تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

در فرهنگ روزنامه‌نگاری (محمدرضا محمدی‌فر، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۸) در تعریف «اخلاق روزنامهنگاری» (journalism ethics) آمده:

«مبحث گسترده‌ای از اخلاق حرفه‌ای که از یک سو متشکل لست از موضوعاتی مانند آزادی بیان، آزادی مطبوعات، قانون مطبوعات، مسائل و معاهده‌نامه بین‌المللی حق‌چاپ، قانون حق‌چاپ، سرقت ادبی، مسئولیت روزنامه‌نگار، آگاهی نویسنده، و مانند آنها، که دارای متون مکتوب و مدارک مشخص و قابل استنادی است، و از سوی دیگر متشکل است از موضوعات متعدد دیگری که مکتوب و مشخص نیست، اما هر روزنامه‌نگار در جامعه خود آنها را می‌شناسد؛ مثلاً اخلاق شخصی، ادب ملی (و جهانی و محلی)، زبان روزنامه‌نگاری، احترام مخصوص به میراث فرهنگی (دین و تاریخ) و پاسداری از آن، توجه به مساله "پاسداشت زبان"، و تعهد و پذیرفتن مسئولیت در ارائه مطالب علمی. و به طور کلی، از آنجا که روزنامه‌نگار با گروه‌های بزرگ مردم سروکار دارد، مسائل بسیاری را باید مراعات کند، که آوردن فهرست کاملی از این مسائل تقریباً غیرممکن است. این فهرست از الزامات و مراعات‌ها را مجموعاً می‌توان "اخلاق روزنامه‌نگاری" نامید. "اخلاق روزنامه‌نگاری"، از جمله مباحث فلسفی "اخلاق" است که آموزه‌های آن مشابه آموزه‌های "اخلاق معلمی" است.»

این کتاب در ادامه به منظر تحلیل "اخلاق روزنامه‌نگاری"، آن را در سه مبحث مشخص‌تر "امانت‌داری"، "آگاهی" و "جستجوی مسئولیت" بررسی کرده است.

در همین فرهنگ در تعریف «انحراف» (deflection) هم آمده:

«در روزنامه‌نگاری هر نوع تغییر در محتوا یا مفهوم یا صورت "خبر"، "گزارش" و به طور کلی دور شدن از "اخلاق روزنامه‌نگاری" در تدوین هر نوع "مطلب" که شامل انواع "نقد" نیز می‌شود. انواع "انحراف" را می‌توان به انحراف سهوی و انحراف غیرسهوی تقسیم کرد.»

دیروز این فرهنگ را آنقدر ورق زدم تا این تعاریف را پیدا کنم. دنبال‌شان می‌گشتم، چون در واقعیت حس کرده بودم‌شان. دو روز پیش از روابط عمومی سازمان تربیت بدنی تماس گرفتند و گفتند اگر گزارش کنفرانس مطبوعاتی (+ و +) علی‌آبادی، رئیس سازمان را کار کنیم، با تاکید بر اینکه متن‌اش هم نه از خبر‌گزاری‌ها بلکه از خود سایت سازمان برداشته شود، "یک سکه پیش"شان داریم! نشست مطبوعاتی به مناسبت روز ورزش و تربیت بدنی که دیروز بود، سه‌شنبه صبح برگزار شده بود. بعد از آن هم فهمیدم ملاک روابط عمومی برای اهدای 26 "جایزه نفیس" به بهترین آثار و گزارش‌های دیروز رسانه‌ها درباره ورزش چیست!

اما از رفتار سازمان دردناک‌تر این بود که دیروز در هر روزنامه ورزشی و حتی چند روزنامه سیاسی، گزارش مفصل و آب‌وتاب داده شده این نشست مطبوعاتی را می‌توانستی ببینی! تازه یک یادداشت هم در اغلب موارد در تحسین ریاست سازمان ضمیمه آن گزارش مفصل شده است.

اینکه چقدر راحت می‌توان مصداق دوری و انحراف از اخلاق روزنامه‌نگاری قرار گرفت و روزنامه‌نگار را خرید، شرم‌آور وتاسف‌بار است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 15:37  توسط امیر علیزاده| 

برخورد شدید استیفن هانت، بازیکن تیم ریدینگ با پیتر چک دروازه‌بان تیم چلسی که موجب شکستگی جمجمه او شد، بحث‌برانگیز شده است. چک که احتمالاً تا یک سال نمی‌تواند بازی نمی‌کند، شانس آورد که شدیدتر آسیب‌ ندید و حالا زنده است.

در انگلیس داوران معروف به این هستند که سخت‌گیرند و بیخودی بازی را متوقف نمی‌کنند. در واقع یکی از دلایل سرعت بالای بازی‌های لیگ برتر همین شیوه قضاوت داوران است. اما عده‌ای از کارشناسان که بعد از این حادثه دردناک حالا صدایشان هم بلندتر شده، معتقدند که این نوع داوری باعث می‌شود مهاجمان در مصاف با دروازه‌بانان بی‌پرواتر باشند. حتی آرسن ونگر هم که از طرفداران فوتبال هجومی و روان است، گفته اگر سخت‌گیری بیشتری نشود ممکن است روزی یک دروازه‌بان بمیرد.

تونی کاسکارینو، مهاجم سابق ایرلند هم که معروف بود به محکم بازی کردن، در ستونش در روزنامه تایمز نوشته که مهاجمان و مدافعان میانی هم به همان اندازه در خطرند و امیدوار است این اتفاق منجر به این نشود که زندگی برای دروازه‌بانان از این که هست راحت‌تر نشود.

اما این دیدگاه کاسکارینو از این جهت قابل قبول نسیت که دروازه‌بان‌ها به علت اینکه با دست هم بازی می‌کنند و روی زمین هستند بیشتر در معرض خطر قرار می‌گیرند. علاوه بر این قضاوت راحت‌تر برای بازی سریعتر ممکن است به قیمت جان یک انسان تمام شود و کمی سخت‌گیری بیشتر حالت بازدارنده خواهد داشت و باعث پیش‌گیری از بازی‌های خطرناک خواهد شد.

مرتبط: ـصحنه برخورد در YouTube

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 23:55  توسط امیر علیزاده| 

بنگاهی مثل بلاگفا که خدماتی باکیفیت ارائه می‌کند و خیلی سریع هم رشد  کرده است، حق دارد منابع درآمد داشته باشد و سود کسب کند. بهترین منبع درآمدی در یک رسانه هم گرفتن آگهی و تبلیغات است. اما رعایت نکردن اخلاق و تبلیغ "هک کردن"، "بدست آوردن پسورد در سه کلیک"، "درآوردن شماره تلفن در چت"، "باز کردن وب‌کم دیگران" و الخ، نمی‌تواند قابل‌قبول باشد.

جالب است که بلاگفا از یک سو ادعا می‌کند که به آگهی‌های محصولات فرهنگی مانند کتاب، فیلم و تئاتر ۲۰٪ تخفیف می‌دهد و از سوی دیگر این گونه آگهی‌ها را هم می‌پذیرد. از طرفی می‌گوید تابع قانون است و از پذیرش آگهی سایت‌های  حاوی تصاویر و مطالب غیراخلاقی و همچنین مغایر با قوانین ایران معذور است و از طرف دیگر برای آموزش‌دهندگان هک تبلیغ می‌کند! مگر محتوای غیراخلاقی فقط شامل تصاویر پورنو است و تجاور به حریم خصوصی دیگران - هرچند در وب - در حوزه اخلاق قرار نمی‌گیرد؟ امروز شرکت‌ها علاوه بر تولید و کسب سود، مسئولیت اجتماعی هم دارند که متاسفانه بلاگفا از زیر آن درمی‌رود!

بلاگرهای دیگر هم چندین بار نسبت به این گونه تبلیغات هشدار داده‌اند، اما تا به حال ترتیب اثر داده نشده است. من یک بار دیگر از آقای شیرازی، مدیر سایت خواهش می‌کنم در جذب آگهی‌های بلاگفا، که در رقابت با سایر ارائه‌دهندگان سرویس وبلاگ در ایران، خدمات متمایزی داشته است، تجدیدنظر کند. و گرنه چاره‌ای به جز تغییر سرویس‌دهنده نیست. به گمانم این بهترین راه برای اعتراض به این آگهی‌های ضداخلاقی باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 11:20  توسط امیر علیزاده| 

چه خبر است؟ چرا چنین خبری شده و در این چند روز که روزنامه‌ها هم درست و حسابی منتشر نشدند، حتی از وبلاگستان هم صدایی بلند نمی‌شود؟ شاید من دارم اشتباه می‌کنم و موضوع آنقدرها مهم نیست که همه نسبت به آن بی‌اعتنایند. اما نه، گمان نمی‌کنم! ناسلامتی صحبت از محدودیت است و سلب آزادی، آزادی جریان اطلاعات: ارايه اينترنت پر سرعت با ظرفيت بيش از ‪ ۱۲۸‬كيلو بيت ممنوع! یعنی عصر اطلاعات، عصر برتری دانش، دسترسی بهتر و آسان‌تر به اطلاعات،  برای دانلود کردن سریع‌تر یک مقاله، عکس یا هر فایل دیگر، ارسال و دریافت و تبادل راحت‌تر اطلاعات، تجارت الکترونیک، کاهش دیوان‌سالاری و صرفه‌جویی در زمان، همه‌اش کشک!

به کجا داریم می‌رویم ما؟ هدف از اعمال این محدودیت‌‌ها چیست؟ جلوی چه چیزی قرار است گرفته شود؟ تا به حال فایده‌ای داشته؟ بعید می‌دانم!

مرتبط: - آغاز مخالفت‌ها با محدودسازی اينترنت پرسرعت
           - گام ديگر دولت نهم برای محدود كردن جريان آزاد اطلاع‌رسانیِ؛ اعتماد ملی

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 1:52  توسط امیر علیزاده| 

نه، این تیم ملی دیگر دلچسب نیست. دیگر کسی نمی‌تواند بگوید زود قضاوت می‌کنی! امیر قلعه‌نویی فرصت کافی داشته اما محصول کارش این بود که مقابل تایوان دیدیم! تیم ملی آنقدر ملال‌آور و کسل‌کننده بازی می‌کند، که حالا با یقین می‌توان گفت قلعه‌نویی لیاقت هدایت تیم ملی را ندارد و برای آن کوچک است. حالا دیگر متاسفانه با قاطعیت می‌توان گفت که او حتی کوچک‌تر از برانکوست. من از ابتدا هم این را می‌گفتم اما خیلی‌ها اعتقاد داشتند که نباید عجولانه قضاوت کرد و باید به او مجال داد.

البته چه انتظاری می‌توان داشت؟ که این تیم نتیجه حقیقت تلخی بس بزرگ‌تر است! وقتی عملاً مدیریتی در فدراسیون فوتبال وجود ندارد و هم و غم مسئولین، منافع شخصی و روکم‌کنی‌های شرم‌آور است و در اثر آن فوتبال ایران در آستانه محرومیت و تعلیق قرار گرفته، باید دلمان را به این تیم خوش کنیم؟ نه! نه مصطفوی شایسته مدیریت است و نه امیر قلعه‌نویی شایسته هدایت!

منتظر می‌مانیم، حرفمان را می‌زنیم، انتقاد می‌کنیم، تا انتخابات این فدراسیون بیمار برگزار شود و بلکه یک مدیر باصلاحیت بر مسند ریاست بنشیند و به اصلاح ساختارها بیندیشد و یک مربی که در اندازه تیم ملی فوتبال ایران باشد را برگزیند. خوش‌بین می‌مانیم و امیدوار به روزهای آفتابی‌تر! چاره دیگری هست؟

مرتبط: مصطفوی: برنامه‌ریزی سفر تیم ملی درحد بضاعت فدراسیون بود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 2:14  توسط امیر علیزاده| 

این پست را احسان ابطحی نوشته، اما به دلیل نقص وبلاگش در اینجا قرار داده شده:

 

۱. کره شمالی امروز رسما اعلام کرد که بمب اتم آزمایش کرده. خبر جالب و شوک‌آور بود. فکر می‌کنم بیشتر از ما، آمريکایی‌ها شوکه شدند. واشينگتن هنوز باور نکرده که کره شمالی بمب اتم آزمایش کرده باشه و گفته در اين مورد تحقیق می‌کنه اما اين اقدام رو تحريک‌آميز دونسته. بوش هم از صبح که از خواب بيدار شده زنگ زده به سران کره جنوبی، چين، روسيه و ژاپن. بوش از شورای امنيت سازمان ملل متحد هم خواسته که اقدام فوری عليه پيونگ يانگ انجام بده. کره‌ شمالی ۲۰ دقیقه قبل از انجام آزمایش دولت چین رو در جریان قرار داده بود. پيونگ‌يانگ آزمايش بمب اتم رو يک رويداد تاريخی دونسته. اما نکته اينجاست که مرکز لرزه‌نگاری آمريکا، زمين لرزه‌ای به بزرگی 4.2 ریشتر رو ثبت کرده. بوش گفته که هنوز به دیپلماسی پايبند اما، انتقال بمب اتم به دولت‌ها و يا گروه‌های تروریستی خطر بزرگی برای آمريکاست.

 

با اين حساب کره شمالی هم به باشگاه هند، پاکستان و اسراییل پيوست که دارای بمب اتمی اما به صورت شناسایی‌نشده و مخفيانه هستند. هند و پاکستان سال 1998 بمب اتم آزمایش کردند. اما اسراییل هيچوقت بطور رسمی اعلام نکرده که بمب داره و يا آزمایش کرده. کره شمالی بمب اتم رو وقتی آزمايش کرده که ژاپنی‌ها بعد از مدت‌ها بحث در مورد داشتن يا نداشتن بمب اتم رو دوباره شروع کردند. جالب اينکه شينزو آبه، نخست وزير جديد ژاپن، بعد از سفر به چين، وارد سئول پايتخت کره جنوبی شد تا روابط ژاپن با اين دو کشور رو بهبود ببخشه. احتمال می‌ره که از اين به بعد، کره جنوبی، تحت فشارهای توکيو و واشينگتن،  در سياست خودش با پيونگ يانگ که به ديپلماسی "نور آفتاب" شهرت داره تجديدنظر کنه. ديپلماسی "نور آفتاب" در حقيقت ديپلماسی تجارت و توريسم بین دو کره است که البته از سال 2000 که بوش قدرت رو در دست گرفت باعث تنش بین سئول و کره شمالی شده.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 22:37  توسط نویسنده مهمان| 

کار جالبی کرده بی‌بی‌سی و یک گزارش درباره طرفداران دوآتشه تیم ابومسلم خراسان نوشته. البته هر چند این گزارش خیلی سطحی است و می‌توانست به مسائل ریشه‌ای‌تری مثل تاریخچه باشگاه و  همچنین فرهنگ هوادارن این تیم قدیمی بپردازد، اما در هر صورت سوژه خیلی خوبی است. چون تعداد تیم‌هایی که در بازی‌های خانگی‌شان مقابل پرسپولیس و استقلال، در استادیوم بیش از آنها هوادار دارند، شاید به زور به تعداد انگشتان یک دست برسد. متاسفانه، چون چنین تیم‌هایی سرمایه‌های فوتبال یک کشور هستند. با این باشگاه‌هاست که یک لیگ پرشور و زنده می‌شود.

در راس همه آنها بدون تردید صنعت نفت آبادان است. من تا به حال آنجا نرفته‌ام، اما دوستانی که بازی‌های آبادان را تماشا کرده‌اند از تجربه‌ای بی‌نظیر و جوی فوق‌العاده تعریف می‌کنند. شاید آبادان تنها جایی باشد که اصلاً هواداران آبی و قرمز را به استادیوم راه نمی‌دهند! باشگاه دیگر تراکتورسازی با هواداران پرشور تبریزی‌اش است. متاسفانه هیچ کدام از این دو تیم در لیگ برتر نیستند. نیازی به توضیح نیست که اگر به جای تیم‌هایی مثل پیکان و راه‌‌آهن و صباباتری، این دو تیم در لیگ برتر حضور داشتند چقدر لیگ جذاب‌تر می‌شد.

سومین تیم ملوان بندرانزلی است، که اتفاقاً دو، سه سالی هست به خاطر احساس تعلق‌ و اصل و نسب‌ام که قسمتی از آن به آنجا برمی‌گردد، طرفدارش هستم. اتمسفر استادیوم تختی انزلی هم عالی است. به ابومسلم خراسان هم که در همان ابتدا اشاره کردم.

باشگاه‌های دیگری که می‌توان جزو این باشگاه‌های ریشه‌دار و پرطرفدار نام برد، سپاهان و ذوب‌آهن اصفهان، پگاه رشت(استقلال رشت سابق)، فولاد و استقلال اهواز، برق و فجر شیراز هستند. البته فرق همه این باشگاه‌ها با آن چند باشگاه مذکور در این است که در بازی‌های خانگی‌شان کم و بیش طرفداران استقلال و پرسپولیس هم در استادیوم دیده می‌شوند. البته منظورم این نیست که هواداری از قرمز و آبی اتلاف وقت است، اما یکی از عوامل مهم طرفداری از یک باشگاه، جدای شیفته مسائلی چون فلسفه فوتبال باشگاه بودن، داشتن زادگاه مشترک یا اصل و نسب یکسان است. اما متاسفانه در ایران به علت ذوق‌زدگی افراطی نسبت به دو رنگ قرمز و آبی و آن مهمتر ضعف باشگاه‌ها در مدیریت نام و نسان و آوزاه‌شان، جذب طرفدار در همان منطقه و ارتباط برقرار کردن با آنها همواره دشوار بوده.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مهر1385ساعت 23:32  توسط امیر علیزاده| 

شبکه متروی برلین:  
      

شبکه متروی تهران:
     

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مهر1385ساعت 11:0  توسط امیر علیزاده| 

یادداشتم در اعتماد ملی بعد از دوپینگ‌های اخیر در وزنه‌برداری:

افلاطون 2500 سال پيش حكايت حلقه اسرارآميز گيجيس را به تحرير درآورد. در اين افسانه گيجيس، يک جوان بلندپرواز اما فقير، يك روز حلقه‌ای جادويی را پيدا كرد. فقط كافی بود اين حلقه را به يک انگشت بيندازد و آن را به سمت چپ بچرخاند تا برای بقيه نامرئی شود. هرگاه هم آن را به سمت راست می‌چرخاند، دوباره قابل‌رويت بود. گيجيس خيلی زود فهميد كه با كمی مهارت و تمرين، می‌تواند هر كار و البته هر تخلفي را پنهانی و بدون اينكه كسی بفهمد، انجام دهد. فقط خودش می‌دانست كه چه اقداماتی را انجام داده است.

اين افسانه كه سال‌ها پيش افلاطون آن را بيان كرده بود تا اين نتيجه فلسفی را بگيرد كه هيچ انسانی به ميل خودش عادل نيست مگر وقتی اجباري در كار باشد، امروز در ورزش حرفه‌ای دنيا نمود واقعی پيدا كرده است. هر ورزشكاری امروز با توجه به تكنولوژی پيشرفته و لابراتوارهای مدرن پزشكان جاه‌طلب كه از امكانات و تجهيزات مبارزين جلوتر است، می‌تواند دور از چشم بازرسين از مواد نيروزا استفاده كند و به اهداف بلندش برسد.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 12:59  توسط امیر علیزاده| 

شبکه تلویزیونی فرانسوی-آلمانی arte، که یک شبکه فرهنگی-هنری است، یک مسابقه جالب برای طراحان و عکاسان به راه انداخته است. arte در این مسابقه به هنرمندانی که بهتر از همه بتوانند "کنجکاوی" را در اثرشان نشان دهند، جایزه می‌دهد. این مسابقه در دو قسمت عکاسی و انیمیشن فلش برگزار می‌شود. اگر آلمانی بلد نیستید، می‌توانید به قسمت فرانسوی سایت مراجعه کنید. به هنرمندان دو جایزه داده می‌شود. یکی از سوی ژوری حرفه‌ای و دیگر توسط بازدیدکنندگانی که به صورت آنلاین رای می‌دهند. یک جایزه هم برای رای‌دهندگان در نظر گرفته شده.

شرایط شرکت در مسابقه هم در اینجاست: آلمانی و فرانسوی. در هیچ‌جا ذکر نشده که شرکت‌کننده حتماً باید از فرانسه یا آلمان یا اروپا باشد. پس اگر می‌توانید "کنجکاوی" را در یک عکس یا انیمیشن نشان دهید، تعلل نکنید و شرکت کنید. تا ۳۰ اکتبر فرصت هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 22:41  توسط امیر علیزاده| 

در این قیل و قالی که رسانه‌ ملی به راه انداخته و مدام مزایای انرژی هسته‌ای را در بوق و کرنا می‌کند، خبر ایسنا غنیمت است. بر اساس این خبر در حال حاضر بيش از يک سوم از برق جهان با استفاده از انرژی باد تامين می‌شود كه در سال 2006 موجب ۱3ميليارد يورو صرفه‌جويی در توليد برق شده است. صلح سبز همچنین گزارش داده که تامين برق جهان از انرژی باد از 4۸۰۰ مگاوات در سال 1995 به بيش از 12 برابر يعنی 59 هزار مگاوات در پايان سال 2005 رسيده است.

چند روز پیش شبکه خبر خبری را اعلام کرد که اروپایی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که باد و خورشید نمی‌تواند جای انرژی هسته‌ای را بگیرد! اما من در رد این پروپاگاند باید بگویم آلمان که با وجود صنعت عظیمش در استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر پیشرو است، طبق برنامه‌ای که ریخته تا سال ۲۰۲۰ کلاً  انرژی هسته‌ای را حذف می‌کند. البته انرژی هسته‌ای در سال گذشته با ۲۶ درصد هنوز بیشترین سهم را در تولید برق این کشور داشته، اما تنها سهم انرژی باد در تولید الکتریسیته در ۱۵ سال گذشته از صفر به ۴.۳ درصد رسیده است. سهم کل انرژی‌های تجدیدپذیر در آلمان در حال حاضر ۱۰.۲ درصد است که این میزان طبق مسئولیتی که آلمان در اتحادیه اروپا بر عهده گرفته قرار تا سال ۲۰۱۰ به ۱۲.۵ درصد برسد( گزارش رویترز آلمان).

من نمی‌دانم در عصر اطلاعات، تحریف اخبار دیگر چه فایده‌ای می‌تواند داشته باشد؟ فکر می‌کنم شهرهای بادی‌ای مثل منجیل و آفتابی‌ای مثل کرمان که به گفته کارشناسان ۳۶۰ روز در سال در آن آفتاب می‌تابد پتانسیلی فراتر از ظرفیت‌ موجود برای تولید برق دارند. تازه کم‌دردسرتر هم هستند!

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 11:45  توسط امیر علیزاده| 

دنیای فوتبال روزهای خوشی را سپری نمی‌کند. تبانی، رشوه‌خواری و در یک کلام فساد در آن رخنه کرده است. به طرز نگران‌کننده‌ای که حتی اتحادیه اروپا هم برای نجاتش وارد عمل شده است. یادداشتم در اعتماد ملی درباره این وضعیت بغرنج(لینک‌های مرتبط را در انتهای یادداشت می‌گذارم): ‌

مربيانی كه در نقل و انتقالات پول درمي‌آورند، شركت‌های شرط‌بندی‌ای كه اعمال نفوذ می‌كنند، داورانی كه با مديران تبانی می‌كنند، اوليگارش‌هايی كه پولشويی می‌كنند، ميلياردرهايی كه حقوق مربوط به بازي‌های دوستانه يک تيم ملی را می‌خرند و در انتخاب بازيكنان هم دخالت می‌كنند و شركت‌های هولدينگی كه بازيكنان تحت قراردادشان را به يک باشگاه خاص می‌دهند تا در آينده بتوانند آن باشگاه را مالک شوند.

فوتبال جهان، به‌خصوص در جهان قديم، اروپا، گرفتار تحولاتی شده كه حتی افراطی‌ترين طرفداران سرمايه‌داری در اين ورزش را هم نگران كرده است. مخصوصاْ اتفاقی كه در فوتبال انگليس افتاده و باشگاه‌ها براي تصاحب بازيكنان به واسطه‌ها [و واسطه‌ها به مربیان] رشوه پرداخت كرده‌اند، يک بار ديگر اين واقعيت تلخ را نشان داد كه در بازار جذاب فوتبال نه‌تنها با نتايج بلكه با بازيكنان هم تجارت می‌شود. نگرانی مسوولان و گردانندگان فوتبال در اروپا از اين است كه ديگر نتوانند افسار گسيخته اين ورزش را در اختيار بگيرند. فوتبال روزبه‌روز بيشتر هدف جنايت‌های سازماندهی‌شده است.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 10:56  توسط امیر علیزاده| 

اول مهر آغاز شده و من برخلاف خیلی‌ها که در این روزها حس نوستالژیکی پیدا می‌کنند، اصلاً دوست ندارم آن روزها تکرار شوند! آن هم فقط به خاطر سیستم عقب‌مانده مدرسه‌هایمان. ما در ایران یکی از بدترین سیستم‌ها را داریم، در همه مقاطع. در این سیستم محال است استعدادهای بالقوه تشویق و ترغیب شوند. یک سیستم کاملاً بسته و ایدئولوژیک است. با منابع درسی‌ای که در همه‌شان از ادبیات فارسی‌اش گرفته تا تعلیمات دینی و تاریخ، این محتوای ایدئولوژیک دیده می‌شود.

اما به نظر من پدر و مادرها می‌توانند تلاش کنند تا حدودی نقیصه‌های این نظام آموزشی جبران شود. مثلاً از راه تشویق به مطالعه، حرف زدن با بچه و ترغیب او به شرکت فعال در برنامه‌های اجتماعی و فرهنگی مختلف.

اتفاقاً‌ چند وقت پیش از طریق هفتان به مطلبی از مهرداد قاسم‌فر -که امیدوارم با سلامت کامل زودتر برگردد- برخوردم که در آن دو پیشنهاد جالب و کاملاً عملی برای حل مشکل کتاب‌نخوانی داده است: طرح «تلویزیون خاموش» و «کتاب‌های صوتی». پیشنهاد می‌کنم این پست را حتماً بخوانید.

به اعتقاد من طرح «تلويزيون خاموش» پیشنهاد بسیار خوب و کارآیی است که در خیلی از کشورها انجام می‌شود. طبق این طرح خانواده‌ها حداقل هفته‌اى يک روز تلويزيون را خاموش كرده و اوقات خود را در منزل، به خود و كودكان‌شان اختصاص می‌دهند. قاسم‌فر به نقل از پژوهش‌هایی که در این زمینه انجام شده‌اند نوشته که رسانه تلويزيون جداى از جذابيت‌ها و تأثيرگذارى‌هاى غيرقابل‌تصورش در حوزه آموزش و سمت‌دهى افكار عمومى و ديگر زمينه‌هاى مثبت زندگى فردى و اجتماعى، تأثيرات مخرب و حتى ويرانگرى هم در امر ارتباطات بينافردى اعضاى خانواده، انتقال افكار و احساسات والدين و فرزندان و به انفعال كشيدن مخاطبان در رابطه يكسويه‌شان با رسانه سيطره‌جو و متكلم وحده‌اى چون تلويزيون به جا می‌گذارد.

البته هیچ‌کدام از این طر‌ح‌ها وقتی به زور و اجبار باشند به درد نمی‌خورند. در این طرح هم گقته نشده که کل آن روز به مطالعه بگذرد. بلکه در آن روز می‌توان با فرزندان ارتباط برقرار و گفتگو کرد و ساعاتی هم کتاب و مجله و روزنامه خواند. مساله این‌جاست که هیچ کس کتاب‌خوان نخواهد شد مگر آنکه از کودکی به آن عادت نکرده باشد و یا به بیان بهتر معتادش نشده باشد. طرح‌هایی مثل «کتاب مسافر» خیلی خوب است. چنین طر‌ح‌هایی باید در مدارس هم اجرا شود.

البته این طرف قضیه هم هست که کالای عرضه‌شده(کتاب)، باید از کیفیتی که مطلوب تقاضاکننده است، برخوردار باشد. آن بچه باید جذابیتی در آن کتاب پیدا کند تا به خواندنش رغبت داشته باشد. تا آنجا که من می‌دانم در حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان، کتاب‌هایی که ساده و جذاب و در عین حال جدی باشند، زیاد نیستند. شاید هم اخیراً بهتر شده باشد، نمی‌دانم. حرفم این است که باید بچه‌ها را به مطالعه معتاد کرد.

هرچند این پست را در زمان دولت نهم که وزیر فرهنگ‌اش صفارهرندی است نوشتم، اما امیدوارم حداقل تا آنجا که دست خودمان است، این حرکت یک روزی آغاز شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 12:17  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!