تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

شاید خبر سخنرانی چند روز پیش جورج بوش را شنیده‌اید. او به طرز برافروخته‌ای از چینی ها گله کرد و به آنها هشدار داد که پایبند قوانین سازمان تجارت جهانی باشند !! 

خلاصه ماجرا از این قرار است که کالاهای ارزان چینی که در حال تسخیر بازارهای جهانی هستند، امریکایی‌ها را پاک کلافه کرده‌ است. این چشم بادامی‌های پرکار برای اینکه به صادراتشان لطمه نخورد، با وجود رشد اقتصادی خیره کننده‌شان، نرخ «یوان» را به طرز مصنوعی پایین نگه داشته‌اند. همین امر خشم امریکا را برانگیخته و باعث شده بوش که معمولا در سخنرانی‌هایش خیلی سعی‌ می‌کند ژست‌اش را حفظ کند، با تندخویی حرف بزند.

البته احتمالا اگر تراز تجاری کشور شما هم با کشور دیگری ۱۲۶ میلیارد دلار کسری داشت و باعث بیکاری شده بود، از کوره در می رفتید. امریکا که دیگر جای خود دارد!

من اصلا نمی‌گویم کار چینی‌ها درست است. آنها نون ۲۵ سال توسعه و سیاست‌های تدریج‌گرایشان را می‌خورند، نوش جانشان! خدایی نکرده مخالف اقتصاد آزاد هم نیستم! فقط این را می‌خواهم بگویم که امریکا گرفتار سیاست های خودخواهانه خودش شده است. با رفع موانع تجارت آزاد، غربی‌ها با جهانی‌سازی در واقع بیش از هر چیز به فکر پیدا کردن بازار برای کالاهای خودشان بودند که حالا گیر کالاهای ارزان چینی که گوی صادرات را از آنها گرفته‌اند، افتاد‌ه‌اند.

جورف استیگلیتز، رییس سابق شورای مشاوران اقتصادی کاخ سفید در زمان کلینتون و مشاور ارشد سابق بانک جهانی کتاب فوق العاده‌ای درباره جهانی‌سازی تحت عنوان «جهانی‌سازی و مسائل آن» که در سال ۲۰۰۱ جایزه نوبل اقتصاد را برد، نوشته است که فقط می توانم توصیه کنم آن را بخوانید. او در این کتاب نوشته است :« جهانی‌سازی می تواند از طریق جهانی‌کردن ایده‌های مربوط به مردم‌سالاری، بالابردن سطح زندگی، تسهیل سرمایه‌گذاری خارجی و... نیروی خیّری باشد.» اما استیگلیتز که بعد از هفت سال سیاست را وداع گفت و به دانشگاه برگشت، به واقعیت تلخ هم اشاره می‌کند:« تصمیمات ارگان‌هایی مثل بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول متاسفانه به ایدئولوژی و سیاست آلوده‌اند و بیشتر از اینکه به حل مشکل موجود کمک کنند، در خدمت صاحبان قدرت هستند.»     

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اردیبهشت1384ساعت 18:26  توسط امیر علیزاده| 

می گویند در دموکراسی شایسته نیست که کسی را به شرکت (یاتحریم) درانتخابات دعوت کرد.حتی از نظر آقای محمدرضا خاتمی کسی که این کاررا انجام می دهد، «دیکتاتور» است.

 

اما من به عنوان یک شهروند معمولی ایرانی که دغدغه اش توسعه کشورش است می خواهم در این یک ماه باقیمانده تابوشکنی کنم و یک «دیکتاتور» باشم و بگویم چرا شرکت در نهمین انتخابات ریاست جمهوری حیاتیست.

 

طبق نظرسنجی ها ظاهراُ حدود ۵۰% از رأی دهندگان قصدندارنددر انتخابات شرکت کنند و در قهر هستند.به اعتقاد این عده، هشت سال ریاست جمهوری آقای خاتمی بی ثمر بوده و اصلاح طلبان به طور عام و آقای خاتمی به طور خاص به وعده هایشان عمل نکرده اند.عده ای نیز رئیس جمهور را همان «تدارکاتچی» معروف می دانند. دسته دیگری هم تحریم انتخابات را به عنوان نوعی رفراندوم تلقی می کنند.

 

 

در توضیح به این افراد ذکر چند نکته ضروریست:

 

۱.در دفاع از عملکرد آقای خاتمی در عرصه های اقتصادی، سیاسی(داخلی و خارجی)، اجتماعی و فرهنگی می توان مقاله ها نوشت (که به اندازه کافی انجام گرفته) و از دامنه این نوشته خارج است. فقط ذکر همین بس که عملکرد خاتمی باعث شکل گیری «گفتمان دموکراسی خواهی» در جامعه شده و توقعات را بالا برده است واین ثمره ای تاریخیست.

ایران درگذار توسعه قطعاُ چند گام به جلو رفته است و با قضاوتی عادلانه و محاسبات دودوتاچهارتا، می توان به این نتیجه رسید.

 

 

۲.اصلاحات در هر کشوری معمولاُ فرایندی دیربازده است و بیش از هر چیز نیاز به زمان دارد.و اگر این نکته را در نظر بگیریم که ابن هشت سال اولین تجربه اجرایی اصلاح طلبان بود می توان به جای تاخت و تازهای این چنینی فرصت بیشتری به آنها داد.انصافاُ آنها در این هشت سال هزینه های زیادی هم داده اند.از ترور گرفته (سعید حجاریان) تا به زندان افتادن وزیر(عبدالله نوری) و قطع ارتباط با مردم(بستن فله ای مطبوعات).اما این گونه هزینه ها به نظر می رسد که درراه رسیدن به دموکراسی اجتناب ناپذیر هستند.به قول اکبرگنجی «التزام به دموکراسی، التزام به اصل بازی و قواعد آن است نه نتیجه بازی». او از قول «آن کارشناس توسعه چینی» مثال واضحی نقل می کند:«برای وروداکسیژن به درون اتاق مجبوریم که پنجره ها را باز کنیم.اما گشودن پنجره فقط وروداکسیژن را هموار     نمی سازد، بلکه مگسها و پشه ها هم وارد می شوند».   

 

 

۳.بر این اساس دموکراسی در ایران هنوز از اصول درست و منطقی پیروی نمی کند.در واقع مثل هر کشور درحال توسعه دیگری، ایران نیز دموکراسی ضعیفی دارد(در کل به عقیده من این دموکراسی کامل در حال حاضر فقط در چند کشور معدود دراروپای غربی وجوددارد و حتی در امریکا هم موجود نیست).

به خاطر همین، انتخابات در ایران از معدود فرصت هایی به شمار می رودکه مردم با آن حق تعیین سرنوشت خودرا دارند.این نکته با در نظر گرفتن این مسأله که ایران صاحب منابع طبیعی فراوانی است و منبع اصلی درآمد دولت آن از نفت است و به مالیات مردم وابسته نیست، اهمیت بیشتری پیدا می کند. علاوه براین نهادهای مدنی جامعه نیز قدرت لازم برای مطرح کردن مطالبات جامعه را نیز ندارند.

 

 

۴. اصولاُ در 27 سال اخیر ثابت شده که تحریم انتخابات در ایران هیچ گاه تأثیرگذارنبوده کما اینکه در انتخاباتی مثل دوره دوم شورای شهر و مجلس هفتم نتیجه منفی هم داده است و به علت سوءمدیریت و تصمیمات غیرعملی و افراطی گروهی رادیکال مشکلات زیادی هم به وجود آمد.در طرف مقابل شرکت در انتخابات تاثیر به مراتب بیشتری داشته است و بیش از تحریم «خاصیت رفراندومی» داشته، همانند انتخابات دوم خرداد سال 76.

 

 

به این ترتیب  چرا از این حق خود بگذریم؟ چرا بااصلاح طلبان (که البته بی اشباه نبوده اند)، «قهر»کنیم و فرصت اینکه بااستفاده از تجربیات هشت سال گذشته اصلاحات «تدریجی» و «مسالمت آمیز» را ادمه دهند را از آنها بگیریم ؟

آیا این به جاست که به جای مطالبه حقوق اساسی خود و همچنین به جای فراهم کردن بستر لازم برای توسعه قدم به قدم و اصولی کشورمان، آرمان های دوراز واقعیت در سر داشته باشیم و با طرح انتقادات تند و کوبنده در این برهه حساس، نای مبارزه کردن را در رقابت های دشوار انتخاباتی از آنها بگیریم ؟

 

 

این کشور به اصلاحات نیاز دارد. این کشور به انسانهایی نیازدارد که توسعه گرا هستند و رفتار عقلایی بر زندگی شخصی و اجتماعی شان حکم می کند. ما به این آرمان بیش از هر زمان دیگری نزدیک شده ایم و به همین علت باید در «فاز دوم اصلاحات» و همین طور در فازهای سوم و چهارم و پنجم و... مشارکت فعالی داشته باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اردیبهشت1384ساعت 22:0  توسط امیر علیزاده| 

تیر 1360 در تهران به دنیا آمدم.

چند سالی هست که در عرصه ورزش روزنامه‌نگارم، به سیاست و اقتصاد و موضوعات اجتماعی هم علاقمندم.

فارغ التحصیل مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران هستم و در حال‌حاضر نیز در دانشگاه شهیدبهشتی در مقطع کارشناسی ارشد، مدیریت بازاریابی می‌خوانم.

این وبلاگ هم چیزی نیست به جز یک وسیله ساده برای ثبت دغدغه‌ها و دیدگاه‌ها و دانسته‌ها و ندانسته‌ها و بازخورها...

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اردیبهشت1384ساعت 17:35  توسط امیر علیزاده| 

بالاخره ما هم بعد از مدتها همتی کردیم و وبلاگ راه انداختیم!

آمار داده شده که فارسی سومین زبان مورد استفاده در وبلاگ های دنیاست و این برایم حیرت‌انگیز است!  

من هم همیشه قصد داشتم که به عنوان یک ایرانی که در آرزوی توسعه و سربلندی وطنش است، یک جایی از نگرانی‌ها، دغدغه‌ها و البته امیدهایم بنویسم و دیدگاهم را درباره موضوعات مختلف بیان کنم و نقد کنم و نقد بشوم.

در همین ابتدا هم می‌خواهم سنگ‌هایم را وابکنم و به خاطر ضعفم در نوشتن عذرخواهی کنم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اردیبهشت1384ساعت 19:45  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!