تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده
      

این عکس را لابلای عکس‌های آلبوم جام جهانی‌ام پیدا کردم. کاملاً فراموشش کرده بودم. درست است که دو ماهی می‌گذرد، اما چون آن موقع در لاپیزیگ خیلی حرصم گرفته بود، گفتم درباره‌اش بنویسم.

این بیلبورد تبلیغاتی شرکت حمل و نقل عمومی لایپزیگ است، که در حین جام جهانی این تصویر را زده بود. در این طرح طرفداران تیم‌هایی که در طول مسابقات در لایپزیگ بازی داشتند،  یعنی صربستان و مونتنگرو، هلند، اسپانیا، اوکراین، فرانسه، کره جنوبی، ایران و آنگولا(به ترتیب از چپ به راست)، دیده می‌شوند که لباس سنتی‌شان را پوشیده‌اند و به زبان خودشان می‌گویند: گُل!

فقط نمی‌دانم کدام پدرآمرزیده‌ای به این‌ها گفته بود که گُل در فارسی همان «هدف» عربی می‌شود؟! ضمن اینکه به نظر من لباسی که تن این هودارا سبیلوی ایرانی است، بیشتر به لباس سنتی افغانی‌ها شباهت دارد تا ایرانی!

این هم از تلاش‌های بی‌امان آقای علیپور، تنها معاونت فرهنگی یک فدراسیون فوتبال در دنیا، که حداقل به جای شناساندن فرهنگ ایران و تبلیغ برای آن، به مدل موی بازیکنان گیر می‌دهد، خبرنگار کتک می‌زند و در مورد مسائل فنی اظهارنظر می‌کند!

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 1:4  توسط امیر علیزاده| 

از ابتدا حس خوبی نداشتم به این تیم ملی. آن روز که سر تمرین هیچ‌کدام از اعضای کادر فنی، با آن همه دستیار و آنالیزور و مشاور و کارشناس رایانه!!، خبر نداشتند که فردای همان روز سوریه با اردن بازی دوستانه دارد و تازه می‌گفتند دنبال فیلم‌های بازی سوریه هستند و می‌خواهند اگر بشود!!، کسی را به دمشق بفرستند، بدبینی‌ام تشدید شد. در نهایت هم نه فیلمی تهیه شد و نه کسی از این کادر پر و پیمان به سوریه رفت. قلعه‌نویی که تا شب آخر قبل از مسابقه همچنان دربه‌در دنبال یک نوار از بازی‌های سوریه بود و سراغش را از خبرنگار سایت فارسی AFC می‌گرفت، خودش در نهایت شجاعانه اعتراف کرد که "ما تنها در همين حد مطلع هستيم كه تيم سوريه يک تيم قدرتی و تكنيكی است!"

اگر قرار بود که قلعه‌نویی هم ترسو و محتاط باشد و در آزادی بخواهد از برتری یک گله مقابل سوریه دفاع کند و سه هافبک دفاعی(آندو، نکونام و کاظمی) را پشت سر تنها یک مهاجم بچیند، همان برانکو بهتر بود. حداقل او با وجود محافظه‌کاری‌اش این خوبی‌ها را داشت که همواره از حریفش به اندازه کافی مطلع بود و نتیجه گرفتن را هم بهتر بلد بود.

البته تمام تقصیرها گردن قلعه‌نویی نیست که از استقلال هجومی‌اش در فصل‌های گذشته لیگ می‌دانیم خیلی اهل احتیاط نیست و همواره حمله را ترجیح می‌دهد. مقصر مسئولین فعلی سازمان تربیت‌بدنی هستند که افق دیدشان تنها محدود به همین سه بازی مقدماتی پیش‌رو در برابر سوریه و کره جنوبی است و او را برای نتیجه گرفتن و الیته عرض اندام در برابر روسای قبلی فدراسیون تحت فشار قرار دادند. و گرنه چه لزومی داشت که آقای علی‌آبادی به قلعه‌نویی بگوید سوریه را خیلی وقت است که درست و حسابی شکست نداده‌ایم و در این بازی باید سه گل به آنها بزنیم؟

دریغا که کوته‌بینی هیچ‌گاه جواب نداده است...

مرتبط: جلال چراغپور: كادر فنی فعلی تيم ملی ضعيف‌تر از كادر گذشته است؛ مرسی ـ عماد عطایی؛ تصميمات احساسی و انتظارات غيرواقعی ـ سیامک رحمانی، اعتماد ملی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 13:59  توسط امیر علیزاده| 

وقتی بین اخبار شبکه یورونیوز آن تبلیغ را دیدم داشتم شاخ دار می‌آوردم. دختری که فرش می‌بافت ظاهری کاملاً ایرانی داشت و موسیقی متن هم کاملاً ایرانی بود. اما شک داشتم، از بس که در این شبکه تبلیغ قطر و قبرس و ترکیه را برای توریسم دیده بودم و افسوس خورده بودم از غفلت خودمان. اما وقتی در پایان تیزر نوشت Persian Carpet دیگر مطمئن شدم. یک لحظه خیلی خوشحال شدم. تیزر گیرایی نبود، اما بد هم نبود. بعد در اینترنت گشتم و دیدم واقعاً مرکز ملی فرش ایران با یورونیوز یک قرارداد سه ماهه بسته است و قرار است این تبلیغات در دو نوبت و هر نوبت ‪۲۰‬ ثانيه در صبح و بعدازظهر پخش شود.

خیلی خوب است، اما جای تاسف است که چرا همیشه باید تحت فشار قرار بگیریم و دچار بحران شویم تا به خودمان بیاییم. فرش دستباف ایرانی مدت‌هاست که در رکود به سر می‌برد و دچار تقاضای تنزلی شده است. صادرات فرش دستباف تنها در سه ماه نخست امسال نسبت به مدت مشابه در سال گذشته 8 درصد کاهش داشته و با 35 میلیون دلار کاهش، به تنها 52 میلیون دلار رسیده است. علت اصلی‌اش هم علاوه بر رقابت شدید کشورهای دیگر و نبودن سیاست‌های موثر اجرایی، عدم توجه به نیازهای دگرگون شده بازار و در کل استفاده نکردن از بازاریابی علمی است.

تمرکز بر یک بازار هدف یکی از راه‌های بازاریابی احیایی است و ظاهراً وزارت بازرگانی هم اروپا را به عنوان بازار هدف انتخاب کرده که با توجه به موضع فرش ایرانی در بازار به عنوان یک فرش باکیفیت و تجملی منطقی هم است. هندی‌ها و پاکستانی‌ها هم دقیقاً به خاطر همین پرستیژ فرش ایرانی است که فرش‌هایشان را به صورت تقلبی با آرم ایرانی صادر می‌کنند. 

بازاریابی حرفه‌ای و علمی در صادرات یکی دیگر از مسائلی است که باید به آن توجه شود. حتی به نظر می‌رسد که در تولید تیزر تبلیغی پخش‌شده در یورونیوز هم به این مساله توجه نشده، چون روی فاکتورهای زیبایی و کیفیت فرش ایرانی که نقاط تمایز آن به شمار می‌روند اصلاً تاکید نشده است. تبلیغات قسمتی از برنامه بازاریابی است و باید به آن به صورت یکپارچه با سایر عناصر آمیخته بازاریابی(محصول، قیمت، توزیع و ترفیع) نگاه شود.

در هر صورت این تیزر را باید به فال نیک گرفت. به امید روزهای بهتر و بازارهای تشنه‌تر برای فرش ایرانی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 11:47  توسط امیر علیزاده| 

ضعف کار گروهی در ایران یک واقعیت است. اما این واقعیت آنقدر کلیشه‌ای شده که هر کس آن را طوری بیان می‌کند که انگار از بدیهیات است‌ و باید با آن کنار آمد. اما هیچ کس به جز اشاره تنها به اینکه این یک مشکل فرهنگی است، دیگر دقیق نشده که ناتوانی در کار تیمی اصولاً از چه چیزی ناشی می‌شود؟ من راستش در محیط‌های کاری روی رفتارها خیلی دقت کردم تا علت‌اش را کشف کنم.

محدودیت‌هایی که "مدیریت رفتار سازمانی" برای کار تیمی و تصمیم‌گیری در گروه بیان می‌کند، عبارتند از این‌ها هستند که سعی می‌کنم به طور خلاصه توضیح‌شان بدهم:

محدودیت زمانی: تیم‌ها اصولاً به دلیل وقت مورد نیاز برای سازماندهی و هماهنگی، زمان بیشتری را برای تصمیم‌گیری صرف می‌کنند. این مشکل وقتی فرایندهای ارتباطی ناقص باشند، بیشتر خود را نشان می‌دهند. یکی از مشکلاتی که از محدودیت زمانی ناشی می‌شود، "بلوکه کردن تولید(فکر)" است که در این حالت یک نفر بیشتر اعمال نفوذ می‌کند و از بقیه ایده‌ها و افکار که بالقوه خلاقانه هستند، به راحتی می‌گذرد.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 12:50  توسط امیر علیزاده| 

در زل آفتاب، تو دود و کثافت تجریش در پیاده‌رو ایستاده بودند و هر که را از جلویشان رد می‌شد سعی می‌کردند نگه دارند. از صندوق شیشه‌ای هرمی شکلی که کنارشان بود، می‌شد فهمید که پول می‌خواهند. بالای صندوق به رنگ سبز نوشته شده بود «سیدالشهدا» و آن زنی که برخلاف بقیه جمعیتِ بی‌اعتماد، ایستاد تا ببیند ماجرا چیست و آن دو مرد ریشو برای چه کاری پول می‌خواهند، ابتدا پایین صندوق را ندید که رویش نوشته شده بود «برای کمک به سرطانی‌ها». یک نگاه به ظاهر به آن دو مرد انداخت و بعد با شک و تردید خم شد تا روی صندوق را بخواند. بعد یکی از آن مردها گفت: «نترس خواهرم، برای لبنان نیست!» آن زن هم یک اسکناس سبز را از توی کیفش درآورد و داخل صندوق انداخت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 15:49  توسط امیر علیزاده| 

چقدر تصورات جان لنون در ترانه جاودانه‌اش "تصور کن"، در دنیای امروز اتوپیک به نظر می‌آید. حتی اگر مینارد جیمز کینن آن را با صدای محشرش بازخوانی کرده و به سبک اعتراضی راک اجرایش کرده باشد. اینطور نیست؟

Imagine

(John Lennon)

Imagine there's no heaven
It's easy if you try
No hell below us
Above us only sky
Imagine all the people
Living for today...
Imagine there's no countries
It isn't hard to do
Nothing to kill or die for
And no religion too
Imagine all the people
Living life in peace...
You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will be as one
Imagine no possessions
I wonder if you can
No need for greed or hunger
A brotherhood of man
Imagine all the people
Sharing all the world...
You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will live as one

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:52  توسط امیر علیزاده| 

مدتی است که حال و حوصله نوشتن ندارم. هر بار آمدم راجع به موضوعی بنویسم، نتوانستم. آنقدر اتفاقات بد (+ و + و +) پشت هم می‌افتد که آدم اصلاً دستش به نوشتن نرود. حتی در مورد ورزش هم آنقدر حس می‌کنم داریم به عقب برمی‌گردیم که دیگر می‌گویم آخر چه بنویسد آدم؟ چقدر بنویسد؟

یک اتفاق دردناک که در روزهای گذشته رخ داده، همین تلاش دولت فعلی برای محدود کردن انجمن صنفی روزنامه‌نگاران است. هر چند مسئولین انجمن بر قانونی بودن انتخابات مصرّ هستند و همچنان تاکید کرده‌اند که انتخابات هيات مديره و بازرسان انجمن در مجمع عمومی نوبت سوم ساعت 13 فردا، يكشنبه در سالن كتابخانه حسينيه ارشاد برگزار می‌شود، اما در حال حاضر همه چیز حکایت از این دارد که در اين صورت وزارت كار اين انتخابات را باطل اعلام خواهد کرد.

در این کش و قوس‌های هفته‌های گذشته، من همه‌اش به این فکر می‌کردم که چرا باید از مردم انتظار داشت در جامعه مشارکت فعالی داشته باشند، در حالیکه روزنامه‌نگارانش کوتاهی می‌کنند و حتی برای انجمن صنفی خودشان هم تلاش نمی‌کنند و با انتظارات بیش از حد زیاد و به بهانه اینکه "انجمن چه کار برای ما کرده؟!" مشارکت کم‌رنگی دارند. راستش این جمله مرا به شدت یاد پرسش معروف "مگر خاتمی چه کار کرده که معین یا دیگری بخواهد بکند؟!" زمان انتخابات ریاست جمهوری می‌اندازد.

حرف من این است که با قبول برخی کاستی‌ها و نقطه ضعف‌ها (و ضرورت نقد آنها)، در کل فعالیت انجمن صنفی در عمر کوتاه ۹ ساله‌اش و به خصوص با توجه به شرایط موجود، مثبت بوده است. در واقع انجمن یکی از معدود نهادهای صنفی موفق و مستقل بوده که علیرغم مشکلات فراوان پابرجا بماند. در ضمن انجمن جزو تنها سازمان‌های غیردولتی در ایران است که توسط نهادهای بین‌المللی مثل سازمان ملل متحد و سازمان بین‌المللی کار هم به رسمیت شناخته می‌شود. راه‌اندازی دانشکده انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران هم که از نظر من یکی از بهترین کارهای انجمن بوده است. اما ما با انتظارات غیرواقعی، به جای انتقاد اصولی (مخصوصاً انتقاد از خود) و مشارکت فعال، با بی‌انصافی از بیخ و بن انکارش می‌کنیم. در جلسات مجامع عمومی حضور نمی‌یابیم، و به جز مواقعی که می‌خواهیم امتیازی بگیریم، اصلاً نمی‌دانیم در انجمن چه می‌گذرد. فقط تخت می‌نشینیم و می‌گوییم انجمن که کاری برایمان نمی‌کند.

حالا نمی‌دانم آیا دیگر دیر شده است یا نه! می‌روم فردا به حسینیه ارشاد، اما نمی‌دانم چه خواهد شد...

مرتبط: فراخوان 166 فعال مطبوعاتی در حمایت از فهرست روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12:33  توسط امیر علیزاده|