تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

                       
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 1:46  توسط امیر علیزاده| 

کسی می داند کلیپ گل نصرتی به بحرین را که ایران را به جام جهانی فرستاد، چگونه می توان پیدا کرد؟ با گزارش اوریجینال و صدای عادل فردوسی پور. هر چی در وب گشتم چیزی پیدا نکردم. ممنون میشم!
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1384ساعت 0:55  توسط امیر علیزاده| 

بعد از انتخابات و تغییرات گسترده مدیران در ارگانهای دولتی من جمله خبرگزاری جمهوری اسلامی، ایرنا و روزنامه ایران، در ایران ورزشی هم که صاحب امتیازش ایرناست، دیر یا زود اثرات این خانه تکانی معلوم می شد. با رفتن کسری نوری که همزمان سردبیر ایران و مدیرمسئول ایران ورزشی بود و کل کل های بیژن مقدم سرپرست جدید ایران و خادم المله مدیر جدید ایرنا، سرانجام مدیر مسئول ایران ورزشی هم تعیین شد: آقای حجت الله اکبر آبادی که قبلاْ هم در ایران ورزشی کشتی نویس بود و من در سال ۸۰ سابقه همکاری خیلی کوتاهی را با او داشتم.

با آمدن اکبرآبادی، شاهین و سیامک رحمانی، هیوا یوسفی و محمد شهرابی، تیمی که از اول سال ۸۲ هدایت این روزنامه را برعهده گرفته و خط مشی آن را به کلی تغییر داده بود، بلافاصله استعفای خود را تقدیم بیژن مقدم کرد. ظاهراْ اصلاْ انتظارش را نداشته و از اینکه آنها خیلی سریع و قاطع تصمیم گرفته بودند، شوکه شده! واقعاْ جای تاسف است! همین آقای مقدم از آنها برنامه بلندمدت خواسته بود! اما حالا شخصی مثل اکبرآبادی را سر کار می گذارد که بعید می دانم برنامه ویژه ای داشته باشد! 

راستش خیلی ناراحت شدم. اولین مطلبی که از من در مطبوعات چاپ شد در همین روزنامه ایران ورزشی در سال ۷۷ بود. بعداْ هم از اول سال ۸۲ با این تیم خوب برگشتم و تابستان سال گذشته به علت ادامه تحصیل از دبیری سرویس خارجی کنار رفتم و به صورت آزاد همکاری می کردم. بعد از این دو سال و خورده ای، ایران ورزشی تازه هویت و خط فکری مشخصی پیدا کرده بود. این برای چندمین بار در عمر هفت، هشت ساله این روزنامه است که تغییرات اساسی در مدیریت آن رخ می دهد. احتمالاْ تا فردا پس فردا هم لوگوی روزنامه را از کنار وبلاگم حذف می کنم... 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 0:40  توسط امیر علیزاده| 

دیروز با آلفرد والتر مسئول جدید بخش فرهنگی سفارت آلمان صحبت می کردم. او قبلاْ در کشورهای زیادی بوده، مثل تونس و آفریقای جنوبی. برایش جالب بود که در دو سالی که در تونس کار می کرد، حتی یک خبر هم درباره تونس در رسانه های آلمان کار نشد، اما در این یک ماهی که به ایران آمده تقریباْ هر روز در نشریات آلمان چیزی مرتبط به ایران را پیدا می کند، که اغلب هم این بازتاب منفی است. او می گفت آلمان دیگر آن دوست قذیمی و همیشگی ایران نیست.

در مورد کارهایش که از او پرسیدم چیزی گفت که خیلی نگران کننده بود. می گفت هیچ کدام از قطعات تئاتری که آلمان برای جشنواره فجر معرفی کرده مورد قبول قرار نگرفته و از ۱۵ فیلم ارائه شده هم فقط ۲ تا پذیرفته شده!

هیچ توضیحی نداشتم بدهم! یعنی واقعاْ این سیاست دولت جدید برای جلوگیری از نفوذ فرهنگ غرب است؟  

+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1384ساعت 20:6  توسط امیر علیزاده| 

این اروپایی ها مثل اینکه ول کن ماجرا نیستند! امروز در پارلمان اروپا آقای دانیل کوهن-بندیت از حزب سبزها در اعتراض به سخنان تازه آقای احمدی نژاد، بحث انزوای بین المللی ایران را مطرح کرده و پیشنهاد داده که ایران از جام جهانی حذف شود! چند وقت پیش هم که  ولفگانگ اوه رات ستاره آلمان در دهه هفتاد و رییش فعلی باشگاه اف ث کلن گفته بود که در مورد حذف ایران از جام جهانی باید جدی فکر شود!

البته خوشبختانه آقای بندیت با این حرف در حزب خودش هم با انتقاد روبرو شده است! امید نورانی از اعضای برجسته حزب سبز در آلمان به «اشپیگل آنلاین» گفته که با این کار مردم ایران و نه «رژیم تهران» مجازات می شود! گرت وایسکرشن سخنگوی سیاست خارجه فراکسیون SPD نیز نسبت به پیشنهاد آقای بندیت بدبین است و آن را «ایده زیرکانه ای» نمی بیند.

حذف کشورها از رقابت های ورزشی به خاطر مسائل سیاسی سابقه دارد. تیم یوگسلاوی به خاطر جنایت هایش در بوسنی از جام ملیت های اروپای سوئد در سال ۱۹۹۲ محروم شد و تیم ملی دانمارک ناگهان به عنوان جایگزین معرفی شد که در کمال ناباوری قهرمان هم شد. تیم های عراقی هم که در زمان صدام زیاد این مساله را تجربه کردند. اما هر دو مورد جنایت های نظامی مرتکب شده بودند و با مورد ایران خیلی تفاوت دارند. برای همین عملی شدن این پیشنهادها خیلی بعید به نظر می رسند. اما طرح کردن آنها هم به هیچ وجه به نفع ما نیست و حداقل در نحوه برخورد با طرفداران ایرانی که به آلمان سفر می کنند بی تاثیر نخواهد بود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 1:43  توسط امیر علیزاده| 

سایت اینترنتی روزنامه معتبر آلمانی «راینیشه پست» چاپ دوسلدورف سه ساعت پیش خبر داد که علی کریمی قرار است بین دو نیم فصل بوندس لیگا به تیم اف ث کلن برود! پیش از آن هم خبرگزاری ddp این خبر را داده بود.

ظاهراْ انتقال خولیوس دوس سانتوس ستاره پاراگوئه ای به بایرن مونیخ قطعی شده و به گزارش «راینیشه پست» در این صورت دیگر جایی برای علی کریمی نخواهد بود. ممکن است این خبر صحت نداشته باشد، اما به هر حال نشان می دهد که کریمی هنوز خیلی کار دارد تا در فوتبال اروپا بتواند در سطح بالایی رقابت کند.

قابل توجه کسانی که مدام غلو می کنند و تو بوق و کرنا می کنند که کریمی «مارادونای آسیا» است و در دنیا لنگه ندارد!

                                                          ***

خبر تکمیلی: همکاران ایران ورزشی در تماس با خودش قضیه را پی گیری کرده اند و او هم گفته که نمی رود! فردا احتمالاْ روزنامه ها مفصل به این موضوع پرداخته اند! البته گفته می شود که باشگاه بایرن مونیخ برای اینکه بعداْ بی دردسر بتواند ستاره تیم کلن، لوکاس پودولسکی پدیده ۲۰ ساله آلمان را به خدمت بگیرد، با انتقال کریمی می خواهد باصطلاح به کلنی ها حال بدهد! در واقع به نوعی می خواهد معامله کند. اگر این طور باشد این دیگر دست کریمی نخواهد بود که برود یا بماند! تازه به نفعش است که برود. چون سبک فوتبال کلن به بازی کریمی می خورد و علاوه بر این او تا جام جهانی می تواند هر هفته به جای مگس پراندن روی نیمکت بایرن، ۹۰ دقیقه بازی کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 16:52  توسط امیر علیزاده| 

امروز بعد از سال ها رفتم بازار تجریش، اما کاش نمی رفتم! مثل حسنی که جمعه ها به مکتب می رفت! می گویند تجریش آلوده ترین نقطه تهران است! برایم همیشه عجیب بود که چگونه یک نقطه در شمال شهر تهران آلوده ترین هوا را دارد. اما الان دیگر اصلاْ برایم مهم نیست، چون تا اطلاع ثانوی توان فکر کردن ندارم! مخیله تعطیل است! آخر شب، هایِ های شده بودم! احتمالاْ در اثر همان «رسوب هاله اى از كمپلكس هاى سربى بر روى غشاء مغز» است که صادق زیبا کلام در یادداشتش نوشته است. خواندن این جمله کوتاه هم آدم را به وحشت می اندازد، چه رسد به اینکه بدانی واقعاْ سرب در مغزت رسوب می کند.

هواشناسی را هم دیدم، تا جمعه خبری نیست! تازه آن هم اگر درست پیش گویی کرده باشند! حداقل دو روز دیگر هم باید این ذرات پَست کربنی را که به جای دو تا فقط با یک اکسیژن ترکیب می شوند، تحمل کنیم و دعا کنیم و الکی دلمان را خوش کنیم که درد و مرض هایی که می گویند در اثر استنشاق این گاز سمی احتمالاْ به آن دچار می شویم آنقدرها هم جدی نباشد. وضعیت همچنان قرمز است. یعنی «ناسالم»! یعنی برای سلامت مان خوب نیست. یعنی... نمی دانم! گفتم که، فعلاْ نمی توانم فکر کنم... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 1:46  توسط امیر علیزاده| 

بحث بر سر سختی یا آسانی گروه ایران در جام جهانی همه جا بالا گرفته! برخی معتقدند باید امیدوار بود، برخی می گویند ایران در آسانترین گروه افتاده و باید بالا برود و برخی هم اعتقاد دارند که صعود ایران محال است. خلاصه هر کسی اظهارنظری می کند! من نظرم را در ایران ورزشی گفته ام که اینجا هم آن را می گذارم:

قرعه ايران در جام جهانى و همگروه شدن با تيم هاى مكزيك، پرتغال و آنگولا در فضايى كاملاً خوش بينانه مورد استقبال رسانه هاى ايران قرار گرفته است. چه گزارشگران و مجريان صدا و سيما كه در تحليل هايى زودهنگام و دور از واقعيت به پيش بينى نتايج پرداختند و براى مثال سه امتياز بازى با آنگولا را از حالا به حساب ايران واريز كردند و چه مطبوعات ورزشى كه با عناوينى چون«قرعه ايران شادكن»!، «سفر به يك هشتم از مسير مكزيك ، پرتغال و آنگولا»، «شانس آريايى ها را بغل كرد!»، «ايران در آسان ترين گروه»، «سلام به يك هشتم!» يا«پرتغال خورى در جام جهانى!» به طرز حيرت انگيزى خشنودى خود را از اين قرعه نشان دادند.

البته گروه D در مقايسه با برخى از گروه هاى ديگر نسبتاً ساده تر است و قرعه اى به مراتب سخت تر از اينها مى توانست نصيب ما شود و البته كه براى اين رويداد بزرگ بايد اهداف بزرگ هم داشت و با اميد به پيروزى و اعتماد به نفس پا به ميدان رقابت گذاشت، اما اين ساده انگارى تنها نتيجه اش بالا بردن سطح توقعات از تيم ملى و وارد كردن فشار بيشتر به بازيكنان است كه قطعاً به ضرر ما خواهد بود. براى همين به نظر مى رسد جداى از هيجانى كه باعث استفاده از چنين تيترها و تفسيرهاى عامه پسندى شده، اين تحليل ها بعضاً با غرض اعمال فشار بيشتر به فدراسيون و از سوى مخالفان آن مطرح مى شود. تحليل هايى كه در صورت نتيجه نگرفتن تيم ملى مى تواند عليه سازمان فوتبال استفاده شود.

با يك ارزيابى كلى مى توان ديد كه به عنوان نمونه حريفان ما اگر از حريفان عربستان سعودى در گروه H (اسپانيا، اوكراين و تونس) دشوار تر نباشند، سهل تر هم نيستند. مكزيك در هر صورت كشورى است كه تا به حال ۱۳ بار به جام جهانى راه يافته و كم نيستند كارشناسانى كه تيم فعلى مكزيك را حتى قادر به صعود به مراحل نهايى جام جهانى مى بينند. در مورد نايب قهرمان فعلى اروپا، پرتغال نيز، اغلب صاحب نظران كار لوييز فيليپه اسكولارى به خاطر موفقيت در تغيير نسل در تيم را تحسين مى كنند. آنگولا نيز با لژيونرهايش در ليگ پرتغال، نيجريه غول را در دور مقدماتى حذف كرد.

به همين جهت است كه خوش بينى مفرط رسانه ها براى تيم ملى مضر و خطرناك است. تحليلى كه از ادبيات«پرتغال خورى در جام جهانى» استفاده مى كند، در اين شش ماه مى تواند به برخورد تخريبى رسانه ها با برانكو ايوانكوويچ كه در گفت و گو با خبرگزارى فرانسه پرتغال را يك پاى نيمه نهايى دانسته است، دامن بزند و دود اين خوش بينى غير منطقى هم قطعاً نه فقط به چشم فدراسيون كه به چشم تيم ملى و ملتى كه براى حضور دوباره در جام جهانى هشت سال انتظار كشيد، مى رود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 1:22  توسط امیر علیزاده| 

خُب قرعه کشی هم که انجام شد و همه چیز به خیر گذشت. البته این جوگیری و خوش بینی که در رسانه ها دیده می شود بی جا است! چون مکزیک و پرتغال و آنگولا حریفان دشواری هستند. بعداْ که گروه ها را با هم مقایسه می کردم به این نتیجه رسیدم که گروه ما خیلی هم راحت نیست. مثلاْ به نظر من عربستان سعودی به قرعه راحت تری(اسپانیا، اوکراین و تونس) خورده است.

این را در گفت و گویی که بی بی سی با من بعد از قرعه کشی انجام داد هم گفتم.

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1384ساعت 19:57  توسط امیر علیزاده| 

خوب دیگر چیزی نمانده! این هم چهار ظرف که حاوی تیم ها هستند. از حالا فقط معلوم است که آلمان سرگروه A و بزریل سرگروه F است. بقیه سرگروهها هم از ظرف اول انتخاب خواهند شد. این توضیح را هم بدهم که کشور صربستان و مونتنگرو که سید چهار است در ظرف مخصوص "X" است و فقط می تواند در گروه برزیل، آرژانتین یا مکزیک قرار بگیرد. این کار برای این است که در هر گروه حداکثر دو تیم اروپایی حضور داشته باشند. 

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 19:5  توسط امیر علیزاده| 

بعد از اخبار بد روزهای گذشته و پس از مدتها، بالاخره امشب از ساعت ۱۰:۴۵ با خیال راحت پای تلویزیون می نشینم تا مراسم قرعه کشی جام جهانی در شهر هایدی کلوم مجری مراسم امشب استلایپزیگ را تماشا کنم. البته تا ساعت ۱۱:۵۰ همه اش به شو و رد و بدل کردن تعارف و تعریف و تمجید از یکدیگر خواهد گذشت. تا آن موقع هر برنامه ای که آلمانی ها برای سرگرم کردن ریخته اند برایم مهم نیست! فکر کنم آن ۳۵۰ میلیون نفری هم که در بیش از ۱۶۰ کشور دنیا به طور زنده مراسم امشب را نگاه می کنند، همین احساس را داشته باشند. آنها هم تا ساعت ۱۱:۵۰ صبر خواهند کرد. نه خوانس، ستاره راک کلمبیایی و برنده ۱۲ گرمی، که آهنگ «La Camisa Negra» را خواهد زد و نه فیلم کوتاه شش دقیقه ای ولفگانگ بکر(کارگردان معروف فیلم «Good bye Lenin!») که کشور آلمان با آن رسماْ خود را به عنوان میزبان معرفی خواهد کرد، هیچ یک برایم جذابیتی نخواهد داشت! حتی هایدی کلوم، سوپرمدل زیبای آلمانی و مجری مراسم!!

اما از آن به بعد، به مدت ۲۳ دقیقه نفس ها حبس خواهد بود و هیجان در اوج. در این ۲۳ دقیقه لوتار ماتئوس و یوهان کرایوف و پله، قرعه ها را از چهار ظرف بیرون خواهند کشید تا هشت گروه جام جهانی ۲۰۰۶ مشخص شوند. آلمان و برزیل سرگروه گروه های A و F خواهند بود و آرژانتین، ایتالیا، مکزیک، اسپانیا، انگلیس و فرانسه دیگر سرگروه ها. در این ۲۳ دقیقه تا معلوم شدن سه تیم هم گروه ایران می میرم و زنده می شوم. آیا در گروه مکزیک خواهیم افتاد یا برزیل؟ چون تفاوتش از زمین است تا آسمان! از ظرف سوم چه تیمی در گروه ما قرار خواهد گرفت؟ هلند یا لهستان؟

هورست کولر رئیس جمهور و آنگلا مرکل صدراعظم جدید آلمان نیز مهمانان ویژه مراسم امشب خواهند بود. در پایان بد نیست یک توضیح کوتاه هم راجع به شهر لایپزیگ بدهم. لایپزیگ در کنار برلین تنها شهر آلمان شرقی سابق است که برگزار کننده جام جهانی است و در مجموع ۵ بازی در آن انجام می شود. به عبارتی درحالیکه در جام جهانی ۱۹۷۴ آلمان، لایپزیگ شهر یک کشور خارجی محسوب می شد، در این دوره جزو شهرهای میزبان است. از زمان اتحاد دو آلمان تغییرات زیادی در این شهر تاریخی صورت گرفت. خانه ها نوسازی شدند، شرکت های بزرگی مثل پورشه و ب ام و در اینجا مستقر شدند، یک فرودگاه جدید و عظیم ساخته شد، یک مرکز بزرگ برای نمایشگاه های بین المللی به وجود آمد و به تنهایی برای بازسازی «سنترال اشتادیون»، استادیوم فوتبال این شهر، حدود ۱۱۰ میلیون یورو هزینه شد.

کسانی که قبل از اتحاد هم لایپزیگ را دیده بودند می گویند در این ۱۵ سال لایپزیگ خیلی فرق کرده است. خوب مبارکشان باشد! ما که امشب چشممان به ظرف چهارم است تا ببینیم نام ایران کی درآورده می شود...

 

مرتبط: گزارش گویا

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 12:21  توسط امیر علیزاده| 

مانا نیستاتی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 1:46  توسط امیر علیزاده| 

می دانم در چنین شرایطی سخت است. یک فاجعه رخ داده! می دانم خیلی از دوستان و همکاران به فکر اعتراض به «بی تدبیری، بی توجهی و بی کفایتی مدیرانی که به خاطر بی توجهی موجبات بروز چنین حادثه ای را پدید آوردند» (وارش) هستند، می دانم بیش از صد تن از هموطن و هم حرفه مان، به خاطر این «بی توجهی» دیگر در میان ما نیستند. اما چون آلودگی هوا، تهران و دانشگاههایش را تعطیل کرده، من برای اینکه حداقل حافظه تاریخی خودم را «ریفرش» کنم از ۱۶ آذر، روز دانشجو یادی می کنم:

گویا- در روز ۱۶ آذر ۱۳۳۲ ‪ دانشجويان دانشگاه تهران اعتراض خود را به تجديد روابط ديپلماتيک با بريتانيا و دعوت ريچارد نيکسون، معاون آيزنهاور رئيس جمهور وقت آمريکا، اعلام داشتند. حکومت تازه برآمده از کودتا برای جلوگيری از اين اعتراضات عده ای از نظاميان خود را براي اشغال دانشگاه فرستاد. آن ها برای دستگيری دو تن از دانشجويان دانشکده فنی مستقيما به کلاس درس رفتند. اعتراض استاد و دانشجويان به اين عمل با تهديد مسلحانه نظاميان روبرو شد. استاد و دانشجويان به عنوان اعتراض کلاس درس را ترک گفتند و رئيس وقت دانشكده فنی، مهندس خليلی، نيز به عنوان اعتراض به نقض اصل استقلال و حرمت دانشگاه، تعطيلی دانشکده را اعلام داشت. موجی از مخالفت دانشکده فنی را فراگرفت. فرياد "دست نظاميان از دانشگاه کوتاه"، "درود بر مصدق نخست وزير قانونی"، "اتحاد، مبارزه، پيروزی" از هر گوشه طنين افکند. رگبار مسلسل ها بر روي دانشجويان فرو ريخت و سه تن از دانشجويان به نام های احمد قندچی، مهدی شريعت رضوی و مصطفی بزرگ نيا، به ضرب گلوله و سرنيزه از پای درآمدند. از آن زمان تاکنون دانشجويان ايران اين روز را به عنوان روز دانشجو گرامی داشته اند.

در این زمینه:

بيانيه شورای تهران دفتر تحكيم بمناسبت روز دانشجو

تجمع دانشجويان در برابر سر در دانشگاه تهران

دو دختر دانشجو ربوده شدند! ـ پرستو

                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 15:12  توسط امیر علیزاده| 

عکس از احمد رضا شجاعی، ایلنا

چه می توان گفت؟ داشتم از مرگ دوست ناله می کردم، که هموطن و همکار هم در دامانش افتادند. با هواپیمای C-130! دوستان همه حرف ها و انتقادها را گفته اند و من دیگر چیزی ندارم بگویم! فقط یاد آهنگ «رامشتاین» از گروه آلمانی رامشتاین افتادم که درباره سانحه هوایی رامشتاین خوانده اند:

یک انسان می سوزد...

بوی گوشت در هواست...

یک بچه می میرد...

 خورشید می تابد...

 

  یک دریای آتش...

خون روی آسفالت جاری می شود...

مادرها فریاد می کشند...

خورشید می تابد...

 

یک قبر گروهی...

گریزی نیست...

پرنده ای دیگر آواز نمی خواند...

خورشید می تابد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 1:43  توسط امیر علیزاده| 

از هر چه می  دانم بی خبرم

و از هر چه بی خبرم

هیچ نمی دانم

پس، چگونه می توانم مرگ را باور کنم

چرا که می دانم تو روزی خواهی مرد.

(ژاک پرور)

 

من داشتم مرگ آزاده رو باور می کردم، تا اینکه با هزار بدبختی و بعد از مدتها تونستم وارد اورکات بشم. دیدم چند روز قبل از اون تصادف لعنتی با اون راننده مست بی شرف، برام اسکرپ گذاشته بود! برای همه دوستاش گذاشته بود! می خواست به همه مژده بده! نمی دونست که ورود به اورکات تو این مملکت دیگه غیرممکن شده! بهم گفته بود خودمو برای خاطرات دوران دبیرستانش که تا به حال پنجاه بار برام تعریف کرده بود آماده کنم، چون می خواد دسامبر بیاد ایران. می خواست! اما حالا دیگه نمی تونه! آزاده نمی تونه به وعده ش وفا کنه! و من بازم نمی تونم باور کنم که مرده... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 14:25  توسط امیر علیزاده| 

چرا هیچ کس به این موضوع اهمیت نمی دهد؟ یعنی من این قدر علاف هستم که مدام به این آلودگی هوا فکر می کنم؟ ظاهراْ خیلی ها به راحتی از این دودی که تنفس را سخت کرده و درد و مرض های ناشی از آن در آینده مشخص خواهد شد گذشته اند! نمی دانم، احساس من که این است! ۱۰ نفر از مسئولین محترم که اصلاْ به جلسه «كميته هماهنگي و نظارت مواقع اضطراري آلودگي هواي تهران» نمی روند! به گفته دکتر دانشجو، استاندار تهران «عدم حضور 10 عضو جلسه نشان‌دهنده‌ اين است كه اين افراد اضطرار و دغدغه براي مردم شهر تهران ندارند!» (گزارش کامل ایسنا در اینجا)

خُب، این از مسئولین گرام! اما ما چی؟ مسئولیتی نداریم؟  فقط چند فَکت و رقم، محض اطلاع و به عنوان تلنگُر: 


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 1:49  توسط امیر علیزاده| 

وضعیت آلودگی هوای تهران امروز هم «ناسالم» بود! مونواکسید کربن و ذرات معلق در هوا و هزار تا دود و کثافت دیگر، تنفس را در تهران خیلی دشوار کرده است! همین الان در اخبار شنیدم که آلودگی هوای تهران به بالاترین حد در پاییز امسال رسیده است و تا دو روز دیگر هم این وضعیت وحشتناک ادامه دارد!

من هر روز که به دانشگاه می روم دید خوبی به تهران دارم و این مه قهوه ای لعنتی را که تهران و آدم هایش را دارد مبلعد می بینم، اما امروز زشت تر از هر روز به نظرم آمد! راه هم که می رفتم سوزش بدی تو گلوم حس می کردم! اما از آن بدتر اینکه حس می کنم ما داریم به زندگی در کنار او عادت می کنیم...

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1384ساعت 22:47  توسط امیر علیزاده| 

من آقای احمد شیرزاد را هیچ وقت از نزدیک ندیده ام، اما خیلی ازشان خوشم می آید. از زمانی که نماینده مجلس ششم بود و نطق های پیش از دستور آتشینی می کرد شناختمش و بعداْ هم در دوران انتخابات هر روز ستون با روزگاران اش در روزنامه اقبال را می خواندم. قلم فوق العاده ای دارد. در حال حاضر هم در وبلاگش فعال تر از سابق می نویسد.

همه اینها را گفتم که نکته ای که در مورد سخنرانی او و بازتابش در برخی رسانه ها به ذهنم رسید را بگویم. خود ایشان دراین باره به طور مبسوط توضیح داده. 

ماجرا از این قرار بوده که ایشان در میزگردی درباره مسائل هسته ای در دانشگاه تهران شرکت می کند و بعداْ بازتاب و ایسنا به گفته ایشان حسابی حرف هایشان را تحریف می کنند. یکی در این جهت و دیگری در آن جهت! آقای شیرزاد هم بلافاصله با سایت امروز تماس می گیرد و تکذیب می کند و در وبلاگش هم که توضیح می دهد. چیزی که به نظر من رسید عملکرد خوب سایت امروز و فایده وبلاگ نویسی شخصیتی مثل آقای شیرزاد است. به خاطر همین برای آقای شیرزاد کامنتی گذاشتم که عینش را در اینجا می آورم:

«واقعاً چقدر خوب که شما یک وبلاگ دارید که در آن می توانید این جور مسائل را توضیح دهید و از انحراف واقعیت جلوگیری کنید. کار سایت "امروز" هم خیلی خوب بود. ما از این سایت خیلی بیشتر انتظار داریم که اخبار اختصاصی داشته باشد تا اینکه فقط اخبار ایلنا و ایسنا را کار کند.
می خواهم بگویم این مورد شما به خوبی نشان داد که اگر سایتی مثل امروز حرفه ای تر باشد و افرادی مثل شما هم فعالانه در وبلاگ شخصی شان بنویسند، این مشکل فقدان تریبون و رسانه را که آنقدر نسبت به آن گله می کنید، تا حدودی برطرف می کند»

البته گفتم «تا حدودی» چون می دانیم که دامنه مخاطبین چنین وبلاگی و حتی سایت امروز چقدر محدود است. همان طور که خود آقای شیرزاد هم در جواب کامنت من نوشته است: «با اين وجود متاسفانه خيلي ها فقط مطلب سايت بازتاب را ديدند. ضمنا تكليف توهين آشكار بازتابي ها چه مي شود؟»

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1384ساعت 19:0  توسط امیر علیزاده| 

امروز (در واقع دیروز) نشست دکتر معین با وبلاگ نویسان برگزار شد. برای من هم دعوتنامه فرستاده شده بود. خیلی دلم می خواست بروم تا هم با دوستان از نزدیک آشنا بشوم، هم صحبت های آقای معین را بشنوم و هم اینکه اگر فرصتی شد حرفها و انتقادهایم را بگویم. اما نتوانستم! به خاطر اینکه یک خروار کار برای دانشگاه روی سرم ریخته که نمی دانم چرا هر چقدر بیشتر وقت می گذارم کمتر انجام می شوند! شاید هم به دلیل اینکه اصلاْ حال اینکه تو آن ساعت پیک ترافیک و با آن آلودگی مهلک هوا، تا ویلا بروم را نداشتم! شاید هم از روی تنبلی! در هر صورت نشد! 

کلی تو سایت ها و خبرگزاری ها و وبلاگ ها دنبال این گشتم که بفهمم در این نشست چه گذشته؟ اما به جز همان گزارش تصویری خشک و خالی چیز دیگری گیرم نیامد. البته مطمئنم امروز و فردا در وبلاگ ها درباره این نشست بیشتر خواهیم خواند.

در هر صورت به نظر من در کل ایده خوبی بود و امیدوارم این ارتباط و تعامل قطع نشود. البته به شرط اینکه اطلاع رسانی بهتر باشد و مشکل خبرنامه مشارکت حداقل در اینجا دیگر تکرار نشود، تا تنبل هایی مثل من که معمولاْ بیرون گود هستند هم در جریان قرار بگیرند!! 

 

*پ.ن. خوب به سلامتی اولین نقد بعد از این پست نوشته شد!! البته همه مثل این دوست بدبین نبودند! این یادداشت میرزاپیکوفسکی و این هم گزارش حنیف مزروعی که به نظرم حالا به نوعی سخنگو است، درباره دغدغه های برگزاری این نشست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 1:1  توسط امیر علیزاده| 

آقایان وزیر ارشاد و رییس مجلس چرا خانم بنی اعتماد رو اینجوری نگاه می کنن؟ ها؟ ها؟ ها، ها...؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 16:26  توسط امیر علیزاده| 

خیلی جای خوشحالیست که به تعداد کتاب هایی که عادات فرهنگی ما را نقد می کنند و به عبارتی رویکرد خودانتقادی دارند، روز به روز اضافه می شود. از نظر من بهترین این کتاب ها در سال های اخیر کتاب «جامعه شناسی خودمانی» نوشته حسن نراقی، چاپ نشر اختران بوده است که چند وقت پیش دیدم به چاپ دوازدهم هم رسیده!

 حسن نراقی که کتاب «چکیده تاریخ ایران»اش هم خیلی عالی است، تبحر خاصی در ساده نویسی دارد. او با نثری روان این مساله را -به حق- تشریح کرده که علل عقب افتادگی مان را باید در خودمان جستجو کنیم و نه در استعمار. یک بار دیگر هم در اینجا در این باره نوشتم.

حالا کتاب دیگری هم با این رویکرد زیر چاپ است. نام این کتاب «در اسارت فرهنگ» است و طاهره شیخ الاسلام آن را نوشته. او در این کتاب به موضوعاتی چون علل عدم موفقیت ما در کارهای جمعی، دورويی، غر‌ب‌ستايی و غرب‌ستیزی ما ایرانیان، مهمان‌نوازی و تعارف در بین ما ایرانیان و موانع فرهنگی نقد سازنده در جامعه کنونی ما پرداخته است. به نظر می رسد که او بیشتر سعی کرده تا به «چرایی» این عادات فرهنگی بپردازد و تنها به ذکر آنها بسنده نکرده است.

بعد از خواندن این مقالات به خانم شیخ الاسلام ای میل زدم تا بدانم کتابش کی به بازار می آید. او که به خارج رفته تا دکترایش را بگیرد به من گفت به این نتیجه رسیده که «مشکلات فرهنگی ما آنقدر زیاده که اگه همه مردم ایران هم دکترا بگیرن آب از آب تکان نمی خوره!» او یک کتاب دیگر هم قبلاْ به چاپ رسانده، «ما چرا چنین شدیم؟» که البته متاسفانه فقط در استرالیا منتشر شد. به هر حال من که منتظرم تا این کتاب زودتر به بازار بیاید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 19:7  توسط امیر علیزاده| 

دارنده چو ترکیب طبایع آراست                                از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست

گر نیک آمد، شکستن از بهر چه بود                         ور نیک نیامد این صُور، عیب کراست؟

 

شک و تردید خیام آزاداندیش به جاست... 

+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1384ساعت 1:15  توسط امیر علیزاده| 

این شیر ماده خانم گالو است که دو سال و نیم دارد و در باغ وحش اسراییل زندگی می کند. آنقدر این عکس و خبر مربوط بهش ناراحت کننده بود که دلم نیامد کارش نکنم. از این شیر بیچاره در این دستگاه اسکنر که یک (CAT (Computerized Axial Tomography است، و به وسیله یک دستگاه که میزان اکسیژن خونش را اندازه می گیرد و این جوری بی رحمانه به زبانش زده اند، آزمایش شد. گالو ظاهراْ بیش از حد ویتامین A از دست می دهد و پزشکان می خواهند از این مطمئن شوند. حیواناتی که در حبس هستند به این بیماری مبتلا می شوند...

پ.ن. می دانم در این گیرودار و بلبشو تو این مملکت می گویید این شیر را کجای دلمان بگذاریم اما بهر حال...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1384ساعت 1:24  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!