یک ماه از لغو تعلیق فوتبال ایران و تشکیل کمیته شش نفره با توافق سازمان ورزش و فیفا و کنفدراسیون فوتبال آسیا میگذرد. علیرغم پافشاریهای مسئولین ورزش، مقرر شد که محسن صفاییفراهانی رئیس این کمیته باشد. بر اساس توافقنامهای که امضا هم شده، این کمیته وظيفه دارد اساسنامه فدراسيون فوتبال را اصلاح كند، انتخابات را برگزار و تا قبل از تشكيل مجمع نيز تمام امور فدراسيون فوتبال را اداره كند. اما مسئولین سازمان در این یک ماه، در روز روشن همه چیز را زیر پا گذاشتهاند و هر کارشکنیای که توانستهاند انجام دادهاند، به حدی که صفاییفراهانی تهدید به استعفا کرده است. افرادی که آنقدر قدرتطلباند که حتی پذیرش نتیجه انتخابات فدراسیون کوچکی مثل ورزشهای همگانی هم برایشان سخت است و یک هفته است که چون کاندیدای خودشان نبرده، حکم رئیس جدید را امضا نمیکنند.
هر تصمیمی تا تشکیل مجمع فدراسیون و انتخاب رئیس فدراسیون جدید، باید توسط این کمیته گرفته شود. اما کیومرث هاشمی، معاون سازمان و سرپرست سابق فدراسیون، با وجود اینکه در حال حاضر تنها سخنگوی این کمیته است، سرخود مربی تیم امید تعیین میکند. با داریوش مصطفوی، دبیر کل سابق که دبیریاش نه تنها به تصویب این کمیته نرسیده، بلکه بر خلاف نظر اکثریت آن نیز هست. حدود یک هفته است که صفاییفراهانی از اعضا خواسته برای تصمیمگیری در مورد مسائل اجرایی فدراسیون کمیته تشکیل جلسه دهد، اما هاشمی به بهانههای مختلف مدام طفره رفته و کار خودش را کرده است. تا اینکه دوشنبه شب در جلسهای با صفایی حرفشان میشود و صفایی تا چهارشنبه مهلت میدهد که این رویه را تغییر دهند و بر اساس توافقنامه عمل کنند. در غیر این صورت او استعفا میدهد و همه چیز را به اطلاع فیفا و ایافسی میرساند.
در این میان داریوش مصطفوی هم که هیچ چیز در سر ندارد به بجز اندبازی و پر کردن جیب، از هیچ تلاشی برای حفظ مقامش در این مدت کم باقیمانده دریغ نمیکند. علیه صفاییفراهانی طومار جمع میکند و دوستان مطبوعاتیاش را به نوعی بایکوت خبری کمیته شش نفره ترغیب میکند. فقط برای اینکه در یکی دو ماه باقیمانده بتواند از کنار این فدراسیون چیزی عاید خود کند.
واقعاً امیدورام آقایان کوتاه بیایند و به توافقنامهای که خودشان پایش امضا کردهاند، پایبند باشند. چون فیفا و ایافسی به اعتبار فوتبال ایران به آنها اعتماد کردهاند و به هیچ وجه دوست ندارند به بازی گرفته شوند.
در همین زمینه:
ــ خبيری: دخالتها ادامه يابد من هم كنارهگيری میكنم
ــ دکتر غفاری، عضو كميته انتقالی فوتبال: «حرفهای صفايیفراهانی نظر منتخبين فيفاست»
ــ رنه سيموئز گزينه مورد تاييد كميته انتقالی فوتبال برای تيم ملی اميد
ــ آخرين فرصت؛ هیوا یوسفی، اعتماد ملی
یادداشتام در اعتماد ملی درباره نیمفصل اول لیگ برتر فوتبال:
نيمه اول ليگ برتر فوتبال با يک بازی ديگر (ذوبآهنـراهآهن) فردا به پايان میرسد. اما در اولين ارزيابی میتوان گفت تعداد كمی از 119 بازی انجام شده، تماشايی ـ اگر نگوييم قابل تحمل ـ بودند. برای تماشای با دقت مسابقات ليگ ششم بايد انگيزههای قویای چون هواداری از يک تيم يا انجام كار خبرنگاری داشت، در غير اين صورت 90 دقيقه در استاديوم يا پای تلويزيون، به تماشای اين مسابقات نشستن، صبر و حوصله خارقالعادهای میخواهد.
سرعت پايين، بازیهای بینظم و بدون تاكتيک و بازيكنانی با ضعفهای تكنيكی مسابقات ليگ را ملالآور و كسلكننده كردهاند. عوامل متعددی را میتوان در سطوح مختلف برای كيفيت پايين ليگ ايران برشمرد:
1-برنامهريزی: ضعف مديريت فدراسيون فوتبال در تدوين و اجرای يک برنامه منظم، لغو و تعويق مدام بازیها و اعلام هر دو هفته يک بار برنامه مسابقات از باشگاهها امكان اجرای يک برنامه تداركاتی مناسب و آمادهسازی مطلوب در جريان فصل را میگيرد.
2-مربيان: ليگ ايران تبديل به چرخفلكی شده كه چند مربی معدود جايشان را با يكديگر عوض میكنند و سوار شدن برای كسی كه بيرون از اين چرخفلک ايستاده، كار دشواری است. مربيان بزرگ خارجی يا تمايلی به سوار شدن ندارند يا بعد از يک ماجراجويی كوتاه صبرشان لبريز میشود و پياده میشوند. ساختار غيرحرفهای و امكانات نامناسب، بزرگترين مانع ورود براي آنها است. فعلاً خبری هم از نسل جديد مربيان جوان نيست. به اين ترتيب دانش روز فوتبال مدرن هنوز به ليگ ايران راه پيدا نكرده و همان دانش راكد و قديمی گهگداري از اين تيم به آن تيم تنها جابهجا میشود.
3-مديريت باشگاهها: افق كوتاه ديد مديران همچنان يكی از بزرگترين معضلات فوتبال ايران است. مديريت غيراستراتژيک و دل بستن به بودجههای دولتی و خرج كردن آن برای مقاصد كوتاهمدت و زودبازده، ويژگی اغلب مديران شاغل در ليگ برتر است كه میدانند در اين فوتبال دولتی ممكن است دوره مديريتشان كوتاه باشد و به همين خاطر و البته در نبود بستر قانونی لازم، به سرمايهگذاری در زيرساختها و توسعه امكانات زيربنايی نمیانديشند. يكی از پيامدهای محسوس آن زمينهای بازی نامناسب است كه به تنهايی عامل تاثيرگذاری در كيفيت نازل مسابقات است.
4-بازيكنان: وضعيت بازيكنان در فوتبال ايران به نوعی با شيوه مديريت باشگاهها در ارتباط است. در نبود منابع اصلی درآمدزا، باشگاهها مجبورند در ابتدای هر فصل برای كسب درآمد، بهترين بازيكنان خود را به ليگهای كشورهای عربی حوزه خليجفارس بفروشند و با اين كار ناخواسته باعث تضعيف ليگ میشوند. با وجود چنين شرايطی، هيچيک از باشگاهها برای جبران اين وضعيت، حتی نظامی اثربخش برای پرورش استعداد و بازيكنسازی ندارند، چه رسد به آكادمی و مدرسه فوتبال به شيوه اروپايی آن.
همه اين عوامل امروز گريبان فوتبال ايران را گرفته و آن را دچار بحرانی كرده كه حالا در نيمفصل اول ليگ برتر بيش از هر زمان ديگری تجلی يافته است.
در رسانههای آلمانی کمتر دیدهام از نام "خلیج عربی" استفاده شود. اما متاسفانه خبرگزاری آلمان(dpa)، در گزارشاش درباره اردوی تیمهای آلمانی در دبی، از این نام جعلی استفاده کرده است. سال به سال تیمهای بیشتری در تعطیلات زمستانی، اردوی آمادهسازیشان را در دبی برپا میکنند و در این میان اماراتیها هم قطعاً بدشان نمیآید این نام را سر زبانها بیندازند و برایش تبلیغ کنند. ما هم چارهای جز اعتراض نداریم برای نام تاریخی "خلیج فارس"! برای همین ایمیلی به dpa زدم و به اشتباه آنها اعتراض کردم و تذکر دادم که اصلاحش کنند. حال اینکه ترتیب اثر خواهند داد یا نه، مهم نیست. من تلنگرم را زدم!
متن نامه را در زیر گذاشتهام و ترجمهاش را هم در ادامه میآورم.
ادامهی مطلب
مردم همواره قهرمانی دارند که او را بر سرشان بگیرند و بزرگش بدارند... ریشه پیدایش دیکتاتور و خودکامه همین است و جز این نیست. اول که میآید، حامی مردم است.
...Yeah
All is quiet on New Year's Day
A world in white gets underway
I want to be with you
Be with you night and day
Nothing changes on New Year's Day
On New Year's Day
I will be with you again
I will be with you again
Under a blood red sky
A crowd has gathered in black and white
Arms entwined, the chosen few
The newspapers says, says
...Say it's true it's true
And we can break through
Though torn in two
We can be one
I...I will begin again
I...I will begin again
...Oh
Maybe the time is right
Oh...maybe tonight
I will be with you again
I will be with you again
And so we're told this is the golden age
And gold is the reason for the wars we wage
Though I want to be with you
Be with you night and day
Nothing changes
On New Year's Day
On New Year's Day

بازنده ماییام و دولتمان که حتی نتوانست کیفرخواستاش را برای گرفتن غرامت در دادگاه صدام مطرح کند! غرامتی که به گفته دولت هاشمی هزار میلیارد و به گفته سازمان ملل دویست میلیارد دلار است و هر چند در برابر جنایات هولناک آن جلاد دیوانه رقمی نیست، اما حداقل میشد مرهمی باشد برای این ملت رنجدیده و یا شاید هم به بازسازی ویرانهها سرعت میداد. حداقل اگر این کیفرخواست تنها مطرح میشد و حتی به نتیجه هم نمیرسید، باز هم خوب بود. چون آن گونه شکایتمان در یک دادگاه مطرح میشد و همه آنهایی که در آن هشت سال کذایی دست یاری را با صدامحسین فشرده بودند، شاید تلنگری میخوردند.
اما حالا آن جلسات مضحک دادگاهی صدام به پایان رسیدند و او هم اعدام شد و دیگر معلوم نیست که آیا دوباره بتوان فرصتی بدست آورد برای گرفتن غرامت و درخواست برای جبران خسارت. با این حساب آن ریسمانی که دور گردن صدام نشست راه هوا را بر او بست هیچ ارزشی ندارد...
مرتبط: سال بد بد دیکتاتورها - الپر؛ پایان دیکتاتور - مریم شبانی؛ در اعدام صدام - مجید زُهری؛ پایان دیکتاتور؛ پرسشها آغاز میشود - کریم ارغندهپور؛ دیکتاتوری که تحقیر شد - جمهور؛ پايان ديکتاتور آغاز چه چيز؟ - احمد زیدآبادی؛ صدام و ايرانيان: پايانی بر خاطرات و خطرات همسايه - محمد قوام؛ اعدام صدام، رهایی از تحقیر مدام - علیاصغر سیدآبادی؛ مرگ ديکتاتور وحشی - احسان ابطحی؛ صدام کی قصاص شد؟ - عباس عبدی
ولی کیست که نداند این گونه نیست و ایران هنوز سالها با عصر اطلاعات فاصله دارد. کمتر ارگانی تو این مملکت پیدا میشود که وبسایتی فعال داشته باشد و از طریق آن ارتباطش را با مخاطبین خود حفظ کند. وبسایتی مثل سایت مرکز کنترل کیفیت هوا را در نظر بگیرید که به خصوص در این روزهای وارونگی هوا و تنگنفسی در تهران چقدر میتوانست کارا باشد، اما متاسفانه در صورت ورود به اغلب بخشهای آن با پیام «در دست تهیه» مواجه میشوید! یا وبسایتهای دانشگاهها که بیشترشان ایستا و غیرفعالاند.
دو دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه فردوسی مشهد حال تحقیقی را انجام دادهاند که هدف از آن بررسی وضعيت وبسايتهای سازمانها و فدراسيونهای ورزشی ايران بر اساس «معيارهای عمومی و تخصصی» بوده است. آنها در این تحقیق ۹۸وبسايت مرتبط به سازمانها و فدراسيونها را بررسی کردهاند که به نتایج جالبی هم رسیدهاند: ۵۷/۱درصد از وبسايتها بهروزرسانی میشوند كه از اين تعداد فقط ۷درصد در بازده زمانی ۲۴ساعت به روز میشوند. ۶۲/۳درصد از اين وبسايتها در ارتباط با مخاطب ناكارآمد عمل میکنند و ۷۶/۸درصد از وبسايتها به پيغامهای ارسالی پاسخ نمیدهند. در ۶۵/۶ درصد از سايتهای بررسی شده نيز مقالات علمی و آموزشی ارايه نمیشود. در کل نتیجهگیری شده که سازمانها و فدراسيونهای ورزشی در ارايه اطلاعات ضعيف عمل كرده و حضور وبسايتها در شبكه اينترنت قاعدهمند و مبتنی بر برنامهريزی و سياستگذاری مدون و مشخصی نيست.
کافیست فقط نگاهی به وبسایت باشگاههای فوتبال بیندازید. البته اگر داشته باشند! مثلاً پرسپولیس که با این همه طرفدار و افتخار و سابقه، سایت اینترنتیاش شرمآور است. استقلال و پاس و فولاد اهواز و فولاد مبارکه سپاهان هم اغلب طراحی بدی دارند و دیربهدیر به روز میشوند.
وبسایت سازمانهای غیرورزشی هم کموبیش به همین ترتیب است و کمترشان مثل سایت شهرداری تهران کامل و فعال هستند و به طور مرتب اطلاعات لازم را عرضه میکنند. هر گاه این وضعیت تغییر کرد آنگاه میتوان به اینترنتی شدن جامعهمان که امروز از مقدمات توسعه است، ادعا کرد.
۱. خیلی اتفاقی و به خاطر آشناییام به زبان آلمانی روزنامهنگار شدم. حدود هشت، نه سال پیش، یک روز سر کلاس زیستشناسی در دوم دبیرستان داشتم مقالهای درباره علی دایی که تازه به آرمینیا بیلهفلد رفته بود میخواندم. مقاله را یکی از دوستان از یک روزنامه آلمانی بریده و فکس کرده بود. معلممان که پرویز زاهدی، که هنوز هم در روزنامه ایران دبیر سرویس ورزشی است، مچام را گرفت و از من خواست تا آن را ترجمه کنم و برایش در ایرانورزشی بفرستم!
۲. باشگاههای فوتبالی که دوست دارم، در ایران و آلمان تصادفاً یک جورهایی خواهرخواندهاند! در هر کشور من اول طرفدار یک تیم بندری در شمال هستم و بعد هوادار بزرگترین باشگاه کشور که رنگ سنتیاش هم قرمز است: ملوان بندرانزلی-هامبورگ، پرسپولیس-بایرن مونیخ!
۳. گاهی اوقات احساس میکنم زیاد حرف میزنم و موضوعاتی که دربارهشان دوست دارم بحث کنم حوصله بقیه را سر میبرد!
۴. دوست زیاد دارم، اما دوست صمیمیای که درباره هرچه خواستم باهاش حرف بزنم، خیلی کم!
۵. از هفت سالگی تنیس بازی میکنم و عاشق این ورزش هستم!
زیاد درباره این پنج مورد فکر نکردم و در عرض چند دقیقه هر چه به ذهنم رسید، نوشتم! حالا از آنجا که خیلی دیر وارد این بازی شدم و چون نمیدانم این بازی تا کجا رفته و برای اینکه معرفیهایم تکراری نباشند، دیگر کسی را معرفی نمیکنم!
اصلاحیه: پشیمان شدم و اینها را معرفی میکنم: آدم نصفهنیمه، احسان، مهدی کیانپور و مصطفی قاجار
