من نمی دانم که این زن واقعاْ بی گناه است یا نه، چون نتوانسته ثابت کند که در دفاع از خودش آن مرد را کشته! فقط به خاطر اینکه در کل با مجازات اعدام مخالفم حاضرم کمک کنم. در ضمن یک نکته دیگر هم که اغلب سوال می شود درباره مورد اعتماد بودن این موسسه است. «راه توانمند زیستن» به مدیریت شادی صدر است که سابقاْ روزنامه نگار بوده و حالا هم وکیل دادگستری و از فعالان امور زنان است.
این پرونده هسته ای ایران هم برای خودش ماجرایی شده! بعد از این همه مذاکره و تهدید و قطعنامه و فلان و بهمان، حالا راستی راستی کار به جایی کشیده شده که در رقابت های انتخاباتی آلمان که در کنار فرانسه و انگلیس، یکی از سه کشور طرف مذاکره با ایران است، از آن استفاده تبلیغاتی می شود!
گرهارد شرودر، صدر اعظم فعلی آلمان که سوسیال دموکرات است و احتمال اینکه دوباره انتخاب شود روز به روز بیشتر می شود، چند روز پیش در نطق انتخاباتی اش در شهر هانوفر، از جورج بوش به خاطر اینکه گفته بود راه حل نظامی علیه ایران هنوز «روی میز»ش است، انتقاد کرد. شرودر از حزب SPD که یکی از مخالفین سرسخت جنگ عراق هم بود گفت:« همه دیدیم که حمله نظامی به عراق بی ثمر بود. لطفاْ راه حل نظامی علیه ایران را از روی میزتان بردارید!» شرودر تاکید کرد که تنها راه حل مسالمت آمیز و ادامه مذاکرات است که می تواند به نتیجه برسد.
اما این صحبت های شرودر با انتقاد شدید اپوزیسیون راست گرا یعنی دموکرات مسیحی ها (CDU) مواجه شد. آنها شرودر را متهم به این کردند که از این ماجرا استفاده تبلیغاتی می کند و با این کار باعث تضعیف موقعیت اروپایی ها در مذاکره با ایران می شود. در انتخابات سال ۲۰۰۲ نیز در حالی که ادموند شتویبر رهبر سوسیال مسیحی ها (CSU) از سیاست جنگ بوش در عراق حمایت می کرد و قصد داشت در صورت پیروزی نیروهای آلمانی را هم به عراق اعزام کند، شرودر توانست با محکوم کردن جنگ و مخالفتش با بوش، آرای مردم صلح طلب آلمان که ۸۰ درصدشان مخالف جنگ بودند را از آن خود کند. به همین خاطر روزنامه لیبرال «فرانکفورتر روند شائو» بعد از مخالفت دوباره شرودر با بوش او را «روباه انتخابات» نامید. با این حال این روزنامه چپ گرا نوشت با وجود این انگ ها، تصمیم شرودر کاملاْ درست بود، «چون با این گونه تهدیدهای نظامی فقط فضای مذاکرات متشنج تر می شود.»
اما دموکرات مسیحی ها این بار دیگر به نظر می رسد که نمی خواهند اشتباه گذشته شان را تکرار کنند. خانم آنگلا مرکل کاندیدای آنها که در این دوره رقیب اصلی شرودر است، در گفت و گو با نشریه «شترن» مخالفتش را با حمله نظامی اعلام کرد و آن را راه حلی نادرست دانست. او هم اعتقاد دارد که ادامه مذاکرات بهترین راه حل برای مساله هسته ای ایران است. هر چند خانم مرکل در مصاحبه اش با نقل قولی از کارل مارکس طعنه ای هم به شرودر زده:« تاریخ تکرار نمی شود مگر به عنوان یک نمایش خنده آور»، اما به نظر می رسد که این بار هم دموکرات مسیحی ها و سوسیال مسیحی ها از شرودر رودست خورده اند!

این عکس را هم که می بینید کودکی را در نیجر نشان می دهد که به علت گرسنگی و سوءتغذیه در مرکز طب اطفال بیمارستان ملی شهر نیامی مورد مداوا قرار گرفته است. در حال حاضر ۲.۵ میلیون نفر در نیجر در معرض شدیدترین قحطی بیست سال اخیر هستند.
دردآور است، نه؟!
تو کشور خودمون هم وضعیت بهتر از این نیست. اعتیاد و فقر و بزهکاری و بیکاری... ای کاش در ایران هم به مناسبت این روز برنامه خاصی برای جوانان تدارک دیده می شد! مثلاْ یک جشنواره، مانند فستیوال بین المللی پنج روزه ای که به همین مناسبت از ۱۶ تا ۲۱ آگوست در کلن آلمان برگزار می شود.
۷۰٪ مردم این مملکت جوان هستند و گرامیداشت آنان در یک روز خاص حداقل کار ممکن است...
در هر صورت این روز بر همه جوانان ایران مبارک باد!
نمی دانم متوجه شده اید که ترافیک تهران هفته به هفته و ماه به ماه بدتر وبدتر و عذاب آورترمی شود؟ صبح ها و عصرها، بیرون رفتن از خانه با خودروی شخصی تبدیل به یک معضل بزرگ شده است! یک فاجعه که زمان و انژی می گیرد و روحیه آدم را خراب می کند! بدبختی اینجاست که هیچ چشم اندازی هم برای بهبود وضعیت وجود ندارد.
اگر استراتژی و طرحی وجود داشت که مثلاْ چهار سال دیگر نتیجه عینی اش کاهش ۵٪ ترافیک بود، باز آدم تحمل می کرد و همراه این پروسه قدم به قدم پیش می رفت. اما باید واقع بین بود:هیچ امیدی نیست! هر برنامه ای هم که هست مثل سایر مسائل، حداقل وقت برای برنامه ریزی و حداکثر وقت برای اجرایش صرف می شود، که نتیجه اش است تلف کردن کلی زمان و بودجه برای هیچ! مثلاْ این طرح دور برگردان به جای چراغ راهنما در بزرگراه چمران که فکر کنم غیرکارشناسی ترین طرحی بود که می توانست پیاده شود! همین دیروز چیزی دیدم که داشتم شاخ در می آوردم! هر دو سمت اتوبان ترافیک شده بود و برای حل آن سر هر دوربرگردان یک پلیس گذاشته بودند که نوبتی ماشین هایی که در مسیر مستقیم بودند و ماشین هایی که دور می زدند را متوقف می کرد! به عبارتی آن افسر بیچاره در هوای ۴۰ درجه و به شدت آلوده و زیر آفتاب نقش همان چراغ قرمز های سابق را بازی می کرد!
یا این طرح از رده خارج کردن خودروهای فرسوده که خیلی کند پیش می رود. به گزارش قلم سبز ايران ، معابر تهران براي حركتي روان فقط ظرفيت تردد ۵۰۰ هزار خودرو را دارند اين درحاليست كه روزانه ۲ ميليون و ۸۰۰ هزار خودرو در شهر تهران درحال تردد است.
كامران نصرالهي مديرعامل سازمان حمل و نقل و ترافيك شهرداري تهران می گوید: "براي افزايش ظرفيت راهها، تهران به ۱۵۰۰ كيلومتر بزرگراه نياز دارد و يا به عبارت ديگر بايد سالانه ۱۹۸ كيلومتر بزرگراه در شهر تهران احداث شود كه اين كار عملاً ممكن نيست." از این اعداد به راحتی نگذرید! ببینید فاجعه چه ابعادی به خود گرفته!
نصرالهي گفت: "درصورتي كه بتوان تا سال ۱۳۹۰ بيش از يك ميليون خودروي فرسوده را خارج كرد، حتي اگر ميزان ورود خودروهاي جديد سالانه حداقل ۳۰۰ هزار دستگاه هم باشد بازهم ترافيك تهران تا سال ۹۰ به طور كامل قفل خواهد شد." یعنی اگر تا ۶ سال دیگر، سالی ۱۶۵۰۰۰ خودروی فرسوده از رده خارج شود ـ که در ایران تقریباْ کار غیر ممکنی است ـ و فقط سالانه ۳۰۰۰۰۰ خودروی جدید وارد خیابان های تهران شوند ـ که طبق گزارش ها می دانیم قرار است میزان تولید خودرو در داخل به یک میلیون دستگاه در سال برسد ـ، باز هم ترافیک تهران قفل خواهد شد! این یعنی یک فاجعه ملی! به معنای واقعی کلمه!
چه باید کرد؟ همچنان دست روی دست بگذاریم و به امان خدا رهایش کنیم؟ یا باز هم دهها و صدها سمینار جور واجور برگزار کنیم؟ از کجا شروع کنیم؟ از نظر آقای نصرالهی فقط یک راه حل وجود دارد: "تنها راه حل اين معضل گسترش سيستم حمل و نقل عمومي يكپارچه است چراكه هر وسيله نقليه عمومي مانند يك دستگاه اتوبوس مي تواند معادل ۴۰ خودرو سواري مسافر را در سطح شهر جا به جا كند."
و البته راه حل های دیگر: "ايجاد مديريت واحد شهري در زمينه ترافيك(خود این مدیریت واحد خیلی مهم است و البته در ایران که برای هر کاری ۶۰ متولی وجود دارد، نشدنی!)، صدور مجوز واردات انواع سيستم هاي حمل و نقل عمومي و مجوز ورود اتوبوس هاي ديزلي، توسعه پاركينگ ها، توليد فرآورده هاي سوختي استاندارد، توسعه شبكه بزرگراهي، انتقال برخي از شركتها به خارج از تهران، اجراي طرح محدوديت تردد خودروهاي شخصي تك سرنشين و..."
واقعاْ چه کار باید کرد؟ به جز نارسایی حمل و نقل عمومی، آیا ما مردم هم مقصر نیستیم؟ زیر پا گذاشتن مقررات و بد رانندگی کردن و اصولاْ استفاده بی رویه از خودروی شخصی باعث ترافیک نمی شود؟
مگر پیامدها و تبعات ترافیک را نمی دانیم؟ مثل آلودگی هوا که انواع بيماري هاي ريوي، تنفسي و كم خوني، نارسايي هاي قلبي و ناراحتي هاي عصبي محصولات آن هستند، یا افزایش مصرف بنزین. مصرف روزانه بنزين در ایران به حدود ۷۲ ميليون ليتر در روز رسيده است! به اين ترتيب با احتساب قيمت واقعي اين فرآورده نفتي در بازارهاي جهاني هزينه بنزين مصرفي در كشور روزانه به بيش از ۲۸ ميليارد تومان مي رسد!
اين درحالي است كه مصرف كنندگان بنزين تنها ۵ ميليارد و ۷۶۰ ميليون تومان از قيمت بنزين را مي پردازند و مابه التفاوت اين مبلغ در قالب يارانه هاي پنهان و آشكار از سوي دولت تامين مي شود.
علاوه بر این پژوهشگران لازمه توسعه يافتگى و پيشرفت را آسان، راحت و ارزان عبور و مرور كردن عامه مردم می دانند. به اعتقاد اين پژوهشگران در عذاب بودن حين رفت و آمد ضمن ايجاد خستگى روحى و جسمى، اشتياق به درگيرى و نزاع و نيز كاهش میل به سازندگى و کاهش بهره ورى را به وجود مى آورد.
این یک فاجعه ملی است...
*این مقاله را هم که حاوی پیشنهادات قابل توجهی است بخوانید.
حتی تصور اینکه یک نفر فقط به خاطر فعالیت انتخاباتی بسوزد و بمیرد هم وحشتناک است. اما در ایران ما این حادثه رخ داده و همه از آن به سادگی می گذرند، انگار که عادی ترین اتفاق ممکن افتاده است. هیچ کس چیزی نگفت! روزنامه شرق تنها یک خبر چند خطی در ته صفحه کار کرد و خبرگزاری ها هم همین... افسوس که حتی خود دکتر معین هم که قبل از روز انتخابات به عیادتش رفنه بود، هنوز واکنشی نشان نداده است...
از دست ما هم کار بیشتری از اینکه یادی از او کنیم برنمی آید...
یاد سعید نیرو به خیر و روحش شاد...
جدای اخباری که هر روز می شنویم، اتفاق مهمی که هفته گذشته در آلمان افتاد و خیلی سر و صدا کرد، تصمیم چند روز پیش دادگاه فدرال که مسئولیتش حفاظت از قانون اساسی(یک چیزی تو مایه های شورای نگهبان خودمان) و مقرش در شهر کارلسروهه هست، بود. دادگاه فدرال قانونی تصویب کرد که طی آن پلیس آلمان در هیچ ایالتی حق ندارد مکالمات کسی را شنود کند مگر اینکه جرمش ثابت شده باشد. این تصمیم در پی اقدام ایالت نیدرزاکسن گرفته شد. می دانید که نظام سیاسی آلمان فدرال است و علاوه بر حکومت کشور، هر ایالت حکومت جداگانه ای دارد، با نخست وزیر و پارلمان جدا.
ایالت نیدرزاکسن که در آن دموکرات مسیحی های راست گرا حکومت می کنند، به بهانه مبارزه با تروریسم تصویب کرده بود که پلیس حتی در صورتی که به فردی مشکوک شود نیز می تواند مکالمات تلفنی و مکاتبات الکترونیکی اش مثل ای میل و SMS را شنود کند. اما حالا با تصمیمی که دادگاه فدرال گرفت، پلیس تا موقعی که جرم فرد در یک محکمه قانونی ثابت نشده باشد، حق ندارد این کار را بکند. در توضیح این مصوبه آمده که شنود پیش از اثبات جرم، ناقض قانون اساسی آلمان است، چون به آزادی شخصی فرد که یکی از انواع آزادی های عمومیست لطمه می زند.
روزنامه های لیبرال آلمان این تصمیم دادگاه فدرال را تحسین کردند و آن را گامی تاریخی در راستای دفاع از آزادی و حقوق بشر دانستند.
یک چیز که در این سفر به آلمان برایم خیلی عجیب است، افزایش قابل توجه گداها در سطح شهرها، مخصوصاً در قسمت بافت قدیمی شهرهاست. به نظرم گداهای آلمان خیلی بیشتر از سابق شدهاند! با دیدن اینها مشکل بیکاری تو این کشور که این همه ازش مینالند را جدیتر گرفتم. طبق آمار در حال حاضر 5 میلیون بیکار تو آلمان هست که بیشتر از 6% از کل جمعیت را تشکیل میدهد، که این خیلی آمار بالاییست!
کلاً وضعیت اقتصادی آلمان خیلی بسامان نیست. علاوه بر بیکاری، اقتصاد آلمان دچار مرض رکود هم شده. خانوارهای آلمانی دیگر مثل سابق مصرف نمیکنند و از هر گونه ولخرجی میپرهیزند. این را از شعارهای تبلیغاتی هم میشود فهمید. مثلاً شرکت Saturn که فروشگاههای زنجیرهای لوازم الکترونیک و CD و DVD دارد، از شعار “Geiz ist geil!” که معنیاش یک چیزی تو مایههای «خساست باحال است!» میشود، استفاده میکند. این شرکت فقط به خاطر قیمتهای پایینتر در سالهای گذشته به شدت سودآور بوده و رشد کرده است. مدیران بازاریابی هم این را درک کردهاند و بیشتر سعی میکنند کالاها و خدمات را ارزانتر نشان دهند، هر چند ممکن است واقعیت چیز دیگری باشد.
به عبارتی کشوری که اقتصادش از صادرات میچرخد (در آلمان از هر سه شغل یکی با صادرات در ارتباط است) و در بازارهای جهانی پادشاهی میکند، حالا در بازار داخلی خودش با مشکل روبرو شده!
از این حرفها که بگذریم، این اینترنت 10 MG/secبدون فیلتر، در مقایسه با اینترنت 56K فیلترشده ایران، چه راهی داره!!
