تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

یک بار از محرومیت خودخواسته‌ی خبرنگاران از ندانستن زبان انگلیسی نوشته‌ام و دیگر نمی‌گویم چه معضل بزرگی‌ست در مطبوعات ایران. بهانه‌ای که به خاطر آن دوباره به این مساله اشاره می‌کنم دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدتی است که انجمن صنفی روزنامه‌نگاران می‌خواهد برگزار کند. آموزش «زبان تخصصی خبر» و «زبان تخصصی عکاسی خبر» هم جزو این دوره‌هاست. ثبت نام تا 12 اردیبهشت بوده و قرار بوده کلاس‌ها از چهارهم شروع شوند، اما چون به حد نصاب نرسیده‌اند کلاس‌ها!!، هنوز می‌توان اسم نوشت. به گمانم دوره‌های مفیدی باید باشد، به خصوص اینکه به صورت فشرده‌ست و دو روز در هفته از 8.5 صبح تا 12.5 کلاس‌ها برپا می‌شوند که به ساعت کاری اغلب خبرنگارها هم می‌خورد. دوستانی که علاقمندند (و می‌خواهند در کارشان یک قدم به جلو بردارند و پیشرفت کنند)، می‌توانند با شماره تلفن‌های 88954796 و 88956365 تماس بگیرند و ثبت نام کنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 11:7  توسط امیر علیزاده| 

حتی تماشای «ال کلاسیکو»ی اسپانیا هم از شبکه‌ی سوم سیما، یک عذابِ واقعی‌ست. وقتی حقوق پخش تلویزیونیِ بازی رئال مادرید و بارسا از راه درست‌اش خریداری نشده باشد و تصاویر از یک شبکه‌ی دیگر دزدکی پخش شود، صدای مسابقه ضبط‌شده و مال یک بازی دیگر باشد، حتی وقتی پنج گلِ دیدنی هم به ثمر برسد، به یک بازی ملال‌آور تبدیل می‌شود. وقتی رائول، سانتیاگو برنابئو را به وجد می‌آورد، اما تو فریادها و هلهله‌ی تماشاگران را نمی‌شنوی، چگونه می‌توانی از تماشای این مصاف خاص لذت ببری؟ اگر هر مسابقه‌ی دیگری به جز «ال کلاسیکو» بود، حاضر نبودم تا این ساعت بیدار بمانم و تصاویر بی‌کیفیتِ کِش‌رفته را ببینم!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 3:3  توسط امیر علیزاده| 

دیروز روز جهانی خنده بود. خیلی خوب است که مثل روز جهانی بهداشت و روز جهانی زمین پاک و مناسبت‌های دیگر، حالا در این وانفسای انواع و اقسام بحران‌های جهانی مثل تروریسم، تغییر اقلیم و افزایش قیمت مواد غذایی و برای ما توی این مملکت گرانی و آلودگی صوتی و هوایی و تحریم و طرح‌های امنیت اجتماعی ضدچکمه و دولت نهم و مجلس هفتم و هشتم و بدتر از همه تورم، یک روز هم در سرتاسر جهان به خنده اختصاص داده شده!

روز جهانی خنده ۱۰ سال پیش به ابتکار دکتر مادان کاتاریا، یک پزشک هندی در بمبئی ایجاد شد و حالا در سرتاسر جهان اولین یکشنبه ماه مه هر سال، این روز با شعار «صلح جهانی با خنده» برگزار می‌شود. خنده علاوه بر شادابی فواید زیادی دارد. از جمله اینکه سیستم ایمون بدن را قوی می‌کند، باعث کاهش هورمون استرس  کورتیزول می‌شود، حدود 80 عضله را در بدن می‌پروراند، به افزایش میزان اکسیژن در ارگان‌های مختلف بدن کمک می‌کند و باعث متابولیسم بهتر می‌شود.

بنیانگذاران این روز می‌گویند که خنده یک زبان جهانی‌ست که پتانسیل این را دارد که بدون دین بشریت را متحد ‌کند. خلاصه اینکه بیشتر بخندید! اگر دلیلی هم در این اوضاع نداشتید، دی‌وی‌دی یک فیلم کمدی یا یکی از این سریال‌های کمدی موقعیتی آمریکایی که الی ماشالله هم زیاد است، بخرید و بگذارید و ببینید و بخندید. یا به هر راه دیگری، فقط بیشتر بخندید و بخندانید!

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 0:45  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی در رد این دیدگاه که موفقیت چهار باشگاه بزرگ انگلستان در رقابت‌های لیگ قهرمانان اروپا نشانه‌ی قدرت فوتبال و  لیگ برتر این کشور است.

                                                            ***

راب هیوز، مفسر فوتبال اروپا در روزنامه‌ی «اینترنشنال هرالد تریبون» مطمئن است که علت برتری باشگاه‌های انگلیسی را پیدا کرده است، آن هم در دفاتر حسابداری باشگاه‌ها. اینکه با آرسنال، منچستر یونایتد، چلسی و لیورپول، چهار تیم انگلیسی در مرحله‌ی یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا حضور داشتند و حالا هم در نیمه‌نهایی فقط آرسنال حذف شده، به اعتقاد هیوز دلیلش فقط یک چیز است: «به پول ربط دارد و کمتر به چیز دیگری.» او ادامه داده: «برتری انگلیسی‌ها، مادامی که پول هم جریان دارد، ادامه خواهد داشت. در ایتالیا فقط یک برلوسکونی وجود دارد و در آلمان فقط یک بایرن مونیخ. بارسلونا و رئال مادرید هم می‌توانند رقابت کنند، چون خودشان حقوق پخش تلویزیونی بازی‌هایشان را می‌فروشند.»

با توجه به اینکه بر اساس قرارداد تلویزیونی فعلی لیگ برتر انگلیس تا سال 2010، سالانه 1.4 میلیارد یورو به حساب باشگاه‌ها ریخته می‌شود، تحلیل این مفسر نادرست نیست. برای مقایسه، بوندس‌لیگای آلمان را باید در نظر گرفت که هر فصل کمتر از یک سوم این مبلغ، یعنی 420 میلیون یورو از محل فروش حقوق پخش تلویزیونی درآمد کسب می‌کند. در فرانسه هم تقریباً 670 میلیون یورو. بر اساس گزارش «لیگ پول فوتبال» شرکت «دلوئت و توشه»، با منچستر یونایتد (دوم)، چلسی (چهارم) و آرسنال (پنجم)، سه باشگاه‌ انگلیسی در میان پنج باشگاه پردرآمد اروپا قرار دارند. در میان 20 باشگاه اول در این رده‌بندی، شش باشگاه انگلیسی هستند. به گفته‌ی پل رانسلی، مدیر «گروه تجارت ورزش» دلوئت، این روند ادامه خواهد داشت: «ما انتظار داریم که سال آینده، حداقل نیمی از این بیست باشگاه‌ انگلیسی باشند.» رافا بنیتس، سرمربی لیورپول هم بااطمینان می‌گوید: «لیگ برتر انگلیس یکی از بهترین لیگ‌ها در جهان است. و این چهار باشگاه بهترین باشگاه‌های اروپا هستند.»

بخش دوم ادعای بنیتس در مورد برتری چهار باشگاه اول انگلیسی صحیح‌تر است، اما با قسمت اول آن می‌توان مخافت کرد. در واقع اگر نتایج جام یوفا هم در تحلیل در نظر گرفته شود، باید از این فرضیه که لیگ برتر انگلیس بهترین و قوی‌ترین لیگ جهان است، فاصله گرفت و گفت در اصل این لیگ برتر نیست که بر فوتبال اروپا حکومت می‌کند، بلکه این چهار باشگاه بزرگ، دامنه‌ی حکومت‌شان در لیگ داخلی را حالا به اروپا گسترش داده‌اند. در حالیکه منچستر یونایتد و چلسی و لیورپول و آرسنال تا مراحل بالا در لیگ قهرمانان صعود کرده‌اند، سایر تیم‌های انگلیسی در جام یوفا خیلی زود حذف شدند.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 13:39  توسط امیر علیزاده| 

به همان دلایلی که برای شرکت در مرحله‌ی اول انتخابات مجلس هشتم گفتم، فردا در مرحله‌ی دوم هم شرکت می‌کنم و با وجود روند پراشکالِ انتخابات در مرحله‌ی اول، به همین ۱۰ نفر لیست ائتلاف اصلاح‌طلبان رای می‌دهم. نمی‌شود تا نیمه‌ی راه آمد و بعد پشیمان شد. باید تا آخر رفت...

نامزدهای مورد حمايت ائتلاف اصلاح‌طلبان در مرحله‌ی دوم انتخابات تهران:

1- سيدمحمد صدر كد: 56ب234
2- مجيد انصاری كد: 79ب236
3- اسحاق جهانگيری كد: 57الف136
4- سيدمحمد دعايی كد: 57ب346
5- محمد اشرفی اصفهانی كد: 56ج126
6- عليرضا محجوب كد: 67ب345
7- سهيلا جلودارزاده كد: 79الف237
8- الياس حضرتی كد: 57الف567
9- الهه راستگو كد: 89الف135
10- محمد قمی كد: 56ج246

  

تکمیلی:
پرونده‌ی انتخابات مجلس هشتم بسته شد: علیرضا محجوب تنها نماینده‌ی اصلاح‌طلب تهران در مجلس!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 15:49  توسط امیر علیزاده| 

امروز صبح طبق عادت رفتم دکه‌ی روزنامه‌فروشی. می‌خواستم ببینم چه روزنامه‌هایی منتشر شده‌اند و بعد از کلی بالا و پایین کردن طبقه‌های خالی کیوسک، آخر سر با یک عالَم افسوس و تاسف به حال خودمان، از بین کیهان و جام جم و آفتابِ یزد و ایران و دنیای اقتصاد و چند روزنامه‌ی ورزشی، یک دنیای اقتصاد برداشتم و یک دنیای فوتبال.

اینکه در ایران مطبوعات در دو هفته‌ی اول سال منتشر نمی‌شوند، بسی جای تاسف است. اما امسال که برخی از مطبوعات چهاردهم و پانزدهم را هم «پُل» زدند و تازه از هفدهم فروردین در می‌آیند و با توجه به دو سه روز تعطیلی پایان سال، یک سه هفته‌ای تعطیل بوده‌اند، دیگر واقعاً به معنای واقعی کلمه یک فاجعه‌ی تمام‌عیار است و به نظر من یک نشانه‌ی آشکار از این است که ما چه فاصله‌ی زیادی از توسعه‌یافتگی داریم. با هیچ منطقی هم از نظر من قابل توجیه نیست!

باز هم آفرین به این مطبوعات ورزشی که حداقل به خاطر دربی فردا و افتضاح آقای دایی احساس وظیفه کرده‌اند و از امروز منتشر شدند. اما بَدا به حال روزنامه‌های «اصلاح‌طلبِ» کارگزاران و اعتمادِ ملی و اعتماد که پس از آن انتخاباتِ مجلس و این همه حادثه و جریان در این دو هفته، کماکان در تعطیلات به سر می‌برند! بَدا به حالشان! بَدا به حالمان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 18:45  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در بی‌بی‌سی درباره‌ی مشکلاتی که باشگاه‌های فوتبال ایران برای خصوصی شدن با آن مواجه‌اند و اینکه در کل مالکیت خصوصی در ساختار فعلی فوتبال ایران عملاً ناممکن است:

تهدید باشگاه فوتبال شیرین فراز کرمانشاه به کناره‌گیری از لیگ برتر ایران به خاطر مشکلات مالی در اواخر سال گذشته،‌ یک بار دیگر نشان‌دهنده شرایط دشوار باشگاه‌داری خصوصی در ایران بود.

البته این تهدید عملی نشد و پس از مذاکره مسئولین باشگاه شیرین فراز با سران سازمان لیگ، این تیم بازی خود مقابل تیم مس کرمان در هفته بیست و چهارم لیگ را برگزار کرد. پیش از این استقلال اهواز، یکی دیگر از دو باشگاه خصوصی در میان 18 باشگاه حاضر در لیگ برتر فوتبال ایران نیز چندین بار تهدیدهای مشابهی را مطرح کرده بود که همگی بی‌نتیجه ماندند.

مشکلات این دو باشگاه به خوبی نمایانگر یکی از معضلات بزرگ در فوتبال ایران است و آن اینکه مالکیت خصوصی در ساختار فعلی فوتبال ایران امری بسیار دشوار است. علت اصلی آن هم به اعتقاد کارشناسان این است که آزادسازی باید بر خصوصی‌سازی مقدم باشد، در حالیکه در بازار ورزشی ایران شرایط آزاد و رقابتی وجود ندارد.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 1:41  توسط امیر علیزاده| 

باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره‌ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ‌ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبنک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
 با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
خاک جان یافته است
 تو چرا سنگ شدی
تو چرا این همه دلتاگ شدی
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را
باور کن

فریدون مشیری

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 11:25  توسط امیر علیزاده| 

خدا عاقبت تیم ملی را با علی دایی به خیر کند! تمام نگرانی‌هایی که با اعلام ناگهانی نام وی به عنوان سرمربی جدید تیم ملی فوتبال داشتیم، در همین مدت کوتاه معلوم شد که کاملاً به جا بوده است.

اول از همه که از کارش در باشگاه سایپا نگذشت و نشان داد که هنوز همان علی دایی زیاده‌خواه است که به هیچ وجه حاضر نیست از چیزی بگذرد و حالا هم اصلاً مایل نیست که لیگ قهرمانان آسیا را از دست بدهد. از آن تاسف‌بارتر، توجیهات ملال‌آورش برای «دو شغله» بودن است؛ اینکه اینجا ایران است و نه اسپانیا و انگلیس! و اینکه ما باید ببنیم کجا زندگی می‌کنیم و وقتی شرایط افتضاح فوتبال ممکلت‌مان را در نظر گرفتیم، درک خواهیم کرد که دو شغله بودن و هدایت همزمان دو تیم، امریست بسیار بدیهی! این گونه است که تیم سایپا قبل از بازی با الوصل امارات در لیگ قهرمانان بدون سرمربی‌اش تمرین می‌کند و تیم ملی هم سرمربی‌اش فکر و حواس‌اش فقط پیش آنها نیست! علی دایی کاری کرد که محمد احمدزاده، دستیارش هم به خودش همین اجازه را بدهد و از ملوان انزلی کناره‌گیری نکند. ملوان هم با آن وضعیت اسف‌باری که در دور برگشت دارد، برای بازی دیروز با برق شیراز بدون سرمربی تمرین کرد و او را فقط در روز بازی روی نیمکت داشت.

اقدام اشتباه بعدی او دعوت پنج بازیکن از سایپا،‌ یعنی تیم خودش بود که با هیچ عقل سلیمی جور در نمی‌آید. هیچ مربی دیگری در شرایط فعلی این تعداد بازیکن را از سایپا دعوت نمی‌کرد. اما علی دایی در این مورد هم استدلال عجیبی دارد و می‌گوید تیم‌اش قهرمان لیگ است و اگر سرمربی سایپا نبود از این تیم بازیکنان بیشتری را هم دعوت می‌کرد.

خط خوردن هادی عقیلی هم به هیچ وجه قابل قبول نیست. این حق قانونی باشگاه سپاهان است که در این زمان و پیش از بازی سرنوشت‌سازی با كورواچی در ازبکستان، ‌بازیکن‌اش را در اختیار تیم ملی نگذارد. بنابراین وقتی آقای دایی از دیسیپلین سخن می‌گوید، غیر قابل درک است. این هم که می‌گویند تیم ملی «رکن اساسی» است و صحبت از «منافع ملی» می‌شود، به اعتقاد من بی‌خود است. چون در فوتبال حرفه‌ای یک باشگاه باید در وهله‌ی اول به فکر منافع خودش و هوادارانش باشد. ملوان هم اگر سرمربی‌اش حالا کمک‌مربی تیم ملی نبود، در این وضعیت دشوار کاپیتان خود را در اختیار تیم ملی نمی‌گذاشت تا به جای بازی در مسابقه‌ی حیاتی با برق شیراز، ۱۰ روز پیش از بازی با کویت در اردوی تمرینی تیم ملی باشد.

دعوت از پژمان منتظری هم مثل روز روشن است که فقط با فشار باشگاه استقلال و مدیر عاملش علی فتح‌الله‌زاده که در هیات رییسه فدراسیون فوتبال هم هست، صورت گرفته است. استقلال به هیچ عنوان نمی‌خواست بدون مجتبی جباری و امیرحسین صادقی، دو مهره‌ی کلیدی‌اش مقابل راه‌آهن در جام حذفی بازی‌ کند و برای همین یک بازیکن دیگر هم از استقلال دعوت شد تا این تیم با سه بازیکن در تیم ملی، به خواسته‌اش برسد و دیدارش با راه‌آهن عقب بیفتد. علی دایی هم که حداقل قاطعیت‌اش یکی از نقاط قوت او بود، ظاهراً هیچ مقاومتی نکرد.

علی دایی روزها و هفته‌های سختی را پیش رو دارد و با تصمیمات غلطی که در همین آغاز گرفته‌ است، به نظر می‌رسد ماه‌های سخت‌تری را هم پیش رو داشته باشد.

مرتبط:
منافع ملی در سايپا، ملوان و تيم ملی ـ هیوا یوسفی

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 1:32  توسط امیر علیزاده| 

صبر کردم و تحلیل‌ها و دیدگاه‌های مختلف را خواندم و شنیدم، و صادقانه بگویم که تا همین دو، سه روز پیش تردیدهایی جدی برای رای دادن داشتم. هنوز هم این تردیدها برطرف نشده‌اند. کسانی که مرا می‌شناسند، می‌دانند که همواره به رای دادن اعتقاد داشته‌ام و دارم و شرکت در انتخابات را مناسب‌ترین راه رفورم می‌دانم و باور دارم که توسعه‌ی تدریجی و قدم به قدم بهترین راه است. اما هر انتخاباتی معیار‌ها و الزاماتی هم دارد که در انتخابات مجلس هشتم فراهم نیست. با این حال پس از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم رای بدهم. حالا می‌گویم چرا.

رد صلاحیت‌های غیرقانونی و گسترده، این انتخابات را از مفهوم واقعی‌اش دور کرده و رقابت را بسیار محدود کرده است. تقریباً هیچ کاندیدایی از جبهه‌ی مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و نهضت آزادی به عنوان احزاب اصلاح‌طلب پیش‌رو، صلاحیت‌اش تایید نشده، و همین‌طور صلاحیت بسیاری از وزرا و نمایندگان و استانداران سابق. رد صلاحیت حدود ۲۲۰۰ نفر از کاندیداها، باعث شده که تکلیف اکثر حوزه‌ها از قبل روشن شود. اصلاح‌طلبان تنها یک‌سوم کرسی‌های مجلس را می‌توانند به دست بیاورند، آن هم با کاندیداهایی که اغلب‌شان ناشناخته هستند. برای همین از خودم می‌پرسیدم چرا باید در این انتخابات شرکت کنم؟ فکر می‌کردم که اگر هم بخواهم شرکت کنم، اصلاً به چه کسانی رای دهم؟ یکی از دلایلی که نمی‌خواستم رای دهم، اعتراض به خود اصلاح‌طلبان بود، چون فکر می‌کنم نباید به این سادگی از این حق پایمال‌شده‌شان می‌گذشتند. به این فکر می‌کردم که شما اگر مقیم استان‌های فارس و اصفهان و گیلان باشید، اگر هم بخواهید در انتخابات شرکت کنید، نمی‌توانید چون اصلاح‌طلبان در این حوزه‌ها اصلاً لیستی ارائه نکرده‌اند!

همه‌ی اینها برایم دلایلی کافی بود که پس از انتخابات مجلس هفتم که به هیچ وجه از تحریم‌اش پشیمان نیستم، دوره‌ی هشتم را هم تحریم کنم. اما وقتی درباره‌اش فکر کردم دیدم این بار وضعیت تا حدودی متفاوت است. دو سال و نیم است که ما دولتی داریم که فکر می‌کنم نیازی نباشد بگویم مملکت را دچار چه بحرانی کرده است. دیدم در این یک سال و نیم باقیمانده حتی اگر یک فراکسیون اقلیت قابل قبول هم در مجلس داشته باشیم که دارای وزن بیشتری از اقلیت مجلس هفتم باشد، خیلی بهتر از این است که دست روی دست بگذاریم تا یک مجلس یک دست اصولگرایتشکیل شود که مثل مجلس قبلی بی‌بخار باشد. می‌دانم با در اختیار داشتن یک سوم کرسی‌ها، کاری از پیش نمی‌رود اما بودن‌شان بهتر از نبودن‌شان است. کما اینکه حضور محمدعلی نجفی، معصومه ابتکار و احمد مسجدجامعی در شواری شهر تهران هم خوب بوده و تجربه‌ی مثبتی بوده است. علاوه بر این فراموش نکنیم که انتخابات بعدی ریاست جمهوری در سال ۸۸ هم در دوره‌ی همین مجلس هشتم است و چه احمدی‌نژاد انتخاب بشود و چه کاندیدای اصلاح‌طلبان، مهم است که برای گرفتن رای اعتماد از مجلس، یک توازنی میان نمایندگان آن برقرار باشد و اصلاح‌طلبان در مجلس نماینده داشته باشند.

بعد دیدم آن نامزدهای ردصلاحیت‌شده‌ای که من دوست داشتم به آنها رای بدهم نیز حمایت‌شان را از اصلاح‌طلبان اعلام کرد‌ه‌اند. جبهه‌ی مشارکت، سازمان مجاهدین و نهضت آزادی نیز هر یک در بیانیه‌هایی جداگانه (+ و + و +) اعلام کرده‌اند که در این انتخابات شرکت می‌کنند. گفتم نمی‌شود هر یک از ما یک کاری کند، چون در آن صورت تاثیر همه‌ی این تصمیمات متضاد بسیار اندک خواهد بود.

جدای همه‌ی اینها، به اعتقاد من رای‌مان به اصلاح‌طلبان در حکم «نه» خواهد بود به دولت احمدی‌نژاد و «نه» به روند جاری و نحوه‌ی برگزاری انتخابات و رد صلاحیت‌های غیرقانونی. برای همین به لیست اصلاح‌طلبان رای خواهم داد. البته به نظرم باید چند نفر از لیست اعتماد ملی مثل رسول منتجب‌نیا، فاطمه کروبی، سلطانی‌فر و قهرمان صفوی را جایگزین افرادی چون محمود دعایی، الهه راستگو، عابدی جعفری و اشرفی اصفهانی در لیست اصلاح‌طلبان کرد. چون با وجود همه‌ی انتقاداتی که کروبی و حزبش این اواخر علیه اصلاح‌طلبان مطرح کرده‌اند، حداقل از این نفرات در لیست اصلاح‌طلبان آنها اصلاح‌طلب‌ترند و مهم‌تر از آن وزن بیشتری به آن فراکسیون اقلیت خواهند داد.

تکمیلی:
نتایج نهایی انتخابات مجلس ـ صدای آلمان

مرتبط: 
معرفي كانديداهای ائتلاف اصلاح‌طلبان تهران
من رای می‌دهم ـ کریم ارغنده‌پور
فرصت را از دست ندهیم ـ غلامحسین کرباسچی
همراه شو لطفاً عزیز! ـ ابراهیم نبوی
نه گفتن ـ عنکبوت
به فهرست اصلاح‌طلبان رای دهید ـ محمدرضا یزدان‌پناه
برای نه به فاشیسم، رای می‌دهم! ـ مهری محسنی
به لیست ائتلاف اصلاح‌طلبان رای می‌دهم ـ اکبر منتجبی
حمایت منصور اسانلو از اصلاح‌طلبان
نمونه‌ی تكميل‌شده‌ی برگه‌ی رأی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 16:52  توسط امیر علیزاده| 

مدت‌هاست که این وبلاگ هیچ خاصیت دیگری ندارد به جز اینکه فقط یادداشت‌هایی را که گه‌گاهی می‌نویسم، در آن کُپی‌ ـ پِیست کنم و احیاناً لینکدونی‌اش را به روز نگه دارم. نه حرف تازه‌ای، نه مطلب به درد بخوری! هر بار موضوعی به ذهنم رسیده،‌ موکولش کرده‌ام به بعد و بعداً هم یا دیگر حوصله‌اش را نداشته‌ام، یا نتوانسته‌ام ذهن درگیرم را جمع و جور کنم و دیگر از دهن افتاده است. خرابی بلاگرولینگ هم البته بی‌تاثیر نبوده در این بی‌انگیزگی! هر چند تازگی‌ها ظاهراً بهتر شده. در هر صورت،‌ کمتر حس‌اش را پیدا کرده‌ام که بنشینم و تمرکز داشته باشم و چیزی در اینجا بنویسم. یک جورهایی برایم سخت شده. مثل همین حالا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 0:32  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی درباره‌ی انتخاب غافلگیرکننده‌ی علی دایی به عنوان سرمربی جدید تیم ملی فوتبال:

انتخاب علی دايی به عنوان سرمربی جديد تيم ملی فوتبال حيرت‌آور بود. نه به اين خاطر كه كمتر كسی انتظار داشت كاپيتان سابق تيم ملی اين‌قدر زود روی نيمكت بنشيند كه اصلا‌ در هفته‌های گذشته جزو گزينه‌های مورد نظر فدراسيون فوتبال هم نبود. آنچه بيش از هر چيز موجب شگفتی و بهت می‌شود، فرآيند طولا‌نی و پرابهام انتخاب سرمربی توسط مسوولا‌ن جديد فدراسيون فوتبال است كه حتی پس از اين انتخاب هم بسياری از ابهاماتش برطرف نشده است.

علی دايی بدون ترديد پتانسيل هدايت تيم ملی را دارد و می‌شود درباره‌اش بحث كرد كه آيا بهتر نبود چند سال ديگر اين مسووليت سنگين به يک علی دايی باتجربه‌تر و پخته‌تر كه مدرک مربيگری‌اش را هم گرفته باشد، واگذار شود. اما در اينجا هدف اصلا‌ ارزيابی اين گزينه و تحليل نقاط ضعف و قوت او نيست، بلكه مقصود بيشتر بررسی چگونگی اين انتخاب و شيوه‌ی كاری فدراسيون فوتبال است كه به‌شدت بحث‌برانگيز بود.

اينكه پس از چند هفته چگونه از «انتخاب 99 درصدی» خاوير كلمنته اسپانيايی و پس از آن معرفی نيمه‌رسمی افشين قطبی به عنوان سرمربی جديد تيم ملی، ناگهان نام علی دايی از ميان گزينه‌ها درآمد و روي نيمكت تيم ملی نشانده شد، مساله‌ای است كه مديران فدراسيون فوتبال شايد هيچ وقت نتوانند- يا نخواهند- شفاف و صريح توضيحش دهند. عجيب است در حاليكه با خاوير كلمنته توافق حاصل شده بود و اين فدراسيون بود كه ناگهان يک بند جديد به قرارداد پيشنهادی او اضافه كرد، آقای كفاشيان، رئيس فدراسيون می‌گويد كلمنته سه هفته وقت ما را گرفت! از آن عجيب‌تر بايد مورد افشين قطبي را دانست. پس از اينكه اكثريت اعضای كميته‌ی تيم‌های ملی كه يكي از وظايفش انتخاب سرمربی تيم ملي است، به افشين قطبی راي دادند، روزی نبود كه نام وی در رسانه‌ها به عنوان گزينه‌ی نهايی مطرح نشود. جلساتی با سرمربی پرسپوليس در حضور نماينده‌ی سازمان تربيت بدنی برگزار شد، او آخرين تمرين مهم پيش از بازی ديروز مقابل مقاومت سپاسی را نيز از دست داد و حتي از وی خواسته شد كه پروازش به شيراز را لغو كند.

در همين حال تاخير و تعلل فدراسيون در اعلا‌م سرمربي جديد تيم ملی اين شبهه را به وجود آورد كه سازمان تربيت‌بدنی در انتخاب سرمربی دخالت دارد و افشين قطبی بايد منتظر تاييد آنها باشد؛ شبهه‌ای كه ديروز واكنش مسوولا‌ن سازمان را برانگيخت و آنها را واداشت تا هرگونه دخالتی را رد كنند و بگويند سازمان از انتخاب فدراسيون حمايت می‌كند. با اين وجود، در حاليكه نه قطبی و نه هيچ كس ديگر انتظارش را نداشت، علي دايی ديروز به عنوان سرمربی جديد تيم ملی معرفي شد. توضيحات كفاشيان هم اين ابهامات را برطرف نمی‌كند. رئيس فدراسيون گفته كه علی دايی ديروز برنامه‌اش را ارائه كرده و پس از بررسی‌های لا‌زم اين تصميم گرفته شده است. تامل‌برانگيز است كه چگونه فاصله ارائه يک برنامه تا بررسی برنامه و تصميم‌گيری در مورد آن تنها ظرف يک روز طی شد، اما پيش از آن در مورد دو گزينه‌ی ديگر، با اينكه همه چيز تقريبا بر اساس مسير اصولی‌اش پيش رفته بود، چند هفته طول كشيد و آخر سر هم به نتيجه‌ای نرسيد.

مرتبط: چرا قطبی سرمربی تیم ملی نشد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 10:10  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی درباره‌ی مشکل برنامه‌ریزی در فوتبال ایران به خاطر زیرساخت‌های نامرغوب را می‌توانید در ادامه‌ی همین پست بخوانید.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 17:29  توسط امیر علیزاده| 

بالاخره پس از مدت‌ها پروپوزال پایان‌‌نامه‌ام را نوشتم. این همه تاخیر دلایل زیادی داشت. مسلماً بیشترش مربوط به خودم می‌شود. از یک طرف می‌خواستم ذهنیت روشنی حول موضوع داشته باشم و با چند نفر خبره درباره‌اش صحبت کنم و از طرفی هم برای مطالعه منابع مربوط وقت بگذارم. تنبلی و هر کاری را به فردا سپردن هم البته مثل همیشه دردساز بوده و هست! اما یک قسمت آن هم به خاطر کم‌لطفی استادان است. من در این مدت دو بار تصمیم به تغییر استاد راهنمایم گرفتم، چون یا در دانشگاه خارج از زمان کلاس‌هایشان حضور نداشتند، یا برای راهنمایی آدم وقت و انرژی کافی نمی‌گذاشتند. برای همین وقتی چندی پیش استادی انتقاد می‌کرد و می‌گفت در گروه بحث شده بود که کیفیت پایان‌نامه‌ها افت کرده و موضوعات تکراری شده، خیلی زور داشت!

به نظر من پایان‌نامه قسمت مهمی از تحصیلات تکمیلی است. پایان‌نامه فراتر از یک کار پژوهشی‌ست و چه کاربردی باشد و چه نظری، باید ذهن دانشجو را در مسیر تبیین و حل مسائل اجتماعی و سازمانی به حرکت درآورد. دانشجو با نوشتن پایان‌نامه دانش‌اش را در یک فضای واقعی به کار می‌گیرد و می‌آزماید. اما در ایران متاسفانه آن طور که باید و شایسته است، به آن اهمیت داده نمی‌شود.

قبول دارم که دانشجویان کم‌کاری می‌کنند، در طول تحصیل‌شان مطالعه‌ی کافی ندارند، و اغلب کار پایان‌نامه را هم می‌خواهند سَمبَل کنند و مدرک‌شان را بگیرند. اما استادها هم واقعاً باید نگاهی به خودشان بیاندازند و از خودشان بپرسند که آنها چقدر در کیفیت پایین پایان‌نامه‌ها مقصرند؟ مورد صحبت من در اینجا داشنگاه‌های دولتی است و طبعاً در سایر دانشگاه‌ها هم این مشکل وجود دارد. اغلب اساتید مشاغل دیگری هم دارند و به دلیل شرایط اقتصادی و دستمزدهای نسبتاً پایین در دانشگاه، کمتر استادی را می‌توانید پیدا کنید که تدریس در دانشگاه شغل اصلی‌اش باشد. به خاطر همین هم کمتر به کارهای پژوهشی و نوشتن مقاله و کار با دانشجویان می‌رسند. متاسفانه کم نیستند استادهایی که دانش‌شان به روز نیست و همچنین استادهایی که حتی به زبان انگلیسی هم تسلط ندارند!

حالا قصدم این نیست که بگویم مقصر اصلی استادها هستند! فقط هر وقت استادی در‌می‌آید که داشجویان فلان‌اند و بهمان و اصلا درس نمی‌خوانند و بی‌سوادند و الخ،‌ عصبانی می‌شوم که چرا ضعف‌های خودشان را نمی‌پذیرند! فکر می‌کنم این مشکل کل جامعه‌ی ماست که آدم‌ها خیلی سخت از خودشان انتقاد می‌کنند. کیفیت پایین نظام آموزش عالی ایران دلایل متعددی دارد. یک دلیلش کوتاهی و تنبلی دانشجویان است، یکی‌اش هم کم‌کاری استادها.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 18:18  توسط امیر علیزاده| 

خاکسپاری مهران همان قدر تکان‌دهنده بود که مرگش مبهوت‌کننده. حتی در آن لحظه‌ای که جسم بی‌جانش تا ابد در خاک دفن می‌شد، و به عکس‌های خندان برافراشته‌اش چشم دوخته بودم، باورش خیلی سخت بود که او دیگر در میان ما نیست و خیلی راحت اینجا را ترک کرده است. اینجا، این کره‌ی خاکی که در یک چشم به هم زدن، بدون اینکه آدم اختیارش را داشته باشد، وادار می‌شود رهایش ‌کند. مهران هم ناخواسته ناگهان قلبش ایستاد و خیلی زود از پیش‌مان رفت و دیگر نیست که بتوان در برابر تعصب کودکانه‌اش برای استقلال، کُرکُری خواند. بر سر رقابت قرمز و آبی، کَل‌کَل کرد باهاش... دیگر نیست که از این سر تحریریه در مورد کشورهای ناآشنا  ازش سوال کنیم، او هم یا با معلومات فوق‌العاده‌اش جواب بدهد یا اگر ندانست، همان لحظه باعلاقه بگردد تا پاسخ‌اش را برایت پیدا کند. دیگر نیست با آن چهره‌ی خندان بچه‌گانه‌اش، که روزنامه ورزشی‌های روی میز گروه ورزشی را کش برود یا خوراکی‌ها را دور از چشمان سارا. آه سارا، همسر نازنین‌اش که چقدر حالا که تنها شده باید بردبار باشد...

آری، یک بار دیگر دنیا به رخ‌مان کشید که زندگی در آن به چه تار نازکی وصل است، و اینکه باید قدر تک‌تک لحظات آن را دانست. مهران عزیز، تو آسوده بخواب...

 

می‌آیی و من می‌روم ای مرد دیگر
چون تیرگی از بیخ گوش صبحگاهی
می‌آیی و من می‌روم. زیباست، زیباست
باران نرمی بر غبار کوره راهی،

دشت بلاخیز غریب تفته‌ای بود
هر تپه‌ای چون طاولی چرکین بر آن دشت
ما سوختیم و خیمه برکندیم و رفتیم
اینکه تو می‌آیی برای سیر و گلگشت

حلاج‌‌ها، بر دار، رقصیدند و رفتند!
شیطان خدایی کرد در این خاک سوزان!
این قصر عاج افتخارآمیز تاریخ-
برپاستی، از استخوان تیره‌روزان!

تابوت خون‌آلود من گهواره‌ی توست
جنباندت دست پلید پیر تقدیر
هشدار یک دنیا فریب و رنگ و بازی‌ست
روزی شنیدی گر کسی می‌گفت: تدبیر

می‌آیی و من می‌روم،
                              بدرود.
                                    بدرود.
چیزی نیاوردیم و چیزی هم نبردیم،
بیهوده بودن، تلخ دردی بود، اما
اما... چه دردانگیز ما بیهوده مردیم!

شعر «مرد دیگر» از نصرت رحمانی

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 18:7  توسط امیر علیزاده| 

یادداشتم درباره‌ی نگاه کوتاه‌مدت در فوتبال ایران و جابجایی زودهنگام مربیان را می‌توانید در بی‌بی‌سی یا در ادامه‌ی همین پست بخوانید.
 
نیم فصل اول هفتمین دوره لیگ برتر فوتبال ایران، با یک آمار تامل‌ برانگیز از برکناری و جابجایی مربیان به پایان رسید. از ۱۶ تیم حاضر در لیگ، ۷ تیم در جریان نیم فصل اول مربیان خود را تغییر دادند، تا بار دیگر یکی از مشکلات بزرگ فوتبال ایران نمایان شود.

ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 10:59  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام دریاره مجمع عمومی انجمن نويسندگان، خبرنگاران و عكاسان ورزشی ايران و انتخابات هیات رییسه آن در روزنامه اعتماد ملی را در اینجا می‌توانید بخوانید:

مجمع عمومی انجمن نويسندگان، خبرنگاران و عكاسان ورزشی ايران پنجشنبه گذشته برگزار شد و نتیجه انتخابات هیات رییسه و بازرس انجمن همان گونه رقم خورد که پیش‌بینی می‌شد. در واقع این برای نخستین بار نبود که تلاش خبرنگاران کاندید برای غلبه بر رییس و دبیر کل همیشگی این انجمن و در اختیار گرفتن اکثریت کرسی‌های هیات رییسه  بی‌اثر می‌ماند.

در سال‌های گذشته همواره عبدالحمید احمدی و منوچهر زندی در راس انجمن بوده‌اند و ایراد اصلی‌ای که بسیاری از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران ورزشی به آنها می‌گیرند، این است که روزنامه‌نگار نیستند و آشنایی کافی با مشکلات و مسائل این صنف ندارند. این انتقادها در مجمع امسال نیز مطرح شد. عده‌ای از روزنامه‌نگاران گلایه کردند که مدیران انجمن بیشتر از خاباموقعیت‌شان در انجمن ورزشی‌نویسان برای روابط و منافع شخصی استفاده کرده‌اند تا برای دفاع از منافع صنفی. چنان که آقای احمدی در انتخابات فدراسیون فوتبال، به عنوان یکی از نفرات مورد اعتماد سازمان، برای هیات رییسه فدراسیون کاندید شده است. بدون تردید یک روزنامه‌نگار حرفه‌ایی برای احراز چنین پستی، کار مطبوعاتی را کنار می‌گذارد، اما آقای احمدی نه تنها از موقعیت‌اش به عنوان رییس یک انجمن صنفی غیردولتی سوءاستفاده کرده، بلکه به ریاستش ادامه نیز می‌دهد. اما با وجود این مسائل، در انتخابات هیات رییسه امسال نیز دبیر کل و رییس انجمن مقام‌های اول و دوم را کسب کردند.

این تنها انتقادی نیست که به انجمن نويسندگان، خبرنگاران و عكاسان ورزشی وارد است. گرفتن کمک‌های مالی از سازمان و کمیته ملی المپیک و وابستگی به این نهادهای دولتی، عدم استقلال مالی و حرفه‌ای، فرآیند نامنظم و غیراصولی در عضوگیری و عدم پی‌گیری حقوق صنفی اعضا، از دیگر نقاط ضعف اساسی مدیریت این انجمن در سال‌های اخیر بوده است.

جشنواره مطبوعات ورزشی که این نهاد سه سال است آن را با کیفیت بسیار پایینی برگزار می‌کند نیز دیگر ایرادی است که در سال‌های گذشته به مدیریت فعلی انجمن گرفته شده است. داوری‌‌های غیرحرفه‌ای و انتخاب‌هایی که بیشتر به نظر می‌رسد «مصلحتی» هستند، باعث نزول فاحش کیفیت این جشنواره شده‌اند. انتخاب برندگان از همه خبرگزاری‌ها و روزنامه‌‌ها و تقسیم جوایز بین آنها، این شبهه را تایید می‌کند که مدیریت انجمن نويسندگان، خبرنگاران و عكاسان ورزشی تمایلی ندارد عضوی را برنجاند. اما از سوی دیگر گروهی از روزنامه‌نگاران منتقد در اعتراض به روند بررسی آثار خود و انتخاب بهترین ها، پس از دوره اول این جشنواره، دیگر در آن شرکت نکرده‌‌اند.

هر چند نباید فراموش کرد که نه مطبوعات ورزشی و نه انجمن‌های صنفی در ایران عمر زیادی ندارند، اما با این حال می‌توان از تجربیات موفق در دیگر حوزه‌ها استفاده کرد و راه‌های نادرست را نرفت.
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 16:29  توسط امیر علیزاده| 

 یادداشت‌ام درباره‌ی انتخاب سرمربی تیم ملی که در اعتماد ملی(PDF) چاپ شد:

ماه‌هاست که تیم ملی فوتبال سرمربی ندارد. روزها و هفته‌ها می‌گذرند و مرحله مقدماتی جام جهانی نزدیکتر و نزدیکتر می‌شود، اما تیم ملی همچنان بلاتکلیف مانده است. اگر در هفته‌های اخیر مذاکره‌ای انجام می‌گرفت و این امیدواری وجود داشت که تیم ملی دیگر بیشتر از این زمان را از دست ندهد و از این بلاتکلیفی دربیاید، حالا به این نگرانی وجود دارد که با شرایط پیچیده‌‌ای که انتخابات ریاست فدراسیون پیدا کرده، انتخاب سرمربی نیز از دستور کار کمیته انتقالی خارج شده باشد.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 18:32  توسط امیر علیزاده| 

مقاله‌ام درباره‌ی رابطه‌ی ورزش و تلویزیون در ایران را می‌توانید در بی‌بی‌سی یا در ادامه‌ی همین پست بخوانید.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 0:53  توسط امیر علیزاده| 

گرمایش زمین و مسائل مربوط به آن در کشورهای توسعه‌یافته ـ حتی آمریکا ـ دیگر وارد زندگی روز‌مره‌ی مردم شده است. این را از توجهی که رسانه‌ها به این موضوع بااهمیت می‌کنند می‌توان فهمید. هشدار اخیر هیأت بین‌المللی بررسی تغییرات جوی سازمان ملل (IPCC)، یکی از برندگان جایزه‌ی نوبل صلح امسال نیز بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد. در ایران اما همچنان طوری با این معضل جهانی برخورد می‌شود که انگار این مشکل ما نیست! مردم که هیچ، رسانه‌ها نیز توجهی را که شایسته‌ی این موضوع است نمی‌کنند و به راحتی از کنار گزارش‌ها و هشدارها می‌گذرند. باز دست بی‌بی‌سی فارسی درد نکند که یک صفحه‌ی ویژه‌ برای تغییرات آب و هوا راه‌اندازی کرده که انصافاً مطالب خوبی هم دارد و به روز می‌شود.

در کشورهای پیشرفته اما صحبت درباره‌ی گرمایش زمین و تغییر آب و هوا آنقدر متداول شده که حالا یک بابایی پیدا شده که حتی این موضوع را هم جنسیتی کرده است! این بابا یک آدم بیکار و بیسواد هم نیست که به خاطر معروف شدن آمده باشد یک جنجالی راه بیاندازد. یک خانم پرفسور آلمانی‌ست به نام اینس ولر که اعتقاد دارد می‌توان از زاوبه‌ی جنسیتی به مبحث تغییر آب و هوا نگاه کرد. این شیمیدان که در مرکز مطالعات جنسیتی برمن هم فعال است، یک سخنرانی با همین موضوع در دانشگاه برمن برگزار کرد. [+]

خانم ولر در این سخنرانی یک سری دلیل کلیشه‌ای هم آورد تا نشان دهد مردان واقعاً تقصیر بیشتری در تغییر آب و هوا دارند. او معتقد است که مردان چون بیشتر گوشت می‌خورند، بیشتر از خودرو استفاده می‌کنند و آن هم اغلب ماشین‌های بزرگ‌تر و پرمصرف‌تر، بیشتر هم در تغییر آب و هوا مقصرند! اما زن‌ها بیشتر سبزیجات و میوه می‌خورند و ماشین‌های کوچکتر و کم‌مصرف‌تری دارند و تازه کمتر هم از آن استفاده می‌کنند. به نظر خانم ولر، اینکه مردان به طور متوسط درآمد بیشتری از زنان دارند هم تقصیر آنها را بیشتر می‌کند. چون این یک قاعده است که هر کس بیشتر درآمد داشته باشد، منابع بیشتری هم مصرف می‌کند و به دنبال آن گازهای گلخانه‌ای مضر بیشتری هم نشر می‌دهد! علاوه بر این، ایشان می‌گوید زنان در کل نسبت به مشکل گرمایش زمین حساس‌ترند و بیشتر حاضرند که برای حل موضوع همکاری کنند. مثلاً زنان راحت‌تر اعمال قانون محدودیت سرعت را می‌پذیرند و بیشتر حاضرند از خودرویشان بگذرند.

این‌ها ادله‌ی این خانم پرفسور است، که البته خیلی هم جدی گرفته نشد! دیگر قضاوت دقیق‌تر با خودتان.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 12:7  توسط امیر علیزاده| 

به نظر من صعود تیم ملی فوتبال زنان ایران به دور نهایی جام ملت‌های آسیا پس از پیروزی ۴ بر یک دیروز مقابل هند در ورزشگاه آرارات، یک اتفاق بسیار مهم در تاریخ ورزش ایران است، یک نقطه‌ی عطف باصطلاح. من خودم پیش از بازی واقعاً فکرش را نمی‌کردم که ایران هند را شکست دهد، به ویژه پس از شکست ۳ بر یک در بازی رفت در هند. به هر حال فوتبال زنان هند یک ۱۰-۱۲ سالی‌ هست که به طور جدی فعالیت‌اش را آغاز کرده. بحث پوشش هم که خُب برای ورزش زنان ایران، همواره به عنوان یک مانع مطرح است. اما این پیروزی و پیرو آن صعود به جام ملت‌های آسیا واقعاً حیرت‌آور بود.

پیشرفت فوتبال زنان در سال‌های اخیر امیدوارکننده است و جای خوشحالی دارد. استخدام سرمربی خارجی، «لینگ ژو»ی چینی هم به اعتقاد من تاثیر زیادی در پیشرفت تیم ملی زنان داشته است.  امیدوارم در جام ملت‌ها هم بتوانند نتایج خوبی بگیرند، هر چند هنوز در مرحله‌ی کسب تجربه هستند. از لحاظ پوشش هم ظاهراً در جام ملت‌های آسیا منعی وجود ندارد و بن‌همام رییس قطری کنفدراسیون فوتبال آسیا، موافقت کرده که تیم ایران با همین لباس بازی کند. این برخلاف قوانین فیفاست، چون در اساسنامه فدراسیون جهانی فوتبال تاکید شده که نه زنان و نه مردان، در مسابقاتی که زیر نظر این نهاد برگزار می‌شود، نباید لباسی به جز پیراهن و شورت و جوراب بپوشند. اما جام ملت‌های آسیا تورنمنت AFC است و فیفا هم دخالتی نمی‌کند.

             عکس آرشیوی است!!

فقط افسوس که تصاویر این پیروزی تاریخی را نشد که جایی ثبت کنیم، چون با وجود اینکه تیم ملی پوشش‌اش کاملاً اسلامی بود، حضور عکاسان زن هم قدغن بود، حتی تماشاگران، که آنها هم اتفاقاً همه زن بودند!، نمی‌توانستند با خود موبایل دوربین‌دار داخل استادیوم آرارات ببرند! لابد چون بازیکنان هندی پوشش اسلامی نداشتند! اما می‌شد حداقل تذکر داد که نشریات فقط تصویر تیم ایران را مجازند چاپ کنند، نمی‌دانم یا یک کار دیگر. اما این واقعاً فاجعه است که هیچ عکسی حالا از گُل‌ها و شادی بازیکنان و تماشاگران در ورزشگاه آرارات به یادگار نمانده است (عکس بالا هم آرشیوی‌ست!). مردان هم که نمی‌توانند مسابقات تیم ملی زنان را با وجود اینکه پوشش اسلامی دارند، ببینند! امیدوارم این هم یک روزی تغییر کند و همان گونه که زنان بتوانند مسابقات مردان را در استادیوم ببینند، مردان هم بتوانند در پیروزی‌ها و شکست‌ها از تیم ملی زنان حمایت کنند...

در همین زمینه:
صعودی پرحاشیه به جام ملت‌های آسیا  ـ گزارش شیرزنان
خوشحالم گل اول را من زدم! ـ سهیلا ململی
"گل سوسن گل ياس؛ برد امروز مال ماست!"؛ شعارهای ويژه‌ی زنان در استاديوم ـ کانون زنان ایرانی
تماشاگران دوربين و موبايل دوربين‌دار به آرارات نبرند! ـ ایسنا
ژو: كم نياورديم؛ پرقدرت بازی كرديم ـ ایسنا

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 11:10  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی درباره‌ی اینکه چرا تاریبو وست، ستاره‌ی سابق تیم ملی نیجریه و باشگاه اینتر میلان ناگهان قراردادش را با باشگاه پیکان فسخ و ایران را خیلی زور ترک کرد:

هنوز دو ماه از آن روزی كه تاريبو وست گفته بود می‌خواهد بهترين بازيكن ليگ ايران شود نگذشته كه ناگهان كشورمان را ترک كرد. او پس از چند هفته مذاكره و كشمكش بحث‌برانگيز با مديريت باشگاه پيكان، بدون اينكه حتی يک دقيقه برای اين باشگاه تهرانی بازی كرده باشد، سرانجام عطای اينكه در ليگ ايران بهترين شود را به لقايش بخشيد.

ستاره‌ی سابق تيم ملی نيجريه و باشگاه‌های اينترميلا‌ن و آث‌ميلا‌ن، قراردادش با پيكان كه به گفته خودش به مبلغ 240 هزار دلا‌ر بود را فسخ كرد و پس از چند هفته اقامت در ايران، اينجا را ترک كرد تا بار ديگر يكی از بزرگ‌ترين نقص‌های فوتبال اين كشور به شكلی شرم‌آور به رخ‌مان كشيده شود. از قرار معلوم مسائل مالی و تامين نشدن خواسته‌های اين بازيكن از سوی باشگاه پيكان، سبب تصميم ناگهاني وست بوده است. به گفته مدير برنامه‌هايش، شرايط به گونه‌اي پيش رفت كه ديگر ماندن در ايران براي او امكان‌پذير نبود. تغيير ناگهانی مديريت باشگاه پيكان نيز كه به دلا‌يل مبهمی صورت گرفت، قطعا آخرين ترديد‌های وست در مورد ثبات فوتبال ايران را برطرف كرد.

تاريبو وست 33 ساله كه می‌گفت جو ايران را دوست دارد، از معدود ستارگان نامداری بوده كه تا همين‌جا هم پيش آمد و ليگ برتر ايران را به عنوان محل كارش انتخاب كرد. معمولا‌ بازيكنان مطرح خارجی‌ حاضر نيستند در اين ليگ بازی كنند. چيزی كه در جام ملت‌های آسيای تابستان گذشته، با سهم بسيار اندک ليگ ايران در ساير تيم‌ها به خوبی مشخص بود. در ميان تيم‌ها فقط نور صبري، خلدون ابراهيم و صلا‌ح حسن، سه بازيكن تيم ملی عراق، فصل گذشته در ليگ ايران شاغل بودند. در همين تيم عراق هم كه به دليل شرايط خاص سياسی-امنيتی اين كشور، اكثر بازيكنانش در ليگ‌های خارجی بازی می‌كنند، ستارگان تيم از جمله يونس محمود، هوار ملا‌ و نشات اكرم، ليگ‌های كشور‌های عربی حوزه‌ی خليج فارس را ترجيح می‌دهند و خيلی بعيد است كه به يكی از باشگاه‌های ليگ ايران ملحق شوند. همان سه بازيكن شاغل در ايران هم پس از قهرمانی در آسيا به ليگ كشور خودشان بازگشتند.

بدون شک، دستمزد‌های نسبتاً پايين در ليگ ايران، اصلی‌ترين دليل نيامدن بازيكنان خوب خارجی است، اما محدوديت‌های زندگی اجتماعی در ايران، عدم ثبات در فوتبال كشور، وجود نداشتن ساختار حرفه‌ای و كمبود زير‌ساخت‌های لا‌زم نيز در اين بی‌ميلی ستاره‌های خارجي بی‌تاثير نيستند. درست است كه فوتبال ايران از استعداد غنی‌ است و كمبودی ندارد، اما حضور بازيكنان خوب خارجی باعث جذاب‌تر شدن ليگ و همچنين بالا‌ رفتن سطح رقابت و به تبع آن سطح مسابقات می‌شود. ضمن اينكه بازيكنان يی كشور، از بازيكنانی با تجربه‌ی تاريبو وست، چيزهای زيادی می‌آموزند.

راه‌حل اين مساله هم مثل بسياري از مشكلا‌ت فوتبال ايران كه به يكديگر وابسته‌اند، آزادسازی بازار فوتبال و واگذاری باشگاه‌ها به بخش خصوصی است. اگر باشگاه‌ها از منابع درآمدی اصلی و مديريتی باصلا‌حيت و باثبات برخوردار باشند، شرايطی فراهم خواهد شد كه بازيكنان مطرح خارجی حاضر می‌شوند به ليگ برتر انتقال پيدا كنند. در غير اين صورت همانند تاريبو وست، از راه نرسيده، ايران را ترک خواهند كرد.


پ.ن.: این بلاگرولینگ از قرار معلوم جدی‌جدی از کار افتاده! دیگر هم نمی‌شود کاریش کرد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 10:46  توسط امیر علیزاده| 

این پرسپولیس اصلاً دلنشین نیست. من هر دو بازی اخیر مقابل ذوب‌آهن و استقلال را به استادیوم رفتم، اما نه از پیروزی ۲ بر یک مقابل ذوب‌آهن لذت بردم، نه از تساوی یک-یک با استقلال. درست است که پرسپولیس پنج سال است هیچ افتخاری کسب نکرده و حالا بدون شکست در صدر جدول قرار دارد، اما صرف نتیجه گرفتن یک هوادار را هرگز نباید راضی ‌کند. بازی‌های پرسپولیس در این فصل اغلب تماشایی و زیبا نیوده‌اند. به ویژه دیروز جلوی استقلال، بیش از حد محتاط و با ترس بازی کرد و نتوانست از برتری‌اش در نیمه‌ی اول استفاده کند. در نیمه‌ی دوم هم استقلال قبل از اینکه گل اول را زد، انصافاً هجومی‌تر و با شهامت بیشتری بازی کرد.

صرف نتیجه گرفتن یک هوادار را هرگز نباید راضی ‌کند. البته خیلی‌ها فقط به نتیجه بسنده می‌کنند، اما به اعتقاد من این کافی نیست و باید توقع داشت که تیم زیبا یا حداقل جسوارنه بازی کند. تیم افشین قطبی که مربی مدرنی است، نظم تاکتیکی بسیار خوبی دارد، اما نتیجه‌گراست. هر چند بر اساس آماز پرسپولیس بهترین خط حمله‌ی لیگ را تا کنون داشته (البته این به ضعف سایر تیم‌ها در گلزنی هم مربوط است)، اما با این حال کمتر پیش آمده که بازی‌ای از پرسپولیس تماشایی بوده باشد.

یک نکته‌ی دیگر هم که در مورد پرسپولیس وجود دارد، این است که هنوز در برابر صبا باتری، سپاهان، ملوان، استقلال اهواز و سایپا، یعنی پنج تیم پایینی خود بازی نکرده است. این هفته مقابل استقلال اهواز و هفته‌ی آینده در بندر انزلی مشخص می‌شود که آیا پرسپولیس که نیمکت ضعیفی هم دارد، واقعاً ثبات دارد و می‌تواند همین گونه نتایج خوبش را ادامه دهد یا نه. ضمن اینکه من تردید ندارم که با اولین نتیجه‌های بد، حمید استیلی هارمونی خوب تیم را بهم خواهد زد. همه‌ی شواهد در حال حاضر هم به خوبی نشان می‌دهد که او پس از سال‌ها کمک مربی بودن، فقط به پست سرمربی فکر می‌کند، و با شناختی که از او دارم، مطمئن‌ام از هیچ فرصتی برای رسیدن به هدفش فروگذار نخواهد کرد. به ویژه در این فصل که دوست‌اش حبیب کاشانی هم مدیریت باشگاه را بر عهده دارد.

مرتبط:
تساوی عادلانه - عماد عطایی
بازی استقلال و پرسپولیس ‪ ۱۷‬زخمی و یک كشته داد

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 2:1  توسط امیر علیزاده| 

زندگی پر است از دوراهی‌های کوچک و بزرگ. دوراهی‌هایی که نمی‌توانی ازشان اجتناب کنی و مجبوری سر آنها قرار بگیری و یک مسیر را انتخاب کنی. همین است، هیچ چاره‌ی دیگری وجود ندارد. کم هم نیستند لعنتی‌ها. مدام سر راه‌ات سبز می‌شوند، کوچک و بزرگ. هی باید تصمیم بگیری و یک مسیر را انتخاب کنی. تردید هم نباید بکنی، یکی را باید بگیری و بروی و پشت سرت را هم نگاه نکنی! درنگ جایز نیست. بدبختی‌اش هم اینجاست که هیچ وقت فرصت این را پیدا نخواهی نکرد که ببینی اگر آن یکی مسیر را می‌رفتی چه می‌شد.

نمی‌خواهم فلسفه‌بافی کنم، این مقدمه را گفتم تا بگویم که روزنامه‌نگاری را به عنوان شغل ثابت رها کرده‌ام. یکی از آن همان دوراهی‌ها بود. یا باید برای پایان‌نامه‌ام وقت می‌گذاشتم تا بعدها در همان زمینه که آرزویم است کار کنم، یا قید دانشگاه را می‌زدم و تا آخر روزنامه‌نگاری را پیشه‌ام می‌کردم. فکر نمی‌کنم امکان‌اش بود که هر دو راه را می‌رفتم. در هر صورت یک مسیری را انتخاب کرده‌ام. راست‌اش قعلاً با این تغییر بزرگ در زندگی‌ام خیلی سازگار نشده‌ام و هر روز همچنان دلم می‌خواهد در دنیای اخبار بچرخم و چیزی بنویسم. احتمالاً می‌گذرد. نمی‌دانم. البته هیچ‌گاه روزنامه‌نگاری را رها نخواهم کرد و به صورت آزاد همچنان خواهم نوشت. یعنی نه می‌خواهم و نه می‌توانم. هفت، هشت سال از عمرم این کار را کرده‌ام و دلم نمی‌خواهد آن را کاملاً کنار بگذارم. در هر حال، این دوراهی بزرگ نقطه‌ی عطفی بود و باید یک مسیر را انتخاب می‌کردم. به گمان‌ام انتخاب‌ام هم درست بود.

بعداً در مورد روزنامه‌نگاری، به عنوان یک شغل در ایران و تجربیاتی که در این چند سال کسب کرده‌ام بیشتر خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 14:58  توسط امیر علیزاده| 

مقاله‌ام در اعتماد ملی (دوشنبه ۹ مهر ۱۳۸۶) در مورد علت بازی علی کریمی در لیگ کوچک قطر:

 

سه هفته از آغار لیگ فوتبال قطر گذشته و ما همچنان در اخبار محدود راجع به این لیگ کوچک که چند سالی‌ست به زور می‌خواهد بزرگ شود، به دنبال خبری در مورد درخشش علی کریمی، یکی از بزرگ‌ترین-اگر نگوییم بزرگ‌ترین- ستاره‌ها‌ی فوتبال‌مان می‌گردیم. در دو هفته اول که چیزی جز اخبار ناخوشایند مبنی بر بازی‌های ضعیف و تعویض «جادوگر» در تیم القطر و انتقادهای شدید از او در رسانه‌های این کشور، عایدمان نشد. حالا اما شنیدیم که القطر روز جمعه در هفته سوم مقابل تیم ته جدولی السیلیه نخستین پیروزی‌اش را جشن گرفته و از قرار معلوم علی کریمی هم بد نبوده، هر چند هیچ کدام از چهار گل تیمش را نزده. در حالیکه تیم قدرتمند الغرافه با گل‌های یونس محمود، بهترین بازیکن و آقای گل عراقی جام ملت‌های آسیا که دیر یا زود به یکی از لیگ‌های اروپایی خواهد رفت، با سه پیروزی صدرنشین است، القطر با کسب تنها چهار امتیاز فعلاً در رده چهارم قرار دارد.

 

هر هفته که از لیگ قطر می‌گذرد، لعنت می‌فرستیم که چرا علی کریمی باید در این استادیوم‌های خالی و در برابر این تیم‌های کوچک بازی کند. می‌‌گوییم چگونه یک «نهنگ» می‌تواند در یک «تنگ ماهی» شنا کند؟ او لیاقت‌اش بیش از این‌ها نبود؟ نباید پس از بایرن مونیخ، پیراهن اتلتیکو مادرید یا پاری‌‌سن ژرمن، یا حداقل زالسبورگ اتریش را به تن می‌کرد؟ شایستگی‌اش را نداشت؟ پاسخ به این پرسش‌ها هم مثبت است و هم منفی. پدیده علی کریمی در واقع به خوبی نمایانگر یکی از بزرگ‌ترین نقاط ضعف فوتبال ماست. از یک سو او از لحاظ فنی و حتی هوش، توانایی بازی در بزرگ‌ترین لیگ‌های اروپایی را دارد. چنانچه فلیکس ماگات که در شناسایی استعداد و پرورش بازیکنان پرآوازه است نیز در او ویژگی‌هایی دید که او را بر آن داشت تا برخلاف میل مدیریت باشگاه بایرن مونیخ، دو سال پیش روی جذب او اصرار کند. اما از سوی دیگر، خصایص روحی-روانی و شخصیتی کریمی‌ باعث شدند که او پس از دوسال ناکامی در بایرن، دوباره به لیگ‌های عربی حاشیه خلیج فارس بازگردد. این بار در امارات متحده عربی، بلکه در قطر. علی کریمی هم بازیکن بزرگی است، هم کوچک. او تکنیکی دارد که در فوتبال آسیا ناب است و به واسطه آن می‌تواند مرز‌های این قاره را درنوردد، اما شخصیتی دارد که او را در داخل همین مرزها نگه می‌دارد.

 

برای روشن شدن این ادعا لازم است یک تعریف از فوتبالیست بزرگ ارائه شود. به عقیده کارشناسان، یک فوتبالیست بزرگ بازیکنی‌ست که در شرایط دشوار، نه اضطراری‌‌ترین راه‌حل بلکه بهینه‌ترین راه را انتخاب کند. بهترین نمونه چنین بازیکنی زین‌الدین زیدان است. ستاره تیم ملی فرانسه در سخت‌ترین لحظات مسابقات بزرگ‌، موقعی که فشار روی یک بازیکن حداکثر است، بهترین حرکت ممکن را انجام می‌داد. در واقع هیچ کدام از حرکات زیدان اضافی نبود و حتی دریبل‌های اعجاب‌انگیزش هم در آن لحظه خاص بهترین راه‌حل به شمار می‌رفت. سایر بازیکنان بزرگ جهان نیز کم و بیش همین گونه‌اند و تحت شرایط پرفشار کم نمی‌آورند و شاید ناخودآگاه حرکنی انجام می‌دهند که در آن لحظه بهینه‌ترین کار است. چنین توانمندی‌ای علاوه بر اینکه در ذات برخی از بازیکنان وجود دارد، از کودکی توسط ماهرترین روانشناسان ورزشی با متد‌هایی مخصوص، به آنها آموزش داده می‌شود. چیزی که علی کریمی از آن بی‌بهره بود. به جرات می‌توان گفت که در چند سال گذشته، تعداد بازی‌های خوبی که کریمی در مسابقات حساس انجام داد، از تعداد انگشت‌های یک دست هم تجاوز نمی‌کند. او نه در مرحلیه مقدماتی جام جهانی 2002، نه در مقدماتی جام جهانی 2006، نه در جام جهانی 2006 آلمان و نه در جام ملت‌های آسیا 2007، درخششی نداشت. او آن گونه که بازیکنان بزرگ در چنین مسابقاتی خودشان را نشان می‌دهند و نقشی کلیدی ایفا می‌کنند، پرفروغ نبود. تنها بازی‌های خوبی که از «جادوگر» به یاد مانده، چند بازی در جام ملت‌های آسیای 2004 چین و یک نیمه در بازی دوستانه و نیمه‌جدی مقابل آلمان در تهران است.

 

علی کریمی در این میان قطعاً کم‌ترین تقصیر را دارد. شاید بتوان از او انتقاد کرد که چرا راحت‌طلب است و بازی در لیگ‌های عربی و کسب آسان‌تر درآمد را به بازی در لیگ‌های اروپایی و تمرینات سخت‌شان ترجیح می‌دهد. اما اینکه چرا در بازی‌های بزرگ، زمانی که تیم بیش از هر زمان دیگری به او نیاز دارد، یک هو ناپدید می‌شود، تقصیر او نیست. علی کریمی پرورش‌یافته سیستمی است که با موازین علمی و مدرن فاصله زیادی دارد. باشگاه‌های بزرگ جهان، امروز مدارس فوتبالی دارند که تمرین با توپ  و آمادگی جسمانی، تنها یکی از چیزهایی است که در آنها آموزش داده می‌شود. امروز به همان اندازه به رشد شخصیتی و روانی استعدادها هم توجه می‌شود و در همان سنین کودکی و نوجوانی که اصلی‌ترین برهه در شکل‌گیری شخصیت است، از طریق آموزش‌های ویژه در آکادمی‌های مدرن تلاش می‌شود هر آنچه یک بازیکن حرفه‌ای به آن نیاز دارد، به استعدادهای جوان تعلیم داده شود.

 

اما علی کریمی به مدرسه‌ای نرفت که این چیزها را بیاموزد. نه تنها او، بلکه هیچ ستاره ایرانی دیگری که در این مملکت فوتبال را در کوچه پس کوچه‌های خاکی یاد گرفته‌اند، با آموزش‌های روانشناسی صنمی نداشته‌اند. مادامی که مدارس فوتبال و آکادمی‌های مدرن در ایران راه‌اندازی نشوند، ما باید پنجشنبه و جمعه‌ها اخبار لیگ امارات و قطر را دنبال کنیم. راستی، بازی بعدی زردپوشان القطر پنجشنبه در ورزشگاه خالی اختصاصی باشگاه در دوحه، مقابل تیم العربی است. «جادوگر» هم آنجاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 0:46  توسط امیر علیزاده| 

جالب است که پس از قهرمانی تیم ملی فوتبال زنان آلمان در جام جهانی چین، روزنامه‌ی تاگس‌سایتونگ همانند سایر مطبوعات آلمان تنها به روی جلد آوردن آن بسنده نکرده و در تیتر یک‌اش موضعی انتقادی گرفته است. این روزنامه‌ی چپ چاپ برلین تیتر زده: «پیروزی بزرگ برای پول کوچک.» در زیرتیتر هم یادآوری کرده: «فدراسیون فوتبال آلمان به زنان قهرمانش 50 هزار یورو پاداش داد، در حالیکه به مردانش که در جام جهانی سوم شده بودند، دو برابر آن را پرداخت.»

                                     

شاید این مقایسه‌ی تاگس‌سایتونگ، که تنها روزنامه‌ی آلمان ا‌ست که سردبیرش زن است و کلاً به مسائل زنان و محیط زیست توجه ویژه‌ای می‌کند، در شرایط فعلی اغراق‌آمیز باشد. گردش مالی‌ای که در فوتبال مردان وجود دارد، در حال حاضر با فوتبال زنان قابل‌قیاس نیست. درآمد‌های فدراسیون فوتبال آلمان از محل تیم ملی مردانش هم به مراتب بالاتر است. اما بالاخره یک روزی این تعادل در فوتبال هم همانند تنیس که حالا در هر چهار گرنداسلم پاداش زنان و مردان برابر است، برقرار خواهد شد. به ویژه با این جام جهانی چین که یک نقطه‌ی عطف در فوتبال زنان بود. هم از لحاظ سطح فنی و هم پوشش رسانه‌ای. بازی فینال میان برزیل و آلمان، برخلاف بازی‌های معمول در فوتبال زنان، بسیار سریع و تماشایی بود. زنان برزیلی‌ هم حالا زیبا بازی می‌کنند و قطعاً در آینده‌ی نزدیک حرف‌های بیشتری برای گفتن خواهند داشت. مارتا، ستاره‌ی «سلسائو» که با هفت گل هم خانم گل شد و هم به عنوان بهترین بازیکن جام انتخاب شد، فوق‌العاده تکنیکی است و دریبل‌های خوبی می‌زند. او در فینال یک پنالتی هم از دست داد و در کل در برابر دفاع آلمان که بسیار قوی‌تر از سایر حریفان بود و در کل جام حتی یک بار هم دروازه‌اش باز نشد، ناکام ماند.

آلمان در تاریخ کوتاه 16 ساله‌ی جام جهانی زنان، نخستین تیمی است که توانست از عنوان قهرمانی‌اش دفاع کند. لیگ فوتبال زنان آلمان یکی از پیشرفته‌‌ترین لیگ‌های جهان است. فدراسیون فوتبال این کشور یک میلیون عضو زن دارد که در میان آنها هفتصد هزار نفر فعال فوتبال بازی می‌کنند. با وجود این ‌تاگس‌سایتونگ در سرمقاله‌اش نوشته که هنوز زنان فوتبالیست نمی‌توانند تنها از طریق فوتبال زندگی‌شان را بچرخانند و باشگاه‌های زنان بوندس‌لیگا باید هر چه زودتر ساختار‌هایشان را حرفه‌ای کنند.

مرتبط:
گُل برای دختران
«نظریه‌های به اصطلاح علمی در مخالفت با فوتبال زنان دیگر خریداری ندارد» - گفتگو با احمد نقوی، بازیکن سابق تیم ملی و متخصص فیزیوتراپی ورزشی و استخوانشناسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 11:31  توسط امیر علیزاده| 

امروز همه‌اش منتظر بودیم که ساعت ۱۸:۳۰ شود تا بازی سپاهان در برابر کاوازاکی ژاپن در دور رفت مرحله‌ی یک‌چهارم نهایی لیگ قهرمانان آسیا را تماشا کنیم. در ۱۰-۱۵ سال گذشته زیاد پیش نیامده که یک باشگاه ایرانی در مهم‌ترین تورنمنت باشگاهی آسیا تا مراحل بالا صعود کند. در فرمت جدید این رقابت‌ها که از سال ۲۰۰۲ به شکل لیک قهرمانان برگزار شد، این پس از پاس دو فصل پیش با دنیزلی، برای دومین بار است که یک تیم ایرانی به جمع هشت تیم نهایی راه پیدا می‌کند. در ضمن سپاهانِ لوکا بوناچیچ یکی از بهترین فوتبال‌های حال حاضر ایران را بازی می‌کند و تماشای بازی‌هاش برخلاف سایر تیم‌های ایرانی لذت‌بخش‌ است.

تا یک ربع به هفت هم صبر کردیم، اما در تلویزیون خبری نشد. ابتدا گفتیم شاید کنفدراسیون فوتبال آسیا به خاطر ماه رمضان تجدیدنظر کرده و به دلیل زمان افطار بازی را چند دقیقه‌ای عقب انداخته. اما وقتی رادیو را باز کردیم، شنیدیم که مسابقه در اصفهان آغاز شده است. بعد از آن حدس زدیم لابد اشکال فنی‌ای پیش آمده که شبکه‌ی سه بازی را پخش نمی‌کند و دیر یا زود مشکل برطرف خواهد شد. اما وقتی پیام‌های بازرگانی تمام شد و روی صفحه‌ی تلویزیون عبارت «گروه فیلم و سریال شبکه‌ی 3 تقدیم می‌کند» ظاهر شد، مات و مبهوت جلوی تلویزیون خشک‌مان زد! با آقازمانی، مدیر ورزشی شبکه‌ی سه‌ی سیما که تماس گرفتیم تا علت این فاجعه را جویا شویم، گفت به علت برنامه‌های ویژه‌ی افطار قادر نیستند نیمه‌ی اول بازی سپاهان و کاوازاکی را پخش کنند و از نیمه دوم مسابقه را زنده پخش خواهند کرد!

باورش سخت است که به همین راحتی، تو را از تماشای مسابقه‌ی پراهمیت تنها نماینده‌‌ی فوتبال ایران در لیگ قهرمانان آسیا، به دلیل سریال ملال‌آوری که حتماً باید پس از افطار پخش شود و زمان پخش‌‌اش با زمان پخش سریال‌های سایر شبکه‌ها هماهنگ شده و ظاهراً امکان تغییر در این زمان‌بندی هم نیست، محروم می‌کنند. مدیران سیما که اختمالاً برای خرید حق پخش بازی‌ها از کنفدراسیون فوتبال آسیا هزینه هم کرده‌اند، اگر هیچ کدام از منافع پخش مستقیم بازی سپاهان با نماینده‌ی ژاپنی را در نظر نگرفته‌اند، تا کنون فکر کرده‌اند که اگر فرصت‌اش باشد، خیلی‌ها دوست دارند پس از افطار یک مسابقه‌ی فوتبال مهیج را تماشا کنند؟ 

بی‌ربط: حق مسلم باشگاه‌ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 2:10  توسط امیر علیزاده| 

کُل دار و ندار مادی‌ام از سه سال زندگی کوتاه در آلمان در دوران کودکی، یک حساب بانکی بود. یک حساب پس‌انداز در دویچه بانک. شندغاز پول توش بود که در 13-14 سال گذشته علاوه بر حفظ آن، توانسته‌ بودم کمی به اندوخته‌اش بیافزایم. گفتم داشتن یک حساب بانکی در خارج از کشور، اگر منفعتی نداشته باشد، قطعاً ضرری هم ندارد!

تنها چیزی که به آن فکر نمی‌کردم این بود که روزی مجبور شوم این حساب نحیف را به خاطر تحریم‌های سیاسی علیه کشورم ببندم! دویچه بانک چندی پیش، همانند چند بانک بزرگ اروپایی دیگر حساب همه‌ی مشتریانش را که مقیم ایران هستند بست. حتی حساب مدیران آلمانی شرکت‌های بزرگ آلمانی که در ایران اقامت دارند. چند روز پیش بود که سرانجام حساب من هم بسته شد و طی نامه‌‌ی «محترمانه‌»ای که تصویرش را در زیر می‌بینید (رویش کلیک کنید تا بزرگ شود)، ازم ضمن عذرخواهی خواسته شد که حساب دیگری را معرفی کنم تا پس‌اندازم به آن حساب واریز شود.

                                             

گاهی فکر می‌کردم که این تحریم‌ها چگونه می‌تواند در زندگی مردم عادی تاثیر بگذارد. یک اثر بسیار جزیی‌اش همین بود. تاثیر روی شرکت‌های کوچک‌تر که برای انجام ساده‌ترین عملیات بانکی دچار مشکل می‌شوند و به این ترتیب روی زندگی کارمندان آنها، به زودی نمایان خواهد شد. تحریم‌های علیه ایران که ظاهراً قرار است تا چند وقت دیگر دوباره تشدید شود، مثل یک دومینوی طولانی که خیلی وقت است به جریان افتاده، مهره‌ی من را هم انداخت و اگر جلوش گرفته نشود، یک روزی مهره‌های سایر لایه‌های جامعه را هم خواهد انداخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 11:39  توسط امیر علیزاده| 

از مواردی که در اساسنامه‌ی جدید فدراسیون فوتبال بر آن تاکید شده، بحث مربوط به خقوق پخش تلویزیونی‌ست. در بند اول ماده‌ی ۷۵ اساسنام، مربوط به حقوق مسابقات آمده: «فدراسيون و اعضای وابسته به آن، بدون در نظر گرفتن هيچ گونه محدوديت زمانی و مكانی و قانونی، صاحبان اصلی كليه‌ی حقوقی هستند كه ناشی از برگزاری مسابقات و ديگر رويدادهای رسمی می‌گردد. اين حقوق شامل هر نوع منافع مالی، سمعی و بصری و ضبط راديويی، حقوق توليد و پخش تلويزيونی، حقوق چند رسانه‌ای، بهره‌برداری از آرم‌ها و نشان‌ها و همچنين كپی‌رايت می‌گردد.»

 

اما متاسفانه صدا و سیما سال‌هاست که این حق فدراسیون و باشگاه‌ها را پایمال می‌کند. در این رابطه در اعتماد ملی، شماره‌ی شنبه 17 شهریور، در پرونده‌‌ای به این موضوع پرداختیم (متاسفانه سایت اعتماد ملی به دلیل مشکلاتی به روز نشده و نمی‌توانم لینک مطالب را بدهم). حسین آقازمانی، مدیر ورزش شبکه‌ی سوم سیما، در گفتگو صراحتاً با پرداخت حق پخش تلویزیونی مخالفت کرده و گفته در شرایط فعلی به ضرر ورزش است. استدلالش این است که در آن صورت برای صدا و سیما به صرفه نخواهد بود و مسابقات نیز پخش نخواهند شد. و این به ضرر ورزش است.

 

در گزارشی دیگری مدیران باشگاه‌ها بر گرفتن این حق خود تاکید کرده‌اند. من هم یادداشتی در این باره نوشتم که در اینجا هم آن را می‌گذارم.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 0:6  توسط امیر علیزاده| 

پنجمین دوره‌ی جام جهانی فوتبال زنان از روز دوشنبه در چین با بازی آلمان، مدافع عنوان قهرمانی و آرژانتین آغاز می‌شود. در مرحله‌ی اول جام جهانی که در پنج شهر مختلف برگزار می‌شود،‌ ۱۶ تیم در چهار گروه با یکدیگر رقابت می‌کنند که در پایان مرحله از هر گروه دو تیم به مرحله‌ی یک چهارم نهایی راه می‌یابند.

۳۲ مسابقه‌ی جام جهانی چین در بیش از ۲۰۰ کشور دنیا به طور مستقیم پخش می‌شود (دل‌تان را صابون نزنید، ایران جزو آنها نیست!)، شبکه‌های آلمانی ARD و ZDF و همین‌طور شبکه‌ی ورزشی «یورو اسپورت»، جزو کانال‌هایی‌اند که بازی‌ها را زنده نشان می‌دهند. بیش از 900 خبرنگار هم یه چین رفته‌اند و ID-کارت گرفته‌اند. البته حدود 550 نفر آنان خبرنگاران چینی هستند!

مدعی اول قهرمانی، آلمان است که جام جهانی 2003 در آمریکا را برده و در کل در سال‌های گذشته فاصله‌ی زیادی با بقیه‌ی کشورها در فوتبال زنان گرفته است. آلمانی‌ها با بیرگیت پرینس، بهترین بازیکن جهان در سال‌های 2003، 2004 و 2005 و با هفت گل، خانم گل جام جهانی 2003 در آمریکا، می‌خواهد از عنوان قهرمانی‌اش دفاع کند. آمریکا، قهرمان دو دوره‌ی 1991 و 1999 نیز مدعی‌ست، هر چند دیگر آن اقتدار دهه‌ی نود در فوتبال زنان را ندارد. کشور‌های اسکاندیناوری، و به ویژه نروژ، قهرمانی جام جهانی 1995 سوئد، نیز تیم‌های قدرتمندی دارند. برزیل هم در سال‌های گذشته پیشرفت زیادی کرده و با نسل جدیدی از ستارگان جوان مثل مارتا، بهترین بازیکن جهان در سال 2006، که به همراه آنها در المپیک 2004 آتن مدال نقره را برد، امیدوار است ناکامی‌های