تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده
دو هفته پیش در اینجا از این گله کرده بودم که چرا جبهه‌ی مشارکت یک وب‌سایت رسمی ندارد. همان موقع کریم ارغنده‌پور توضیح داد که در کمیته‌ی اطلاع‌رسانی حزب بر روی سایت جدید مدتی است که کار می‌کنند و اتود کارشان هم در آدرس www.mosharekat.ir قابل دیدن هست. آن موقع هنوز نمی‌شد وب‌سایت را دید. اما امروز که چک کردم دیدم راه افتاده. البته ظاهراً هنوز اشکال فنی دارد و برخی از قسمت‌هایش به راحتی باز نمی‌شود. بخش انگلیسی‌اش هم هنوز کار دارد. ظاهر سایت ساده و زیباست و بخش‌بندی‌اش هم به نظر من خوب است. در هر صورت جای خوشحالی‌ست و امیدواریم این وب‌سایت به عنوان ارگان رسمی حزب مشارکت و فعال و کم‌نقص و باثبات به کارش ادامه دهد.

توضیح پی‌نوشت:
این سایت متاسفانه منظم به روز نمی‌شود و از قرار معلوم سران حزب تصمیم گرفته‌اند که پایگاه اینترنتی حزب، همان سایت نوروز باشد. هر چند همین‌اش هم غنیمتی‌ست، چنانچه تا آنجایی که من می‌دانم حزب کارگزاران سازندگی حتی یک چنین سایتی را هم ندارد. اما من با این رویکرد که سازمانی یک سایت با نام و دومینی متفاوت داشته باشد، مخالف‌ام و معتقدم که دومین سایت رسمی یک سازمان ـ چه تجاری باشد، چه غیردولتی و ورزشی و سیاسی ـ، باید همان نام آن سازمان را روی خود داشته باشد. امروز دومین سایت رسمی یک سازمان، عنصری از برندِ یک سازمان است و اهمیت دارد. از این لحاظ کار حزب سازمان مجاهدین انقلاب و حزب اعتماد ملی (هر چند باز نام بی‌ربط "سحام‌نیوز" را رویش گذاشته‌اند!) اصولی‌تر است. امیدوارم حزب مشارکت هم به سایت نوروز نهایتاً به عنوان یک سایت خبری نگاه کند، و سایت رسمی‌اش همین www.mosharekat.ir باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 15:12  توسط امیر علیزاده| 

امروز صبح در شبکه‌ی «یورونیوز» یک تبلیغ دیدم که با همان تصاویر اولیه و موسیقی متن‌اش توجه‌ام جلب شد و حدس زدم که درباره‌ی ایران است. هر چقدر از تبلیغ می‌گذشت بیشتر مطمئن می‌شدم. آره، خودش بود. از تخت جمشید و بقیه‌ی آثار فرهنگی-تاریخی و طبیعت زیبای درون تصاویر معلوم بود که این ایران است که در این شبکه‌ی خبری پریننده‌ی اروپایی دارد درباره‌اش تبلیغ می‌شود. اما آخر سر وقتی در تیزر زنی را نشان داد که نقاب بر چهره داشت، دوباره شک کردم که نکند درباره‌ی یکی از این کشورهای عرب حوزه‌ی خلیج‌فارس باشد؟ درست است که شبیه نقابی بود که برخی از زنان ایران در جنوب هم از آن استفاده می‌کنند، اما مگر چند درصد از زنان ایران چنین پوششی دارند که بخواهد در یک تیزر تبلیغاتی پخش شود؟ پایان تیزر در نهایت همه‌ی شک و تردید‌ها را برطرف کرد: Persia, visit Iran. بعد هم آدرس این وب‌سایت را نشان داد.

این تیزر تبلیغاتی ظاهراً جزو آن بودجه‌ی 9 میلیارد تومانی‌ای بوده که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری برای تبلیغ توریسم در ایران هزینه کرده. کلیپ‌اش هم انصافاً بد نبود، اگر این تصویر را از پوشش سنتی زن ایرانی نشان نمی‌داد.

بی‌ربط:
فرش ایرانی در یورونیوز 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 9:54  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی در خصوص واگذاری تیم پاس:

هرچقدر مسوولا‌ن انتقال امتياز باشگاه پاس به استان همدان تلا‌ش می‌كنند توضيحات بيشتری در مورد تصميم بحث‌برانگيزشان بدهند و آن را توجيه كنند، اوضاع بغرنج‌تر می‌شود.

پس از اينكه كارشناسان ايراد قانونی گرفتند كه نيروی انتظامی نمی‌تواند پاس را به استانداری بدهد، چون واگذاری دولتی به دولتی است، سردار عليرضا جزينی، رئيس هيات‌مديره‌ی باشگاه پاس و كاظم اوليايي، مدير شهدای الوند همدان توضيح دادند كه پاس نه به استانداری بلكه به موسسه‌ی «خصوصی» فرهنگی-ورزشی شهدای الوند همدان واگذار شده است. آنها معتقدند كه به اين واگذاری بايد در راستای «اجرای اصل 44 قانون اساسی»، «حركت در جهت خواست فيفا برای خصوصی‌سازی باشگاه‌های كشور» و «توجه بيشتر به فوتبال حرفه‌ای» نگاه شود. اگر واقعا اين گونه بوده باشد كه اين مسوولا‌ن مدعی‌اند، چند مساله مطرح است: آنها در شرايطی ‌می‌گويند باشگاه پاس به بخش خصوصی واگذار شده كه مراحل قانونی آن طی نشده است. بر اساس قانون برنامه‌ی چهارم اين واگذاری بايد از طريق سازمان خصوصی‌سازی انجام می‌شد. به گونه‌ای كه پس از تصويب در هيات‌عالی واگذاری و همچنين هيات دولت، قيمت‌گذاری می‌شد و در نهايت در بورس يا حداقل از طريق يک مزايده عرضه می‌شد. هيچ‌يک از اين مراحل در مورد باشگاه پاس انجام نشده است. ضمن اينكه طبق قانون برای انتقال يک باشگاه از تهران به استانی ديگر بايد هيات ‌فوتبال استان تهران با آن موافقت كند اما فرماندهان نيروی انتظامی ظاهرا نيازی به انجام اين كار هم نديده‌اند.

سوال اساسی‌تر اين است كه اگر در دولت نهم اراده‌ای برای اجرای اصل 44 قانون اساسی در فوتبال و حركت در جهت خواست‌های فيفا وجود دارد، چرا فقط باشگاه پاس واگذار شده است و هيچ برنامه‌ای برای خصوصی‌سازی ساير باشگاه‌های دولتی مثل استقلا‌ل و پرسپوليس وجود ندارد؟ ‌ توضيحات خود مسوولا‌ن هم متناقض است. كاظم اوليايی در حالی ادعا می‌كند كه باشگاه پاس به بخش خصوصی واگذار شده كه قبل از آن اين انتقال را يک «هديه» از سوی فرمانده‌ی نيروی انتظامی به هشت هزار شهيد استان همدان دانسته بود. چيزی كه برای نخستين بار استاندار همدان در شبكه‌ی تلويزيونی اين استان به عنوان نويد به همدانی‌ها مطرح كرده و گفته بود سردار احمدی‌مقدم در مراسم بزرگداشت هشت هزار شهيد همدان، باشگاه پاس را به شهدای اين شهر هديه داده است.

با وجود همه اين توضيحات متناقض و غيرقابل‌توجيه، به نظر می‌رسد علت اصلی واگذاری باشگاه سنتی و پرسابقه‌ی پاس، آن‌طور كه خود فرمانده‌ی نيروی انتظامی در آغاز كارش گفته بود، اين بوده كه سردار اعتقادی به تيم‌داری نيروی انتظامی ندارد. نمی‌توان ايرادی به فرمانده‌ی نيروی انتظامی گرفت كه چرا ديگر قصد باشگاهداری ندارد. فقط ای كاش باشگاه پاس از راه قانونی واقعا به بخش خصوصی واگذار می‌شد و با تمام افتخارات‌اش به تاريخ نمی‌پيوست. آنگاه حتی لا‌زم بود كه از فرمانده ستايش شود.

مرتبط:
تاریخچه‌ی باشگاه پاس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 9:48  توسط امیر علیزاده| 

این هم یکی از آن خبرهایی است که لابلای اخبار روزمره گم می‌شود و کک کسی هم نمی‌گزد! در صورتی که اتفاق در حد یک فاجعه‌ست...

                           

"عمق‌ تالاب‌ بين‌المللی‌ انزلی‌ ‌6‌ متر کاهش‌ يافته‌ است‌. مدير کل‌ محيط زيست‌ گيلان‌ امروز در مصاحبه‌ با خبرنگاران‌ گفت‌:‌ «عمق تالاب‌ انزلی‌ در ‌20‌ سال‌ گذشته‌ حدود ‌8‌ متر بود که‌ اکنون‌ به‌ کمتر از 2 متر رسيده‌ است‌.» زلفی‌نژاد ورود فاضلاب‌های‌ گوناگون‌ و زباله‌ی رودخانه‌ها و همچنين‌ افزايش‌ گازهای‌ خطرناک‌ را از عوامل‌ افزايش‌ رسوبات‌ و مرگ‌ومير ماهی‌ها در اين‌ تالاب‌ عنوان‌ کرد."

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 0:12  توسط امیر علیزاده| 

مدتی‌ست که سایت نوروز آغاز به کار کرده. اتفاق مبارکی است با وجود محدودیت‌ها برای اطلاع‌رسانی. تا کنون که از نظر من عملکرد سایت بد نبوده و مثل امروز تنها یک جور «لینک‌دونی» به نظر نمی‌رسد.

اما با راه‌اندازی این سایت که خودش را هم «وابسته به جبهه‌ی مشاركت»  معرفی کرده، یاد مساله‌ای افتادم که مدت‌هاست ذهنم را مشغول کرده و آن اینکه چرا جبهه‌ی مشارکت، به عنوان بزرگ‌ترین و پرطرفدارترین حزب اصلاح‌طلب در کشور، یک وب‌سایت رسمی ندارد؟ ظاهراً قبلاً سایت مشارکت اینجا بوده، اما از قرار معلوم این دامین از بین رفته. هر دلیلی هم که داشته، از نظر من غیرقابل‌توجیه است، چون چگونه ممکن است حزبی که داعیه اصلاح‌طلبی دارد و مدام از محدودیت برای اطلاع‌رسانی می‌نالد، یک وب‌سایت رسمی فعال که در آن اخبار و مواضع‌اش را منتشر کند و با اعضا و طرفدارانش در ارتباط باشد، ندارد؟ این یک دوجین وبلاگی که به عنوان «پایگاه‌ه‌های اطلاع‌رسانی» شاخه‌ی جوانان و دفاتر کرج و حوزه‌های مختلق حزب راه افتاده‌اند، نه تنها به هیچ عنوان جای یک سایت اینترنتی رسمی را پر نمی‌کنند، بلکه به اعتبار و وجهه‌ی حزب هم آسیب می‌رسانند. به اعتقاد من این تنها از ضعف مدیریتی و سازماندهی ناشی می‌شود. همان دلیلی که باعث می‌شود خبرنامه‌ی داخلی حزب هم به دست کسانی که حتی حاضراند بابت آن پول پرداخت کنند، نرسد! خیلی تاسف‌آور است.

جالب اینجاست که جبهه‌ی مشارکت در حالی از یک وب‌سایت رسمی برخوردار نیست که بسیاری از اعضای شورای مرکزی آن، از جمله احمد شیرزاد، رجبعلی مزروعی، مصطفی تاج‌زاده، کریم ارغنده‌پور و سعید شریعتی که در عین حال رئیس کمیته‌ی اطلاع‌رسانی حزب هم هست، وبلاگ و سایت شخصی دارند!

در هر صورت امیدورایم در این 9 ماه باقی‌مانده تا انتخابات مجلس هشتم، مشارکتی‌ها یک فکری به حال این کمبودشان بکنند.

پ.ن: ظاهراً وب‌سایت سازمان مجاهدین انقلاب هم به همین سرنوشت دچار شده است.

تکمیلی:
آقای کریم ارغنده‌پور عزیز، لطف کرده و در نظرات توضیحی داده که گفتم بهتر است عیناً در همین جا بیاورم: « انتقادتان کاملا وارد است. البته مشارکت قبلا سایت فعالی داشت که متاسفانه به دلایلی تعطیل شد. برخی دوستان در کمیته‌ی اطلاع‌رسانی حزب بر روی سایت جدید مدتی است که کار می‌کنند و اتود کارشان هم در آدرس: www.mosharekat.ir قابل دیدن هست. امیدوارم زودتر این نقیصه برطرف شود. از توجهی که دارید به سهم خود سپاسگزارم.»

این سایت ظاهراً هنوز راه نیفتاده، اما در هر صورت جای خوشحالی‌ست که این اشکال در حال برطرف شدن است، و همین‌طور پاسخ‌گویی مسئولین حزب مشارکت هم جای تقدیر دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 12:59  توسط امیر علیزاده| 

علی دایی بزرگ است. او یک اسطوره‌ست و قله‌هایی را فتح کرده که خیلی‌ها پیش از او نتوانستند و پس از او هم نخواهند توانست. گمان نمی‌کنم لازم باشد دست‌آوردهایش را یک بار دیگر اینجا تکرار کنم. آخرین‌اش هم که قهرمانی با تیم سایپا در لیگ برتز فوتبال ایران به عنوان بازیکن‌ـمربی بود، که در دو روز گذشته، تعریف و تمجیدهای فراوانی را از او برانگیخته است. تردیدی در کار بزرگ او نیست، اما به اعتقاد من نباید آن اشتباه همیشگی را مرتکب شد و به چهره‌اش رنگ قداست داد. ضمن تحسین و بزرگداشت او، نباید نقاط ضعف‌اش را پاک کرد و به فراموشی سپرد.

           

علی دایی با همه‌ی بزرگی‌اش همان است که همواره کمی پارانویید بوده و خیلی‌ از انتقادها را توطئه‌ا‌ی علیه خودش دانسته. او همانی‌ست که زندگی برایش یک مبارزه بوده است. همانی که انتقاد را خیلی سخت می‌پذیرد. هم‌او که در بلند‌پروازی‌هایش گاهی بیش از حد اوج می‌گیرد. با وجود تمام گل‌های افتخارآمیزی که در تیم ملی زده، یادمان نرود حضور طولانی‌ و همچنین تعویض‌ناپذیری‌اش را. نمی‌دانم اسم‌اش را می‌شود «نفوذ» گذاشت یا نه، اما در هر صورت مهاجمان زیادی در این 10، 12 سال زیر سایه او محو شدند. هرگز قصدم این نیست که موفقیت‌اش را کوچک جلوه دهم و می‌دانم که طرح این مسائل در چنین شرایطی شاید درست و منصفانه به نظر نیاید، اما فکر می‌کنم اگر نقاط ضعف او را از یاد ببریم و روزی دیگر نتوانیم از او انتقاد کنیم،  در حق‌ خودش ظلم کرده‌ایم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 2:46  توسط امیر علیزاده| 

به گمان‌ام همه‌ی ما داستانی از تن‌تن و سگ‌اش میلو و سفرهای ماجراجویانه‌شان را خوانده‌ایم. دیروز صدمین سالگرد تولد خالق فقید آنها، ژرژ رمی، معروف به هرژه بود. روزنامه‌ی آلمانی «تاگس‌سایتونگ» [+]، با همان سبک و سیاق خلاقانه‌ و ـ به نظر من ـ شجاعانه‌اش، تولد او را با تیتر «خبرنگار قرن» روی جلد برده است. البته مقصود «تاگس‌سایتونگ» از این عنوان خود تن‌تن است و نه هرژه. کسی که از نظر او  همواره در سفر بود تا علیه بدی بجنگد، به ندرت خشمگین می‌شد و هیچ‌گاه رشوه‌بگیر نبود. علت اینکه این روزنامه چنین موضوعی را تیتر یک کرده، این است که از نظرش در آلمان به کمیک‌استریپ هنوز به عنوان یک  سبک هنری نگاه نمی‌شود و تولد صد سالگی هرژه یک فرصت است تا در این ذهنیت تجدید نظر شود.

                                 
«تاگس‌سایتونگ» در سرمقاله‌اش تن‌تن را «الگوی ژورنالیستی» خوانده و نوشته: «هیچ وقت او قلم به دست یا پشت یک ماشین تحریر دیده نشده است. و آنچه به گزارش‌هایش مربوط است، هم محتوایش در تاریکی ماند و هم رسانه‌ای که در ماموریت آن به نیمی از کره‌ی زمین سفر کرد. با این حال می‌توان گفت که شخصیت کارتونی تن‌تن با همراه‌اش میلو، خبرنگار قرن بیستم بوده است، چون در 25 جلد ماجراجویی‌اش به صورت استعاری، کل تاریخ این دوره را منعکس می‌کند. علاوه بر آن، به علت جهانی بودن‌اش، کنجکاوی تحقیقاتی‌ و انسان‌گرایی‌اش که همیشه او را در کنار ضعیفان قرار می‌داد، باید به تن‌تن حتی به عنوان یک الگوی ژورنالیستی نگاه کرد. با اینکه او حتی یک سطر هم ننوشت.»

«تاگس‌سایتونگ» ماجراجویی‌های تن‌تن را تکه‌ای از ادبیات جهان می‌داند: «هرژه در سال 1952 با <هدف کره‌ی ماه> فضانوردی باسرنشین را از پیش گفته بود، در سال 1960 با <انبار زغال‌سنگ> به موضوع حساس تجارت انسان و برده‌داری پرداخت و 1976 با <تن‌تن و پیکاروها> ناکامی جنبش‌های آزادی‌بخش در جهان سوم را منعکس کرد.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 11:42  توسط امیر علیزاده|