تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

از شنبه که وارد آلمان شدم، زندگی اجتماعی ملتی که گفته می شود نژادشان با ما یکی است به شدت مرا تحت تاثیر قرارداد. البته قبلاً هم دیده بودم و چند سالی کنارشان زندگی کرده بودم. اما سنی نداشتم که در تفاوت ها دقت کنم. اما امروز اینکه چگونه «ما»، «ما»ییم و «آنها»، «آنها» بیشتر توجه ام را جلب می کند.

 

اولاً چیزی که چشمم را گرفت، استفاده بهینه این مردم از زمان است. به هر جا که برسند نمی گذارند زمان که امروز به آن به عنوان تنها منبعی نگاه می شود که جبران ناپذیر است، تلف شود. در مترو و اتوبوس و قطار و هر جای دیگری که مجبور به انتظار هستند، یا کتاب و مجله و روزنامه می خوانند یا دفتر و دستک و لپتاب شان را در می آورند و کار می کنند، حتی عصر، موقعی که خسته و کوفته دارند از سر کار برمی گردند. در برخی از ایستگاههای مترو هم مانیتورهای بزرگی نصب شده است که آدم در آنها می تواند از آخرین اخبار مطلع شود.

 

آن «نظم آهنین» که در وصف آلمانی ها کلیشه وار می گویند را واقعاً حس کردم. در واقع زندگی آنها با اعداد و ارقام پیش می رود. از ساعت حرکت وسایل حمل و نقل عمومی گرفته تا شماره خط آنها و شماره لاین قطارها، همه و همه دقیق دقیق معین شده اند.  آدم در اینجا احساس می کند که برای زندگی اش برنامه ریزی شده است! اگر هم کوچکتزین وقفه و تاخیری رخ دهد، فوراً به آدم توضیح داده می شود.

 

از قطار هم بگویم که در آلمان اصلی ترین وسیله حمل و نقل داخل و بین شهری است. یک شبکه گسترده که با برق کار می کند و هر نقطه از آلمان را به نقطه دیگر آن متصل می کند. پاک، سریع، و فوق العاده راحت. در واقع شما می توانید بدون استرس رانندگی و مصرف منابع خدادادی در عرض چند ساعت به یک شهر دیگر که کار دارید بروید و برگردید.

 

یک چیز دیگر که کمتر خوشم آمد، قیمت های سرسام آور تو این مملکت است! مثلاً برای خریدن یک بطری آب در قطار باید 2.45 یورو بپردازید! حتی برای –گلاب به روتون - ادرار کردن در ایستگاه راه آهن هم باید 50 سنت بدهید! فکرش را بکنید، یک جایی در ایران می خواهید دست به آب شوید و ناچارید 600 تومان بپردازید! در ایران می توانید با این پول 8 لیتر بنزین بخرید! یکی از دلایل عمده بالا بودن قیمت کالاها و خدمات(در اختیار گذاشتن فضایی برای ادرار کردن هم خودش یک نوع خدمت است!)، مالیات بر ارزش افزوده سنگینی است که به همه چیز می بندند. منبع درآمد اصلی دولت آلمان که از نفت و گاز بی بهره است، مالیات است که 16% مالیات بر ارزش افزوده یکی از انواع آنهاست. اتفاقاً افزایش 2 درصدی آن امروز یکی از موضوعات مورد بحث میان چپ و راست اینجاست.

 

با وجود همه این تفاسیر، نمی دانم چرا دلم نمی خواهد از ایران دل بکنم و در آلمان زندگی کنم...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 14:2  توسط امیر علیزاده| 

من به خاطر یک سفر تحصیلی- کاری به آلمان دو،سه هفته ای  نیستم و احتمالاْ دیر به دیر وقت می کنم بنویسم. اما تو آلمان قراره سری به بازی ها و تمرینات بایرن مونیخ و علی کریمی بزنم که در اون صورت گزارش ها و عکس ها شو میذارم رو سایت. تو ایران ورزشی هم که مقالات چاپ می شه!

به امید دیدار...

+ نوشته شده در  شنبه 25 تیر1384ساعت 1:25  توسط امیر علیزاده| 

دیروز آقای خاتمی از موسسه مطبوعاتی دولتی «ایران»  که یکی از بزرگ‌ترین موسسات مطبوعاتی است و روزنامه‌های «ایران»، «ایران ورزشی» ، روزنامه عربی «الوفاق»، روزنامه انگلیسی «ایران دیلی»، «ایران سپید» مخصوص نابینایان و نشریه تخصصی دکوراسیون داخلی «ایران آذین» را منتشر می‌کند، دیدن کرد. (عکس‌ها و گزارش‌های مربوط را در اینجا ببینید)

به «ایران ورزشی» هم آمد و با تحریریه خوش و بش کرد. هر چند ورزشی‌نویسان همیشه این انتقاد را به او کرده‌اند که نسبت به آنها بی‌توجه است. یکی از دوستانم که در دفتر امور رسانه‌های ریاست جمهور کار می‌کند، می‌گوید در این مدت حتی یک بار هم نشد که یک روزنامه ورزشی به دفتر بیاورند تا مطالعه شود. به اعتقاد من از بین این همه روزنامه «زرد» ورزشی حداقل یکی دو روزنامه جدی پیدا می‌شود که حرفی برای نوشتن داشته باشند. در کل این انتقاد به خاتمی وارد است که در دوره‌اش تحول جدی‌ای در ورزش ایجاد نشد. شاید آن بحران‌هایی که «هر ۹روز» برایش درست می‌کردند، وقتی باقی نمی‌گذاشت! بگذریم...

من برای اولین بار او را دیدم و مثل بقیه از لبخند گرم و احوال‌پرسی گرم‌ترش بی‌نصیب نماندم. وقتی که با او روبرو شدم، یک لحظه به تمام فرصت‌هایی که از دست داده بود فکر کردم، اما بعد گفتم که آنقدر شریف و بزرگ هست که همه آنها را می‌توان بخشید.

موقع سخنرانی هم با بچه‌های «ایران» که تنها رسانه و وسیله ارتباطی‌اش با ملت بود کمی درددل کرد. گله می‌کرد که روزنامه‌های مخالف اصلاحات هر گونه اهانتی کردند و کسی کاری به کارشان نداشت. اما ده‌ها روزنامه اصلاح‌طلب که منتقد بودند بسته شدند و صدها خبرنگار بیکار. شاکی بود که  «ایران» که روزنامه دولت بود هم همواره تحت فشار بود و چندین بار تا مرز تعطیلی پیش رفت. آقای خاتمی احتمالا فراموش کرده بود که «ایران» هم حتی یک بار در زمان ریاست‌اش توقیف شد.

یک حرف دیگر هم زد که معنی‌دار و در عین حال ناراحت‌کننده بود. او در جواب یکی از خانم‌های بخش فنی که از او پرسید عرایض و حرفهایش را چگونه به او بگوید، گفت:«به همین آقای وصال (عبدالرسول وصال، مدیر عامل موسسه و مدیر مسئول روزنامه ایران) بگوئید که چند وقت دیگر از اینجا اخراج می‌شود!»

بعد از سخنرانی هم رفت و خیلی‌ها می‌دانستند که باید مدتی دیگر با او از «ایران» بروند... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1384ساعت 17:34  توسط امیر علیزاده| 

در این تعطیلی هم مثل سال های گذشته خیلی ها از دست تهران شلوغ و کثیف با هوای آلوده و مشمئزکننده اش به سمت شمال که از همه جا دم دست تر است فرار کردند. و انگار که مرگ دیگر جزیی از زندگی ما شده باشد، این بار هم با او به سفر رفتیم! بله دیگر عادت کرده ایم که هر جا می رویم او را هم با خودمان ببریم!

در عرض این جند روز دهها نفر در دریای خزر غرق شدند که تنها جنازه ۳۲ نفر از آنان بیرون کشیده شد.خدا داند دریا چند نفر از هموطنانمان را بهمان پس نداده است! در گزارش ها آمده که این عده به علت «ناآشنا بودن به فن شنا» غرق شده اند. مرا ببخشید، خدا رحمتشان کند! اما بدون رودربایستی باید گفت به علت بلاهت و نادانی!

بله، درست است که كارشناسان كمبود فضاى ايمن براى شنا و تملك ساحل در دست ارگان هاى دولتى را از عوامل افزايش آمار کشته شدگان در چند سال اخير مى دانند، درست است که از مجموع ۷۴۰ كيلومتر ساحل درياى خزر، تنها ۱۵ كيلومتر آن به طرح سالم سازى دريا اختصاص دارد. اما بی ملاحظه تر از مسئولین که این ها را می دانند و همچنان دست روی دست می گذارند، آنهایی هستند که دچار این توهم اند که شنا بلدند و گمان می کنند اگر خارج از این مناطق سالم سازی شده هم شنا کنند هیچ اتفاقی نمی افتد! نادان تر آنهایی اند که به هیچ تابلوی «شنا در این مکان اکیداْ ممنوع»  توجه نمی کنند، از هر قانونی گریزانند، مسئولیت ناپذیرند و...و...و...

شاید حالا وقت مناسبی برای گفتن این حرفها نبود، مرا می بخشید! اما ما متاسفانه تنها ملتی هستیم که به هنگام شنا کردن، فوتبال تماشا کردن، رانندگی کردن، مسجد رفتن و اتوبوس سوار شدن خیلی راحت از خیر زندگی کردن می گذریم! واین دیگر خیلی ربطی به نظام و حکومت ندارد!

به قول ناصر خسرو:

چو تو خود کُنی اختر خویش بد                                        مدار از فلک چشم نیک اختری را 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 تیر1384ساعت 1:56  توسط امیر علیزاده| 

روز جمعه کمیته بین المللی المپیک طی یک رای گیری دو ورزش بیسبال و سافت بال را از المپیک ۲۰۱۲ حذف کرد. این یک گام مهم دیگر برای انجام اصلاحات در اشفته بازار المپیک و خرابکاری های خوان آنتونیو سامارانش و دوستانش بود. ژاک روگ رئیس فعلی کمیته این اصلاحات را از سال ۲۰۰۲ آغاز کرده اما به سختی خود را از زیر سایه سنگین سامارانش بیرون می کشد.

یادداشت من در روزنامه ایران ورزشی در این باره:

هركس تا امروز از بازى بيسبال چيزى سر در نياورده روز جمعه خبر خوبى شنيد. او ديگر براى المپيك ۲۰۱۲ لندن نبايد به خودش زحمت بدهد و قواعد عجيب و غريب اين رشته را ياد بگيرد. چون كميته بين المللى در آخرين نشست خود بيسبال و سافت بال را از برنامه بازيهاى تابستانى حذف كرد.
در واقع كميته با اين تصميم عاقلانه، تصميم احمقانه آن موقع خود براى اضافه كردن بيسبال و تصميم احمقانه ترش براى اضافه كردن سافت بال را اصلاح كرد. اين دو رشته ورزشى در سراسر جهان طرفداران كمى دارد.
در آتن كه پارسال تماشاگرى نبود و هنوز هم يونانى ها نمى دانند با استاديوم بيسبال شان چه كار بايد بكنند. خوشبختانه ميزبانان بعدى ديگر اين مشكل را نخواهند داشت.
بيسبال فقط در چند كشور معدود در امريكاى شمالى، امريكاى مركزى و در شرق آسيا بازى مى شود، در صورتى كه اگر يك رشته ورزشى بخواهد جزيى از برنامه المپيك باشد، بايد حداقل در چهار قاره دنيا نهادينه شده باشد. به همين خاطر بود كه بيسبال المپيكى به يك رشته درجه دو تبديل شده بود، هيچ وقت هم يك بازيكن حرفه اى در المپيك ديده نشد. در واقع سايه اين ورزش امريكايى همواره بر سر المپيك سنگينى مى كرد و هميشه اين سؤال مطرح بود كه اصلاً چگونه از بارسلونا ۱۹۹۲ وارد المپيك شد. عده اى از صاحبنظران معتقدند كه خوان آنتونيو سامارانش رييس وقت كميته بين المللى المپيك در آن زمان با لابى هاى مشهورش به فروش حقوق پخش تلويزيونى بازيها به تلويزيون هاى دست و دلباز امريكايى كه بيسبال ورزش دوم شان است، فكر مى كرد.
در حال حاضر نيز با حذف بيسبال، مخصوصاً اينكه بلافاصله بعد از كنار گذاشتن نيويورك براى ميزبانى بازيهاى ۲۰۱۲ اتفاق افتاد، كم نيستند كسانى كه اين تصميمات را نشانه جدايى كميته و امريكا مى دانند. چهار سال پيش هم آنيتا ده فرانس امريكايى در انتخابات رياست كميته بين المللى المپيك ناكام شده بود. رييس فدراسيون بين المللى بيسبال حتى از «واكنش هاى ضد امريكايى» حرف مى زند. اما واقعيت اين است كه اصلاحات ژاك روگ، رييس بلژيكى كميته بين المللى المپيك، كه با پاكسازى آن شروع شد، حالا با توجه بيشتر به كيفيت بازيها به جاى كميت آن ادامه يافته است.
هدف تنها اصلاحات بود و نه خصومت با امريكا. با حذف بيسبال و سافت بال قاعدتاً بايد راه براى دو رشته ورزشى جديد باز مى شد اما كاراته و اسكواش اكثريت دو سوم آرا را كسب نكردند و راگبى و گلف هم اصلاً به رأى گذاشته نشدند. همين نشان دهنده سياست هاى جديد كميته بين المللى المپيك است. كاهش تعداد رشته هاى ورزشى از ۲۸ به ۲۶ نه تنها به المپيك صدمه مى زند بلكه زمان و مكان جديدى را در اختيار مى گذارد تا روى افزايش جذابيت ساير رشته ها تمركز شود.
از مزاياى ايجاد شده مى توان به كاهش چند صد نفرى ۱۰۵۰۰ ورزشكار حاضر در المپيك اشاره كرد اما مهمتر از آن توزيع شش درصد ديگر ازدرآمدهاى تلويزيونى در بين فدراسيون هاى باقيمانده است. بنابراين از «واكنش ضد امريكايى» و توطئه عليه كشورى كه در سه دوره آخر جدول مدال ها اول شده و المپيك بدون او و شركت هايش اصلاً زنده نمى ماند، نمى توان حرف زد. دو شركت كوكاكولا و مك دونالدز از لحاظ مالى بزرگترين رويداد ورزشى را تأمين مى كنند و شبكه تلويزيونى NBC به تنهايى براى حقوق تلويزيونى بازيهاى زمستانى ۲۰۱۰ و تابستانى ۲۰۱۲ دو ميلياد دلار مى پردازد. امريكا و كميته بين المللى المپيك در آينده هم به يكديگر نياز خواهند داشت اما شايد ديگر مثل سابق در همه زمينه ها نظر مشتركى نداشته باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1384ساعت 14:0  توسط امیر علیزاده| 

امروز رفته بودم به یکی از فروشگاه های «شهر کتاب» تا کتاب «چکیده تاریخ ایران» نوشته حسن نراقی که خیلی تعریفش را شنیده ام بخرم. کتاب متاسفانه موجود نبود. اما از آن مهم تر حرفی بود که فروشنده به من زد. او دو،سه کتاب دیگر را به جای آن کتاب از جمله کتاب «مشروطه ایرانی» را به من پیشنهاد کرد و گفت:« کتاب فوق العاده ایست! حتماْ بخریدش چون ممکنه با اومدن این دولت تو این چهار سال دیگه از این جور کتابها گیرتون نیاد!» بعد بدون اینکه من حرفی بزنم، انگار که فکر می کرد حرفش را جدی نگرفته ام ادامه داد:«همین الانش هم سر دو سه مورد کتاب گیردادن هاشون را شروع کردن!»

نمی دانم حرفش تا چه حد صحت دارد. اما با دیدن چاپ یازدهم کتاب «دایی جان ناپلئون» ایرج پزشکزاد در میان کتاب های تازه منتشر شده یک بار دیگر متوجه کار بزرگ خاتمی در عرصه فرهنگی شدم. کتابی که اوایل انقلاب از کتابفروشی ها جمع می شد و ۲۷ سال اجازه چاپ نداشت، حالا در آخرین هفته های کاری خاتمی دوباره چاپ شده بود.

نمی دانم وزیر ارشاد احمدی نژاد چه کسی خواهد شد، اما مطمئنم که در خوش بینانه ترین حالت از عطاءالله مهاجرانی و حتی احمد مسجد جامعی بهتر نخواهد بود و حداقل اتفاقی که ممکن است بیافتد، قرمزتر شدن خطوط قرمز سینما و بسته تر شدن فضای مطبوعات و نویسندگی خواهد بود. امیدوارم که چنین نشود و همانطور که خود آقای احمدی نژاد گفته دولتش از افراطی گری به دور باشد. اما آدم این روز ها با چیزهایی که این طرف و آن طرف می شنود و می بیند، نگران می شود...

احمد زیدآبادی هم طبق معمول با نگاه موشکافانه اش تحلیل جالبی درباره گرفتاری احمدی نژاد در تشکیل کابینه اش کرده است.    

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1384ساعت 0:40  توسط امیر علیزاده| 

نمی دانم تو این مملکت چرا هر انتخاب و انتصابی باید با مصلحت نگری انجام شود! وقتی که چنین باشد دیگر جایی برای شایسته سالاری نیست! 

دیروز در هتل ورزش نخستین جشنواره تخصصی مطبوعات ورزشی ایران برگزار شد که طی آن بهترین ورزشی نویسان در بخش های مقاله و یادداشت، گزارش، مقاله تحلیلی، تیتر و عکس معرفی شدند. بانی این جشنواره انجمن نویسندگان، خبرنگاران و عکاسان ورزشی ایران بود.

انتخاب بهترین نویسنده ها توسط یک هیات داوران ۹ نفره به قدری بودار بود که حتی برندگان جایزه نیز بلافاصله بعد از پایان مراسم اعتراض کردند. یک وقت فکر نکنید  چون من دست خالی مانده ام ناله می کنم و ضجه می زنما! نخیر اصلاْ این طور نیست! حتی روزنامه ایران ورزشی که بیشترین جوایز را برد، تنها روزنامه ای بود که رسماْ نسبت به این مراسم اعتراض کرد.

دلیل برای بدبینی زیاد است. مثلاْ روزنامه «روز ورزش» که خود را روزنامه تخصصی کشتی می داند، اما مثل خیلی از روزنامه های ورزشی دیگر به شدت زرد است، چهار جایزه برد! حالا نمی دانم که آیا این ربطی به این دارد که آقای صدرالدین کاظمی، مدیر مسئول محترم این روزنامه از اعضای هیات رئیسه انجمن است در جشنواره نیز یکی از داوران بود؟!

یک دلیل دیگر این است که جوایز بین خبرنگاران نشریات مختلف توزیع شد تا مبادا دشمنی تراشیده شود و به قول معروف به همه حالی داده شود! این گونه شد که برای مثال هفته نامه «تلاش» و نشریه «خبرجنوب» هم جایزه بردند.

یک علت دیگر برای شکاکی و بدبینی، انتخاب گزارشی از خبرگزاری ایرنا در مورد حادثه ورزشگاه آزادی در بازی ایران و کره شمالی(پرتاب نارنجک به داخل زمین مسابقه)در سال ۸۲ به عنوان بهترین گزارش در سال۸۳ بود. اما شاید هم مصلحتی بوده من و شما آن را نمی فهمیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 تیر1384ساعت 21:58  توسط امیر علیزاده| 

شنبه شب بعد از اولین روز تمرین علی کریمی در بایرن مونیخ او گفته(البته به شوخی) عجب غلطی کرده که به بایرن رفته! همان طور که انتظار می رفت بعد از چهار سال خوردن و خوابیدن در دبی تمرینات سخت فلیکس ماگات، سرمربی بایرن حالش را حسابی جا آورده است! امروز هم برنامه تمرینی این است که تیم از کوه ۱۷۷۲ متری «والبرگ» بالا بدوند! امیدوارم یهترین بازیکن آسیا کم نیاورد. چون او اگر این تمرینات ماگات را با موفقیت پشت سر بگذراند، روزهای خوبی در انتظارش خواهند بود!

یک یادداشت هم در این مورد در روزنامه ایران ورزشی نوشته ام:

باطل السحر جادوگر، دست خودش است

تمرينات على كريمى با بايرن مونيخ از شنبه آغاز شد و از ديروز به مدت شش روز در اردوى تمرينى دشوار روتاخ اگرن ادامه مى يابد. كريمى از همان روز اول با تمام وجود، سختى فوتبال اروپا و مخصوصاً متدهاى تمرينى طاقت فرساى فليكس ماگات را حس كرده است.
در كل با تمديد قرارداد زه روبرتو، اوج گيرى سباستين دايسلر و باستيان شواين اشتايگر در جام كنفدراسيون ها كه در فصل پيش از جام جهانى بدون ترديد صاحب فرصت هاى بيشمارى خواهند شد و همين طور بازگشت روكه سانتاكروز با زدن پنج گل در مسابقه شنبه مقابل مونيخ ،۱۸۸۰ ترافيكى در خط حمله و كمربند ميانى بايرن ايجاد مى شود كه قطعاً كار على كريمى را سخت تر خواهد كرد.
تمرينات دشوار بايرن تا شروع بوندس ليگا دشوارتر هم خواهد شد. بازيكنان از كوه بالا خواهند دويد، با مديسن بال هاى سنگين تمرين خواهند كرد و «كوئليكس» لقب فليكس ماگات (كه به خاطر سختگيرى اش با تركيب نام او و فعل«Quaelen» به معنى زجر دادن روى او گذاشته اند) بيشتر از اين هم براى آماده كردن بازيكنانش آنها را زجر خواهد داد.
در بيرون از زمين هم كريمى مجبور است در برابر دوربين ها در «اف ث هاليوود» نقش بازى كند. چه بخواهد، چه نخواهد، به ساده ترين جلسات تمرينى بايرن ده ها خبرنگار و عكاس سر خواهند زد و «جادوگر» ساكت ما بايد سكوتش را بشكند و به آنها چيزى بگويد. پيش از او كم نبودند بازيكنان منزوى مثل تورستن فرينگس كه به خاطر همين حاشيه ها عطاى بايرن را به لقايش بخشيدند.
با وجود تمام اين سختى ها باطل السحر «جادوگر» نه دست فليكس ماگات و نه دست خبرنگاران كه دست خودش است. اوست كه تقديرش را در بايرن در مشت دارد. او بايد اعتماد به نفس داشته باشد و بداند كه اگر وحيد در مونيخ موفق نشد به خاطر اين بود كه ماگات از ابتدا به هاشميان نياز نداشت. اما بايرن ماه ها در پى كريمى بود و به نبوغ و تكنيك نابش محتاج است.
او يا به اين تلاش ادامه مى دهد و روحيه اش را متحول مى كند و به استقبال آينده اى درخشان مى رود يا مقهور و مغلوب روى نيمكت بايرن يك سال پير خواهد شد. تقدير جادوگر همان منش اوست ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 تیر1384ساعت 11:42  توسط امیر علیزاده| 

وباز هم پرسپولیس و اظهارات ملال آور و تاسف برانگیز محمود خوردبین، سرپرست تیم پرسپولیس و سخنگوی علی پروین!

یادداشت من در روزنامه ایران ورزشی :

«بنا بر گفته هاى محمود خوردبين ناكامى اين تيم در رقابت هاى اين فصل ليگ برتر سه علت دارد كه از قضا همگى جزو عوامل بيرونى هستند و از حيطه كنترل او و همكارانش خارج:
۱- داوران: به ادعاى خوردبين توطئه اى عليه باشگاه پرسپوليس از سوى فدراسيون فوتبال طراحى شده تا داورانى در مسير پرسپوليس قرار داده شوند كه با قضاوتشان عدالت را زير پا بگذارند و حقوق اين باشگاه را لگدمال كنند. داورانى كه در يك مسابقه «پنج پنالتى مسلم» را به نفع پرسپوليس نمى گيرند.
۲- شانس: پرسپوليس از اين نيروى ماوراء الطبيعى هيچ گاه سهمى نداشته است چون اگر كمى شانس داشت «با اختلاف پنج گل» فولاد اهواز را در تهران شكست مى داد.
۳- برنامه نود: عادل فردوسى پور هم با برنامه اش همواره در حال چيدن سناريويى است تا حال باشگاه پرسپوليس را بگيرد. از انعكاس ترجمه هاى غلط و جهت دار داماد مدير فنى تيم گرفته تا در اختيار دادن تريبون به سرمربى تيم براى گفتن حرف هايش . لب كلام كه خوردبين آن را ادا كرد اين است كه باشگاه پرسپوليس هميشه از سوى نود مورد ظلم قرار گرفته است.
اما واقعيت كمى با صحبت هاى سرپرست تيم پرسپوليس (من هيچ گاه نتوانستم در نمودار سازمانى فعلى اين باشگاه وظايف مدير فنى را از سرپرست تيم متمايز كنم)، مغايرت دارد.
واقعيت اين است كه مسؤولان تيم قرمز پايتخت دچار بيمارى روانى پارانويا شده و زمين و زمان را در حال توطئه كردن عليه خود مى بينند. دريغ از ذره اى واقع بينى و واقع گرايى! آنها با اين قضاوت غيرمنصفانه چشم هايشان را بر روى واقعيت بسته اند و تمام علت هاى ناكامى را در ديگران جستجو مى كنند و خود را عارى از هرگونه نقطه ضعف و خطا مى بينند. فارغ از اين واقعيت كه خود انتقادی يك هنر است و پلى براى رسيدن به موفقيت.
دخالت در وظيفه ديگرى، مديريت دوگانه، ناهماهنگى و اختلاف در كادر فنى، آيا اينها هيچ كدام معايبى نبودند كه مسؤولان تيم داشتند و حداقل عامل از دست رفتن چندين امتياز بود؟ واقعاً چگونه مى شود يك نفر نداند مشكل دارد و مشكلش را نشناسد!»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 تیر1384ساعت 14:8  توسط امیر علیزاده| 

راینر سوبل به ۹۰ آمد و حرف هایش را زد و من هم ترجمه کردم. در کل فکر کنم برنامه خوبی بود، هر چند شخص علی پروین - راستش دلیلش را نمی دانم!- هر طور شده از خیلی انتقادها و محکومیت ها مصون ماند! با اینکه سوبل استعفا داده بود و پنجشنبه هم که به آلمان برمی گردد و به خاطر همین چیزی برای از دست دادن نداشت! ظاهراْ هدایای ارزنده (!) و صحبت های هیات مدیره با این مربی بداخلاق آلمانی چند ساعت قبل از برنامه کار خودش را کرد!

به علت خیلی از خط قرمز هایی که در تلویزیون وجود دارد، سوبل در گفت وگو با روزنامه ایران ورزشی خیلی رک تر و آزادتر حرف زد که در اینجا می توانید آن را بخوانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 تیر1384ساعت 0:43  توسط امیر علیزاده| 

ظاهراْ داستان های راینر سوبل و علی پروین در پرسپولیس تمامی ندارد! حتی بعد از استعفای این مربی آلمانی هم قضیه همچنان کش پیدا کرده! سوبل که نمی دانم چرا تازه بعد از پایان فصل ناگهان یادش افتاد که پروین سلطه جو است، همه ناگفتنی ها را می خواهد بگوید. دیروز با او مصاحبه کردیم که فردا در ایران ورزشی منتشر می شود. بنده خدا چه دل پری داشت! کلی درددل کرد! می گفت فقط و فقط به خاطر دخالت های پروین استعفا داده و غیرممکن است دوباره با او روی یک نیمکت بنشیند!

امرور هم در جلسه اش با هیات مدیره همه حرفهایش را زده و قرار شده آقایان مدیر که در طول فصل در اثر بی عرضگی مفرط از پس این بحران برنیامدند طی روزهای آتی و بعد از شنیدن صحبت های پروین تصمیم نهایی را بگیرند.

من هم که انگار در ماجراهای این فصل که در نوع خود در تاریخ فوتبال ایران بی نظیر است، همیشه باید نقشی داشته باشم! اول که به کمک عادل فردوسی پور و برنامه نود از ترجمه های غلط و جهت دار آرش فرزین مترجم سوبل و داماد آقای پروین بعد ازشکست دو بر یک در بازی رفت مقابل ملوان انزلی پرده برداری کردیم و امشب هم قرار است با سوبل به برنامه نود بروم تا حرف هایش را جلوی دوربین و به طور زنده ترجمه کنم.

به شخصه معتقدم که راینر سوبل مربی بدی نیست و اگر علی پروین نبود، شانس قهرمانی پرسپولیس به مراتب بیش از این بود. برنامه امشب نود را ببینید، جالب خواهد بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 تیر1384ساعت 20:41  توسط امیر علیزاده| 

ششمین رئیس جمهور هم انتخاب شد. آقای محمود احمدی نژاد با بیش از ۶۰٪ آرا به مدت چهار سال ریاست قوه مجریه این مملکت را بر عهده گرفت.

حتی در این شرایط هم من معتقدم که آدم باید خودش را کنترل کند و به دور از هیجان زدگی چنین اتفاقی را تحلیل کند. اصلاْ هم به بحث های مربوط به تخلف و تقلب کاری ندارم و سعی می کنم واقعگرا باقی بمانم!

 من به شخصه -چه خوشتان بیاید، چه نیاید- افرادی را که به دلایل پوچ و سطحی در انتخابات شرکت نکردند(و نه آن کسانی را که واقعاْ می دانستند چرا رای نمی دهند و حرفشان قابل شنیدن بود) محکوم می کنم! اما بگذریم، فکر کنم حالا -یا حداکثر یکی دو سال دیگر- اگر بنشینند و کمی فکر کنند به نتایج مفیدی می رسند...بحث من هم چیز دیگریست.

فکر کنم برای همه حالا روشن است که آن قشری که در فرایند توسعه ۱۶ ساله این کشور بیشترین آسیب را دید، با رای به آحمدی نژاد اعتراضش را با صدایی بلند فریاد کشید. در واقع آنها مطالباتشان را در شعارهای احمدی نژاد که «بازگرداندن دولت به مردم»، «دفاع از محرومین»، در یک کلام «عدالت اقتصادی» بود یافتند. این عده دیر یا زود، خودشان به درستی یا نادرستی این شعارها پی خواهند برد. اما ای کاش در این مدت مردم ما معنای واقعی عدالت را می آموختند. کاش می دانستند عدالت تقسیم مساوی ثروت نیست، که سهم برابر از فرصت های اجتماعی است. بله، تساوی در حقوق اجتماعی است و نه حقوق اقتصادی شخصی!

امیدوارم آقای احمدی نژاد بداند که به رویا فرو رفتن این قشر از مردم و برآورده نشدن این توقع های ایجاد شده چه تبعات خطرناکی می تواند داشته باشد.

یک مساله دیگر هم که از نظرم خیلی اهمیت دارد این است که امیدوارم آقای احمدی نژاد شوق ویرانگری ما ایرانی ها را نداشته باشد. منظورم این است که مثل خیلی ها که تا صاحب کرسی می شوند همه دستاوردهای قبلی ها را نادیده می گیرند و همه چیز را از بیخ و بن نفی می کنند نباشد! هر چند می دانم که انتقاد های زیادی از هاشمی و خاتمی دارد و مخالف سرسخت آنهاست، اما امیدوارم ریشه نهال توسعه ایران که در این ۱۶ سال رشد کرده را از بیخ وبن نزند! امیدوارم به اندازه همین درخت از پیشینیان قدردانی کند و از بقیه کارهایشان انتقاد کند! امیدوارم اساس مدیریت آقای احمدی نژاد همان طور که خودش ادعا می کند بر ساخت و سازندگی باشد، نه نفی و انهدام! امیدوارم...  

+ نوشته شده در  شنبه 4 تیر1384ساعت 12:12  توسط امیر علیزاده| 

این متن بیانیه حمایت روزنامه نگاران از هاشمی رفسنجانی است که من هم بعد از کلی بالا و پایین کردن پای آن را امضا کردم:

هم‌ميهنان گرامي؛
با توجه به نتايج اعلام شده انتخابات رياست جمهوري كه حكايت از آن دارد كه آقايان هاشمي رفسنجاني و احمدي‌نژاد به دور دوم راه يافته‌اند، ما امضا كنندگان بيانيه زير علي‌رغم آنكه مواضع كاملا متفاوتي در مرحله اول انتخابات داشته‌ايم، از آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني در مرحله دوم انتخابات حمايت كرده و به طور جدي از همگان مي‌خواهيم تا براي جلوگيري از آن‌چيزي كه به عقيده ما يك فاجعه بسيار نزديك و در كمين است، به هاشمي رفسنجاني راي دهند.
از تمامي فرهيختگان منتقدي كه به آينده و سرنوشت ايران اهميت مي‌دهند مي‌خواهيم تا در شرايط كنوني، از بحث‌ها و نقدهاي تفرقه‌افكن خودداري كرده و ضمن راي‌دادن به هاشمي رفسنجاني ديگران را نيز دعوت به راي دادن به ايشان كنند.

 

در اینجا هم می توانید اسامی امضا کنندگان را ببینید.

+ نوشته شده در  جمعه 3 تیر1384ساعت 1:49  توسط امیر علیزاده| 

شنیدم که در آخرین شب تبلیغ  در برخی از میدان ها جلوی کسانی که برای رای دادن به هاشمی تبلیغ می کردند را گرفتند و جو را به هم زدند، خواندم که عده ای به آیت الله جوادی آملی تعرض کردند، خواندم که گروه های فشار به راه افتاده اند.

شنیدم که حتی جلوی فروش روزنامه شرق را هم می گیرند، نمی دانم تا چه حد حقیقت دارد اما آیا فاشیسم چیزی به جز تفکری است که عقاید مخالفش را برنمی تابد؟

شنیدم که دوباره احتمال سازماندهی مجدد آرا و دخالت در فرایند رای گیری وجود دارد، وزیر کشور هم از این بابت هشدار داده، از تبریز و اردبیل هم خبر های بد به گوش می رسد.

این اتفاقات روزهای گذشته حتی خاتمی آرام را هم به ستوه آورده و او را نگران آینده کشور کرده است.

اما افسوس که عده ای هنوز اندر خم یک کوچه اند و تمامی این حوادث را یک سناریو می دانند! آنها همچنان نظریات توطئه خود را ردیف می کنند و بر این باورند که نباید فریب خورد و نباید رای داد! می گویند اینها همه اش جزیی از یک سناریو است برای کشاندن مردم پای صندوق های رای! انگار نه انگار که همین یک هفته پیش بود که می گفتند معین را علم کرده اند برای تشویق مردم به مشارکت! 

این عقاید «لوس آنجلیزه» شده آدم را آزار می دهد! دست بردارید! سرتان را از برف بیرون بیاورید! جزم اندیشی را کنار بگذارید! این قدر نسبت به واقعیات بی اعتنا نباشید! ببینید چرا بیش از ۱۵ میلیون نفر از مردم این مملکت به هاشمی و احمدی نژاد و کروبی رای داده اند و بعد قضاوت کنید!

لطفاْ طوری تصمیم بگیرید که در آینده نزدیک از آن پشیمان نشوید!    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 تیر1384ساعت 17:19  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!