تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده
این مقاله‌ایست که بعد از جام ملت‌های اروپا برای شماره‌ی این هفته‌ی نشریه‌ی «شهروند امروز» در مورد کنترل فزاینده‌ی بازی‌ها توسط یوفا نوشتم. آن را می‌توانید در ادامه‌ی همین پست بخوانید (همین جا این نکته را هم بگویم که چقدر زشت و غیرحرفه‌ای است که چنین نشریه‌ای سایت رسمی‌اش یک وبلاگ است که همان هم به روز نمی‌شود!) 


اتحادیه فوتبال اروپا با یورو 2008 یک میلیارد و سیصد میلیون یورو درآمد کسب کرد، 1300000000 یورو. این پول بسیار زیادی است. درآمدهای یوفا در این دوره دو برابر درآمدهای یورو 2004 بود و سی برابر جام ملت‌های اروپای سوئد در سال 1992. از زبان علم بازاریابی، این محصول یوفا حالا به یک گاو شیرده تبدیل شده است. یک دستگاه خودپرداز تمام عیار، که تنها 470 میلیون یورو عاید دو میزبان آن خواهد کرد. اما آمار و ارقام دیگر هم . یورو 2004 هشت میلیارد بیننده تلویزیونی داشت، امسال به گفته یوفا این تعداد به مراتب بیشتر بوده است. 

یک هفته پس از پایان بازی‌ها می‌توان گفت که این تورنمنت حالا دوره به دوره محبوب‌تر باشد. فوتبال در این مدت، بخش بزرگی از زندگی جامعه را مشغول خود کرده بود. در شهرهای برگزارکننده این به خوبی در استادیوم‌ها، در مناطق رسمی و مخصوصی که برای تماشای دسته‌جمعی (Public Viewing) در نظر گرفته شده بود و دیگر به نظر می‌رسد که پس از جام جهانی 2006 آلمان این پدیده به جزء لاینفک تورنمنت‌ها درآمده باشد، و همچنین در رستوران‌ها و بارهایی که تلویریون‌های بزرگی گذاشته بودند، و البته در نشیمن خانه‌، آشکار بود.

اما هر جا که پای توده و مبالغ هنگفت پول در میان باشد، خطر تراکم قوانین و مقرراتی کردن بیش از حد رویداد هم وجود دارد. مقرراتی که بعضاً برای تماشاچی دست و پاگیر و محدودکننده است.  اسپانسرها پول زیادی می‌پردازند و انتظار بازگشت سرمایه‌شان را دارند. برای یورو 2008 شرکای تجاری و حامیان مالی یوفا به تنهایی 280 میلیون یورو پرداخته‌اند. برای اینکه بازگشت سرمایه وجود داشته باشد، این رویداد باید ظاهری زیبا داشته باشد تا نام و نشان آنها در بستری مناسب و عاری از نقص نمایش داده شود. این امر روی نحوه توزیع بلیط‌ها تاثیر می‌گذارد و منجر به وضع قوانین سفت و سختی برای اعطای حقوق انحصاری به اسپانسرها می‌شود. نه تنها داخل استادیوم، بلکه حتی در فضای عمومی اطراف آن.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 9:27  توسط امیر علیزاده| 

خلاءِ پُست‌ـ‌یورو ۲۰۰۸ خوشبختانه با هفته‌ی دوم مسابقات تنیس ویمبلدون کمی پر شد. پایان آن شب‌های خاطره‌انگیز فوتبالی با آن بازی‌های زیبا مصادف شد با سومین گرنداسلم تنیس در سال که باحیثیت‌ترین و قدیمی‌ترین‌شان هم هست و اتفاقاً همانند فوتبال و برخلاف اکثر جام‌های دیگر در تنیس، روی چمن بازی‌ می‌شود. انگار تقدیر این گونه خواست که بعد از سه هفته شیفته و مجذوبِ یک مستطیل سبز شدن، ناگهان یک مستطیل قرمز توی چشم‌مان نزند و دچار یک شوک‌مان کند!

از قضا و قدر که بگذریم، حتی المپیک هم به اندازه‌ی یک گرنداسلم تنیس نمی‌توانست این خلاء را برای من پر کند. تنیس از نظر من کامل‌ترین ورزش است. نه تنها جزو معدود ورزش‌هایی‌ست که تمام عضلات بدن در آن درگیر است، بلکه نیاز به قوه‌ی ذهنی و تمرکز بسیار بالایی هم دارد. برای همین تماشاگران باید در حین بازی سکوت مطلق کنند. یک ویژگی دیگری که در مورد تنیس بیشتر از فوتبال دوست دارم، انفرادی بودن آن است. تنها به خودت متکی‌ای و عملکرد دیگران در سرنوشت تو نمی‌تواند تاثیری بگذارد! همیشه می‌گویند فوتبال شبیه زندگی‌ست، اما به نظر من از این لحاظ حداقل تنیس به زندگی در جامعه‌ی امروزی نزدیک‌تر است!

یک مزیت دیگر تنیس این است که محدودیت زمانی ندارد. ممکن است در یک گرنداسلم که بازی‌ها سه ست از پنج ست هستند، دو ساعتِ تمام افتضاح بازی کنید و دو سِت اول را ببازید، حتی در ست سوم هم عقب بیفتید، اما در یک لحظه به خودتان بیایید، هر آنچه را گذشته فراموش کنید،خودتان را جمع کنید، فکرتان را به کار بیندازید، تاکتیک‌تان را عوض کنید، و بازی را ببرید. این اتفاق بارها در تنیس افتاده است.

یک زیبایی دیگر که در مورد فوتبال همیشه تکرار می‌شود این است که ماهی‌های کوچک می‌توانند ماهی‌های بزرگ را با تمام استخوان‌هایش قورت دهند، اما این معجزه در تنیس هم به راحتی ممکن است رخ دهد. کافیست در یک روز، حریفی که از نظر فنی ضعیف‌تر و در رنکینگ پایین‌تر است، با روحیه‌‌ای بهتر و قوه‌ی ذهنی بالاتر، حریف قدرش را شکست دهد. بروید ببینید که در اوپن فرانسه‌ی سال 1989 یک جوان ۱۷ ساله به نام مایکل چانگ، چگونه پس از واگذاری دو سِت اول، ایوان لندل بزرگ، نفر اول جهان را در نهایت در مرحله‌ی یک‌هشتم نهایی مغلوب می‌کند و در نهایت قهرمان هم می‌شود و جوان‌ترین قهرمانِ تاریخ یک گرنداسلم لقب می‌گیرد. براد گیلبرت، که از نظر فنی یک بازیکن بسیار معمولی بود اما به لطف هوش بالا و قوه‌ی ذهنی بسیار بالایش تا رده‌های بالا توانست صعود کند، یک کتاب بسیار خواندنی در مورد استفاده از حربه‌ی روانی در تنیس نوشته است.

امروز ویمبلدون به پایان می‌رسد. با دوئل بزرگِ معاصر تنیس، میان راجر فدرر و رافائل نادال، نفرات اول و دوم تنیس جهان. در اوپن فرانسه ـ دومین گرنداسلم سال ‌ـ هم این دو به دیدار نهایی رسیدند، اما مثل همیشه نادال روی زمین خاکی بازی را برد.  فدرر هم همواره روی چمن رقیبش را برده، او در کل شش سال است که روی این زمین سریع شکست‌ناپذیر است. اما خیلی‌ها می‌گویند این نادال می‌تواند امسال فدرر را روی چمن هم شکست دهد و مانع ششمین قهرمانی پیاپی و رکوردشکنی او شود. من بعید می‌دانم. خلاء پس از ویمبلدون را هم المپیک به گمانم پُر خواهد کرد...

               

تکمیلی: بدون اغراق می‌گویم که یکی از زیباترین مسابقات تنیس در ۱۵،۱۰ سال گذشته را دیدم. رافائل نادال با شکست راجر فدرر در فینال ویمبلدون و نخستین قهرمانی‌اش در این گرنداسلم،‌ یک شگفتی بزرگ خلق کرد. اغلب فکر می‌کردند که نادال هنوز روی چمن توان شکست فدرر را ندارد، اما او قهرمان پنج سال گذشته‌ی ویمبلدون را در پنج سِت مغلوب کرد؛ با نتیجه‌ی ۴-۶، ۴-۶، ۷-۶، ۷-۶ و ۷-۹! آن هم در یک درامِ ناب، در نبردی باورنکردنی که نزدیک پنج ساعت طول کشید و قطعاً به عنوان یکی از فینال‌های کلاسیک ویمبلدون در تاریخ ماندگار خواهد شد.

نادال بازی‌اش را روی چمن خیلی بهتر کرده است. شیوه‌ی تحرک‌اش روی زمین چمن و از همه مهم‌تر سرویس‌هایش آن قدر خوب شده‌اند که فدرر را پس از 65 پیروزی متوالی روی چمن شکست دهد. فدرر هم در مجموع اشتباهات زیادی انجام داد و مشخص بود که مقابل نادال دچار یک ترسی شده و کمی مضطرب بازی می‌کند. البته او پس از این شکست نیز همچنان نفر اول جهان خواهد ماند... اما تا کی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 1:53  توسط امیر علیزاده| 

باید منصفانه گفت که شایسته‌ترین تیم قهرمان اروپا شد. اسپانیا زیباترین و کامل‌ترین و مدرن‌ترین فوتبال را بازی کرد، بی‌نقص؛ و بدون شکست به این مقام رسید. هیچ تیمی به اندازه‌ی اسپانیای کاملِ آراگونش لیاقت‌اش را نداشت. در فینال هم نسبت به حریف‌اش کاملاً سَر بود. در واقع می‌توان این جام دو برنده داشت: اسپانیا و فوتبال. فوتبالی سریع و هجومی و زیبا که سه هفته شب‌های خاطره‌انگیزی را برای‌مان رقم زد. آلمانی‌ها نیز برتری حریف‌شان را پذیرفتند؛ من حتی از یک نفر هم نشنیدنم اعتراض کند که داور ایتالیایی می‌توانست در نیمه‌ی اول خطای هند پنالتی برایشان بگیرد یا اینکه چرا سیلوا را بعد از ضربه‌ی سر به صورتِ پودولسکی اخراج نکرد.

        

آلمان هم قابل ستایش است، که با فراز و نشیب‌های فراوان خود را تا فینال رساند. گاهی آن آلمانِ نوسازی‌‌شده‌ای که از جام جهانی ۲۰۰۶ فوتبال زیبا و سریعی‌ هم بازی می‌کند را دیدیم، اما گاهی هم نه. ولی چه حقیرند «تحلیل‌»هایی که موفقیت آلمان را به شانس نسبت می‌دهند. این هویت آلمان است؛ تسلیم‌ناپذیری و جنگندگی تا لحظه‌ی آخر. با برنامه‌ریزی دقیق و همواره دارای افقی بلند. در میان تیم‌های بزرگ آلمان تنها تیمی است که با همین مربی تا جام جهانی ۲۰۱۰ به کارش ادامه می‌دهد. پرتغال، هلند، ایتالیا، چک، احتمالاً فرانسه و حتی همین اسپانیا، همه سرمربی‌شان تغییر می‌کند. اما آلمانی‌ها با همین مربی راه خود را ادامه می‌دهند و من مطمئن‌ام که باز خواهد آمند. آنها یقیناً در این شکست نیز یک فرصت می‌بینند، حالا یواخیم لوو فهمید که باید ایده‌‌آل‌هایش در مورد بازی هجومی و سریع را همچنان دنبال کند.


مرتبط:
عشق چیز باشکوهی است... ـ مهدی یزدانی‌خرم

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 11:12  توسط امیر علیزاده| 

یورو ۲۰۰۸ ما را به فوتبال زیبا و سریع و به خصوص دراماتیک عادت داده و اسپانیا-ایتالیا در این میان مثل یک خرقِ عادت بود؛ ‌یک وصله‌ی ناجور. دلیل آن هم قاعدتاً نمی‌تواند اسپانیا باشد که خودش یکی از عوامل اصلیِ بروز این روند نو در این دوره‌ی مسابقات است. در واقع هم این ایتالیا بود که به ندرت راه دروازه‌ی اسپانیا را جست و انگار فقط آمده بود که اسپانیا را بدواند و خسته کند و بعد در یک فرصتی، از یک جایی ضربه‌آی بزند. خوشبختانه این استراتژیِ نتیجه‌گرا و تهی از جسارت و تهور، نگرفت و قهرمان جهان از سر راهِ فوتبالِ پرسرعت و پرشور یورو ۲۰۰۸ برداشته شد...
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 2:37  توسط امیر علیزاده|