یادداشتم در اعتماد ملی در انتقاد از تقدیر از صدا و سیما به عنوان ارگانی که بیشترین نقش را در رشد و توسعه ورزش داشته است:
پول بهترين گلزن است. اين را اقتصاددانان در ورزش برای نشان دادن اهميت منابع درآمدا باشگاهها به عنوان يك پيشفرض برای توسعه آنها میگويند.
شايد كمی اغراقآميز باشد، واقعيت اين است كه نه رئالمادريد هر سال قهرمان اسپانيا ميشود (همان گونه كه سه سال است نتوانسته) و نه چلسی قهرمان اروپا. در آينده هم باشگاههای كوچکتر با بودجههايی كمتر گهگداری نتايج غافلگيركننده خواهند گرفت و صندوقهای پروپيمان باشگاههای بزرگ هيچ تضمينی برای فتح جامها نخواهد بود. با اين وجود بايد گفت كه در بلندمدت اين باشگاههای پولدارتر هستند كه بيشتر از باشگاههای كوچکتر به موفقيت میرسند.
در ورزشهای تيمی اصلیترين منبع درآمدی يك باشگاه فروش حقوق پخش تلويزيونی بازیهای تيمهای آن باشگاه است. برای پی بردن به اهميت اين منبع استراتژيک فقط كافی است به درآمدهای تلويزيونی پنج ليگ برتر اروپا كه به عنوان «پيشروان بازار فوتبال» شناخته میشوند، نگاه كنيم. طبق تحقيق جديدی كه اخيراْ موسسه اقتصادی مشهور «ارنست و يانگ» انجام داده است، باشگاههای ليگ برتر انگليس در فصل جديد در مجموع 710 ميليون يورو از فروش حقوق پخش تلويزيونیشان به دست میآورند. در فرانسه اين رقم 600 ميليون يورو است و در آلمان با 42 درصد افزايش نسبت به فصل گذشته به 430 ميليون يورو میرسد. 86 درصد مديران در اين تحقيق گفتهاند كه اين درآمدهای افزوده را در منابع انسانی كه همان بازيكنان هستند سرمايهگذاری خواهند كرد. يکسوم آنها هم گفتهاند قصد دارند بدهیهايشان را تسويه كنند. اتحاديه فوتبال اروپا نيز يکسوم درآمد 700 ميليون يورويیاش از ليگ قهرمانان را از طريق فروش حقوق پخش اين مسابقات كسب كرده است.
اما جداي اهميت حقوق پخش تلويزيونی در درآمدزايی، اين منبع به عنوان يک اهرم مهم در توسعه ورزشی هم نقش غيرقابلانكاري دارد، به گونهای كه نحوه فروش يا به عبارتي توزيع آن و اينكه فروش آن غيرمتمركز باشد يا متمركز توسط ارگانی مثل سازمان ليگ به فروش برسد و درآمد حاصل از آن طبق يک جدول خاص در ميان باشگاهها پخش شود، عامل مهمي در كمک به رشد و توسعه باشگاههای كوچکتر است. به عنوان مثال آلمانیها با سياست فروش متمركز توانستهاند ظرف 20 سال، اختلاف در بودجه بايرنمونيخ با تيمهاي كمبنيهتر ته جدول را از 10 به 3 برابر كاهش دهند. در ايتاليا هم كه باشگاههای كوچک همواره در بازاريابی حقوق پخش خود مشكل داشتهاند، در آيندهای نزديک قانون تازهتصويبشده فروش متمركز به اجرا درمیآيد.
همه اين روندهای مدرن فوتبال در دنيايی شكل گرفتهاند كه ايران در آن جايی ندارد. در اينجا باشگاهها از همان ابتدا بايد قيد حقوق پخش تلويزيونی خود را به خاطر انحصارگری صداوسيما بزنند. صداوسيمايی كه هيچگاه حاضر نشده از درآمد هنگفتی كه با پخش مسابقات ورزشی عايدش ميشود، سهم باشگاهها- توليدكنندگان اصلی اين بازيهای پرطرفدار و مهيج - را بدهد.
در اين شرايط عجيب بود كه چند روز پيش كميته ملی المپيک ايران در پی درخواست كميته بينالمللی المپيک برای معرفی شخصی يا ارگانی كه بيشترين تاثير را در رشد و توسعه ورزش داشته است، صداوسيما را معرفی كرد و مدال اهدايی IOC را به عزتالله ضرغامی، رئيس رسانه ملی داد. ارگانی كه به دليل انحصارطلبی و خودداری از خريدن حقوق پخش تلويزيونی، اگر بازدارنده رشد ورزش نبوده حداقل عامل توسعه آن هم نبوده است.
شايد از اين پس بهتر باشد كميته ملي المپيک كسانی را معرفی كند كه براي آزادسازی اقتصاد ورزش تلاش میكنند. هرچند تعداد اين افراد خيلی زياد نيست و زحماتشان تا به حال بینتيجه مانده است، اما چاره ديگری نيست، چون در ورزش هم راه توسعه و پيشرفت از آزادی میگذرد.