تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده
     خوب شد که صبح بیدار نشدم بروم شهر کتاب نیاوران! چقدر خوش خیال بودم! اصلاْ فکرش را هم نمی کردم که ساعت شش صبح این همه جمعیت آنجا باشند! ظاهراْ از شب قبل ملت آنجا خوابیده بودند! واقعاْ شگفت انگیز بود!

در گزارش مهر خواندم که حتی مراکزی که بلیت این کنسرت را نمی فروشند هم با مراجعه و تلفن‌های مکرر مواجه شده اند. مثل مرکز موسیقی بتهوون و نشر موسیقی هرمس که مجبور شدند تلفن‌های خود را تا روز 12 آذر ماه یعنی تا بعد از آخرین روز کنسرت روی پیغام‌گیر بگذارند. قیمت بلیت‌های این کنسرت  از 8 تا 20 هزار تومان است که به گزارش مهر در بازار سیاه تا 50 هزار تومان نیز فروخته شده است!

در واقع فرقی نمی کند که پیش فروش دربی پرسپولیس و استقلال باشد یا کنسرت محمدرضا شجریان و حسین علیزاده! این مردم آنقدر از لحاظ سرگرمی و تفریح بدبخت هستند که به هر برنامه ورزشی و هنری خاصی این گونه حمله می کنند و صبح کله سحر صف ۶۰۰ متری می بندند!

*در همین زمینه: مطلب انتخاب زنان

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1384ساعت 1:15  توسط امیر علیزاده| 

«مرگ... دورنمای قطعی مرگ می تواند زندگی را با یک قطره معطر از سبک سری شیرین کند. و اکنون، شما ای جانداران غریب داروساز، آن را به قطره ای مسموم با مزه بیماری تبدیل کرده اید که کل زندگی را تنفرآور می کند.» (فریدریش نیچه)

آزاده هم آن قطره لعنتی را سرکشید...

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت 19:17  توسط امیر علیزاده| 

۳۲ تیم نهایی جام جهانی هم مشخص شد. در کمال نامردی باید بگویم از اینکه بحرین و ترکیه از جام جهانی آلمان بازماندند، خوشحالم. دلم یک جورهایی خنک است به عبارتی! خودم هم دقیقاْ نمی دانم چرا! شاید عرق ملی ام در من این احساسات را به وجود می آورد! خوب بحرینی ها که عرب هستند و به خاطر برخوردهای زننده و توهین آمیزشان با ما ایرانی ها، دوست نداشتم به جام جهانی راه پیدا کنند. هیچ وقت یادم نمی رود که بعد از آن شکست خفت بار در مرحله مقدماتی در منامه، چگونه با پرچم عربستان سعودی دور افتخاری زدند. تازه من خیلی هم آنتی عرب نیستم و دعا می کردم که صعود نکند. در کل هم برایم جالب بود که اکثر ایرانی ها با دل و جان در این دو بازی طرفدار ترینیداد و توباگو بودند! با اینکه خیلی نمی دانستند این کشور کوچک اصلاْ کجاست! و بعضی ها هم آن را با همان توگوی آفریقا که چند وقت پیش دو تا از خودمان خورد اشتباه می گرفتند! مهم نبود! مهم این بود که بحرین را حذف کرد! دمشون گرم...

نسبت به ترک ها هم سمپاتی خاصی ندارم. با اینکه اغلب انسان های خونگرم و با محبتی هستند، اما از فاناتیسم و تعصب های کورکورانه شان اصلاْ خوشم نمی آید! ترک ها به راحتی نمی توانند شکست در میادین ورزشی را بپذیرند. این بار هم در استادیوم فنرباغچه بعد از اتمام بازی مقابل سوئیس صحنه های خیلی زشتی دیدیم! حتی نیروهای امنیتی ترکی هم در تونل بازیکنان سوئیس را کتک می زدند. در کل در آن سه روزی که سوئیسی ها میهمانشان بودند خیلی بد با آنها برخورد کردند! با اینکه اگر ترکیه به جام جهانی راه پیدا می کرد، با وجود ۳ میلیون ترکی که در آلمان زندگی می کنند، اتمسفر بهتر بود، اما با این حال حوصله درگیری و زدوخورد را در حین بازی ها نداشتم! طرفداران ترکیه در پنج شش سال اخیر شدیدترین جنجال ها را به وجود آورده اند.

اما در هر صورت فوتبال با تمام صحنه های دراماتیکش آدم را باز هم به وجد آورد. این فقط فوتبال است که در آن واحد ملتی را به شادی و جشن و پایکوبی و ملتی دیگر را به اندوه و گریه وامی دارد. برای فرارسیدن جامجهانی لحظه شماری می کنم.... 

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 15:31  توسط امیر علیزاده| 

برای عادل فردوسی پور و برنامه «۹۰» که روزگاری به دیدگاه انتقادی اش معروف بود متاسفم! برنامه این هفته که به گفته خود فردوسی پور قرار بود بحث «چرایی» بحران تیم ملی باشد، مرا نسبت به او و ۹۰ به شدت بدبین کرد.

در طول بحث مدام انگشت اتهام به سوی مطبوعات رفت. فردوسی پور هر چند وقت یک بار به انتقاد های آنها اشاره می کرد و تا آنجا پیش رفت که گفت:«ما همیشه نسبت به مربی تیم ملی بی مهری کرده ایم» و بعد هم تاریخچه این «بی مهری»ها را ذکر کرد. در تشریح وضعیت تیم ملی هیچ اشاره ای به نقش فدراسیون فوتبال و مدیریت پر اشتباهش نشد. 

در «چرایی» بحران تیم ملی که دائم به رسانه ها اشاره شد، حتی یک نماینده هم از طرف روزنامه ها دعوت نشد که دیدگاه های آنها هم بیان شود. فقط با پرویز زاهدی دبیر پرسابقه گروه ورزش روزنامه «ایران» تماس گرفته شد که او هم از حامیان و نزدیکان فدراسیون فعلی است. فردوسی پور قبل از برنامه در طول روز به دنبال خبرنگارانی می گشته که از برانکو حمایت می کنند و این را علناْ از آنها می پرسیده!

خلاصه قضیه بوی گند می دهد!! نمی شود گفت که فردوسی پور فقط به خاطر فشاری که محمد دادکان رئیس فدراسیون به آقازمانی مدیر شبکه ۳ سر برنامه «۹۰» می آورد، ترسیده است! اینکه او ساعت ۵ صبح با محمد دادکان در مالزی تماس برقرار می کند، اینکه هدفمندانه مانع حضور روزنامه نگاران منتقد فدراسیون در «۹۰» می شود و اینکه خودش هم مرتب بحث را به سمت روزنامه ها می کشاند، آدم را کمی به شک می اندازد!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1384ساعت 15:46  توسط امیر علیزاده| 

خالی بودن استادیوم آزادی در مسابقه دیروز تیم ملی مقابل تیم توگو گه به جام جهانی صعود کرده، نگران کننده بود. یادداشتم در ایران ورزشی در این باره:

وقتى كه عادل فردوسى پور پيش از آغاز بازى تيم ملى ايران مقابل توگو گفت: «كمتر از هزار نفر به استاديوم آمده اند و با دست هم مى شود آنها را شمرد»، بيشتر مثل يك شوخى زشت به نظر مى رسيد اما وقتى چشم مان به صندلى هاى خالى آزادى افتاد، حقيقت روى سرمان خراب شد. ديگر از آن ۲۰-۱۰هزار نفرى هم كه براى تماشاى بازى با تيم دوم مقدونيه رفته بودند خبرى نبود.

هميشه در آسيا به اين مى باليديم كه در بين كشورهاى اين منطقه فوتبال ريشه دارى داريم و در يكى از بزرگ ترين استاديوم هاى جهان بازيهاى ملى مان را برگزار مى كنيم اما به يكباره چه اتفاقى افتاده كه ديگر كسى مايل نيست براى تماشاى مسابقه تيم ملى برابر يك تيم آفريقايى كه مثل ما به جام جهانى راه پيدا كرده اند، به آزادى برود؟ مگر اين همان استاديومى نيست كه پيش فروش بليت هاى آن براى مسابقات دربى هفته گذشته بعد از يك ساعت تمام شد؟ چطور مى شود كه سر تمرين تيم ملى آلمان ۱۸ هزار نفر به استاديوم كلن مى روند اما هزار نفر هم براى تماشاى يك بازى تداركاتى جدى تيم ملى به آزادى نمى روند.

مسابقه ديروز مثل بازيهايى بود كه فيفا در آنها تيم ميزبان را از داشتن تماشاگر محروم مى كند. صداى بازيكنان در زمين مى پيچيد، فريادهاى مربيان شنيده مى شد و در كل فضاى استاديوم مثل بازيهاى محلى در زمين هاى خاكى بود. تماشاى ۹۰ دقيقه بازى بدون تماشاچى تيم ملى كه همه ستارگانش حضور داشتند براى هر فوتبالدوستى در ايران دردناك بود.

آيا واقعاً آن طور كه برانكو ايوانكوويچ معتقد است كسى به تماشاچيان «خط مى دهد» كه به استاديوم نروند؟ البته كه انتقاد روزنامه ها از او و مديريت محافظه كارش در تماشاگران كه به هر حال خوانندگان اصلى مطبوعات ورزشى هستند، بى تأثير نيست اما اينكه توطئه اى عليه تيم ملى در داخل كشور به راه باشد بيشتر به فرضيه اى موهوم مى ماند تا يك توضيح منطقى. بيشتر بايد بازى كم هيجان يا به قول رسول كربكندى، سرمربى تيم ذوب آهن اصفهان، «بدون نشاط» تيم ملى را به عنوان علت اصلى قهر تماشاگران ذكر كرد.

اگر تيم ملى مثل گذشته فوتبال جذاب ترى بازى كند، توطئه كه هيچ، برف و باران و كوران هم نمى تواند جلوى تماشاگر ايرانى براى رفتن به آزادى را بگيرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 14:31  توسط امیر علیزاده| 

این اینترنت ADSL پارس آنلاین تو سرش بخوره!! لامصب هر چی فیلتر شکن بوده، فیلترکرده! واقعاْ که دستش درد نکنه! دیگه هیچ جا نمی شه رفت! نه بلاگ رولینگ، نه برخی از وبلاگ ها، نه گزاگ و  نه بعضی از سایت های خبری. باید به این شرکت تبریک گفت و پیشنهاد داد که در تبلیغاتش زین پس به جای واژه نامانوس «اینترنت» از «فیلتر آباد» یا «فیلترکده» استفاده کنه!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 1:24  توسط امیر علیزاده| 

همین الان داشتم دو مطلب در بی بی سی می خواندم که با چند ضرب و تقسیم خیلی ساده به دو عدد رسیدم که به هم فوق العاده بی ربط بودند اما با این حال شباهت عجیبی با هم داشتند!!

یک مطلب درباره توسعه الکترونیکی کشورها بود و آن یکی درباره تغيير سن بازنشستگی در ايران! در گزارش اول آمده که «بانک جهانی بزرگترين اهداکننده بين المللی در زمينه فناوری اطلاعات و مخابرات است و در بيش از ۸۰ کشور به ارزش سه ميليارد دلار پروژه دارد. بخشی از اين مبلغ مشخصا صرف ابتکارهای دولت الکترونيکی می شود.»

گزارش دوم هم نوشته که «بخش عمده ای از کسری بودجه صندوق بازنشستگی به عدم پرداخت سهم دولت به عنوان کارفرما بر می گردد. سازمان بازنشستگی دو هزار ميليارد تومان (بیش از دو میلیارد دلار!!) از دولت طلبکار است.»

نتیجه: اگر بانک جهانی به جای این سرمایه گذاری بیهوده برای توسعه الکترونیکی کشورها و کاهش بوروکراسی های مهلک و دست و پاگیر، به دولت مفلوک ما وام بدهد تا او بدهی های ناچیزش را به سازمان بازنشستگی بپردازد، پدربزرگ و مادربزرگ های ما آسوده تر زندگی خواهند کرد...

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 0:39  توسط امیر علیزاده| 

پرچم سرخ، گل های سرخ و پالتوی سرخ...برای این خانم در مینسک، پایتخت روسیه سفید، انقلاب روسیه درسال ۱۹۱۷ هنوز نمرده است! او دیروز هشتاد و هشتمین سالروز این انقلاب بلشویکی را با چند تن از «رفقا» جشن گرفت. خیلی جالب است که افراد مسن تر در جمهوری های استقلال یافته شوروی سابق، هنوز به کمونیسم اعتقاد دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 11:57  توسط امیر علیزاده| 

آمدم از حضور  مجید جلالی در برنامه ۹۰ و طبق معمول تحلیل بی نظیرش در مورد مساله سرعت در فوتبال ایران و اینکه چقدر جایش روی نیمکت تیم ملی به عنوان آنالیزور در کنار آن برانکوی ترسوی محافظه کار خالیست که گفتم خبر مربوط به جام «LG» آنقدر شوکه کننده است که مجید خان را تحت ا شعاع خودش قرار داد.

طی ابلاغيه ای سازمان تربيت بدني به فدراسيون فوتبال اعلام کرده كه اين مسابقات با نام ديگري در زمان مقرر برگزار شود. علت اش هم «مواضع دولت كره جنوبى عليه ايران در مجامع بين المللى»  عنوان  شده است! جواد آرين منش نايب رييس كميسيون فرهنگى مجلس (ورزش هم زیر نظر این کمیسیون است) در اين باره گفته است: «با توجه به مواضع خصمانه كره جنوبى عليه ايران در مجامع بين المللى  اجازه برگزارى مسابقات فوتبال در تهران توسط كره اى ها برخلاف مصالح اقتصادى، سياسى و حتى فرهنگى است!» واقعاْ آدم وقتی شاخ درمی آورد چه دارد که بگوید؟ ماجرای همان باد معده و شقیقه سر است!!

تازه به فرض اینکه  فشار به کره ای ها که جرمشان این است که در شورای حکام آژانس علیه ایران رای داده اند، توجیه هم داشته باشد، راهش این است؟ فشار به یک شرکت که حاضر شده در این وانفسا و قحطی اسپانسر مخارج سنگین یک جام که بعد از پنج دوره داشت کم کم جا می افتاد و امسال قبل از جام جهانی اهمیت بیشتری پیدا کرده بود را تقبل کند؟ واقعاْ چنین روشی در علم دیپلماسی توصیه می شود؟! 

بعدش هم، پدر آمرزیده ها! آخر چرا حالا که سه روز بیشتر به  شروع این جام نمانده؟ چند هفته است که از آن جلسه شورای حکام می گذرد، جام «LG» هم از مدت ها پیش از شهریور به آبان موکول شد. چرا تازه حالا یاد «مواضع خصمانه کره جنوبی» افتاده اید؟ نمی شد زودتز به «مصالح اقتصادى، سياسى و حتى فرهنگى» (صیغه این «حتی» پشت فرهنگی چیه دیگه؟!) فکر می کردید بلکه این فدراسیون بدبخت هم یک خاکی توی سرش می ریخت و وقت بیشتری برای پیدا کردن یک اسپانسر داشت تا یک وقت مجبور نشود همه هزینه ها را خودش بپردازد؟

دیگر چه کسی حال دارد به تفسیر های مجید خان و «عوامل موثر در افزایش سرعت در فوتبال» فکر کند؟

 

*در همین زمینه گزارش «ایران ورزشی» و سایر اظهارنظرها را اینجا بخوانید. سایر اخبار مربوط را هم در اینجا. این هم گزارش بی بی سی

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 1:14  توسط امیر علیزاده| 

باز هم رمضان به سر آمد و دیگر آدمها موقع افطار برای شکستن روزه به خانه هایشان نمی روند و خیابانها حالا تا بوق سگ پر است از ماشین و تو لای آنها گیر می افتی... 
+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 23:8  توسط امیر علیزاده| 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 11:15  توسط امیر علیزاده| 

روزنامه آلمانی «دی ولت» در شماره دیروز خود در یک گزارش عجیب از تمایل حسین رضازاده برای پذیرش ملیت آلمانی و کسب مدال در المپیک ۲۰۰۸ برای آلمان خبر داده است. کلائوس اومباخ، رئیس فدراسیون وزنه برداری آلمان در گفت و گو با این روزنامه این ادعای عجیب را مطرح کرده است.

این گزارش به قدری برای من حیرت انگیز بود که علیرغم بی حوصلگی گفتم مستقیماْ خودم ترجمه اش کنم و دراین باره بنویسم. «دی ولت» گزارش اش را این گونه آغاز کرده: «مثل یک قصه به نظر می رسد، اما می تواند به حقیقت تبدیل شود. قویترین مرد جهان، حسین رضازاده قهرمان ملی ایرانی، می خواهد در آینده برای تیم ملی آلمان وزنه بزند.»

اومباخ گفته است یک ایرانی مقیم آلمان با او تماس گرفته و او را از قصد رضازاده باخبر کرده است. او به این روزنامه گفته ابتدا گمان کرده آن فرد قصد داشته او را سر کار بگذارد، اما بعداْ متوجه شده که بحث کاملاْ جدی است. او یک ساعت با این فرد ایرانی که به گفته او یکی از نزدیکان رضازاده است، درباره «شرایط تغییر ملیت» و «مطالبات مالی» قهرمان سنگین وزن دو المپیک ۲۰۰۰ و ۲۰۰۴ صحبت کرده. و بیشتر همین «مطالبات مالی» است که ذهن اومباخ را به خود مشغول کرده است. به ادعای آن شخص مبلغ مورد درخواست رضازاده «شش رقمی» (به یورو) است. اومباخ به «دی ولت» می گوید:«البته فدراسیون ما چنین مبلغی را نمی تواند پرداخت کند.» با این حال او در ادامه گفته مطمئن است که این پول را می شود فراهم کرد. راهش را هم گفته: یک «کنسرسیوم از تجار ایرانی» مقیم آلمان می خواهد کمک کند تا این انتقال سر بگیرد. بعد هم گفته که برای تغییر ملیت هم همان مراحلی را باید طی کند که همه خارجی ها از آنها باید بگذرند. آمار هم داده که تنها سال گذشته ۶۳۶۲  و از سال ۱۹۸۰ تا به حال در کل ۶۵۳۷۹ خارجی ملیت آلمانی را پذیرفته اند.

«دی ولت» در ادامه ادعا کرده که رضازاده از طریق فوتبالیست های ایرانی که در بوندس لیگا شاغل هستند به تغییر ملیت ترغیب شده است! در هر صورت اومباخ حضور رضازاده در تیم ملی وزنه برداری آلمان در المپیک ۲۰۰۸ پکن را یک «برکت» می داند و قصد دارد در حین مسابقات جهانی قطر که از ۱۸ تا ۳۰ آبان برگزار می شود مذاکرات را شروع کند تا به نوشته «دی ولت»، «این قصه به حقیقت تبدیل شود.» طبق قوانین فدراسیون جهانی وزنه برداری  اگر فدراسیونها و کمیته های المپیک هر دو کشور به توافق برسند و رضازاده ملیت آلمانی را هم بگیرد، او می تواند بلافاصله برای آلمانی ها وزنه بالا ببرد.

اما خود رضازاده بلافاصله در گفت و گو با ایسنا این خبر را تکذیب کرده و گفته که «سرباز ایران» است و در قطر «در دهان آلمانها خواهد زد»! البته ایسنا به اشتباه نوشته که «رييس فدراسيون وزنه‌برداري آلمان  در سخناني به يكي از روزنامه‌هاي آلماني گفته بود كه رضازاده در مسابقات جهاني سال 2005 كه هفته‌ي ديگر در دوحه برگزار مي‌شود، با پيراهن تيم ملي وزنه‌برداري آلمان وزنه خواهد زد»، در صورتی که در این گزارش صحبت از تمایل رضازاده است.

در هر صورت قبل از اینکه او این را تکذیب کند هم من می دانستم که این انتقال محال است. پیش از این ترکیه ای ها هم به او پیشنهاد داده بودند که رکورددار سنگین وزن دنیا (۲۱۳ کیلو یک ضرب و ۲۶۳.۵ کیلو در دوضرب) آن را رد کرد. تازه پیشنهاد ترک ها برای او بهتر هم بود. چون به گفته خودش ۱۰ میلیون دلار به او پیشنهاد کرده بودند که دو دقم از مبلغ «شش رقمی» که این روزنامه آلمانی از آن خبر داده بیشتر دارد، علاوه بر آن زبانشان را هم بلد بود و از لحاظ فرهنگی هم به ترک ها نزدیکی بیشتری داشت!

با این حال این گزارش ناراحت کننده است! چون روزنامه «دی ولت» که سومین روزنامه پرفروش سراسری آلمان محسوب می شود، جدی تر از این حرفهاست که بخواهد خبر جنجالی بدهد. برای همین جای تعجب دارد که چگونه اظهارات یک شخص را که معرفی اش هم نکرده مبنا قرار می دهد تا از تمایل قهرمان ملی ما بنویسد؟ اصلاْ آن فرد ایرانی کیست که خود را به عنوان «یکی از نزدیکان رضازاده» معرفی کرده است؟ چطور رییس فدراسیون آلمانی به راحتی حرف او را باور کرده است؟ آن کنسرسیوم ایرانی متشکل از چه کسانی است و چرا می خواهند به کشورشان خیانت کنند؟ آیا به خاطر اهداف سیاسی حاضر شده اند که مخارج این کار را متحمل شوند؟ مسخره و دردناک نیست که یک ایرانی هزینه کند تا یک قهرمان ایرانی برای یک کشور دیگر افتخار بیافریند؟

 جز این است که چاپ چنین گزارشی فقط ایرانی را بدنام می کند؟ تاسف اگیزتر و بدتر از همه این است که در گزارش نوشته شده که رضازاده تمایل دارد ملیت اش را تغییر دهد و برای آلمان مدال کسب کند و این آلمانی ها نبوده اند که به دنبال او باشند! 

یک بار که برند اشتانگه سرمربی اهل آلمان شرقی که با هدایت تیم ملی فوتبال عراق در زمان صدام حسین به شهرت جهانی رسید، با این تیم به ایران آمده بود، در مصاحبه ای که با او داشتم درباره این روزنامه ادعایی کرد که در آن زمان خیلی برایم عجیب بود. او می گفت صاحبان «دی ولت» یهودی هستند!

اصلاْ اهل نظریه توطئه نیستم! اما این گزارش به قدری عجیب و احمقانه بود که گفتم شاید ربطی داشته باشد!!!   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آبان1384ساعت 15:2  توسط امیر علیزاده| 

در خبرها آمده که فدراسیون فوتبال رومانی زیر فشار دولت این کشور مجبور شده که تنها بعد از گذشت چهار روز از اعلام رسمی حضور تیم ملی فوتبال این کشور در تورنمنت چهارجانبه ال جی در تهران، سفر خود را لغو کند.

از قرار معلوم نماینده رومانی در سازمان ملل متحد که ریاست دوره ای شورای امنیت را بر عهده دارد، مخالف سفر تیم ملی فوتبال کشورش به تهران است. شورای امنیت سازمان ملل روز جمعه اظهارات احمدی نژاد که گفته بود اسراییل باید از نقشه جهان حذف شود را محکوم کرده بود. وزیر امور خارجه رومانی هم با این سفر مخالفت کرده بود. البته اگر فدراسیون فوتبال رومانی از خیر سفر به تهران بگذرد، باید طبق قراردادی که بسته ۳۰۰۰۰۰ دلار جریمه بپردازد.

در هر صورت اگر این اتفاق بیفتد، هزینه اش را تیم ملی ایران که قبل از جام جهانی از بازی با یک حریف تدارکاتی خوب اروپایی محروم می شود، باید بپردازد. می دانید که امسال به خاطر اینکه جام ملت های آسیا یک سال عقب افتاده و در سال ۲۰۰۷ برگزار می شود و تیم ملی قبل از جام جهانی باید در بازی های مقدماتی این مسابقات شرکت کند، این جام چهار جانبه که در آن توگو و پاراگوئه هم حضور دارند، بهترین و عملاْ تنها فرصت انجام بازی های تدارکاتی با حریفان قدرتمند و کسب تجربه حیاتی برای جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان بود. و تاسف آور است که ابعاد چنین اظهارنظر سیاسی ای این قدر گسترده است که دودش حتی تو چشم تیم ملی فوتبال هم می رود!

الیته اگر تیم ملی رومانی واقعاْ به ایران نیاید، باید به انصاف غربی ها هم که با گذشت چند روز هنوز ول کن ماجرا نیستند و از این طریق احمقانه به ایران فشار می آورند، شک کرد!!

 

گزارش «ایران ورزشی» ، گزارش امروز و خبر ایسنا  را هم در این زمینه بخوانید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 12:59  توسط امیر علیزاده| 

در مورد دلایل عقب ماندگی ما ایرانی ها تا به حال زیاد حرف زده شده. عده ای آن را به توطئه خارجی ها نسبت می دهند، برخی معتقدند نفت عامل تمام این ناکامی ها و عقب افتادگی است و عده قلیلی هم این اواخر با رویکردی خودمنتقدانه رفتارها و عادات خود ما ایرانی ها را مورد نقد قرار داده اند. مثل صادق زیباکلام در کتاب خوب «ما چگونه ما شدیم؟»، یا «خلقیات ما ایرانیان» جمالزاده و «سازگاری ایرانی» دکتر بازرگان. یکی دیگر از کتابهای خوب در این زمینه «جامعه شناسی خودمانی» حسن نراقی است. 

یکی از دوستان زحمت کشیده و به طور مفصل - والبته از نظر من کمی اغراق آمیز- معایب ما را برشمرده و آن را در یک فایل  Power-Point  ارائه کرده است. من قسمتی از این نوشته را که قابل دفاع تر است، بدون هیچ گونه اظهارنظری در اینجا قرار دادم:

 

 

 

         غربي ها سالها تلاش مي كنند و نرم افزار تهيه مي كنند ولي ما حاضر بخريد رسمي آن نيستيم و در عوض قفل آنرا مي شكنيم و به اين كار خود افتخار هم مي كنيم. همين روش در مورد افست كتاب هاي خارجي نيز صادق است.

         غربي ها به قانون احترام مي گذارند، ولي ما از قانون مي گريزيم.

         غربي ها به دانشگاه مي روند تا دانش بياموزند، ما مي رويم كه مدرك بگيريم.

         غربي ها كارها را به شيوه علمي انجام ميدهند، ما به شيوه استاد كاري و كدخدا منشي.

         در ايران فارغ التحصيلان مديريت و علوم سياسي غالبا” بيكارند، اما در عوض سياستمداران و مديران كشور همه پزشك، مهندس، روحاني و يا بنحوي كارشناسان رشته هاي ديگرند.

         غربي ها  خدمت نظام وظيفه را امري ملي و مقدس مي دانند، ما آن را زورگويي. در قديم عوام به خدمت نظام وظيفه مي گفتند «اجباري».

         غالباْ تخيل را به تفكر ترجيح مي دهيم.

         غالباْ به دستور پزشك تمام دارويمان را مصرف نمي كنيم و به مجردي كه « احساس» بهبودي كرديم مصرف دارو را قطع مي كنيم.

         تقريباْ پنجاه سال است كه تيراژ كتاب هاي غيردرسي در ايران بين 2000 تا 3500باقيمانده است. راستي مگر جمعيت ايران در اين مدت ثابت بوده است؟

 

         در هر شرايطي منافع شخصي را به منافع جمع ترجيح ميدهيم.

         برآيند كار دو نفر هميشه كمتر از دو است. یعنی هم افزایی مان (Synergy) منفی است.

         بسياري از مردم وقتي دستگاهي را مي خرند قبل از خواندن دستور كاربري آن آنرا روشن و با سعي و خطا سعي مي كنند طرز كار آنرا ياد بگيرند و انگار مشغول «كشف» طرز كار آن هستند.

         فكر مي كنيم ماليات پول زور است، ولي هنگامي كه خودرو ما به چاله هاي خيابان مي افتد به دولت ناسزا مي گوييم.

         هنگامي كه پليس ما را جريمه مي كند او را نامرد خطاب مي كنيم، ولي رانندگان متخلف ديگر را ناسزا گفته و سراغ پليس را مي گرديم.

         به بدبيني بيش از خوش بيني تمايل داريم.

         منافع زود گذر را به منافع پايداري كه ديرتر بدست آيد ترجيح مي دهيم.

         در هر كاري اظهار فضل مي كنيم و از گفتن نمي دانم شرم داريم.

         كلمه من را بيش از ما بكار مي بريم.

         دايماْ از حاكميت انتقاد مي كنيم، ولي فراموش مي كنيم آنها هم مثل خود ما هستند و نمي پرسيم كه اگر به جاي آنها بوديم چكار مي توانستيم بكنيم.

 

         غالباْ مهارت را به دانش ترجيح ميدهيم.

         بيشتر در گذشته بسر مي بريم تا جايي كه آينده را فراموش مي كنيم.

         از دور انديشي و برنامه ريزي عاجزيم و غالباْ دچار روزمرگي و حل بحران هستيم.

         عقب افتادگي مان را بگردن كشورهاي قدرتمند و توطئه آنها مي اندازيم، ولي براي جبران آن قدمي بر نمي داريم.

         هنگاميكه به هدفمان نمي رسيم آنرا به حساب قسمت يا سرنوشت و بد بياري مي گذاريم ولي هرگز به تجزيه و تحليل علل آن نمي پردازيم.

         هميشه اخرين تصميم را در دقيقه نود مي گيريم.

         غربي ها اطلاعات متعارف خود را روي شبكه اينترت در دسترس عموم قرار مي دهند، ولي ما آنها را برداشته و از همكارمان پنهان مي كنيم.

         به مرده ها يمان بيش از زنده ها يمان احترام مي گذاريم.

 

 

         در غرب كارمندان بعد از بازنشستگي به گشت و گذار مي پردازند، ولي در ايران گوشه نشين و افسرده مي شوند.

         انتقاد پذير نيستيم و فكر مي كنيم كسي كه عيب ما را به ما بگويد بدخواه ما است.

         به افراد بر تر از خودمان حسادت می کنیم.

         غالباْ رابطه را به ضابطه ترجيح مي دهيم.

          غيبت از ديگران برايمان كاري عادي است.

         غالباْ افراد چاپلوس موقعيت بهتري در ادارات دارند.

         با رشوه دادن می خواهیم كارها یمان سريع تر انجام شود.

               تقدیر و سرنوشت را برتر از اراده و خواست ميدانيم.

 

         رئيس كل دادگستري تهران مجموع كل زندانيان شهر ژنو را 55 نفر ذكر كرد و اين در حالي است كه تعداد زندانيان استان تهران با لحاظ كاهش ده هزار نفري 26 هزار نفر است (همشهري 18/12/82)

 

 

         هر سال چند صد هزار نفر در تصادفات رانندگي،چند ده هزار نفر در اثر آلودگي هوا،  چند هزار نفر در غرق شدن در دريا و صدها هزار نفر در اثر وقايع قابل پيش گيري جان خود را از دست مي دهند.

         عابر پياده عبور از خيابان را به عبور از روي پل هوايي ترجيح مي دهد.

         بر طبق آمار سازمان ملل ميزان متوسط كار مفيد در ژاپن 8 ساعت، در كانادا 4 ساعت و در ايران تنها 20 دقيقه است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 8:56  توسط امیر علیزاده| 

تا به حال، گهگداری که به روزنامه «ایران ورزشی» می رفتم، از اینترنت مجموعه روزنامه «ایران» که ماهواره جداگانه دارد استفاده می کردم تا سری به اورکات بزنم و اگر پیغام یا پسغامی گرفته ام پاسخ بدهم.

اما چند روز پیش که رفتم دیدم دیگر ورود به این سایت ممکن نیست، اما امروز متوجه شدم که نه تنها اورکات، بلکه بسیاری از سایت های دیگر که حتی توسط ISPهای سخت گیری مثل پارس آنلاین هم فیلتر نشده اند، بسته هستند. مثلاْ حتی صبحانه هم فیلتر شده بود!

همکاران فیلترهای جدید اینترنت «ایران» را بی ربط به مدیرعامل جدید موسسه مطبوعاتی«ایران» و مدیر مسئول این روزنامه، آقای بیژن مقدم نمی دانند. البته این ها همه اش حدس و گمان است!!     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 20:23  توسط امیر علیزاده| 

 ۲۹ مهر روز صادرات بود. شاید بدانید که طبق آخرین تحقیقات ایران به جز نفت، توانایی صادر کردن  ۱۷ کالا و محصول را دارد. مثل فرش، زعفران، پسته، فولاد، هندوانه و چندین میوه دیگر و...منبع: بانک جهانی

در دوران دولت آقای خاتمی تلاش های زیادی شد و طبق آمارهای رسمی ارزش صادرات غیرنفتی در این هشت سال از ۲.۹میلیارد دلار به ۷.۶ میلیارد دلار رسید، یعنی ۱۶۲ درصد رشد کرد. به نحوی که در سال ۲۰۰۳ برای اولین بار بعد از ۶ سال ما تراز تجاری مثبت داشتیم. صادرات کل ایران در این مدت از ۱۴ میلیارد دلار به ۳۰ میلیارد دلار رسید یعنی ۱۱۴ درصد رشد. کاهش موانع قانونی و حمایت از صادرکنندگان از عمده ترین دلایل این رشد بوده است.  

به مناسبت روز صادرات، روزنامه قدس گفت و گویی در مورد مشکلات صادرات در ایران با دکتر مهدی صحراییان اقتصاددان و رئیس انجمن تولیدگرایان جوان انجام داده است. البته این گزارش کاملاً جهت دار است و آمار غلطی را از جمله آمار مربوط به صادرات غیر نفتی ارائه داده است. اما دکتر صحراییان به نقل از گزارش های بانک جهانی به نکته فوق العاده قابل توجه و البته بی نهایت نگران کننده ای اشاره کرده است. طبق این گزارش ها صادركننده ايراني در فرآيند صادرات بايد به 40 مركز مراجعه و 32 امضا دريافت كند كه بر اين اساس ميانگين زمان براي صدور هر محموله در حدود 24 تا 26 روز مي باشد! بدبختی اینجاست که در چنين شرايطي بسياري از كالاهاي فاسد شدني از شمول صادرات حذف مي شود. اين در حالي است كه ميانگين زمان براي صدور يك محموله در آمريكا 45 دقيقه و در دبي تنها 2 ساعت است.

 

*کل گفت و گو را می توانید در اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آبان1384ساعت 17:42  توسط امیر علیزاده|