تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

هدفی که بازی‌های المپیک برای خود تعیین کرده بسیار والاست: ورای ورزش باید ارزش‌های اجتماعی منتقل شود، مثل صلح، مدارا و هم‌زیستی. اما اغلب خیلی از این جملات زیبا و پرطمطراقِ المپیکی تنها روی کاغذ می‌ماند. یکی دیگر از این اهداف بزرگ المپیک، برابری جنسیتی است. بر این اساس کمیته‌‌ی بین‌المللی المپیک (IOC) از هر کشور شرکت‌کننده‌ توقع دارد که حداقل یک ورزشکار زن در کاروان‌اش داشته باشد. این خواسته، بیش از هر کشوری عربستان سعودی را تحت فشار می‌گذارد. چون آنها تنها کشوری‌اند که هیچ زنی را به بازی‌ها نمی‌فرستند. قطر و برونئی آخر بازماندگان از کاروان‌های مردسالار بودند.

     شرح عکس 2: دختران فوتبالیست در عربستان سعودی، باید «به طور خصوصی» بازی کنند.

چند هفته پیش به نظر می‌رسید که این فشار دارد نتیجه می‌دهد و یک روزنه‌ای از امید برای زنان عربستانی باز شد. وقتی که روزنامه «نیویورک تایمز» خبر داد که نایف بن عبدالعزیز، ولیعهد سعودی، و در عین معاون نخست وزیر و وزیر کشور عربستان، اعلام کرده مادامی که ورزشی که زنان انجام می‌دهند «ناقض قوانین اسلام نباشد»، به بازی‌های المپیک اعزام خواهند شد. دلما رشدی ملحص، سوارکار 20 ساله به این ترتیب بیشترین بخت را داشت که در المپیک امسال در لندن از 27 ژوییه تا 12 اوت شرکت کند و اولین زن عربستانی تاریخ المپیک باشد. او در المپیک جوانان 2010 سنگاپور هم به دعوت کمیته بین‌اللملی المپیک شرکت کرد و با بردن مدال برنز، اولین مدال تاریخ عربستان سعودی در بازی‌های المپیک را برد.


کمیته‌‌ی بین‌المللی المپیک هم تایید کرد که مذاکراتی با عربستان سعودی داشته و «مطمئن» است که عربستان سعودی «دارد روی این مساله کار می‌کند که ورزشکاران و همراهان زن به لندن بفرستد.» حتی سازمان «دیدبان حقوق بشر» که همواره از آی‌اوسی به خاطر کوتاهی و کم‌کاری در پشتیبانی از اصلاحات ساختاری در کشورها انتقاد کرده، اعزام زن به المپیک را «قدم اول» در راه اصلاح وضعیت حقوق زنان در عربستان دانست.

اما حالا مسئولین سعودی همین روزنه امید را مجدداً بستند و اعلام کردند که همچنان هیچ زنی را به بازی‌های المپیک لندن نمی‌فرستد. نواف بن فیصل، یکی دیگر از ولیعهدهای کشور و علاوه بر آن رییس کمیته ملی المپیک و از اعضای آی‌او‌سی، در یک کنفرانس مطبوعاتی در ریاض گفت زنان سعودی که در خارج زندگی می‌کنند می‌توانند خودشان در بازی‌ها شرکت کنند اما آنها متعلق به کاروان رسمی عربستان نخواهند بود: «ما از هیچ زن سعودی برای شرکت در این بازی‌های المپیک یا هر رقابت بین‌المللی دیگری حمایت نخواهیم کرد.» او سپس با فخر افزود: «در حال حاضر صدها، اگر نه هزاران، زن در عربستان سعودی هستند که ورزش می‌کنند. اما به طور خصوصی.»

منتقدین امیدوارند که در نشست بعدی کمیته اجرایی آی‌او‌سی که دوهفته دیگر در کبک کانادا برگزار می‌شود، در خصوص عربستان سعودی که آشکارا قوانین المپیک را با اعزام نکردن ورزشکار زن نقض می‌کند، تصمیم موثری گرفته شود. مدافعان حقوق زنان خواستار این هستند که عربستان از بازی‌ها کنار گذاشته شود، اما برای اجرای چنین تصمیم سنگینی، در حالیکه تنها حدود 75 روز به المپیک مانده، دیگر دیر شده است. ضمن اینکه کلاً بسیار بعید بود که همچه تصمیمی در خصوص کشور بانفوذی چون عربستان گرفته شود.

در روزهای گذشته همین محافظه‌کاری کمیته بین‌المللی المپیک در برابر عربستان با انتقادهای زیادی مواجه شده است. روزنامه آمریکایی «بوستون گلوب» با انتقاد از آی‌او‌سی نوشت: «احترام به اسلام، توجیه نامناسب و توهین‌آمیزی است. اسلام در هیچ جا سیاست‌های سعودی را حکم نکرده است. اکثر کشورهای اسلامی به مذهب و آداب و رسوم‌شان از طریق درخواست برای لباس‌های ویژه و درنهایت دور نگه داشتن زنان از برخی رشته‌ها، اهمیت می‌دهند و ارزش قائل می‌شوند. اما آی‌اوسی ]با مجازات نکردن عربستان[ به اسلام کمک نمی‌کند، تنها دارد به تبعضیات سعودی‌های کمک می‌کند.» این روزنامه اعزام نکردن ورزشکار زن توسط عربستان را بی‌ربط به دین اسلام می‌داند: «اینجا دیگر موضوع مذهب و آداب و رسوم نیست. موضوع فقط این است که عربستان سعودی کند و لجباز است.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 11:51  توسط امیر علیزاده| 

از وقتی که حکومت اوکراین یولیا تیموشنکو رهبر اپوزیسیون را به زندان انداخت و تصاویر بدن زخمی او در اثر شکنجه منتشر شد، و برخی از دولت‌های اروپایی خواهان تحریم بازی‌ها در اوکراین شدند، بحث بر سر میزبانی اوکراین به شدت بالا گرفته و تا مرز گرفتن میزبانی هم حتا پیش رفته است. حالا دیگر پای بازیکنان فوتبال هم که امروز همواره گفته می‌شود باید مسئولیت‌های اجتماعی‌شان را جدی بگیرند، به این بحث‌ها باز شده است. تا جایی که هفته‌ی پیش، اولی هونس رییس باشگاه بایرن مونیخ گفت به بازیکنانی که با اپوزیسیون اوکراین اعلام همبستگی می‌کنند احترام می‌گذارد و از بازیکنانی که حرف‌شان را می‌زنند دفاع کرد.

یکی از آنها فیلیپ لام کاپیتان تیم ملی آلمان است که هفته‌نامه‌ی آلمانی اشپیگل با او در این باره گفت‌وگو کرده است. از نظر او «سیاست و ورزش به همدیگر وابسته‌اند.» لام که در فوتبال آلمان بازیکن پرنفوذی‌ست و اظهارنظرهایش معمولاً وزن دارد، در این گفت‌وگو از رژیم اوکراین شدیداً انتفاد کرده است. او گفته: «وضعیت سیاسی فعلی در اوکراین، با اعتقادات من در مورد حقوق بشر، حقوق اساسی دموکراتیک، آزادی شخصی و یا آزادی مطبوعات سازگار نیست.» بعد هم گفته که: «برخوردی که رژیم با یولیا تیموشنکو می‌کند، هیچ ارتباطی با دموکراسی ندارد.» تیم ملی آلمان هر سه بازی‌اش در مرحله‌ی گروهی را در اوکراین انجام می‌دهد. یکی از آنها 24 خرداد مقابل هلند در کارکف است. همان جایی که یولیا تیموشنکو در حال حاضر زندانی‌ست.

لام در این مصاحبه از میشل پلاتینی، رییس اتحادیه فوتبال اروپا خواسته که در برابر اوضاع سیاسی اوکراین موضع بگیرد. از نظر او تهدید اینکه اوضاع سیاسی داخلی اوکراین تحت‌الشعاع مسابقات یورو قرار بگیرد، اجتناب‌ناپذیر است. لام در جواب این سوال که در صورت صعود به فینال و حضور ویکتور یانوکوویچ در مراسم قهرمانی، با او دست خواهد داد گفت: «در آن صورت باید به صورت جدی درباره‌اش فکر کنم. اما تا آنجا که من می‌‌دانم، در کی‌یف تنها مسئولین یوفا در مراسم حضور خواهند داشت.»

              

اما واقعاً تا چه حد یک بازیکن فوتبال «باید» در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی اطلاع داشته باشد و درباره‌شان اظهارنظر کند؟ آیا این «وظیفه» اوست؟ لام می‌گوید که به سیاست علاقمند است: «این بخشی از شغل من است که در مورد رخدادهای جهان مطلع باشم. من اخبار را نگاه می‌کنم، در اینترنت سایت‌ها را چک می‌کنم و هر روز روزنامه می‌خوانم. نه فقط بخش ورزشی را!» لام به اشپیگل گفته که ولفگانگ نیرسباخ، رییس فدراسیون فوتبال آلمان به همه‌ی بازیکنان تیم ملی این کشور یک نوشته داده که در آن کامل و دقیق توضیح داده شده که در اوکراین از لحاظ سیاسی چه خبر است. کاپیتان تیم ملی آلمان می‌گوید بازیکنان امروز نسبت به بازیکنان گذشته بیشتر در رسانه‌ها هستند و این مهم است که از آخرین اوضاع و تحولات آگاه باشند.

زمانه واقعاً تغییر کرده است. چه درست چه غلط، مسئولیت ورزشکاران امروز جدی‌تر گرفته می‌شود و خود آنها نیز کم‌وبیش بلوغ سیاسی بیشتری پیدا کرده‌اند. فقط کافی‌ست که به عنوان نمونه حرف‌های کاپیتان امروز تیم ملی آلمان و نحوه‌ی اظهارنظرش در مورد مسائل سیاسی را مقایسه کنید با کاپیتان تیم ملی آلمان در جام جهانی 1978 آرژانتین. آن موقع، وقتی از برتی فوگتس در مورد «جنگ کثیف» و حکومتِ سرکوبگرِ نظامیان کشور میزبان سوال شد، پاسخ داد: «من حتا یک زندان سیاسی هم ندیدیم.»

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 11:29  توسط امیر علیزاده| 

مطبوعات حال و روز خوشی ندارند. کار مطبوعاتی نه برای سرمایه‌گذار و اداره‌کننده‌اش آسان است، و نه برای خبرنگار و روزنامه‌نگارش که دستمزدشان نسبت به جایگاه شغل‌شان بسیار پایین است و تازه امنیت و ثبات شغلی هم که ندارند. برای منِ روزنامه‌خوان هم دوره‌ی خوبی نیست. امروز وقتی به دکه می‌روی، انصافن حق انتخاب زیادی نداری. دیگر از آن میل و اشتیاقی که صبح به صبح بروی دکه‌ی مطبوعات و روزنامه‌ای را برداری و تا ظهر زیروروش کنی، خبری نیست! من هنوز هم مجله و روزنامه فراوان می‌خرم، اما بدون شک از گذشته‌ کمتر خواندنی‌اند. بخشی از این افت کیفیت طبعن به شرایط سختِ کاری برای نشریات در ایران برمی‌گردد، اما یک بخشی از آن هم به خود مطبوعات مربوط است. در این پست از مشکلات برون‌زایی که تا حد زیادی از کنترل نشریات خارج است و به نظر من می‌آید گفته‌ام، اما در پست بعدی می‌خواهم درباره‌ی عوامل درون‌زا و خودکرده‌ که باعث افت کیفیت آنها شده، بنویسم.

به تمام مشکلات ریز و درشتِ معلوم‌الحالِ اداره کردن یک نشریه در ایران مانند خطر توقیف شدن و لغو امتیاز، حالا باید هزینه‌های فزاینده‌ی کاغذ و چاپ را هم اضافه کرد. در حالیکه در این تورم‌ کمرشکن، قیمت سبزی و لبنیات و تاکسی و پودر رختشویی و گوشت و مرغ را خیلی راحت افزایش می‌دهند، نشریه‌دار بیچاره اگر بخواهد فقط صد تومانِ ناقابل به قیمت‌ نشریه‌اش بیفزاید تا بلکه بخشی از هزینه‌های سرسام‌آور خود را جبران کند، کلی باید با سلام و صلوات و خواهش و تمنا و پوزش از خوانندگان این کار را بکند!

به گمان من در کمتر جایی از دنیا کشش تقاضای روزنامه به اندازه‌ی ایران بالاست. یعنی کوچک‌ترین تغییری در قیمت روزنامه‌، تاثیر قابل ملاحظه‌ای در تقاضای آن می‌گذارد. در ماه‌های گذشته برای خود من چند بار پیش آمده که بعد از خرید یک روزنامه‌ای که قیمت‌‌اش 800 یا هزار تومان بوده‌، با بهت و ابراز تعجب شدیدی مواجه شده‌ام! یک بار در تاکسی روزنامه‌ی آرمان دست‌ام گرفته بودم که پشت چراغ قرمز، از بین آن همه تیتر ریز و درشت در صفحه‌ی اول، راننده نگاه‌اش به قیمت 600 تومانی آن افتاد و بعد حیرت‌زده پرسید: «آقا 600 تومن دادید برای یه روزنامه؟؟ مگه توش چی می‌نویسن که 600 تومن قیمت‌شه؟؟!» من هم که دیگر کفرم بالا آمده بود گفتم: «دوست عزیز یک مرغ دو تا تخم می‌گذارد شما 600 تومن بابت‌اش پول می‌دید در عرض دو دقیقه می‌شکونید توی یه ماهیتابه با یه بربری 600 تومنی می‌خورید عیبی نداره؟! حالا برای یه روزنامه‌ی 16 صفحه‌ای که دست‌کم 20-30 نفر براش یه روز کامل زحمت می‌کشن تا به دست من و شما برسه، 600 تومن زیاده؟!»

در چنین بازاری کار برای مطبوعات به ویژه نشریات خصوصی و مستقل که تک‌فروشی منبع درآمد اصلی‌شان است، در شرایطی که تورم بالای 20 درصد است، خیلی سخت می‌شود. به خاطر اینکه از یک سو با توجه به چنین کشش تقاضایی، آنها نمی‌توانند به راحتی قیمت‌شان را بالا ببرند. چون در این صورت تقاضا به شدت پایین می‌آید. و از سوی دیگر این نشریات به خاطر فشارهای پیدا و پنهانی، معمولن نمی‌توانند روی درآمد آگهی حساب کنند. ضمن آنکه فروش اشتراکی برخلاف مطبوعات ژاپن که بالای 95 درصد است، در ایران بسیار ناچیز است.

بنابراین در شرایط تورمی اقتصاد، این نشریات مستقل هستند که خیلی سختی می‌کشند. و خب در همچه وضعی، برای نشریه راهی نمی‌ماند به جز آن که برای کاهش هزینه‌هاش دستمزدها را پایین نگه دارد یا دیر پرداخت کند، حق‌التحریر کم بدهد یا اصلن ندهد. تاثیر همه‌ی این عوامل روی کیفیت نشریات، امروز کاملن مشهود است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 15:31  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در انتقاد از شکل غلط و آزاردهنده‌ی تبلیغات دور زمین در لیگ فوتبال ایران، که در روزنامه تماشا چاپ شد. می‌توانید آن را در ادامه‌ی این پست بخوانید.

***

لیگ قهرمانان اروپا که جای خود، این روزها هر وقت لیگ قهرمانان آسیا هم برگزار می‌شود، آدم با رغبت بیشتری پای تلویزیون می‌نشیند. نه به این خاطر که سطح بازی‌ها در آسیا خیلی بالاتر از لیگ برتر ایران باشد، نه! از آن لحاظ هیچ کدام چندان چنگی به دل نمی‌زنند و به گرد رقابت‌های اروپایی هم نمی‌رسند. بیشتر به خاطر تبلیغات دور زمین است که لیگ قهرمانان آسیا از لیگ ایران چشم‌نوازتر است! بله، تبلیغاتی که در لیگ قهرمانان آسیا مانند لیگ قهرمانان اروپا و اغلب رقابت‌های معتبر جهان بسیار ساده است، اما در ایران مانند هیچ جای دنیا، بسیار شلوغ و بهم‌ریخته و زیادی و بس آزاردهنده است.

   

با کمی دقت می‌توان فهمید که کنفدراسیون فوتبال آسیا با الگو گرفتن از اتحادیه فوتبال اروپا برای مهم‌ترین تورنمنت باشگاهی‌اش، برای تبلیغات دور زمین چرا هنوز از تخته‌های ساده و ثابت استفاده می‌کند و ترجیح می‌دهد ال‌ای‌دی کنار زمین قرار ندهد. حتی فیفا هم تازه از جام کنفدراسیون‌ها و جام جهانی گذشته بود که تن به این تغییر داد. البته آن هم بدون هیچ گونه انیمیشن خاصی. تنها لوگوی هر یک از شش هفت اسپانسر به عنوان شرکای فیفا، نوبت به نوبت دورتادور زمین نمایش داده می‌شد بدون اینکه تصاویر متحرکی داشته باشد. در لیگ‌های معتبر اروپایی هم که از ال‌ای‌دی استفاده می‌شود، این انیمیشن‌ها حداقل است و نهایتاً یک ردیف بیلبورد ثابت هم مثل استادیوم‌های آلمان، پشت سر ال‌ای‌دی‌ها قرار داده شده است.

اما در ایران، در استادیوم آزادی از سه ردیف ال‌ای‌دی استفاده شده با انیمیشن‌های رنگارنگ و پرتحرک که یکی‌اش هم چشم را آزار می‌دهد و مانع تمرکز روی بازی می‌شود، چه برسد به سه ردیف! از تبلیغات ثابت و سه‌بعدی هم همچنان فراوان کنار زمین و پشت دروازه استفاده شده است.

دلیل آنکه فیفا، یوفا، سری آ، لالیگا، لیگ یک فرانسه، لیگ برتر انگلیس، بوندس‌لیگای آلمان، جی‌لیگ ژاپن و کنفدراسیون فوتبال آسیا از این مدل استفاده نمی‌کنند، این نیست که عقل‌شان نمی‌رسد یا اینکه نمی‌دانند چگونه از ظرفیت‌های درآمدزایی‌شان حداکثر استفاده را ببرند! چنانچه همان طور که می‌دانیم درآمد حاصل از تبلیغات دور زمین در لیگ ایران، به مراتب پایین‌تر از آن مسابقات است.

علت آنکه چرا در آن لیگ‌ها و تورنمنت‌های معتبر، تبلیغات دور زمین به این شلوغی نیست و خیلی ساده است یک چیز است: آنها نمی‌خواهند محصول اصلی، یعنی خود بازی فوتبال، لطمه ببیند. یوفا که لیگ قهرمانان‌اش معتبرترین رقابت‌های باشگاهی در جهان است و مدل‌ بازاریابی به‌کاررفته در آن در دانشگاه‌ها درس داده می‌شود، همچنان سرسختانه از به کار بردن ال‌ای‌دی سرباز می‌زند، چون معتقد است که عنصر اصلی این محصول ممتاز (لیگ قهرمانان)، خود بازی است و با تبلیغات متحرک حواس تماشاچی و بیننده منحرف می‌شود. برای آنها رضایتِ هوادار و تماشاگر، هدف غایی است و پیش‌شرط حیاتی هر گونه اقدامی برای بازاریابی محصولات‌شان.

فرمول همه این سازمان‌ها برای اسپانسرینگ رقابت‌هایشان یکسان است: تعداد محدود اسپانسر از گروه‌های محصولی غیریکسان به عنوان شرکای ثابت در بلندمدت. در واقع فلسفه این مدل اسپانسرینگ این است که در این صورت، هم ارزش حقوق اسپانسرینگ به دلیل اعطای امتیازهای ویژه و انحصاری به حداکثر می‌رسد و هم محصول اصلی در اثر شلوغی دور زمین آسیب نمی‌بیند.

اما آنچه در ایران اتفاق می‌افتد در واقع اسپانسرینگ نیست، چون اسپانسرینگ ملزومات و شرایطی دارد که در اینجا رعایت نمی‌شود. آنچه اینجا وجود دارد در بهترین حالت همان تبلیغات سنتی در بیلبوردهای خیابان‌هاست، منتهی با این تفاوت که بیلبوردها در اینجا ال‌ای‌دی هستند و به جای بزرگراه‌ها کنار زمین فوتبال نصب شده‌اند! آن هم به تعداد زیاد و با شرکت‌های زیادی که بعضاً رقبای یکدیگر نیز هستند، اما با این وجود لوگوشان کنار هم نمایش داده می‌شود! حال آنکه با این کار یکی از اصول اولیه اسپانسرینگ نقض شده است.

دست‌اندرکاران تبلیغات در فوتبال ایران در دفاع از این مدل توجیهات همیشگی را می‌آورند و می‌گویند بازار ایران شبیه به هیچ جا نیست و شرایط خاصی دارد و شرایط خاص، راه‌حل‌های خاصی را هم می‌طلبد. برای همین این مدل فعلاً دارد در ایران جواب می‌دهد و بیشترین درآمد ممکن را عاید لیگ و باشگاه‌ها می‌کند. اما چنین ادعایی صحیح نیست. در اصول هیچ وقت نمی‌توان مناقشه کرد. آنچه هم‌اکنون دارد در بالاترین سطح ورزش جهان اجرا می‌شود، نتیجه چندین‌ دهه‌ مطالعه‌ و آزمایش اصول اقتصاد و بازاریابی و به کار بردن آنها در ورزش است و پشت هر ایده‌ای فلسفه و فرضیه علمی‌ای نهفته است. و ایران جزیره‌ جداافتاده‌ای نیست که سازوکار و مناسبات ویژه خودش را داشته باشد و این اصول در آن جواب ندهد جایی هم تحقیق علمی‌ای صورت نگرفته که نشان دهد بنا بر دلایل خاصی، مدل فعلی مدلِ بهینه است. مهم‌ترین فایده‌‌ پیروی از اصول صحیح اسپانسرینگ، همان رضایت تماشاچی است که هنگام تماشای بازی‌های لیگ کمتر اذیت می‌شود و می‌تواند راحت روی بازی تمرکز کند. در واقع او از دیدن آنچه درون زمین اتفاق لذت خواهد برد و نه کنار زمین. این فایده، فایده کم‌ارزشی نیست و برای خود لیگ و باشگاه‌ها هم بسیار پرمنفعت است.
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 13:39  توسط امیر علیزاده| 

مدت‌ها بود که ایده‌ی یک نشریه درباره‌ی تجارت و مدیریتِ فوتبال را در سر داشتیم. بیشتر هم به این فکر می‌کردیم که نشریه جنبه‌ی آموزشی-‌اطلاع‌رسانی داشته باشد و مخاطبان‌اش مدیران و تصمیم‌گیرانی در ورزش باشند که اغلب‌شان در ایران تخصص ندارند و با این نشریه بتوان حداقل تا حدی دانش‌ و آگاهی‌شان را نسبت به مسائل روز اقتصادی فوتبال بالاتر برود.

در ابتدا اصلاً به توزیع عمومی و فروش نشریه فکر نمی‌کردیم، چون اولاً کسی پیدا نمی‌شد که روی چنین نشریه‌ای با مخاطبان خاص‌اش سرمایه‌گذاری کند، دوماً فرض‌مان بر این بود که قاعدتاً به سختی به فروش‌ خواهد رفت.

اما همان ایده‌ی ابتدایی هم عملی نشد تا اینکه عزیز محمدی رییس سازمان لیگ شد و اولین شماره‌ی نشریه‌ی «چشم‌انداز فوتبال» در آغاز سال 1387 درآمد. نشریه برای مدیران‌ باشگاه‌ها، فدراسیون‌ها، هیات‌های استان‌ها و حتی نمایندگان مجلس فرستاده شد. کار تولید محتوا و صفحه‌بندی با ما بود و چاپ و توزیع مجله با سازمان لیگ. «چشم‌انداز فوتبال» ابتدا دوماه‌نامه بود، اما بعد از چند شماره به صورت فصل‌نامه درآمد و قطع‌اش هم کوچک شد و لوگویش هم تغییر کرد. تصور ما این بود که در این صورت مدیرانِ کم‌حوصله‌ی ورزش راحت‌تر می‌توانند نشریه را همراه خود داشته باشند و وقت بیشتری برای مطالعه‌ی مطالب آن دارند.

      

در هر شماره‌ی «چشم‌انداز» درباره‌ی موضوعی، یک پرونده وجود دارد و علاوه بر آن، مجله بخش‌های ثابتی هم دارد: اقتصاد و مدیریت، تلویزیون و رسانه، فوتسال، زنان، فرهنگ فوتبال، زیرساخت‌ها و غیره. در هر شماره حداقل یکی دو مطلب در هر بخش کار می‌شود. رویکرد مجله ضمن آنکه علمی-کاربردی‌ست، با مثال‌ها و کیس‌های تازه، خبری هم هست و اتفاقات روز را هم پوشش می‌دهد.

با اینکه توزیع «چشم‌انداز فوتبال» مطلوب نبود، اما به مرور زمان شناخته‌شده‌تر شد و جایگاه خود را پیدا کرد. حتی در محافل آکادمیک خیلی زود شناسانده شد. تا حدی که اساتید تربیت بدنی و مدیریت ورزش در دانشگاه‌ها، به گفته‌ی خود آن را با خود سر کلاس می‌بردند و اگر شماره‌ای به دست‌شان نمی‌رسید پی‌گیری می‌کردند.

پس از انتشار شانزده شماره و سه سال تلاش برای گرفتن امتیاز، سازمان لیگ پارسال بالاخره موفق شد. سرانجام شماره‌ی هفدهم نشریه زمستان 90 در 10 هزار نسخه چاپ شد و با قیمت هزار تومان روی دکه‌ها رفت. استقبال دور از انتظار بود و با اینکه تعداد کمی به دکه‌ها رسید، طوری که فقط بعضی‌ از دکه‌ها آن را داشتند آن هم چهار پنج عدد، اما باز هم تصور نمی‌کردیم که همان تعداد هم فروخته شود. چون جدای اینکه نشریه‌ای خاص است، اصلاً شناخته‌شده هم نبود در میان عموم و تبلیغاتی هم صورت نگرفته بود.

در هر صورت این تجربه یک برداشت رایج - یا بهتر بگوییم یک پیش‌داوری - در مورد نشریات ورزشی در ایران را از میان برد. حداقل برای من که همیشه نسبت به آن بدبین بودم. اینکه نشریه‌ی ورزشی در ایران به خاطر سطح سواد و سلیقه‌ی مخاطب‌اش، حتماً باید عامه‌پسند باشد تا بتواند بفروشد و توجیه اقتصادی داشته باشد. می‌دانم که حالا با همین یک شماره و این تعداد کم فروش نمی‌توان عکس این را نتیجه گرفت و گفت که نشریات ورزشی می‌توانند نخبه‌گرا باشند! اما گمان نمی‌کنم اگر چنین نشریه‌ای با آن بازار هدف‌ِ قابل ملاحظه، به طور منظم منتشر شود خیلی وضع‌اش از روزنامه‌های ورزشی فعلی بدتر باشد که به جز یکی دو تاشان، بقیه در بهترین حالت 15 تا 20 هزار تیراژ دارند با درصد قابل توجهی برگشتی!

البته وضعیت «چشم‌انداز فوتبال» متاسفانه با تغییر و تحولات صورت گرفته در فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ فعلاً نامشخص است. به خصوص اگر همان طور که شنیده می‌شود، کفاشیان در آینده‌ای نزدیک از فدراسیون برود، معلوم نیست مدیریت جدید بخواهد نشریه را چاپ کند یا نه، و تازه اگر هم بخواهد تولید محتوای آن را به کی برون‌سپاری خواهد کرد. در هر حال امیدوارم «چشم‌انداز فوتبال»ها به این راه ادامه دهند، چون دست‌کم برای من، بعد از این تجربه روشن شد که چقدر به چنین رسانه‌ای در کشور نیاز است.      

تکمیلی:
برخی از شماره‌های قبلی «چشم‌انداز فوتبال» را می‌توانید در سایت سازمان لیگ از اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 12:6  توسط امیر علیزاده| 

فینال اوپن آمریکای 1990 بین پیت سمپراس و آندره آغاسی اولین مسابقه‌ی تنیس بود که زنده از تلویزیون دیدم. آن بازی را به خوبی یادم هست که چگونه یک جوان 19 ساله آغاسی را شکست داد و اولین گرنداسلم‌اش را برد. بعد از 22 سال پیگیری جدی مسابقات تنیس، دو هفته پیش در تورنمنت مسترز 500 دبی فرصتی پیش آمد تا برای نخستین بار از نزدیک یک تورنمنت بزرگ تنیس را ببینم. تنیس در دو سه دهه‌ی گذشته متحول شده. تغییرات فناوری و پیشرفت بازیکنان سرعت بازی را به قدری افزایش داده که فدراسیون بین المللی تنیس را نگران کرده و واداشته تا تغییراتی را برای کنترل بیشتر آن اعمال کند. این گزارش تحلیلی را که دیروز پنجشنبه در روزنامه تماشا چاپ شده را می‌توانید در ادامه بخوانید.

***


ادامه‌ي مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 2:0  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در روزنامه تماشا بعد از انتخاب مجدد علی کفاشیان به عنوان رییس فدراسیون فوتبال.

***

انتخاب مجدد علی کفاشیان به عنوان رییس فدراسیون فوتبال را باید به فال نیک گرفت. نه فقط به خاطر اینکه گام بسیار مهم و باارزشی بود در جهت استقلال بیشتر فدراسیون، و نه به خاطر اینکه او گزینه‌ی ایده‌آل این پست بود. چنانچه خودش هم چهار سال پیش با حمایت دولت به ریاست فدراسیون فوتبال رسیده بود. و نه به این دلیل که او کارنامه‌ی درخشانی داشته است. هر چند به اعتقاد من کفاشیان در مجموع حداقل از سلف‌اش عملکرد بهتری داشت و در خیلی زمینه‌ها مثل برنامه‌ریزی، کارهای زیربنایی، رسیدگی به فوتبال پایه، درآمدزایی، بازی‌های دوستانه مقابل تیم‌های بزرگ، آوردن بهترین سرمربی تاریخ تیم ملی و غیره، موفق‌تر بوده است.

این جوانب از نگاه من در درجه‌ی دوم اهمیت قرار دارند. به اعتقاد من از یک جنبه‌ی بسیار مهم‌تر باید انتخاب مجدد کفاشیان را به فال نیک گرفت که شاید کمتر به آن توجه شده باشد: تداوم و ثبات در مدیریت که شرط اصلی هر مدیریت کارآمدی است، اما در کشور ما متاسفانه مغفول مانده. به خصوص با توجه به آنکه مدیران جدید یک عادت بدی دارند که اندک زمانی پس از آغاز کارشان، تمام برنامه‌ها و منابع و دستاوردهای مدیر قبلی را از بیخ و بن می‌زنند و نفی می‌کنند که مبادا به نام سلف‌شان تمام شود. از روی محتوای متنی که حسین‌علی قریب، کاندیدای مورد حمایت دولت، پیش از انتخابات تحت عنوان "برنامه" معرفی کرده بود، می‌شد پیش‌بینی کرد که در صورت انتخاب او این اتفاق در فدراسیون هم خواهد افتاد. در آن صورت بود که همه چیز دوباره چهار سال عقب می‌افتاد و تمام تجربیاتی که چهار سال تمام روسا و مدیران فعلی اندوخته بودند، بی‌فایده می‌افتاد و این دانش به راحتی از فدراسیون خارج می‌شد. یکی از مهم‌ترین راهکارهای مدیریت دانش همین حفظ مدیران عالی و اجرایی در سازمان‌ها که به راحتی تجربه و دانش خود را به عنوان مهم‌ترین سرمایه‌ی سازمان که برایش هزینه شده، با خود نبرند و تا جای ممکن از آن استفاده شود.

بعد از انقلاب فقط یک مدیر در صندلی ریاست فدراسیون فوتبال بیش از چهار سال دوام آورد: محسن صفایی فراهانی که از 76 تا 81 ریاست را برعهده داشت و به گواه موافق و مخالف بهترین دوره فدراسیون فوتبال بود. از لحاظ مدت زمان مدیریت، بعد از او محمد دادکان (81 تا 85) و ناصر آموز (68 تا 72) بودند که دوره ریاست‌شان به چهار سال کامل هم نکشید. به جز این سه نفر بقیه روسا زیر سه سال مدیریت کرده‌اند و برخی‌ها حتی در حد چند ماه. خب بدیهی است که در چنین فضای بدون ثباتی مجال تنفس هم برای یک مدیر باقی نمی‌ماند. در چنین ساختار متزلزی و ناپایداری برنامه‌ریزی هم معنا پیدا نمی‌کند، چه رسد به فرصت کافی پیدا کردن برای اجرای برنامه‌ها.

به همین خاطر باید انتخاب مجدد کفاشیان را به فال نیک گرفت و امیدوار بود که فدراسیون رنگ ثبات و تداوم را به خود ببیند و در سایه‌ی این ثبات برنامه‌های قبلی را اصلاح و اجرا کند و از تجربیات و ارتباطات گذشته در چهار سال دیگر نهایت بهره را ببرد. اگر گوشه‌ای از دو سه برنامه‌ی بلندمدتی که در زمان کفاشیان نوشته شده هم به اجرا دربیاید، اتفاق مبارکی است. اما اگر حالا کفاشیان صندلی‌اش را به فرد دیگری سپرده بود، نه تنها همه آن تجربه‌های چهارساله‌ی باارزش، بلکه همین برنامه‌ها نیز بالای قفسه‌ای مهجور در گوشه‌ای از ساختمان فدراسیون خاک می‌خورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 15:41  توسط امیر علیزاده| 

پنجمین کنفرانس جهانی «زنان و ورزش» (+) شنبه گذشته در لوس آنجلس آمریکا به پایان رسید. شرکت‌کنندگان این دوره کنفرانس که برگزار‌کننده‌اش کمیته‌ی بین‌المللی المپیک است، خواستار آن شدند تا رهبران ورزش در سراسر جهان نقش فعال‌تری در پیشبرد جنبش زنان در ورزش و از طریق ورزش بر عهده بگیرند.

این کنفرانس سه روزه هر چهار سال یک بار برگزار می‌شود تا پیشرفت زنان در جنبش المپیکی را ارزیابی و اولویت‌های آینده برای بهبود و افزایش دختران و زنان در این چارچوب را تعیین کند. پنجمین دوره‌ی آن که امسال مشترکاً توسط کمیته‌ی بین‌المللی المپیک، کمیته ملی المپیک آمریکا و کمیته‌ی بازی‌های المپیک کالیفرنیای جنوبی برگزار شد، موضوعات مختلفی را با هدف تقویت جایگاه زنان هم در داخل میدان مسابقه و هم در پست‌های مدیریتی در ورزش در برمی‌گرفت. در کنفرانس امسال بیش از 800 نفر از 135 کشور مختلف شرکت داشتند که یک رکورد محسوب می‌شود. در میان شرکت‌کنندگان چهره‌های شناخته‌شده‌ای از جهان ورزش و همین طور نمایندگانی از جامعه مدنی، مقام‌های حکومتی و دانشگاهی حضور داشتند.

کنفرانس که شعارش «با همدیگر قوی‌تر: آینده‌ی ورزش» بود، با تصویب «بیانیه‌ی لوس‌آنجلس» به پایان رسید. بیانیه‌ی لوس‌آنجلس یک سری توصیه‌هایی را شامل می‌شود که هدف‌شان ترویج برابری جنسیتی در ورزش و استفاده از ورزش به عنوان یک ابزار برای بهبود زندگی زنان در سراسر جهان است. این بیانیه بر دو موضوع اصلی تمرکز دارد: نخست نیاز به ارتقای بیشتر زنان در پست‌های مدیریت و رهبری و دوم، نیاز به افزایش به همکاری‌ها، به ویژه با نهاد‌های سازمان ملل متحد برای ترویج برابری جنسیتی. ژاک روگ، رییس کمیته بین‌المللی المپیک که در این کنفرانس حضور داشت، به شرکت‌کنندگان قول داد که جنبش المپیک به این توصیه‌ها عمل خواهد کرد و از هیچ گونه اقدام لازم دریغ نخواهد شد.

در این بیانیه تاکید شده که پیشرفت مداوم جنبش المپیکی در برقراری برابری جنسیتی در زمین مسابقه با برابری بیشتر در پست‌های رهبری ورزش در جهان همراه نشده و به همین خاطر خواستار این شده که از زنان برای انتصاب در پست‌های مدیریتی بیشتر پشتیبانی شود. بیانیه‌ی لوس‌آنجلس همچنین از سازمان‌های ورزشی در سراسر جهان خواسته که از سیاست‌های کمیته‌ بین‌المللی المپیک برای برابری جنسیتی پیروی کنند.

در مورد موضوع همکاری‌های بیشتر، شرکت‌کنندگان از کمیته بین‌المللی المپیک خواسته‌اند تا همکاری‌ها‌یش با سازمان ملل را از طریق شراکت‌های نزدیک‌تر با «ملل متحد زنان» و همچنین با «کمیسیون مقام زن ملل متحد»، گسترش دهد. ملل متحد زنان در سال 2010 به منظور ترویج برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان تاسیس شد. لاکشمی پوری، معاون مدیر نهاد ملل متحد زنان در این کنفرانس گفت: «پتانسیل ورزش برای توانمندسازی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زنان و دختران کاملاً‌ مشخص است و دولت‌ها، سیستم سازمان ملل متحد، جوامع مدنی و جنبش ورزش نسبت به آن آگاه‌اند. اما حالا زمان آن رسیده که از پتانسیل استفاده شود و مزایای ورزش به دختران و زنان رسانده شود.»

طبق رسم هر دوره این کنفرانس پنج جایزه قاره‌ای و یک جایزه جهانی هم به تمامی افرادی که برای پیشرفت زنان در ورزش یا از طریق ورزش تلاش کرده‌ و تاثیر‌گذار بوده‌اند اعطا شد. جایزه جهانی کنفرانس امسال را مانیشا مالوترا از هندوستان، به خاطر تلاش‌هایش برای کمک به دختران معلول در پیشرفت از طریق ورزش، اعطا شد (لیست کامل برندگان از اینجا).

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390ساعت 15:0  توسط امیر علیزاده| 

یک همایشی برای اولین بار برگزار شده به نام «همایش ناظران و داوران کارآزمایی بالینی ایران». در حاشیه‌ی این همایش دبیر «کمیته‌ی کشوری اخلاق در پژوهش‌های کارآزمایی بالینی» آمده مصاحبه کرده و یک آماری داده که به نوع خود وحشت‌آور است. او نسبت به یک «سونامی سرطان پستان» در کشور هشدار داده و ادعا کرده که طی 20 سال آینده تعداد مبتلایان به این سرطان در کشور دو برابر می‌شود. بعد هم یک سری علت کلی که همواره در مورد سرطان مطرح است را ذکر کرده مثل تغذیه و بعد روی یک سری علت‌های دیگر دقیق‌تر شده و مثلن گفته که در مورد خطرات دکل‌های مخابراتی (؟) «شواهد محکمی» وجود ندارد!

از نظر «دبیر کمیته‌ی کشوری اخلاق در پژوهش‌های کارآزمایی بالینی» علت اصلی افزایش ابتلا به سرطان پستان -که از نظر برنامه‌ی «صبح دانش» شبکه‌ی رادیویی جوان هم مهم‌تر بود- در کشور کاملن روشن است: «علت این افزایش آن است که جمعیتی که خطر سرطان در آن مطرح است گروهی هستند که دیرتر ازدواج می‌کنند،‌ دیرتر بچه‌دار می‌شوند، تعداد بچه‌هایشان کمتر است و شیردهی آنها نیز کمتر بوده و تمام عوامل پیشگیری‌کننده که به‌طور ذاتی در زنان وجود دارد و باید پیشگیری شود در نسل کنونی زیر 50 سال کشورمان به هم ریخته است.»

با وجود این تحقیقات علمی و این توضیحات دقیق و روشن، باید بعضی از این خانم‌های بلندپروازِ‌ جاه‌طلبی که فقط به فکر «کریر» و پیشرفت شغلی خودشان هستند را سرزنش کرد! در حالیکه آنها می‌توانند با زود شوهر کردن و زایمان بیشتر و شیر دادن از سرطانِ مهلکِ سینه در امان بمانند، با خودخواهی تمام فقط به فکر خودشان‌اند و دارند این سونامی ویران‌کننده را در کشور راه می‌اندازند!

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 11:1  توسط امیر علیزاده| 

این یادداشت را در انتقاد از نامه‌ی امیدوار رضایی، رییس فراکسیون ورزش مجلس به رییس جمهور که درخواست کرده از تولیدکنندگان داخلی پوشاک ورزشی بیشتر حمایت شود، برای روزنامه‌ی تماشا نوشتم.

***

رییس فراکسیون ورزشی مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه‌ای به رئیس‌جمهور خواستار دستور برای حمایت از تولیدکننده‌های پوشاک داخلی شده است. امیدوار رضایی که عضو هیات مدیره باشگاه استقلال هم هست، در این نامه گلایه کرده که «متاسفانه علیرغم کیفیت بالا و وجود صادرات محصولات ایرانی به چندین کشور، ما شاهد ورود محصولات مشابه خارجی و آن هم توسط شرکت‌ها و دستگاه‌های دولتی یا وابسته به دولت هستیم» و در پایان با کلی عبارات پرطمطراق ابراز امیدواری کرده که با دستور رییس جمهور، «این صنعت ایرانی» رونق بگیرد و ضمن «اشتغال» و «سرمایه‌گذاری جدید»، به «صادرات بیشتر» و «دفاع از توان ایرانی در عرصه بین‌المللی»، «کمک شایانی» شود.

آقای رضایی در این نامه به رییس جمهور مشخص نکرده که این «شرکت‌ها و دستگاه‌های دولتی یا وابسته به دولت» دقیقاً چه نهادهایی را در برمی‌گیرد و آیا مثلاً شامل فدراسیون‌ها و باشگاه‌های لیگ برتری فوتبال هم می‌شود یا نه. توضیح یا پیشنهادی هم نداده که این حمایت به چه شکل ‌می‌تواند باشد. در اقتصاد حمایت از تولیدکننده‌ی داخلی سازوکار مشخصی دارد. رایج‌ترین و موثرترین راه همواره تعرفه‌ وارداتی بوده است. در ایران برای اغلب کالاهایی که در داخل مشابه‌شان تولید می‌شود، به منظور حمایت از آن تولید‌کننده، تعرفه‌های وارداتی بالایی در نظر گرفته می‌شود. پوشاک ورزشی خارجی هم با تعرفه سرسام‌آور صددرصد از این حمایت بی‌نصیب نمانده است. سیاست‌های حمایت‌گرا  در اقتصاد مزایا و معایبی دارد و همواره محل اختلاف نظر میان کارشناسان اقتصادی بوده که مورد بحث این یادداشت نیست. آنچه در اینجا بیشتر بحث‌برانگیز این است که چرا باید از تولیدکننده داخلی بیش از این حمایت شود و پیامدهای آن برای فدراسیون‌ها و باشگاه‌های فوتبال که توان جذب اسپانسر خارجی را دارند چه خواهد بود؟ باید از آقای رضایی پرسید کدام تولید‌کننده‌ی داخلی پوشاک ورزشی را ایشان سراغ دارند که توانسته محصولاتی «با کیفیت بالا» را «به چندین کشور» صادر کند؟ و آیا تولیدکننده‌ای که با وجود برخورداری از رانت تعرفه‌ی بسیار بالای واردات برای رقبای خارجی‌اش در یک بازار غیررقابتی نتوانسته کیفیت محصولاتش را افزایش دهد و با آنها رقابت کند، لایق حمایت بیشتر است؟

اما مساله‌ی مهم‌تری که اینجا مطرح است پیامدهای این حمایت از تولیدکننده‌ی داخلی برای باشگاه‌ها و فدراسیون‌هایی است که توان جذب اسپانسر خارجی را دارند. فدراسیون‌هایی مانند فوتبال و بسکتبال، سازمان لیگ فوتبال، کمیته ملی المپیک و چند باشگاه فوتبال در لیگ برتر با تمامی مشکلات و موانعی که برای واردات پوشاک خارجی وجود دارند، توانسته‌اند اسپانسر خارجی برای تامین پوشاک خود بگیرند. برخلاف نظر آقای رضایی که «شاهد واردات» محصولات خارجی‌ست، این قراردادهای اسپانسرشیپ پوشاک نه تنها واردات محسوب نمی‌شود بلکه کاملاً برعکس صادرات است. حقوق اسپانسرشیپ یکی از محصولات فدراسیون و یا باشگاه ورزشی است و اگر بتواند آن را در یک بازار خارجی به فروش برساند معنایش آن است که توانسته این حقوق را به خارج کند و حتی اگر علاوه بر تامین کالا، این قراردادها بخش نقدی هم داشته باشد، ارزآوری هم کرده که می‌دانیم در این وضعیت اقتصادی چقدر باارزش است.

اما اگر موانع بیش از این باشد و فدراسیون‌ها و باشگاه‌ها نتوانند سراغ برندهای ورزشی خارجی بروند، از درآمدزایی محروم می‌شوند. چون برندهای داخلی در این بازار انحصاری‌ای که در اختیار دارند، هیچ گاه حاضر نشده‌اند آن طور که در ورزش حرفه‌ای رایج است، یک برنامه‌  بازاریابی داشته باشند و به صورت اسپانسرینگ قرارداد ببندند و تنها حاضرند قرارداد فروش با آنها ببندند. و در این میان تنها باشگاه‌ها و فدراسیون‌ها ضرر می‌کنند که مجبورند بابت تامین پوشاک مورد نیاز تیم‌های خود هزینه کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 13:26  توسط امیر علیزاده|