توضیح پینوشت:
این سایت متاسفانه منظم به روز نمیشود و از قرار معلوم سران حزب تصمیم گرفتهاند که پایگاه اینترنتی حزب، همان سایت نوروز باشد. هر چند همیناش هم غنیمتیست، چنانچه تا آنجایی که من میدانم حزب کارگزاران سازندگی حتی یک چنین سایتی را هم ندارد. اما من با این رویکرد که سازمانی یک سایت با نام و دومینی متفاوت داشته باشد، مخالفام و معتقدم که دومین سایت رسمی یک سازمان ـ چه تجاری باشد، چه غیردولتی و ورزشی و سیاسی ـ، باید همان نام آن سازمان را روی خود داشته باشد. امروز دومین سایت رسمی یک سازمان، عنصری از برندِ یک سازمان است و اهمیت دارد. از این لحاظ کار حزب سازمان مجاهدین انقلاب و حزب اعتماد ملی (هر چند باز نام بیربط "سحامنیوز" را رویش گذاشتهاند!) اصولیتر است. امیدوارم حزب مشارکت هم به سایت نوروز نهایتاً به عنوان یک سایت خبری نگاه کند، و سایت رسمیاش همین www.mosharekat.ir باشد.
این تیزر تبلیغاتی ظاهراً جزو آن بودجهی 9 میلیارد تومانیای بوده که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری برای تبلیغ توریسم در ایران هزینه کرده. کلیپاش هم انصافاً بد نبود، اگر این تصویر را از پوشش سنتی زن ایرانی نشان نمیداد.
بیربط:
فرش ایرانی در یورونیوز
یادداشتام در اعتماد ملی در خصوص واگذاری تیم پاس:
هرچقدر مسوولان انتقال امتياز باشگاه پاس به استان همدان تلاش میكنند توضيحات بيشتری در مورد تصميم بحثبرانگيزشان بدهند و آن را توجيه كنند، اوضاع بغرنجتر میشود.
پس از اينكه كارشناسان ايراد قانونی گرفتند كه نيروی انتظامی نمیتواند پاس را به استانداری بدهد، چون واگذاری دولتی به دولتی است، سردار عليرضا جزينی، رئيس هياتمديرهی باشگاه پاس و كاظم اوليايي، مدير شهدای الوند همدان توضيح دادند كه پاس نه به استانداری بلكه به موسسهی «خصوصی» فرهنگی-ورزشی شهدای الوند همدان واگذار شده است. آنها معتقدند كه به اين واگذاری بايد در راستای «اجرای اصل 44 قانون اساسی»، «حركت در جهت خواست فيفا برای خصوصیسازی باشگاههای كشور» و «توجه بيشتر به فوتبال حرفهای» نگاه شود. اگر واقعا اين گونه بوده باشد كه اين مسوولان مدعیاند، چند مساله مطرح است: آنها در شرايطی میگويند باشگاه پاس به بخش خصوصی واگذار شده كه مراحل قانونی آن طی نشده است. بر اساس قانون برنامهی چهارم اين واگذاری بايد از طريق سازمان خصوصیسازی انجام میشد. به گونهای كه پس از تصويب در هياتعالی واگذاری و همچنين هيات دولت، قيمتگذاری میشد و در نهايت در بورس يا حداقل از طريق يک مزايده عرضه میشد. هيچيک از اين مراحل در مورد باشگاه پاس انجام نشده است. ضمن اينكه طبق قانون برای انتقال يک باشگاه از تهران به استانی ديگر بايد هيات فوتبال استان تهران با آن موافقت كند اما فرماندهان نيروی انتظامی ظاهرا نيازی به انجام اين كار هم نديدهاند.
سوال اساسیتر اين است كه اگر در دولت نهم ارادهای برای اجرای اصل 44 قانون اساسی در فوتبال و حركت در جهت خواستهای فيفا وجود دارد، چرا فقط باشگاه پاس واگذار شده است و هيچ برنامهای برای خصوصیسازی ساير باشگاههای دولتی مثل استقلال و پرسپوليس وجود ندارد؟ توضيحات خود مسوولان هم متناقض است. كاظم اوليايی در حالی ادعا میكند كه باشگاه پاس به بخش خصوصی واگذار شده كه قبل از آن اين انتقال را يک «هديه» از سوی فرماندهی نيروی انتظامی به هشت هزار شهيد استان همدان دانسته بود. چيزی كه برای نخستين بار استاندار همدان در شبكهی تلويزيونی اين استان به عنوان نويد به همدانیها مطرح كرده و گفته بود سردار احمدیمقدم در مراسم بزرگداشت هشت هزار شهيد همدان، باشگاه پاس را به شهدای اين شهر هديه داده است.
با وجود همه اين توضيحات متناقض و غيرقابلتوجيه، به نظر میرسد علت اصلی واگذاری باشگاه سنتی و پرسابقهی پاس، آنطور كه خود فرماندهی نيروی انتظامی در آغاز كارش گفته بود، اين بوده كه سردار اعتقادی به تيمداری نيروی انتظامی ندارد. نمیتوان ايرادی به فرماندهی نيروی انتظامی گرفت كه چرا ديگر قصد باشگاهداری ندارد. فقط ای كاش باشگاه پاس از راه قانونی واقعا به بخش خصوصی واگذار میشد و با تمام افتخاراتاش به تاريخ نمیپيوست. آنگاه حتی لازم بود كه از فرمانده ستايش شود.
مرتبط:
تاریخچهی باشگاه پاس

"عمق تالاب بينالمللی انزلی 6 متر کاهش يافته است. مدير کل محيط زيست گيلان امروز در مصاحبه با خبرنگاران گفت: «عمق تالاب انزلی در 20 سال گذشته حدود 8 متر بود که اکنون به کمتر از 2 متر رسيده است.» زلفینژاد ورود فاضلابهای گوناگون و زبالهی رودخانهها و همچنين افزايش گازهای خطرناک را از عوامل افزايش رسوبات و مرگومير ماهیها در اين تالاب عنوان کرد."
اما با راهاندازی این سایت که خودش را هم «وابسته به جبههی مشاركت» معرفی کرده، یاد مسالهای افتادم که مدتهاست ذهنم را مشغول کرده و آن اینکه چرا جبههی مشارکت، به عنوان بزرگترین و پرطرفدارترین حزب اصلاحطلب در کشور، یک وبسایت رسمی ندارد؟ ظاهراً قبلاً سایت مشارکت اینجا بوده، اما از قرار معلوم این دامین از بین رفته. هر دلیلی هم که داشته، از نظر من غیرقابلتوجیه است، چون چگونه ممکن است حزبی که داعیه اصلاحطلبی دارد و مدام از محدودیت برای اطلاعرسانی مینالد، یک وبسایت رسمی فعال که در آن اخبار و مواضعاش را منتشر کند و با اعضا و طرفدارانش در ارتباط باشد، ندارد؟ این یک دوجین وبلاگی که به عنوان «پایگاهههای اطلاعرسانی» شاخهی جوانان و دفاتر کرج و حوزههای مختلق حزب راه افتادهاند، نه تنها به هیچ عنوان جای یک سایت اینترنتی رسمی را پر نمیکنند، بلکه به اعتبار و وجههی حزب هم آسیب میرسانند. به اعتقاد من این تنها از ضعف مدیریتی و سازماندهی ناشی میشود. همان دلیلی که باعث میشود خبرنامهی داخلی حزب هم به دست کسانی که حتی حاضراند بابت آن پول پرداخت کنند، نرسد! خیلی تاسفآور است.
جالب اینجاست که جبههی مشارکت در حالی از یک وبسایت رسمی برخوردار نیست که بسیاری از اعضای شورای مرکزی آن، از جمله احمد شیرزاد، رجبعلی مزروعی، مصطفی تاجزاده، کریم ارغندهپور و سعید شریعتی که در عین حال رئیس کمیتهی اطلاعرسانی حزب هم هست، وبلاگ و سایت شخصی دارند!
در هر صورت امیدورایم در این 9 ماه باقیمانده تا انتخابات مجلس هشتم، مشارکتیها یک فکری به حال این کمبودشان بکنند.
پ.ن: ظاهراً وبسایت سازمان مجاهدین انقلاب هم به همین سرنوشت دچار شده است.
تکمیلی:
آقای کریم ارغندهپور عزیز، لطف کرده و در نظرات توضیحی داده که گفتم بهتر است عیناً در همین جا بیاورم: « انتقادتان کاملا وارد است. البته مشارکت قبلا سایت فعالی داشت که متاسفانه به دلایلی تعطیل شد. برخی دوستان در کمیتهی اطلاعرسانی حزب بر روی سایت جدید مدتی است که کار میکنند و اتود کارشان هم در آدرس: www.mosharekat.ir قابل دیدن هست. امیدوارم زودتر این نقیصه برطرف شود. از توجهی که دارید به سهم خود سپاسگزارم.»
این سایت ظاهراً هنوز راه نیفتاده، اما در هر صورت جای خوشحالیست که این اشکال در حال برطرف شدن است، و همینطور پاسخگویی مسئولین حزب مشارکت هم جای تقدیر دارد.

علی دایی با همهی بزرگیاش همان است که همواره کمی پارانویید بوده و خیلی از انتقادها را توطئهای علیه خودش دانسته. او همانیست که زندگی برایش یک مبارزه بوده است. همانی که انتقاد را خیلی سخت میپذیرد. هماو که در بلندپروازیهایش گاهی بیش از حد اوج میگیرد. با وجود تمام گلهای افتخارآمیزی که در تیم ملی زده، یادمان نرود حضور طولانی و همچنین تعویضناپذیریاش را. نمیدانم اسماش را میشود «نفوذ» گذاشت یا نه، اما در هر صورت مهاجمان زیادی در این 10، 12 سال زیر سایه او محو شدند. هرگز قصدم این نیست که موفقیتاش را کوچک جلوه دهم و میدانم که طرح این مسائل در چنین شرایطی شاید درست و منصفانه به نظر نیاید، اما فکر میکنم اگر نقاط ضعف او را از یاد ببریم و روزی دیگر نتوانیم از او انتقاد کنیم، در حق خودش ظلم کردهایم.

«تاگسسایتونگ» در سرمقالهاش تنتن را «الگوی ژورنالیستی» خوانده و نوشته: «هیچ وقت او قلم به دست یا پشت یک ماشین تحریر دیده نشده است. و آنچه به گزارشهایش مربوط است، هم محتوایش در تاریکی ماند و هم رسانهای که در ماموریت آن به نیمی از کرهی زمین سفر کرد. با این حال میتوان گفت که شخصیت کارتونی تنتن با همراهاش میلو، خبرنگار قرن بیستم بوده است، چون در 25 جلد ماجراجوییاش به صورت استعاری، کل تاریخ این دوره را منعکس میکند. علاوه بر آن، به علت جهانی بودناش، کنجکاوی تحقیقاتی و انسانگراییاش که همیشه او را در کنار ضعیفان قرار میداد، باید به تنتن حتی به عنوان یک الگوی ژورنالیستی نگاه کرد. با اینکه او حتی یک سطر هم ننوشت.»
«تاگسسایتونگ» ماجراجوییهای تنتن را تکهای از ادبیات جهان میداند: «هرژه در سال 1952 با <هدف کرهی ماه> فضانوردی باسرنشین را از پیش گفته بود، در سال 1960 با <انبار زغالسنگ> به موضوع حساس تجارت انسان و بردهداری پرداخت و 1976 با <تنتن و پیکاروها> ناکامی جنبشهای آزادیبخش در جهان سوم را منعکس کرد.»
