تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

یادداشت‌ام در اعتماد ملی درباره‌ی اینکه چرا تاریبو وست، ستاره‌ی سابق تیم ملی نیجریه و باشگاه اینتر میلان ناگهان قراردادش را با باشگاه پیکان فسخ و ایران را خیلی زور ترک کرد:

هنوز دو ماه از آن روزی كه تاريبو وست گفته بود می‌خواهد بهترين بازيكن ليگ ايران شود نگذشته كه ناگهان كشورمان را ترک كرد. او پس از چند هفته مذاكره و كشمكش بحث‌برانگيز با مديريت باشگاه پيكان، بدون اينكه حتی يک دقيقه برای اين باشگاه تهرانی بازی كرده باشد، سرانجام عطای اينكه در ليگ ايران بهترين شود را به لقايش بخشيد.

ستاره‌ی سابق تيم ملی نيجريه و باشگاه‌های اينترميلا‌ن و آث‌ميلا‌ن، قراردادش با پيكان كه به گفته خودش به مبلغ 240 هزار دلا‌ر بود را فسخ كرد و پس از چند هفته اقامت در ايران، اينجا را ترک كرد تا بار ديگر يكی از بزرگ‌ترين نقص‌های فوتبال اين كشور به شكلی شرم‌آور به رخ‌مان كشيده شود. از قرار معلوم مسائل مالی و تامين نشدن خواسته‌های اين بازيكن از سوی باشگاه پيكان، سبب تصميم ناگهاني وست بوده است. به گفته مدير برنامه‌هايش، شرايط به گونه‌اي پيش رفت كه ديگر ماندن در ايران براي او امكان‌پذير نبود. تغيير ناگهانی مديريت باشگاه پيكان نيز كه به دلا‌يل مبهمی صورت گرفت، قطعا آخرين ترديد‌های وست در مورد ثبات فوتبال ايران را برطرف كرد.

تاريبو وست 33 ساله كه می‌گفت جو ايران را دوست دارد، از معدود ستارگان نامداری بوده كه تا همين‌جا هم پيش آمد و ليگ برتر ايران را به عنوان محل كارش انتخاب كرد. معمولا‌ بازيكنان مطرح خارجی‌ حاضر نيستند در اين ليگ بازی كنند. چيزی كه در جام ملت‌های آسيای تابستان گذشته، با سهم بسيار اندک ليگ ايران در ساير تيم‌ها به خوبی مشخص بود. در ميان تيم‌ها فقط نور صبري، خلدون ابراهيم و صلا‌ح حسن، سه بازيكن تيم ملی عراق، فصل گذشته در ليگ ايران شاغل بودند. در همين تيم عراق هم كه به دليل شرايط خاص سياسی-امنيتی اين كشور، اكثر بازيكنانش در ليگ‌های خارجی بازی می‌كنند، ستارگان تيم از جمله يونس محمود، هوار ملا‌ و نشات اكرم، ليگ‌های كشور‌های عربی حوزه‌ی خليج فارس را ترجيح می‌دهند و خيلی بعيد است كه به يكی از باشگاه‌های ليگ ايران ملحق شوند. همان سه بازيكن شاغل در ايران هم پس از قهرمانی در آسيا به ليگ كشور خودشان بازگشتند.

بدون شک، دستمزد‌های نسبتاً پايين در ليگ ايران، اصلی‌ترين دليل نيامدن بازيكنان خوب خارجی است، اما محدوديت‌های زندگی اجتماعی در ايران، عدم ثبات در فوتبال كشور، وجود نداشتن ساختار حرفه‌ای و كمبود زير‌ساخت‌های لا‌زم نيز در اين بی‌ميلی ستاره‌های خارجي بی‌تاثير نيستند. درست است كه فوتبال ايران از استعداد غنی‌ است و كمبودی ندارد، اما حضور بازيكنان خوب خارجی باعث جذاب‌تر شدن ليگ و همچنين بالا‌ رفتن سطح رقابت و به تبع آن سطح مسابقات می‌شود. ضمن اينكه بازيكنان يی كشور، از بازيكنانی با تجربه‌ی تاريبو وست، چيزهای زيادی می‌آموزند.

راه‌حل اين مساله هم مثل بسياري از مشكلا‌ت فوتبال ايران كه به يكديگر وابسته‌اند، آزادسازی بازار فوتبال و واگذاری باشگاه‌ها به بخش خصوصی است. اگر باشگاه‌ها از منابع درآمدی اصلی و مديريتی باصلا‌حيت و باثبات برخوردار باشند، شرايطی فراهم خواهد شد كه بازيكنان مطرح خارجی حاضر می‌شوند به ليگ برتر انتقال پيدا كنند. در غير اين صورت همانند تاريبو وست، از راه نرسيده، ايران را ترک خواهند كرد.


پ.ن.: این بلاگرولینگ از قرار معلوم جدی‌جدی از کار افتاده! دیگر هم نمی‌شود کاریش کرد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 10:46  توسط امیر علیزاده| 

این پرسپولیس اصلاً دلنشین نیست. من هر دو بازی اخیر مقابل ذوب‌آهن و استقلال را به استادیوم رفتم، اما نه از پیروزی ۲ بر یک مقابل ذوب‌آهن لذت بردم، نه از تساوی یک-یک با استقلال. درست است که پرسپولیس پنج سال است هیچ افتخاری کسب نکرده و حالا بدون شکست در صدر جدول قرار دارد، اما صرف نتیجه گرفتن یک هوادار را هرگز نباید راضی ‌کند. بازی‌های پرسپولیس در این فصل اغلب تماشایی و زیبا نیوده‌اند. به ویژه دیروز جلوی استقلال، بیش از حد محتاط و با ترس بازی کرد و نتوانست از برتری‌اش در نیمه‌ی اول استفاده کند. در نیمه‌ی دوم هم استقلال قبل از اینکه گل اول را زد، انصافاً هجومی‌تر و با شهامت بیشتری بازی کرد.

صرف نتیجه گرفتن یک هوادار را هرگز نباید راضی ‌کند. البته خیلی‌ها فقط به نتیجه بسنده می‌کنند، اما به اعتقاد من این کافی نیست و باید توقع داشت که تیم زیبا یا حداقل جسوارنه بازی کند. تیم افشین قطبی که مربی مدرنی است، نظم تاکتیکی بسیار خوبی دارد، اما نتیجه‌گراست. هر چند بر اساس آماز پرسپولیس بهترین خط حمله‌ی لیگ را تا کنون داشته (البته این به ضعف سایر تیم‌ها در گلزنی هم مربوط است)، اما با این حال کمتر پیش آمده که بازی‌ای از پرسپولیس تماشایی بوده باشد.

یک نکته‌ی دیگر هم که در مورد پرسپولیس وجود دارد، این است که هنوز در برابر صبا باتری، سپاهان، ملوان، استقلال اهواز و سایپا، یعنی پنج تیم پایینی خود بازی نکرده است. این هفته مقابل استقلال اهواز و هفته‌ی آینده در بندر انزلی مشخص می‌شود که آیا پرسپولیس که نیمکت ضعیفی هم دارد، واقعاً ثبات دارد و می‌تواند همین گونه نتایج خوبش را ادامه دهد یا نه. ضمن اینکه من تردید ندارم که با اولین نتیجه‌های بد، حمید استیلی هارمونی خوب تیم را بهم خواهد زد. همه‌ی شواهد در حال حاضر هم به خوبی نشان می‌دهد که او پس از سال‌ها کمک مربی بودن، فقط به پست سرمربی فکر می‌کند، و با شناختی که از او دارم، مطمئن‌ام از هیچ فرصتی برای رسیدن به هدفش فروگذار نخواهد کرد. به ویژه در این فصل که دوست‌اش حبیب کاشانی هم مدیریت باشگاه را بر عهده دارد.

مرتبط:
تساوی عادلانه - عماد عطایی
بازی استقلال و پرسپولیس ‪ ۱۷‬زخمی و یک كشته داد

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 2:1  توسط امیر علیزاده| 

زندگی پر است از دوراهی‌های کوچک و بزرگ. دوراهی‌هایی که نمی‌توانی ازشان اجتناب کنی و مجبوری سر آنها قرار بگیری و یک مسیر را انتخاب کنی. همین است، هیچ چاره‌ی دیگری وجود ندارد. کم هم نیستند لعنتی‌ها. مدام سر راه‌ات سبز می‌شوند، کوچک و بزرگ. هی باید تصمیم بگیری و یک مسیر را انتخاب کنی. تردید هم نباید بکنی، یکی را باید بگیری و بروی و پشت سرت را هم نگاه نکنی! درنگ جایز نیست. بدبختی‌اش هم اینجاست که هیچ وقت فرصت این را پیدا نخواهی نکرد که ببینی اگر آن یکی مسیر را می‌رفتی چه می‌شد.

نمی‌خواهم فلسفه‌بافی کنم، این مقدمه را گفتم تا بگویم که روزنامه‌نگاری را به عنوان شغل ثابت رها کرده‌ام. یکی از آن همان دوراهی‌ها بود. یا باید برای پایان‌نامه‌ام وقت می‌گذاشتم تا بعدها در همان زمینه که آرزویم است کار کنم، یا قید دانشگاه را می‌زدم و تا آخر روزنامه‌نگاری را پیشه‌ام می‌کردم. فکر نمی‌کنم امکان‌اش بود که هر دو راه را می‌رفتم. در هر صورت یک مسیری را انتخاب کرده‌ام. راست‌اش قعلاً با این تغییر بزرگ در زندگی‌ام خیلی سازگار نشده‌ام و هر روز همچنان دلم می‌خواهد در دنیای اخبار بچرخم و چیزی بنویسم. احتمالاً می‌گذرد. نمی‌دانم. البته هیچ‌گاه روزنامه‌نگاری را رها نخواهم کرد و به صورت آزاد همچنان خواهم نوشت. یعنی نه می‌خواهم و نه می‌توانم. هفت، هشت سال از عمرم این کار را کرده‌ام و دلم نمی‌خواهد آن را کاملاً کنار بگذارم. در هر حال، این دوراهی بزرگ نقطه‌ی عطفی بود و باید یک مسیر را انتخاب می‌کردم. به گمان‌ام انتخاب‌ام هم درست بود.

بعداً در مورد روزنامه‌نگاری، به عنوان یک شغل در ایران و تجربیاتی که در این چند سال کسب کرده‌ام بیشتر خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 14:58  توسط امیر علیزاده| 

مقاله‌ام در اعتماد ملی (دوشنبه ۹ مهر ۱۳۸۶) در مورد علت بازی علی کریمی در لیگ کوچک قطر:

 

سه هفته از آغار لیگ فوتبال قطر گذشته و ما همچنان در اخبار محدود راجع به این لیگ کوچک که چند سالی‌ست به زور می‌خواهد بزرگ شود، به دنبال خبری در مورد درخشش علی کریمی، یکی از بزرگ‌ترین-اگر نگوییم بزرگ‌ترین- ستاره‌ها‌ی فوتبال‌مان می‌گردیم. در دو هفته اول که چیزی جز اخبار ناخوشایند مبنی بر بازی‌های ضعیف و تعویض «جادوگر» در تیم القطر و انتقادهای شدید از او در رسانه‌های این کشور، عایدمان نشد. حالا اما شنیدیم که القطر روز جمعه در هفته سوم مقابل تیم ته جدولی السیلیه نخستین پیروزی‌اش را جشن گرفته و از قرار معلوم علی کریمی هم بد نبوده، هر چند هیچ کدام از چهار گل تیمش را نزده. در حالیکه تیم قدرتمند الغرافه با گل‌های یونس محمود، بهترین بازیکن و آقای گل عراقی جام ملت‌های آسیا که دیر یا زود به یکی از لیگ‌های اروپایی خواهد رفت، با سه پیروزی صدرنشین است، القطر با کسب تنها چهار امتیاز فعلاً در رده چهارم قرار دارد.

 

هر هفته که از لیگ قطر می‌گذرد، لعنت می‌فرستیم که چرا علی کریمی باید در این استادیوم‌های خالی و در برابر این تیم‌های کوچک بازی کند. می‌‌گوییم چگونه یک «نهنگ» می‌تواند در یک «تنگ ماهی» شنا کند؟ او لیاقت‌اش بیش از این‌ها نبود؟ نباید پس از بایرن مونیخ، پیراهن اتلتیکو مادرید یا پاری‌‌سن ژرمن، یا حداقل زالسبورگ اتریش را به تن می‌کرد؟ شایستگی‌اش را نداشت؟ پاسخ به این پرسش‌ها هم مثبت است و هم منفی. پدیده علی کریمی در واقع به خوبی نمایانگر یکی از بزرگ‌ترین نقاط ضعف فوتبال ماست. از یک سو او از لحاظ فنی و حتی هوش، توانایی بازی در بزرگ‌ترین لیگ‌های اروپایی را دارد. چنانچه فلیکس ماگات که در شناسایی استعداد و پرورش بازیکنان پرآوازه است نیز در او ویژگی‌هایی دید که او را بر آن داشت تا برخلاف میل مدیریت باشگاه بایرن مونیخ، دو سال پیش روی جذب او اصرار کند. اما از سوی دیگر، خصایص روحی-روانی و شخصیتی کریمی‌ باعث شدند که او پس از دوسال ناکامی در بایرن، دوباره به لیگ‌های عربی حاشیه خلیج فارس بازگردد. این بار در امارات متحده عربی، بلکه در قطر. علی کریمی هم بازیکن بزرگی است، هم کوچک. او تکنیکی دارد که در فوتبال آسیا ناب است و به واسطه آن می‌تواند مرز‌های این قاره را درنوردد، اما شخصیتی دارد که او را در داخل همین مرزها نگه می‌دارد.

 

برای روشن شدن این ادعا لازم است یک تعریف از فوتبالیست بزرگ ارائه شود. به عقیده کارشناسان، یک فوتبالیست بزرگ بازیکنی‌ست که در شرایط دشوار، نه اضطراری‌‌ترین راه‌حل بلکه بهینه‌ترین راه را انتخاب کند. بهترین نمونه چنین بازیکنی زین‌الدین زیدان است. ستاره تیم ملی فرانسه در سخت‌ترین لحظات مسابقات بزرگ‌، موقعی که فشار روی یک بازیکن حداکثر است، بهترین حرکت ممکن را انجام می‌داد. در واقع هیچ کدام از حرکات زیدان اضافی نبود و حتی دریبل‌های اعجاب‌انگیزش هم در آن لحظه خاص بهترین راه‌حل به شمار می‌رفت. سایر بازیکنان بزرگ جهان نیز کم و بیش همین گونه‌اند و تحت شرایط پرفشار کم نمی‌آورند و شاید ناخودآگاه حرکنی انجام می‌دهند که در آن لحظه بهینه‌ترین کار است. چنین توانمندی‌ای علاوه بر اینکه در ذات برخی از بازیکنان وجود دارد، از کودکی توسط ماهرترین روانشناسان ورزشی با متد‌هایی مخصوص، به آنها آموزش داده می‌شود. چیزی که علی کریمی از آن بی‌بهره بود. به جرات می‌توان گفت که در چند سال گذشته، تعداد بازی‌های خوبی که کریمی در مسابقات حساس انجام داد، از تعداد انگشت‌های یک دست هم تجاوز نمی‌کند. او نه در مرحلیه مقدماتی جام جهانی 2002، نه در مقدماتی جام جهانی 2006، نه در جام جهانی 2006 آلمان و نه در جام ملت‌های آسیا 2007، درخششی نداشت. او آن گونه که بازیکنان بزرگ در چنین مسابقاتی خودشان را نشان می‌دهند و نقشی کلیدی ایفا می‌کنند، پرفروغ نبود. تنها بازی‌های خوبی که از «جادوگر» به یاد مانده، چند بازی در جام ملت‌های آسیای 2004 چین و یک نیمه در بازی دوستانه و نیمه‌جدی مقابل آلمان در تهران است.

 

علی کریمی در این میان قطعاً کم‌ترین تقصیر را دارد. شاید بتوان از او انتقاد کرد که چرا راحت‌طلب است و بازی در لیگ‌های عربی و کسب آسان‌تر درآمد را به بازی در لیگ‌های اروپایی و تمرینات سخت‌شان ترجیح می‌دهد. اما اینکه چرا در بازی‌های بزرگ، زمانی که تیم بیش از هر زمان دیگری به او نیاز دارد، یک هو ناپدید می‌شود، تقصیر او نیست. علی کریمی پرورش‌یافته سیستمی است که با موازین علمی و مدرن فاصله زیادی دارد. باشگاه‌های بزرگ جهان، امروز مدارس فوتبالی دارند که تمرین با توپ  و آمادگی جسمانی، تنها یکی از چیزهایی است که در آنها آموزش داده می‌شود. امروز به همان اندازه به رشد شخصیتی و روانی استعدادها هم توجه می‌شود و در همان سنین کودکی و نوجوانی که اصلی‌ترین برهه در شکل‌گیری شخصیت است، از طریق آموزش‌های ویژه در آکادمی‌های مدرن تلاش می‌شود هر آنچه یک بازیکن حرفه‌ای به آن نیاز دارد، به استعدادهای جوان تعلیم داده شود.

 

اما علی کریمی به مدرسه‌ای نرفت که این چیزها را بیاموزد. نه تنها او، بلکه هیچ ستاره ایرانی دیگری که در این مملکت فوتبال را در کوچه پس کوچه‌های خاکی یاد گرفته‌اند، با آموزش‌های روانشناسی صنمی نداشته‌اند. مادامی که مدارس فوتبال و آکادمی‌های مدرن در ایران راه‌اندازی نشوند، ما باید پنجشنبه و جمعه‌ها اخبار لیگ امارات و قطر را دنبال کنیم. راستی، بازی بعدی زردپوشان القطر پنجشنبه در ورزشگاه خالی اختصاصی باشگاه در دوحه، مقابل تیم العربی است. «جادوگر» هم آنجاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 0:46  توسط امیر علیزاده| 

جالب است که پس از قهرمانی تیم ملی فوتبال زنان آلمان در جام جهانی چین، روزنامه‌ی تاگس‌سایتونگ همانند سایر مطبوعات آلمان تنها به روی جلد آوردن آن بسنده نکرده و در تیتر یک‌اش موضعی انتقادی گرفته است. این روزنامه‌ی چپ چاپ برلین تیتر زده: «پیروزی بزرگ برای پول کوچک.» در زیرتیتر هم یادآوری کرده: «فدراسیون فوتبال آلمان به زنان قهرمانش 50 هزار یورو پاداش داد، در حالیکه به مردانش که در جام جهانی سوم شده بودند، دو برابر آن را پرداخت.»

                                     

شاید این مقایسه‌ی تاگس‌سایتونگ، که تنها روزنامه‌ی آلمان ا‌ست که سردبیرش زن است و کلاً به مسائل زنان و محیط زیست توجه ویژه‌ای می‌کند، در شرایط فعلی اغراق‌آمیز باشد. گردش مالی‌ای که در فوتبال مردان وجود دارد، در حال حاضر با فوتبال زنان قابل‌قیاس نیست. درآمد‌های فدراسیون فوتبال آلمان از محل تیم ملی مردانش هم به مراتب بالاتر است. اما بالاخره یک روزی این تعادل در فوتبال هم همانند تنیس که حالا در هر چهار گرنداسلم پاداش زنان و مردان برابر است، برقرار خواهد شد. به ویژه با این جام جهانی چین که یک نقطه‌ی عطف در فوتبال زنان بود. هم از لحاظ سطح فنی و هم پوشش رسانه‌ای. بازی فینال میان برزیل و آلمان، برخلاف بازی‌های معمول در فوتبال زنان، بسیار سریع و تماشایی بود. زنان برزیلی‌ هم حالا زیبا بازی می‌کنند و قطعاً در آینده‌ی نزدیک حرف‌های بیشتری برای گفتن خواهند داشت. مارتا، ستاره‌ی «سلسائو» که با هفت گل هم خانم گل شد و هم به عنوان بهترین بازیکن جام انتخاب شد، فوق‌العاده تکنیکی است و دریبل‌های خوبی می‌زند. او در فینال یک پنالتی هم از دست داد و در کل در برابر دفاع آلمان که بسیار قوی‌تر از سایر حریفان بود و در کل جام حتی یک بار هم دروازه‌اش باز نشد، ناکام ماند.

آلمان در تاریخ کوتاه 16 ساله‌ی جام جهانی زنان، نخستین تیمی است که توانست از عنوان قهرمانی‌اش دفاع کند. لیگ فوتبال زنان آلمان یکی از پیشرفته‌‌ترین لیگ‌های جهان است. فدراسیون فوتبال این کشور یک میلیون عضو زن دارد که در میان آنها هفتصد هزار نفر فعال فوتبال بازی می‌کنند. با وجود این ‌تاگس‌سایتونگ در سرمقاله‌اش نوشته که هنوز زنان فوتبالیست نمی‌توانند تنها از طریق فوتبال زندگی‌شان را بچرخانند و باشگاه‌های زنان بوندس‌لیگا باید هر چه زودتر ساختار‌هایشان را حرفه‌ای کنند.

مرتبط:
گُل برای دختران
«نظریه‌های به اصطلاح علمی در مخالفت با فوتبال زنان دیگر خریداری ندارد» - گفتگو با احمد نقوی، بازیکن سابق تیم ملی و متخصص فیزیوتراپی ورزشی و استخوانشناسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 11:31  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!