"تصمیمگیران" علیرغم شایستگی افشین قطبی و صلاحیتاش در این شرایط نسبت به سایر مربیها، در پایان پروسهی کمدی تعیین جایگزین علی دایی، به سه گزینهی محمد مایلیکهن، محمود یاوری و امیر قلعهنویی رسیده بودند! هر سه زمانی سرمربی تیم ملی بودهاند، بیموفقیت.
وقتی هم یک خبرنگار پس از اعلام مایلیکهن به عنوان سرمربی جدید تیم ملی از آقای کفاشیان، "رییس" فدراسیون فوتبال با اشاره به ناکامیهای این مربی در گذشته پرسید یک مربی چند بار باید امتحان خود را پس بدهد، فقط گفته: «مربيان داخلی سرمايههای ما هستند و تجربههای آنها سكوهای بعد را به دنبال خواهد داشت.» سکوهای بعد؟! کدام سکو؟؟ یک خبرنگار دیگر هم وقتی پرسید با توجه به ناكامی تيم اميد در رسيدن به المپيک و عدم موفقيت تيم ملی در رقابتهای مقدماتی جام جهانی 98 چطور مایلی کهن را انتخاب كرديد، جناب كفاشيان فرموده: «مايلی كهن در گذشته هم تلاشش را براي تيم ملی انجام داد و در حال حاضر هم بر اساس نظر هيات رييسه فدراسيون فوتبال انتخاب شد»، خجالتآور است که هیچ مزیت بهتری به ذهن آقای رییس فدراسیون نرسیده است!
آقای مایلیکهن هم هیچ چیز برای از دست دادن ندارد و در واقع در موقعیتی «برد ـ برد» قرار دارد. به اعتقاد من انگیزههای شخصی او برای روکمکنی از علی دایی، دشمناش، بیشتر از "احساس مسئولیت" اوست. اگر تیم ملی ایران به جام جهانی راه یابد که تمام ناکامیهای کارنامهاش پاک میشود و شکستی سخت را به علی دایی متحمل خواهد کرد. اگر هم راه نیافت که نه تنها هیچ تقصیری را گردن نمیگیرد، که باز هم میتواند داد و بیداد کند و علی دایی را که یک سال تیم را در اختیار داشته، به عنوان مقصر اصلی جلوه دهد.
در این میان تنها دوستداران تیم ملی هستند که در صورت ناکامی تیم ملی و راه نیافتن به جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی افسوس خواهند خورد و حسرتاش برایشان باقی خواهد ماند. و نه دولتمردان و مدیران و مربیان نالایقی که دیگر فردا نخواهند بود...
