تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

اولین «منطقه مسکونی خورشیدی» در شهر فرایبورگ آلمان ساخته شد. هر کدام از این ساختمان ها بیش از مصرف ساکنین خود انرژی تولید می کند. این ساختمان های دوستدار محیط زیست با رنگ های شادی هم ساخته شده اند. ایده «منطقه مسکونی خورشیدی» را معماری از فرایبورگ به نام دیش عملی کرد.

جالب اینجاست که این اولین بار نیست که در فرایبورگ عمارت های دوستدار محیط زیست ساخته می شوند. استادیوم فوتبال این شهر جنوبی و نسبتاْ آفتابگیر هم چند سال پیش به باتری های عظیم خورشیدی مجهز شد که بیش از ۳۰٪ انرژی مصرفی این استادیوم را تامین می کنند. در پی آن وزارت محیط زیست آلمان باشگاه فوتبال فرایبورگ را به عنوان بهترین محافظ محیط زیست سال انتخاب کرد.  

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1384ساعت 17:56  توسط امیر علیزاده| 

تا به حال برایتان پیش آمده که شخصی را ببینید که از داخل خودرویش آشغال به بیرون پرت کند؟ در آن لحظه احساس نکردید که دلتان می‌خواهد سرش اربده بکشید؟ تا به حال کسی را ندیده‌اید که ورود ممنوع برود، چراغ قرمز را رد کند یا در بزرگراه از لابلای سایر ماشین‌ها ویراژ بدهد؟ یا کارمندی را که کم‌کاری می‌کند و از زیر کار در می‌رود؟ بعید می‌دانم در کشور عزیزمان از این جور آدم‌ها ندیده باشید! 

همان طور که فرد در برابر حکومت حقوقی دارد، در مقابل تکالیفی نیز بر عهده دارد که باید انجام دهد. این رابطه ابداْ یکطرفه نیست. او باید دین‌اش را در برابر جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند ادا کند. اما در ایران این همیشه یک سوال بوده است که چرا افراد به مسئولیت‌های خود بی‌توجهند، در حالیکه از حکومت همواره توقعات زیادی دارند. سالهاست که برای افراد جامعه یک سری وظایف تحت عنوان «تکالیف شهروندی» در نظر گرفته شده است.

اعلامیه حقوق بشر ۱۷۹۳ فرانسه ضمن اعلام حقوق بشر، تکالیف او را مشروحاْ بیان کرده است. اما سالها طول کشید تا این تکالیف بیشتر جنبه حقوقی بگیرد و از آن حالتی که صرفاْ جنبه اخلاقی داشت درآید. قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۷۷ تاکید کرده بود که تامین حقوق و آزادی‌های شهروندان از وظایف آنها تفکیک‌ناپذیر نیست. مهمترین این تکالیف عباربتند از: دفاع از میهن، احترام به نظم عمومی، رعایت قوانین کشور، احترام به شئون ملی، داشتن وجدان کار و رعایت انضباط، مراقبت در حفظ اموال عمومی، مراقبت در حفظ محیط زیست و آثار تاریخی و فرهنگی، احترام به حقوق دیگران، اهتمام در تربیت فرزندان مفید برای جامعه و انجام خدمت نظام وظیفه. در کل ۱۰ ماده از قانون اساسی شوروی سابق فقط به این تکالیف شهروندی اختصاص داده شده بود.

راستی، قانون اساسی ایران درباره تکالیف شهروندی ساکت است...   

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1384ساعت 23:37  توسط امیر علیزاده| 

مسعود زريبافان (دبیر هیات دولت): «دولت محمود احمدى نژاد نيازى به سخنگو ندارد. چون اخبار دولت به صورت رسمى اعلام مى شود. بنابراين نيازى به سخنگو نيست. اكنون كه باز توفيق خدمت در جوار آقاى احمدى نژاد فراهم شده است، يك عده حسود و آدم بى تقوا كه چشم ديدن فتوحات دولت ما را ندارند، مى خواهند با تيغ قانون سر دولت ما را ببرند.ما تدبيرى انديشيده ايم كه نه تنگه شوراى شهر را رها كنيم و نه معاونت و معاضدت دولت محترم را از دست بدهيم.»

                                                         ***

عماد افروغ (نماینده مجلس):« اگر اين حرفها صحت داشته باشد، بسيار متاسف هستم كه اين جملات را توسط كسي كه هم عضو شوراي شهر و هم دولت احمدي نژاد است، مي شنوم. اين حرفها بيشتر اسباب مضحكه و خنده است و تصور مي‌‏كنم باعث خنده خود دوستان هم خواهد شد. از آقاي احمدي نژاد می خواهم تا نسبت به اين صحبتها موضع بگيرند. بر نقد كابينه احمدي نژاد همين بس كه يك قبيل افراد اين چنيني در كابينه حضور دارند و اين گونه آبرو مي‌‏برند، در غير اينصورت يك تفسير مي‌‏تواند اين باشد كه در واقع ايشان به اينگونه قبيل مصاحبه ها رضايت داده است.»

 حسين سبحاني نيا (عضو هيات رييسه مجلس هفتم):« دبير هيات دولت، صحت و سقم اظهارات اخير خود در دفاع از دوشغله بودن اعضاي كابينه را با توجه به هزينه‌‏اي كه اين اظهارات براي احمدي نژاد دارد، مشخص كند. بهتر است آقاي زريبافان هر چه سريعتر عنوان كنند مخاطب صحبتهاي ايشان چه كسي است. بسياري از نمايندگان مجلس معتقدند عضويت در شوراي شهر يك مسووليت سنگين است است، مردم وقتي به اعضاي شوراي شهر راي مي‌‏دهند، انتظار دارند براساس شعارهاي انتخاباتي و برنامه‌‏اش عمل كند. استفساريه‌‏اي كه نمايندگان براي بررسي حضور همزمان اعضاي شوراي شهر در دولت تهيه كرده‌‏اند به زودي تكليف قانون مشاغل همزمان را مشخص مي‌‏كند. عضويت در شوراي شهر و حضور همزمان در دولت اگر از نظر قانون هم اشكال نداشته باشد جاي تامل دارد كه آيا افراد مي‌‏توانند دو مسووليت سنگين را در كنار هم بپذيرند؟ دوستان بهتر است در اين مدت تامل كنند تا استفساريه در مجلس مطرح شود و همه تمكين كنند.»

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1384ساعت 16:35  توسط امیر علیزاده| 

می گویند دهها هزار نفر در زلزله پاکستان و هند مرده اند! دهها هزار و نه هزاران!

این در حالیست که که کارشناسان می گویند اگر مسئولین ساخت و سازها را کنترل می کردند و اگر دولت هایشان بیشتر پول داشتند، الان هزاران نفر کمتر جان خود را از دست می دادند.

کشمیر یکی از زلزله خیزترین مناطق دنیاست. چهار سال پیش هم در تحقیقی که سازمان ملل انجام داده بود دقیقاْ پیش بینی شده بود که در صورت وقوع زلزله در این شبه قاره فاجعه وحشتناکی رخ خواهد داد. پژوهشگران آن موقع هشدار داده بودند که کمتر ساختمانی در آن منطقه در برابر یک زلزله شدید دوام خواهد آورد. شنبه این نقیصه و همچنین کوتاهی مسئولین آشکار شد. آنها مردند چون خانه هایشان فروریخت، چون لوله های گاز ترکید. پمپ بنزین ها منفجر شدند٬ شبکه تلفن قطع شد، خیابان ها مسدود شدند به طوری که هر گونه کمکی دیر رسید.

پژوهش سازمان ملل گفته بود که احتمال اینکه یک بچه مدرسه ای در اسلام آباد جان خود را در یک زلزله از دست بدهد، ۴۰۰ برابر احتمال مرگ یک دانش آمور در توکیو در زلزله ای با همان قدرت است. صدها بچه مدرسه ای شنبه زیر آوار مدرسه شان کشته شدند. این نشان می دهد که این زلزله نبود که جان این همه انسان را گرفت، بلکه این ساختمان ها بودند که روی سر ساکنین شان خراب شدند.  در ژاپن و امریکا سالهاست که مبالغ هنگفتی صرف ضد زلزله کردن ساختمان ها می شود. در اسلام آباد و دهلی هم آنها که متمول تر بودند و خانه های ایمن تری داشتند جان سالم به در بردند.

 با دیدن این وضعیت نمی دانم چرا همه اش به یاد تهران می افتم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 23:58  توسط امیر علیزاده| 

من نمی دانم این مشارکتی ها تا کی می خواهند چوب بی نظمی و بی برنامگی شان را بخورند؟ از یک طرف دائماْ گله می کنند که از داشتن رسانه محرومند و یکی از علت های اصلی شکست شان در انتخابات هم همین بوده، ولی از سازماندهی یک کار کوچک هم عاجزند!

جبهه مشارکت بعد از انتخابات تصمیم گرفت تا جهت جبران این نقیصه خبرنامه داخلی خود را برای کسانی که می خواهند ديدگاه‌ها و تحليل‌هاي این حزب را پیگیری کنند، در داخل كشور از طريق شبكه پستي ارسال کند. برای این کار هم یک فرم اشتراک اینترنتی گذاشت. من هم آن را حدود دو سه ماه پیش پر کردم.به هر حال کاچی به از هیچی! اما متاسفانه تا الان که تکه کاغذی هم دریافت نکرده ام! به آقای سعید شریعتی  رئیس کمیته اطلاع رسانی حزب هم میل زدم، حتی با سایت رویداد هم تماس گرفتم، اما پاسخی دریافت نکردم! لابد باید به التماس افتاد که تو را به خدا ما را از دیدگاههایتان با خبر کنید! 

وقتی یک حزب که خودش را بزرگترین حزب ایران هم می داند، حتی نتواند چند تا خبرنامه را هم پست کند و اینقدر نامنظم و باری به هر جهت باشد، چگونه می خواهد ... اااه، بگذریم! 

+ نوشته شده در  جمعه 15 مهر1384ساعت 1:18  توسط امیر علیزاده| 

یادداشتم در روزنامه ایران ورزشی درباره سفر یک روزه فرانس بکن باوئر به ایران:

«تور خوشامدگويى» فرانس بكن باوئر در ايران فقط يك روز طول كشيد. اما همين يك روز براى ميهمان نوازى از نوع ايرانى اش كافى بود. هر چه باشد ميهمان شخصيتى به بزرگى «قيصر» فوتبال آلمان بود. «قيصر» هم به خاطر همين «ميهمان نوازى هاى فوق العاده» است كه تور خوشامدگويى را كه ۵۰ روز و ۱۲۰ هزار كيلومتر طول خواهد كشيد «يكى از بهترين ايده هايى» مى داند كه تا به حال داشته است. اگر چه بعيد است در هيچ كدام از ۳۱ كشور ديگر رييس فدراسيونى چهره خود را در كنار بكن باوئر روى فرش ببافد و به او هديه كند، اما قابل پيش بينى است كه كم و بيش به همين گرمى از او استقبال شود. همانطور كه در آخرين ايستگاه اولين مرحله تور بكن باوئر، تاكامادو شاهزاده ژاپن او را خواهد پذيرفت.

اما نكته اى كه در تور يك روزه «قيصر» در ايران به چشم آمد، شيفتگى ايرانيان به او بود. حتى جدى ترين رسانه ها هم كوچكترين علامت سؤالى پشت سر اين شخصيت و هدفش از اين سفرهاى جان فرسا نديدند و كوچكترين ترديدى از اينكه ممكن است هدف او تجارى باشد به خود راه ندادند. فرانس بكن باوئر نماد تبديل يك ورزشكار به ماشين اسپانسرينگ است. در مطبوعات منتقد آلمانى اين فرضيه مطرح مى شود كه بكن باوئر در ازاى گرفتن ميزبانى براى كشورش، امتيازاتى نيز از فدراسيون فوتبال آلمان گرفته است و يكى از آنها احتمالاً همين «تور خوشامدگويى» است كه در اين صورت شايد براى آن عنوان «تور خود بازاريابى» برازنده تر باشد.

اگر اين تور منافعى براى بكن باوئر نداشت او آنقدر قدرتمند و با نفوذ بود كه اين وظيفه سخت و سفرهاى خسته كننده را به گردن شخصيت ديگرى بياندازد. او كه حالا شيفته ميهمان نوازى ايرانيان است و از اينكه ايران به جام جهانى راه يافته ابراز خرسندى مى كند و در طول چند ساعت حضور در تهران دايماً فوتبال ايران را تحسين مى كند و تعريف و تمجيد مى شنود، همانى است كه موقعى كه ايران، ژاپن و چين به مرحله نيمه نهايى جام ملت هاى آسيا رسيدند، اظهار اميدوارى كرد كه يا چين يا ژاپن (و نه ايران) قهرمان رقابت ها شود، چون با صعود يكى از اين دو كشور به جام كنفدراسيون ها، طرفداران و خبرنگاران بيشترى به آلمان خواهند رفت و اين از لحاظ اقتصادى براى آلمان سودآورتر است.

روزنامه جدى «زوددويچه سايتونگ» كه از بزرگ ترين منتقدان فعاليت هاى تجارى و اظهار نظرهاى بكن باوئر است او را يك بار به عنوان «قدرتمندترين مرد آلمان  توصيف كرده بود، اما در عين حال نوشته بود: «او مشهورترين آلمانى است كه نمى توان او را جدى گرفت.»

فراموش نكنيم كه نه ستون ديدگاه هفتگى او در روزنامه عامه پسند «بيلد» جدى گرفته مى شود و نه تفسيرهايش بر بازيهاى تيم ملى در شبكه ZDF در مقايسه با تفسيرهاى گونترنتزر در شبكه ARD اعتبارى دارد. حتى مديريت باشگاه بايرن مونيخ و ائتلاف هونس _ رومنيگه هم به مواضع او اهميت نمى دهد و گاهى از اينكه در رسانه ها برخلاف سياست هاى آنها حرف مى زند به ستوه مى آيند . كم نيستند كسانى كه در اين باشگاه اميدوارند بكن  باوئر در سال ۲۰۰۷ در انتخابات رياست يوفا پيروز شود و اولى هونس جايش را بگيرد.

با اين حال او قيصر است و همچنان بهترين سفير براى ژرمن ها است و البته براى خودش ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 0:30  توسط امیر علیزاده| 

امروز در دانشگاه سر کلاس «تحلیل آماری» بحث نمونه گیری از یک جامعه آماری بود و اینکه انتخاب نمونه و روش نمونه گیری چقدر مهم است. تنها با یک نمونه صحیح است که می توان نتیجه را به کل جامعه تعمیم داد.  به عنوان مثال هم درباره اشتباه طرفداران آقای ناطق در انتخابات ۷۶ و همین طور طرفداران آقای معین در انتخابات ۸۴ در انتخاب نمونه برای نظرسنجی آرا صحبت شد که آمار غلطی را در اختیار آنها قرار داد که در شکست شان هم بی تاثیر نبود.

استاد برای اینکه موضوع را روشن تر کند، شروع کرد از تک تک دانشجویان پرسیدن که آیا با اینکه ایران سلاح هسته ای داشته باشد موافق هستند  یا نه. او در ظاهر می خواست بگوید که دانشجویان کارشناسی ارشد بازاریابی نمونه مناسبی برای آمارگیری از کل جامعه ایران نیستند، اما در واقع بدش نمی آمد که نظر دانشجویان را در این باره بداند!

اما جالب تر (و البته ناراحت کننده تر) از کل این بحث ها برای من این بود که اکثریت دانشجویان با داشتن سلاح اتمی موافق بودند! امیدوارم حرف استاد درست باشد و کلاس ما نمونه آماری مناسبی برای ایران نباشد...

+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 23:31  توسط امیر علیزاده| 

از نظر من یک روزنامه نگار آرمانی همیشه فردی بود که نسبت به مسئولیتش آگاه، وظیفه شناس، صادق و دارای یک خط فکری باشد. همیشه اعتقاد داشتم (و دارم) که آنچه که جامعه ما در حال حاضر بیش از هر موقعی نیاز دارد، افرادی هستند که خودخواهانه تنها به کسب سود فکر نکنند و آرمان داشته باشند. 

 اما فاصله این ایده آل از واقعیت هنگامی برایم روشن شد که فهمیدم یکی از دوستان و همکاران قدیمی ورزشی نویس که اتفاقاْ همواره از روزنامه نگاران خوب هم بوده، در روبط عمومی فدراسیون فوتبال مشغول شده است. اگر او به فدراسیونی می رفت که قانون را زیر پا نمی گذاشت و خوب کار می کرد، باز هم با توجه به دستمزدهای پایین روزنامه نگاری در ایران توجیه پذیر بود. اما از آرمان و وظیفه و مسئولیت گذشتن و زیر دست آن مجموعه کار کردن، حداقل برای من قابل پذیرش نیست.

از همه بدتر این است که فهمیدم تازه برای اینکه این دوست عزیز موقعیت جدیدش را از دست ندهد، در صفحات ورزشی روزنامه ای که او در آن کار می کند، به مشاور مطبوعاتی آقای دادکان و مسئول روابط عمومی فدراسیون هر از چند گاهی تریبون داده می شود تا حرفهایش را بزند. تا پیش از آن هر وقت نام او را در بالای یک ستون یادداشت آن روزنامه می دیدم تعجب می کردم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 مهر1384ساعت 14:41  توسط امیر علیزاده| 

محمود احمدى نژاد حدود يك ماه پس از معرفى اعضاى كابينه دولت، محمد على آبادى، معاون فنى و عمرانى شهردارى تهران را به رياست سازمان تربيت بدنى ايران منصوب كرد.

در حکم رئیس جمهور «شايستگى علمى»، «تعهد انقلابی» و «تجارب اجرايى» به عنوان دلایل انتصاب معاون سابقش ذکر شده است. در جایی دیگری از این حکم احمدی نژاد در مورد نقش ورزش نوشته است: « نقش ورزش به عنوان عامل سلامت و نيز نشاط و شادابى زندگى بر هيچ كس پوشيده نيست. از اين رو قانون اساسى جمهورى اسلامى همسو با آموزش و پرورش، تربيت بدنى رايگان و همگانى را از تكاليف دولت برشمرده است، زمينه انجام اين امر مهم براى آحاد مردم از زنان و مردان، كودكان و جوانان تا بزرگسالان بايد فراهم گردد.»

در این حکم، در مورد ورزش قهرمانی فقط آمده است:«استعدادهاى برجسته جوان اين كشور در سال هاى بعد از انقلاب اسلامى نشان داده است همه  قله هاى جهانى مسخر اراده و تصميم آنان قرار مى گيرد و آن سازمان موظف است زمينه هاى ارتقاى قهرمانى را براى اين نيروهاى مستعد و ارزشمند فراهم سازد.»

در انتها علی آبادی به اجرای اهداف دولت جدید توصیه شده است:«انتظار دارم با بهره گيرى از همه  تجارب علمى در عرصه  تربيت بدنى و استفاده از تجارب پيشكسوتان و جامعه  ورزشى، اهداف عدالت گسترى، مهرورزى، خدمت به بندگان خدا و تعالى و پيشرفت مادى و معنوى كشور را به منصه ظهور برسانيد.»

شناخت زیادی از علی آبادی ندارم. فقط می دانم که او پيش از معاونت فنی و عمرانی شهردارى در كميته امداد امام خمينى، جهاد سازندگى، وزارت راه و ترابرى، بنياد مستضعفان و شركت ايران خودرو سابقه فعاليت داشته است. می گویند در شهرداری هم مدیر خوبی بوده. در هر صورت ورزش ایران به علت ساختار دولتی اش بیمار است و مدیریت کردنش همیشه مسئولیتی خطیر و دشوار بوده . باید دید علی آبادی چه می کند. خودش که وقتی پست شهرداری را خیلی غیرمنتظره! در رقابت با قالیباف از دست داد، هنگامی که از او در مورد کار احتمالی بعدی اش سوال شد گفت از ورزش چیز زیادی نمی داند! 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت 20:27  توسط امیر علیزاده| 

دکتر مسعود نیلی اقتصاددان برجسته و استاد دانشگاه صنعتی شریف در سرمقاله امروز شرق تحلیل بسیار خوبی از وضعیت فعلی افزایش سرسام آور درآمدهای نفتی کشور کرده است. او که در گذشته معاون سازمان برنامه و بودجه بود به یک نکته اساسی در کل این بحث تکراری اشاره کرده است و آن مساله تبدیل کردن این درآمد ارزی به «ریال» است.

او یادآوری کرده که تنها دو راه برای آن وجود دارد:

  • فروش ارز به بانک مرکزی: تنها اثر این کار افزایش ذخایر ارزی بانک مرکزی و به تبع آن افزایش نقدینگی است که خواه ناخواه خطر یک تورم را در بر دارد. متوسط نرخ رشد نقدينگى براى كل جهان در حدود ۱۳ درصد است. در حالیکه سال گذشته نرخ رشد نقدینگی ۳۳ درصد بود. دکتر نیلی می نویسد: «نرخ رشد نقدينگى در حدود ۳۰ درصد در دامنه «خطرناك» ارزيابى مى شود و براى ارقام بيش از آن، كلمه اى معادل را در ادبيات نمى توان يافت كه «بسيار فراتر از خطرناك» معنا دهد.» برای روشن شدن این مطلب من یک جدول را در پایین قرار داده ام که ترازنامه ساده شده بانک مرکزی را نشان می دهد:

                                       ترازنامه بانک مرکزی

داراییها      بدهیها                                
۱- ذخیره ارزی            ۱-اسکناس و مسکوک در دست مردم 
۲- ذخیر طلا و جواهرات ملی ۲- ذخایر قانونی بانک ها    
۳-اوراق قرضه دولتی و مطالبات از دولت  ۳- ذخایر اضافی بانک ها      
۴- اعتبارات اعطایی به بانک ها
 ۵- سایر دارایی ها          
  منابع پایه پولی                     مصارف پایه پولی  
                                                                                                                           

ذخیره ارزی یکی از اقلام دارایی ها ی بانک مرکزی را تشکیل می دهد که با فروش ارز به بانک افزایش می یابد و نقدینگی را بالا می برد.

  • فروش ارز به وارد کنندگان : راه دیگر تبدیل درآمد ارزی به ریال فروش آن به وارد کنندگان است. این ها که اغلب کالاهای مصرفی هم وارد می کنند باعث تضعیف صنایع داخلی و به عبارتی باعث بیکاری می شود.

علاوه بر این دو مشکل، مساله توزیع ناعادلانه درآمد هم وجود دارد که پیامدهای ناگورای را به دنبال خواهد داشت.

 دکتر نیلی به طور خلاصه نوشته است: «واكنش حساب نشده سياستمداران كشور به پديده  افزايش قيمت نفت مى تواند از طريق افزايش ذخاير بانك مركزى موجب رشد نقدينگى شود و از طريق گسترش واردات، منجر به تشديد بيكارى و لطمه وارد آمدن به روند توسعه صنعتى شده و از طريق توسعه مخارج عائله دولت و نيز تجار در شهرهاى بزرگ، به مهاجرت و حاشيه نشينى و در نتيجه  ناامنى منتهى بشود و اين همه در شرايطى اتفاق بيفتد كه مردم، انتظار بهبود و افزايش سطح رفاه خود را دارند. مجموعه  موارد فوق بيانگر آن است كه توسعه  مخارج نفت مازاد بر حدود ۳۰ ميليارد دلار، در درون چهار ضلعى دولت، نفت، بانك مركزى و واردات، گلوله آتشى است كه به هر جا بيفتد ويرانى به بار خواهد آورد.»

این اقتصاددان یک یادآوری تاریخی بسیار مهم هم کرده است به امید اینکه حداقل این بار از تاریخ درس بگیریم: « طى سال هاى ۱۳۳۸ تا ۱۳۵۲ يعنى درست قبل از افزايش شديد قيمت نفت، طى دوره اى در حدود ۱۴ سال، متوسط رشد اقتصادى سالانه دو رقمى و تورم يك رقمى بوده است. اما پس از آن، در فاصله  سال هاى ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷ يعنى در دوران رونق بازار نفت، رشد اقتصادى يك رقمى و تورم دو رقمى شد و توزيع درآمد به نابرابرترين وضعيت تاريخى خود رسيد. مسلماً نقش نارضايتى هاى گسترده  مردم در نتيجه  بروز تحولات ذكر شده را نمى توان در بروز پديده  انقلاب اسلامى سال هاى ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ ناديده گرفت.»

به اعتقاد من هر ایرانی باید از مشکلات عدیده ای که افزایش قیمت نفت به وجود می آورد آگاه باشد و بدون اطلاع و بی جهت دلش را به آن خوش نکند.

متن کامل این مقاله را تحت عنوان «معمای فراوانی» در سرمقاله امروز شرق بخوانید. 

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1384ساعت 14:30  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!