تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

خدا عاقبت تیم ملی را با علی دایی به خیر کند! تمام نگرانی‌هایی که با اعلام ناگهانی نام وی به عنوان سرمربی جدید تیم ملی فوتبال داشتیم، در همین مدت کوتاه معلوم شد که کاملاً به جا بوده است.

اول از همه که از کارش در باشگاه سایپا نگذشت و نشان داد که هنوز همان علی دایی زیاده‌خواه است که به هیچ وجه حاضر نیست از چیزی بگذرد و حالا هم اصلاً مایل نیست که لیگ قهرمانان آسیا را از دست بدهد. از آن تاسف‌بارتر، توجیهات ملال‌آورش برای «دو شغله» بودن است؛ اینکه اینجا ایران است و نه اسپانیا و انگلیس! و اینکه ما باید ببنیم کجا زندگی می‌کنیم و وقتی شرایط افتضاح فوتبال ممکلت‌مان را در نظر گرفتیم، درک خواهیم کرد که دو شغله بودن و هدایت همزمان دو تیم، امریست بسیار بدیهی! این گونه است که تیم سایپا قبل از بازی با الوصل امارات در لیگ قهرمانان بدون سرمربی‌اش تمرین می‌کند و تیم ملی هم سرمربی‌اش فکر و حواس‌اش فقط پیش آنها نیست! علی دایی کاری کرد که محمد احمدزاده، دستیارش هم به خودش همین اجازه را بدهد و از ملوان انزلی کناره‌گیری نکند. ملوان هم با آن وضعیت اسف‌باری که در دور برگشت دارد، برای بازی دیروز با برق شیراز بدون سرمربی تمرین کرد و او را فقط در روز بازی روی نیمکت داشت.

اقدام اشتباه بعدی او دعوت پنج بازیکن از سایپا،‌ یعنی تیم خودش بود که با هیچ عقل سلیمی جور در نمی‌آید. هیچ مربی دیگری در شرایط فعلی این تعداد بازیکن را از سایپا دعوت نمی‌کرد. اما علی دایی در این مورد هم استدلال عجیبی دارد و می‌گوید تیم‌اش قهرمان لیگ است و اگر سرمربی سایپا نبود از این تیم بازیکنان بیشتری را هم دعوت می‌کرد.

خط خوردن هادی عقیلی هم به هیچ وجه قابل قبول نیست. این حق قانونی باشگاه سپاهان است که در این زمان و پیش از بازی سرنوشت‌سازی با كورواچی در ازبکستان، ‌بازیکن‌اش را در اختیار تیم ملی نگذارد. بنابراین وقتی آقای دایی از دیسیپلین سخن می‌گوید، غیر قابل درک است. این هم که می‌گویند تیم ملی «رکن اساسی» است و صحبت از «منافع ملی» می‌شود، به اعتقاد من بی‌خود است. چون در فوتبال حرفه‌ای یک باشگاه باید در وهله‌ی اول به فکر منافع خودش و هوادارانش باشد. ملوان هم اگر سرمربی‌اش حالا کمک‌مربی تیم ملی نبود، در این وضعیت دشوار کاپیتان خود را در اختیار تیم ملی نمی‌گذاشت تا به جای بازی در مسابقه‌ی حیاتی با برق شیراز، ۱۰ روز پیش از بازی با کویت در اردوی تمرینی تیم ملی باشد.

دعوت از پژمان منتظری هم مثل روز روشن است که فقط با فشار باشگاه استقلال و مدیر عاملش علی فتح‌الله‌زاده که در هیات رییسه فدراسیون فوتبال هم هست، صورت گرفته است. استقلال به هیچ عنوان نمی‌خواست بدون مجتبی جباری و امیرحسین صادقی، دو مهره‌ی کلیدی‌اش مقابل راه‌آهن در جام حذفی بازی‌ کند و برای همین یک بازیکن دیگر هم از استقلال دعوت شد تا این تیم با سه بازیکن در تیم ملی، به خواسته‌اش برسد و دیدارش با راه‌آهن عقب بیفتد. علی دایی هم که حداقل قاطعیت‌اش یکی از نقاط قوت او بود، ظاهراً هیچ مقاومتی نکرد.

علی دایی روزها و هفته‌های سختی را پیش رو دارد و با تصمیمات غلطی که در همین آغاز گرفته‌ است، به نظر می‌رسد ماه‌های سخت‌تری را هم پیش رو داشته باشد.

مرتبط:
منافع ملی در سايپا، ملوان و تيم ملی ـ هیوا یوسفی

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 1:32  توسط امیر علیزاده| 

صبر کردم و تحلیل‌ها و دیدگاه‌های مختلف را خواندم و شنیدم، و صادقانه بگویم که تا همین دو، سه روز پیش تردیدهایی جدی برای رای دادن داشتم. هنوز هم این تردیدها برطرف نشده‌اند. کسانی که مرا می‌شناسند، می‌دانند که همواره به رای دادن اعتقاد داشته‌ام و دارم و شرکت در انتخابات را مناسب‌ترین راه رفورم می‌دانم و باور دارم که توسعه‌ی تدریجی و قدم به قدم بهترین راه است. اما هر انتخاباتی معیار‌ها و الزاماتی هم دارد که در انتخابات مجلس هشتم فراهم نیست. با این حال پس از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم رای بدهم. حالا می‌گویم چرا.

رد صلاحیت‌های غیرقانونی و گسترده، این انتخابات را از مفهوم واقعی‌اش دور کرده و رقابت را بسیار محدود کرده است. تقریباً هیچ کاندیدایی از جبهه‌ی مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و نهضت آزادی به عنوان احزاب اصلاح‌طلب پیش‌رو، صلاحیت‌اش تایید نشده، و همین‌طور صلاحیت بسیاری از وزرا و نمایندگان و استانداران سابق. رد صلاحیت حدود ۲۲۰۰ نفر از کاندیداها، باعث شده که تکلیف اکثر حوزه‌ها از قبل روشن شود. اصلاح‌طلبان تنها یک‌سوم کرسی‌های مجلس را می‌توانند به دست بیاورند، آن هم با کاندیداهایی که اغلب‌شان ناشناخته هستند. برای همین از خودم می‌پرسیدم چرا باید در این انتخابات شرکت کنم؟ فکر می‌کردم که اگر هم بخواهم شرکت کنم، اصلاً به چه کسانی رای دهم؟ یکی از دلایلی که نمی‌خواستم رای دهم، اعتراض به خود اصلاح‌طلبان بود، چون فکر می‌کنم نباید به این سادگی از این حق پایمال‌شده‌شان می‌گذشتند. به این فکر می‌کردم که شما اگر مقیم استان‌های فارس و اصفهان و گیلان باشید، اگر هم بخواهید در انتخابات شرکت کنید، نمی‌توانید چون اصلاح‌طلبان در این حوزه‌ها اصلاً لیستی ارائه نکرده‌اند!

همه‌ی اینها برایم دلایلی کافی بود که پس از انتخابات مجلس هفتم که به هیچ وجه از تحریم‌اش پشیمان نیستم، دوره‌ی هشتم را هم تحریم کنم. اما وقتی درباره‌اش فکر کردم دیدم این بار وضعیت تا حدودی متفاوت است. دو سال و نیم است که ما دولتی داریم که فکر می‌کنم نیازی نباشد بگویم مملکت را دچار چه بحرانی کرده است. دیدم در این یک سال و نیم باقیمانده حتی اگر یک فراکسیون اقلیت قابل قبول هم در مجلس داشته باشیم که دارای وزن بیشتری از اقلیت مجلس هفتم باشد، خیلی بهتر از این است که دست روی دست بگذاریم تا یک مجلس یک دست اصولگرایتشکیل شود که مثل مجلس قبلی بی‌بخار باشد. می‌دانم با در اختیار داشتن یک سوم کرسی‌ها، کاری از پیش نمی‌رود اما بودن‌شان بهتر از نبودن‌شان است. کما اینکه حضور محمدعلی نجفی، معصومه ابتکار و احمد مسجدجامعی در شواری شهر تهران هم خوب بوده و تجربه‌ی مثبتی بوده است. علاوه بر این فراموش نکنیم که انتخابات بعدی ریاست جمهوری در سال ۸۸ هم در دوره‌ی همین مجلس هشتم است و چه احمدی‌نژاد انتخاب بشود و چه کاندیدای اصلاح‌طلبان، مهم است که برای گرفتن رای اعتماد از مجلس، یک توازنی میان نمایندگان آن برقرار باشد و اصلاح‌طلبان در مجلس نماینده داشته باشند.

بعد دیدم آن نامزدهای ردصلاحیت‌شده‌ای که من دوست داشتم به آنها رای بدهم نیز حمایت‌شان را از اصلاح‌طلبان اعلام کرد‌ه‌اند. جبهه‌ی مشارکت، سازمان مجاهدین و نهضت آزادی نیز هر یک در بیانیه‌هایی جداگانه (+ و + و +) اعلام کرده‌اند که در این انتخابات شرکت می‌کنند. گفتم نمی‌شود هر یک از ما یک کاری کند، چون در آن صورت تاثیر همه‌ی این تصمیمات متضاد بسیار اندک خواهد بود.

جدای همه‌ی اینها، به اعتقاد من رای‌مان به اصلاح‌طلبان در حکم «نه» خواهد بود به دولت احمدی‌نژاد و «نه» به روند جاری و نحوه‌ی برگزاری انتخابات و رد صلاحیت‌های غیرقانونی. برای همین به لیست اصلاح‌طلبان رای خواهم داد. البته به نظرم باید چند نفر از لیست اعتماد ملی مثل رسول منتجب‌نیا، فاطمه کروبی، سلطانی‌فر و قهرمان صفوی را جایگزین افرادی چون محمود دعایی، الهه راستگو، عابدی جعفری و اشرفی اصفهانی در لیست اصلاح‌طلبان کرد. چون با وجود همه‌ی انتقاداتی که کروبی و حزبش این اواخر علیه اصلاح‌طلبان مطرح کرده‌اند، حداقل از این نفرات در لیست اصلاح‌طلبان آنها اصلاح‌طلب‌ترند و مهم‌تر از آن وزن بیشتری به آن فراکسیون اقلیت خواهند داد.

تکمیلی:
نتایج نهایی انتخابات مجلس ـ صدای آلمان

مرتبط: 
معرفي كانديداهای ائتلاف اصلاح‌طلبان تهران
من رای می‌دهم ـ کریم ارغنده‌پور
فرصت را از دست ندهیم ـ غلامحسین کرباسچی
همراه شو لطفاً عزیز! ـ ابراهیم نبوی
نه گفتن ـ عنکبوت
به فهرست اصلاح‌طلبان رای دهید ـ محمدرضا یزدان‌پناه
برای نه به فاشیسم، رای می‌دهم! ـ مهری محسنی
به لیست ائتلاف اصلاح‌طلبان رای می‌دهم ـ اکبر منتجبی
حمایت منصور اسانلو از اصلاح‌طلبان
نمونه‌ی تكميل‌شده‌ی برگه‌ی رأی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 16:52  توسط امیر علیزاده| 

مدت‌هاست که این وبلاگ هیچ خاصیت دیگری ندارد به جز اینکه فقط یادداشت‌هایی را که گه‌گاهی می‌نویسم، در آن کُپی‌ ـ پِیست کنم و احیاناً لینکدونی‌اش را به روز نگه دارم. نه حرف تازه‌ای، نه مطلب به درد بخوری! هر بار موضوعی به ذهنم رسیده،‌ موکولش کرده‌ام به بعد و بعداً هم یا دیگر حوصله‌اش را نداشته‌ام، یا نتوانسته‌ام ذهن درگیرم را جمع و جور کنم و دیگر از دهن افتاده است. خرابی بلاگرولینگ هم البته بی‌تاثیر نبوده در این بی‌انگیزگی! هر چند تازگی‌ها ظاهراً بهتر شده. در هر صورت،‌ کمتر حس‌اش را پیدا کرده‌ام که بنشینم و تمرکز داشته باشم و چیزی در اینجا بنویسم. یک جورهایی برایم سخت شده. مثل همین حالا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 0:32  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی درباره‌ی انتخاب غافلگیرکننده‌ی علی دایی به عنوان سرمربی جدید تیم ملی فوتبال:

انتخاب علی دايی به عنوان سرمربی جديد تيم ملی فوتبال حيرت‌آور بود. نه به اين خاطر كه كمتر كسی انتظار داشت كاپيتان سابق تيم ملی اين‌قدر زود روی نيمكت بنشيند كه اصلا‌ در هفته‌های گذشته جزو گزينه‌های مورد نظر فدراسيون فوتبال هم نبود. آنچه بيش از هر چيز موجب شگفتی و بهت می‌شود، فرآيند طولا‌نی و پرابهام انتخاب سرمربی توسط مسوولا‌ن جديد فدراسيون فوتبال است كه حتی پس از اين انتخاب هم بسياری از ابهاماتش برطرف نشده است.

علی دايی بدون ترديد پتانسيل هدايت تيم ملی را دارد و می‌شود درباره‌اش بحث كرد كه آيا بهتر نبود چند سال ديگر اين مسووليت سنگين به يک علی دايی باتجربه‌تر و پخته‌تر كه مدرک مربيگری‌اش را هم گرفته باشد، واگذار شود. اما در اينجا هدف اصلا‌ ارزيابی اين گزينه و تحليل نقاط ضعف و قوت او نيست، بلكه مقصود بيشتر بررسی چگونگی اين انتخاب و شيوه‌ی كاری فدراسيون فوتبال است كه به‌شدت بحث‌برانگيز بود.

اينكه پس از چند هفته چگونه از «انتخاب 99 درصدی» خاوير كلمنته اسپانيايی و پس از آن معرفی نيمه‌رسمی افشين قطبی به عنوان سرمربی جديد تيم ملی، ناگهان نام علی دايی از ميان گزينه‌ها درآمد و روي نيمكت تيم ملی نشانده شد، مساله‌ای است كه مديران فدراسيون فوتبال شايد هيچ وقت نتوانند- يا نخواهند- شفاف و صريح توضيحش دهند. عجيب است در حاليكه با خاوير كلمنته توافق حاصل شده بود و اين فدراسيون بود كه ناگهان يک بند جديد به قرارداد پيشنهادی او اضافه كرد، آقای كفاشيان، رئيس فدراسيون می‌گويد كلمنته سه هفته وقت ما را گرفت! از آن عجيب‌تر بايد مورد افشين قطبي را دانست. پس از اينكه اكثريت اعضای كميته‌ی تيم‌های ملی كه يكي از وظايفش انتخاب سرمربی تيم ملي است، به افشين قطبی راي دادند، روزی نبود كه نام وی در رسانه‌ها به عنوان گزينه‌ی نهايی مطرح نشود. جلساتی با سرمربی پرسپوليس در حضور نماينده‌ی سازمان تربيت بدنی برگزار شد، او آخرين تمرين مهم پيش از بازی ديروز مقابل مقاومت سپاسی را نيز از دست داد و حتي از وی خواسته شد كه پروازش به شيراز را لغو كند.

در همين حال تاخير و تعلل فدراسيون در اعلا‌م سرمربي جديد تيم ملی اين شبهه را به وجود آورد كه سازمان تربيت‌بدنی در انتخاب سرمربی دخالت دارد و افشين قطبی بايد منتظر تاييد آنها باشد؛ شبهه‌ای كه ديروز واكنش مسوولا‌ن سازمان را برانگيخت و آنها را واداشت تا هرگونه دخالتی را رد كنند و بگويند سازمان از انتخاب فدراسيون حمايت می‌كند. با اين وجود، در حاليكه نه قطبی و نه هيچ كس ديگر انتظارش را نداشت، علي دايی ديروز به عنوان سرمربی جديد تيم ملی معرفي شد. توضيحات كفاشيان هم اين ابهامات را برطرف نمی‌كند. رئيس فدراسيون گفته كه علی دايی ديروز برنامه‌اش را ارائه كرده و پس از بررسی‌های لا‌زم اين تصميم گرفته شده است. تامل‌برانگيز است كه چگونه فاصله ارائه يک برنامه تا بررسی برنامه و تصميم‌گيری در مورد آن تنها ظرف يک روز طی شد، اما پيش از آن در مورد دو گزينه‌ی ديگر، با اينكه همه چيز تقريبا بر اساس مسير اصولی‌اش پيش رفته بود، چند هفته طول كشيد و آخر سر هم به نتيجه‌ای نرسيد.

مرتبط: چرا قطبی سرمربی تیم ملی نشد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 10:10  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!