تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده
۱. دیروز با جسارت کامل برای تماشای بازی آلمان و لهستان رفتم جایی در نزدیکی ساختمان بوندس‌تاگ، پارلمان آلمان. در آنجا نمایشگرهای عظیمی نصب شده‌اند و تعداد زیادی می‌روند تا با هم بازی را ببینند. کلاً در آلمان تماشای دسته‌جمعی یک سنت است. اما فعلاً آلمانی‌ها بیش از حد جوگیر تیم ملی‌شان شده‌اند! برای همین هم ۵۰۰ هزار نفر دیشب سر بازی آلمان به آنجا رفتند و من هم که داشتم رسماً له می‌شدم، سریع راه بازگشت را گرفتم اما تا از آن جهنم بیرون بروم فقط توانستم ۵ دقیقه آخر و گل حیاتی نویل را ببینم. 

                         

۲. تا به حال به برلین نیامده بودم. شهر فوق‌العاده زیبا و جذابیست (با وجود گرمای غیرعادی و آزاردهنده‌اش!) و با بقیه شهرهای آلمان خیلی فرق دارد. یک دلیلش خب این است که پایتخت است و مرکز سیاسی، فرهنگی، علمی و تاریخی آلمان به شمار می‌رود و دلیل دیگرش هم این است که خیلی از جاهایش بعد از اتحاد دو آلمان ساخته شده‌ است. مثل ایستگاه قطار مرکزی شهر که با چهار طبقه‌اش یک شاهکار معماری است و همین چند هفته پیش افتتاح شد.

اما از محل سابق دیوار برلین که می‌گذری (بقایایش در این عکس معلوم است) و هر چه به سمت شرق می‌روی، اختلافی که هنوز میان شرق و غرب وجود دارد را حس می‌کنی. هنوز سطح زندگی، نرخ بیکاری و امکانات و حتی فرهنگ مردم در شرق برلین، با غرب آن اختلاف دارد. می‌توان گفت وضعیت برلین، نمایانگر وضعیت کل جامعه آلمان است. اختلاف میان شرق و غرب با جام جهانی آشکارتر هم شده است. هیچ تیمی به جز اوکراین در شهرهای شرقی اردو نزده‌ است و مسافرین هم از رفتن به این شهرها به خاطر حضور نیروهای راست افراطی اجتناب می‌کنند. به طوری که شرقی‌ها همچنان احساس می‌کنند که جزو آلمان نیستند. می‌توان گفت اگر آلمانی‌ها همان لاپیزیگ را هم به عنوان یکی از شهرهای برگزارکننده انتخاب نمی‌کردند، آلمان شرقی کاملاً از جام جهانی جدا می‌ماند.

۳. فردا برلین را به مقصد فرانکفورت ترک می‌کنم. قصد دارم تا شنبه واقع‌بینی را کنار بگذارم و به پیروزی و یک شگفتی امیدوار باشم! همه ایرانی‌هایی که در آلمان و اروپا هستند، حتی اگر بلیط ندارند با پیراهن تیم ملی و پرچم به فرانکفورت بیایند! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 20:25  توسط امیر علیزاده| 

۱. نورنبرگ را ترک کردم، با شادی و غم تؤامان، شادی از تجربه بی‌نظیری که اندوختم و غم به خاطر اینکه یک ربع آخر مسابقه با مکزیک جهنم روی زمین بود. احساس حقارت‌آمیزیست وقتی ۳۰هزار مکزیکی با تمام وجود فریاد می‌زنند و پیروزیشان را بر تو جشن می‌گیرند. از طرف دیگر تو از دست یک مربی لجباز و یک‌دنده که در بحرانی‌ترین لحظات هم دست از محافظه‌کاری برنمی‌دارد عصبانی هستی. مربی‌ای که آخرسر چوب بی‌شهامتی‌اش را خورد و ما را هم ناکام کرد. اگر پیش از این محتاطانه‌تر انتقاد می‌کردم، حالا با جسارت کامل می‌گویم نه علی دایی شایستگی حضور در این جام جهانی را داشت، نه ابراهیم میرزاپور و نه برانکو که مقصر اصلی اوست.

 

نمی‌گویم باید مکزیک را شکست می‌دادیم، اما حداقل استحقاق تساوی را داشتیم. منتهی فرق مربی‌ای مثل لاولپه با برانکو این است که او شهامت و درایت این را دارد که وقتی بازی تیمش گره خورده، در همان ابتدای نیمه دوم با انجام دو تعویض این گره را باز می‌کند.  

 

  

 

در استادیوم هم تعداد مکزیکی‌ها خیلی زیادتر بود که برای خود من علیرغم اینکه فضای شهر را دیده بودم، خیلی عجیب بود. حداقل دو سوم ۴۱ هزار نفر را مکزیکی‌ها تشکیل می‌دادند و آنقدر بی‌نظیر تشویق می‌‌کردند که من به عنوان هودار حریف لذت بردم! حتی شعارهای رکیکی هم که علیه ایران می‌دادند وزن داشت! خیلی هم فرهنگ فوتبال قوی‌ای دارند. اما متاسفانه ایرانی‌ها مثل همیشه پراکنده بودند و در تشویق‌هایشان هم هماهنگ نبودند. در روز مسابقه هم متاسفانه، متاسفانه خیلی از ایرانی‌ها ترجیح دادند در تظاهرات مسخره‌ای که اسراییلی‌های نورنبرگ علیه احمدی‌نژاد راه انداخته بودند و بک‌اشتاین وزیر داخلی بایرن از حزب راستی سوسیال مسیحی‌ها در آن حضور داشتند، شرکت کنند. واقعاً دردناک است، بگذریم...

 

۲. اینجا با اینکه در جام جهانی از نزدیک حضور دارم،‌ اما واقعاً نه بازی‌ها را تا به حال توانسته‌ام درست و حسابی ببینم و نه در جریان اخبار قرار دارم. از ایران هم که خبرهای بدی در مورد تجمع زنان می‌شنوم.

 

 الان در برلین هستم. فردا اینجا برزیل با کرواسی بازی دارد و می‌توانید تصور کنید که شهر پر است از طرفداران پرشور برزیلی. آخر هفته هم به فرانکفورت می‌روم، در لحظه آخر بلیط  بازی با پرتغال را گیر آوردم، البته به قیمت ۲۲۰ یورو! راستش به خاطر هزینه‌اش دودل بودم، اما در نهایت تصمیم گرفتم که وقتی تا اینجا آمده‌ام این فرصت را هم از دست ندهم. پرتغال مقابل آنگولا پایین‌تر از حد انتظار بود و امیدوارم تغییراتی که برانکو ظاهراً قرار است بدهد، نوش‌دارو نباشد و ما بتوانیم شگقتی‌ساز شویم.دوشنبه هم به لایپزیگ می‌روم. خود آلمانی‌ها به خاطر نیروهای راست رادیکال که در شرق آلمان حضور فعال‌تری دارند هشدار داده‌اند و به من توصیه کرده‌اند که مراقب باشم! برایم عجیب است. نمی‌دانم با وجود حکومت ۵۵ساله کمونیست‌ها در آلمان شرقی چرا فاشیست‌ها در شهرهای شرقی این‌قدر زیادند! در جام جهانی که خیلی بعید است بتوانند کاری بکنند.

 

مرتبط: یار دوازدهم - گزارشم در اعتماد ملی

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 2:20  توسط امیر علیزاده| 

چند ساعت دیگر تا شروع مسابقه نمانده و من کلی هیجان دارم! دیشب با بقیه ایرانی‌ها جلوی شهرداری کلی جلوی مکزیکی‌ها که تعدادشان چند برابر است و در همه جای نورنبرگ می‌لولند عربده کشیدیم و کری خواندیم! برخلاف ایرانی‌ها که تازه وقتی بلیط هم دارند سفارت آلمان بهشان ویزا نمی‌دهد، مکزیکی‌ها که به معنای واقعی کلمه دیوانه فوتبال هستند، بدون ویزا به آلمان آمده‌اند و تعدادشان راحت به ۴۰ هزار نفر می‌رسد. تازه علاوه بر این برخلاف ما متحدند و فرهنگ فوتبال قوی‌ای دارند.

نورنبرگ واقعاً شهر زیبایی است و علیرغم اینکه در جنگ کاملاً ویران شده، قدمت هزار ساله‌اش را کاملاً حس می‌کنی! یک چیز که برای من عجیب بود این است که نورنبرگی‌ها اصلاً خودشان را بایرنی نمی‌دانند. با اینکه نورنبرگ در ایالت بایرن است، اما اهالی آن فرانکنی هستند. گویششان هم کاملاً با بایرنیها فرق می‌کند. فرانکها که آبا و اجداد فرانسویها هم از آنهایند، یک طایفه از ژرمنها هستند. نورنبرگ را که تا قرن نوزدهم قیصر جدا داشت، ناپلئون به پادشاه بایرن که متحدش بود بخشید.

خب دیگر حالا باید کم کم بروم تا برای رفتن به استادیوم فرانکن آماده شوم. به امید پیروزی تیم ملی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 13:36  توسط امیر علیزاده| 

الان ۳ روز است در نورنبرگ هستم. شهر زیبایی است. وقت زیادی برای وبلاگ نوشتن ندارم. کلاً امکان اینکه زیاد آنلاین بشوم را ندارم. همین الان هم دارم با بدبختی با کیبوردی که برچسب فارسی ندارد تایپ می کنم. تا به حال فقط وقت کرده ام سه گزارش برای اعتماد ملی بفرستم. که آخریش امروز چاپ شد و بعدی هم فردا.

دیروز هم افتتاحیه جلوی شهرداری نورنبرگ و در کنار صدها آلمانی تماشا کردم. مکزیکی هم زیاد آمده و متاسفانه بر خلاف ایرانی های اینجا با هم هستند و خود را نشان می دهند.

بعداً سعی می کنم راجع به نورنبرگ که شهر خیلی زیباییست بیشتر بنویسم.

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 13:11  توسط امیر علیزاده| 

 قبل از سفر به آلمان مهلتی دست داد تا چند روز هم به هلند و فرانسه بروم. آن هم به طرز  جان‌فرسایی، چون از فرانکفورت تا دلفت به خاطر اینکه به یک قطار در شهر مرزی ونلو دیر رسیدم، مجبور شدم در کل  شش بار قطار عوض کنم. در کلن، مونشن‌گلادباخ، ونلو، ایندهوون، اوترخت و لاهه.

 

دلفت یک شهر کوچک دانشجویی بین روتردام و لاهه است که دانشگاه فنی‌اش معروف است. دانشکده‌های دانشگاه دلفت قسمت بزرگی از شهر را تشکیل می‌دهند و هر کدام ساختمان‌ بزرگی دارد. دانشگاه فنی دلفت جزو پنج دانشگاه اول فنی اروپاست.

 

چیز دیگری که بلافاصله در دلفت توجه‌تان را جلب می‌کند، تعداد زیاد دوچرخه‌هاست. اگر در شهرهای دیگر مشکل جای پارک وجود دارد، در دلفت جای پارک دوچرخه نیست.

 

یک روز هم به لاهه و آمستردام رفتم. همیشه دلم می‌خواست بدانم آمستردام چه جذابیت‌هایی دارد که از شهرهای دیگر اروپا هم برای تفریح به اینجا می‌آبند. فکر می‌کنم آزادی در این شهر به معنای واقعی حداکثر است. این را از بدو ورود، هم با اسنشاق بوی گراس که در هوا پیچیده می‌توان فهمید (فروش جوینت در هلند قانونی است) و هم از آرم شهر که سه تا X است؛ XXX، به عبارتی شهر افراط‌ها. افراط در همه چیز. از خرید جوینت و استعمال آن در برخی از کافه‌های مخصوص گرفته تا آزادی هم‌جنس‌بازها برای ازدواج و فاحشه‌گری و  منطقه معروف ردلایت.

 

مردم هلند هم آدمان خونگرمی هستند و با آلمانی‌ها فرق دارند. تب جام جهانی هم که بالا گرفته و این را در کوچه‌ و پس کوچه‌ها و پشت پنجره‌ها و رنگ  نارنجی‌ای که همه جا توی چشم می‌زند می‌توان فهمید. تقریباً در هر ساختمانی حداقل یک پنجره است که پشت آن پرچم سه رنگ هلند یا نارنجی آویزان شده!

 

پیش از سفر به نورنبرگ سه روز هم در پاریس بودم که بعداً درباره‌اش خواهم نوشت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 3:58  توسط امیر علیزاده| 

خب من امروز دارم می‌روم، برای جام جهانی. راستش خیلی خوشحالم و مضطرب، با اینکه با امتحانات پایان ترم‌ام همزمان شده و بلافاصله بعد از بازگشت امتحاناتم شروع می‌شوند. اما بعد از کلی سبک و سنگین کردن تصمیم گرفتم که از این فرصت استثنایی استفاده کنم. حضور در بطن جام جهانی تجربه‌ایْست بس باارزش، به معنای واقعی کلمه.

فقط لامصب این هوای گند آلمان فکر کنم حالمان را بگیرد. پریروز هواشناسی آلمان اعلام کرد که آن روز سردترین اول ژوئن بود! در شمال دما بالاتر از ۱۶ درجه نرفته و در جنوب بالاتر از ۱۳ درجه! تازه در برخی از نقاط دو ایالت جنوبی آلمان یعنی بادن-وورتمبرگ و بایرن برف هم آمده!! فریدریش‌هافن، محل اقامت تیم ملی در بادن-وورتمبرگ قرار دارد، نورنبرگ محل برگزاری اولین مسابقه ایران مقابل مکزیک هم در بایرن هست! تیم توگو هم که خیلی وقت است به آلمان رفته، پریروز زیر برف کلی حالش جا آمده و به خاطر ریزش برف مجبور شده در چمن مصنوعی تمرین کند تا چمن طبیعی آسیب نبیند!

خلاصه امیدوارم تو این یک هفته باقیمانده تابستان راهش را در آلمان پیدا کند!‍ من هم از آنجا سعی می‌کنم در اینجا بنویسم. برای "اعتماد ملی" هم خواهم نوشت. به امید موفقیت تیم ملی...

فعلاً...

+ نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1385ساعت 2:28  توسط امیر علیزاده| 

دیروز رفتم استادیوم، برای «بدرقه» و این حرف‌ها؛ اما بیشتر رفتم تا قبل از سفر به جام جهانی آخرین بازی تیم ملی را از نزدیک ببینم و برای "اعتماد ملی" هم گزارش بنویسم. راستش بیشتر از اینکه از ۵ گل زده به بوسنی به وجد بیایم نگران شدم. چون دو گلی که ما به عنوان تیم راه‌یافته به جام جهانی خوردیم وزن بیشتری نسبت به ۵ گل زده‌مان به تیمی دارد که این بازی برایش صرفاً دوستانه بود و نیمه دوم هم کاملا واداده بود. این دو گل که ما به خاطر اشتباه مدافعانمان خوردیم، مثل دو گلی که کرواسی به ما زد، ۹ روز قبل از جام جهانی سیلی‌ای بود تو گوش تیم ملی. در این دو بازی بالکانی‌ها به ما نشان دادند که ما چقدر در دفاع ضعف داریم و این نگران‌کننده است.

علاوه بر این، چیز دیگری که در این دو بازی یک بار دیگر آشکار شد، آمادگی بازیکنانی مثل آرش برهانی،مهرزاد معدنچی و رضا عنایتی بود که به احتمال زیاد در جام جهانی دقایق زیادی را بازی نخواهند کرد. دیروز همین‌طور که تیم ملی چپ و راست گل می‌زد، به این فکر کردم که چقدر خوب می‌شد اگر این‌ها پیش از این فرصت بیشتری پیدا می‌کردند و در جام جهانی از توانایی‌هایشان بیشتر استفاده می‌شد. فکر می‌کردم که ای کاش برانکو شهامت بیشتری داشت و ... 

نکته دیگری که دیروز در استادیوم آزادی به ذهنم خطور کرد، این بود که با توجه به اختلافات شدید سازمان و فدراسیون، این آخرین مسابقه‌ای بود که فدراسیون دادکان در ایران برگزار کرد، با تمام بی‌نظمی‌ها و ناتوانی‌هایش! دیروز نوید مجد مسئول روابط عمومی فدراسیون هم ادعا می‌کرد که به دستور علی‌آبادی از ورود سران فدراسیون به جایگاه ویِژه ممانعت شود و برای همین پهلوان و تیمسار نو‌آموز و دادکان کنار زمین بودند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 15:45  توسط امیر علیزاده| 

ظاهراً قرار است هر وقت چیزی شامل حال ما شود، سریع از اعتبار بیفتد! آن از ماجرای هدیه یک میلیون دلاری آقای خاتمی به خبرنگاران که اول قرار بود به شکل لپ‌تاپ‌ و بعداً به صورت پول نقد داده شود و در نهایت ماست‌مالی شد (+ و +) و حالا هم که بعد از لطف فدراسیون آقای دادکان کلی روی ۲۵٪ تخفیف هواپیمایی هما به اعضای انجمن صنفی روزنامه‌نگاران حساب کرده بودم تا حداقل یک کمی از هزینه این سفر پر خرج به جام جهانی کاسته شود، متوجه شدم که در سال جدید دیگر از این خبرها نیست، چون دولت جدید دیگر برای این کار بودجه تخصیص نداده است! 

تکمله: روزنامه پیشنهاد کرد که هزینه بلیط رفت و برگشت مرا بپردازد! جای خوشحالیست، اما امیدوارم روزنامه‌ها در ایران یک روزی به جایی برسند که بتوانند برای هر رویداد و حادثه‌ مهمی، با هزینه خودشان خبرنگار بفرستند تا گزراش‌های اختصاصی داشته باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 22:30  توسط امیر علیزاده| 

اعتراض‌ها و ناآرامی‌ها در تبریز تاثیرش را در فوتبال هم گذاشت. بازی تراكتورسازی تبریز و همای تهران که باید در یک بازی در زمین بی‌طرف به مصاف هم بروند تا تیم چهارم و حریف مس کرمان در مرحله پلی‌آف مشخص شود، برای سومين بار در مدت كمتر از چهار روز لغو شد.

اول شورای تامین زنجان موافقت نکرد، بعد شورای تامین کرج گفت نمی‌تواند امنیت این بازی را تامین کند و در نهایت در حالیكه مسئولان ورزشگاه آزادی آمادگی‌شان را براي برگزاری اين مسابقه اعلام كردند، استانداری گفت با انجام آن مخالف است!

البته رسماً (مسلماً) اعلام نشده که دلیل‌اش شلوغی‌های تبریز است، اما از آنجا که در حالت عادی تامین امنیت چنین مسابقه‌ای برای شوراهای تامین و استانداری پایتخت، کار سختی نیست و خب با توجه به طرفداران زیاد و پرشور تیم تراکتورسازی -که به شخصه از ته دل آرزو می‌کنم به لیگ برتر بازگردد- و اعتراض‌های روزهای اخیر، این احتمال داده می‌شود که این مسابقه به اغتشاش کشیده شود.

خبر تکمیلی: بازی هما و تراكتورسازی در اصفهان برگزار می‌شود 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 0:41  توسط امیر علیزاده| 

                       

باور کردنی نیست این همه هیاهو. درک نمی‌کنم. نه توقیف موقت روزنامه "ایران" را، نه بازداشت مانا نیستانی و مهرداد قاسم‌فر را و نه اعتراض‌های شدید هموطنان آذری را. پاک گیج شده‌ام! این همه بلبشو فقط به خاطر یک کاریکاتور؟ آيا واقعاً این قدر توهین‌آمیز و "تفرقه‌افکن" بوده که کار به اینجاها (+ و  + و + و +)  بکشد؟ نمی‌دانم... نمی‌فهمم...

مرتبط: کل ماجرا - ایسنا؛ يك كاريكاتور و يك شورش؟ - صدای آلمان؛ درباره آن كاريكاتور جنجالی! - پوپک صابری فومنی، «گلنسا»؛ بيانيه‌ی کارکنان روزنامه‌ ايران؛ بيانيه‌ی جمعی از کاريکاتوريست‌های ايرانی؛ حساسيت به‌جا، حساسيت بی‌جا - همایون خیری؛ پرچم ايران در باكو به آتش كشيده شد! - صدای آلمان؛ دلايل ناآرامی در تبريز: ريشه‌های قومی يا انعکاس نارضايی - صادق صبا، بی‌بی‌سی

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 20:23  توسط امیر علیزاده| 

متنفرم از مواقعی که آدم مجبور می‌شود با زمان کورس بگذارد! آن هم کورسی که می‌دانی خیلی تلاش کنی، نهایتاً بتوانی شانه به شانه حریفت بدوی...
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 23:42  توسط امیر علیزاده|