X
تبلیغات
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های امیر علیزاده

فصل رکوردها

بایرن مونیخ هفته‌ی بیست و هشتم قهرمان شد. در تاریخ 50 ساله‌ی بوندس‌لیگا سابقه نداشته که تیمی این قدر زود ـ شش هفته مانده به پایان فصل ـ قهرمان شود! اما این تنها رکوردی نبود که این فصل شکاندند. یازده پیروزی پیاپی، شکست 2-9 هامبورگ! تا اینجای کار! یک سری رکورد عجیب و غریب دیگه هم هست که ممکن است بشکنند:

بایرن با تیم دوم ـ دورتموند ـ 20 امتیاز فاصله دارذ. اگر این اختلاف تا آخر بین قهرمان و نایب‌قهرمان حفظ شود، یک رکورد دیگر است. اگر بایرن 23 تا گل دیگر بزند، نه تنها برای دومین بار تیم قهرمان تعداد گل‌هاش سه‌رقمی می‌شود، بلکه رکورد قبلی (101 گل) رو هم می‌شکند! تفاضل گل 66+ فعلی هم اگر حفظ شود، رکورد جدیدی‌ست! رکورد فبلی 64+ بود.

بایرن تو 28 بازی فقط 13 گل خورده. کمترین گل خورده‌ی یک قهرمان تا به حال 21 بود. یعنی اگر تو شش بازی باقی‌مانده کمتر از 8 گل بخورند این رکورد هم به تاریخ خواهد پیوست! مونیخی‌ها تا الان 75 امتیاز گرفته‌اند، و تا 93 امتیاز هنوز جا دارند. رکورد 81 امتیاز است. یعنی فقط 7 امتیاز دیگر از شش بازی می‌خواهند باوارایی‌ها.

اما خارق‌العاده‌ترین رکورد این فصلِ غریب: یوپ هاینکس 23 سال پیش با بایرن قهرمان شده بود. در 44 سالگی! تو لیگ‌های بزرگ اروپایی این بیشترین فاصله‌ی بین دو قهرمانی یک مربی‌ست. قبل از آن ژرار هولیه 1986 با پاری سن ژرمن و بعد 2006 با المپیک لیون قهرمان شده بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1392ساعت 1:31  توسط امیر علیزاده  | 

در نقد اعتراض وزارت ورزش به همراه اول

وزارت ورزش می‌گوید همراه اول حق ندارد بی‌اجازه در تبلیغات‌اش ادعا کند «حامی اول ورزش ایران». چون وزارت ورزش متولی ورزش کشور است و همراه اول باید با آنها قرارداد داشته باشد. حرفی از پایه‌ بی‌اساس. در این یادداشت که در روزنامه‌ی «تماشا» چاپ شد، سعی کردم توضیح دهم چرا.

***

یک ماه از صحبت‌های مدیر کل حقوقی وزارت ورزش و جوانان و تهدید کردنِ شرکت همراه اول می‌گذرد. با این حال، این شرکت همچنان خود را در تبلیغات‌اش به عنوان «حامی اول ورزش ایران» معرفی می‌کند و هیچ شکایتی هم از طرف وزارت ورزش صورت نگرفته است. و همین که هیچ اتفاقی نیفتاده نشان‌دهنده‌ آن است که صحبت‌های مدیر کل حقوقی، چندان بااساس نبوده است.

ایشان در آن مصاحبه با استناد به مواد قانونی گفته از آنجا که وزارت ورزش و جوانان متولی ورزش در کشور است، بنابراین هر اسپانسری که می‌خواهد خود را به عنوان «حامی اول ورزش» معرفی کند، باید با وزارت ورزش و جوانان قرارداد داشته باشد! بعد هم تهدید کرده که اگر این شرکت اسناد و مدارکش را ارائه نکند، وزارت ورزش‌ از این شرکت شکایت خواهد کرد. معلوم نیست پایه حقوقی این صحبت‌ها چیست که وزارت ورزش بتواند برمبنای آن از همراه اول شکایت کند. آیا صرف اینکه یک ارگانی متولی ورزش باشد، او را به طور خودکار صاحب این حق می‌کند که اگر کسی خواست به خاطر هزینه‌هایش در اسپانسرینگِ ورزش خود را «حامی ورزش» بنامد، باید ابتدا از آن ارگان مجوز بگیرد؟ در جواب باید گفت که نخیر، این وزارت ورزش است که باید ابتدا ثابت کند که صاحب دارایی‌های معنوی خاصی است و پس از آنکه آنها را به عنوان علائم تجاری و دارایی‌های معنویِ خود ثبت کرد، تازه می‌تواند ادعای طلب حق و حقوق‌اش را بکند و متجاوزان به این حقوق‌اش را تحت پیگرد قانون قرار دهد. در غیر این صورت صرف «متولی ورزش» بودن به او این حق مالکیت را واگذار نمی‌کند. همان طور که برای دارایی‌های فیزیکی هم یک شخص باید سند داشته باشد تا نشان دهد مالک آن دارایی است. دقیقا عین این می‌ماند که کسی بدون اینکه زمین یا ملکی را در سازمان ثبت اسناد ثبت کرده باشد، به صرف آن که مال آبا و اجدادش بوده، ادعای مالکیت کند!

از قضا در ایران کمتر از پنج سال است که قانون ثبت علامت تجاری هم به تصویب رسیده و هر شخص حقیقی‌ یا حقوقی‌ای بر اساس آن می‌تواند با ارائه‌ی اسناد و مدارک به اداره ثبت شرکت‌ها زیر نظر قوه قضاییه، مالکیت خود را بر نام، لوگو یا هر علامت دیگری احراز کند و آن را به عنوان علامت تجاری برای خود ثبت کند. پس از آن تنها در صورتی که آن فرد به کسی اجازه بدهد، می‌توان از علامت تجاری ثبت‌شده استفاده کرد. اما اگر کسی بدون مجوز از این علامت تجاری ثبت‌شده استفاده کند و باصطلاح «بازاریابی کمینی» کند، به مجازات خواهد رسید.

در دنیای تجارتِ ورزش امروز، قانون ثبت علامت تجاری، پایه و اساس برندینگ ورزشی و درآمدزایی سازمان‌ها از طریق اسپانسرشیپ و فروش کالاهای هواداری است. اما در ایران متاسفانه اغلب ورزشی‌ها به این قانون بی‌توجه‌اند و آن را با قانون «کپی‌رایت» که برای حفاظت از حقوق مولفِ‌ آثار هنری و ادبی است و ربطی به ورزش ندارد، اشتباه می‌گیرند.

وزارت ورزش هم مرتکب همین کوتاهی شده است. شرکت همراه اول هر سال برای حمایت مالی از ورزش هزینه هنگفتی می‌کند. شاید بیشتر از هر شرکت دیگری در کشور. این شرکت حالا آمده به منظور بازگشت بخشی از سرمایه‌اش و برای بهره‌برداری مناسب از این سرمایه‌گذاری، خود را به عنوان «حامی اول ورزش ایران» معرفی کرده تا تصویری مطلوب از خود در ذهن مصرف‌کننده به جا بگذارد. کار غیرقانونی‌ای هم نکرده، چون تا آنجا که می‌دانیم، عبارت «ورزش ایران» دارایی معنوی ثبت‌شده‌ی هیچ کس نیست. حالا اینکه اصلاً وزارت ورزش بتواند واژه‌ی «ورزش ایران» را به عنوان دارایی معنوی و علامت تجاری خود ثبت کند و اداره ثبت شرکت‌ها آن را یپذیرد، بحث‌اش جداست. آنچه در اینجا مورد بحث است توجه به قانون ثبت علامت تجاری به منظور درآمدزایی و جلوگیری از سوء‌استفاده و «بازاریابی کمینی» غیرقانونی دیگران است. اتفاقی که در ورزش ایران بسیار رایج است.

فدراسیون جهانی فوتبال، فیفا، و کمیته بین‌المللی المپیک، آی‌اوسی، در بهره‌برداری از این قانون پیشتازند. صد سال طول کشید تا کمیته‌ بین‌اللملی المپیک توانست با استفاده از این قانون از طریق بازی‌های المپیک درآمدزایی کند. چون تا سال 1993 قانون ثبت علامت تجاری شامل حال ارگان‌های ورزشی نمی‌شد. اما حالا آی‌او‌سی نام‌ها، لوگو‌ها و علائم متعددی از نام‌های مختلف گرفته تا لوگو‌ها و کاراکتر‌ها با رنگ‌بندی‌های مختلف، همه را به عنوان علامت تجاری ثبت کرده و فقط به اسپانسرها و شرکای خود حق انحصاری استفاده از این نمادها را می‌دهد. از هر شرکتی هم که غیرقانونی از این علائم ثبت‌شده استفاده کند، شکایت و غرامت سنگینی را دریافت می‌کند. فیفا نیز از نام خود گرفته تا عنوان تورنمنت‌ها و رویدادها و لوگوی آنها و حتی شکل کاپ جام جهانی را به عنوان دارایی‌های معنوی خود ثبت کرده است. فیفا به تنهایی در کشور برزیل، میزبان جام جهانی 2014، 45 علامت تجاری را تا کنون به ثبت رسانده است. در واقع اعطای مجوز استفاده انحصاری از این علائم و محافظت در برابر بازاریابی کمینی احتمالی رقبا، جزو خدماتی است که فیفا و آی‌او‌سی به اسپانسرهای خود می‌دهند و در ازای آن حقوق اسپانسرینگ خود را به مبالغ بالایی می‌توانند بفروشند. اما پیش‌شرط و لازمه موفقیت آن، ثبت این دارایی‌های معنوی و بعد توانایی دعواهای حقوقی احتمالی و بعضاً طاقت‌فرسا و زمان‌گیر است.

با وجود همه این اقدامات، و با وجود اینکه در کشورهای توسعه‌یافته حقوق مالکیت روشن‌تر و سخت‌گیرانه‌تر از ایران است، باز هم بارها پیش آمده که ارگانی با عظمت و قدرت فیفا در برخی از دعواهای حقوقی حتی شکست هم خورده و مواردی بوده که فیفا یا آی‌او‌سی نتوانسته‌اند ثابت کنند که دارایی معنوی‌شان دارد به صورت غیرقانونی استفاده می‌شود و دادگاه در نهایت رای را به سود آن کمپانی صادر کرده است. حالا در ایران که حقوق مالکیت همواره یکی از پاشنه آشیل‌های توسعه اقتصادی‌اش بوده، وزارت ورزش آمده بدون اینکه از همین قوانین موجود هم بهره بگیرد و دارایی‌های معنوی خود را به ثبت رسانده باشد، آمده در مورد یک عبارت کلی و فراگیر به عنوان دارایی معنوی خود ادعای مالکیت کرده و گفته هر کس از آن استفاده کند باید اول بیاید با من قرارداد ببندد. خب با این شرایط و این برخوردهای کارشناسی‌نشده، معلوم است که کار به جایی نمی‌برد و راه‌های درآمدزایی را به روی خود می‌بندد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1391ساعت 7:43  توسط امیر علیزاده  | 

نگاهی به دلایل حذف کشتی از المپیک؛ فرصتِ پوست‌اندازی

مطلبی که برای هفته‌نامه‌ی «همشهری جوان» درباره‌ی دلایل حذف کشتی از بازی‌های المپیک نوشتم را در ادامه‌ی این پست می‌توانید بخوانید.

***

زیاد پیش نمی‌آید که کمیته‌ بین‌المللی المپیک یک ورزش را از المپیک حذف کند. دست‌کم در سال‌های گذشته این اتفاق تنها یک بار افتاده است. سال 2001، وقتی تصمیم گرفته شد بیس‌بال و سافت‌بال دیگر المپیکی نباشند و این دو رشته در بازی‌های 2004 آتن برای آخرین بار حضور داشتند. پیش از آن خیلی باید به عقب‌تر رفت.

1976 کانوی اسلالوم بود که بعد از بازی‌های 1972 مونیخ یک استراحتی کرد تا اینکه دوباره سال 1992 در بارسلونا به بازی‌ها برگشت. جودوکاها هم چهار سال بعد از اولین حضورشان توی المپیک در بازی‌های1964 توکیو، یک دوره استراحت کردند تا اینکه از 1972 در برنامه‌ قرار گرفتند. پیش از آن هم هندبال بود که سال 1936 برای آخرین بار برگزار شد تا اینکه 1972 دوباره زیر حلقه‌های المپیک بازگشت. تنیس هم بین بازی‌های 1924 تا بازی‌های 1988 یک دوره غیبت طولانی از المپیک داشت.

همه این رشته‌ها به نوبه خود ورزش‌های خاصی هستند. اما یک ورزش مادر مثل کشتی چطور می‌شود که حذف شود؟‌ ورزشی که در المپیک باستانی هم انجام می‌شده و از اولین دوره المپیک در سال 1896 حضور داشته. آن قدر این حضور پررنگ بوده که حتی در سرود المپیک هم آمده: «...موقعِ دویدن، کشتی و پرتاب».

با اشاره به همین سرود بود که رییس فدراسیون کشتی یونان، کشور زادگاه المپیک، روز چهارشنبه در تلویزیون این کشور گفت که «آقایان آی‌او‌سی دارند روح المپیک را می‌کشند.» او گفت آنها با این کار حتی سرود المپیک را هم نادیده می‌گیرند. بعد هم گفت که اگر کشتی حذف شود دیگر نباید «بازی‌های المپیک» گفت، بلکه اسم‌اش را باید «بازی‌های بیزینس» المپیک گذاشت!


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1391ساعت 10:52  توسط امیر علیزاده  | 

میزبانی جام ملت‌های آسیا؛ از ادعا تا واقعیت

دبیر کل فدراسیون فوتبال ادعا کرده که ایران شانس زیادی برای میزبانی جام ملت‌های آسیا در سال 2019 دارد. در این یادداشت نوشته‌ام که این اظهارنظرها نشان می‌دهد که فدراسیون هیچ برنامه‌ی جدی‌ای برای میزبانی رویدادی مثل جام ملت‌های آسیا را ندارد و بیشتر هدف‌شان خبرسازی و تبلیغات کردن است. این یادداشت در روزنامه تماشا چاپ شد.

***

بعید است کسی پیدا شود که بگوید گرفتن میزبانی و برگزاری رویداد بزرگ بین‌المللی کار خوبی نیست و فوتبال ایران نباید به دنبال آن باشد. همه می‌دانند میزبانی رویدادی مثل جام ملت‌های آسیا می‌تواند چه اثرات مطلوبی روی رشد و توسعه‌ی فوتبال در کشور و به خصوص بهبود زیرساخت‌ها و افزایش سطح دانش و تخصص نیروی انسانی بگذارد، و فوتبال ایران، با گذشت 36 سال از میزبانی جام ملت‌های آسیا، چقدر تشنه‌ی میزبانی از رویدادهای معتبر بین‌المللی‌ست.

فدراسیون فوتبال هم ـ حداقل در ظاهر ـ به دنبال آن است که میزبانی تورنمنت‌های بین‌المللی را بگیرد. فعلاً در عمل مهم‌ترین رویداد بین‌المللی‌ای که ایران توانسته در این چند سال اخیر بگیرد، جام ملت‌های زیر 16 سال آسیا در سال 2012 بوده که آن هم در شرایطی اتفاق افتاد که فلسطین تنها رقیب ایران برای میزبانی این رقابت‌ها بود و کشور دیگری درخواست میزبانی جام ملت‌های نوجوانان آسیا را نداده بود.

تا کنون تمامی تلاش‌ها – جدی و غیرجدی- برای گرفتن میزبانی جام ملت‌های آسیا ناکام مانده است. آخرین ناکامی ایران برای میزبانی سال 2011 بود که در نهایت به قطری رسید که سرمایه‌گذاری زیادی انجام داد و به گواه ناظران یکی از باکیفیت‌ترین تورنمنت‌ها را در تاریخچه‌ی این رقابت‌ها برگزار کرد. برای برگزاری مسابقات سال 2019 نیز ایران بار دیگر تمایل خود را ابراز کرده و به ادعای مسئولین فدراسیون فوتبال، این بار از شانس خوبی هم برخوردار است. ایران در شرایط فعلی کار بسیار دشواری برای برگزاری تورنمنتی با استانداردهای جام ملت‌های آسیا دارد. از کمبودهای زیرساختی مانند فرودگاه و راه و هتل و استادیوم و زمین‌ تمرین گرفته تا مشکلاتی مانند انتقال بانکی و گمرک و فروش آنلاین بلیت و به‌خصوص مساله‌ی ورود زنان به استادیوم که نهادهای بین‌المللی ورزشی بارها نشان‌ داده‌اند به هیچ عنوان بر سر آن کوتاه نخواهند آمد.

معلوم نیست مسئولین با چه تحلیلی ادعا می‌کنند که ایران شانس خوبی برای گرفتن میزبانی دارد. آیا گرفتن میزبانی جام ملت‌های آسیا بعد از آن تورنمنت باکیفیتی که قطری‌ها پارسال برگزار کردند، در شرایط کنونی واقع‌بینانه است؟ آیا برنامه‌‌ی مدونی برای برطرف کردن این کمبودها و رسیدن به استانداردهای لازم برای برگزاری تورنمنتی مثل جام ملت‌های آسیا وجود دارد که مسئولین این قدر خوش‌بینانه اظهارنظر می‌کنند؟ تاملی در صحبت‌های آنها بیشتر نشان می‌دهد که هدف بیشتر خبرسازی و استفاده‌ی تبلیغاتی است تا اینکه واقعا کار کارشناسی‌ای انجام گرفته و برنامه‌ای در کار باشد.

محمدمهدی نبی، دبیر کل فدراسیون چندی پیش در گفت‌وگو با یک خبرگزاری گفته ایران و عربستان درخواست میزبانی جام ملت‌های آسیا در سال 2019 را داده‌اند. او در ادامه حتی ادعا کرده شانس ایران از عربستان هم بیشتر است! همین اظهارنظر نشان می‌دهد که مدیران فوتبال کشور ظاهراً حتی از رقبای خود نیز اطلاعی ندارند. در فاز اول درخواست میزبانی که کشورها صرفاً علاقمندی‌شان را اعلام می‌کنند و مهلت‌اش تا دوم فوریه (14 بهمن) بود، از قرار معلوم به جز ایران و عربستان سعودی، بحرین، امارات، عمان، تایلند و لبنان نیز درخواست‌شان را اعلام کرده‌اند. در میان این هفت کشور امارات در سال 1996، لبنان در سال 2000 و تایلند دو بار در سال‌های 1972 و 2007 سابقه برگزاری همین تورنمنت را دارند. بحرین و عمان نیز پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای در سال‌های گذشته کرده‌اند، چه داخل زمین و چه بیرون آن. به خصوص بحرین را باید از همین حالا با توجه به امکانات خوب و موفقیت‌اش در برگزاری جام خلیج فارس سال 2013 و البته تجربه‌اش در برگزاری رویدادهای بین‌المللی بزرگ ورزشی مانند گرندپری فرمول یک، و با توجه به اینکه تا به حال میزبان جام ملت‌های آسیا نبوده، به عنوان یکی از مدعیان اصلی میزبانی جام ملت‌های آسیا در سال 2019 محسوب کرد. ضمن آنکه عربستان و ایران که به گفته دبیر کل فدراسیون تنها کاندیداها هستند، هر دو اجازه ورود زنان به استادیوم را نمی‌دهند که یک عامل تعیین‌کننده برای میزبانی این رویداد است.

آقای نبی در جای دیگری از صحبت‌هایش گفته «تصور»اش این است که در ماه مارس یا آوریل همین سال میلادی یعنی در آغاز سال 92 میزبان سال 2019 اعلام شود. چنین چیزی حتی از نظر کسی که اطلاعی درباره‌ی فرآیند اعطای میزبانی جام ملت‌های آسیا هم ندارد، باید قاعدتاً بعید باشد و عجیب است که دبیر کل فدراسیون چنین حرفی زده باشد. فرآیند درخواست میزبانی و تصمیم‌گیری کنفدراسیون فوتبال آسیا در کنگره این ارگان در نوامبر گذشته به تصویب رسید. بعد از اعلام علاقمندی کشورهای تا دوم فوریه، این کشورها باید تا اول ماه مه، مدارک آن را ارسال کنند. به دنبال آن بین ماه‌های اکتبر و دسامبر سال 2013 بازرسی از این کشورها صورت می‌گیرد. پس از آن کشورهای درخواست‌دهنده تا ماه مه سال 2014، یعتی خرداد سال 93، فرصت خواهند داشت تا درخواست نهایی‌شان را آماده و به ای‌اف‌سی ارائه کنند. دو ماه بعد از این تاریخ میزبان مسابقات در کنگره ای‌اف‌سی اعلام خواهد شد.

گرفتن میزبانی جام ملت‌های آسیا ناممکن نیست. حتی با وجود این رقبای قوی و با وجود شرایط دشوار فعلی ـ در صورت یک برنامه‌ریزی کارشناسی و دقیق ـ می‌توان از فرآیند درخواست میزبانی موفق بیرون آمد و با کار فراوان تا شش سال دیگر شرایط را فراهم کرد و به استانداردها رسید. اما در حال حاضر شواهد امر گویای چیز دیگری است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1391ساعت 18:46  توسط امیر علیزاده  | 

خوانندگان کتاب‌های آرمسترانگ: پول‌‌مان را پس دهید!

اعتراف تلویزیونی لنس آرمسترانگ در برنامه‌ی وینفری اوپرا به اینکه با دوپینگ هفت بار قهرمان توردوفرانس شده، حالا روی دو خودزندگی‌نامه‌اش ـ «داستان، دوچرخه نیست؛ سفر بازگشت من به زندگی» (سال 2000) و «هر ثانیه حساب است» (2003) ـ هم سایه‌ی تاریکی انداخته و دل وفادارترین طرفداران‌اش را هم شکسته است.

آرمسترانگ در این دو کتاب از داستان زندگی‌اش نوشته و اینکه چگونه با اراده‌ی قوی و سخت‌کوشی بر سرطان غلبه کرده و به قهرمانی سخت‌ترین مسابقه دوچرخه‌سواری جهان رسیده است. اما حالا خوانندگان این کتاب‌ها که با خوش‌باوری آنها را خوانده بودند و داستان زندگی آرمسترانگ را الهام‌ و سرمشق خود قرار داده بودند، احساس می‌کنند که سرشان کلاه رفته و خواستار پس گرفتن پول‌شان شده است.

 
پس از اعتراف تلویزیونی آرمسترانگ، راب اشتوتسمن، یک مشاور روابط عمومی و معاون پیشین آرنولد شوارتسنگر در فرمانداری کالیفرنیا، به همراه جاناتان ویلر آشپز، از طرف خودشان و به نمایندگی از سایر ساکنین کالیفرنیا که این کتاب‌ها را خرید‌ه‌اند، از آرمسترانگ و ناشرین دو کتاب‌اش ـ پنگوئن و رندوم هاوس ـ شکایت کرده‌ و خواستار دریافت غرامت شده‌اند. آنها در شکایت‌نامه‌شان استدلال کرده‌اند که اگر می‌دانستند آرمسترانگ خلافکار بود، هرگز کتاب‌های زندگی‌نامه‌اش را نمی‌خریدند.

کتاب «داستان، دوچرخه نیست» که به قلم سالی جنکینز روزنامه‌نگار و ستون‌نویس واشنگتن‌پست نوشته شده، جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های سال بود و بیش از یک میلیون نسخه از آن فروش رفته است. چندی پیش آرمسترانگ از خانم جنکینز هم به خاطر اینکه به او حقیقت را نگفته، عذرخواهی کرد. در ایران نیز این کتاب توسط انتشارات جیحون در سال 1387 تحت عنوان «سرطان بهترين رويداد زندگی من»  با ترجمه حميدرضا بوالحسنی منتشر شد. من نسخه‌ی اصلی این کتاب را چند سال پیش از آن خوانده بودم. همان زمان بخش‌هایی از این زندگی‌نامه به نظرم زیادی اغراق‌آمیز می‌آمد، اما در هر حال آدم را تحت تاثیر قرار می‌داد. در همان سال‌ها یک بار در ضمیمه‌ی روزانه‌ی «همشهری جهان» و یک بار هم در روزنامه‌ی «ایران ورزشی» درباره‌ی این کتاب نوشتم.

در ماه اکتبر سال گذشته‌ی میلادی پس از یک گزارش افشاگرانه‌ی آژانس ضددوپینگ آمریکا علیه لنس آرمسترانگ، هر هفت قهرمانی‌ او در توردوفرانس گرفته شد. همین طور مدال برنز‌ش در المپیک 2000 سیدنی. اما آرمسترانگ تازه دو هفته پیش بود که در برنامه‌ی تلویزیونی اوپرا وینفری برای اولین بار به دوپینگ اعتراف کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1391ساعت 14:1  توسط امیر علیزاده  | 

کار بزرگ تیم ملی هندبال زنان در آسیا

چهاردهمین دوره‌ی مسابقات قهرمانی هندبال زنان آسیا با شرکت 12 تیم در دو گروه از 10 روز پیش در اندونزی شروع شد و امروز با پیروزیِ قابل پیش‌بینیِ کره جنوبی مقابل چین در دیدار نهایی و با یازدهمین قهرمانی این ابرقدرتِ هندبال آسیا به پایان رسید. ژاپن هم با پیروزی بر قزاقستان در بازی رده‌بندی سوم شد و به این ترتیب همراه کره جنوبی و چین به مسابقات قهرمانی 2013 جهان راه یافت که دسامبر در صربستان برگزار می‌شود. تیم ملی هندبال زنان ایران برای سومین بار در این مسابقات شرکت کرد. آنها تو دوره‌ی قبل سال 2010 آخر شده بودند. اما برای این دوره تیم ملی هندبال زنان برای اولین بار بود که با وجود سانیا پانیچ صربستانی، از یک مربی خارجی بهره می‌گرفت و برای اولین بار هم بود که از چند ماه پیش اردوهای منظمی رو برگزار کرده بود.

                  

بدشانسی فقط این بود که ایران در گروه خیلی سختی قرار گرفت. به جز اندونزی، کره جنوبی و چین و کره شمالی و چین تایپه هم هم‌گروه ایران بودند. کره جنوبی و چین هم که ابرقدرت‌های آسیا هستند، کمااینکه این دوره هم به فینال راه یافتند. تیم ملی زنان کره جنوبی پیش از این دوره، تو 13 دوره‌ی قبلی 10 بار قهرمان شده بود، دو بار نایب قهرمان و یک بار سوم. آنها دو بار هم تا حالا مدال طلای المپیک رو برده‌اند و در بازی‌های 2012 لندن هم چهارم شدند. گروه B با وجود ژاپن، قزاقستان، ترکمنستان، ازبکستان، هند و کویت به مراتب آسان‌تر از این گروه بود و ایران اگر توی این گروه قرار می‌گرفت به راحتی می‌توانست دست‌کم چهارم بشود.

بعد از اینکه تیم ملی زنان هندبال بازی اولش را مقابل اندونزیِ میزبان، مقتدرانه با نتیجه‌ی 4-53 شکست داد (اختلاف 49 گل تو هندبال قابل توجه است!) و فراتر از حد انتظار ظاهر شد، سه بازی بعدی‌اش را به کره شمالی و چین و کره جنوبی، با ارائه‌ی بازی‌های قابل قبول باخت. در بازی آخر مرحله‌ی گروهی، تیم باید با چین تایپه بازی می‌کرد. اگر آن بازی را می‌برد می‌توانست برای مقام پنجمی آسیا رقابت کند. مهم‌ترین بازی تورنمنت برای ایران. اما دختران هندبال با وجود برتری در نیمه‌ی اول در نهایت 25-29 باختند و تو گروه‌شان پنجم شدند تا در مرحله‌ی بعد برای نهمی بازی کند. باید این نکته را در نظر داشت که ایران تازه سومین حضورش تو مسابقات قهرمانی آسیا را تجربه می‌کرد، اما چین تایپه از اولین دوره همواره شرکت داشته و چهار بار هم تا به حال به نیمه‌نهایی صعود کرده.

تو مرحله‌ی بعدی تیم ملی زنان هندبال ایران اول کویت را 5-53 برد و بعد هم ترکمنستان را 17-23 تا در مجموع با سه پیروزی و چهار شکست، بالاتر از کویت و اندونزی و ترکمنستان به مقام نهم برسد. به هر حال خیلی بهتر از دوره‌ی قبلی که آخر شده بودند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1391ساعت 12:2  توسط امیر علیزاده  | 

فایننشال تایمز آلمان هم تعطیل شد

روزنامه‌ی اقتصادی «فایننشال تایمز دویچلند» یا همان «فایننشال تایمز آلمان» (که البته چهار سال است مستقل شده کاملاً از فایننشال تایمز) روز جمعه آخرین شماره‌اش را چاپ کرد و بعد از 13 سال برای همیشه تعطیل شد و با این صفحه‌ی یک خلاقانه با خوانندگان‌اش خداحافظی کرد. صفحه‌ای تماماً سیاه که حروف «N»، «I»، «C» و «A» افتاده و نام روزنامه به «فاینال تایمز» تغییر کرده.

            

این روزنامه 12 سال پیاپی ضرر داد؛ در کل زیانی در حدود 250 میلیون یورو! تیتر «بالاخره سیاه» اشاره به همین موضوع است که دیگر پایین صورت سود و زیان‌اش عدد قرمزی در کار نخواهد بود!

«فایننشال تایمز دویچلند» رویکرد شجاعانه‌ای در روزنامه‌نگاری داشت. این روزنامه بود که خیلی وقت‌ها با استناد به «منابع داخلی» بدون افشای هویت‌ آنها و نه لزوماً با استناد به بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های رسمی، گزارش‌های تحقیقی می‌نوشت. این رویکرد تاثیرگذار بود و باعث شد که بعداً بسیاری از نشریات آلمانی بیشتر از این مدل گزارش‌نویسی استفاده کردند. به گفته‌ی خود روزنامه، خوانندگان «فایننشال تایمز دویچلند»، خوانندگانی «باهوش» و «مدرن» بودند.

سران روزنامه در مورد تعطیلی روزنامه معتقدند که از یک طرف نتوانستند مدل خوبی برای حضورشان توی اینترنت پیدا کنند و می‌گویند روزنامه‌نگاری مستقل هزینه دارد. از یک طرف دیگر می‌گویند شاید بهتر بود محتوایشان را برای گروه‌های مخاطب گسترده‌تری تهیه می‌کردند. اما در مورد تعطیلی «فایننشال تایمز دویچلند»، نوربرت بولتس رییس بخش تحقیقات رسانه‌ای دانشگاه فنی برلین نقطه‌نظر جالبی دارد: «این نشان می‌دهد که تلاش‌های انگلو‌ساکسن برای تبدیل کردن اقتصاد به موضوع خبری عمومی، اینجا جواب نمی‌دهد. مردم اینجا (آلمان) باافتخار اذعان می‌کنند که از اقتصاد و تجارت سر درنمی‌آورند و این از یک تفکر ضدسرمایه‌داری ناشی می‌شود.» حیف!

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1391ساعت 22:33  توسط امیر علیزاده  | 

جام بی‌رمق

این یادداشت را به بهانه پایان دهمین فصلِ دوره‌ی جدید لیگ قهرمانان آسیا که خیلی‌ها بی‌تفاوت از کنارش گذشتند، برای روزنامه‌ی «تماشا» نوشتم.

***

هفته‌ی گذشته، لیگ قهرمانان آسیا در سکوت نسبی خبری با قهرمانی اولسان کره جنوبی به پایان رسید. به جز خبر و گزارش‌های کوتاه رسانه‌ها از پیروزی سه بر صفر اولسان مقابل الاهلی عربستان سعودی، اغلب از کنار این فینال در لابلای مرحله مقدماتی جام جهانی و مسابقات قهرمانی جوانان آسیا و جام جهانی فوتسال، بی‌تفاوت گذشتند. احتمالاً خیلی از فوتبال‌دوستان حتی در جریان هم نیستند که این فصل چه باشگاهی قهرمان آسیا شد. مسابقه کم‌اهمیتی هم نیست، به هر حال پای «فینال لیگ قهرمانان» در میان است. اما این بازی احتمالاً در خیلی از کشورهای دیگر به جز کره جنوبی و عربستان، کسی را به وجد نیاورد. در ایران که حتی به طور کامل از تلویزیون پخش هم نشد.

تصورش را بکنید که در اروپا تا این حد به فینال لیگ قهرمانان بی‌اعتنا باشند. البته قیاس این دو رویداد با یکدیگر منطقی نیست. آن ستاره‌ها، آن نظم و آن شکوه؛ هنوز شکافی عمیق بین فوتبال آسیا و اروپا وجود دارد. اما از آنجایی که لیگ قهرمانان، مهم‌ترین رقابت‌های باشگاهی آسیاست و اتفاقاً 10 سال پیش از روی مدل لیگ قهرمانان اروپا الگوبرداری شده، باید حالا یک جمع‌بندی شود که آیا در دوره‌ی جدید، لیگ قهرمانان آسیا پررونق‌تر از قبل شده است یا نه.

مشکل بی‌علاقگی

مسابقات قهرمانی باشگاهی در آسیا از همان ابتدا از کمبود توجه و بی‌علاقگی رنج می‌برده است. این رقابت‌ها که قدمتی نسبتاً طولانی دارد، اولین دوره‌اش در سال 1967 برگزار شد. اما تنها پس از پنج سال به دلیل بی‌علاقگی تیم‌ها و کناره‌گیری‌های مکرر از تورنمنت، تعطیل شد و به مدت 14 سال برگزار نشد. تا اینکه از سال 1985 با آغاز موج حرفه‌ای شدنِ فوتبال در آسیا در پایان دهه‌ی هشتاد میلادی، دوره جدید آن از سر گرفته شد. تحت عنوان «مسابقات قهرمانی باشگاه‌های آسیا» که به مدت 17 سال دوام داشت و اتفاقاً دیدار نهایی آخرین فصل‌اش هم در استادیوم آزادی تهران برگزار شد و با قهرمانی سوون سامسونگ به پایان رسید. با وجود پیشرفت‌های قابل ملاحظه در جذب مخاطب و افزایش نسبی اهمیت این تورنمنت، باز هم فاصله زیاد بود. تا اینکه سال 2002، در دوران زمام‌داری محمد بن‌همامِ بلندپرواز و با الگوبرداری از مدل موفقِ لیگ قهرمانان یوفا که 10 سال پیش از آن بازسازی و به یک رویداد جهانی تبدیل شده بود، با بهره‌گیری از متخصصین بازاریابی «لیگ قهرمانان ای‌‌اف‌سی» راه‌اندازی شد. با برند و نامی جدید، فرمتِ تغییر یافته، پخش تلویزیونی بهتر، شرکای تجاری بیشتر و بالطبع پاداش‌های بالاتر.

هفته‌ی پیش دهمین فصل لیگ قهرمانان آسیا با شکل و شمایل جدیدش، با قهرمانی اولسان به پایان رسید، و باید گفت که نمی‌توان از پیشرفت‌ها و افزایش کیفیت این رقابت‌ها نسبت به دوره‌های قبلی‌اش گذشت. اما این واقعیت را هم نمی‌شود انکار کرد که هنوز با یک رویداد باپرستیژِ پرطرفدار فاصله زیادی دارد. تنها اگر پاداش‌های نقدی را مثال بگیریم: با اینکه حالا کل پاداش‌های نقدی در لیگ قهرمانان آسیا با رشدی قابل توجه نسبت به سال‌های پیشین، به حدود 15 میلیون دلار رسیده، اما هنوز فاصله‌ با لیگ قهرمانان اروپا که کل پاداش نقدی در فصل گذشته 754 میلیون یورو بود، فوق‌العاده زیاد است.

معمای تقویم

اما تنها تفاوت دو لیگ قهرمانان تنها در پاداش نقدی و گردش مالی نیست. زمانی که یوفا با کمک یک گروه متخصص بازاریابی ورزشی، روی فرمت مدل جدید کار می‌کرد، روی اجزای مختلفِ تشکیل‌دهنده‌ی برند لیگ قهرمانان تاکید داشت که باید به صورت یکپارچه و منسجم تعریف و مدیریت شوند. یکی از آنها در کنار فرمت مسابقات و خیلی از عوامل دیگر، تقویم و زمان‌بندی بازی‌ها بود. اینکه تمامی مراحل لیگ قهرمانان اروپا هر سال طبق برنامه‌ای مشخص برگزار می‌شود و حتی برگزاری منظم بازی‌ها در سه‌شنبه شب‌ها و چهارشنبه‌ شب‌ها در ساعتی مشخص انجام می‌گیرد، همگی طبق برنامه‌ریزی‌های حساب‌شده است. اما در لیگ قهرمانان آسیا ما شاهد این نظم نیستیم. یک مشکل آشنا همان تفاوت تقویم فصل فوتبال میان شرق و غرب قاره و پیروی کنفدراسیون فوتبال آسیا از تقویم شرقی بهار تا پاییز به جای پاییز تا بهار است. هنوز هم راه حل مناسبی برای این مساله پیدا نشده و اعضای کنفدراسیون فوتبال آسیا هنوز به این اجماع نرسیده‌اند که از یک تقویم هماهنگ پیروی کنند. مشکل تفاوت تقویم فوتبال در اروپا هم میان شمال/شرق و جنوب/غرب وجود دارد. اما یوفا توانسته یک تقویم ثابت را به همه اعضای خود تحمیل کند و همین تاثیر زیادی در رونق آن داشته است.

شاید مسئولان ای‌اف‌سی به وسعت جغرافیایی بیشتر و تفاوت‌های فاحش‌تر آب‌وهوایی و البته ساعت‌ها در آسیا اشاره کنند. اما حتی اگر این مساله ناهماهنگی در تقویم فوتبال آسیا قابل حل نباشد، مشکل اساسی‌تر در جای دیگر‌ی‌ست، آن هم در فاصله زمانی بیش از اندازه میان مراحل لیگ قهرمانان، به خصوص میان مرحله یک‌هشتم نهایی و یک‌ چهارم‌نهایی که به بیش از چهار ماه می‌رسد! همین باعث می‌شود که تیم‌های کشورهایی که تعطیلات تابستانی دارند، عملاً با تیم و بعضاً با مربی و حتی مدیریت جدیدی وارد مرحله یک چهارم نهایی می‌شوند. یک پیامد ساده اما مهم این فاصله زیاد این است که فوتبال‌دوستان با گذشت چهار ماه، ممکن است حتی از یاد ببرند که چه تیم‌هایی به یک‌چهارم‌نهایی راه یافته‌اند! در این صورت دیگر علاقه‌ای برای پیگیری مسابقات نخواهند داشت.

مسئله‌ی فینال

یک مشکل دیگرِ فرمت جدید، برگزاری فینال این رقابت‌هاست. اگر یوفا – با الگوبرداری از «سوپر بول» لیگ فوتبال آمریکایی - توانسته، فینال لیگ قهرمانان را تبدیل به یک رویداد مجزای جذاب تبدیل کند، ای‌اف‌سی هنوز میان مدل‌های مختلف برگزاری فینال سردرگم است. از برگزاری در زمین بی‌طرف گرفته، تا دیدار رفت‌وبرگشت و تک‌بازی به قید قرعه در زمین یکی از دو فینالیست، همگی در دوره‌ای محک خورده‌اند. مشکل اصلی برگزاری در زمین بی‌طرف در آسیا این است که به دلیل همین بی‌تفاوتی در یک کشور ثالث، عملاً تماشاگری به استادیوم نخواهد رفت. به عنوان مثال اگر اولسان کره جنوبی با گامبا اوزاکای ژاپن در تاشکند روبروی هم قرار بگیرند، باید احتمالاً در استادیومی خالی بازی کنند. به همین خاطر فینال شش فصل اول دوره جدید لیگ قهرمانان آسیا از 2002 تا 2008، به صورت رفت و برگشت برگزار شد. اما این مدل به دلیل مسافت زیاد احتمالی بین دو کشور فینالیست و کش‌دار شدن فینال به عنوان یک رویداد، کنار گذاشته شد و به جای آن در چهار فصل اخیر به صورت تک‌بازی برگزار شده است. در دو سال اول همانند اروپا محل برگزاری فینال از قبل مشخص شد. در هر دو سال استادیوم توکیوی ژاپن میزبان دیدار نهایی بود، به این دلیل که احتمال داده می‌شد یک تیم ژاپنی به فینال برود و در پی آن استادیوم پر شود. اما نه در سال اول و نه در سال دوم هیچ تیم ژاپنی‌ای به فینال راه نیافت. تا اینکه ای‌اف‌سی تصمیم گرفت فینال را به صورت تک‌بازی به قید قرعه در یکی از کشورهای دو فینالیست برگزار کند. این مدل ممکن است مساله کمبود تماشاچی و برگزاری فینال به صورت یک رویداد کوتاه و جذاب را برطرف کند، اما باعث می‌شود که عدالت در حق دو تیم فینالیست به طور برابر رعایت نشود. 

همان طور که ملاحظه می‌شود، مشکلات زیاد همچنان کم نیست و لیگ قهرمانان آسیا هنوز فاصله بسیار زیادی با یک رویداد پرطرفدارِ جذاب مانند الگوی اروپایی‌اش دارد و به نظر می‌رسد که حتی با یک برنامه‌ریزی دقیق‌تر، توسعه‌ی این تورنمنت، باید فرآیند پله‌به‌پله و تدریجی‌اش را طی کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1391ساعت 11:3  توسط امیر علیزاده  | 

فرزندی که نمی‌تواند روی پای خودش بایستد

این یادداشت را درباره‌ی پیامدهای قطع ارز دولتی ورزش ایران و ضعف در مدیریت آن نوشتم که امروز در روزنامه‌ی «تماشا» چاپ شد.
***

ورزش ایران آچمز شده است. تنها با قطع شدن دلار دولتی. حالا تقریباً همه‌ی فدراسیون‌ها برای پرداخت دستمزد مربیان خارجی و تامین مالی هزینه‌ سفرهای برون مرزی‌‌شان هم شدیداً دچار مشکل شده‌اند. کمیته‌ی ملی المپیک نیز آب پاکی را روی دست آنها ریخته و به خیلی‌هاشان گفته مربیان خارجی خود را یا راهی خانه کنند و یا خودشان حقوق‌شان را بدهند. بعد هم اعلام کرده از این پس دیگر هزینه‌ی اقامت و ایاب و ذهاب و خورد و خوراک‌ مربیان خارجی هم با خود فدراسیون خواهد بود. وزارت ورزش و جوانان نیز هفته گذشته با اعلام ناگهانی اینکه فدراسیون‌ها برنامه‌های خود را بدون در نظر گرفتن منابع دولتی بنویسند، آنها را به وحشت انداخته و دست‌پاچه است. فدراسیون‌ها بیش از هر زمان دیگری باید روی پای خودشان بایستند و دیگر نمی‌توانند به دولت تکیه کنند. پیامدهای قطع منبع مالی‌ای تحت عنوان ارز دولتی، از این هم شدیدتر خواهد بود و فدراسیون‌ها در ماه‌های آتی –اگر معجزه‌ای در اوضاع اقتصادی کشور اتفاق نیفتد – وضع‌شان بحرانی‌ خواهد شد. 

ورزشی که تا همین دو ماه پیش به جایگاه کاروان‌اش در جدول مدال‌های بازی‌های المپیک می‌نازید و نشانه‌ی برتری و قدرت‌اش می‌دانست، حالا از پس مخارج سفر‌های برون‌مرزی تیم‌هایش هم به زور برمی‌آید. البته این شرایط بحرانی تنها مختص به ورزش نیست و کم‌وبیش هر کسی دارد با پوست و استخوان آن را حس می‌کند. اما بحث اینجاست که ورزش ما به خاطر ریخت‌وپاش‌های بی‌اساس و نبود برنامه‌ریزی بلندمدت و ضعف مدیریتی، در این اوضاع آسیب‌پذیرتر از هر صنعت و صنف دیگری به نظر می‌رسد و به چند دلیل کمتر از سایر حوزه‌ها توان و بنیه‌ی مدیریتِ بحران را دارد:

یکم: اصلی‌ترین علت آسیب‌پذیری بیش از اندازه ورزش ایران، وابستگی بیش از حد آن به دولت و طبعاً درآمدهای نفتی است. در انتخابات‌ها همواره صدای فدراسیون‌ها از دخالت‌ دولت درمی‌آید، اما حالا با قطع شدن همین یک قلم ارز دولتی و مشکلاتی که کمر فدراسیون‌ها و باشگاه‌ها را شکسته، به خوبی معلوم شد که آنها چقدر محتاج دولت‌اند. آنها سال‌ها از منابع دولتی برخوردار بوده‌اند‌ و بیشتر خرج کرده‌اند تا اینکه به فکر دخل دیگری هم باشند. هیج برنامه‌ای برای بازاریابی، جلب اعتماد و جذب سرمایه‌گذاری اسپانسرهای خصوصی و به طور کل برنامه‌ای برای درآمدزایی نداشته‌اند که حالا راحت‌تر از پسِ این بحران بربیایند. در واقع باشگاه‌ها و فدراسیون‌ها فرزندانی را می‌مانند که فقط  از پدرشان پول تو جیبی می‌گرفته‌اند و کار نمی‌کرده‌اند و همواره چشم‌شان به دست او بوده، اما این پدر حالا به دلیل شرایط بحرانی دیگر به تنهایی نمی‌تواند مخارج آنها را تامین کند. اما آنها نیز نمی‌توانند روی پای خودشان بایستند. 

دوم: حتی از دل چنین تهدیدی هم می‌توان فرصتی پیدا کرد. وقتی ارزش پول ملی کاهش می‌یابد، کار صادرکننده خیلی راحت‌تر می‌شود. کشورهایی مثل چین و آمریکا سال‌هاست که بر سر پایین نگه‌ داشتن ارزش پول ملی‌شان دعوا دارند. اما مشکل اینجاست که ورزش ایران به دلیل بی‌برنامگی چیزی برای صادر کردن ندارد. از صادرات بازیکن و مربی که بگذریم، به عنوان نمونه برگزاری رویدادهای بین‌المللی و جذب تیم‌های خارجی برای برگزاری اردوهای تدارکاتی خدماتی صادراتی‌اند که موجب ارزآوری می‌شوند. کاری که دبی در زمستان و ترکیه در تمام فصول سال‌هاست انجام می‌دهند. با این نرخ ارز، برگزاری اردوی تمرینی در ایران برای تیم‌های خارجی بسیار ارزان تمام می‌شود. حریفان تدارکاتی مناسب و قدرتمند هم که در اغلب رشته‌ها فراوان‌اند. این کار بازاریابی را – اگر در نهادهای ورزشی ما  وجود خارجی داشته باشند - قاعدتاً باید برای پیدا کردن مشتری آسان ‌کند. اما زیرساخت‌های ما آنقدر بی‌کیفیت‌اند که عملاً حتی اگر بازاریابی‌ای هم در کار بود، آوردن تیم‌های خارجی ناممکن است. مثلاً جزیره کیش که یک بار سال‌ها پیش در زمستان میهمان تیم اشتورم گراتس هم بوده است، هتل‌های خوب زیادی دارد و ویزا هم برای خارجی‌ها نمی‌خواهد. با این شرایط برای اردو زدن خیلی ارزان‌تر از دبی هم ممکن است تمام شود. اما تنها به دلیل نبود حتی یک زمین چمن خوب، از درآمد ارزی محروم است.

برگزاری تورنمنت‌ها و رویدادهای بزرگ بین‌المللی هم که با این زیرساخت‌ها دیگر تبدیل به یک رویا شده است. شاید چنین درآمدهای ارزی‌ای در مقایسه با بودجه ورزش ناچیز باشد، اما مقصود تنها نشان دادن این حقیقت تلخ است که ورزش ما حتی ظرفیت استفاده از این فرصت‌های کوچک را هم ندارد تا بلکه در این شرایط بتواند نفسی بکشد.

سوم: مساله‌ی دیگری که ضعف ساختاری ورزش ما را حالا در این وضعیت به خوبی آشکار ساخته، همین نیاز مبرم به مربیان خارجی است. ورزش ایران توان پر کردن جای خالی احتمالی بسیاری از آنان را ندارد، چون در تمام سالیان گذشته‌ هیچ برنامه‌‌ی‌ اثربخشِ بلندمدتی برای تربیت و پرورش مربیانِ کارکشته و بادانش نداشته است. 290 هزار دلار حقوق ماهیانه‌ای که کمیته ملی المپیک به حدود 30 مربی خارجی می‌پردازد، حالا تبدیل به هزینه‌ای سنگین و تامین‌ناپذیر شده است. بدون شک مربیان شایسته‌ای هستند که بتوانند جایگزین تعدادی از آنها شوند و باری را از روی دوش کمیته ملی المپیک برداند، اما واقعیت آن است که در بسیاری از رشته‌ها مثل بسکتبال، والیبال، دوومیدانی، فوتبال، هندبال، شنا و غیره، عدم استفاده از مربیان خارجی باعث توقف روند روبه‌رشد و منجر به پس‌رفت خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آبان1391ساعت 10:35  توسط امیر علیزاده  | 

پینوکیو؛ نماد «خوش‌بینی» به آینده‌ی دوچرخه‌سواری!

برای مسابقات جهانیِ یک ورزشی که وسط یک بحران دوپینگ گیر افتاده و ارگان اداره‌کننده‌‌اش متهم به پنهان‌کاری‌ست، چه لوگویی مناسب است؟ ظاهراً از نظر فدراسیون جهانی دوچرخه‌سواری، دروغ‌گوترین کاراکتر کارتونی تاریخ مناسب‌ترین انتخاب است!

فدراسیون جهانی دوچرخه‌سواری در این وانفسا که این قدر سر رسوایی دوپینگِ لنس آرمسترانگ زیر انتقاد و متهم به پنهان‌کاری است، تصمیم بامزه‌ای گرفته و عدل شخصیت پینوکیو که با هر دروغی که می‌گوید دماغ‌اش درازتر می‌شود را برای لوگوی مسابقات قهرمانی جهان 2013 دوچرخه‌سواری جاده در توسکانی، انتخاب کرده است.

                          

بعد از رسوایی دوپینگ آرمسترانگ، به ویژه پت مک‌کوید رییس استرالیایی فدراسیون جهانی دوچرخه‌سواری تحت فشار قرار گرفت تا کناره‌گیری کند. این نهاد متهم شده که مدت‌ها پیش از کارهای خلاف آرمسترانگ خبر داشته، اما اقدامی نکرده است. حالا پینوکیو چهره‌ی تبلیغاتی یکی از رویدادهای جهانی آن شده! خود فدراسیون جهانی گفته پینوکیو دارد افق را تماشا می‌کند و با این کار به نوعی «خوش‌بینی به آینده» را تداعی می‌کند.

پینوکیو را کارلو کولودی، نویسنده‌ی ایتالیایی خلق کرد و سال 1881 اولین داستان‌های این قهرمان دروغ‌گوی چوبی منتشر شدند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1391ساعت 16:37  توسط امیر علیزاده  |