تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده
ماندنم در ایران برای ادامه تحصیل بهانه ای بهم داد تا از مساله ای که مدتهاست ذهن مرا مشغول کرده و سابق از این می خواستم درباره اش بنویسم، بگویم. از مهاجرت که دیگر حالا می توان گفت ابعاد یک فاجعه ملی را به خودش گرفته است. بنا بر اعلام صندوق بین المللی پول ارزش خروج هزاران دانش آموخته از ایران هر سال معادل خروج ۱۱ میلیارد دلار سرمایه از کشور است! ایران در حال حاضر همراه با سه کشور کره جنوبی، فیلیپین و تایوان در صدر کشورهای نخبه گریز جهان قرار دارد!

در اینجا نه می خواهم و نه می توانم توضیحی برای آن پیدا کنم و راه حلش را بگویم. چون مساله فوق العاده پیچیده است و متغیرهای زیادی دارد. فقط می خواهم یک دغدغه و نگرانی را بازگو کنم. با تمام سنگینی و حدّتش.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 12:12  توسط امیر علیزاده| 

            

برای کلائوس شتوتمن طراح آن کاریکاتور کذایی درباره تیم ملی ایران، بعد از کلی فشار و تهدید شدن به قتل، زندگی در روزگاری که پاندمی آنفلوانزای مرغی دنیا را تهدید می کند، ادامه دارد. در کارتون جدید او، این خروس مرغ ها را به داخل مرغدانی فرامی خواند و به آنها می گوید:«بیاین، دیگه بسه! الان مسائل مهمتری از دعوا برسر چند تا کاریکاتور وجود داره!»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 10:26  توسط امیر علیزاده| 

           

این همان کاریکاتور اهانت آمیزی است که روز جمعه روزنامه تاگس اشپیگل منتشر کرد و روزنامه ۹۰ واکنش بیش از حد تندی به آن نشان داد. ماجرا از این قرار است که در حال حاضر میان احزاب حاکم سوسیال دموکرات و دموکرات مسیحی آلمان بر سر حضور ارتش فدرال برای تامین امنیت در جام جهانی اختلاف افتاده است. این روزنامه چاپ برلین هم با این کاریکاتور احمقانه که در آن تیم ملی ایران با بمب کمری به جام جهانی رفته بر ضرورت دخالت ارتش تاکید کرده است.

تاگس اشپیگل یک روزنامه لیبرال و جدی است و نمی دانم در این شرایط بغرنج چرا دست به چنین کاری زده است. راستش من وقتی واکنش تند «۹۰» را خواندم ابتدا باور نکردم، اما وقتی کاریکاتور را دیدم شوکه شدم. هر چند کاریکاتور کارش افراط است و به آزادی مطبوعات در اروپا هم باید احترام گذاشت، اما به نظر من این کاریکاتور باز هم عبور از همان خط قرمز است و نمی تواند قابل قبول باشد.

البته کلائوس شتوتمن، کاریکاتوریستی که این طرح را کشیده طبق گزارش صدای آلمان مدعی شده که اصلاْ هدفش توهین نبوده و بلکه کاملاْ برعکس، مخالف صددرصد حضور ارتش آلمان است و می خواسته بگوید «مگر فوتباليست‌هاى ايران بمب به كمر بسته‌اند كه نياز به حضور ارتش باشد!»

البته چنین برداشتی از این کارتون واقعاْ سخت است و باید گفت که انصافاْ او نتوانسته این پیام را منتقل کند. در هر صورت امیدوارم سوءتفاهمات هر چه زودتر برطرف شوند.

 مرتبط: سایت شخصی کلائوس شتوتمن، طراح این کارتون 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 15:30  توسط امیر علیزاده| 

امروز همکاری که در اداره اخبار و اطلاعات ریاست جمهوری کار می کند- دیگر بهتر است بگویم می کرد-، صبح زود که طبق عادت همیشگی سر کار رفته، پاک غافلگیر شده است!

او دیده که بر خلاف همیشه آنجا خیلی شلوغ است و نفرات جدیدی که از ظاهرشان مشخص بود جزو گروههای نزدیک به رئیس جمهور هستند، مستقر شده اند. بعد هم خیلی محترمانه به او و کارکنان قبلی گفته اند که دیگر از فردا سرکار نیایند!

اینکه تغییرات رئیس جمهور محترم به طرز رادیکالی در نهادهای مختلف انجام می شوند چیز جدیدی نیست، اما جای سوال است که دیگر چرا در چنین نهاد کوچکی که کارش تنها مطالعه روزنامه ها و تهیه بولتن روزانه ای برای رئیس چمهور است و آن هم به این شکل؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 2:7  توسط امیر علیزاده| 

           

هنوز می توان در اوج خستگی روحی به شمال رفت و آن را به دریای خروشان و هوای بی نظیر و جنگل های زیبایش طبیعت بکرش سپرد و  از نو شروع کرد. هنوز دریای خزر و سواحلش به آدم آرامش و اطمینان می دهند.

اما شاید به زودی دیگر از عهده اش برنیایند. چون ما داریم  نابودشان می کنیم، با دستان خودمان. چون پستیم و ذره ذره هستی را ازشان می گیریم.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 22 بهمن1384ساعت 23:22  توسط امیر علیزاده| 

نمی دانم بعد از انتشار یک کاریکاتور توهین آمیز یک ژرونالیست بی مسئولیت و احمق، قطع رابطه تجاری با یک کشور و حمله به سفارت آن، چقدر منطقی است؟ یا پیشنهاد برای تغيير نام شيريني دانماركي به "گل‌محمدي"! آیا واقعاْ راههای منطقی تری برای اعتراض کردن وجود ندارد؟

 مرتبط:  استانداري تهران: شهروندان تهراني از هرگونه تعرض به سفارتخانه‌‏ها پرهيز كنند

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 20:33  توسط امیر علیزاده| 

من در قرعه کشی بلیط های جام جهانی برنده شدم!

فعلاْ از خوشحالی سر از پا نمی شناسم! باورم نمی شود! احتمال برنده شدن در قرعه کشی این دفعه تنها چهار درصد بود! فقط حیف که دیگر بلیط مسابقه ایران و پرتغال به ما نرسید! اما تماشای بازی با مکزیک و آنگولا در نورنبرگ و لایپزیگ هم عالمی دارد و نعمتی است!

بعد از اتفاقات امروز خبر خیلی خوب و مسرت بخشی بود. قبل از اینکه این مژده مبارک به من برسد، از شنیدن ارجاع پرونده اتمی ایران به شورای امنیت و بلافاصله بعد از آن فرمان لغو همکاری های داوطلبانه هسته ای و آغاز غني‌سازي اورانيوم از سوی رییس جمهور، دلهره عجیبی گرفته بودم که با این بلیط های نازنین برطرف شد! خلاصه کلی حال کردم!

اما راستش هنوز هم کمی نگرانم. اولین چیزی که امروز یادم افتاد تحریم یوگسلاوی از جام ملت های سال ۱۹۹۲ در سوئد بود. در آن دوره هم یوگسلاوی به مسابقات راه یافته بود اما با قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل از حضور در آن جام محروم شد که اگر خاطرتان باشد دانمارک جای یوگسلاوها آمد و قهرمان هم شد. حالا که قرار است پرونده ایران هم به شورای امنیت برود یاد آن افتادم، هر چند پرونده ایران کاملاْ با یوگسلاوی که مرتکب جنایت های جنگی شده بود کاملاْ فرق دارد.

امروز داشتم به این فکر کردم که اصلاْ فرض بگیریم انرژی هسته ای در ایران توجیه اقتصادی دارد و علاوه بر این فرض کنیم که از پتانسیل های فراوان انرژی های پاک خورشیدی و بادی، مثلاْ در کرمان که طبق تحقیقات ۳۶۰ روز در سال در آنجا آفتاب دارد و در منجیل که هر روز خدا در آن باد می وزد، استفاده شده و دیگر کفاف نیازهای مردم و صنایع مختلف را نمی دهند و به انرژی هسته ای نیاز مبرمی وجود دارد. حتی با وجود این فرضیه ها، آیا باز هم در شرایط فعلی نتیجه یک هزینه-فایده ساده این خواهد بود که ما روی آن پافشاری کنیم؟ درسته که انرژی هسته ای حق قانونی ماست، اما آیا در این وضعیت منافع ملی ما ایجاب می کند که اینگونه تند برویم؟

در حال حاضر اصلاْ توان تصور ابعاد پیامدهای اقتصادی و سیاسی ارجاع این پرونده به شورای امنیت را ندارم. تنها چیزی که الان به ذهنم می رسد و نگرانم می کند، همان تحریم ورزشی و محروم کردن ایران از جام جهانی است. هر چقدر هم که هنوز بعید به نظر برسد...

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 23:15  توسط امیر علیزاده| 

همیشه با هر کس که تمام آرزو و آمالش رفتن و برنگشتن به هر قیمتی است جر و بحث می کنی و خیلی منطقی سعی می کنی از فرصت هایی که از دست می دهد بگویی و نظرش را عوض کنی. می گویی با رفتن آنها جایی در جامعه خالی می شود که دوباره پر کردنش دیگر کار راحتی نیست. خودت با تمام وجود به آن فرصت ها و "دوباره ساختن وطن" اعتقاد داری، آنها را که مثل تو فکر نمی کنند و فکر و ذکرشان آن آرامش و آزادی های اجتماعی آن طرف است را نمی خواهی درک کنی و خون دل می خوری. می دانی آن آرامش در آنجا گاهی اوقات چقدر می تواند کشنده باشد.

بحث می کنی و حرف می زنی و دائم از آن فرصت ها و نیاز مبرم وطن به تخصص و دانش به روز می گویی. داد می زنی که بعد از کسب آن دانش باید برگشت و آن را در اینجا به کار انداخت. می گویی این تب موقتی است و مملکت در پروسه توسعه است و اگر ما بخواهیم و همت کنیم هیچ کس نمی تواند جلویش را بگیرد.

اما خبر نداری که همین وطن که تو اینقدر برایش جز جگر می زنی، قانونی دارد که دست و پای تو را می بندد و تو را از کسب آن دانش به روز محروم می کند. چون تو داری همین جا و در همان مقطع تحصیل می کنی و وظیفه عمومیت زا انجام ندادی، حق انتخاب دیگری نداری! یا باید این قانون را دور بزنی و سرش را کلاه بگذاری و بروی و دیگر پشتت را هم نگاه نکنی، یا باید به آن تن بدهی و با کیفیت پایین تر دانشگاه اینجا کنار بیایی و خودت تلاش کنی تا این فاصله را جبران کنی.

تو راه دوم را انتخاب می کنی، باز به امید فردا و آینده بهتر و آن فرصتها، با اینکه فعلاْ چشم انداز آن فردا خیلی دور است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 12:31  توسط امیر علیزاده| 

    عکس از AP

۶۰۰۰ سرباز و پليس اسرائيلي امروز  به ۹ ساختمان در شهرك یهودی نشین عمونا نزديك رام الله در كرانه باختري كه به طور غیرقانونی ساخته شده اند، حمله كردند. این زن به تنهایی در برابر لشکری ایستاده و مقاومت می کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 20:8  توسط امیر علیزاده| 

Annihilation

From dehumanization to arms production,
For the benefit of the nation or its destruction
Power, power, the law of the land,
Those living for death will die by their own hand,
Life's no ordeal if you come to terms,
Reject the system dictating the norms
From dehumanization to arms production,
To hasten the nation towards its destruction
Power, power, the law of the land,
Those living for death will die by their own hand,
Life's no ordeal if you come to terms,
Reject the system dictating the norms
From dehumanization to arms production,
To hasten the nation towards its destruction
Power, power, the law of the land,
Those living for death will die by their own hand,
Life's no ordeal if you come to terms,
Reject the system dictating the norms
From dehumanization to arms production,
To hasten this nation towards its destruction,
It's your choice, your choice, your choice, your choice,
Peace or annihilation

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 11:30  توسط امیر علیزاده| 

من از وقتی تو نوشته هایم را می خوانی،

می نویسم،

کلمه ها از زندگی ما عقب هستند.

تو همیشه،

از آنچه من از تو انتظار داشتم،

جلوتر بودی.

تو،

همیشه دوست داشتنی ترین،

غیرمنتظره بودی.

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1384ساعت 0:13  توسط امیر علیزاده| 

از این فضای خسته کننده امتحانات می خواستم بزنم بیرون که بخت هم یاری کرد و دو تا بلیط جشنواره به ما رساند. با وجود اینکه از بالکن سینما آفریقا اصلاْ خوشم نمی آید، دندانهای اسب پیشکشی را نشمردم و رفتم.

فیلم وقتی همه خواب بودند را دیدم. در کل فیلم خوبی بود. بعد از"قدمگاه" دومین فیلم مذهبی خوبی بود که می دیدم، اما از "وقتی همه خواب بودند" بیشتر خوشم آمد، چون آخرسر ایمان بر خرافات خشکه مذهب چیره می شود و فریدون حسن پور هم انصافاْْ این پیام را در این فیلم خوب منتقل می کند.

بازی گلاب آدینه و محدرضا فروتن هم به نظر من خوب بود. گلاب آدینه گریم فوق العاده ای هم در این فیلم داشت که کار محمد قومی چهره پرداز مشهور بود. او به گفته خودش روزی سه ساعت روی گریم گلاب آدینه کار می کرده. مناظر فیلم هم که در دیلمان گیلان ساخته شده، بی نهایت زیبا هستند. خلاصه اینکه تماشای فیلم کلی لذت بخش بود.

در اینجا هم می توانید یادداشت خود فریدون حسن پور را درباره فیلمش بخوانید.

+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1384ساعت 1:22  توسط امیر علیزاده| 

          

چقدر خوب است که آدم از تمام طول عمر کوتاهش تصاویری داشته باشد. عکسی که به نظرتان بیخود است و دوست دارید پاره یا دیلیتش کنید، با گذر رمان چنان ارزشی پیدا می کند که امروز برایتان قابل تصور نیست.

در لابلای آلبومها این عکس را پیدا کردم که بی نهایت خاطره انگیز است. جالب تر از خود عکس، اطلاعاتی است که در مهر ۶۸ پشت آن نوشته ام و خوشبختانه در این ۱۶ سال ماندگار بوده! بنده (نفر دوم ایستاده از سمت راست) در آن زمان در مدرسه شهید باقری (بهار آزادی سابق) به کلاس سوم می رفتم. این تیم قدر هم تیم فوتبال «سپاه» (نمی دانم این اسم را از کجایم درآورده بودم!) بود. پُست تک تک بازیکنان هم پشت عکس نوشته شده و من که کاپیتان تیم هم بودم در خط حمله بازی می کردم!

راستی از تورج و پارسا و سینا و کوشا که بهترین دوستانم در دوران دبستان بودند، هیچ خبری ندارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 0:36  توسط امیر علیزاده| 

                               عکس: خبرگزاری آلمان

      اعتراض فعالان زن مسلمان در جاکارتا علیه انتشار نسخه اندونزیایی مجله "پلی بوی"(خبر کامل)

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 9:9  توسط امیر علیزاده| 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1384ساعت 22:20  توسط امیر علیزاده| 

فقط همین را بگویم که در کل به نظر شخصی من می‌تواند روزنامه‌ی خوبی در وضعیت فعلی مطبوعات ایران باشد. خدای نکرده یک وقت این حرف به عنوان تبلیغ برداشت نشود! در مجموع نیروهای خوبی در آن مشغول به کار شده‌اند و باز هم به اعتقاد شخصی من نسبت به روزنامه‌ی شرق این مزیت رقابتی را دارد که جمع و جورتر است و رویکرد تحلیلی‌تری دارد.

البته از آنجا که تا به حال خیلی از دوستان و آشنایان از من سوال کرده‌اند، لازم است روی این نکته هم تاکید شود که "اعتماد ملی" قرار نیست بولتن حزب اعتماد ملی بشود و هدف‌اش این است که یک نشریه‌ی عمومی و حرفه‌ای باشد. همان طور که "اعتمادسازی"، "دفاع از جمهوری اسلامی"، "حرکت در چارچوب منافع ملی"، "تداوم مشی اصلاح‌طلبی"، "تقويت مبانی جمهوريت"، "دفاع از جامعه‌ی مدنی"، "تاکيد بر آزادی دسترسی به اطلاعات"، آزادی احزاب" و "تاکيد بر صلح و دوستی" به عنوان اهداف و اصول این روزنامه عنوان شده‌اند. 

مرتبط:
روزنامه 'اعتماد ملی' منتشر شد ـ بی‌بی‌سی
تفاوت‌های روزنامه اعتماد ملی ـ محمدعلی ابطحی

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 11:22  توسط امیر علیزاده| 

               

- روزنامه "اعتمادملی" با ستون روزانه کاریکاتور متولد شد - هادی تونز
ـ "روزنا"، سايت خبری که قرار است به صورت 20 ساعته فعاليت كند و قرار است از امروز راه بیافتد.
ـ من هم در سرویس ورزشی "اعتماد ملی" مشغول شده‌ام.
ـ فعلاْ اگر خواستید اولین شماره را امروز بخرید، تا بعداْ بیشتر درباره‌ی روزنامه بنویسم!  

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1384ساعت 6:53  توسط امیر علیزاده|