تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده

من هم در کل با نظر آق بهمن موافق‌ام که حالا وقت این نیست که طرفداران کروبی و موسوی، یکدیگر را تخریب کنند. ظاهراً خیلی از دوستان فراموش کرده‌اند که این دو کاندیدا رقیب اصلی همدیگر نیستند، رقیب اصلی‌شان رییس جمهور فعلی‌ست که متاسفانه احتمال دوباره انتخاب شدن‌اش بسیار است.

با این حال کسانی که می‌خواهند در انتخابات شرکت کنند و اصلاحات و توسعه‌ی دموکراتیک کشور برایشان مهم است، دو گزینه پیش رو دارند: مهدی کروبی و میرحسین موسوی. و این حق همه‌ی آنهاست که این دو گزینه را با تحلیل مناسبی مقایسه کنند و آن که از نظرشان شایسته‌تر است را در نهایت انتخاب کنند.

من در این جا گزیده‌ای از اصلی‌ترین انتقادهایی که به این دو کاندیدا مطرح می‌شود را آورده‌ام. در مورد هر کاندیدا دو مطلب را انتخاب کرده‌ام و فکر می‌کنم خواندن‌شان کمک بزرگی به گرفتن تصمیم‌ نهایی می‌کند.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 19:57  توسط امیر علیزاده| 

واقعاً تاسف‌آور است که صدا و سیما با هر موضوعی ایدئولوژیک برخورد می‌کند. حتی با یک بیماری کشنده!

یک ویروسی که پیش از این ناشناخته‌ بوده و بدن ما در برابرش ایمن نیست، به هر دلیلی و به هر روشی به وجود آمده و در انسان یک بیماری‌ای را پدید می‌آورد که می‌تواند جان‌اش را بگیرد. اسم‌اش را هم به خاطر اینکه این ویروس ابتدا در بدن یک خوک به وجود آمده، گذاشته‌اند«آنفلوانزای خوکی». در مکزیک که ظاهراً منشاء بیماری بوده تا به حال بیش از 40 نفر از این بیماری مرده‌اند، به کره‌ی جنوبی و اروپا و کشورهایی چون اسپانیا و آلمان و سوئد و فرانسه هم رسیده و در آمریکا هم دیروز خبر آمد که دومین قربانی را هم گرفته. در کل در جهان بنا بر اعلام سازمان بهداشت جهانی۱۴۹۰ نفر در 21 کشور به آن مبتلا شده‌اند و چون انتقالش از انسان به انسان دشوار نیست، خطر اپیدمی هم وجود داشته و ظاهراً کماکان هم وجود دارد.

حالا صدا و سیمای محترم ما، اطلاع‌رسانی حرفه‌ای و درست که درباره‌ی این بیماری نمی‌کند هیچ، می‌آید در شبکه‌ی خبر یک میزگردی می‌گذارد با عنوان «بیماری یا معمای سیاسی؟»!! آن وقت در این میزگرد دو تا «کارشناس» هم می‌آورند و از «دست‌های پنهان مافیای سیاسی» و «اتهام سیا» به «درز آرمایشگاهی ویروس» صحبت می‌کنند! و اینکه مثلاً سهام شرکت داروسازی آقای رامسفلد که تولید‌کننده‌ی داروی این بیماری‌ست، از 7 دلار رسیده است به 50 دلار! بنگاه خبرپراکنی فارس هم در تکمیل پرده‌برداری از این توطئه‌ی کثیف در موضوعی با عنوان «پشت پرده‌ی یک آنفلوانزای سیاسی» یک گزارش مخابره می‌کند و آنفلوانزای خوکی را  «نوعی سلاح بیولوژیکی» آمریکایی‌ها می‌داند!

گیریم که همه‌ی این حرف‌ها درست! اما اگر حالا کار کارِ آمریکا باشد، آیا بیماری کم‌خطرتر است؟ دیگر معلوم می‌شود که همه‌اش فیلم است و این همه بیمار و قربانی هم همه کشک است؟! و دیگر لازم نیست که به مردم بگوییم چی کار بکنند و چی کار نکنند تا یک وقت خدایی نکرده آنفلوانزای خوکی نگیرند؟؟ آخر تو این وضعیت خطرناک حالا چقدر اهمیت دارد که این ویروس مرگبار از کجا درز کرده؟!

جالب‌تر این است که آقای مشاور معاون غذا و داروی وزارت بهداشت ادعا می‌کند که داروی آنفلوانزای خوکی را در ایران ساخته‌اند! لابد وزارت بهداشت هم در راستای این افشاگری‌ها و خنثی‌سازی‌ توطئه‌ها، برای اینکه نقشه‌ی شوم آقای رامسفلد را به هم بریزد، سریع دست به کار شده و دارو را ساخته تا با خارج کردن ساخت این دارو از انحصار او، سهام شرکت ایشان دیگر بیشتر از این بالا نرود!!

مرتبط:
تحلیل حرفه‌ای صدا و سیما از آنفلوانزای خوکی ـ جمهوریت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:45  توسط امیر علیزاده| 

خبر اعدام دل‌آرا دارابی بسیار ناراحت‌کننده بود. اما فارغ از اینکه او واقعاً جنایت‌کار بوده یا نه، بی‌گناه بوده یا نه، می‌خواستم به بهانه‌ی این خبر ناگوار در مورد مجازات اعدام بحث کنم.

من مخالف مجازات اعدام‌ام و استدلال مخالفین این نوع مجازات را قبول دارم. در واقع آنها چند نکته‌ی اساسی در رد مجازات اعدام و در حمایت از مجازات حبس بیان می‌کنند که هیچ گاه جایی ندیده‌ام موافقین اعدام با استدلال قوی‌تری آنها را رد کنند.

موافقین این نوع مجازات معتقدند که اعدام کسی که مرتکب یک جرم سنگین مثل قتل شده، سایر مجرمین را می‌ترساند و درس عبرتی می‌شود برای بقیه. مخالفین در رد این نظریه می‌گویند قانون برای اجرای عدالت است و نه ارعاب. ضمن اینکه از زمان توقف مجازات اعدام در بسیاری از کشورها، آمار نشان داده که در این کشورها میزان ارتکاب به جرم و جنایت به مراتب کمتر از کشورهایی است که هنوز اعدام در آنها به اجرا درمی‌آید. بنابراین مجازات مرگ اگر اثر منفی‌ای نداشته باشد، آن اثر بازدارنده‌ی مورد ادعای طرفدارانش را هم ندارد.

استدلال دیگر موافقین اعدام این است که یک قاتل آدم خطرناکی است و اگر دوباره به جامعه بازگردد ممکن است دوباره به همان جنایات دست بزند. بنابراین باید از ورود چنین فرد خطرناکی به جامعه جلوگیری شود. مخالفین اعدام این استدلال را هم رد می‌کنند. آنها می‌گویند حتی شخصیت بدترین و جانی‌ترین آدم‌ها هم ممکن است پس از ۱۰-۲۰ سال تغییر کند. این را علم روانشناسی می‌گوید و تجربه هم آن را تایید کرد. متخصصان می‌توانند با زیر نظر گرفتن رفتار مجرم در زندان و هدایت صحیح او، پس از چند سال تصمیم به این بگیرند که آیا او آمادگی بخشیده شدن را دارد یا همچنان باید در حبس بماند. کم نبوده‌اند مواردی که فردی گناهکار پس از سال‌ها تبرئه شده و بعداً تبدیل به فردی مفید برای جامعه‌اش شده. با اعدام اما فرصت اصلاح شدن و تغییر کردن از این فرد گرفته می‌شود.

حتی اگر هیچ یک از موارد بالا را هم قبول نداشته باشیم، یک واقعیت را نمی‌‌توان انکار کرد، و آن احتمال اشتباه در صدور حکم است. بارها پیش آمده که فرد بی‌گناهی به اشتباه مجرم تشخیص داده شده و اعدام شده است. زمانی هم اسناد و مدارک برای اثبات بی‌گناهی‌اش جمع‌آوری شده که دیگر کار از کار گذشته است. در واقع با اعدام یک انسان، این فرصت از او گرفته می‌شود که بتواند بی‌گناهی خود را ثابت کند.

مرتبط:
ای کاش چاره‌ای برای مجازات مرگ بیاندیشیم... ـ زیتون
صفحه مربوط به مجازات اعدام در عفو بین‌الملل

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 18:10  توسط امیر علیزاده| 

داشتم خودم را آماده می‌کردم که بنویسم عدالت برقرار شد و آنکه بیش از همه شایسته بود به قهرمانی رسید. می‌خواستم بگویم در این فوتبال بیمار و عقب‌مانده، این فصل یک پیام داشت: اینکه برای رسیدن موفقیت باید مدیریت کارآمد داشت، باید سرمربی‌ای داشت که باشخصیت و با اخلاق حرفه‌ای باشد، باید دانش‌اش به روز باشد. اینکه یک باشگاه برای قهرمانی باید زیرساخت‌های مناسبی داشته باشد، از تشکیلات درست و حسابی‌ای برخوردار باشد. ذوب آهن نسبت به استقلال تمام این شرایط را داشت.

حتی می‌خواستم مس کرمان را مثال بزنم که ثبات‌ مدیریت‌‌اش برایش سهمیه‌ی آسیایی را به ارمغان آورد،‌ بالاتر از پرسپولیس و سپاهان که با آشفتگی مدیریتی‌ سه بار در طول یک فصل سرمربی خود را تغییر دادند. 

می‌خواستم بنویسم یک مربی‌ که برای موفق شدن دست به هر کار غیراخلاقی‌ای می‌زند و از هیچ چیز ابایی ندارد، در فوتبال امروز دیگر جواب نمی‌دهد. اما نه، امیر قلعه‌نویی، مربی‌ای که در آسیا از پیروزی در برابر تیم ششم لیگ قطر هم عاجز است، متاسفانه باز هم در فوتبال عقب‌مانده‌ی ایران کامیاب شد. او برای دومین بار جام قهرمانی لیگ برتر را بدست آورد، تا لمپنیسم و بی‌سوادی همچنان در فوتبال ایران نتیجه بدهد.

نه، از فرشته عدالت در  آسمان فوتبال این مملکت هم خبری نیست. خیلی وقت است پر گشوده و ایران را ترک کرده...

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 19:29  توسط امیر علیزاده| 

           

با وجود فضاحتی که به بار آمد و تنها پس از 15 روز آقای مایلی‌کهن راه دیگری به جز برکناری‌اش برای فدراسیون فوتبال ـ البته در اصل سازمان تربیت بدنی ـ باقی نگذاست، تن دادن به افشین قطبی که تا کنون در یک سال و نیم گذشته مقاومت زیادی کرده بودند تا هدایت تیم ملی به او سپرده نشود، دیگر جای تعجب ندارد. به اعتقاد من نگرانی از سرنوشت تیم ملی و دلایل فنی نقش زیادی در این انتخاب نداشته و وزن عامل انتخابات خرداد ماه بیشتر بوده.

جو منفی‌ای که در همین دو هفته علیه مایلی‌کهن دیده شد، با ناکامی محتمل تیم ملی در سه بازی در صعود به جام جهانی شدت بیشتری می‌گرفت. آن گاه مربی‌ای که "گزینه دولت" تلقی می‌شد و توسط رسانه‌ها "مربی‌ای از جنس احمدی‌نژاد" لقب گرفته بود، روی دوش رییس جمهور سنگینی می‌کرد. اما حالا بالعکس، مربی محبوبی مثل افشین قطبی اگر موفق هم بشود و تیم ملی را به جام جهانی هدایت کند، دیگر نورعلی‌نور می‌شود و آقای احمدی‌نژاد بازی را برده است.

هر انگیزه‌ای که پشت این عقب‌نشینی بوده، حالا دیگر مهم نیست. اگر قرار به استخدام سرمربی خارجی نیست ـ که چه تصمیم غلطی بوده ـ، شایسته‌ترین گزینه در میان مربیان ایرانی افشین قطبی بود. از هر لحاظ. دانش فنی، توانایی مدیریت، شخصیت و الخ. زودتر از این‌ها باید این اتفاق می‌افتاد و شاید دیگر دیر شده باشد.

اما هنوز هم بیش از یک ماه تا بازی بعدی مقابل کره شمالی فرصت است: 16 خرداد در پیونگ‌یانگ. دو بازی بعدی هم بلافاصله پس از آن است: 20 خرداد در تهران مقابل امارات و 27 خرداد در سئول با کره جنوبی. ایران با یک بازی کمتر نسبت به کره شمالی و عربستان سعودی چهار امتیاز از آنها کمتر دارد و چهارم است، اما شانس‌اش برای سوم شدن کم نیست. که اگر این اتفاق بیافتد، راهیابی به جام جهانی غیرممکن نخواهد بود.  آن گاه باید ۱۸ و ۲۲ مهرماه، دو بازی رفت و برگشت با تیم سوم گروه دیگر برگزار کند که اگر اتفاق عجیبی نیفتد باید بحرین باشد. بعد از آن هم در صورت پیروزی در یک مصاف رفت و برگشت دیگر، 23 و 30 آبان باید با نیوزیلیند بازی کند که تیم اول اقیانوسیه است. قطبی می‌خواهد دو مربی هلندی و یک مربی ایرانی به کادرش اضافه کند. با توجه به شناخت خوب او از فوتبال ایران و البته از دو کره، فرصت کافی برای ایجاد یک تحول دارد. خودش هم با همان جاه‌طلبی همیشگی‌اش گفته آفریقای جنوبی آماده‌ی میزبانی از ایران باشد.

وجهه‌ی فوتبال ایران با اتفاقات شرم‌آور دو هفته‌ی اخیر و با نتایج تحقیرآمیزی که چهار تیم ایرانی در لیگ قهرمانان آسیا گرفته‌اند، نیازمند یک اتفاق مثبت است. صعود به جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی تنها مرهمی بر این زخم‌هاست، نه بیشتر...

تکمیلی:
افشین قطبی دستیارانش را معرفی کرد

مرتبط:
علی میرزایی را از زمان هفته‌نامه‌ی پرسپولیس می‌شناسم که او سردبیرش بود. او زمانی مدیر عامل باشگاه پرسپولیس هم بود، معاونت وزارت اقتصاد در زمان مظاهری را برعهده داشت و در حال حاضر هم صاحب امتیاز و مدیر مسئول و سردبیر نشریه‌ی وزین نگاه نو است. او یکی از فرهیخته‌ترین و تواناترین مدیرانی است که دیده‌ام و افسوس که حالا حاشیه‌نشین است، چه در ورزش و چه در اقتصاد. او تحلیل بسیار خواندنی در اعتماد ملی امروز نوشته در مورد اتفاقات اخیر فوتبال ایران. متاسفانه بعد از این همه سال مشکلات وب‌سایت اعتماد ملی کمتر که نشد هیچ، بیشتر هم شده! این مطلب هم لینک ثابت HTML ندارد و من مجبورم به پی‌دی‌اف صفحه لینک بدهم تا بتوانید آن را بخوانید. حجم‌اش سبک است، ارزش‌اش را هم دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 0:39  توسط امیر علیزاده|