تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

خُب به سلامتی تیم ملی فوتبال اوکراین هم با ایران بازی نمی کند! بعد از جواب رد رومانی و سوئیس و اسپانیا، کلی ذوق کرده بودیم که یک حریف تدارکاتی درست و حسابی با کالیبر یک تیم گردن کلفت اروپایی که به جام جهانی هم راه پیدا کرده، جور شده است!

اما همه آنهایی که تاثیر وضعیت فعلی سیاسی ایران را در انجام بازی های دوستانه فوتبال جدی نمی گرفتند، ببینند که حتی اوکراین هم از بازی مقابل ایران سرباز می زند! هر چند دبير فدراسيون فوتبال این را تکذیب کرده، اما قضیه ظاهراْ جدی تر از آن است که آقای پهلوان دوست داشته باشد! شنیده شده که یکی دیگر از مسئولین فدراسیون گفته امروز و فردا خبر به صورت رسمی اعلام خواهد شد.

علت پشیمانی اوکراینی ها هم از قرار معلوم کار صدا و سیمای جمهوری اسلامی به هنگام پخش مستقیم بازی پرسپولیس و بایرن مونیخ است که به چند کشور دیگر هم فروخته بوده! اروپایی ها که اصلاْ از دیدن شعار «استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای حق هر ملتی است» موقع پخش یک مسابقه فوتبال، خوششان نیامده، دوست ندارند یک بار دیگر به حکومت ایران این فرصت را بدهند که از یک بازی ملی برای تبلیغ سیاسی استفاده کند.

چاره چیست؟ در این فرصت ۱۴۱ روزه تا جام جهانی چه باید کرد؟ چه راهی برای این فدراسیون بیچاره باقی مانده که در این وانفسای کمبود حریف تدارکاتی خوب قبل از جام جهانی، این خاک را هم باید تو سرش بریزد؟ هیچی! اصلاْ مهم هم نیست! یک جورهایی توفیق اجباری هم شد! حالا خدمتتان عرض می کنم.

بهترین راه، استفاده بهینه از توانایی های داخلی خودمان است. دیگر وقتش رسیده که در فوتبال هم به خودکفایی برسیم. تا دلتان بخواهد در این مملکت تیم فوتبال ریخته که همه شان هم قطعاْ از بازی با تیم ملی ایران که در رده نوزدهم رنکینگ فیفا قرار دارد استقبال می کنند. مثل تیم منتخب کیش! اتفاقاْ در برابر حریفان داخلی هر چقدر هم بخواهیم می توانیم برای انرژی هسته ای مان تبلیغ کنیم بدون اینکه به کسی ربطی داشته باشد و هی موی دماغمان شود! مثل تماشاگران کیشی که  با سر دادن شعار «انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست» بر حق ايران در استفاده از انرژي هسته‌اي تاكيد كردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 23:45  توسط امیر علیزاده| 

امتحانات دانشگاه فرارسیده اند و من نمی دانم اینجا دوباره چی کار می کنم! حالا که آمدم گفتم یک چیزی بنویسم! از اینکه من به این نتیجه رسیده ام که در دوره فوق لیسانس دیگر نمی شود شب های امتحان درس خواند و دانشگاه باید در اولویت باشد و عهد کرده ام که از ترم دیگر که درس هایم تخصصی تر شد وقت بیشتری بگذارم برای درس خواندن؟ خیلی خیلی بیشتر...

یا از این روزهای سخت برای ما ایرانی ها که منتظریم ببینیم در نهایت امروز در لندن اعضای دائمی شورای امنیت چه تصمیمی برای ما می گیرند؟ منزوی و تحریم مان می کنند یا نه؟ "تحریم هوشمند"(+) یا "ممنوعیت صادرات بنزین" یا حتی "کنار گذاشتن از جام جهانی"؟ اصلاْ نمی توانم تصور کنم که بعدش چه می شود!

یا از جوانان بی عاری که در همان روز نشست وزرای خارجه فرانسه و انگلیس و آلمان در برلین که در تهران برف می بارد، تفریح جدیدی ابداع می کنند و سر و مر گُنده تا نیمه شب در خیابان ولیعصر بالا و پایین می روند و به داخل خودروهای همدیگر برف پرتاب می کنند؟ 

من هم می روم سراغ همان درس و مشقم... هر چه باداباد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1384ساعت 10:26  توسط امیر علیزاده| 

       

خوشبختانه برنامه ریزی های باشگاه پرسپولیس برای بازی با بایرن مونیخ آنقدر هردمبیل و هرکی به هر کی بود که علیرغم ملاقات با مدیرعامل و تماس های مکرر معاونین "ورزشی" و "مطبوعاتی"اش و با وجود کلی قرار و مدار، برای ترجمه در کنفرانس مطبوعاتی دیگر نیازی به من نبود! در واقع خود رضا فاضلی مدیر برنامه های موفق مهدوی کیا و علی کریمی در آلمان که این بازی را هم او جور کرده بود، حرف های فلیکس ماگات را ترجمه کرد. در کل کنفرانس بی جون و حالی بود و اداره اش را هم در همانجا طی یک تصمیم ناگهانی مسئول روابط عمومی فدراسیون فوتبال(فرد سمت راست در تصویر بالا) بر عهده گرفت. مسئول بی تجربه روابط عمومی باشگاه پرسپولیس(فرد سمت چپ) هیچ کاره بود و به زور رفت پشت میز نشست!

تنها نکته مثبت حضور علی پروین در کنفرانس مطبوعاتی بود. سابقه نداشته که او تن به این کار دهد!

دیگر اینکه مقامات آلمانی و رسانه های آلمان کلی از اینکه حکومت ایران از این بازی استفاده سیاسی کرده و برای مثال به هنگام پخش تلویزیونی مرتب با نمایش جمله «استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای حق هر ملتی است» برای خودش تبلیغ سیاسی کرده، شاکی اند!

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1384ساعت 12:32  توسط امیر علیزاده| 

خیلی جالب است که رسانه های آلمانی بازی دوستانه بایرن مونیخ و پرسپولیس را بیشتر با عینک سیاسی نگاه می کنند تا ورزشی. اولی هونس مدیر عامل بایرن تا به حال در طول اردویشان در دبی چند بار مجبور شده از پذیرفتن دعوت باشگاه پرسپولیس دفاع کند. علتش هم به نوشته این خبرگزاری ها اظهارات ضد اسراییلی احمدی نژاد و بغرنج شدن وضعیت پرونده هسته ای ایران است.

اهداف مدیران دو باشگاه از انجام این بازی نیز کاملاْ متضاد است. در حالیکه هونس به خبرگزاری آلمان گفته «می دانیم که برخی ها به خاطر انجام این بازی از روی ناخرسندی سرشان را تکان خواهند داد، اما ما برای مردم ایران بازی می کنیم نه برای رژیم»، محمدحسن انصاری فرد یکی از چندین و چند هدف این دیدار را «خنثي كردن توطئه‌های سياسی عليه نظام جمهوری اسلامی» اعلام کرده است! من بعید می دانم فدراسیون های فوتبال کشورهایی مثل اسپانیا و رومانی و سوییس باشگاه بایرن را الگو قرار دهند و در تصمیم شان تجدیدنظر کنند، حالا هرچقدر هم که کارشان احمقانه و غیرقابل درک باشد! چون پذیرفتن دعوت فدراسیون فوتبال و بازی با تیم ملی ایران که به جام جهانی راه یافته جنبه بین المللی تری دارد و با برگزاری یک بازی دوستانه میان دو باشگاه اصلاْ قابل مقایسه نیست.

یک مساله بحث برانگیز دیگر این بازی مبلغی است که باشگاه بایرن مونیخ درخواست کرده. خود من تا به حال سه مبلغ متفاوت را شنیده ام. اولی هونس گفته ۲۵۰۰۰۰ یورو، در حالیکه انصاری فرد در گقت و گو با شبکه تهران گفت حدود ۵۰۰-۶۰۰ هزار یورو! اما دیروز که به دفتر او رفته بودم نزدیکانش می گفتند پرسپولیس ۳۰۰۰۰۰ یورو داده و کلی هم برایش می ماند.

در ضمن ظاهراْ با وجود برف سنگینی که در تهران آمده، بازی برگزاری می شود. این را حسن ضیاء آذری مدیر ورزشگاه آزادی به خبرگزاری مهر گفته. البته این منوط به آن است که حداقل تا فردا ظهر دیگر برف نبارد. این شرایط برای تیم بایرن مونیخ هم سخت است. چون آنها در کل فقط ۱۲ ساعت در ایران می مانند و حداکثر تا دو ساعت بعد از بازی به اردویشان در دبی برمی گردند. هر چند آنها که در مونیخ زندگی می کنند به سرما عادت دارند، اما در حال حاضر چند روز است که در هوای ۳۰ درجه دبی هستند و جدایی ۱۲ ساعته از آن گرما و بازی در هوای برفی و صفر درجه تهران شاید برایشان دردسرساز شود، آن هم برای شندرغاز!! پول و این همه حرف و حدیث سیاسی پشت سرشان!

 

توضیح تکمیلی: رفتن من به دفتر آقای انصاری فرد هیچ دلیل سیاسی ـ اقتصادی ـ امنیتی نداشت و آنها فقط از من خواستند که کار ترجمه در مصاحبه مطبوعاتی قبل از بازی را من انجام دهم. واقعاْ نمی دانم چرا پذیرفتم! اولاْ بخاطر اینکه وقتی قرار است بدون وقفه جلوی ده تا دوربین پخش زنده و شصت چشم ریز و درشت از آلمانی به فارسی و از فارسی به آلمانی ترجمه کنم، قلبم می آید تو دهنم!(همین الان که بهش فکر می کنم دلهره گرفتم!) دوماْ هم به خاطر اینکه پیش خودم فکر کردم به عنوان روزنامه نگار اصلاْ درست نیست که حرف های سایر خبرنگاران را ترجمه کنم! به هر حال به این هم فکر کردم که از این طریق شاید راحت تر بتوانم با بازیکنان و سرمربی و مدیر بایرن مونیخ ارتباط برقرار کنم و ازشان حرف بکشم! در  هر صورت نمی دانم الان چرا از اینکه قبول کردم مثل سگ پشیمانم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1384ساعت 19:53  توسط امیر علیزاده| 

                                 عکس از خبرگزاری آلمان dpa

آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان جلسه هیات دولت فدرال را با یک توپ فوتبال ترک می کند. ولفگانگ شویبله وزیر کشور این توپ را به همه اعضای کابینه هدیه داد! چه  تبی ایجاد می کند این جام جهانی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 11:29  توسط امیر علیزاده| 

امروز ۲۰ دی صد و پنجاه و چهارمین سالروز قتل محمد تقی خان امیر کبیر، وزیر بزرگ ناصرین الدین شاه قاجار است. و با اینکه موقع امتحاناتم است و یک خروار هم درس و کار دارم، از آنجا که ندیدم جایی یادی از این بزرگوار شود، دوست داشتم چیزی درباره این مرد بزرگ بنویسم. و چون چیزی از تاریخ سرم نمی شود و معلوماتم کم و بیش در حد همان خزعبلات کتاب های مزخرف راهنمایی و دبیرستان است، دوباره پناه بردم به "چکيده تاريخ ايران"، نوشته حسن نراقی. 

                             

ناصرالدین میرزا تنها شش هفته بعد از مرگ پدر(محمد شاه) در ۱۶ سالگی پادشاه شد و بلافاصله میرزا تقی خان معلم افسران خود را به صدارت انتخاب کرد. این وزیر مصمم بود نهادهای پوسیده حکومتی را سر و سامان بدهد. امیر کبیر مدیر لایقی بود و در طول وزارتش منشا خدمات کم نظیری از جمله تاسیس مدرسه دارالفنون شد. او جزو معدود مصلحینی بود که می خواست به صورت ریشه ای مشکل مملکت که فقر و عقب ماندگی بود را حل کند. او راه حل آن را جلوگیری از دخالت های دول بیگانه و سفرای آنها، کوتاه کردن دست درباریان فاسد و وطن فروشان از مال و جان مردم، اِعمال قدرت حکومت مرکزی در سراسر خاک ایران، ایجاد نهادهای اداری و آموزشی و نظامی به شکل مدرن و اروپایی، و به طور کلی برقراری نظم و نسقی که امکان رشد و توسعه را فراهم آورد، می دانست.

اما جدای این توانایی های بالقوه، امیر کبیر یک نقطه ضعف داشت که اغلب اصلاح طلبان تاریخ ایران به آن دچار بوده اند. او قدرت فساد را چندان ماهرانه ارزیابی نکرده بود و به همین خاطر برای خودش دشمنان زیادی تراشید. و این در کارنامه یک سیاستمدار نقطه مثبتی محسوب نمی شود.

امیر به موازات کارهای اساسی و بنیادینی که شروع کرده بود، به همان اندازه مورد بغض و کینه حسودان دربار که تعدادشان به مراتب زیادتر از طرفداران او بود، قرار گرفت و سرانجام به تحریک و توصیه درباریان و در راس آنها مهدعلیا، مادر قدرتمند شاه که زنی سیاست باز و از نظر شعور سیاسی از بسیاری از مدعیان سیاست در دربار بالاتر بود، به کاشان تبعید شد و در حمام فین کاشان به قتل رسید و ایران از وجود چنین مدیری محروم شد و صدایی هم از هیچ کس درنیامد.

 

مرتبط: "اين پسر، ترقيات دارد" - محمد گرشاسبی، همشهری جوان (به سمت پایین اسکرول کنید تا به مطلب برسید)

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1384ساعت 13:42  توسط امیر علیزاده| 

مراکز اقتصادی آلمان مثل اتاق بازرگانی (DIHK) و مرکز توریسم آلمان (DZT) با کلی تحقیق و نظرسنجی خواسته اند تاثیر جام جهانی را در اقتصاد آلمان برآورد کنند. کلی آمار و ارقام خوش بینانه هم اعلام کرده اند. مثل اینکه اتاق بازرگانی از ۲۰۰۰۰ شرکت نظرسنجی کرده و به این نتیجه رسیده که جام جهانی ۶۰۰۰۰ شغل ایجاد خواهد کرد و ۱.۵ درصد نرخ رشد اقتصاد آلمان را افزایش خواهد داد. مرکز توریسم هم تخمین زده که جام جهانی در کل  ۹ تا ۱۰ میلیارد یورو در تولید ناخالص داخلی آلمان تاثیر خواهد داشت(چیزی حدود ۱۰ درصد کل تولید ناخالص داخلی ایران).

اما هفته نامه معتبر اشپیگل به موضوع دیگری پرداخته است. این نشریه چند وقت پیش بررسی کرده که روسپی ها در آلمان خودشان را چگونه آماده می کنند. در کل بحث بر سر روسپی گری بین مخالفان و موافقان آن در آلمان با نزدیک شدن جام جهانی بالا گرفته است. اشپیگل نوشته:« هر وقت که توده های مردها به هنگام رویدادهای بزرگ ورزشی، اقتصادی و فرهنگی به آلمان سفر می کنند، بر سر فاحشه ها جار و جنجال می شود. شش ماه قبل از جام جهانی در دوازده شهر از هامبورگ تا مونیخ، که در آن برگزارکنندگان انتظار سه میلیون مسافر را دارند، موافقین و مخالفین روسپی گری دوباره در برابر هم قرار گرقته اند. این بار حتی دولت فدرال هم دخالت کرده است. اما روسپی ها مشغول برنامه ریزی هستند و خدمات مختلفی را آماده می کنند.»

این فقط یک بحث اخلاقی نیست که در آلمان مطرح است. در واقع در این کشور سر این موضوع همواره دو جهان بینی متفاوت رودرروی هم قرار می گیرند. از یک سو تفکری که اشکالی در آن نمی بیند و حتی آن را لازم می داند، و در سوی دیگر جریانی که آن را یک تجارت کثیف می داند و عدل حالا می خواهد از موقعیت جام جهانی استفاده کند و به قول اشپیگل به همه فرم های بهره برداری جنسی از زنان «کارت قرمز نشان دهد.»

 

مرتبط: آلمان برای 'جام جهانی جنسی' آماده می شود - بی بی سی

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1384ساعت 0:42  توسط امیر علیزاده| 

با شنیدن این نطق پیش از دستور یک بار دیگر در مورد درستی یا نادرستی تحریم انتخابات مجلس هفتم به فکر افتادم. اکبر اعلمی نماینده تبریز در آن نطق با انتقاد از احمدی نژاد با صراحت فوق العاده ای گفت که دخالت مصباح یزدی "وجاهت قانونی" ندارد و در قسمتی دیگر خیلی بی پرده پیامدهای صحبت های احمدی نژاد در مورد اسراییل را نام برد: "محكوميت‌هاي مكرر دولت جمهوري اسلامي توسط دولتها ، سازمانها و مجامع مختلف"، "تقويت طرفداران سخت‌گيري عليه ايران"، "احضار سفراي جمهوري اسلامي در كشورهاي مختلف"، "بلوكه شدن صدها ميليون دلار دارايي‌هاي ايران در ايتاليا"، "لغو سخنراني رييس مجلس شوراي اسلامي در دوماي روسيه " و "جنگ طلب معرفي شدن ايران در نزد افكار عمومي".

قبل از این هم به هنگام رای اعتماد مجلس به کابینه پیشنهادی احمدی نژاد و وقتی که صفار هرندی و پورمحمدی هم مثل سه وزیر دیگر نزدیک بود که رای اعتماد نگیرند، درباره این موضوع فکر کردم.

امروز هم این مطلب  را خواندم و این کامنت را برای آن گذاشتم:

«من هم به شک افتاده ام که آیا تحریم درست بود یا نه! به خیال خودمان حکم اعتراض داشت! اما واقعاً چقدر به این هدف رسیدیم؟ مثلا اگر شرکت می کردیم و به همان کاندیداهای اندک رای می دادیم آیا مثلاً افرادی مثل صفار هرندی و پورمحمدی که از همین مجلس هم ناپلئونی رای اعتماد گرفتند، همچنان وزیر بودند؟ نمی دانم  آدم وقتی گزینه هایی داشته باشد واقعاً باز هم درست است که در انتخابات شرکت نکند؟ هر چند در انتخاباتی مثل مجلس هفتم؟»

نظر شما چیست؟ 

 

مرتبط: اعضاي فراكسيون اقليت در اعتراض به عدم امکان اظهار نظر نمايندگان در نشست مشترك دولت و مجلس شركت نمي‌‏كنند - ایلنا

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 15:16  توسط امیر علیزاده| 

واقعاْ کار جمعی در ایران چقدر سخت است! در محل کار و حتی محیط های آموزشی این را هر بار از نو تجربه می کنم. نمی دانم دلیلش چیست!

چرا اینقدر خودمحور هستیم؟ چرا همه چیزدانیم و به جز خودمان هیچ کس را قبول نداریم؟ چرا نمی توانیم به صورت تیمی کار کنیم و فکر می کنیم ما برتریم؟ اغلب که می خواهیم در گروه نظر بدهیم در متکلم وحده حرف می زنیم و فکر می کنیم قطعاْ بهتر از بقیه می فهمیم و به نظرات آنها پشیزی هم اهمیت نمی دهیم؟

نمی دانم! می گویند در فرهنگ ماست! آخر چرا فرهنگ ما شده؟ شاید به این خاطر که مردم در ایران معمولاً امنیت اجتماعی و امنیت شغلی  و معیشتی نداشته اند و در ترس زندگی کرده اند. شاید! از بچگی هم در مدرسه هیچ وقت گروهی کار کردن  را به ما یاد نمی دهند.

طاهره شیخ الاسلام هم در کتاب «در اسارت فرهنگ» در مقاله ای تحت عنوان «علل عدم موفقیت ما در کارهای جمعی» موفقیت در کار گروهی را مستلزم دارا بودن این ویژگی‌ها می داند: "تحمل انتقاد و نظر مخالف" ، "پذیرفتن اشتباهات خویش"، " قبول حضور دیگری و احترام به نظرات او"، "احساس مسئولیت و وظیفه شناسي"، "رعایت قوانین و مقررات"، "ارجح دانست منافع جمع بر منافع شخصی". از نظر او نداشتن این ویژگی ها بعلاوه دارا بودن خصوصیاتی چون "عدم صراحت بیان"، "برحق ديدن خود"، "رفیق بازی و گروه بندی"، "در هم آميختن احساس و عقيده"، "نیاز مبرم به مطرح شدن" در ما، مانع از آن می‌شود که در کارهای جمعی از هر نوع آن، چه فرهنگی و سیاسی و یا اجتماعی و حتی ورزشی به موفقیتی که باید دست یابیم.

حسن نراقی در «جامعه شناسی خودمانی» می نویسد:«شما در جامعه ای زندگی می کنید که کلمه نمی دانم و بلد نیستم کمتر از هر کلمه دیگری به گوشتان می خورد. چطور جماعتی تا قبل از این که بدانند که نمی دانند، به دنبال دانستن خواهند رفت؟... مگر ممکن است؟...

باور کردنی نیست که ما ایرانی ها تا این درجه در هر امری اعم از کشاورزی، سیاست، تا سیستم های پیچیده مالی بانکی، خودمان را مطلع می دانیم...خودمحوری و برتری جویی ما باعث شده حتی وقتی در موضع نیاز مشاوری را برای خود انتخاب می کنیم بدون اینکه خودمان بخواهیم، کارمان با مشاور به جدل می کشد. چه در حقیقت مشاور می گیریم که تاییدمان کند نه راهنمایی.»

به قول سعدی:

نبیند مدعی جز خویشتن را                                                که دارد پرده ای پندار در پیش

گرت چشم خدا بینی ببخشند                                            نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1384ساعت 2:1  توسط امیر علیزاده| 

              

در حال حاضر نه حوصله و نه وقت نوشتن را دارم. برای همین هم در پست های اخیر از عکس زیاد استفاده کرده ام. امروز هم چیز بهتری از این گوسفند که در هوای ۱۰ درجه زیر صفر جنوب انگلستان در سرمای شدید این روزهای اروپا، این قدر دمغ و با این سر و صورت یخ زده جلوی دوربین ایستاده است، به ذهنم نرسید. این عکس دیروز در صفحه اول روزنامه گاردین هم آمده بود!

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1384ساعت 11:57  توسط امیر علیزاده| 

روزنامه آلمانی تاگس اشپیگل چاپ برلین، در شماره امروز خود خبر داده است که امریکا در حال بررسی حمله نظامی به ایران است. این روزنامه مدعی شده است که از دایره های امنیتی ناتو خبر دار شده که متحدین غربی امریکا در جریان این قرار گرقته اند که متخصصین ارتش امریکا در حال بررسی مجدد پایگاه هایی هستند که در صورت حمله به ایرن مورد هدف قرار می گیرند. البته یک بار دیگر تاکید شده که یک حمله سراسری مطرح نیست و تنها حملات هوایی با مقاصد مشخص در دست بررسی است. 

                  

ترکیه، شریک مهم امریکا در ناتو، گزارش داده که امریکا خود را برای موقعی که تلاشهای اروپایی در مورد مساله هسته ای ایران نتیجه ندهد، آماده می کند و به فکر راه حل نظامی است.(متن کامل خبر)

«تاگش اشپیگل» در یک یادداشت نیز، به واکنش احتمالی ایران و ابزارهای در دستش اشاره کرده است. بی ثبات تر کردن عراق، زدن موشک به اسراییل، حمله حزب الله لبنان به مرز شمالی اسراییل و فعال کردن «سلول های ترور» فلسطینی که به نوشته این روزنامه توسط ایران اسپانسر می شوند، اقداماتی است که «تاگس اشپیگل» از آنها به عنوان پاسخ جمهوری اسلامی به حمله نظامی امریکا نام برده است. اما در عین حال می نویسد که امریکا و اسراییل در صورتی که راه حل سیاسی برای دستیابی ایران به بمب اتم جواب ندهند، این ریسک را می کنند.

 «تاگش اشپیگل» در پایان این یادداشت می نویسد: «اگر تهدید حمله نظامی باعث شود که ایران کوتاه بیاید، این فقط برنامه ریزان نظامی امریکایی و اسراییلی نیستند که راحت می شوند.» 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 14:17  توسط امیر علیزاده| 

اين جا كجاست‌‏؟
اين شهپر از كدام شاهين افتاده است
نيم سوخته
و اين يال بريده هنوز خونين
از كدام كبوتر سفيد است
كفتر چاهي شده از خاكستر و دود؟
و از آسمان
هم چنان مي‌‏بارد
انگشتاني
اشاره‌‏شان به مكاني شعله‌‏ور در زمين
و چشماني
با نگاه‌‏هايي به سقفي كج
و اين كودكي كه پرپر زنان فرود مي‌‏آيد
چنان كه انگار هنوز
منگوله گهواره‌‏اش را مي‌‏نگرد
و گوشش هنوز
محسور لالايي مادر است
چسبيده به گهواره
كه پتويي از آهن و خاك بر سر كشيده و خوابش برده
مرده؟


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 21:45  توسط امیر علیزاده| 

عکس از روح الله وحدتیء ایسنا

یک آب خوش تو این تهران از گلوی آدم پایین نمی رود! همه چیز در این شهر خیلی راحت تبدیل به یک فاجعه می شود! زندگی در تهران واقعاْ سال به سال سخت تر است. 

برف ببارد، ماشین ها بهم گره می خورند، تصادف پشت تصادف اتفاق می افتد و شهر پر می شود از تپه های زباله! باران نیاید، دود و مونواکسیدکربن و ذرات معلق به طرز کشنده ای ما را احاطه می کنند! اگر هم که بیاید، آب از فاضلاب ها فوران می کند، خیابان ها قفل می شوند، در بزرگراه ها آب جمع می شود و...و...و... اگر هم خیلی بدشانس باشی تو این وضعیت پنچر هم می کنی و کنار خیابان، زیر سیل...

 

مرتبط: گزارش های تصویری ایسنا 1 و 2

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 1:20  توسط امیر علیزاده| 

میلاد عیسی مسیح و عید کریسمس رو به همه دوستان و هموطنای مسیحی تبریک می گم!  

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 23:6  توسط امیر علیزاده| 

دیروز عصر به مراسم «شب چله» مجله چلچراغ رقتم. واقعاْ عالی بود! از برگزاری منظمش گرفته تا برنامه های عالی اش و البته حضور گرم خاتمی! همه دوستان هم کلی «خاتمی گیر» شده اند و از این جشن کلی تعریف و تمجید کرده اند. اما من با اینکه خیلی بهم خوش گذشت و با فال حافظی که خاتمی گرفت و انیمیشن بزرگمهر حسین پور و فوتوکليپ شهرام مکری با عکس‌های حجت سپهوند و متن ابراهيم رها و مخصوصاْ با لطیفه های امیر مهدی ژوله خیلی حال کردم، اما می خواهم  برای خالی نبودن عریضه یک کم انتقاد کنم!

              

اول اینکه نشریه چلچراغ که این جشن عالی را برپا کرد و دستش هم درد نکند، به طرز فاحشی همان کیفیت سابقش را هم از دست داده و از لحاظ تیراژ و فروش وضعیت بسیار بدی دارد، با کلی برگشتی! خیلی جالب است که این روزها نویسندگان قدیمی چلچراغ در هر جمعی که هستند اصرار خاصی دارند که بگویند «چند ماه» است دیگر در چلچراغ نمی نویسند! به اعتقاد من یک نشریه باید پیش از هر چیز به فکر حفظ خوانندگانش و رضایت آنها باشد تا برگزاری جشن های این چنینی! راستش من هیچ وقت جزو این خوانندگان نبودم، اما خیلی راحت متوجه این افت کیفی می شوم.

دومین نکته ای هم که به ذهنم رسید، جوی است که به وجود آمده و حالا آقای خاتمی را تقدیس می کند. نه این و نه دسته ای که همه چیز خاتمی را از بیخ و بن نفی می کند، اصلاْ خوب نیست. چنین جوی مانع به وجود آمدن فضایی می شود که بتوان در آن واقع بینانه و منطقی خاتمی را نقد کرد.

همین! شاید این انتقادها حالا خیلی بی مورد بودند، اما به هر حال به ذهنم رسیدند!    

+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1384ساعت 11:23  توسط امیر علیزاده| 

از عزاداری و سوگواری،

از رنگ سیاه و تسلیت گویی،

از گریه و هق هق و شیون و زاری بیزارم!

از روضه و روضه خوان که میکروفن به دوش،

از کله سحر تا بوق سگ،

از این گور به آن گور می دود متنفرم!

از سنگ قبر و گلهای پرپر شده روش،

از حلوا و خرما با گردو ...حالم بهم می خورد!   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 21:52  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!