تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 شهریور1384ساعت 0:54  توسط امیر علیزاده| 

« آزادی یعنی مسئولیت. این است که اکثر مردان از آن می ترسند.» (جورج برنارد شا)
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1384ساعت 0:29  توسط امیر علیزاده| 

آژانس بین المللی انرژی (IEA) امروز اعلام کرد که برنامه اضطراری خود را به علت پیامد های توفان کاترینا به اجرا می گذارد. طبق این برنامه IEA در مدت زمان یک ماه از ذخایر استراتژیک نفتی ۶۰ میلیون بشکه آزاد خواهد کرد تا مانع افزایش بیشتر قیمت ها شود. اما نکته جالب در این حرف کلود ماندیل، مدیر کل آژانس است که از تمامی کشورها درخواست کرده تا مالیات بر محصولات نفتی را کاهش ندهند. او معتقد است که علائم بازار، مثل افزایش قیمت بنزین را مصرف کنندگان باید ببینند.

احتمالاْ تنها جایی که از پیامدهای حوادث اخیر و قوانین بی رحم بازار آزاد مصون مانده ایران است. در اینجا نه تنها از مالیات بر محصولات نفتی خبری نیست که سوبسید زیادی هم به آنها تعلق می گیرد. قیمت یک لیتر بنزین در اروپا امروز حدود ۱۷ برابر قیمت یک لیتر بنزین در ایران است. در حالیکه در اکثر کشورهای اروپایی خودروها در پمپ بنزین ها صف های طویلی را تشکیل داده اند تا باکهایشان را با بنزینی که فردا ممکن است گران تر شود پر کنند، در ایران به طرز بی رویه ای از خودروی شخصی استفاده می شود، گازسوز کردن وسایل نقلیه عمومی به کندی پیش می رود و جوانان شمال شهر تهران هم جردن و ولیعصر را متر می کنند.

مجلس گرامی هفتم هم که اعلام کرده تا آخر سال قیمت بنزین را افزایش نخواهد داد واین اصلاْ جای خوشحالی ندارد. چون جدای تبعاتی چون تورم در بلند مدت، ما باید یاد بگیریم که الگوی صحیحی برای مصرف کردن داشته باشیم، شده به زور قوانین بازار...

+ نوشته شده در  جمعه 25 شهریور1384ساعت 18:31  توسط امیر علیزاده| 

دیروز برای ثبت نام کارشناسی ارشد رفتم دانشگاه شهید بهشتی. خیلی اتفاق خارق العاده ای نبود، منتهی برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد باید پای تعهدنامه ای را امضا می کردم که بیشتر یک شوخی به نظر می رسید.

این تعهدنامه درباره وضعیت ظاهری دانشجو بود! ظاهراْ این بحث از تیم ملی فوتبال به دانشگاهها هم سرایت کرده! من تعهد کردم «شلوار تنگ» یا «پیراهن آستین کوتاه» نپوشم، ضمن اینکه لباس هایم نباید «تقلید از مدل های غربی» باشند!موهایم را هم تعهد کردم که همیشه «کوتاه» نگه دارم و از «مدل های فرهنگ غربی» و «گروههای غیراخلاقی»!!! تقلید نکنم!

هر چند جدی گرفتن چنین تعهد نامه مضحکی از پایبند بودن به آن هم مشکل تر است، اما با این حال مجبور کردن دانشجو به امضای آن برای ثبت نام در دانشگاه واقعاْ تاسف آور است. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 شهریور1384ساعت 13:24  توسط امیر علیزاده| 

دیگر خسته شدم! در دو ماه گذشته تا به حال ۶ بار مجبور شدم به نظام وظیفه عمومی بروم! نمی دانم تا به حال گذرتان افتاده یا نه، واقعاْ بوروکراسی اش آدم را دیوانه می کند! فقط امروز برای گرفتن یک امضا سه ساعت و نیم تو صف ایستادم! کشنده بود!

در اینجا اصلاْ نمی خواهم در مورد خدمت سربازی و اینکه چرا باید در قرن بیست و یکم اجباری باشد و دو سال هم طول بکشد، بحث کنم! از این هم نمی خواهم گله کنم که تو این مملکت هیچ کاری، تاکید می کنم، هیچ کاری را بدون کارت پایان خدمت نمی توان انجام داد! فقط می خواهم اشاره ای به بوروکراسی وحشتناک و قوانین پر پیچ و خم آن بکنم. شما هر باری که به نظام وظیفه می روید باید انتظار این را داشته باشید که واقعیت مثل سیلی محکمی به گوش شما بخورد! فقط باید آرامش را حدالامکان حفظ کرد و در هزار توی دفاتر متعددش دنبال راه حلی گشت!

این هم مسلم است که بوروکراسی زیاد و دست وپا گیر بستر مناسبی را برای بروز رانت خواری و ارتشا فراهم می کند، هر چند این در یک سیستم نظامی مشکل تر به نظر می رسد. همین امروز یکی از آن آدم های زرنگ وقتی طول صف مقابلش را دید، به یکی از سربازهای آنجا که نامه رسانی بیش نبود، پیشنهاد «شیرینی» داد تا کار او را زودتر نزد جناب سرهنگ ببرد. اما سرباز ناگهان جا خورد و طوری که همه حضار در سالن می توانستند بشنوند، فریاد زد:« من ۳۷ روز بیشتر به خدمتم نمونده! می خوای به جای اینکه به خونه ام برم تو زندان بیافتم؟»، «زندان چرا؟!»، «بیا بریم حفاظت تا بگم چرا!»

من که خدا رو هم شکر می کنم که این بار هم کارم پیش رفت و فعلاْ دیگر گذرم به میدان سپاه نخواهد افتاد! تا اطلاع ثانوی...  

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1384ساعت 18:54  توسط امیر علیزاده| 

سایت پارسیک امکان جالبی را برای آدم های ناتوان و کم حوصله ای مثل من که «لینکدونی» برای وبلاگشان راه نمی اندازند، فراهم کرده! فقط با اضافه کردن یک کد می توانید آخرین اخبار را در سایتتان نمایش دهید که همان طور که گفتم مورد استقبال آدمهای تبلی مثل من قرار می گیرد! اما وقتی که در منابع اخبار این سایت دقت کردم دیدم که اغلب یا از خبرگزاری فارس(راستی) است، یا از خبرگزاری دولتی ایرنا و یا از روزنامه «هموطن سلام» (متعلق به علی آقا محمدی). البته خود پارسیک ادعا کرده که هیچ گرایش سیاسی ندارد. امیدوارم این طور باشد!!
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1384ساعت 0:58  توسط امیر علیزاده| 

انتقاد فدراسیون فوتبال از وضعیت ظاهری بازیکنان شاغل در لیگ به اعتقاد من مصداق بارز نفی آزادی شخصی افراد است. آقای زمان آبادی سخنگوی فدراسیون می گفت در ساک  برخی از باریکنان، «کیف لوازم آرایش» پیدا شده است!! بعداْ هم معاونت فرهنگی فدراسیون هشدار داد که با هر بازیکنی که از تل!!، ژل و رنگ مو استفاده کند و ظاهر نامناسبی داشته باشد برخورد خواهد شد! من نمی گویم فوتبالیست های ما از نظر اخلاقی فرشتگان روی زمین هستند، اما اینکه چه بپوشند و مویشان را چگونه درست کنند واقعاْ به خودشان مربوط است و تا جایی که به فرهنگ جامعه ما توهین نکند، هیچ کس هم حق دخالت در زندگی خصوصی آنها را ندارد. این را طی یادداشتی در ایران ورزشی هم نوشتم. عین یادداشت را در اینجا هم گذاشتم: 

به نظر مى رسد انتقاد فدراسيون فوتبال از وضعيت ظاهرى بازيكنان كه مانند دفعات قبل، بعد از واكنش تند برخی از آنها سريعاً فروكش كرد، طبق اعلاميه جهانى حقوق بشر و ميثاق هاى بين المللى مطابق با آزادى هاى عمومى نيست. آزادى هاى عمومى مجموعه حقوقى هستند كه براى افراد نوعى استقلال و خودسامانى در زمينه هاى مختلف زندگى فردى و اجتماعى تأمين مى كند و اين حقوق از لحاظ رشد شخصيت انسانى ضرورى شناخته شده است. هر دولتى كه عضو سازمان ملل متحد است، مكلف به رعايت قواعد و الزاماتى است كه براساس اعلاميه جهانى حقوق بشر و ميثاق ها و مقاوله نامه هاى بين المللى مربوط به آن شكل گرفته اند. دولت ها اجراى آزادى هاى عمومى را طبق قوانين داخلى براى اتباع خود تأمين و تضمين كرده اند، چنانكه در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز آزادى هاى عمومى تحت عنوان حقوق ملت در مواد ۱۹ تا ۴۲ تصريح شده است. البته محتواى اين آزادى ها از كشور به كشور تفاوت مى كند، اما در هر صورت آزادى هاى عمومى به سه گروه تقسيم مى  شوند كه يكى از آنها در كنار آزادى هاى فكر و آزادى هاى اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى ،آزادى هاى تن يا آزادى هاى شخصى است.

آزادى در زندگى خصوصى نيز جزو آزادى هاى شخصى محسوب مى شود و به اين معنى است كه فرد از دخالت در امور مربوط به خود مصون است. همان طور كه معاونت فرهنگى فدراسيون فوتبال هم تأييد كرده هرگز قصدش دخالت در زندگى خصوصى بازيكنان نبوده است.

در كنگره حقوقدانان كه در سال ۱۹۷۷ در استكهلم منعقد شد، احترام به زندگى خصوصى براى سعادت بشر لازم شمرده شده است. در قطعنامه هاى اين كنگره چنين آمده است: «حق هر فرد است كه آن طور كه قصد دارد زندگى كند و در برابر هر گونه مداخله در زندگى خصوصى حمايت بشود.»

مداخله در زندگى خصوصى افراد نه تنها از لحاظ عرف، بلكه شرعاً هم ممنوع اعلام شده است. ماده ۸۱ اعلاميه اسلامى حقوق بشر كه در قاهره منعقد شد، در اين باره مى گويد: «هر انسانى حق دارد كه در امور زندگى خصوصى خود استقلال داشته باشد و نظارت بر او يا مخدوش كردن حيثيت او جايز نيست و بايد از او در مقابل هر گونه دخالت زورگويانه در اين شؤون حمايت شود.»

با پيش آمدن اين بحث، بار ديگر اين سؤال مطرح مى شود كه اصلاً فرهنگ فوتبال به چه معنا است و اختصاص يك معاونت جداگانه مسؤول امور فرهنگى در يك فدراسيون چه دلايلى مى تواند داشته باشد؟
فرهنگ فوتبال به طور خلاصه به جنبه هاى فرهنگى اطلاق مى شود كه به تيم ها، بازيكنان، هواداران و حتى جامعه مربوط مى شود و اين فرهنگ، ورزش را در ابعاد گسترده اى احاطه كرده است. نيازى به نگاه كارشناسانه و پژوهش هاى علمى نيست تا به وضعيت نابسامان فرهنگى فوتبال ايران پى ببريم. در اتمسفر كنونى فوتبال، هواداران شعارهاى توهين آميز مى دهند. دو بازيكن تيم ملى در وسط يك مسابقه رسمى با يكديگر گلاويز مى شوند، رسانه ها كه فرهنگ سازان اصلى هستند با فدراسيون بيشتر تعاملى تخريبى دارند تا سازنده و با افزايش خشونت در بازيهاى اين فصل ليگ _ كه تعداد كارت هاى رنگارنگ بازى هاى پاس با استقلال و پرسپوليس با سايپا گواه آن است ــ بايد نگران روندى خطرناك در فوتبال بود. خطاهاى زياد و تكل هاى بى موقع تا به حال جذابيت و زيبايى را از بازيها گرفته اند.

ترويج فرهنگ فوتبال زيبا و جوانمردانه بازى كردن، مى تواند يكى از وظايف معاونت فرهنگى فدراسيون فوتبال باشد. اگر به باشگاه ها كمك شود تا كانون هاى هوادارى سازماندهى شده مردمى تشكيل دهند، مى توان مؤثرتر فرهنگ تشويق و تمجيد از بازى زيبا را جا انداخت، بهتر مى توان به تماشاگران آموخت كه به عنوان مثال بعد از يك پاس زيبا يا حتى يك تكل به موقع و صحيح براى بازيكن دست بزنند يا بازيكنى كه خشن است و تخريبى بازى مى كند را هو كنند و برايش سوت بزنند؛ اتفاقى كه در فوتبال جهان خيلى وقت است رخ داده.

رسيدگى به جنبه هاى فرهنگى  كه به هواداران مربوط مى شود، فراتر از به كار گرفتن چند ليدر ساده و طى كردن شعارها با آنها است. كار فرهنگى بايد ريشه اى و براساس سنت هاى هر باشگاه باشد. بازيكنان نيز در فوتبالى كه از يك فرهنگ سالم و غنى برخوردار است، خود به خود به ارزش هاى حاكم در آن جامعه احترام مى گذارند و ديگر نيازى به نظارت بر زندگى خصوصى او نخواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 شهریور1384ساعت 14:1  توسط امیر علیزاده| 

من به خاطر رشته دانشگاهی‌ام در زمینه مبانی توسعه و همین طور سازمان‌های پولی و مالی بین‌المللی یک چیزهایی مطالعه کرده‌ام. در طول یک هفته گذشته کنفرانس بین المللی تجارت و توسعه ملل متحد(آنکتاد) و دفتر برنامه توسعه سازمان ملل متحد گزارش‌های سالیانه خود را منتشر کردند.

درباره گزارش آنکتاد و همین طور در مورد خود این نهاد مقاله‌ای نوشتم که در شماره امروز شرق چاپ شد. آنکتاد در گزارش خود بیشتر به افزایش قیمت مواد خام و پیامدهای آن برای کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه پرداخته است.  متن کامل گزارش به زبان انگلیسی هم در اینجا  آمده است.

در اینجا خواستم بیشتر  درباره گزارش سالیانه دفتر برنامه توسعه سازمان ملل متحد بنویسم.

خیلی‌ها به اشتباه معیار توسعه‌یافتگی را تنها سطح تولید یا درآمد سرانه فرض می‌کنند. در صورتی که برای سنجش توسعه‌یافتگی کشورها از یک سری شاخص‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی استفاده می‌شود. یکی از این شاخص‌ها که در رده‌بندی سالانه برنامه توسعه سازمان ملل‌متحد (UNDP) هم در نظر گرفته می‌شود، شاخص توسعه انسانی (Human Development Index) است. برنامه توسعه سازمان ملل از سال ۱۹۹۰ به بعد، همه ساله گزارشی از توسعه انسانی منتشر کرده. شاخص توسعه انسانی دارای سه مولفه است:
۱- توان برخورداری از عمری طولانی و توام با سلامت
۲-توان معرفت‌اندوزی و کسب علم  
۳-توان دسترسی به منابع و امکانات لازم برای برخورداری از یک سطح زندگی مناسب

الیته در تعیین مقدار عددی این سه شاخص، شاخص‌های جزیی بهداشتی، آموزشی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی نقش دارند. UNDP در اولین گزارش سالیانه‌اش در توضیح اینکه چرا از این شاخص استفاده کرده است نوشت: «مردم، یعنی مردان و زنان، ثروت واقعی هر کشوری هستند. هدفِ توسعه، خلق شرایطی است که مردم بتوانند در آن از عمر طولانی و زندگی سالم  و سازنده‌ای بهره‌مند شوند.»

در رده‌بندی امسال همانند سال‌های گذشته نروژ اول است و از لحاظ انسانی توسعه‌یافته‌ترین کشور جهان به شمار می‌رود. در کل، ۱۷۷ کشور در این رده‌بندی عنوان شده‌اند که سیرالئون و نیجر در آن آخر هستند. کشورهایی هم که تحت تاثیر جنگ قرار گرفته‌اند، اصلاْ در این رده‌بندی ذکر نشده‌اند چون آمار قابل‌اعتمادی از آنها نمی‌شود به دست آورد. قابل‌توجه‌ترین صعود را کشور ایسلند داشته که از هفتمین به دومین کشور توسعه‌یافته جهان تبدیل شده و جای سوئد را گرفته است. یک نکته قابل تامل در این گزارش این است که «بحران‌های خشونت‌آمیز» از مطمئن‌ترین و سریع‌ترین راه‌هایی هستند که یک کشور را به قعر این رده‌بندی می‌فرستند. جالب اینکه از ۳۲ کشوری که در انتهای این رده‌بندی هستند ۲۲ تا از سال ۱۹۹۰ تا به حال حداقل  یک بار مرکز کشمکش و جنگ بوده‌اند.

دیگر اینکه ۱۸ کشور جهان که در مجموع ۴۸۰ میلیون نفر از جمعیت جهان را دارند، دچار وضعیت به مراتب بدتری نسبت به ۱۵سال پیش هستند. البته این گزارش موارد مثبت هم دارد. کشورهایی که توانسته‌اند با موفقیت بحران‌های اقتصادی و سیاسی را پشت سر بگذارند امروز مستقل‌تر و توسعه‌یافته‌تر از ۱۰ سال پیش هستند. مثل چین و ویتنام و بنگلادش و اوگاندا.

ایران هم به علت جنگ و بحران در کشورهای همسایه‌اش پسرفت کرده است. UNDP به تاثیر منفی جنگ در افغانستان و عراق اشاره کرده و توضیح داده که کشورهايی که در مناطق بحران زده قرار دارند حتی اگر خود دچار بحران نباشند، به علت نگرانی از سرايت ناامنی و بی‌ثباتی به داخل خاک خود ناگزير از پرداخت هزينه‌هايی برای حفظ آمادگی نظامی خود هستند. از سوی ديگر ميزان سرمايه‌گذاری در اين کشورها کاهش می‌يابد و شبکه‌های دادوستد کالا نیز با مشکل مواجه می‌شوند.

 ۲۵ کشور اول دنیا ( اعداد داخل پرانتز رده سال گذشته را نشان می‌دهد) :

۱-نروژ(۱)  ۲-ایسلند(۷)  ۳-استرالیا(۳)   ۴- لوکزامبورگ(۱۵)  ۵-کانادا(۴)  ۶- سوئد(۲)  ۷-سوئیس(۱۱)  ۸-ایرلند(۱۰)  ۹-بلژیک(۱۶)  ۱۰-امریکا(۸)  ۱۱-ژاپن(۹)  ۱۲-هلند(۵)  ۱۳-فنلاند(۱۳)  ۱۴-دانمارک(۱۷)  ۱۵-انگلیس(۱۲)  ۱۶-فرانسه(۱۶)  ۱۷-اتریش(۱۴)  ۱۸-ایتالیا (۲۱)  ۱۹-نیوزیلند(۱۸)  ۲۰-آلمان(۱۹)  ۲۱-اسپانیا(۲۰)  ۲۲-هنگ کنگ(۲۳)  ۲۳-اسرائیل(۲۲)  ۲۴-یونان(۲۴)  ۲۵-سنگاپور(۲۵)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1384ساعت 12:40  توسط امیر علیزاده| 

اولین توصیه ای که بانک جهانی به کشورهای در حال توسعه می کند این است که  فساد را از دستگاه های اداری ریشه کن و بوروکراسی را بهینه کند. در اینجا با بوروکراسی در ایران کاری ندارم که از فرط عیانی توی چشم می زند و نیازی به بیان آن نیست! فساد و رانت خواری و ارتشا هم قاعدتاْ در ایران از همین قاعده پیروی می کند، اما دوست عزیزی امروز داستانی برایم تعریف کرد که گفتم شاید بهانه خوبی باشد برای یادآوری. این داستان در عین خنده دار بودن به شدت ناراحت کننده و تلخ بود.

این همکار گرامی روزنامه نگار در یکی از چهارراه های شهر بعد از اینکه از چراغ قرمز جانانه!! عبور کرد توسط پلیس متوقف شد. از آنجا که تاریخ مصرف گواهینامه اش هم گذشته بود، به پلیس که ظاهراْ خیلی هم مودب بوده گفته همراهش نیست! بعد پلیس با همان ادب و خیلی باکلاس گفت:«می دونین که اگر گواهینامه همراهتون نباشه ماشینتون می خوابه؟ پس بیایید یک راه حل نقدی!! براش پیدا کنیم!» به همین راحتی! بعد چند اسکناس سبز رد و بدل شد و همه چیز به خوبی و خوشی به خیر گذشت!! البته یک دهن کجی مشتی هم در این میان به قانون شد. روزی که در خیابان های ایران نه پلیس اش رشوه بخواهد و نه شهرونداش با رشوه، قانون گریزی خودش را ماست مالی کند، روز فرخنده ای است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 19:20  توسط امیر علیزاده| 

مایکل مور مستند ساز معروف امریکایی که در ایران با دو فیلم Fahrenheit 9/11  و Bowling for Columbine به شهرت زیادی رسید در نامه سر گشاده ای از جورج بوش به خاطر کوتاهی در فاجعه اخیر  گردباد کاترینا انتقاد کرده است.

او  این نامه را با همان لحن طنز آلود شناخته شده اش نوشته و از بوش این ایراد را گرفته که سفرش را تازه بعد از چها روز قطع کرده وبودجه مربوط به تعمیر سدهای  نیو اورلینز را در همین تابستان سه بار کاهش داد. اما انتقاد اصلی او از این است که او نیروهای متخصص و تجهیزات ارتش که در این شرایط به آنها نیاز بود را نه در سواحل خلیج مکزیک بلکه در کنار تکریت مستقر کرده است!

متن کامل این نامه را در اینجا می توانید بخوانید.

+ نوشته شده در  شنبه 12 شهریور1384ساعت 19:30  توسط امیر علیزاده| 

جبهه سبز ایران از شیوع بیماری وبا در ایران تحلیل کرده و تاثیر آلوده کردن محیط زیست و رعایت نکردن بهداشت فردی و محیط را در آن مورد بررسی قرار داده است. توصیه می کنم که حتماْ آن را در اینجا بخوانید.
+ نوشته شده در  شنبه 12 شهریور1384ساعت 1:46  توسط امیر علیزاده| 

مقاله ام در ایران ورزشی درباره قانون جدید و مهم یوفا برای استفاده بیشتر از بازیکنان پرورش یافته در باشگاه و تاثیرات بلند مدت آن در فوتبال:

آندرياس بورنه من، مديرعامل باشگاه فرايبورگ در گفت و گو با نشريه «الف فروينده» در دفاع از استراتژى اين باشگاه گفته است: «وقتى كه گاهى اوقات سر تمرين مى روم و پنج، شش بازيكن را مى بينم كه در همين طويله پرورش يافته اند، حس خوبى دارم.» اين «طويله» كه بورنه من اين طور قانعانه از آن حرف مى زند در آلمان به «مدل فرايبورگ» شهرت يافته است. فرايبورگ جزو معدود باشگاه هايى است كه در اين كشور با يك پروژه ۱۲ ميليون يورويى يك مدرسه فوتبال راه اندازى كرده و سالى يك ميليون يورو در آن سرمايه گذارى مى كند. اين مدرسه هر سال چندين بازيكن جوان را در اختيار تيم اصلى مى گذارد. بورنه من مى گويد: «هيچ چيز لذت بخش تر از آن نيست كه ببينيم با اين جوانان كه خودمان پرورش داده ايم و با استعدادهايى كه در دسته هاى پايين و در كشورهاى توسعه نيافته كشف كرده ايم، يك تيم هوموژن تشكيل داده ايم كه با فوتبالى با نشاط در دسته اول و دوم بوندس ليگا عرض اندام مى كند.»
اما نسل اين مدل در فوتبال اروپا رو به انقراض است. اين ورزش آنقدر تجارى شده و به قدرى باشگاه ها به دنبال سودآورى رفته اند كه براى بقا و موفقيت به جاى بازيكن سازى، به جذب سرمايه رو آورده اند. هرچند به نظر مى رسيد اين رويه با قهرمانى يونان در جام ملت ها و پورتو در ليگ قهرمانان در سال ۲۰۰۴ نقض و متوقف شود، اما گرايش باشگاه ها به سرمايه هاى خارجى همچنان رو به افزايش است. شايد بهترين نماد اين روند، باشگاه منچستريونايتد باشد كه روزگارى با پرورش بكام و گيگز و اسكولز و نويل ها بزرگترين كارخانه بازيكن ساز اروپا بود و امروز براى عقب نماندن از چلسى كه با ثروت رومن آبراموويچ به قدرت فوق العاده اى دست يافته است، على رغم مخالفت شديد هوادارانش به سرمايه مالكوم گليزر پناه برد. نتيجه اين روند فوتبال سرمايه دارى صرف مى شود كه در آن رده بندى ليگ ها براساس سرمايه باشگاه ها خواهد بود.

اتحاديه فوتبال اروپا، يوفا، حالا قصد دارد جلو اين رويه را بگيرد. يوفا قانون جديدى را از امسال در رقابت هاى اروپا به اجرا مى گذارد كه طى آن از ۲۵ بازيكن هر تيم شركت كننده در ليگ قهرمانان يا در جام يوفا، دو بازيكن در خود باشگاه و دو بازيكن در يكى از باشگاه هاى عضو همان فدراسيون، آموزش و پرورش داده شده باشند. مقصود يوفا از پرورش بازيكن، حضور او در تيم هاى پايه باشگاه به مدت سه سال قبل از اولين قرارداد حرفه اى است. اين تعداد در فصل ۲۰۰۷-۲۰۰۶ به ۳+۳ و در فصل ۲۰۰۸-۲۰۰۷ به ۴+۴ افزايش مى يابد. هدف از اجراى اين قانون تقويت موقعيت بازيكنان جوان است كه اغلب در رقابت با ستاره هاى گرانقيمت هم پست با آنان ناكام مى مانند و راهشان به تيم اول مسدود مى شود.
باوجود اين قانون، باشگاه ها به جاى صرف پول هاى هنگفت براى تراسنفرهاى ميليونى، در تعليم و تربيت بازيكن سرمايه گذارى خواهند كرد.

اما اين تنها فايده قانون فوق نخواهد بود. در صورت اجراى درست آن و برخورد با تيم هايى كه آن را دور مى زنند، در بلند مدت شاهد رقابت پذيرى بيشتر ليگ ها و كاهش فاصله بين تيم ها خواهيم بود. تيم ها با بازيكنانى كه خود پرورش داده اند، هويت خود را باز خواهند يافت و هواداران اصيل بومى گرايى كه اغلب فرهنگ ضد كاپيتاليستى در آنها حاكم است، خود را راحت تر با باشگاه شان مى شناسانند. به اين ترتيب ليگ ها ديگر به سختى قابل پيش بينى خواهند بود و شگفتى ها از بين نخواهند رفت. در اين شرايط مدل هاى باشگاه دارى هلندى و فرانسوى كه مدارس فوتبال پيشرفته اى دارند و كمتر به سرمايه دارى رو آوردند، مى توانند به عنوان الگو در نظر گرفته شوند.

اما باشگاه هاى بزرگ قطعاً تصميم جديد يوفا را بدون مخالفت، به اين راحتى نخواهند پذيرفت. قابل انتظار است كه گروه ،۱۴ اتحاديه ۱۸ باشگاه بزرگى مثل رئال مادريد، بارسلونا، ميلان، يوونتوس، بايرن مونيخ، منچستريونايتد و آرسنال به اين قانون اعتراض كند. اما شايد روزى فلورنتينو پرس ها، ماسيمو موراتى ها و رومن آبراموويچ ها مثل آندرياس بورنه من در فرايبورگ كوچك فكر كنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت 14:2  توسط امیر علیزاده| 

مسیر کاترینا - لکه های سیاه میدان های نفت و گاز در خلیج مکزیک هستند

گردباد «کاترینا» در امریکا صدمات جانی و مالی زیاد و غیرمنتظره ای را به بار آورده است. تعداد کشته ها صدها نفر تخمین زده می شود و خسارت به بار آمده هم بیش از بیست میلیارد دلار!

همزمان با بارندگی زیاد و سیل در مرکز و شرق اروپا و خشکی بیش از حد و آتش سوزی جنگل ها در جنوب غربی اروپا، متخصصان آب و هوا نسبت به آثار تغییرات جوی و گرمتر شدن اتمسفر در پی انتشار گاز های گلخانه ای، مخصوصاْ دی اکسید کربن، هشدار می دهند. البته هیچ کارشناسی تا به حال نگفته است که گردباد «کاترینا» از اثرات گازهای گلخانه ای است چون هر سال در جنوب شرقی امریکا می آیند و می روند. اما این دفعه همه دیدند که قدرت ویرانگری «کاترینا» بیشتر از گردبادهای قبلی بود و در ضمن طولانی تر از قبلی ها هم بود.

دمای متوسط جهانی تا به حال یک درجه سانتیگراد افزایش یافته و اگر وضع به همین صورت ادامه پیدا کند تا سال ۲۱۰۰، ۵-۶ درجه دیگر زیادتر می شود که متخصصان آن را "worst case" می نامند.

اکثر مطبوعات اروپایی به بهانه «کاترینا» دوباره بحث عهدنامه «کیوتو» را پیش کشیده اند و امریکا را که از امضای پای آن همچنان خودداری می کند را محکوم کرده اند. عهدنامه کیوتو کشورهای متعهد به آن را به میزانی مشخص، ملزم به کاهش تولید گازهای گلخانه ای می کند. اما صاحب نظران معتقدند که بدون امریکا که بزرگترین تولید کننده این گازهاست، این پیمان تاثیر قابل توجهی در جلوگیری از افزایش دمای اتمسفر نخواهد داشت.

دلایل دولت بوش برای فرار از کیوتو احمقانه و به شدت خودخواهانه است. بوش اعتقاد دارد که این قرارداد بین المللی به اقتصاد امریکا ضربه می زند و تاکید هم می کند که "American way of life" قابل معامله نیست! با وجود این رئیس جمهور کودن، برخی از ایالت ها بیشتر به سوخت های غیر فسیلی و تجدید شدنی رو آورده اند و در این بخش سرمایه گذاری می کنند. اروپایی ها معتقدند که اگر کاترینا در حمایت از این ایالت ها بوزد، تنها فایده اش خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 13:55  توسط امیر علیزاده| 

ظاهراْ ریاست سردار محمود امامیان در سازمان تربیت بدنی از نظر «شرق» قطعی است. البته هنوز مشخص نیست و رقابت بین او و برادران خادم و  سردار درخشان همچنان برقرار است.

امامیان از پایه گذاران جامعه اسلامی ورزش و تربیت بدنی بسیج و جهاد ورزش است و در سپاه هم پست های ورزشی زیادی داشته:

  • رياست هيات كشتى كل سپاه پاسداران 
  • مسئوليت تربيت بدنى بنياد تعاون كل سپاه
  • مسئوليت تربيت بدنى نيروى دريايى

در حال حاضر هم مسئوليت ورزش در مجمع تشخيص مصلحت نظام را بر عهده دارد. به گفته خودش دبيركل ائتلاف بزرگ ورزش كشور نيز هست. 

 کل این سوابق در خارج از مجموعه اجرایی و ناظر سازمان تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک است و هیچ ارتباطی با ورزش حرفه ای و ورزش قهرمانی ندارد! اصلاْ تا قبل از این اسم این ارگان های ورزشی را هم نشنیده بودم!

سردار اما در گفت و گو با شرق، نیامده وعده های جالبی داده که اهم آنها عبارتند از:

  • بازنگری اساسی در ساختار فدراسیون کشتی
  • كسب ۱۲ مدال از المپيك ۲۰۰۸ پكن (ما در آتن خودمان را کشتیم در مجموع ۶ مدال گرفتیم. اینکه در این ۳ سال باقیمانده از کجایمان می خواهیم ۶ قهرمان دیگر در بیاوریم را لطفاْ از سردار بپرسید!)
  •  بازنگرى اساسى در طرح جامع ورزش كشور (همان طرحی که خاتمی برای اولین بار در تاریخ ورزش این مملکت ارائه داد و به جایی نرسید! اما بازنگری در آن لازم است!!) 
  • انتقال مديريت ورزش كشور از نسل اول به نسل دوم 
  • «انتخابی» کردن فدراسیون ها به جای «انتصابی» بودن آنها ( من نمی دانم پس مجامع عمومی و برگزاری انتخابات در فدراسیون ها تا به حال برای چه بود؟!)
  • کاهش تصدى گرى سازمان تربيت بدنى (چشم آقای مهرعلیزاده روشن!)
  • قرار گرفتن تیم ملی فوتبال در میان هشت تیم برتر جهان (!!!)
  • تشکیل کمیته روانشناسی برای تیم ملی (برنکو حتماْ خوشحال می شود!) 
  • «برنامه هاى مفصل» برای استفاده از امكانات ورزشى نيروهاى مسلح و وزارتخانه ها
  • تشكيل اتاق فكر در سازمان تربيت بدنى (Think Tank برای ورزش؟!)  
  • تقويت رشته هاى پرمدال المپيكى مثل شنا، دووميدانى، ژيمناستيك و تيراندازى

ما که بخیل نیستیم! اگر سردار امامیان این کارها را بکند که فبه المراد! اما می ترسم این طرح ها بیشتر پوپولیستی باشند تا برآمده از یک تحلیل کارشناسی واقع گرایانه! در یک جای دیگر از مصاحبه اش هم در مورد دادکان، رئیس فدراسیون فوتبال حرفی زده که دور از واقعیت است: «به اعتقاد من عملكرد دادكان در اغلب حوزه ها از جمله جذب اسپانسرها خوب بوده. او يك نيروى ارزشى و انقلابى است كه از سواد علمى اش هم بايد بهره گرفت.»

دادکان! همان مدیر جزم اندیشی که کوچکترین انتقادی را برنمی تابد، روزنامه نگاران ورزشی را «باج خور» می داند! همان رییسی که فدراسیونش با خبرنگاران فاشیستی برخورد می کند و در جلسات مطبوعاتی فقط به «خودی»ها اجازه صحبت می دهد! همانی که حق یک باشگاه را در روز روشن پایمال می کند و غیر قانونی جلوی صعودش به لیگ برتر را می گیرد!

امیدوارم «اتاق فکر» های سردار ـ اگر واقعاْ به عنوان رئیس سازمان انتخاب شود ـ به او مشاوره دقیق تری بدهند! 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1384ساعت 18:12  توسط امیر علیزاده| 

جمعه شب به کنسرت هنریک ناگی در کاخ نیاوران رفتم. ناگی یک راکیست سوئدیست که علاقه زیادی به فرهنگ ایرانی دارد و ظاهراْ یک زن ایرانی هم گرفته است.

برنامه خیلی خوبی بود. به عبارتی متفاوت! او به نظرم به خوبی توانسته سبک راک با سازهای گیتار برقی، گیتار باس و درامز را با موسیقی شرقی با سازهای طبلا، نی و قیچک، تلفیق کند. جالب تر اینکه او ترجمه اشعار حکیم عمر خیام را می خواند. البته برخی از این اشعار جزء آن دسته از رباعیاتی به نظر می رسید که به خیام نسبشان می دهند، وگرنه هیچ ارتباطی با رباعیات آزاداندیشانه آن دانشمند بزرگ ندارند.   

اما برایم خیلی جالب بود که چطور به کنسرت ناگی مجوز داده شد، در صورتیکه گروهی مثل گروه رومی که کارشان خیلی خوب است، برای اجرای کنسرت مشکل دارد؟ اتفاقاْ برخی از نفراتی که با ناگی می زدند از اعضای ثابت گروه رومی بودند.چون می دانید که وزارت ارشاد برای صدور مجوز موسیقی راک را به رسمیت نمی شناسد. مخالفت رسمی با این سبک به این خاطر است که راک به عنوان «نماد انحطاط غربی» و «محصول اعتیاد به مواد مخدر» تلقی می شود!! مثلاْ اوهام که تازه سارهای سنتی ایرانی مثل دف و سه تار و کمانچه و نه سازهای هندی را در سبک راک تلفیق کرده و غزل های حافظ را هم می خواند، حتی مجوز انتشار آثارش را هم نمی گیرد! و طبق قانون تا موقعی که مجوز انتشار آثار گروهی صادر نشود، گروه مجاز به برگزاری کنسرت هم نیست. 

موسیقی راک و متال، موسیقی اعتراض است! که این اعتراض می تواند در زمینه های گوناگون باشد:سیاسی، اجتماعی، مذهبی، فلسفی و...و...و... هیچ ربطی هم به «اعتیاد» و «انحطاط» و  این چرندیات ندارد.

 استقبال از هر سه شب کنسرت هنریک ناگی نشان داد که چقدر سبک راک در ایران محبوب است! این را از پیدایش صدها گروه زیر زمینی راک و متال هم می توان فهمید.

 راستی، وزارت ارشاد آقای صفار به کنسرت بعدی هنریک ناگی در ایران مجوز خواهد داد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 شهریور1384ساعت 14:21  توسط امیر علیزاده| 

۱- شگفتی های دولت نهم ظاهراْ تمامی ندارد. انصافاْ کی فکر می کرد چهار وزیر احمدی نژاد از مجلسی که می گویند با دولت جدید «یکدست» است، رای اعتماد نگیرند؟ این اتفاق مبارکی بود!

این رای عدم اعتمادها نشان داد که خوشبختانه قوا هنوز مستقل هستند و هر چند حالا از یک گرایش اند، اما رسالت خود را می دانند. وقتی قوه مقننه به وزرای کم تخصص و بی تجربه قوه مجریه رای اعتماد نمی دهد، یعنی ساده ترین اصل دموکراسی که عدم تمرکز قدرت است رعایت می شود. حالا فکر می کنم که اگر اصلاح طلبان، ۱۰ نماینده بیشتر در این مجلس داشتند، حالا نه زاهدی ـ همان«مرد علمی سال کمبریج»(!!!)ـ وزیر علوم بود و نه پور محمدی وزیر کشور. چون اولی فقط ۱۴۴ موافق و دومی تنها ۱۵۳ موافق داشتند! و احمدی نژاد مجبور می شد برای این دو پست پراهمیت هم دو نفر میانه روتر را انتخاب می کرد...

 ۲- سرانجام صفار هرندی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی منصوب شد. دفاعیات سردبیر سابق روزنامه کیهان از برنامه هایش در مجلس را از طریق رادیو شنیدم، واقعاْ جالب بود! او ادعا کرد مطبوعات را گسترش خواهد داد. می گفت به عنوان «یک مطبوعاتی» حسرت می خورد که چرا ۸۰٪ مردم ایران دغدغه معیشت شان را دارند اما تنها ۳٪ نگران «خوراک فکرشان» هستند! افسوس می خورد که چرا سالن های تئاتر خالی هستند! از این ناراحت بود که چرا بعد از انقلاب سالن های جدید سینما ساخته نشد! فریاد می زد که چرا ۱۴۰۰۰ کتابخانه کم داریم! اعتراض کرد که چرا برای صنعت موسیقی تجهیزات مدرن فراهم نشده است!

اما صفار هرندی در لابلای صحبت هایش دیدگاه های اصلی اش را هم نشان داد. هشدار داد که یک روزنامه نباید در دست گروهی بیافتد که از انتشار آن هدف سیاسی دارد! گفت باید فیلم هایی ساخته شوند که «اعتقادات» و «باور»های مردم را در نظر بگیرند! سوال کرد برای آن «جوانک شهرستانی» که به کتابخانه می رود چه اهمیتی دارد که فلان «عالیجناب»، «سرخ پوش» بوده یا «سبزپوش»!

در پایان صحبت های صفارهرندی که آخرین نطق سه شنبه بود، حداد عادل، رئیس مجلس نیز گفت:«با اینکه ما حالا خسته تر از ساعات اولیه روز هستیم اما این منظم ترین ساعت مجلس بود.» بعد گفت که قصد «ذکر علت» ندارد چرا که «حاجتی به بیان عیان نیست»!

۳- در برنامه های آقای رئیس جمهور آنقدر دم از «مهرورزی» و  «عدالت گستری» زده شده که جایی برای برنامه های محیط زیستی دولت باقی نمانده است. یا حداقل آنقدر کمرنگ است که تا به حال آن طور که باید به چشم نیامده. در صورتیکه یکی از دغدغه های اصلی این مملکت، وضعیت اسفبار محیط زیستش است. همین امروز در روز خواندم که هجده ميليون هکتار جنگل، پس از انقلاب به شش ميليون رسيده!درباره فاجعه ترافیک هم که فکر نمی کنم دیگر لازم باشد چیزی گفته شود! با اینکه در دوران خاتمی سازمان محیط زیست از یک ارگان ستادی و بی عرضه، به یک سازمان با قدرت اجرایی تبدیل شد که شهرداری را هم جریمه می کرد، وضعیت این است وای به حالمان اگر به این سازمان دوباره کم توجهی شود!

امیدوارم محیط زیست مان زیر دست و پای «عدالت» له نشود...  

+ نوشته شده در  جمعه 4 شهریور1384ساعت 2:10  توسط امیر علیزاده|