بوی باران، بوی سبزه، بوی خاك
شاخههای شسته، بارانخورده، پاك
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم كبوترهای مست
نرمنرمك میرسد اينك بهار
ادامهی مطلب
یادداشتهای گاه و بیگاه امیر علیزاده
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاك
شاخههای شسته، بارانخورده، پاك
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم كبوترهای مست
نرمنرمك میرسد اينك بهار
نوروز نزدیک است، اما من اصلاً قصد ندارم پیشاپیش تبریکات کلیشهای صمیمانه بفرستم. به موقعاش! هر وقت که عید میشود از یک طرف مثل هر ایرانی دیگری خوشحالم و دو هفته تمام استراحت و گردش میکنم، اما از یک طرف هم اینکه مملکت دو هفته رسماً تعطیل میشود تاسف میخورم! شرمنده، اما حقیقت است!
مقصود من بیشتر منتشر نشدن روزنامهها در این دو هفته است که به هیچ وجه قابل توجیه نیست. در طول کریسمس هم روزنامههای کشورهای خارجی(توسعه یافته) نهایتاً تنها دو تا سه روز درنمیآیند. اصلاً چگونه میتوان دو هفته از رسانهای مثل روزنامه که امروز آن را "رکن چهارم دموکراسی" میدانند، صرفنظر کرد؟ آن هم در کشوری مثل ایران که رادیو و تلویزیوناش در انحصار دولت است و اینترنت هم رسانه فراگیری نیست و در این گونه تعطیلات بلندمدت استقاده از آن محدودتر هم میشود.
به نظر من این معنیاش چیزی جز این نیست که ایران هرگز وارد "عصر اطلاعات" نشده و مردماش اهمیت حیاتی اطلاعات را ابداً درک نمیکنند. به عنوان مثال چطور میتوان بعد از این همه کشوقوس و قیلوقال سر مساله هستهای، ناگهان در حساسترین برهه قید همه چیز را زد و اخبار مربوط به آن را گزارش نکرد و آسودهخاطر دو هفته خورد و خوابید؟ یعنی برای مردم هم هیچ اهمیتی ندارد؟
تعطیلی دو هفتهای مطبوعات از نشانههای بارز توسعه نیافتگیست. متاسفانه خود روزنامهنگاران هم در ایران از این تعطیلی استقبال که میکنند هیچ، از چند روز قبل هم به پیشباز آن میروند! یکی از همکاران میگفت: "حالا همه چیز این مملکت توسعهیافته است و همین یک مورد فقط مانده؟!" در جواب فقط گفتم که از یک جایی باید شروع کرد و کا بهتر از خودمان؟
اینکه کسی بعد از یک سال زندگی پر هیاهو و سخت در ایران حوصله روزنامه خواندن ندارد یا اینکه سیستم توزیع و حملونقل تعطیل است، هیچ کدام از نظر من دلیل قابل قبولی برای منتشر نشدن مطبوعات نیست. در این دو هفته هم میتوان چند شماره با تیراژ پایینتر درآورد. فقط همت میخواهد و کمی هم توسعهیافتگی...
بعد از دیدار با خاتمی چشممان به جمال کروبی هم روشن شد! بالاخره هر چه باشد صاحب امتیاز اعتماد ملی است و ما هم دیر یا زود کارفرمایمان را ملاقات میکردیم. به همان حرافی و پرانرژی بود که در مصاحبههایش خوانده و دیده بودم.
راستش من در انتخابات از معین حمایت کردم و حالا هم اصلاً پشیمان نیستم و از این هم متاسفم که کروبی رابطهاش با مشارکتیها بد شده، اما در هر صورت او انصافاً ثابت کرده که مدیر عملگرایی است و از ظرفیتهای موجود خیلی خوب استفاده میکند.
کشور آلمان با یک بحران عجیب روبرو شده است. آخرین پژوهش موسسه جمعیت و توسعه برلین نشان میدهد که هر زن آلمانی به طور متوسط ۱.۳۶ بچه به دنیا میآورد که این پایینترین میزان از زمان جنگ جهانی دوم است. در سال ۲۰۰۵ تنها ۶۷۶۰۰۰ بچه به دنیا آمدند. روزنامه بیلد دیروز با کنایه نتیجهگیری کرده بود که اگر این روند ادامه یابد، ۱۲ نسل دیگر آلمانیها منقرض خواهند شد!
این در حالیست که دولت آلمان در سالهای اخیر هزینههای زیادی برای تشویق و ترغیب زوجها به بچهدار شدن انجام داد. در این پژوهش همچنین آمده که این روند منفی در سالهای آینده نیز قطع نخواهد شد و آثار نامطلوبی روی سیستم بازنشستگی و در کل اقتصاد آلمان خواهد گذاشت. جامعه آلمان در حال حاضر میانگین سنی بالایی دارد و یکی از مشکلات اقتصادی این کشور نیز رکود است.
یک زن بسیجی در مسابقات تیراندازی به عنوان عکس روز اشپیگل آنلاین انتخاب شده است. ( عکس از وحید سالمی؛ AP)
اشپیگل در مورد بسیجی نوشته است: "داوطلبین یک سازمان شبهنظامی که توسط آیتالله خمینی تاسیس شده است. بسیجیها خود را ضامن مقررات اسلام میدانند."
۲. جورج بوش دیروز ایران را به دست داشتن در ساختن بمبهایی که در عراق منفجر میشوند، متهم کرد:
"Tehran has been responsible for at least some of the increasing lethality of anti-coalition attacks by providing Shia militia with the capability to build improvised explosive devices in Iraq."
نمیتوانستم صبر کنم و ببینم احمد توکلی و گنگش در مجلس هفتم تا کی همچنان میخواهند این کالای گرانبها را مفت مفت عرضه کنند و تا کی باید در این دود خفه بشویم! میخواستم از خودم شروع کنم و در مصرف آن صرفهجویی کنم! هر چند تاثیری در این شهر ۱۰ میلیونی ندارد، اما دست روی دست هم نمیتوانستم بگذارم. برای همین همان کارهایی را که گفته بودم رعایت کردم:
همین چند تا کار ساده به شدت جواب داد! رعایت همین نکات باعث کاهش به طور متوسط دو تا سه لیتر بنزین در صد کبلومتر شد. باور نمیکنید خودتان امتحان کنید! ضرر ندارد.
بعد از مدتها دوباره تماشای دربی لذتبخش بود. علیرغم اینکه گل نداشت، اما انصافاً فوتبال زیبایی بود. یک دلیلش هم البته تغییراتی بود که آری هان در سیستم پرسپولیس داد. بازی تکضرب و روی زمین پرسپولیس اصلاً با بازیهای بیهدف و Kick-and-Rush قبلی این فصلشان قابل مقایسه نبود.
امیدوارم آری هان بتواند در محیطی آرام و بدون پارازیت -آن هم از نوع سلطانیاش- کارش را انجام دهد و گرفتار مشکلاتی که بگوویج و سوبل به آن برخوردند، نشود. هرچند هان از این دو نفر مربی بزرگتری است. او در همین مدت حضورش نشان داد که چه در نحوه انجام مذاکره با مدیریت باشگاه و چه در ایجاد تغییرات در سیستم بازی تیم، مربی با درایتی است.
امروز خبر ارجاع پرونده هستهای ايران به شوراى امنيت تیتر اول بسیاری از روزنامههای جهان بود. برخیهایشان که جدیتر و منتقدتر هستند، مثل روزنامه آلمانی "زود دویچه سایتونگ"، از "جدایی ابرقدرتها" خبر میدهد و مینویسد چین و روسیه برخلاف امریکا که مدافع تحریم است، همچنان بر راه مذاکره پافشاری میکنند. تحلیلشان هم این است که ائتلاف بینالمللی که در مساله هستهای در برابر ایران تشکیل شده، "شکننده" است و موضع تند واشنگتن تنها باعث افزایش "ترکها"ی این ائتلاف میشود. مثل حرف جان بولتون سفیر تندروی امریکا در سازمان ملل که گفته امریکا ابداً به شورای امنیت به عنوان "تنها راهحل این مشکل" اتکا نمیکند.
اما جدای این مساله که ائتلاف غرب و شرق در این مساله چقدر شکننده است، با ارجاع پرونده هستهای به شورای امنیت و قویتر شدن احتمال تحریم علیه ایران، برای خود من سوال است که در ایران انسجام و همبستگی و اتحاد مردم و حکومت تا چه حد ممکن است؟ چند روز پیش در یکی از کلاسهای دانشگاه هم بحث بر سر این بود که آیا اصلاً انسجامی که در شش ماه اول انقلاب شکل گرفت، حالا هم ممکن است؟ این درست که "انرژی هستهای حق مسلم ماست"، اما آیا همه حاضرند همه این هزینهها را بپردازند؟ یعنی جوان امروز از یک طرف از خودش میپرسد که چرا به ما زور میگویند؟ اما از طرفی جوانب دیگر قضیه را هم در نظر میگیرد و میپرسد این انرژی لامصب مگر چقدر اهمیت استراتژیک برای مملکت دارد که باید این همه به خاطرش دردسر کشید؟ اصلاً جوان امروز با هزارتا نیاز سرکوب شده و مشکل و بیکاری، حوصله تحریم و خدا نکرده جنگ را دارد؟
بالاخره ایسنا میزگردی که درباره «مشكلات اقتصادي فوتبال ايران و چشمانداز جام جهاني» برگزار کرده بود را روی سایتش گذاشت. در این میزگرد محسن صفاییفراهانی رییس سابق فدراسیون فوتبال و معاون کل سابق وزیر اقتصاد و مهرداد مسعودی روزنامهنگار مقیم لندن، مدیر اجرایی سابق اجرایی سازمان لیگ فوتبال کانادا و کارمند شرکت «فیفا فوتبال موندیال» حضور داشتند. من هم به عنوان به عنوان روزنامهنگاری که در زمینه اقتصاد فوتبال یک ذره مطالعه داشتهام دعوت شده بودم.
اگر کلیگوییها و پراکندهگوییها را حذف کنید، میزگرد بدی نبود.
نمیدانم این طومار واقعاً تا چه حد میتواند تاثیر داشته باشد. اما با وجود شرایط سیاسی فعلی و ناتوانی این فدراسیون بیعرضه در برنامهریزی و پیدا کردن حریفان تدارکاتی درست و حسابی، این تنها کاری است که از عهده ما برمیآید.
متن طومار به زبان سوئدی است که در اینجا میتوانید امضایش کنید. ترجمه متن نامه (از استکهلمیان):
به: فدراسيون ملي فوتبال سوئد
بزرگترين حادثه ورزشي سال يعني جام جهاني فوتبال، به زودی در آلمان برگزار خواهد شد. از جمله دو تيمي كه به اين مسابقات راه يافتهاند، تيمهاي ملي ايران و سوئد هستند. تيم ملي فوتبال ايران كه تعدادی از بازيكنان آن در ليگهای خارجی عضويت دارند در حال حاضر برترين تيم آسيايي محسوب میشود و داراي يكی از بالاترين رتبهها در رنکینگ فيفا در ميان همه تيمهای آسيايی است. تيم فوتبال سوئد نيز يكي از برترينها در اروپا بوده و رتبه بالايي در رنکینگ فيفا دارد.
به واسطه حوادث اخير، بسياري از تيمهاي ملي كشورهاي مختلف، تصميم گرفتهاند كه ديدار دوستانهاي با تيم ملي ايران انجام ندهند.
تيم ملي فوتبال ايران در قلبهاي ايرانيان جاي دارد از زن و مرد گرفته تا پير و جوان. به همين واسطه، اگر دليل شكست اين تيم به واسطه عدم آمادگي آن اتفاق بیافتد تعداد ۷۰ميليون ايراني در سراسر جهان كه حدود ۱۰۰هزار نفر از آنان در سوئد زندگي ميكنند، غمگين و دل شكسته خواهند شد.
ما كساني كه اين طومار را امضا ميكنيم بر اين عقيده هستيم كه ميبايست ورزش را از سياست جدا كرد. به همين خاطر، از فدراسيون فوتبال سوئد تقاضا ميكنيم تا از تيم ملي ايران جهت برگزاري ديدار دوستانه با تيم ملي فوتبال سوئد، تيم ديگري كه ما به آن هم علاقه داريم، دعوت كند. بگذاريد سوئد سرمشق خوبي براي ديگران باشد.
با احترام
در مورد کاستاریکا همین بس که ترکیباش مقابل ایران را با ترکیبی که جلوی فرانسه بازی کرد مقایسه کنید و به این دقت کنید که در آزادی تنها پنج بازیکن روی نیمکت داشت، در حالیکه در بازیهای تدارکاتی انجام شش تعویض مجاز است. یک نمونه خیلی روشن از اینکه این تیم با کاستاریکای اصلی اختلاف داشت غیبت فوقستارهشان پائولو ونچاپ بود.
اما تیمملی ایران! هر کارشناس متوسطی، دیگر شکی در این ندارد که جواد کاظمیان با توجه به آمادگی فعلیاش بهترین جانشین برای مهدی مهدویکیا در سمت راست به شمار میرود. اما چرا برانکو او را نادیده میگیرد و از آندرانیک تیموریان در آنجا که پست غیرتخصصیاش است استفاده میکند؟ چرا کاظمیان را در یک بازی تدارکاتی تنها چهار دقیقه مانده به پایان بازی به زمین میفرستد تا حتی یک توپ هم به پایش نخورد؟ آن هم به جای محرم نویدکیا که در نیمه دوم تازه به میدان رفته بود؟ آیا به جز این است که چنین کاری روحیه هر دو را تضعیف و اعتمادبهنفسشان را کاهش میدهد؟ اگر به گفته خودش میخواسته نویدکیا را که هنوز آماده نیست "تست" کند، چه دلیلی دارد که یک نیمه کامل به او بازی دهد؟ تعویص یک بازیکن تعویضی، یکی از کارهایی است که یک مربی در بازیهای رسمی و معمولاً از روی ناچاری انجام میدهد، نه در یک بازی تدارکاتی و چهار دقیقه مانده به پایان دیدار! آن هم بازیکنی که برای بازگشت به آمادگی قبلی نیاز مبرمی به اعتمادبهنفس دارد! اصلاً انجام چهار تعویض همزمان در ابتدای نیمه دوم در شرایطی که ایران برای این صد روز باقیمانده هیچ حریف تدارکاتی دیگری را پیدا نکرده و در این شرایط از این فرصتهای اندک باید برای هماهنگی هر چه بیشتر تیم بهره ببرد، چه فایدهای میتواند داشته باشد؟ از اینکه علی دایی چرا دوباره ۹۰ دقیقه بازی میکند و هیچ فرصتی به زوجهای رویایی هاشمیان-عنایتی و هاشمیان-اکبرپور داده نمیشود هم میگذریم!
با این حال آیا باید صلاحیت و شایستگی این مربی بیکاریزما را باور کرد؟ نباید نسبت به شهامت و اقتدار او در برابر این فدراسیون دیکتاتور که بیاختیارش کرده تردید داشت؟
محمدصادق جنانصفت: با جرات میگویم پلیدتر و درندهخوتر از «ناداری و فقر» نمیشناسم. خنجر این زشت بدکردار دیوسیرت، کاریتر از هر خنجر زهرآلود دیگری سینه انسان و انسانیت را میدرد و میشکافد. انسان نادار آبرو از دست می دهد، چاپلوسی را هنر می داند، ترس را تحسین میکند، دزدی را شرافت میپندارد، آدمکشی برایش آسان میشود، شرففروشی آزارش نمیدهد و ...
روزنامهنگاران آیا رسالت و وظیفه دارند با این اهریمن زشتخوی شوم نبرد کنند؟ شما چه فکر می کنید؟
سلاح کارآمد، نیرومند و جاودانی که در این نبرد به کار میآید کدام است؟ دراینباره اختلافنظر هست: برخی قانون، بعضی عدالت، برخی روشنگری، بعضی دوری از خشونت و ... را سلاح کارساز میدانند. من در کنار آنها اما به این باور ژرف رسیدهام که جز «آزادی» هیچ سلاحی تن این اهریمن - ناداری - را نمیدرد و او را ناکار نمیکند.
شما کدام سلاح را پیشنهاد میکنید؟
نظر من: آزادی، آزادی و آزادی!
با آزادی است که فقیر می تواند مطالباتش را به گوش حكومت برساند. با انتخابات آزاد و گفت وگوى آزاد است كه نادار مى تواند پيگير خواستههایش از حكومت باشد. دموكراسى از فقرا حفاظت میکند. پاسخگو شدن دولت در يك نظام مردمسالار يكى از بهترين راههاى از بين بردن فقر است.
محروميت و گرسنگى و قحطى تنها در جوامع پادشاهى قديم و ديكتاتورى معاصر و در ديكتاتورى تكنوكرات مدرن رخ داده است در حالى كه اين گونه بحران ها هيچ گاه در كشورهايى كه در آنها منظم انتخابات آزاد برگزار مى شوند، داراى احزاب مخالف هستند كه مى توانند انتقاد كنند و در آنها روزنامهها بدون سانسور اجازه دارند درباره سياست هاى دولت گزارش دهند و مطالبات مردم را منعكس كنند اتفاق نيفتاده است.
بعد از واگذاری گزینشی ۳۷ ID کارت، فدراسیون تصمیم گرفت به سایر خبرنگاران متقاضی از محل سهمیه بلیطهایی که در اختیار دارد بلیط بازیهای ایران را به آنها بدهد. اما در کمال ناباوری باز هم همان رویه شرم آور را پیش گرفت و تنها به ۴۰ نویسنده «خودی» و کسانی که مجیزش را میگویند بلیط داد و روزنامه نگاران منتقدش را نادیده گرفت.
این گونه میشود که نشریههایی مثل «به سوی افتخار» و «تماشاگران» که دیگر منتشر نمیشوند، هریک دو نماینده دارند، مجله غیرحرفهای و ضعیف «فوتبال» سه نماینده دارد که یکی از آنها علی فتحاللهزاده مدیر عامل اسبق باشگاه استقلال است که حالا به عنوان خبرنگار!! به جامجهانی می رود، و خبرنگار متملقی که در یک روزنامه معتبر به مدیر روابط عمومی فدراسیون تریبون میدهد و در آن مجموعه با او همکار میشود، در نهایت به هدف کوچکش میرسد و به عنوان نماینده سایت فدراسیون!! به جامجهانی میرود.
نگرانم، هم از آینده روزنامهنگاری که به خاطر این آرمانهای کوچک رسالت واقعیاش را فراموش میکند و هم از این سبک مدیریت که با چند تا کاغذ پاره دهان همه را میبندد.
خوشبختانه من خودم اقدام به خرید بلیط کردهام و محتاج فدراسیون نیستم، اما از حقوق ضایع شدهام نمیتوانم بگذرم. علاوه بر آن دوست دارم بازی با پرتغال که بلیطش به من نرسید را هم تماشا کنم، اما کاری بیشتر از نوشتن یک نامه اعتراضآمیز به دبیر انجمن نویسندگان، خبرنگاران و عکاسان ورزشی از دستمان ساخته نیست.
همچنين در اين سالنامه از روز ۲۹ اسفند تنها به عنوان روز شهادت امامرضا(ع) ياد شده و هيچ اشارهاي به روز صنعت ملي نفت نشده است.
در اين تقويم مناسبتهايي همچون، سالروز تاسيس سپاه، سالروز تاسيس مسجد جمكران و روز امور تربيتي و تربيت اسلامي قيد شده است اما از مناسبتهاي مربوط به ورود امام به كشور و فاجعه ۷ تير هيچ نشاني وجود ندارد.
اصل اين سالنامه در روزنامه محفوظ است."
من که روزهای زیادی را بیهوده از دست می دهم، امروز و فردا را قطعاْ از دست نخواهم داد! اصلاْ با وجود بایرن-میلان، رئال-آرسنال، چلسی-بارسلونا و وردر-یووه چگونه می توان یک روز را از دست داد؟