تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده

در مطلبی که برای اعتماد ملی (پی‌دی‌اف) نوشته‌ام، به بهانه‌ی مشکلاتی که در پی بحران مالی جهان برای برخی لیگ‌های بزرگ اروپایی پیش آمده، سری آ ایتالیا را با بوندس‌لیگای آلمان که در میان پنچ لیگ بزرگ اروپا، از لحاظ زیرساخت‌های اقتصادی دو نقطه‌ی مقابل هستند، مقایسه‌ کرده‌ام. این مقاله را می‌توانید در ادامه‌ی همین پست بخوانید.

 

در میان پنج لیگ بزرگ اروپا، بوندس‌لیگا اول است. حداقل تا جایی که مربوط به سودآوری باشگاه‌ها است. در فصل گذشته بوندس‌لیگا با سودی بالغ بر 250 میلیون یورو و حاشیه سود 18 درصد لیگ برتر انگلستان  (141 میلیون/6 درصد) را با فاصله زیاد پشت سر گذاشت. طبق بررسی‌های موسسه تحقیقات اقتصادی «دلوئت»، پشت سر این دو لیگ هم در این رده‌بندی لالیگای اسپانیا قرار دارد، بالاتر از سری آ ایتالیا و لیگ یک فرانسه.

حاشیه سود باشگاه‌های آلمانی در حالی این قدر بالاتر از انگلیسی‌هاست که در آمد کل آنها با 1.4 میلیارد یورو به مراتب کمتر از باشگاه‌های لیگ‌برتر (2.3 میلیارد یورو) بود. علت سود‌آوری بیشتر آلمانی‌ها به سیاست‌های مالی معتدل‌تر آنها، به خصوص در ساختار دستمزدها مربوط می‌شود. در حالیکه در چهار لیگ دیگر هزینه‌ دستمزدها بین 62 تا 64 درصد درآمدها را به خود اختصاص می‌دهد، در آلمان این میزان با افزایش تنها 12 میلیون یورو، حدود 45 درصد است. در واقع بر خلاف روندهای موجود در افزایش دستمزدها و سرمایه‌گذاری در نقل وانتقالات، باشگاه‌های بوندس‌لیگا به سیاست محافظه‌کارانه مخارج خود ادامه می‌دهند. بوندس‌لیگا در این فصل هم در میان این پنج لیگ تنها لیگی بود که نسبت به سال قبل در فصل نقل و انتقالات کمتر خرج کرد. 150 میلیون یورویی که باشگاه‌های آلمانی خرج بازیکن جدید کردند، در مقایسه با 645 میلیون یوروی لیگ برتر و 530 میلیون یوروی سری آ، ناچیز است.

این محافظه‌کاری اقتصادی آلمانی‌ها در دوران سخت بحران مالی جهان فواید خود را نشان داده است. در شرایطی که در ایتالیا، انگلستان و اسپانیا باشگاه‌ها در این بحران اقتصادی با توجه به بدهی‌ها و هزینه‌های بالای خود را به مشکل خورده‌اند، بوندس‌لیگا کمتر در معرض آسیب‌های آن قرار گرفته است.

شاید بتوان از لحاظ مدیریت باشگاه‌ها، لیگ‌های ایتالیا و آلمان را دو سر طیفی دانست که در یک سوی آن دخل و خرج حساب و کتاب دارد و مدیریت و سازماندهی منظمی هست، و در پی آن ستاره‌های کمتری نیز در آن بازی می‌کنند. اما در سوی دیگر شلختگی مالی بیداد می‌کند و مخارج بالا و سوارخ‌های بودجه، بی حساب و کتاب با دسته چک‌های شخصی «پدرخوانده‌ها» جبران می‌شود. این مقاله مقایسه‌ایست بین این دو لیگ. مشکلات نوظهور لیگ‌های اسپانیا و انگلستان در دوران بحران مالی جهانی نیز در مطالبی جداگانه بررسی شده‌اند.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 21:0  توسط امیر علیزاده| 


       

قبل از دربی، امیر قلعه‌نوعی سرمربی تیم استقلال می‌آید می‌گوید امیدوار است که از بیرون فشاری برای تساوی نباشد! این نخستین بار بود که یک مربی پیش از دربی این حرف را می‌زد. بازی آغاز می‌شود و نیمه‌ی اول ملال‌آورتر از هر دربی دیگری به پایان می‌رسد. بدون هیچ موقعیتی روی گل دو تیم. نیمه‌ی دوم کمی بهتر بود، اما بی‌هدف دنبال می‌شد که ناگهان مجتبی جباری ـ که قرار بود با فرهاد مجیدی تعویض شود ـ روی یک شوت از فاصله‌ی دور و آرام اما فوق‌العاده زاویه‌دار به گل می‌رسد. گلی تصادفی؟ گلی که "نقشه‌ها" را به هم زد؟ آخر می‌گفتند "می‌خواستند" اولین دربی‌ای که پس از سال‌ها یک داور ایرانی آن را قضاوت می‌کند، به سلامت بدون گل تمام شود. به خوبی و خوشی! آیا واقعاً توطئه‌ای در کار بوده و حالا "سناریو" بهم خورده؟ باورش سخت است...

بازی ادامه می‌یابد، دو سه موقعیت را پرسپولیس از دست می‌دهد و یکی دو موقعیت مسلم را هم استقلال! احتمالاً اگر سیاوش اکبریور را ۹۹ بار در آن موقعیت تک به تک قرار می‌دادند، همه‌اش را مثل آب خوردن گل می‌کرد. در هر صورت بازی داشت تمام می‌شد که امیر قلعه‌نوعی در حالیکه تیمش بازی را برده بود، علی علیزاده ـ یک مهاجم! ـ را به زمین می‌فرستد. به بهانه‌ی اینکه سرزن است و توپ‌های بلند را بزند. در حالیکه هادی شکوری را هم به عنوان یک مدافع متخصص سرزن روی نیمکت داشت. اما عدل همین علی علیزاده روی یکی از همین توپ‌های بلند، به طرز عجیبی هند می‌کند: پنالتی! گل! مساوی! چندمین یک ـ یک پیاپی. دیگر حساب‌اش از دست در رفته.

تماشاگران در پایان ناگهان شعار می‌دهند که "دربی سیاسی نمی‌خوایم نمی‌خوایم" و امیر قلعه‌نوعی که در دربی رفت بیژن کوشکی را صرفاً به خاطر اینکه یک لحظه نتواسته بود علی کریمی را بگیرد جلو همه به شدت توبیخ کرده بود، حالا در مورد اشتباه مهلک علیزاده فقط گفت که "بچه‌گانه" بوده! در ضمن در مورد ادعایی که پیش از بازی کرده بود هم گفت که "بچه‌ی نازی‌آباد" است و حرف‌هایش را تکذیب نمی‌کند.

مرتبط:
تساوی‌های مشکوک قرمز و آبی ـ مهدی محسنی

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 0:31  توسط امیر علیزاده| 

... چون برای بالا رفتن سطح آگاهی مردم، باید فضای جامعه باز باشد و این در حال حاضر تنها با حضور اصلاح‌طلبان در قدرت امکان‌پذیر است.

...چون می‌خواهم اقتصادمان دوباره رشد کند، صنعت به سمت خصوصی‌سازی پیش رود، فازهای عسلویه با همان سرعت پیشین به بهره‌برداری برسند و نرخ تورم و بیکاری دوباره پایین بیاید.

...چون دلم می‌خواهد دولت کوچک شود.

...چون دوست دارم ورزش‌ ایران پیشرفت کند و باشگاه‌ها رشد کنند و بهتر مدیریت شوند.

...چون دلم می‌خواهد فیلم‌های بهتری مجوز اکران بگیرند و ساخته شوند.

...چون دلم نمی‌خواهد نویسندگان برای گرفتن مجوز کتاب‌هایشان این قدر سختی بکشند و کتاب‌ها سانسور شوند و خوانندگان هم در قفسه‌های کتابفروشی‌ها حق انتخاب نداشته باشند.

...چون می‌خواهم دسترسی به سایت‌ها و وبلاگ‌ها آسان‌تر باشد و صنعت فن‌آوری اطلاعات پیشرفت کند و اینتر پرسرعت فراگیر شود.

...چون دوست ندارم مطبوعات این قدر راحت مثل آب خوردن لغو امتیاز شوند. بدون پرونده و بدون دادگاهی.

...چون دوست دارم دوباره به کنسرت‌های خوب بروم و آلبوم‌های موسیقی خوب را آزادانه خریداری کنم.

...چون می‌خواهم رابطه‌مان با کشورهای دیگر دوباره خوب باشد و کشورم این قدر تحریم (تحقیر) نشود.

...چون دلم می‌خواهد در سفارت‌های خارجی به هموطنانم احترام بگذارند و راحت‌تر روادید کشوری را بتوانند بگیرند.

...چون دوست ندارم وقتی پاسپورتم را در یک فرودگاه نشان می‌دهم رفتار آن مامور زننده و تحقیرآمیز باشد، دوست دارم بتوانم سرم را بلند کنم و پاسخ لبخندم را بگیرم.

...چون دلم می‌خواهد از محیط زیست کشورم به خوبی محافظت شود.

...چون زندگی مردم ـ خواه ناخوه ـ در ایران با انتخابات ریاست جمهوری گره خورده است.

...چون در حال حاضر برای توسعه‌ی کشور هیچ راه بهتری نسبت به شرکت در انتخابات و رای دادن به یک کاندیدای بهتر وجود ندارد.

...چون در حال حاضر نامزد بهتری از خاتمی نمی‌تواند وجود داشته باشد.


مرتبط:
خاتمی آمد ـ ابراهیم نبوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 0:36  توسط امیر علیزاده| 

یک بار در گزارشی برای «شهروند امروز» و یک بار هم همین جا درباره‌ی پدیده‌ی جالب مطبوعات ورزشی اسپانیا نوشته بودم. که همه چیز را تحت‌الشعاع رئال مادرید و اف‌ث بارسلونا قرار می‌دهند. برای دو روزنامه‌ی ورزشی کاتالان (اسپورت و موندو دپورتیوو) که هیچ چیز واقعاً مهم‌تر از بارسا نیست. حتی تیم ملی اسپانیا.

حالا روزنامه‌ی ورزشی «اسپورت» روز سه‌شنبه پس از آغاز تاریخی ریاست جمهوری باراک اوباما آمده او را با پپ گواردیولا، سرمربی جوان و موفق بارسا مقایسه کرده است! هر چند ابعاد سرمربیگری بارسا را نمی‌توان با ریاست جمهوری آمریکا مقایسه کرد، اما خب خیلی هم بی‌ربط نیست! 

این روزنامه‌ی ورزشی هر دو را «رهبر تغییر» دانسته و نوشته که این دو نفر بیش از آنچه فکرش را می‌کنید به یکدیگر شبیه‌اند. «اسپورت» نوشته: «اوباما حالا می‌تواند در كاخ‌ سفيد كارش را شروع كند، همان‌ گونه که گوارديولا‌ در نيوكمپ آغاز كرد: اميدوار و بلندپرواز، اما آگاه به پيچيدگی بالای وظايف‌شان.»

این روزنامه یادآوری کرده که 18 ژوئن سال گذشته، وقتی گواردیولا به طور رسمی کارش را در بارسا آغاز کرد یک «تصویر تغییر» ارائه داد. در برابر تیمی که در طول دو فصل پیش از آن از خود راضی شده بود، پپ سخنرانی‌ای را انجام داد که بسیار متفاوت بود. او آن زمان گفت: «من به فرهنگِ هر روز با تلاش و تعهد کار کردن ایمان دارم...و همچنین به استعداد». و بعد نوشته که اوباما هم وقتی در اوایل نوامبر برای صد هزار هوادار در یک پارک در شیکاگو سخنرانی کرد، سخنرانی‌اش شبیه بود:‌ «همه چیز ممکن است. اگر ما با هم کار کنیم می‌توانیم پیش برویم، با وجود اینکه برخورد با چالش‌های مقابل‌مان آسان نخواهد بود. تغییر به آمریکا آمده است. بله ما می‌توانیم!»

«اسپورت» به این هم اشاره کرده که هر دو نسبتاً بی‌تجربه به شغل‌هایی دشوار وارد شده‌اند و البته از نظر این روزنامه‌ی کاتالان، گواردیولا راه را به اوباما نشان داده!: «گواردیولا کارش را با موفقیت انجام داده است. اوباما تازه از امروز باید شروع کند.»

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 1:7  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی درباره‌ی برنامه ۹۰ و فشارهایی که به آن وارد شده را می‌توانید در ادامه‌ی این پست بخوانید.

***

یک موقع‌هایی هست که یک روزنامه‌نگار می‌خواهد درباره یک اتفاق بنویسد ـ باید بنویسد ـ اما سخت‌اش است. از آن اتفاق آنقدر ناراحت و خشمگین شده که نمی‌داند از کجا باید شروع کند و چگونه باید بنویسد که احساساتش روی کاغذ نیاید.

«90» این هفته هم یکی از همین اتفاقات بود. نمی‌دانی از چه باید بنویسی. «90» آنقدر بدیهی شده بود که باورش سخت است که به خاطر انتقادناپذیری برخی مدیران و اعمال نفوذ آنها، شاید دیگر ادامه نداشته باشد. از چهره خسته و بی‌رمق عادل بنویسی؟ از آستانه‌های پایین تحمل و منافع شخصی؟ و از اینکه در حق عادل ناعدلی شده؟ اصلاً نمی‌دانم که باید حالا در مورد «90» در این یادداشت از ماضی استفاده کرد یا مضارع؟

عجیب است. «90» به گواه خیلی از کارشناسان محبوب‌ترین و پربیننده‌ترین برنامه تلویزیونی بوده است. فوتبالی و غیرفوتبالی از آن تعریف می‌کردند. «90» یک الگو شده بود. از اینکه با «دوربین 90» پایه‌گذار «روزنامه‌نگاری شهروندی» در تلویزیون شده بود، ستایش‌اش می‌کردند، و از اینکه با نظرسنجی‌های اس‌ام‌اسی یک جور «همه‌پرسی» برگزار می‌کرد و مردم را مشارکت می‌داد، تحسین می‌شد. همه از ضرورت راه‌اندازی «90 سیاسی» و «90 سینمایی» می‌گفتند. از این می‌گفتند که اگر در این حوزه‌ها هم «90» وجود داشت و تلویزیون در این بخش‌ها هم کارکرد اصلی‌اش یعنی نقد کردن حرفه‌ای را داشت، وضعیت مملکت بهتر بود. اما ظاهراً «90 ورزشی»اش را هم تاب نمی‌آورند. با همه نقاط ضعف و کاستی‌هایش و با وجود اینکه به خیلی از مسائل مهم هم آن طور که باید نمی‌پرداخت و از سوی روزنامه‌نگاران حتی به «محافظه‌کاری» هم متهم می‌شد.

عادل در پایان برنامه دوشنبه شب گفت که امیدوار است از روی همان صندلی پشت میز برنامه «90» همچنان بتواند از حق و ناحق بگوید. بیشتر به یک خداحافظی می‌مانست. ما هم امیدواریم که «90» پابرجا و پایدار بماند. اما اگر او دیگر روی آن صندلی هم ننشیند، تاریخ این درس را به ما داده که آنکه از حق دفاع می‌کند و ناحقی را افشا، جاودانه می‌ماند و نه آنکه...

مرتبط:
در پشت صحنه نود چه گذشت؟ ـ گزارش فرهنگ آشتی
کیش و مات آقای احمدی‌نژاد ـ جمهور
جامعه‌ی لژیونرها، جامعه‌ی دولتِ کم‌طاقت ـ فهیمه خضرحیدری
به احترام عادل فردوسی‌پور و برنامه ۹۰ ـ بهرنگ تاج‌الدین
آخرین برنامه‌ی 90؟! ـ احسان ابطحی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 20:6  توسط امیر علیزاده|