تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

امروز داشتم پیش خودم به این فکر می‌کردم که چطور با وجود جنگ اسرائیل و لبنان و درگیری ایران در آن، زندگی روزمره ما به همان منوال همیشگی پی گرفته می‌شود؟ آیا خودخواهیم که آن‌چنان که باید به فکر لبنانی‌ها نیستیم و این جنگ دغدغه‌مان نیست؟ آیا ملت بی‌خیالی هستیم؟ بعد یاد مشکلات بی‌شمار مملکت خودمان افتادم و گفتم اصلاً جایی در ذهنمان باقی می‌ماند برای بیروت و مرگ و بیماری و بی‌خانمانی آنها؟!

در همین فکرها بودم که از قضا به دو یادداشت برخوردم. خلاصه هر دو را در اینجا می‌آورم. ابتدا آنها را بخوانید.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 23:51  توسط امیر علیزاده| 

           طرح از راینر شوالمه، کاریکاتوریست آلمانی

تحلیل‌گر سیاسی خاور میانه نیستم، اما کیست که نداند آنچه حالا در لبنان و اسراییل در حال وقوع است، جنگی خونین است، نه کمتر و نه بیشتر! روی لبنان بمب ریخته می‌شود، زیرساخت‌ها نابود شده‌اند، زنان و کودکان بی‌گناه جانشان را از دست می‌دهند، صدها هزار نفر در حال فرار هستند، ده‌ها هزار خانواده در شمال اسراییل خانه‌هایشان را ترک کرده‌اند و از همه بی‌رحمانه‌تر اینکه دولت وحشی اسراییل راه کمک‌رسانی ارگانی مثل یونیسف را نیز با محاصره‌ احمقانه‌اش بسته است!

این دیوانگان کافیست به تاریخ رجعت کنند، تاریخ خودشان! هیچ یک از پیروزی‌های اسرائیل در ۴۰ سال گذشته ثمری که برایش نداشته هیچ، همه چیز را بدتر هم کرده است. این را مورخان می‌گویند، من نمی‌گویم! پس چرا این خیال واهی را دارند که این دفعه فرجی می‌شود؟ تا به حال در پس جنگ، صلح آمده؟ نه!

دردناک‌تر رویکرد جامعه‌جهانی و مخصوصاً ابرقدرت‌های غرب، به این بحران است. امریکا و انگلیس قطعنامه علیه اسرائیل را وتو می‌کنند و "دفاع از خود" را حق او می‌دانند، فرانسه خیلی دوست دارد دوباره نقش مهمی در لبنان بازی کند و آلمان هم از ترس اینکه دوباره به آنتی‌سمیتیست بودن متهم نشود، جیک نمی‌زند!

امنیت، توسعه، صلح، آرامش! چقدر خیالپرورانه به نظر می‌آیند حالا این واژه‌ها!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 15:25  توسط امیر علیزاده| 

               

این کاریکاتور هایکو ساکورای در شماره امروز روزنامه آلمانی "برلینر سایتونگ" است. از کل این جنگ حالم بهم می‌خورد و حرصم می‌گیرد از هر خبر و گزارشی که در پایانش این جنگ به ایران ارتباط داده می‌شود و افسوس می‌خورم از این تصویری که از ایران ساخته شده...

این را دیروز پرستو نوشته بود:

«گاهی آدم خسته می‌شود از توضيح و از مثال‌زدن‌های بی‌شمار که حالی کند: دولت ايران و ملت نخبه‌اش هم‌پوشانیِ چندانی در طول تاريخ نداشته و ندارند. حالا اين آشنای فلسطينی‌الاصلِ من –در جديدترين ای‌ميل‌اش و در جواب سؤالِ من که حالش را پرسيده بودم- گير داده: توی مداخله‌گر در داستان زندگیِ ما چه می‌گويی و فکر نمی‌کنی در اين وانفسای جنگ ديگر بس است؟ و اعصاب ندارد از ديدنِ شبکه‌ی بين‌المللی سحر و شنيدنِ موضع‌گيری‌های مقام‌های ايرانی. ارجاع‌اش می‌دهم به چند تحليلی که اين روزها خوانده‌ام از روزنامه‌نگاران و تحليل‌گرانِ خاورميانه. اميدوارم کمی آرام شود... و خسته‌ام از توضيح دادنِ خودم، طرزِ فکرم و زندگی‌ام. چه قالب‌هايی ساخته است رسانه‌‌های غرب از ما، ايرانيان، که از فولاد است انگار. وگرنه او که خود شرقی است و بعد از چند سال زندگی در اروپا رسانه‌ی غرب را می‌شناسد و از تصويرِ اشتباهِ ساخته‌شده از فلسطينيان شاکی است... »

مرتبط: آيا دولت ايران پشت حملات حزب‌الله است؟ - صدای آلمان؛ بحران خاورميانه: نفع ايران از ادامه اين مناقشه چيست؟ - صادق صبا، بی‌بی‌سی؛ چرا جنگ در لبنان به نفع ايران است؟ - نقطه ته خط

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 11:9  توسط امیر علیزاده| 

سايمون كوپر، نويسنده مشهور آزاد انگليسی، در پایان جام جهانی براي هفته‌نامه سوئيسی "ولت ووخه" مقاله جالبی درباره قدرت اروپای غربی نوشته است، که برای اعتماد ملی ترجمه‌اش کردم. کوپر  كه اغلب براي روزنامه‌ "فايننشال تايمز" می‌نويسد، چند كتاب مشهور (+) هم نوشته است.

                                                               ***

در شكست سوئيس به اوكراين در جام جهانی نكته غريبی نهفته بود. اين باخت، تنها ناكامي يک تيم اروپای غربی در برابر يک تيم از يک جای ديگر در جهان بود. اروپای غربی در اين جام حكومت كرد، دقيقا به همان علتی كه انقلاب علمی‌مان را رقم زد و ما را به ثروتمندترين منطقه جهان تبديل كرد.

حتی برزيل هم در برابر ما حرفی براي گفتن نداشت. آرژانتين هم از فينال 1986 تا به حال، در جریان بازی مقابل هيچ تيم اروپای غربی پيروز نشده است (البته دوبازی از اين هشت بازي را با ضربات پنالتی برد). ژاپن، آمريكا و لهستان، به خانه رفتند، در حاليكه كشورهای كوچكتر اروپای غربی مثل پرتغال، هلند يا سوئد صعود كردند. برتری منطقه ما جای هرگونه شگفتی را از اين جام گرفت. ‌ 

مزيت ما از نظر نورمن ديويس، مورخ بريتانيايی اروپا، "آب و هوای مطبوع مصرف كننده" در اين قاره است. در غرب اروپا آب و هوا ملايم است و چون اغلب باران می‌آيد، زمين در اين منطقه حاصل‌خيز است كه اين باعث می‌شود صدها ميليون نفر در كوچكترين فضا دركنار هم زندگی كنند. تا قرن پيش در هيچ جا چنين تراكم جمعيتی وجود نداشت. به  خاطر همين ملت‌ها هميشه در اينجا با يكديگر در ارتباط بوده‌اند. هر ايده‌ای با ديگری به سرعت  تقسيم می‌شد. "انقلاب علمی" قرن‌های شانزدهم و هفدهم در اروپای غربی صورت گرفت، چون محققين ما از يكديگر با خبر بودند و زبان مشتركی داشتند: لاتين. ‌


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 1:34  توسط امیر علیزاده| 

 

جام جهانی تمام شد، با خاطره‌ای تلخ از یک اسطوره که شکست! زین الدین زیدان، همان نابغه، فرشته آبی... باورش سخت است!  بله، آدم جایزالخطاست و ما هم هیچ گاه نخواهیم فهمید که درون زین‌الدین زیدان چه می‌گذشت که آن کار را کرد، شاید همان‌طور که خودش امشب برای اولین بار در مورد این قضیه در تلویزیون فرانسه حرف زده، مارکو ماتراتزی واقعاً به مادر و خواهر او توهین کرده، و شاید اگر هر کس دیگری جای او بود واکنش بدتری نشان می‌داد. شکی هم در این نیست که ماتراتزی انسان بی‌شخصیتی است. او منفورترین بازیکن در استادیوم‌های ایتالیاست و همیشه بیشترین دشنام‌ها را می‌شنود! با وجود همه این‌ها زیزوی بزرگ نباید آن کار را می‌کرد! این ضربه سر یک اشتباه مهلک بود و جای هیچ عذرخواهی‌ای را باقی نگذاشت. کاری که او کرد بی‌نهایت زشت بود و آن تصویر فوتبالیست هنرمندی که با توپ روی زمین پرواز می‌کرد را حداقل در ذهن من خدشه‌دار کرد! آن نابغه‌  آرام و محجوب... هنوز هم باورم نمی‌شود!

 

اما از این تاسف‌بارتر واکنش عجولانه برخی از نهادها و رسانه‌هاست که با استناد به گمانه‌زنی یکی دو روزنامه خارجی که از روی لب‌خوانی مدعی شده بودند ماتراتزی زیدان را «تروریست» خطاب کرده، نامه نوشتند و تحلیل کردند و زیدان را ستودند. «کیهان» آن را با تیتر "زیدان سربلند رفت" روی جلد آورد، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس اقدام زیدان را «دفاع از حیثیت اسلام» دانست، فدراسیون ورزش‌های جانبازان و معلولان هم در پیامی از زیدان حمایت کرده و تحلیل خبرگزاری مهر هم که جای تاسف دارد. حالا که معلوم شد ماتراتزی او را تروریست خطاب نکرده، اما بر فرض هم اگر کرده بود، آیا کار زیدان قابل ستایش است؟ آیا این گونه باید از حیثیت اسلام دفاع کرد؟ آیا این تایید خشونت‌طلبی نیست؟

 

دوست و همکارم، محمد شهرابی، در این رابطه یادداشتی برای روزنامه اعتماد ملی نوشت که متاسفانه کار نشد. این یادداشت را می‌توانید در اینجا بخوانید.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 2:44  توسط امیر علیزاده| 

معمولاً می‌گویند بازی‌های رده‌بندی از مسابقات فینال زیباتر است، به خاطر حساسیت کمتر. و با اینکه دیشب هم در این جام جهانی بعد از مدت‌ها یک بازی پرگل دیدیم و تیم دوم کلینزمن در بازی آخرش هم هجومی و بانشاط بازی کرد و با شایستگی از جام خداحافظی کرد، راستش خیلی به من نچسبید این فینال بازنده‌ها! من در کل با فلسفه برگزاری مسابقه رده‌بندی در جام جهانی مخالفم و به نظرم کار بیهوده‌ای است.

فقط امیدوارم گل‌های باستیان شواین‌اشتایگر، آخرین گل‌های زیبای جام جهانی نباشد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 8:50  توسط امیر علیزاده| 

پست قبلی را که نوشتم خیلی‌ها نسبت به آن انتقاد کردند و اعتقاد داشتند که داوری من غیرمنصفانه است. یا من نظرم را بد بیان کرده‌ام یا بد مورد برداشت قرار گرفته است. در هر صورت اول از همه باید بگویم که من کارشناس مسائل فنی فوتبال نیستم و فقط از روی مطالعات شخصی و حرفه‌ای و از روی تجربه حرف می‌زنم. در این وبلاگ هم طبعاً لحن و محتوی صحبت‌ها شخصی‌تر است و ممکن است بعد از شکست آلمان کمی احساسی نوشته باشم!

من هرگز نگفتم که ایتالیا حق‌اش نبود که ببرد یا اینکه بد بازی کرد. ایتالیا فوق‌العاده بود! این را فعلاً تا اینجا داشته باشید تا باقی حرف‌هایم را با برداشت غلط و پیش‌داوری نخوانید. تیم مارچلو لیپی یکی از قدرتمند‌ترین تیم‌هایی است که من دیده‌ام و در بازی مقابل آلمان هم برتر بودند. آنها وسط زمین را کنترل کردند، باحوصله پاس‌کاری ‌کردند و با دوندگی، بازی سرعتی تیم کلینزمن را خفه کردند. ایتالیا با نظمی که از تیم‌های لیپی سراغ داریم، بیشتر از حریفش توپ را در اختیار داشت و با دفاع مستحکم‌اش به مهاجمان آلمان اجازه هیچ کاری نداد. شهامت لیپی برای بازی کردن با چهار مهاجم در وقت اضافه (جیلاردینو، توتی، دل‌پیرو و یاکینتا) هم ستودنی است.

اما به طور معمول ایتالیا همیشه تنها با یک مهاجم نوک کلاسیک (تونی) بازی می‌کند و در میان یازده نفرش فقط و فقط سه عنصر هجومی (تونی، توتی و پیرلو) دارد. هفت بازیکن دیگر (زامبروتا، کاناوارو، ماتراتزی، گروسو، کامورانزی، گاتوسو و پروتا) همگی فوق‌العاده دفاع می‌کنند. آنها با تاکتیک‌هایی بی‌نظیر فضا را آنقدر تنگ می‌کنند که گل زدن برای حریفی تبدیل به امری محال می‌شود. این فقط از تیمی برمی‌آید که زیاد کار کرده باشد. و چه تیمی بهتر از ایتالیا که معروف به این است که فوتبال را کار می‌کند نه بازی!

من هم دقیقاً با این رویکرد مشکل دارم! نمی‌گویم فاجعه است یا اینکه نباید این‌ گونه باشد، فقط من آن را نمی‌پسندم! خیلی‌ها خوب دفاع کردن را دوست دارند، من هم به منظم بازی کردن و هنرمندانه دفاع کردن ایتالیایی‌ها و هر تیم دیگری احترام می‌گذارم، اما معتقدم تیمی مثل ایتالیا که داشته‌هایش برخلاف تیمی مثل آلمان در شرایط فعلی، بسیار فراوان‌تر از این است که این‌گونه بازی کند. کار یونان، وقتی در میان همه بزرگان اروپا با دفاعی منظم و تیمی منسجم ـ و نه با ضد فوتبال!- قهرمان می‌شود، بزرگ است. اما این از ایتالیا که همیشه بازیکنان توانمند و ماهری داشته، توقع بی‌جایی نیست که کمی بیشتر حمله کند. مثل دقایق پایانی بازی با آلمان... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 19:9  توسط امیر علیزاده| 

فوتبال بی‌رحم است، در خلق هیجان و در تبدیل آن به غم و شادی. ۱۱۹ دقیقه تو را میخ‌کوب می‌کند، نفست را می‌گیرد و بعد...

اما جای گلگی نیست، جای سرکوب شانس هم نیست! این تیم جوان آلمان با همین عملکرد هم از شگفتی‌های جام بود. تیم جوان کلینزمن را هیچ کس باور نداشت و بیشتر مورد تمسخر قرار گرفت. اما آرژانتین را حذف کرد و با بازی‌هایی هیجان‌‌آور تا نیمه‌نهایی بالا آمد. در برابر ایتالیا هم از لحاظ نیرویی تنها چند ثانیه کم آورد. کلینزمن یک چیز را در این جام ثابت کرد و آن اینکه می‌توان برای موفقیت برنامه‌ریزی کرد.

این ایتالیا مستحق پیروزی بود، نه به خاطر اینکه بهتر بازی کرد یا دو بار به تیر دروازه زد. فقط چون دفاعی مستحکم داشت و بازیکنان محکم و ورزیده‌اش یک دقیقه بیشتر از آلمانی‌ها انرژی و نیرو داشتند. اما این ایتالیا هنور هم دوست‌داشتنی نیست و همچنان با این دفاعش ملال‌آور است. متاسفم! اما همین است. مشکل اینجاست که همیشه با وجود بازیکنانی بزرگ، امکانات و منابع لازم برای خوب و هجومی بازی کردن را داشته، اما ترسو و دفاعی بازی کرده! راستش تماشای یک تیم که در اکثر مواقع بازی، بازیکنانش ته زمین خودی لایه لایه ردیف شده‌اند و دفاع می‌کنند اصلاً لذتی ندارد. فلسفه فوتبال ایتالیا همیشه این بوده که خوب دفاع کند و یک جوری گل بزند. تیم لیپی هم که قبل از جام تصور می‌شد لاجوردی‌هایی هجومی ساخته، از همین فلسفه محافظه‌کارانه پیروی می‌کند. به بهترین شکل ممکن...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 6:27  توسط امیر علیزاده| 

آلمان هیچ‌گاه نتوانسته در جام جهانی ایتالیا را ببرد. این بار هم کار آسانی نخواهد بود. ایتالیا شاید بهترین دفاع جام جهانی را داشته باشد، با کاناوارو و حتی بدون نستای غایب. تازه حالا با وجود محرومیت تورستن فرینگس در بازی امروز، بدست آوردن اولین پیروزی سخت‌تر هم شد. نه فقط به خاطر اینکه فرینگس در بازی‌های قبلی در میانه زمین به عنوان هافبک دفاعی عالی بوده، بیشتر به این دلیل که حالا زوج بالاک/فرینگس که بازی به بازی هماهنگ‌تر شد، بدون او ناقص است. هارمونی این دو در بازی با آرژانتین یکی از دلایل اصلی پیروزی آلمان بود.

اما کلینزمن مدعی است که بدون فرینگس هم مشکلی پیش نمی‌آید. او دو آلترناتیو دارد: تیم بوروفسکی که تقریباً در همه بازی‌ها نیم ساعت آخر به میدان رفته است (پاس گل زیبای مقابل آرِانتین را هم او داد) و سباستین کل. بوروفسکی پاسور و شوتزن بهتری است، در حالیکه کل دفاعی‌تر است، ضمن اینکه نسبت به بوروفسکی یک مزیت عمده دارد. او در بوروسیا دورتموند بازی می‌کند و دیدار امروز برای او حکم یک بازی خانگی را دارد. در استادیوم وست‌فالن، گوش‌خراش‌ترین استادیوم آلمان.

راستی تیم ملی آلمان تا به حال ۱۴ بار در دورتموند بازی کرده، با ۱۳ برد، یک تساوی و بدون شکست، ۵۹ گل زده و ۷ گل خورده. کلینزمن می‌گوید وست‌فالن مثل یک آتشفشان خروشان است که امید است امشب فوران کند، برای ایتالیا!

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 10:58  توسط امیر علیزاده| 

                   میرسلاو کلوزه به زیبایی گل تساوی را می‌زند...

آلمان با شایستگی برد! بدون تردید! چون یک بار دیگر نشان داد که چگونه باید از روی زمین بلند شد و دوباره جنگید. آلمان نشان داد که چگونه می‌توان کمبودهای فنی را با برنامه و نظم جبران کرد و از حداقل منایع استفاده بهینه کرد.

                  ... و ینس لمن!

چه خوب که در این جام جهانی ترس و محافظه‌کاری محکوم شده ‌است و شهامت و جسارت پیروز. چه برانکو باشد، چه مربی سوئیس، چه فان‌باستن، چه پکرمن! ترس حاصلی نداشته! در یک سو پکرمن که بیش از حد محتاط بود و در سوی دیگر کلینزمن که طبق معمول دو سال گذشته شجاعانه تصمیم گرفت. بعد از بازی هم در حالیکه پکرمن کناره‌گیری کرد، کلینزمن مثل یک رهبر کاریزماتیک بزرگ این موفقیت را به حساب بازیکنانش گذاشت. می‌توانم تصور کنم که حالا در شهرهای آلمان چه خبر است و در همه جا فریادهای "ما به برلین می‌رویم!" بلند شده، برلین محل برگزاری فینال است. 

خوشبختانه تمامی دوستانی (+ و +) که در این هفته‌های گذشته سوار این موج آرژانتینی شدند - یا از قبل بوده‌اند- هم قضاوت منصفانه‌ای داشته‌اند و مثل خیلی‌ها فرضیه توطئه فیفا و داوران را علم نکرده‌اند!

به امید قهرمانی آلمان...

مرتبط: شجاعت می‌برد - یادداشتم در اعتماد ملی

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 23:58  توسط امیر علیزاده| 

فکر می‌کردم این دو روزی که جام جهانی تعطیل بود، فرصت خوبی است برای فاصله گرفتن از آن هیاهو و رسیدن به سایر کارها. مخصوصا درس خواندن برای امتحانات پایان ترم! تصور می‌کردم بهترین فرصت است برای اینکه به چیزهای دیگری به جز فوتبال که می‌گویند قشنگ‌ترین مساله حاشیه‌ای دنیاست، فکر کنم. خلاصه یک استراحت دو روزه از آن هیجان و قیل و قال!

اما فکر نکردن به فوتبال به این سادگی‌ها هم نیست! مخصوصاً وقتی که بازی بعدی بین آلمان و آرژانتین باشد! یک مصاف کلاسیک که دو بار فینال جام جهانی بوده و این بار هم حساسیت‌های ویژه‌ای دارد. یکی از نظر فنی شاید بهترین تیم و دیگری میزبانی لایق که مثل همیشه سر بزنگاه با نظم و برنامه قدرتش را بازیافته است.

حق داشت ارنست هاپل که می‌گفت "یک روز بدون فوتبال، یک روز از دست رفته‌ست"! چقدر این دو روز طولانی و کسالت‌آور بود...

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 1:30  توسط امیر علیزاده| 

من هیچ وقت درک نکردم که چگونه یک نفر می‌تواند به طور خودخواسته به زندگی‌اش پایان دهد! آیا واقعاً ممکن است که زندگی برای یک نفر آنقدر بی‌ارزش یا عذاب‌آور شود که او آگاهانه مرگ را انتخاب کند؟ اگر هم ممکن است، چرا عده‌ای برای این کار راه‌های دردناک را انتخاب می‌کنند؟ این سوال‌ها دو روز است که ذهنم را مشغول کرده‌اند، چون همکار و دوستی قدیمی، سه‌شنبه صبح، خودش را از بالای ساختمان پایین انداخت و در جا درگذشت! نمی‌خواستم اینجا چیزی بنویسم، اما نتوانستم!

او شخصیت عجیبی داشت و ناسازگار بود، اما هرگز فکرش را نمی‌کردم که دست به چنین کاری بزند! تغییر را دوست داشت و می‌گفت برای بقا باید کمی دیوانه بود! چقدر این حرفش حالا کنایه‌آمیز به نظر می‌آید...

نمی‌دانم یک دختر ۲۵ ساله به کجا باید برسد که حاضر شود این گونه جان خود را بگیرد! پارانویای حاد داشت؟ یا در عذاب بود؟ کاش می‌شد از خودش پرسید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 3:4  توسط امیر علیزاده| 

هرچه بازی‌های مرحله اول دیدنی و جذاب بود، ظاهراً در مرحله حذفی قرار است مسابقات ملال‌آور باشند. تا به اینجا به جز بازی آلمان، بقیه بازی‌ها انصافاً همه، پیروزی‌های حداقلی و کسل‌کننده را دربرداشته! پرتغال-هلند که این همه مشتاقانه انتظارش را کشیدیم، بیشتر میدان جنگ بود تا مصاف دو تیم هجومی، انگلیسی‌ها هم که مثل اینکه قرار نیست مثل سابق پرشور و سریع بازی کنند، این ایتالیایی‌های پراگماتیست هم که مثل همیشه ترسو و بی‌شهامت هستند، اوکراین-سوئیس هم که ۱۲۰ دقیق کسالت بود و بس!

ظاهراً تیم‌ها در جام جهانی به هر قیمتی شده می‌خواهند پیروز شوند و ترجیح می‌دهند نتیجه بگیرند تا اینکه تماشاگر را راضی کنند. ۸ گل در شش بازی یک هشتم، یعنی ۱.۳۳ گل در هر بازی، از روند خطرناکی حکایت می‌کند که این جام جهانی تا به حال گذاشته. اینکه تیم سوئیس بدون حتی یک گل خورده از مسابقات حذف شد، خود گویای همین است.

ما چاره‌ای نداریم جز اینکه امیدوار باشیم، برای بازی‌های بهتر، برای هیجان و البته گل...

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 2:15  توسط امیر علیزاده| 

یک ربع قرن از سن‌ام گذشت امروز! کاش از ربع دوم سرعت زمان کاهنده می‌شد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 1:18  توسط امیر علیزاده| 

                       

 

سومین جام جهانی هم برای ایران تمام شد، به تلخی. نه تنها اینکه بعد از تساوی مقابل آنگولا در گروه آخر شدیم، تیم هم در آخرین روزها از هم پاشید و فکر می‌کنم با خاطره‌هایی تلخ به ایران بازگشت. روز قبل از بازی هم جو بدی در هتل بود، بازیکنان اصلاً با هم نبودند. در روز مسابقه هم که علی کریمی با آن کار احمقانه و غیرحرفه‌ایش محبوبیت‌اش را قطعاً  کاهش داد. هر چقدر هم به تصمیمات مربی اعتراض داشته باشد و اعتراضش هم به جا باشد، باید به او احترام بگذارد. اما کاری که کریمی کرد فوق‌العاده زشت بود. همه تماشاگران هم وقتی دیدند چلنگر به سمت نیمکت برگشت تا جواب رد کریمی را که داشت پشت دروازه خودش را گرم می‌کرد، به برانکو بدهد، فهمیدند که کریمی از خواست مربی سرپیچی کرده و حاضر نشده در دقایق پایانی برای تیم ملی بازی کند. بعد از آن هنگامی که برهانی به زمین فرستاده شد و کریمی داشت به نیمکت برمی‌گشت، تماشاگران او را هو کردند و به سمتش لیوان پرتاب کردند، ‌با اینکه هر کدام یک یورو گرویی داشتند! برانکو هم در آخرین بازی‌اش روی نیمکت ایران وقتی اسمش در اول بازی اعلام شد، توسط تماشاگران هو شد.

 

در این بازی استادیوم سنترال پر نشد و برای اولین بار در جام جهانی حدود ۵ هزار صندلی خالی ماند. متاسفانه خیلی از تماشاگران ایرانی دیگر به لایپزیگ نیامدند و خواستند از آشفته‌بازاری که سیستم فروش بلیط‌ها به آن دچار شده بهره ببرند و کاسبی کنند که البته اغلب ناکام ماندند چون دیگر تقاضایی وجود نداشت. خیلی از بلیطها هم زیر قیمت فروخته شدند. یک اتفاق دیگر هم که افتاد این بود که برخلاف نورنبرگ و فرانکفورت دیگر به افرادی که پرچم شیروخورشید داشتند، اجازه داده نشد آن را داخل استادیوم ببرند. یکی از مامورین می‌گفت فقط به آنها گفته شده که پرچم‌های که رویش شیر است را بگیرند.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 15:42  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!