تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده

یادداشت‌ام در اعتماد ملی در انتقاد از عزت‌لله ضرغامی که از پخش غیرقانونی سریال‌های صدا و سیما از شبکه‌های ماهواره‌ای شاکی است:

طعنه‌آميز است كه هفته‌ی گذشته، وقتی علی كفاشيان رئيس فدراسيون فوتبال، پس از چند جلسه مذاكره با مديران سازمان صدا و سيما بر سر پرداخت حق پخش مسابقات فوتبال سرانجام استدلا‌ل‌های آنان را «تكراری» خواند و از «پايان بی‌نتيجه»ی اين مذاكرات خبر داد، عزت‌الله ضرغامی مديرعامل صدا و سيما در دادگاه ديگری مبارزه می‌كرد. طعنه‌اش در اينجا است كه در اين دادگاه او حالا‌ جاي شاكی را گرفته بود و از حقش دفاع می‌كرد. ‌

آقای ضرغامی اعلا‌م كرد كه از شبكه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان خارجی به علت پخش سريال‌ها و برنامه‌های توليدی صدا و سيما شكايت شده است. او در گفت‌وگو با فارس پخش برنامه‌های صدا و سيما از اين شبكه‌ها را «غيرقانونی» خواند و گفت كه آنها «از لحاظ حقوقی» اجازه چنين كاري ندارند.

عجيب است كه مديرعامل صدا و سيما به «پخش غيرقانونی» برنامه‌های سازمان متبوعش اعتراض می‌كند، چون او چيزی را بر خود نمی‌پسندد كه بر ديگری می‌پسندد. رئيس سازمان صدا و سيما در حالی از حق خود دفاع می‌كند و از پخش غيرقانونی سريال‌ها و برنامه‌ها شكايت كرده كه شبكه‌ی سه دو سه سالی است كه تصاوير مسابقات ليگ‌های خارجی را بدون پرداخت حق پخش تلويزيونی از روی شبكه‌های خارجی برداشته و روی آنتن می‌فرستد.

علا‌وه بر آن فدراسيون فوتبال و باشگاه‌ها در داخل همين مملكت هم سال‌هاست كه به خاطر پخش مسابقات‌شان از راديو و تلويزيون خواهان دريافت حق پخش هستند، اما تاكنون همه‌ی تلا‌ش‌هايشان بی‌نتيجه مانده، چون صدا و سيما در بازاری بی‌رقيب و انحصاری از پرداخت حق قانونی باشگاه‌ها طفره می‌رود.

جای خوشحالی دارد كه آقای ضرغامی درک روشنی از اين مساله دارد كه فيلم‌ها و سريال‌ها، محصولا‌ت توليدی صدا و سيما است و هر كس بخواهد از آنها استفاده كند، بايد آنها را از توليدكننده‌شان بخرد. براي توليد اين محصولا‌ت سرمايه‌گذاری و وقت صرف شده تا محصول نهايی آن‌گونه كه مصرف‌كننده (بيننده‌ی تلويزيونی) می‌خواهد، روی آنتن رود و نيازش را برآورده كند، مانند هر كالا‌ يا خدمت ديگری كه براي رفع نياز يا خواسته‌ای توليد و در بازار مبادله می‌شود. و اين حق قانونی هر توليدكننده‌ای است كه بابت محصولی كه توليد كرده پول دريافت كند و كسی آن را بدون پرداخت حق قانونی توليد‌كننده‌اش عرضه نكند. ‌

با اين حساب حيرت‌آور است كه چرا مديرعامل صدا و سيما اين حق قانونی باشگاه‌های فوتبال را ناديده می‌گيرد. مسابقاتی كه شبكه‌های مختلف صدا و سيما پخش می‌كنند و با ميليون‌ها بيننده‌ی تلويزيونی درآمد سرشاری به دست می‌آورند، محصول اين سازمان نيست بلكه توسط فدراسيون فوتبال، سازمان ليگ و باشگاه‌ها جهت رفع نياز يا خواسته‌ی تماشاگران و هواداران توليد شده، همان‌گونه كه فيلم و سريال‌ها، برنامه‌های توليدی صدا و سيما هستند.

مسابقات ورزشی‌ای كه هفته ‌به هفته بين هجده تيم ليگ برتر انجام می‌شود، مسابقاتی كه تيم ملی در ميادين مختلف انجام می‌دهد، نتيجه‌ی سرمايه‌گذاری، برنامه‌ريزی و سازماندهی باشگاه‌ها، سازمان ليگ و فدراسيون فوتبال است و به همان اندازه كه پخش سريال‌های صدا و سيمای جمهوری اسلا‌می از شبكه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان خارجی «كاری غيرقانونی» است، پخش مسابقات فوتبال بدون پرداخت حقوق پخش تلويزيونی مسابقات به صاحبانش نيز خلا‌ف قانون به شمار می‌رود. تازه اين در حالیست كه به گفته‌ی خود آقاي ضرغامي اين شبكه‌های ماهواره‌اي با «حمايت‌های بی‌دريغ استكبار جهانی» راه‌اندازی شده‌اند، اما صدا و سيما و فدراسيون فوتبال هر دو متعلق به يک كشور و يک نظام هستند. ‌

تا دهم مهر، مهلتی كه فدراسيون فوتبال و سازمان ليگ دارند تا شرايط حرفه‌ای حضور باشگاه‌ها را در ليگ قهرمانان آسيا فراهم كنند و چهار سهميه‌شان را از دست ندهند، ديگر چيزی نمانده است. يكی از اين شرايط كه كنفدراسيون فوتبال آسيا به طور جدی پيگيری می‌كند، پرداخت حق «قانونی» پخش تلويزيونی مسابقات آنهاست. بی‌آبرويی و فاجعه‌‌ای بزرگ فوتبال ايران را تهديد می‌كند و ديگر زمان آن رسيده كه مديريت سازمان صدا و سيما آنچه بر خود نمی‌پسندد، بر ديگران هم مپسندد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 0:25  توسط امیر علیزاده| 

استعفای کورت بک، رهبر حزب سوسیال‌دموکرات‌های آلمان (SPD)، بازگشت فرانس مونتفرینگ به جای او و اعلام کاندیداتوری فرانس‌ـ‌والتر شتاین‌مایر، وزیر امور خارجه‌ی فعلی آلمان از طرف این حزب در انتخابات سال آینده صدراعظمی آلمان، یک بمب خبری در این کشور بود.

این تغییرات گسترده و غیرمنتظره، از دید بسیاری از صاحب‌نظران آخرین میخ بود بر تابوت چپ‌گرایی در قدیمی‌ترین و مردمی‌ترین حزب آلمان. کورت بک، یکی از آخرین سران بانفوذی بود که به «بال چپ» حزب تعلق داشت و حالا با مونتفرینگ و شتاین‌مایر، دو تن از سردمداران «بال راست» سوسیال‌دموکرات‌ها در راس حزب قرار گرفته‌اند.

این چرخش به راست، در دوران صدراعظمی گرهارد شرودر با اصلاحات اقتصادی او و جدا شدن بدنه‌ی چپ حزب و پیوستن به حزب «چپ‌ها»ی آلمان آغاز شده بود و حالا به دنبال دوران موفق آنگلا مرکلِ دموکرات مسیحیِ لیبرال و کاهش شدید محبوبیتِ سوسیال‌دموکرات‌ها، آنها دست به این تغییرات زده‌اند که در برخی از رسانه‌های آلمان از آن حتی به عنوان «کودتا» در حزب هم یاد می‌شود. در هر حال، سوسیال‌دموکرات‌ها این تغییرات را در راستای مطالبات و خواسته‌های مردم و جامعه‌ی لیبرال‌تر آلمان نسبت به گذشته ایجاد کرده‌اند. جامعه‌ای که سیاست‌های سوسیالیستی تنها در بخش‌های کوچکی از آن از جمله در شرق آلمان طرفدار دارد.

اما درس بزرگ‌تری که می‌شود از سوسیال‌دموکرات‌ها گرفت، بازگشت فرانس مونتفرینگ به رهبری حزب است. به خصوص برای ما در ایران که همچنان در شرایط فعلی بحث بی‌‌موردی می‌کنیم درباره‌ی اینکه خاتمی کاندیدا بشود یا نشود؟ اینکه عقب‌گرد است یا نه؟ بهترین پاسخ را یکی از سران حزب سوسیال‌دموکرات آلمان در گفتگو با تلویزیون آلمان در مورد بازگشت آقای مونتفرینگ داد. او این پرسش را که آیا بازگشت او که از سیاست کناره‌گیری کرده بود و می‌خواست وقت بیشتری را با خانواده‌اش بگذراند، یک پس‌رفت نیست، قویاً رد کرد و گفت که در سیاست این حرف‌ها بی‌معنی است. او توضیح داد که آقای مونتفرینگ سیاستمداری محبوب و موجه در نگاه مردم است و در مدیریت انتخابات هم بسیار باتجربه است، و حالا یک سال مانده به انتخابات صدراعظمی و در زمانی که محبوبیت سوسیال‌دموکرات کاهش یافته، بهترین زمان بود و اعتبارش را در میان گذاشت و برگشت.

یک فرق عمده‌ی فرانس مونتفرینگ با سیدمحمد خاتمی تازه در این است که او از سیاست کناره‌گیری کرده بود، حال آنکه آقای خاتمی هیچ گاه بازنشسته شده بود و تازه پس از اتمام دوران ریاست جمهوری، ریاست شواری مرکزی مجمع روحانیون مبارز را هم برعهده گرفته است. در حال حاضر، در شرایط فعلی جامعه‌ی ایران نیز چهره‌ای موجه‌تر و محبوب‌تر از سیدمحممد خاتمی که ردصلاحیت هم نشود، برای انتخابات سال آینده وجود ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 12:56  توسط امیر علیزاده| 

المپیک پکن زیباترین و بهترین بازی‌هایی بوده‌اند که من به یاد دارم. سطح کیفی مسابقات بسیار بالا بود. تنها مایکل فلپس و یوسین بولت نبودند که رکود پشت رکورد شکستند، در کل بازی‌ها پر بود از نتایج درخشان در بستری پر از درام، تراژدی، شادی، هیجان، عواطف، به هنگام پیروزی‌های شیرین و شکست‌های تلخ.

اما متاسفانه ـ يا خوشبختانه ـ المپیک‌ها را تنها به خاطر آنچه در میادین ورزشی اتفاق می‌افتد، نمی‌سنجند. میزبان این بازی‌های بیست و نهم کسی بود که به آزادی و دموکراسی و حقوق بشر خیلی اهمیتی نمی‌دهد. یک دیکتاتور تمام عیار. و این هرگز با روح المپیک سازگاری ندارد. شاید برای ما خیلی ملموس نباشد، اما برای غربی‌ها که قرن‌ها برای رسیدن به این آزادی و احترام به حقوق اساسی تلاش کرده‌اند، بازی‌های پکن یک شکست بزرگ بود، چون به ارزش‌های المپیک بی‌احترامی شد.

سرکوب مخالفان، سانسور اینترنت و صادر نکردن حتی یک مجوز برای اعتراض و تظاهرات مسالمت‌آمیز در محل بازی‌ها، چیزی نیست که آنها مثل ما به این راحتی بپذیرند و از کنارش بگذرند. مقصود من از غرب، دولت‌های غربی نیست، بلکه مردم و رسانه‌های مردمی غربی است که به المپیک پکن نگاهی به مراتب بدبینانه‌تر و تندتر داشتند. واکنش‌ها تا جایی پیش می‌رفت که برخی از مردم عادی اروپا حتی می‌گویند جنبش المپیکی و روح بزرگ‌اش برای ما مُرد. حتی عفو بین‌الملل هم در گزارشی اعلام کرد که چین با ناکامی در بهبود حقوق بشر، به ارزش‌های المپیک خیانت کرد.

فارغ از اینکه برخی از این واکنش‌ها افراطی‌ست یا نه، به اعتقاد من کاملاً بجایند. نباید فراموش کرد که همین رسانه‌های غربی در موارد متعدد دیگری همچون آتلانتا ۱۹۹۶، لندن ۲۰۱۲، مسکو ۱۹۸۰، بازی‌های زمستانی تورین ۲۰۰۶ و سوچی ۲۰۱۴ نیز انتقاد کرده‌اندو از فساد در کمیته‌ی بین‌اللملی المپیک که بار‌ها منافع‌اش را قربانی همین ارزش‌ها کرده، پرده برداشته‌اند. بنابراین حالا نباید گفت که آنها دنبال بهانه بوده‌اند تا از ترس‌شان چین را بکویند.

واقعیت این است که روح بزرگ المپیک به این سادگی نمی‌میرد، اما با اعطای میزبانی آن به یک کشور دیکتاتور، لطفی هم در حق‌اش نشده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 15:49  توسط امیر علیزاده|