تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده

چند وقت است که می‌خواهم بگویم نشریه نامه چه موضوع خوبی انتخاب کرده در شماره جدیدش: «شهروندی و مسئولیت‌پذیری». اما آنقدر دست-دست کردم که به دلیل مسخره‌ای توقیف شد. البته حالا هم دیر نشده و فکر نمی‌کنم آنقدر بیکار باشند که از دکه‌ها هم جمع‌اش کنند. برای همین توصیه می‌کنم که حتماً بروید و این آخرین شماره را بخرید. مقاله‌های بسیار خوب و خواندنی‌ای درباره مساله مسئولیت‌ و تکلیف شهروندی دارد که همواره در ایران مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد. از بحث تئوریک گرفته تا تحلیل فلسفی موضوع و علت‌یابی مشئولیت‌گریزی با قلم شیوای مرتضی کاظمیان و نگاه تاریخی تیز مسعود بهنود. 

چند ماه پیش هم یک اشاره کوتاه به تکالیف شهروندی کردم و چند مثال از قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی آوردم و گفتم که این موضوع در ایران هنوز جنبه حقوقی پیدا نکرده و قانون اساسی هم درباره‌اش سکوت کرده است. وقتی هم دیدم که نامه به این موضوع پرداخته خوشحال شدم. اما از طرفی حالا بیشتر افسوس می‌خورم که از وجود چنین نشریه‌ای محروم شده‌ایم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 11:18  توسط امیر علیزاده| 

         

۱. روزنامه شرق به دلیل تعلل در معرفی مدیر مسئول جدید و انتشار این کاریکاتور «توهین‌آمیز» توسط هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد.

مرتبط: شرق هم رفت... - مریم شبانی؛ روزنامه شرق هم توقيف شد - وحید پوراستاد؛ ... و نوبت شرق رسید! - آسیه امینی؛ شرق هم توقیف شد تا شاید راه برای توقیف باقی‌مانده‌ها باز شود - فهیمه خضرحیدری؛ آفتاب از شرق غروب کرد - مصطفی قوانلو قاجار؛ چرا شرق توقیف شد؟ - اکبر منتجبی؛ توقيف مطبوعات در ايران؛ تنفس سخت‌تر می‌شود - احمد زیدآبادی، بی‌بی‌سی؛ توقیف دردناک شرق - محمدعلی ابطحی؛ سفر خاتمی هنوز هم قربانی می‌گيرد - حنیف مزروعی

۲. نشریه نامه هم توقیف شد.

مرتبط: تعطیلی "نامه" به بهانه انتشار شعری از سیمین بهبهانی - روز(با فیلترشکن)

تازه با گذشت چند ساعت ابعاد این توقیف‌ها برایم روشن می‌شود. حالا بهتر درک می‌کنم که این یک فاجعه است. توقیف روزنامه‌ای که یکی از بهترین روزنامه‌ها بود، نقض دوباره آزادی مطبوعات، بیکار شدن دوباره روزنامه‌نگاران و... تاسف‌آور است! دیگر چه امیدی می‌توان داشت؟ وقتی روزنامه‌ای که با سرمایه خصوصی توانسته بود سه سال روی پای خودش بایستد و یک نمونه نسبتاً موفق بود و تازه کلی دست به عصا و محتاط راه می‌رفت و خودسانسوری‌اش معروف بود ‌را به این راحتی می‌بندند و ملاحظه هیچ چیز را نمی‌کنند، دیگر به چه چیزی باید امید داشت؟ وقتی ذره‌ای اطلاع‌رسانی آزادانه را برنمی‌تابند، چه باید کرد؟ نمی‌دانم، دیگر نمی‌دانم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 13:0  توسط امیر علیزاده| 

پیش‌بینی شده که روند صعودی قیمت گوشت در بازار، با نزدیک شدن به ماه رمضان و افزایش مصرف گوشت!!، ادامه داشته باشد. طبق معمول دولت هم برای تنظیم بازار آستین بالا زده و با هزار و یک نوع دخالت بی‌جا مثل کاهش تعرفه و افزایش واردات و عرضه،‌ عاجزانه سعی می‌کند مانع این افزایش قیمت شود.

دخالت دولت در اینجا اصلاً بحث من نیست. برای من بیشتر این سوال است که چگونه تو این مملکت در ماه رمضان، ماه «میهمانی خدا»، ماه «روزه‌داری» و «پرهیزکاری» و ماهی که در آن این‌قدر فواید کم‌خوری در سلامتی جسم و روح را در بوق و کرنا می‌کنند، در ماهی که قرار است با روزه گرفتن درد و ناگواری‌هاى گرسنگى و تشنگى فقرا شناخته شود، افزایش گوشت افزایش می‌یابد؟ رفتار مصرف‌کنندگان ایرانی چرا این گونه است و از چه الگویی پیروی می‌کند که در ماهی که درصد قابل‌توجهی از مردم روزه می‌گیرند و قاعدتاً باید کمتر بخورند، عرضه گوشت به دلیل افزایش تقاضا بیشتر می‌شود؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 22:10  توسط امیر علیزاده| 

                             

۱. ارغوان رضایی از نظر من ایرانی است. هر چند در تورنمنت‌ها با تابعیت فرانسه بازی می‌کند، اما من می‌دانم که او در ته دلش ایران را دوست دارد. آویز نقشه ایران را به گردن‌بندش می‌اندازد و در بازی‌های اسلامی بانوان که سال گذشته در تهران برگزار شد نیز برای ایران طلا می‌آورد. حالا هم به موفقیت‌اش در اوپن آمریکا که آخرین و بزرگ‌ترین گرنداسلم سال است،‌ افتخار می‌کنم. این تنیسور ۱۹ ساله با وجود مشکلاتی که داشته، توانسته به مرحله یک‌هشتم نهایی این جام راه پیدا کند. چهار گرنداسلم استرالیا، فرانسه، ویمبلدون و امریکا، بزرگ‌ترین مسابقات تنیس در جهان هستند و صعود تا این مرحله برای بازیکنی مثل ارغوان یک موفقیت بزرگ محسوب می‌شود. ارغوان در یک‌هشتم باید به مصاف تنیسور قدرتمند روسی، النا دمنتیوا که امید چهارم مسابقات است برود. در اعتماد ملی یک گزارش درباره او نوشتم، اما متاسفانه بدون عکس! چون وقتی ما او را یک ایرانی فرض کرده‌ایم، نمی‌توان عکس او را بدون پوشش اسلامی منتشر کرد. یکی از همکاران که پارسال با ارغوان در تهران گفتگو کرده بود، می‌گفت حاضر است با پوششی که مسئولین تعیین می‌کنند در بازی‌های آسیایی دوحه برای ایران بازی کند. نمی‌دانم با وجود موفقیت‌اش هنوز حاضر است به این شرایط تن دهد یا نه، اما مسئولین کمیته ملی المپیک باید با او تماس بگیرند و این فرصت را از دست ندهد. او بدون تردید می‌تواند طلا بگیرد، برای ایران...

اخبار تکمیلی: -ارغوان رضایی در مسابقه مرحله یک‌هشتم نهایی به النا دمنتیوا، امید چهارم مسابقات، با نتیجه ۴-۶ و ۵-۷ شکست خورد. متاسفانه او در این بازی در مجموع ۳۵ Unforced Error، یعنی اشتباهاتی که می‌توانست از آنها اجتناب کند و حریفش او را وادار به اشتباه نکرد، انجام داد که در دو ست آمار بالایی است. در هر صورت صعود تا این مرحله از یک گرنداسلم نیز برای این تنیس‌باز 19 ساله یک موفقیت بزرگ محسوب می‌شود و من مطمئنم که در آینده بیشتر از او خواهیم شنید.

- صعود 30 پله‌ای ارغوان با وجود شكست

۲. تساوی تیم ملی فوتبال ایران در سئول با گل استثنایی وحید هاشمیان، واقعاً لذت‌بخش بود. هر چند ضعف‌های همیشگی را همچنان داشتیم، اما زیبایی آن گل فوق‌العاده هاشمیان و نتیجه بازی که تا حد زیادی خیالمان را بابت صعود به جام ملت‌های آسیا راحت می‌کند، به وجدمان آورد. با این حال، تیم کماکان همان ضعف همیشگی را در بازیسازی  و خلق موقعیت دارد. واقعاً چقدر جای بازیکنانی مثل مجتبی جباری و محرم نویدکیا که ذاتاً Playmaker هستند، در تیم ملی خالی است. در دفاع هم همان‌گونه که کارشناسان (+ و + و +) هم گفته‌اند همچنان ضعف‌هایی داریم. بازی بعدی چهارشنبه است مقابل سوریه در دمشق. در آنجا باید کار را یکسره کنیم تا بتوان با خیال راحت برای برطرف کردن این نقاط ضعف در این یک سال باقیمانده تا جام ملت‌ها برنامه‌ریزی کرد. با یک فدراسیون سروسامان گرفته ان‌شاءالله!

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1:45  توسط امیر علیزاده| 

            

از آتش‌سوزی هواپیمای مشهد حرف نمی‌زنم، کلاً سانحه اصلاً هوایی نیست. اتفاقاً کاملاً زمینی است. از زندگی در یک شهر می‌خواهم بگویم که آرام‌آرام باید پرمشقت بودنش را جدی گرفت. شهری که پایتخت است اما نه پاکیزه است، نه آسایش دارد و نه آرامش، و از همه بدتر، ناامن است. 

نه، امن نیست! آنقدر مشکل و معضل دارد که امنیت از آن سلب شود. اگر امن بود، آن دو جوان بدبخت هیچ‌گاه له نمی‌شدند! حداقل به خاطر ترافیک له نمی‌شدند. اگر ترافیک نبود، به تجریش می‌رسیدند آن دو جوان! سوار پرایدشان بودند در ولیعصر، چیزی نمانده بود به تجریش. از کجا باید می‌دانستند که به خاطر ترافیک لاین مخالف، پاترول آمبولانس با سرعت وحشتناک از روبرو دارد می‌آید و با آنها شاخ‌به‌شاخ می‌شود؟ نه، نمی‌داستند بیچاره‌ها! آنقدر سرعت داشت که آن دو تا آمدند بعد از شنیدن صدای آژیر و رویت آمبولانس به خودشان بیایند، با مخ توی شیشه بودند. از این آمبولانس مرگ جان سالم بدربردند، با یک معجزه لابد! اما این معجزه‌ها تا کی دوام می‌آورند؟

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 1:39  توسط امیر علیزاده| 

 

نمی‌دانم این گل را به یاد دارید یا نه، اما اگر از هر آلمانی بپرسید زیباترین خاطره‌اش از جام جهانی چیست، نه از پیروزی در برابر آرژانتین، بلکه از گل دقیقه ۹۱ الیور نویل مقابل لهستان در بازی دوم گروهی که منجر به پیروزی یک-صفر تیم ملی‌شان شد یاد می‌کند، آن هم با شور و هیجان خاصی. چون همه چیز این بازی فرق می‌کرد. اولاً مقابل همسایه و دشمن دیرینه یعنی لهستان بود و دوماً بعد از پیروزی آلمان در بازی اول مقابل کاستاریکا و شکست لهستان به اکوادور، سرنوشت این گروه را تا حدی زیادی معین می‌کرد. در وست‌فالن، باشکوه‌ترین استادیوم آلمان هم برگزار می‌شد و اتمسفری بی‌نظیر داشت.

طریقه پیروزی هم در این جاودانگی موثر بود. تیم کلینزمن ۹۱ دقیقه تمام بی‌حاصل به در و دیوار زده بود و وقتی همه چیز حاکی از یک تساوی بدون گل بود، این گل زیبا به ثمر رسید. یک لحظه فراموش‌نشدنی... آلمانی‌ها تا آن بازی هنوز به اصلاحات کلینزمن تردید داشتند، اما این پیروزی مثل جرقه‌ای منفجرشان کرد. جنگندگی و بازی پرشور تیم جوان کلینزمن آنها را به وجد آورده بود.

این حس عجیب را من هم در آن روز در خیابان‌های مملو از جمعیت برلین از نزدیک مشاهده کردم. توصیه می‌کنم این گل را یک بار دیگر با گزارش اوریجینال بی‌بی‌سی ببینید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 1:20  توسط امیر علیزاده| 

یادداشتم در اعتماد ملی در انتقاد از تقدیر از صدا و سیما به عنوان ارگانی که بیشترین نقش را در رشد و توسعه ورزش داشته است:

پول بهترين گلزن است. اين را اقتصاددانان در ورزش برای نشان دادن اهميت منابع درآمدا باشگاه‌ها به عنوان يك پيش‌فرض برای توسعه آ‌نها می‌گويند.

شايد كمی اغراق‌آميز باشد، واقعيت اين است كه نه رئال‌مادريد هر سال قهرمان اسپانيا مي‌شود (همان گونه كه سه سال است نتوانسته) و نه چلسی قهرمان اروپا. در آينده هم باشگاه‌های كوچک‌تر با بودجه‌هايی كمتر گهگداری نتايج غافلگيركننده خواهند گرفت و صندوق‌های پروپيمان باشگاه‌های بزرگ هيچ تضمينی برای فتح جام‌ها نخواهد بود. با اين وجود بايد گفت كه در بلندمدت اين باشگاه‌های پولدارتر هستند كه بيشتر از باشگاه‌های كوچک‌تر به موفقيت می‌رسند.

در ورزش‌های تيمی اصلی‌ترين منبع درآمدی يك باشگاه فروش حقوق پخش تلويزيونی بازی‌های تيم‌های آن باشگاه است. برای پی بردن به اهميت اين منبع استراتژيک فقط كافی است به درآمدهای تلويزيونی پنج ليگ برتر اروپا كه به عنوان «پيشروان بازار فوتبال» شناخته می‌شوند، نگاه كنيم. طبق تحقيق جديدی كه اخيراْ موسسه اقتصادی مشهور «ارنست و يانگ» انجام داده است، باشگاه‌های ليگ برتر انگليس در فصل جديد در مجموع 710 ميليون يورو از فروش حقوق پخش تلويزيونی‌شان به دست می‌آورند. در فرانسه اين رقم 600 ميليون يورو است و در آلمان با 42 درصد افزايش نسبت به فصل گذشته به 430 ميليون يورو می‌رسد. 86 درصد مديران در اين تحقيق گفته‌اند كه اين درآمدهای افزوده را در منابع انسانی كه همان بازيكنان هستند سرمايه‌گذاری خواهند كرد. يک‌سوم آنها هم گفته‌اند قصد دارند بدهی‌هايشان را تسويه كنند. اتحاديه فوتبال اروپا نيز يک‌سوم درآمد 700 ميليون يورويی‌اش از ليگ قهرمانان را از طريق فروش حقوق پخش اين مسابقات كسب كرده است.

اما جداي اهميت حقوق پخش تلويزيونی در درآمدزايی، اين منبع به عنوان يک اهرم مهم در توسعه ورزشی هم نقش غيرقابل‌انكاري دارد، به گونه‌ای كه نحوه فروش يا به عبارتي توزيع آن و اينكه فروش آن غيرمتمركز باشد يا متمركز توسط ارگانی مثل سازمان ليگ به فروش برسد و درآمد حاصل از آن طبق يک جدول خاص در ميان باشگاه‌ها پخش شود، عامل مهمي در كمک به رشد و توسعه باشگاه‌های كوچک‌تر است. به عنوان مثال آلمانی‌ها با سياست فروش متمركز توانسته‌اند ظرف 20 سال، اختلاف در بودجه بايرن‌مونيخ با تيم‌هاي كم‌‌بنيه‌تر ته جدول را از 10 به 3 برابر كاهش دهند. در ايتاليا هم كه باشگاه‌های كوچک همواره در بازاريابی حقوق پخش خود مشكل داشته‌اند، در آينده‌ای نزديک قانون تازه‌تصويب‌شده فروش متمركز به اجرا درمی‌آيد.

همه اين روندهای مدرن فوتبال در دنيايی شكل گرفته‌اند كه ايران در آن جايی ندارد. در اينجا باشگاه‌ها از همان ابتدا بايد قيد حقوق پخش تلويزيونی خود را به خاطر انحصارگری صداوسيما بزنند. صداوسيمايی كه هيچ‌گاه حاضر نشده از درآمد هنگفتی كه با پخش مسابقات ورزشی عايدش مي‌شود، سهم باشگاه‌ها- توليدكنندگان اصلی اين بازي‌های پرطرفدار و مهيج - را بدهد.

در اين شرايط عجيب بود كه چند روز پيش كميته ملی المپيک ايران در پی درخواست كميته بين‌المللی المپيک برای معرفی شخصی يا ارگانی كه بيشترين تاثير را در رشد و توسعه ورزش داشته است، صداوسيما را معرفی كرد و مدال اهدايی ‌ IOC را به عزت‌الله ضرغامی، رئيس رسانه ملی داد. ارگانی كه به دليل انحصارطلبی و خودداری از خريدن حقوق پخش تلويزيونی، اگر بازدارنده رشد ورزش نبوده حداقل عامل توسعه آن هم نبوده است.

شايد از اين پس بهتر باشد كميته ملي المپيک كسانی را معرفی كند كه براي آزادسازی اقتصاد ورزش تلاش می‌كنند. هرچند تعداد اين افراد خيلی زياد نيست و زحماتشان تا به حال بی‌نتيجه مانده است، اما چاره ديگری نيست، چون در ورزش هم راه توسعه و پيشرفت از آزادی می‌گذرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 1:46  توسط امیر علیزاده| 

گاهی اوقات چقدر راحت از یک خبر می‌گذریم. ابتدا خلاصه خبر را بخوانید تا خدمتتان عرض کنم:

«بانک مركزی در گزارش عملكرد يک سال اخير تصريح كرد: با وجود تلاش بانک مركزی، عمدتاْ به دليل تامين كسری بودجه از طريق حساب ذخيره ارزی و تبديل وجوه ارزی به ريال، رشد نقدينگی به 3/34 درصد در سال 1384 بالغ شد كه فراتر از هدف تعيين شده يعنی 24 درصد برنامه چهارم بود.»

حدود یک سال پیش بود که دکتر مسعود نیلی در سرمقاله شرق، که همان موقع به آن اشاره کردم، نسبت به افزایش درآمد ارزی دولت و چالش بزرگ تبدیل آن به ریال، هشدار داده بود.

فقط محض يادآوری خواستم بگویم که یکی از راه‌های دولت فروش ارز به بانک مرکزی بود که تنها اثر این کار افزایش ذخایر ارزی بانک مرکزی و به تبع آن افزایش نقدینگی است که می‌دانید تورم را در پی دارد. متوسط نرخ رشد نقدينگى براى كل جهان در حدود ۱۳ درصد است. سال ۸۳ نرخ رشد نقدینگی ۳۳ درصد بود. دکتر نیلی در آن یادداشت گفته بود: «نرخ رشد نقدينگى در حدود ۳۰ درصد در دامنه "خطرناک" ارزيابى مى‌شود و براى ارقام بيش از آن، كلمه‌اى معادل را در ادبيات نمى‌توان يافت كه "بسيار فراتر از خطرناک" معنا دهد.»

حالا بعد از گذشت یک سال می‌بینید که ابراهیم شیبانی، رییس کل بانک مرکزی باز هم از همان مساله می‌نالد و می‌گوید به خاطر تبدیل وجوه ارزی به ریال نرخ رشد نقدینگی ۱۰ درصد بیشتر از برنامه چهارم، یعنی حدود ۳۴ درصد است. یعنی "بسیار فراتر از خطرناک"!

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 10:43  توسط امیر علیزاده| 

این جمله کلیشه‌ای که اگر در قرن بیست و یکم کسی انگلیسی بلد نباشد بی‌سواد محسوب می‌شود  را لابد شما هم شنیده‌اید. اما متاسفانه همین واقعیت بدیهی، در ایران مضحک به نظر می‌آید! به همه مردم کاری ندارم و اشاره‌ام در اینجا تنها به همکاران روزنامه‌نگار است. این نقطه‌ضعف واقعاً آزار‌دهنده است.

واقعاً جای تاسف است، اما در میان خبرنگاران ایرانی کمتر کسی هست که به زبان انگلیسی مسلط باشد. نمی‌گویم بلد باشد و هدفم از تسلط نه در حد نوشتن گزارش و مقاله به زبان انگلیسی، بلکه مثلاً استفاده از آن برای مصاحبه، گرفتن خبر از خبرگزاری‌های خارجی، شرکت در یک جلسه مطبوعاتی بدون نیاز به مترجم، حضور فعال در کنفرانس‌های بین‌المللی، گذراندن دوره‌های تخصصی کوتاه‌مدت خارجی و از همه مهمتر برای تهیه گزارش در یک کشور خارجی است. بسیاری از خبرنگاران -بدبختانه حتی بهترین‌ها- هستند که توان هیچ یک از این کارها را هم ندراند.

راستش نمی‌دانم چرا! آیا می‌شود آن را فقط به حساب تنبلی و کوتاهی و راحت‌طلبی گذاشت؟ فکر می‌کنم، چون هیچ دلیل دیگری نمی‌تواند داشته باشد. از نظر من کمبود وقت و فرصت، مشکل مالی و از همه بدتر عدم نیاز برای یادگیری زبان، فقط و فقط بهانه است.

خبرنگاری که انگلیسی بلد نباشد، از منابع اطلاعاتی متعددی محروم است. همین طور از برقراری ارتباط با افراد مربوط در شرایطی خاص و البته از خواندن روزنامه‌ها و نشریات خارجی. یعنی این‌ها را نمی‌دانند؟ احتمالاً چرا و همین دردناک‌ است که این محرومیت خودخواسته است...

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت 0:54  توسط امیر علیزاده|