تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده

یادداشت‌ام در روزنامه‌ی فرهیختگان در انتقاد از اظهارات امیررضا واعظی آشتیانی، مدیر عامل باشگاه استقلال و قائم مقام تازه‌ی سازمان تربیت بدنی در برنامه‌ی ۹۰

***

امیر رضا واعظی آشتیانی هفته گذشته در برنامه 90 خیلی تلاش می‌کرد در توجیه دو شغله بودن‌اش استدلال بیاورد و این گونه القا کند که تداخلی با هم ندارند. او می‌گفت مدیریت باشگاه فوتبال استقلال تهران و قائم مقامی سازمان تربیت بدنی ارتباطی با هم ندارند و بدون هیچ مشکلی به هر دو کار می‌رسد. اما از قرار معلوم همین مشغله‌های فراوان وقت‌گیرتر از آن‌اند که ایشان تصور می‌کند. چنانکه مدیر عامل باشگاه استقلال در این گفت‌وگو به نکاتی اشاره کرد که جای نقد دارد. ظاهراً آقای واعظی یا زمان کافی برای مطالعه دقیق‌تر در مورد این مسائل ندارد یا اینکه مشاوره اشتباه به ایشان داده شده است.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 0:6  توسط امیر علیزاده| 

این ششمین تساوی پیاپی دربی پرسپولیس و استقلال و در مجموع هفتمین تساوی‌ در هشت مسابقه‌‌ی اخیرشان است. آیا واقعاً فشاری بر این دو باشگاه هست که مساوی کنند؟ اصلاً به چه دلیل نباید این بازی برد داشته باشد؟ هدف چیست؟ که «نظم» بر هم نخورد؟ که طرفداران تیم بازنده احیاناً به ورزشگاه و اتوبوس‌های شرکت واحد خسارت نزنند؟

من خودم بعید می‌دانم که فشاری بدین شکل در کار باشد. تساوی‌ها متعدد در بازی‌های اخیر به گمانم بیشتر برمی‌گردد به استرس‌ها و اضطراب‌هایی که بی‌خودی به این بازی داده می‌شود. بازی‌های اغلب کسل‌کننده‌ی دو تیم هم ناشی از فشارهای این چنینی است که ترس از شکست ایجاد می‌کند، و نه آن طور که طرفداران نظریه‌ی توطئه می‌گویند، به خاطر فشار برای تبانی طرفین.

                  

اما در هر صورت حالا یک اتفاق جالب تاریخچه‌ی 41 ساله‌ی این دربی افتاده و آن اینکه طرفداران دو تیم به هر حال ـ درست یا غلط ـ به این باور رسیده‌اند که یک فشاری برای تبانی در کار هست. فکر می‌کنم این برای اولین در تمام این سال‌ها بود که طرفداران پرسپولیس و استقلال با هم یک‌صدا شعار مشترکی می‌دادند. آن گاه که تیم پرسپولیس در محوطه‌ی جریمه‌ی استقلال یک موقعیت خوب داشت، اما با پاس‌کاری غیرلازم و زیادی موقعیت را از دست داد، فریادهای "تبانی، تبانی" در استادیوم آزادی به خوبی از تلویزیون هم شنیده می‌شد.

حدوداً در ۱۰ دقیقه‌ی پایانی هر دو دسته هواداران شعارهای واحدی می‌دادند. مثلاٍ اینکه "فوتبال سیاسی نمی‌خوایم، نمی‌خوایم!" شاید این تغییر رفتار و اینکه طرفداران بازی ترسو و خسته‌کننده‌ی تیم‌ها را ناشی از مداخلات سیاسی می‌دانند و نه از مشکلات ساختاری و سوءِمدیریت در فوتبال ایران، بی‌تاثیر از حوادث پس از انتخابات اخیر در نباشد. چنانکه این شاید یکی از کم‌تماشاگرترین دربی‌های سال‌های اخیر هم بود.

مرتبط:
البته يک-يک هم نتيجه‌ای است! ـ سیامک رحمانی
فوتبال سیاسی و دخالت «از بالا» ـ مرتضی کاظمیان
طنین "یاحسین، میرحسین" در ورزشگاه آزادی و تلویزیون دولتی ـ صدای آلمان
حاج رضایی: توصيه‌های ايمنی باعث تساوی دربی می‌شود

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 10:52  توسط امیر علیزاده| 

ارتباط ورزش ایران با جهان یک جورهایی در این روزها قطع است. پس از انتخابات ریاست جمهوری، هم چند مسابقه‌ی بین‌المللی‌ای که قرار بوده در ایران برگزار شود یکی‌یکی لغو شده‌اند و هم به ورزشکاران ایرانی برای شرکت در مسابقات خارجی روادید صادر نشده است. نمونه‌هایش کم نیستند.

مهم‌ترین مسابقاتی که قرار بود در ایران برگزار شود، یکی مسابقات تیراندازی غرب آسیا بود که لغو شد و دیگری هم جام باشگاه‌های فوتسال آسیا بود که اولین دوره‌اش قرار بود از ۱۳ تا ۲۱ تیر در اصفهان برگزار شود اما کنفدراسیون فوتبال آسیا آن را به دلیل ناآرامی‌ها و شرایط سیاسی در ایران لغود کرد و حالا اعلام کرده که با هشت ماه تاخیر در اسفند ماه برگزار خواهد شد. پس از لغو این مسابقات بود که مدیر عامل باشگاه فولاد ماهان که به عنوان قهرمان فوتسال ایران میزبان این مسابقات بود، ادعا کرد که به این باشگاه ۲۰۰ میلیون تومان خسارت وارد شده است.

اما سفارتخانه‌های خارجی هم بعد از وقایع انتخابات، از صدور روادید برای ورزشکاران ایرانی که قصد شرکت در مسابقات بین‌المللی خارج را دارند، سر باز می‌زنند. سفارت اسلواکی به تیم قایقرانی اسلالوم ایران ویزاد نداد، سفارت مجارستان هم از دادن ویزا به تیم تیر و کمان ایران خودداری کرد و حتی یمن هم به شطرنج‌بازان ایران ویزا نداد تا از حضور در بازی‌های قهرمانی غرب آسیا بازبمانند.

این شرایط به حدی بغرنج شد که «شبکه‌ی ایران»، سایت خبری روزنامه‌ی دولتی ایران که تحریریه‌ای جدا از روزنامه دارد و در خبرسازی گاهی از فارس هم پیشی می‌گیرد، در تحلیلی عجیب ادعا کرد که محسن صفایی فراهانی پشت همه‌ی این محرومیت‌هاست! این سایت توضیحی نداده که صفایی فراهانی که از بعد از انتخابات به زندان افتاده است،‌ چگونه توانسته از پشت میله‌های زندان تا این حد اعمال نفوذ کند؟! آن هم مردی که کارنامه‌اش در تلاش برای پیشرفت ورزش ایران حتی از نظر مخالفین‌اش هم کاملاً روشن و احترام‌برانگیز است. «شبکه‌ی ایران» در حالی از «لابی صفایی فراهانی و بن‌همام و شیخ حمد (رییس کویتی شورای المپیک آسیا)» حرف زده که در انتخابات اخیر کمیته‌ی اجرایی فیفا، شیخ حمد آشکارا با حمایت از رقیب بحرینیِ بن‌همام برای بدست آوردن کرسی آسیاییِ کمیته‌ی اجرایی فیفا، با رییس قطری کنفدراسیون فوتبال آسیا جنگ لفظی هم داشت، در حالیکه صفایی فراهانی از بن‌همام حمایت کرد.

تعامل ورزش ایران با محافل بین‌المللی، در چهار سال گذشته با تاثیر از سیاست‌های خارجی دولت احمدی‌نژاد روند نزولی داشته و حالا پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، به پایین‌ترین حد خود طی این سال‌ها رسیده است. در حال حاضر چشم‌انداز روشنی هم برای بهبود دوباره‌ی آن دیده نمی‌شود.  

مرتبط:
لغو و تعویق؛ سرنوشت مشترک اعزام‌ها و میزبانی‌ها ـ سرمایه
به ايران نمی‌آيند، به ايرانی ويزا نمی‌دهند ـ اعتماد ملی

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 1:33  توسط امیر علیزاده| 

مهدی مهدوی‌کیا همواره بازیکن محبوب من بوده است. هیچ کس را به اندازه‌ی او در تمام ادوار تاریخ فوتبال ایران دوست ندارم. به اعتقاد من، هم از لحاظ حرفه‌ای‌گری، هم از لحاظ اخلاقی، و هم از لحاظ فنی و موفقیت‌های ورزشی، هیچ بازیکنی در هیچ دوره‌ای به خوبی او نبوده است. به اعتقاد من او بی‌تردید بزرگ‌ترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران است. من به خاطر او و بازی‌های خاطره‌انگیزش در بوندس‌لیگا و لیگ قهرمانان، طرفدار تیم هامبورگ شدم. به حدی که حتی حالا هم که دو فصل است دیگر در آن بازی نمی‌کند، «ها‌اس‌فاو» همچنان از تیم‌های محبوب من است.

امروز وقتی نامه‌ی خداحافظی‌اش را خواندم، یقین پیدا کردم که در آینده نیز هیچ فوتبالیستی را به اندازه‌ی او دوست نخواهم داشت. زمان خداحافظی و نحوه‌ی خداحافظی «کیا» از تیم ملی، به نظر من فوق‌العاده بود.

او در این نامه‌ی تکان‌دهنده که دیروز 15 تیر ماه خطاب به مردم ایران نوشته، به طور رسمی از تیم ملی خداحافظی کرده است. مهدوی‌کیا اعتقادش به جوان‌گرایی را به عنوان دلیل اصلی کناره‌گیری‌اش اعلام کرده است. در عین حال به خاطر شرایط بد فوتبال ایران پس از ناکامی در صعود به جام جهانی و همچنین نتایج ضعیف باشگاه‌های ایران در لیگ قهرمانان آسیا، «زنگ خطر» را به صدا درآورده و با هشدار نسبت به این وضعیت، راه حل را در برنامه‌ریزی بلندمدت دانسته است. در پایان نامه هم که به نظر من بهترین بخش نامه‌اش است، او شجاعانه از کسانی که بازیکنان تیم ملی را «وطن‌فروش» دانسته‌اند، به شدت انتقاد کرده است. هر چند مهدوی‌کیا مستقیماً اشاره نکرده، اما واضح است که منظورش ماجرای مچ‌بندهای سبزی است که بازیکنان در حمایت از معترضین به نتایج انتخابات در بازی با کره جنوبی به دست بستند. مهدی مهدوی‌کیا یکی از آن شش بازیکنی بود که در سئول در اقدامی تاریخی مچ‌بند سبز بستند. اما او تنها بازیکنی بود که با وجود فشار مسئولین بین دو نیمه هم حاضر نشد در نیمه‌ی دوم مچ‌بندش را باز کند.

مهدوی‌کیا دست‌خط نامه‌اش را در وب‌سایت خود قرار داده که از اینجا می‌توانید آن را دانلود کنید. متن کامل نامه را هم در ادامه‌ی همین پست می‌توانید بخوانید.

مرتبط:
گرد و خاک مهدوی‌کیا ـ عماد عطایی


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 14:32  توسط امیر علیزاده| 

سعی می‌کنم به زندگی عادی بازگردم: یادداشت‌ام در شماره‌ی امروز روزنامه‌ی فرهیختگان را درباره‌ی حکم کمیته‌ی انضباطی فدراسیون فوتبال برای تعلیق فعالیت‌های ۱۴ باشگاه به خاطر عدم پرداخت بدهی‌هایشان، می‌توانید در ادامه‌ی همین پست بخوانید.

***

تصمیم کمیته‌ی انضباطی فدراسیون فوتبال ایران برای تعلیق فعالیت‌های هشت باشگاه در لیگ برتر و شش باشگاه در لیگ یک، به خاطر عدم پرداخت بدهی‌هایشان قابل تحسین است. مجتبی شریفی، رییس کمیته‌ی انضباطی در نامه‌ای به دبیر کل فدراسیون فوتبال از او خواسته تا با توجه به صدور آرای قطعی کمیته‌ی انضباطی، براساس مفاد ماده 70 و بند «د» ماده 32 آیین‌نامه انضباطی از ثبت هر گونه قرارداد و یا فعالیت این باشگاه‌ها جلوگیری شود. باشگاه‌های لیگ برتری‌ای که باید طبق این حکم فعالیت‌شان تعلیق شود، پرسپولیس، استقلال تهران،‌ پاس همدان، راه آهن، صبای قم، استقلال اهواز، پیکان و ابومسلم هستند.

این اقدام فدراسیون در حالی برای اولین بار در فوتبال ایران صورت می‌گیرد که بحث روز فوتبال جهان نیز هست. به خصوص در اروپا که بدهی‌های برخی از باشگاه‌های بزرگ سر به فلک کشیده است. حالا یوفا و در راس آن میشل پلاتینی قصد دارد با تعریف مکانیزمی شفاف، به باشگاه‌هایی که بدهی‌هایشان به خاطر ولخرجی‌های بی‌حساب و کتاب بالا رفته، با حسابرسی از آنها و بررسی صورت‌های مالی‌شان پروانه حضور در لیگ قهرمانان و لیگ اروپا را ندهد. الگوی یوفا، سازمان لیگ آلمان است که در اروپا بهترین سیستم را برای کنترل عملکرد مالی باشگاه‌ها و دادن مجوز حضورشان در بوندس‌لیگا دارد.

اگر فدراسیون فوتبال ایران در اجرای این حکم و تعلیق فعالیت‌های این باشگاه‌ها مصمم باشد و کوتاه نیاید، می‌توان امیدوار بود که فوتبال ایران یک گام بلند به سوی حرفه‌ای‌گری بردارد. در صورتی که فدراسیون در آغاز هر فصل بر اساس حسابر‌سی‌های انجام شده، با استناد به همین مواد آیین‌نامه انضباطی قانون را اجرا کند، می‌توان انتظار داشت که وضعیت مدیریتی و برنامه‌ریزی در باشگاه‌ها از این حالت بی‌نظم فعلی خارج شود. از آن مهم‌تر اجرای این قانون، در جلوگیری از  فساد مالی بسیار موثر خواهد بود. مدیری که بداند اگر صدها میلیون تومان هم بدهی بالا بیاورد اتفاقی برایش نمی‌افتد، منابع درآمدی و محل‌های هزینه‌های خود را هم کنترل نمی‌کند.

اما سابقه‌ی چنین اقداماتی در ورزش ایران نشان داده که این تصمیمات ضمانت اجرایی لازم را ندارند و هیچ وقت هم به نتیجه‌ی مورد نظر نمی‌رسند و پس از مدتی به فراموشی سپرده می‌شوند. در همین مورد فعلی هم با توجه به اینکه اکثر این باشگاه‌ها دولتی‌اند و فدراسیون فوتبال هم در ایران استقلال ندارد، دو حالت قابل پیش‌بینی است. یا اینکه فدراسیون زیر فشار دولت مجبور می‌شود از اجرای سفت و سخت این حکم بگذرد، یا اینکه سوراخ‌های بودجه‌ی این باشگاه‌ها با کمک‌های مالی دولت پر خواهد شد.

علاوه بر آن باید به این موضوع اذعان داشت که اگر هم اجرای این احکام شرط لازم برای مدیریت اصولی در باشگاه‌هاست، اما شرط کافی نیست. روشن است که ریشه‌ی‌ این ریخت‌ و پاش‌های بی حساب و کتاب، در دولتی بودن این باشگاه و تغییر مدوام و زود به زود مدیران آنهاست. عمر مدیریت در فوتبال ایران زیر دو سال است و در اغلب موارد مدیر جدید خود را مسئول بدهی‌ مدیران قبلی نمی‌داند و زیر بارشان نمی‌رود. به این ترتیب بدهی‌های دوره‌های مختلف روی هم انباشته می‌شود و وضعیت اسف‌باری را پیش‌ می‌آورد که باشگاه پرسپولیس در حال حاضر به آن دچار شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 11:2  توسط امیر علیزاده| 

جواد خیابانی الان دارد بازی اسپانیا و آمریکا از مرحله‌ی نیمه‌نهایی جام کنفدراسیون‌ها را در شبکه‌ی سوم سیما به طور مستقیم گزارش می‌کند، و به این ترتیب باید دیگر همه‌ی شایعات اخیر را مبنی بر "غیبت سوال‌برانگیز" او که حتی تا "ممنوع‌التصویر" شدن‌اش هم پیش رفت، بی‌اساس دانست. خیابانی که پیش از انتخابات با حمایت آشکارش از میرحسین موسوی همه را شگفت‌زده کرده بود، حتی بعد از انتخابات هم در حمایت از مهندس موسوی در راه‌پیمایی‌ها برای اعتراض به نتایج انتخابات شرکت کرد. او پیش از انتخابات پای بیانیه‌ی حمایت از موسوی را امضا کرد و حتی در صفحه‌ی ورزش روزنامه‌ی "کلمه سبز" در حمایت از او یک یادداشت نوشت. اما حالا او دوباره به صداوسیمایی بازگشته است که این روزها با پوشش کاملاً یک‌‌سویه و دور از انصافِ وقایع پس از انتخابات، به شدت در میان افکار عمومی مورد انتقاد قرار دارد. 

این در حالیست که عادل فردوسی‌پور که بر خلافِ خیابانی هیچ گاه به طور علنی از نامزدِ خاصی حمایت نکرد، پس از بازیِ یک ماه پیش پرسپولیس و بنیادکار ازبکستان در لیگ قهرمانان آسیا، هنوز هیچ مسابقه‌ای را در تلویزیون گزارش نکرده است. گفته می‌شود غیبت‌ او فعلاً خودخواسته است. که البته بعید ‌می‌دانم غیبت او هم خیلی طولانی بشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 0:41  توسط امیر علیزاده| 

  

تمام شد. با تساوی بدون گل عربستان سعودی و کره شمالی در ریاض همه‌ چیز تمام شد. آنچه نباید اتفاق می‌افتاد، افتاد. تیم ملی ایران حذف شد و حتی از راهیابی به مسیر ناهموار پلی‌آف تا جام جهانی  ۲۰۱۰ هم بازماند. حالا باید به نظاره بنشینیم که جهان با کره شمالی در جام جهانی فوتبال چگونه می‌خواهد کنار بیاید. بنشینیم و افسوس بخوریم که ضربه‌ای که پارک جی سونگ چند دقیقه مانده به پایان بازی امروز در سئول وارد دروازه‌ی ایران کرد، اگر به ثمر نمی‌رسید ما آنجا می‌بودیم در جنوب آفریقا. افسوس می‌خوریم که با این تساوی در ریاض، همین امشب بلیت ژوهانسبورگ رزرو می‌شد. به یاد می‌آوردیم که  شاید نه گل پارک، که سوءمدیریت خیلی زودتر سرنوشت تیم ملی را رقم زده بود. اما با وجود این ناکامی تحقیرآمیز، در آن روزها به نیکی یاد خواهیم کرد از بزرگی بازیکنانی که تاریخ، شجاعت‌شان را به یاد خواهد سپرد.

مرتبط:
نرفتيم چون نبايد می‌رفتيم ـ از پشت یک سوم
بازیکنان جاودانه ـ عماد عطایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 1:18  توسط امیر علیزاده| 

1ـ فضای حیرت‌انگیز انتخابات و موج سبزی شگفت‌آوری که شکل گرفته، تیم ملی فوتبال ایران را کاملاً تحت‌الشعاع خود قرار داده است. این روزها، روزهای سرنوشت‌سازی در تاریخ ایران است، یک اتفاق بزرگ دارد در حال رخ دادن است. اما فراموش نکنیم که امروز تیم ملی ساعت ۱۹ بازی بسیار مهمی در مرحله‌ی مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ مقابل امارات دارد. ایران در گروه ‌B با تنها 7 امتیاز از 6 بازی وضعیت چندان خوبی ندارد، اما ناامید هم نیست. حتی به کسب مقام دوم و صعود مستقیم به جام جهانی. این حالت تنها در صورتی اتفاق می‌افتد که امروز عربستان (10 امتیاز) در سئول کره جنوبی را که صعودش قطعی شده، نبرد. یا توجه به اینکه چهارشنبه هفته‌ی آینده در آخرین بازی این مرحله عربستان و کره شمالی (11 امتیاز) در ریاض با هم بازی دارند، صعود ایران خیلی هم بعید نیست. البته به شرط آنکه تیم ملی هر دو بازی‌اش، امروز مقابل امارات در تهران و هفته‌ی بعد در سئول را ببرد. در غیر این صورت کسب مقام سوم هم ما را در راه جام جهانی نگه می‌دارد. آن وقت باید ابتدا با تیم سوم گروه A که احتمالاً بحرین خواهد بود یک بازی رفت و برگشت انجام دهد و بعدش هم با نیوزیلیند به عنوان تیم اول گروه اقیانوسیه. آقای قطبی تا اینجای کار مرا کمی بدبین کرده نسبت به کارش، پس از این بازی‌ها‌ می‌گویم چرا. فعلاً وقت انتقاد نیست و باید امیدوار بود که او بتواند تیم ملی را به آفریقای جنوبی ببرد.

2ـ متاسفانه آن طور که شنیده می‌شود آقای احمدی‌نژاد قرار است از این بازی هم استفاده‌ی انتخاباتی بکند و به طور سازماندهی شده با خریداری بلیت‌ها 60 هزار "هواداران"اش را به ورزشگاه ببرد! موج سبز میرحسین موسوی هم بعید است که به آزادی نرسد. به خصوص که امروز طبق برنامه‌ی راه‌پیمایی حامیان موسوی قرار است سه گروهی که از ساعت 14 از راه‌آهن و تجریش و امام حسین به سمت چهارراه ولیعصر حرکت کنند، سپس همگی ازمیدان انقلاب به سمت میدان آزادی حرکت خواهند کرد. روزی بزرگ در پیش است...

تکمیلی: خب تیم ملی با این پیروزی حداقلی یک بر صفر، همچنان به صعود به جام جهانی امیدوار است. به خصوص که عربستان کره جنوبی را نبرد. حالا یک پیروزی  در سئول و تساوی عربستان و کره شمالی چهارشنبه آینده کافیست تا ایران مستقیماً به جام جهانی برود و به این شکنجه‌ی یک ساله پایان دهد. در غیر این صورت، اگر آن بازی تساوی نداشته باشد، ایران فقط باید برای سومی و راهیابی به جام جهانی از طریق پلی‌اف فکر کند. اگر کره را ببرد که هیچ سومی‌مان قطعی است در هر صورت، اگر مساوی کنیم کارمان به گل شماری با کره شمالی یا عربستان می‌کشد و اگر هم ببازد که اصلاً ما را به خیر و شما را به سلامت! در ضمن استادیوم آزادی هم با وجود افشین قطبی که گفته بود دوست ندارد حتی یک صندلی هم خالی باشد، به لطف آقای احمدی‌نژاد نصف‌اش هم پر نشده بود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 10:59  توسط امیر علیزاده| 

           

                           

این عکس آقای سرمربی تیم ملی اسبق و سابق! مربوط به پنج‌شنبه‌ی پیش است. محمد مایلی‌کهن در حاشیه‌ی مراسم سوگواری حضرت فاطمه که در میدان ولیعصر برگزار شد به طرز تابلویی یک بار دیگر حمایت‌اش را از محمود احمدی‌نژاد نشان داد. او چهار سال پیش هم از احمدی‌نژاد حمایت کرده بود (عکس از رضا عزیزی).

مرتبط:
مایلی‌کهنیسم  ـ محمدجواد روح

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 17:7  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در روزنامه‌ی فرهیختگان درباره‌ی دومین دوره‌ی لیگ برتر فوتبال زنان:

لیگ «برتر» فوتبال زنان ایران در شرایطی دومین دوره‌اش از روز یکشنبه آغاز شده که از هیچ لحاظ صفت‌ «برتر» برازنده‌اش نیست و در بهترین حالت باید آن را در حد یک لیگ محلی دسته پایین‌تر دانست.  
                        

          

معلوم نیست در عرض یک سال چه اتفاق خاصی افتاده و ظرفیت‌های زیرساختاری چقدر افزایش پیدا کرده که 12 تیم به تعداد تیم‌ها اضافه شده و از 6 تیم به 18 تیم افزایش پیدا کرده است. به نظر می‌رسد مسئولین فوتبال ایران تنها راه حلی که برای گسترش و توسعه فوتبال در کشور به ذهن‌شان می‌رسد، افزایش تعداد تیم‌های حاضر در یک لیگ است. حال اینکه نه اغلب باشگاه‌های ما ظرفیت تیم‌داری در یک لیگ برتر دارند و نه از لحاظ امکانات سخت‌افزاری فوتبال ما آنقدر پیشرفته است که بتوان با 18 تیم یک لیگ مطلوب را سازماندهی کرد. وقتی هنوز در ساختار لیگ فوتبال زنان ما دسته‌های پایین‌تر در نظر گرفته نشده است، چه لزومی داشت که در دومین سال حیات لیگ زنان 18 تیم در لیگ «برتر» شرکت داشته باشند؟

اما این تنها نکته عجیب لیگ برتر زنان نیست. 18 تیم حاضر در این رقابت‌ها به دو گروه تقسیم شده‌اند؛ 9 تیم در ورزشگاه شیلات بندر انزلی رقابت می‌کنند و 9 تیم دیگر در استادیوم سلیمی‌کیای کرمان. به خاطر مسائل امنیتی و کنترل ورود تماشاگران و خبرنگاران مرد تنها این دو ورزشگاه انتخاب شده‌اند. ضمن اینکه در هر کدام از این ورزشگاه‌ها روزی چهار مسابقه برگزار می‌شود تا در عرض یک هفته نیمی از دور رفت تمام شود. این در حالیست که استاندارد برگزاری بازی در یک زمین، هر 48 ساعت یک بار است تا چمن آن سالم بماند. برگزاری چهار مسابقه در یک روز، چمنی در این دو زمین باقی نخواهد گذاشت. 

جالب است که دومین فصل لیگ برتر زنان ایران، با دوره جدید لیگ حرفه‌ای فوتبال زنان آمریکا همزمان شده که با تنها هفت تیم برگزار می‌شود. در ورزشگاه‌های کوچک پنج، شش هزار نفره و برنامه‌های جذاب جانبی. مسئولین برگزارکننده لیگ زنان آمریکا پس از اینکه در دهه 90 لیگ حرفه‌ای زنان ورشکسته شد، یک برنامه‌ریزی بلندمدت برای برگزاری حرفه‌ای این مسابقات، راه‌های جذب تماشاگر بیشتر و افزایش جذابیت لیگ و درآمدزایی باشگاه‌ها انجام دادند و از این فصل آن را به اجرا گذاشته‌اند. حقوق پخش مستقیم بازی‌ها تا سال 2011 فروخته شده و بر اساس کل درآمدها برای هر کدام از تیم‌ها بودجه‌ای 2.5 میلیون دلاری در نظر گرفته شده است. بازیکنان حاضر نیز قراردادهای هفت‌ماهه با درآمد 32 هزار دلار بسته‌اند.

اما در ایران نه از برنامه‌ای برای جذب تماشاچی خبری است و نه برای افزایش درآمدزایی. حقوق بازیکنان نیز تنها 130 هزار تومان برای هر ماه، چند صد هزار تومان زیر خط فقر. در این شرایط مسلم است که بازیکن برای گذران زندگی چاره‌ای به جز انجام شغل دوم ندارد. از این لحاظ هم عنوان «برتر» برازنده این لیگ نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 20:9  توسط امیر علیزاده| 

داشتم خودم را آماده می‌کردم که بنویسم عدالت برقرار شد و آنکه بیش از همه شایسته بود به قهرمانی رسید. می‌خواستم بگویم در این فوتبال بیمار و عقب‌مانده، این فصل یک پیام داشت: اینکه برای رسیدن موفقیت باید مدیریت کارآمد داشت، باید سرمربی‌ای داشت که باشخصیت و با اخلاق حرفه‌ای باشد، باید دانش‌اش به روز باشد. اینکه یک باشگاه برای قهرمانی باید زیرساخت‌های مناسبی داشته باشد، از تشکیلات درست و حسابی‌ای برخوردار باشد. ذوب آهن نسبت به استقلال تمام این شرایط را داشت.

حتی می‌خواستم مس کرمان را مثال بزنم که ثبات‌ مدیریت‌‌اش برایش سهمیه‌ی آسیایی را به ارمغان آورد،‌ بالاتر از پرسپولیس و سپاهان که با آشفتگی مدیریتی‌ سه بار در طول یک فصل سرمربی خود را تغییر دادند. 

می‌خواستم بنویسم یک مربی‌ که برای موفق شدن دست به هر کار غیراخلاقی‌ای می‌زند و از هیچ چیز ابایی ندارد، در فوتبال امروز دیگر جواب نمی‌دهد. اما نه، امیر قلعه‌نویی، مربی‌ای که در آسیا از پیروزی در برابر تیم ششم لیگ قطر هم عاجز است، متاسفانه باز هم در فوتبال عقب‌مانده‌ی ایران کامیاب شد. او برای دومین بار جام قهرمانی لیگ برتر را بدست آورد، تا لمپنیسم و بی‌سوادی همچنان در فوتبال ایران نتیجه بدهد.

نه، از فرشته عدالت در  آسمان فوتبال این مملکت هم خبری نیست. خیلی وقت است پر گشوده و ایران را ترک کرده...

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 19:29  توسط امیر علیزاده| 

           

با وجود فضاحتی که به بار آمد و تنها پس از 15 روز آقای مایلی‌کهن راه دیگری به جز برکناری‌اش برای فدراسیون فوتبال ـ البته در اصل سازمان تربیت بدنی ـ باقی نگذاست، تن دادن به افشین قطبی که تا کنون در یک سال و نیم گذشته مقاومت زیادی کرده بودند تا هدایت تیم ملی به او سپرده نشود، دیگر جای تعجب ندارد. به اعتقاد من نگرانی از سرنوشت تیم ملی و دلایل فنی نقش زیادی در این انتخاب نداشته و وزن عامل انتخابات خرداد ماه بیشتر بوده.

جو منفی‌ای که در همین دو هفته علیه مایلی‌کهن دیده شد، با ناکامی محتمل تیم ملی در سه بازی در صعود به جام جهانی شدت بیشتری می‌گرفت. آن گاه مربی‌ای که "گزینه دولت" تلقی می‌شد و توسط رسانه‌ها "مربی‌ای از جنس احمدی‌نژاد" لقب گرفته بود، روی دوش رییس جمهور سنگینی می‌کرد. اما حالا بالعکس، مربی محبوبی مثل افشین قطبی اگر موفق هم بشود و تیم ملی را به جام جهانی هدایت کند، دیگر نورعلی‌نور می‌شود و آقای احمدی‌نژاد بازی را برده است.

هر انگیزه‌ای که پشت این عقب‌نشینی بوده، حالا دیگر مهم نیست. اگر قرار به استخدام سرمربی خارجی نیست ـ که چه تصمیم غلطی بوده ـ، شایسته‌ترین گزینه در میان مربیان ایرانی افشین قطبی بود. از هر لحاظ. دانش فنی، توانایی مدیریت، شخصیت و الخ. زودتر از این‌ها باید این اتفاق می‌افتاد و شاید دیگر دیر شده باشد.

اما هنوز هم بیش از یک ماه تا بازی بعدی مقابل کره شمالی فرصت است: 16 خرداد در پیونگ‌یانگ. دو بازی بعدی هم بلافاصله پس از آن است: 20 خرداد در تهران مقابل امارات و 27 خرداد در سئول با کره جنوبی. ایران با یک بازی کمتر نسبت به کره شمالی و عربستان سعودی چهار امتیاز از آنها کمتر دارد و چهارم است، اما شانس‌اش برای سوم شدن کم نیست. که اگر این اتفاق بیافتد، راهیابی به جام جهانی غیرممکن نخواهد بود.  آن گاه باید ۱۸ و ۲۲ مهرماه، دو بازی رفت و برگشت با تیم سوم گروه دیگر برگزار کند که اگر اتفاق عجیبی نیفتد باید بحرین باشد. بعد از آن هم در صورت پیروزی در یک مصاف رفت و برگشت دیگر، 23 و 30 آبان باید با نیوزیلیند بازی کند که تیم اول اقیانوسیه است. قطبی می‌خواهد دو مربی هلندی و یک مربی ایرانی به کادرش اضافه کند. با توجه به شناخت خوب او از فوتبال ایران و البته از دو کره، فرصت کافی برای ایجاد یک تحول دارد. خودش هم با همان جاه‌طلبی همیشگی‌اش گفته آفریقای جنوبی آماده‌ی میزبانی از ایران باشد.

وجهه‌ی فوتبال ایران با اتفاقات شرم‌آور دو هفته‌ی اخیر و با نتایج تحقیرآمیزی که چهار تیم ایرانی در لیگ قهرمانان آسیا گرفته‌اند، نیازمند یک اتفاق مثبت است. صعود به جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی تنها مرهمی بر این زخم‌هاست، نه بیشتر...

تکمیلی:
افشین قطبی دستیارانش را معرفی کرد

مرتبط:
علی میرزایی را از زمان هفته‌نامه‌ی پرسپولیس می‌شناسم که او سردبیرش بود. او زمانی مدیر عامل باشگاه پرسپولیس هم بود، معاونت وزارت اقتصاد در زمان مظاهری را برعهده داشت و در حال حاضر هم صاحب امتیاز و مدیر مسئول و سردبیر نشریه‌ی وزین نگاه نو است. او یکی از فرهیخته‌ترین و تواناترین مدیرانی است که دیده‌ام و افسوس که حالا حاشیه‌نشین است، چه در ورزش و چه در اقتصاد. او تحلیل بسیار خواندنی در اعتماد ملی امروز نوشته در مورد اتفاقات اخیر فوتبال ایران. متاسفانه بعد از این همه سال مشکلات وب‌سایت اعتماد ملی کمتر که نشد هیچ، بیشتر هم شده! این مطلب هم لینک ثابت HTML ندارد و من مجبورم به پی‌دی‌اف صفحه لینک بدهم تا بتوانید آن را بخوانید. حجم‌اش سبک است، ارزش‌اش را هم دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 0:39  توسط امیر علیزاده| 

پس از این همه معطلی و کش و قوس علما برای انتخاب سرمربی تیم ملی برای سه بازی دشوار باقیمانده در مرحله‌ی مقدماتی جام جهانی در پیونگ‌یانگ مقابل کره شمالی، در تهران در برابر امارات و در سئول با کره جنوبی، آخر سر محمد مایلی‌کهن را انتخاب کردند. مربی‌ای که تیم ملی را به جام جهانی ۹۸ فرانسه نتوانست ببرد و اخراج شد، یکی از بهترین تیم‌های امید تاریخ فوتبال ایران را به المپیک آتن نتواست ببرد و اخراج شد و بیشتر به خاطر اخراج یک بازیکن از تیم به دلیل بازی تخته نرد در اردو سر و صدا کرده بود، مربی‌ای که باعث سقوط تیم فولاد،‌ قهرمان لیگ برتر به لیگ یک شد.

"تصمیم‌گیران" علیرغم شایستگی افشین قطبی و صلاحیت‌اش در این شرایط نسبت به سایر مربی‌ها، در پایان پروسه‌ی کمدی تعیین جایگزین علی دایی،‌ به سه گزینه‌ی محمد مایلی‌کهن، محمود یاوری و امیر قلعه‌نویی رسیده بودند! هر سه زمانی سرمربی تیم ملی بوده‌اند، بی‌موفقیت.

وقتی هم یک خبرنگار پس از اعلام مایلی‌کهن به عنوان سرمربی جدید تیم ملی از آقای کفاشیان،‌ "رییس" فدراسیون فوتبال با اشاره به ناکامی‌های این مربی در گذشته پرسید یک مربی چند بار باید امتحان خود را پس بدهد، فقط گفته: «مربيان داخلی سرمايه‌های ما هستند و تجربه‌های آنها سكو‌های بعد را به دنبال خواهد داشت.» سکوهای بعد؟! کدام سکو؟؟ یک خبرنگار دیگر هم وقتی پرسید با توجه به ناكامی تيم اميد در رسيدن به المپيک و عدم موفقيت تيم ملی در رقابت‌های مقدماتی جام جهانی 98 چطور مایلی کهن را انتخاب كرديد، جناب كفاشيان فرموده: «مايلی كهن در گذشته هم تلاشش را براي تيم ملی انجام داد و در حال حاضر هم بر اساس نظر هيات رييسه فدراسيون فوتبال انتخاب شد»، خجالت‌آور است که هیچ مزیت بهتری به ذهن آقای رییس فدراسیون نرسیده است!

آقای مایلی‌کهن هم هیچ چیز برای از دست دادن ندارد و در واقع در موقعیتی «برد‌ ـ برد» قرار دارد. به اعتقاد من انگیزه‌های شخصی او برای روکم‌کنی از علی دایی، دشمن‌اش، بیشتر از "احساس مسئولیت" اوست. اگر تیم ملی ایران به جام جهانی راه یابد که تمام ناکامی‌های کارنامه‌‌اش پاک می‌‌شود و شکستی سخت را به علی دایی متحمل خواهد کرد. اگر هم راه نیافت که نه تنها هیچ تقصیری را گردن نمی‌گیرد، که باز هم می‌تواند داد و بیداد کند و علی دایی را که یک سال تیم را در اختیار داشته، به عنوان مقصر اصلی جلوه دهد.

در این میان تنها دوستداران تیم ملی‌ هستند که در صورت ناکامی تیم ملی و راه نیافتن به جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی افسوس خواهند خورد و حسرت‌اش برایشان باقی خواهد ماند. و نه دولتمردان و مدیران و مربیان نالایقی که دیگر فردا نخواهند بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 23:51  توسط امیر علیزاده| 

چگونه کار به جایی رسید که صد هزار تماشاگر آزادی در تهران، به طرز بی‌سابقه‌ای تیم ملی عربستان را تشویق کردند؟ این سوال را علی دایی باید از خود بپرسد و به این فکر کند که چرا تماشاچیان پس از شکست گران به عربستان علیه‌اش شعارهای رکیکی دادند و او مجبور شد در میان بازیکنان سعودی راهی رختکن شود؟ چه راحت اسطوره‌ها فرومی‌ریزند. به ویژه وقتی مغرور و زیاده‌خواهانه بخواهند با زمین و زمان بجنگند.

شکست به رقیب دیرینه در خانه، عدل در برهه‌ای حساس از مرحله‌ی مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ که حالا موجب سقوط تیم به رده چهارم شد. با تنها ۶ امتیاز، پایین‌تر از کره شمالی (۱۰)، کره جنوبی (۸) و عربستان (۷). هنوز سه بازی مانده و با توجه به اینکه تیم سوم هم می‌تواند به جام جهانی راه یابد، هوز فرصت بسیار است. اما از این سه بازی، دو بازی در پیونگ یانگ و سئول است و بعید است با این تیم بتوان در آنجا کاری کرد.

طعنه‌آمیز است که این شکست در حضور محمود احمدی‌نژاد، رییس دولت نهم رقم خورد. مثل شکست تیم ملی کشتی در فینال ماه گذشته جام جهانی تهران. انگار که آمده بود تا ثمره‌ی سیاست‌های چهار سال حکمرانی خود را فقط و فقط در فوتبال ببیند. برکناری شتابزده و عوامفریبانه‌ی رییس فدراسیون فوتبال پس از جام جهانی، لغو بازی‌های تدارکاتی در پی سیاست‌ خارجی ناکارآمد، بایکوت مربی خارجی برای تیم ملی و ممانعت از انتصاب افشین قطبی به دلایل واهی، و در کل دخالت‌های مکرر در تصمیم‌گیری‌های مربوط به فدراسیون، و حالا این شکست که تیم ملی فوتبال ایران را در آستانه ناکامی در راهیابی به جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی قرار داده است. احمدی‌نژاد به استادیوم آمد و دو ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری از نزدیک شاهد شکستی شد که خود در آن نقشی پررنگ داشت. پررنگ‌تر از سرمربی مغرور تیم ملی.

تکمیلی:
آنچه برخی خبرگزاری‌های نزدیک به دولت از صبح یکشنبه مبنی بر برکناری علی دایی خبر داده‌اند، سرانجام قطعی شد (+ و +): علی دایی پس از اولین شکست تاریخی ایران در تهران مقابل عربستان سعودی اخراج شد! او دیگر سرمربی تیم ملی نیست! من فکرش را نمی‌کردم که به این سرعت این اتفاق بیافتد. همان گونه که انتصاب دایی از همان ابتدا تصمیمی اشتباه بود و مبنای اصولی نداشت، اخراج او نیز با شتابزدگی مسئولین ورزش ایران صورت پذیرفت و بیشتر تابع جو عمومی بود تا علت‌های منطقی.

علی دایی، اسطوره‌ی فوتبال ایران به همین راحتی "سوخت" و معلوم نیست در آینده او چه خواهد کرد، شاید درسی گرفته باشد و با کمی انتقاد از خود فکر کند که واقعا دلایل ناکامی‌اش چه بود. در مورد جانشینان او گمانه‌زنی‌ها آغاز شده. نام‌هایی چون محمد مایلی‌کهن و امیر قلعه‌نویی که هر دو زمانی در هدایت تیم ملی ناکام بوده‌اند، شنیده می‌شود. آیا تصمیم‌گیران همچنان بر استفاده نکردن از مربی خارجی و افشین قطبی اصرار می‌ورزند؟ آیا هنوز نفهمیده‌اند که راهیابی به جام جهانی مربی‌ای بادانش و لایق ـ فارغ از ملیت و اصل و نسب او ـ را می‌طلبد؟ برای عبور سالم از گردنه‌ی خطرناک فعلی، به یک مربی توانمند نیاز است که تیم ملی و فوتبال ایران را هم به خوبی بشناسد. گزینه‌هایی چون افشین قطبی و لوکا بوناچیچ در شرایط کنونی دارای این ویژگی‌هایند.

مرتبط:
گزارش تصویری ـ کسوف
آیا احمدی‌نژاد عامل باخت تیم فوتبال ایران بود؟ ـ جمهور
جنجال در نشست خبری دايی ـ ایسنا
شعار تماشاگران عليه دايی و تشويق علی كريمی ـ ایسنا
شکست برنامه تبلیغاتی احمدی‌نژاد در ورزشگاه آزادی ـ یاری نیوز

+ نوشته شده در  شنبه 8 فروردین1388ساعت 23:31  توسط امیر علیزاده| 

لیگ قهرمانان آسیا از امروز آغاز شده و حدود نیم ساعت دیگر پرسولیس به عنوان اولین نماینده‌ی ایرانی در استادیوم آزادی به مصاف الشارجه امارات می‌رود. ساعت ۲۱ هم صبای قم در ریاض مهمان الهلال است. استقلال و سپاهان هم فردا بازی می‌کنند. سپاهان در اصفهان میزبان الشباب امارات است که مهرداد اولادی را هم دارد و استقلال هم در یک بازی سخت باید در جده با الاتحاد بازی کند.

من به شخصه دوست دارم، همه تیم‌های ایرانی موفق باشند. اما متاسفانه اکثر طرفداران استقلال و پرسپولیس در ایران ـ حتی آنهایی که جزو طبقات بالاتر جامعه‌اند ـ این گونه فکر نمی‌کنند و دوست ندارند آن یکی برنده باشد. از استقلالی‌ها که بپرسی  از ته دل می‌گویند که دوست دارند پرسپولیس به الشارجه و هر تیم دیگری ببازد، و اغلب پرسپولیسی‌ها هم برای استقلالِ امیر قلعه‌نویی آرزوی ناکامی می‌کنند. راست‌اش من این طرز فکر را درک نمی‌کنم. من حتی وقتی استقلال قلعه‌نویی هم در آسیا به میدان می‌رود، چه در برابر تیم‌های عربی و چه شرق دور، واقعاً دوست دارم که پیروز شود چون آنجا دیگر در وهله‌ی اول نماینده‌ی کشورم است و نه "دشمن آبی"! از دشمنی رئال مادرید و بارسلونا که به خاطر شرایط استثنایی تاریخی‌‌ـ‌سیاسی‌اش بگذریم، در اروپا هم رفتار هواداران همین گونه است. در آلمان هر چقدر هم بایرن مونیخ در شهرهای دیگر منفور باشد، اما وقتی در لیگ قهرمانان اروپا به میدان می‌رود اکثراً موفقیت‌اش را آرزو می‌کنند.

استدلال این دوستان را نمی‌فهمم. برخی که بی‌دلیل فقط همان حس تنفری که نسبت به رنگِ مخالف در رقابت‌های داخلی دارند را به رقابت‌های آسیایی نیز می‌کشانند. اما عده‌ای از دوستان پرسپولیسی، به خاطر شخص امیر قلعه‌نویی و طرز رفتار و شخصیت‌اش و متُدهای غیراخلاقی‌ای که در مربیگری دارد، دوست ندارند که با استقلال موفق باشد. آنها معتقدند که قلعه‌نویی اگر موفق شود، این موفقیت بیش از آنکه  موفقیت یک نماینده‌ی فوتبال ایران باشد، به عنوان موفقیت او تمام می‌شود و او را دوباره برای هدایت تیم ملی مطرح می‌کند، و این در نهایت به ضرر فوتبال ایران و مانعی در برابر مدرنیزه کردن‌ آن خواهد بود. هر چقدر هم این استدلال را در مورد امیر قلعه‌نویی قبول داشته باشم و دوست نداشته باشم که بیاید و دوباره خودش را برای تیم ملی مطرح کند، برایم قابل توجیه نیست که چرا باید آرزوی ناکامی یک تیم از کشورم را در برابر تیم‌های خارجی داشته باشم. این طرز فکر به اعتقاد من اصلاً نشانه‌ی خوبی نیست...

پی‌نوشت: دو ماه پیش در مورد فرمت جدید لیگ قهرمانان آسیا و تغییراتی که برای مدرن کردن آن داده شده، یک صفحه در اعتماد ملی درآورده بودیم. پی‌دی‌اف صفحه را می‌توانید اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 14:21  توسط امیر علیزاده| 

در مطلبی که برای اعتماد ملی (پی‌دی‌اف) نوشته‌ام، به بهانه‌ی مشکلاتی که در پی بحران مالی جهان برای برخی لیگ‌های بزرگ اروپایی پیش آمده، سری آ ایتالیا را با بوندس‌لیگای آلمان که در میان پنچ لیگ بزرگ اروپا، از لحاظ زیرساخت‌های اقتصادی دو نقطه‌ی مقابل هستند، مقایسه‌ کرده‌ام. این مقاله را می‌توانید در ادامه‌ی همین پست بخوانید.

 

در میان پنج لیگ بزرگ اروپا، بوندس‌لیگا اول است. حداقل تا جایی که مربوط به سودآوری باشگاه‌ها است. در فصل گذشته بوندس‌لیگا با سودی بالغ بر 250 میلیون یورو و حاشیه سود 18 درصد لیگ برتر انگلستان  (141 میلیون/6 درصد) را با فاصله زیاد پشت سر گذاشت. طبق بررسی‌های موسسه تحقیقات اقتصادی «دلوئت»، پشت سر این دو لیگ هم در این رده‌بندی لالیگای اسپانیا قرار دارد، بالاتر از سری آ ایتالیا و لیگ یک فرانسه.

حاشیه سود باشگاه‌های آلمانی در حالی این قدر بالاتر از انگلیسی‌هاست که در آمد کل آنها با 1.4 میلیارد یورو به مراتب کمتر از باشگاه‌های لیگ‌برتر (2.3 میلیارد یورو) بود. علت سود‌آوری بیشتر آلمانی‌ها به سیاست‌های مالی معتدل‌تر آنها، به خصوص در ساختار دستمزدها مربوط می‌شود. در حالیکه در چهار لیگ دیگر هزینه‌ دستمزدها بین 62 تا 64 درصد درآمدها را به خود اختصاص می‌دهد، در آلمان این میزان با افزایش تنها 12 میلیون یورو، حدود 45 درصد است. در واقع بر خلاف روندهای موجود در افزایش دستمزدها و سرمایه‌گذاری در نقل وانتقالات، باشگاه‌های بوندس‌لیگا به سیاست محافظه‌کارانه مخارج خود ادامه می‌دهند. بوندس‌لیگا در این فصل هم در میان این پنج لیگ تنها لیگی بود که نسبت به سال قبل در فصل نقل و انتقالات کمتر خرج کرد. 150 میلیون یورویی که باشگاه‌های آلمانی خرج بازیکن جدید کردند، در مقایسه با 645 میلیون یوروی لیگ برتر و 530 میلیون یوروی سری آ، ناچیز است.

این محافظه‌کاری اقتصادی آلمانی‌ها در دوران سخت بحران مالی جهان فواید خود را نشان داده است. در شرایطی که در ایتالیا، انگلستان و اسپانیا باشگاه‌ها در این بحران اقتصادی با توجه به بدهی‌ها و هزینه‌های بالای خود را به مشکل خورده‌اند، بوندس‌لیگا کمتر در معرض آسیب‌های آن قرار گرفته است.

شاید بتوان از لحاظ مدیریت باشگاه‌ها، لیگ‌های ایتالیا و آلمان را دو سر طیفی دانست که در یک سوی آن دخل و خرج حساب و کتاب دارد و مدیریت و سازماندهی منظمی هست، و در پی آن ستاره‌های کمتری نیز در آن بازی می‌کنند. اما در سوی دیگر شلختگی مالی بیداد می‌کند و مخارج بالا و سوارخ‌های بودجه، بی حساب و کتاب با دسته چک‌های شخصی «پدرخوانده‌ها» جبران می‌شود. این مقاله مقایسه‌ایست بین این دو لیگ. مشکلات نوظهور لیگ‌های اسپانیا و انگلستان در دوران بحران مالی جهانی نیز در مطالبی جداگانه بررسی شده‌اند.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 21:0  توسط امیر علیزاده| 


       

قبل از دربی، امیر قلعه‌نوعی سرمربی تیم استقلال می‌آید می‌گوید امیدوار است که از بیرون فشاری برای تساوی نباشد! این نخستین بار بود که یک مربی پیش از دربی این حرف را می‌زد. بازی آغاز می‌شود و نیمه‌ی اول ملال‌آورتر از هر دربی دیگری به پایان می‌رسد. بدون هیچ موقعیتی روی گل دو تیم. نیمه‌ی دوم کمی بهتر بود، اما بی‌هدف دنبال می‌شد که ناگهان مجتبی جباری ـ که قرار بود با فرهاد مجیدی تعویض شود ـ روی یک شوت از فاصله‌ی دور و آرام اما فوق‌العاده زاویه‌دار به گل می‌رسد. گلی تصادفی؟ گلی که "نقشه‌ها" را به هم زد؟ آخر می‌گفتند "می‌خواستند" اولین دربی‌ای که پس از سال‌ها یک داور ایرانی آن را قضاوت می‌کند، به سلامت بدون گل تمام شود. به خوبی و خوشی! آیا واقعاً توطئه‌ای در کار بوده و حالا "سناریو" بهم خورده؟ باورش سخت است...

بازی ادامه می‌یابد، دو سه موقعیت را پرسپولیس از دست می‌دهد و یکی دو موقعیت مسلم را هم استقلال! احتمالاً اگر سیاوش اکبریور را ۹۹ بار در آن موقعیت تک به تک قرار می‌دادند، همه‌اش را مثل آب خوردن گل می‌کرد. در هر صورت بازی داشت تمام می‌شد که امیر قلعه‌نوعی در حالیکه تیمش بازی را برده بود، علی علیزاده ـ یک مهاجم! ـ را به زمین می‌فرستد. به بهانه‌ی اینکه سرزن است و توپ‌های بلند را بزند. در حالیکه هادی شکوری را هم به عنوان یک مدافع متخصص سرزن روی نیمکت داشت. اما عدل همین علی علیزاده روی یکی از همین توپ‌های بلند، به طرز عجیبی هند می‌کند: پنالتی! گل! مساوی! چندمین یک ـ یک پیاپی. دیگر حساب‌اش از دست در رفته.

تماشاگران در پایان ناگهان شعار می‌دهند که "دربی سیاسی نمی‌خوایم نمی‌خوایم" و امیر قلعه‌نوعی که در دربی رفت بیژن کوشکی را صرفاً به خاطر اینکه یک لحظه نتواسته بود علی کریمی را بگیرد جلو همه به شدت توبیخ کرده بود، حالا در مورد اشتباه مهلک علیزاده فقط گفت که "بچه‌گانه" بوده! در ضمن در مورد ادعایی که پیش از بازی کرده بود هم گفت که "بچه‌ی نازی‌آباد" است و حرف‌هایش را تکذیب نمی‌کند.

مرتبط:
تساوی‌های مشکوک قرمز و آبی ـ مهدی محسنی

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 0:31  توسط امیر علیزاده| 

منوچهر لطیف یک الگوی واقعی بود برای ورزشی‌نویسان. نه اینکه قلم‌ سلیس و روانی داشته، نه! صرفاً به خاطر اخلاق حرفه‌ای بی‌نظیرش، که امروز شدیداً نایاب است در مطبوعات ورزشی مملکت.

با منوچهر لطیف افتخار همکاری در دو روزنامه‌ی ایران ورزشی و اعتماد ملی را داشتم و در این مدت دیدم که چقدر عاشق کشتی و نوشتن درباره‌ی آن است و محال است مجیز کسی را بگوید. به جرات می‌توانم بگویم که حتی یک بار هم اصول حرفه‌ای را زیر پا نگذاشت. با اینکه ساده‌زیست‌تر و نیازمند‌تر از بسیاری از همکارانش بود، هیچ گاه  مثل برخی از آنها منافع مادی را فدای این اصول حرفه‌ای و اخلاقی نکرد. هنوز جا داشت که بنویسد و مهم‌ترین رویدادهای کشتی را با همان نگاه تحلیلی‌اش گزارش کند و همان قدر تیز نقد کند و لرزه بر تن مدیرانِ کشتی بیاندازد. اما دوشنبه‌ی پیش در کشتی با سرطان سرانجام از پا درآمد و از دنیا رفت.

دوستانم در اعتماد ملی بیشتر از همه حق این بزرگ‌مردِ آزاده را ادا کردند و صفحه‌ای را به او اختصاص دادند. روحش شاد...

مرتبط:
"بزرگِ کشتی‌نویسانِ ایران" درگذشت ـ فریدون شیبانی

+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 2:25  توسط امیر علیزاده| 

بدشانس‌تر از این تیم ملوان بندر انزلی وجود دارد انصافاً؟ چهار مسابقه‌ی متوالی است که آنها با دریافت گل در اواخر مسابقه، بازی برده را مساوی می‌کنند. امروز آنها در حضور ۱۰ هزار هوادار خودی در انزلی (حدوداً برابر با تعداد تماشاگران استقلال در بازی با سایپا، قهرمان پارسال!!) میزبان ذوب آهن اصفهان بودند و در حالیکه یک بر صفر جلو بودند در وقت‌های تلف‌شده‌ی بازی گل مساوی را خوردند!

هفته‌ی قبل لیگ برتر هم در حالیکه ملوان در شیراز دو بر صفر از مقاومت سپاسی جلو بود، دو گل خورد و مساوی کرد. پیش از آن هم در بازی معوقه‌ی هفته‌ی دوازدهم لیگ در برابر صبا باتری بازی یک‌ـ‌هیچ برده را با تساوی یک‌ـ‌یک عوض کردند. در هفته‌ی چهاردهم لیگ برتر هم آنها از استقلال ۲ـیک برده بودند که در دقیقه‌ی ۳+۹۰ علیرضا عباسفرد در استادیوم تختی انزلی گل مساوی را زد!

اگر ملوان از این چهار بازی حداقل در دو بازی هم توانسته بود حفظ نتیجه کند و پیروز شود، حالا در نیمه‌ی بالای جدول بود و نه با ۱۷ امتیاز در رده‌ی سیزدهم. داستانی شده خلاصه! آقای احمدزاده باید یک فکری به حال این وضعیت بکند، چون تا یک حدی‌اش بدشانسی‌ست، اما وقتی این اتفاق در چهار بازی پشت سر هم تکرار شده یعنی اینکه تیم یک نقطه ضعف دارد و باید رویش کار شود. در هر حال این تیم جوان شایستگی‌اش بیشتر از این است. چهارشنبه در مشهد مقابل ابومسلم فرصت هست برای جبران...

تکمیلی:
پنجمین بازی بدون برد و بدون شکست ملوان بندرانزلی هم رقم خورد! البته این بار برعکس چهار بازی قبلی، ملوان دوـ‌هیچ عقب بود، اما در نهایت در مشهد بازی را مقابل ابومسلم به تساوی کشاند! یک نکته‌ی ناراحت‌کننده در این بازی تعداد کم تماشاگران در استادیوم ثامن مشهد بود که ظاهرا ۲۰۰ نفر بیشتر نبود‌ه‌اند! سردی هوا و همزمانی با بازی استقلال که از تلویزیون مستقیم پخش می‌شد از قرار معلوم باعث شده‌اند که تماشاگران مشهدی در خانه‌هایشان بمانند. وضعیت بد تیم ابومسلم هم قطعاً بی‌تاثیر نبوده است. با این وجود ۲۰۰ تماشاگر که بخشی‌شان هم از انزلی رفته بودند، برای تیم ریشه‌دار و پرطرفداری مثل ابومسلم بسیار بسیار کم است. در واقع فکر می‌کنم برخلاف آنچه فوتبال ایران همیشه به آن می‌نازد، میانگین تماشاگران در هر بازی لیگ برتر حداکثر به پنج، شش هزار نفر برسد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1387ساعت 0:1  توسط امیر علیزاده| 

مقاله‌ای که برای ‌بی‌بی‌سی فارسی در مورد تاثیر بحران مالی جهان بر فوتبال، به ویژه در چهار کشور انگلستان، ایتالیا، اسپانیا و آلمان نوشتم  را می‌توانید در ادامه‌ی همین پست بخوانید.

***

با رشد فوتبال به عنوان يک صنعت در دهه‌هاى اخير و سرمايه‌گذارى‌هاى هنگفت در بازار بزرگ اين ورزش، باشگاه‌ها نيز همانند ساير بنگاه‌هاى تجارى، در معرض همان تلاطم‌هاى بازار‌هاى مالى جهان قرار مى‌گيرند. بحران مالى اخير جهان نيز در برابر فوتبال، به خصوص در كشورهاى پيشرو، استثنا قائل نخواهد شد.

به گفته‌ی كارشناسان اقتصادى بحران مالى مى‌تواند به صورت مستقيم و غيرمستقيم بر فوتبال اثر بگذارد.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 22:37  توسط امیر علیزاده| 

همان طور که انتظار می‌رفت، فدراسیون فوتبال روی حرف‌اش نایستاد و آخر سر دوربین‌های صدا و سیما را در هفته‌ی هشتم لیگ برتر به استادیوم راه داد.

پس از اینکه صدا و سیما با وجود تهدید کاهش سهمیه‌‌ی ایران در لیگ قهرمانان آسیا و مذاکرات زیاد با مسئولین فدراسیون فوتبال، حاضر نشد حق قانونی پخش تلویزیونی فدراسیون و سازمان لیگ را بپردازد، فدراسیون روز چهارشنبه طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد که در هفته‌ی هشتم به جز دوربین‌های پخش مستقیم، بقیه‌ی دوربین‌ها را به ورزشگاه‌ها راه نخواهد داد.

اما به گفته‌ی آقای کفاشیان، رییس فدراسیون از دفتر رییس جمهور نامه‌ای رسید که در آن از فدراسیون خواسته شده اجرای این تصمیم را یک هفته به تعویق بیاندازد. حالا اینکه در این یک هفته چه اتفاقی قرار است بیافتد، خدا داند! چه اینکه حسن تقدس‌نژاد، معاون مالی صدا و سیما که در مذاکرات اخیر با فدراسیون فوتبال نماینده‌ی آقای ضرغامی بود هم دیروز علناً گفته سازمان نمی‌تواند چیزی به نام حق پخش تلویزیونی به فدراسیون بپردازد، اما می‌تواند «هزینه‌ی فوتبال» را بپردازد! در مورد اینکه مقصود از این هزینه‌ی خاص چیست هم توضیح بیشتری نداده‌اند!

خلاصه سرنوشت این ماجرای حق پخش تلویزیونی هم ـ تلخ یا شیرین ـ دارد مشخص می‌شود.

در این شرایط جای خوشحالی است که در خود صدا و سیما به این بحث پرداخته شود. البته در تلویزیون که بعید است، اما در رادیو گهگاهی به این موضوع حیاتی برای فوتبال پرداخته شده است. مازیار ناظمی، مجری خوب رادیو ـ که خیلی هم نسبت به من لطف دارد ـ در برنامه‌ی گفتگوی ورزشی رادیو گفتگو این مساله را به بحث گذاشت و از من هم دعوت کرد تا به عنوان منتقد صدا و سیما نظراتم را بگویم. از آنجا که مدیران صدا و سیما معمولاً از گفتگو و بحث کردن فراری‌اند، خودش به عنوان مدافع دیدگاه‌های آنها را بازگو کرد. فکر می‌کنم گفتگوی خوبی شد که امشب (شنبه ششم مهر) ساعت 22 از رادیو گفتگو، روی موج اف‌ـ‌ام ردیف ۹/۱۰۳ پخش می‌شود.

تکمیلی:
فایل‌های صوتی این گفتگو را می‌توانید از اینجا دانلود کنید و گوش کنید. تعداد فایل‌ها پنج تاست.

مرتبط:
ـ توضيح صدا و سيما درباره‌ی حق پخش تلويزيونی مسابقات فوتبال 
ـ عضو هیأت رییسه‌ی فدراسیون فوتبال: صدا و سيما سالانه ‪ ۶‬هزار ميليارد ريال از محل پخش مسابقات  ليگ برتر درآمد كسب می‌كند (ایرنا)
ـ آنچه بر خود نمی‌پسندی...

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 2:16  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی در انتقاد از عزت‌لله ضرغامی که از پخش غیرقانونی سریال‌های صدا و سیما از شبکه‌های ماهواره‌ای شاکی است:

طعنه‌آميز است كه هفته‌ی گذشته، وقتی علی كفاشيان رئيس فدراسيون فوتبال، پس از چند جلسه مذاكره با مديران سازمان صدا و سيما بر سر پرداخت حق پخش مسابقات فوتبال سرانجام استدلا‌ل‌های آنان را «تكراری» خواند و از «پايان بی‌نتيجه»ی اين مذاكرات خبر داد، عزت‌الله ضرغامی مديرعامل صدا و سيما در دادگاه ديگری مبارزه می‌كرد. طعنه‌اش در اينجا است كه در اين دادگاه او حالا‌ جاي شاكی را گرفته بود و از حقش دفاع می‌كرد. ‌

آقای ضرغامی اعلا‌م كرد كه از شبكه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان خارجی به علت پخش سريال‌ها و برنامه‌های توليدی صدا و سيما شكايت شده است. او در گفت‌وگو با فارس پخش برنامه‌های صدا و سيما از اين شبكه‌ها را «غيرقانونی» خواند و گفت كه آنها «از لحاظ حقوقی» اجازه چنين كاري ندارند.

عجيب است كه مديرعامل صدا و سيما به «پخش غيرقانونی» برنامه‌های سازمان متبوعش اعتراض می‌كند، چون او چيزی را بر خود نمی‌پسندد كه بر ديگری می‌پسندد. رئيس سازمان صدا و سيما در حالی از حق خود دفاع می‌كند و از پخش غيرقانونی سريال‌ها و برنامه‌ها شكايت كرده كه شبكه‌ی سه دو سه سالی است كه تصاوير مسابقات ليگ‌های خارجی را بدون پرداخت حق پخش تلويزيونی از روی شبكه‌های خارجی برداشته و روی آنتن می‌فرستد.

علا‌وه بر آن فدراسيون فوتبال و باشگاه‌ها در داخل همين مملكت هم سال‌هاست كه به خاطر پخش مسابقات‌شان از راديو و تلويزيون خواهان دريافت حق پخش هستند، اما تاكنون همه‌ی تلا‌ش‌هايشان بی‌نتيجه مانده، چون صدا و سيما در بازاری بی‌رقيب و انحصاری از پرداخت حق قانونی باشگاه‌ها طفره می‌رود.

جای خوشحالی دارد كه آقای ضرغامی درک روشنی از اين مساله دارد كه فيلم‌ها و سريال‌ها، محصولا‌ت توليدی صدا و سيما است و هر كس بخواهد از آنها استفاده كند، بايد آنها را از توليدكننده‌شان بخرد. براي توليد اين محصولا‌ت سرمايه‌گذاری و وقت صرف شده تا محصول نهايی آن‌گونه كه مصرف‌كننده (بيننده‌ی تلويزيونی) می‌خواهد، روی آنتن رود و نيازش را برآورده كند، مانند هر كالا‌ يا خدمت ديگری كه براي رفع نياز يا خواسته‌ای توليد و در بازار مبادله می‌شود. و اين حق قانونی هر توليدكننده‌ای است كه بابت محصولی كه توليد كرده پول دريافت كند و كسی آن را بدون پرداخت حق قانونی توليد‌كننده‌اش عرضه نكند. ‌

با اين حساب حيرت‌آور است كه چرا مديرعامل صدا و سيما اين حق قانونی باشگاه‌های فوتبال را ناديده می‌گيرد. مسابقاتی كه شبكه‌های مختلف صدا و سيما پخش می‌كنند و با ميليون‌ها بيننده‌ی تلويزيونی درآمد سرشاری به دست می‌آورند، محصول اين سازمان نيست بلكه توسط فدراسيون فوتبال، سازمان ليگ و باشگاه‌ها جهت رفع نياز يا خواسته‌ی تماشاگران و هواداران توليد شده، همان‌گونه كه فيلم و سريال‌ها، برنامه‌های توليدی صدا و سيما هستند.

مسابقات ورزشی‌ای كه هفته ‌به هفته بين هجده تيم ليگ برتر انجام می‌شود، مسابقاتی كه تيم ملی در ميادين مختلف انجام می‌دهد، نتيجه‌ی سرمايه‌گذاری، برنامه‌ريزی و سازماندهی باشگاه‌ها، سازمان ليگ و فدراسيون فوتبال است و به همان اندازه كه پخش سريال‌های صدا و سيمای جمهوری اسلا‌می از شبكه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان خارجی «كاری غيرقانونی» است، پخش مسابقات فوتبال بدون پرداخت حقوق پخش تلويزيونی مسابقات به صاحبانش نيز خلا‌ف قانون به شمار می‌رود. تازه اين در حالیست كه به گفته‌ی خود آقاي ضرغامي اين شبكه‌های ماهواره‌اي با «حمايت‌های بی‌دريغ استكبار جهانی» راه‌اندازی شده‌اند، اما صدا و سيما و فدراسيون فوتبال هر دو متعلق به يک كشور و يک نظام هستند. ‌

تا دهم مهر، مهلتی كه فدراسيون فوتبال و سازمان ليگ دارند تا شرايط حرفه‌ای حضور باشگاه‌ها را در ليگ قهرمانان آسيا فراهم كنند و چهار سهميه‌شان را از دست ندهند، ديگر چيزی نمانده است. يكی از اين شرايط كه كنفدراسيون فوتبال آسيا به طور جدی پيگيری می‌كند، پرداخت حق «قانونی» پخش تلويزيونی مسابقات آنهاست. بی‌آبرويی و فاجعه‌‌ای بزرگ فوتبال ايران را تهديد می‌كند و ديگر زمان آن رسيده كه مديريت سازمان صدا و سيما آنچه بر خود نمی‌پسندد، بر ديگران هم مپسندد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 0:25  توسط امیر علیزاده| 

المپیک پکن زیباترین و بهترین بازی‌هایی بوده‌اند که من به یاد دارم. سطح کیفی مسابقات بسیار بالا بود. تنها مایکل فلپس و یوسین بولت نبودند که رکود پشت رکورد شکستند، در کل بازی‌ها پر بود از نتایج درخشان در بستری پر از درام، تراژدی، شادی، هیجان، عواطف، به هنگام پیروزی‌های شیرین و شکست‌های تلخ.

اما متاسفانه ـ يا خوشبختانه ـ المپیک‌ها را تنها به خاطر آنچه در میادین ورزشی اتفاق می‌افتد، نمی‌سنجند. میزبان این بازی‌های بیست و نهم کسی بود که به آزادی و دموکراسی و حقوق بشر خیلی اهمیتی نمی‌دهد. یک دیکتاتور تمام عیار. و این هرگز با روح المپیک سازگاری ندارد. شاید برای ما خیلی ملموس نباشد، اما برای غربی‌ها که قرن‌ها برای رسیدن به این آزادی و احترام به حقوق اساسی تلاش کرده‌اند، بازی‌های پکن یک شکست بزرگ بود، چون به ارزش‌های المپیک بی‌احترامی شد.

سرکوب مخالفان، سانسور اینترنت و صادر نکردن حتی یک مجوز برای اعتراض و تظاهرات مسالمت‌آمیز در محل بازی‌ها، چیزی نیست که آنها مثل ما به این راحتی بپذیرند و از کنارش بگذرند. مقصود من از غرب، دولت‌های غربی نیست، بلکه مردم و رسانه‌های مردمی غربی است که به المپیک پکن نگاهی به مراتب بدبینانه‌تر و تندتر داشتند. واکنش‌ها تا جایی پیش می‌رفت که برخی از مردم عادی اروپا حتی می‌گویند جنبش المپیکی و روح بزرگ‌اش برای ما مُرد. حتی عفو بین‌الملل هم در گزارشی اعلام کرد که چین با ناکامی در بهبود حقوق بشر، به ارزش‌های المپیک خیانت کرد.

فارغ از اینکه برخی از این واکنش‌ها افراطی‌ست یا نه، به اعتقاد من کاملاً بجایند. نباید فراموش کرد که همین رسانه‌های غربی در موارد متعدد دیگری همچون آتلانتا ۱۹۹۶، لندن ۲۰۱۲، مسکو ۱۹۸۰، بازی‌های زمستانی تورین ۲۰۰۶ و سوچی ۲۰۱۴ نیز انتقاد کرده‌اندو از فساد در کمیته‌ی بین‌اللملی المپیک که بار‌ها منافع‌اش را قربانی همین ارزش‌ها کرده، پرده برداشته‌اند. بنابراین حالا نباید گفت که آنها دنبال بهانه بوده‌اند تا از ترس‌شان چین را بکویند.

واقعیت این است که روح بزرگ المپیک به این سادگی نمی‌میرد، اما با اعطای میزبانی آن به یک کشور دیکتاتور، لطفی هم در حق‌اش نشده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 15:49  توسط امیر علیزاده| 

در پایان روز دوم المپیک پکن، چین با شش مدال طلا و دو نقره در جدول مدال‌ها بالاتر از کره‌ی جنوبی و آمریکادر رده‌ی اول قرار دارد. چینی‌ها می‌خواهند برای نخستین بار در تاریخ المپیک اول شوند. آنها چهار سال پیش هم در آتن برای اولین بار از روس‌ها بالاتر قرار گرفتند و تنها شش مدال طلا نسبت به آمریکا کمتر داشتند. بسیاری از کارشناسان معتقدند که تعداد کل مدال‌های آمریکا در این المپیک هم بیشتر خواهد بود، اما چین با کسب مدال‌های طلای بیشتر در کشور خودش اول خواهد داشت. در مورد این هدف بلند چین و برنامه‌ریزی بلندمدت آنها برای رسیدن به آن، برای ویژه‌نامه‌ی اعتماد ملی ـ که پنجشنبه‌ی گذشته منشتر شد اما در وب‌سایت گذاشته نشد ـ مطلبی نوشتم که در ادامه‌ی این پست می‌توانید بخوانید.
ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 1:32  توسط امیر علیزاده| 

بالاخره انتظارها به سر رسید و المپیک پکن از دیروز در رشته‌ی فوتبال زنان با شعار "یک جهان، یک رویا" آغاز شد. البته مراسم افتتاحیه فردا برگزار می‌شود. با وجود تمام انتقادهایی که به خاطر برخی مسائل سیاسی و اجتماعی به چینی‌ها وارد است، فکر می‌کنم بازی‌های باشکوه و به‌یادماندنی‌ای را شاهد باشیم.

دوستان و همکارانم در اعتماد ملی ویژه‌نامه‌ی خوب و کاملی برای المپیک پکن با محور کاروان ایران درآورده‌اند که امروز به عنوان ضمیمه‌ی روزنامه منتشر شده است. سایت بی‌بی‌سی فارسی نیز یک صفحه‌ی ویژه‌ی المپیک دارد که تقریباً کامل است و با خبر و گزارش‌های تحلیلی به روز می‌شود. من هم یک مطلب درباره‌ی آلودگی هوا و خطر تروریسم به عنوان بزرگ‌ترین نگرانی‌ها در المپیک، برای سایت نوشته‌ام که در ادامه‌ی این پست می‌توانید بخوانید.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 1:41  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی در انتقاد از اینکه از تیم ملی فوتبال در کل اردوی ۱۷ روزه‌اش در اسپانیا و چک خبری نبود و تنها یک عکس منتشر شد:

وقتی تيم ملی هفته‌ی گذشته از سفر 17 روزه‌اش در اسپانيا و چک به ايران برگشت، احتمالا‌ خيلی‌ها از جمله هواداران و خبرنگاران به شدت كنجكاو شده بودند و دنبال تصاويری تازه از بازيكنان می‌گشتند تا ببينند در اين مدت نه چندان كم، چه تغييری كرده‌اند، چون به جز يک تصوير مربوط به آخرين بازی تداركاتی مقابل اسلا‌ويا پراگ كه آن هم از وب‌سايت اختصاصی اين باشگاه برداشته شده بود و در آن تنها‌ هادی عقيلی ديده می‌شد كه ميان دو بازيكن حريف روی زمين افتاده، در رسانه‌ها برهوت محض تصويری و خبری حكمفرما بود. دريغ از يک عكس يا يک فيلم از تمارين تيم ملی، نه در اسپانيا و نه در جمهوری چک.

تلويزيون در كل اين 17 روز، هرگاه قصد پخش خبر كوتاهی از تيم ملی را داشت، تصاوير تكراری و آرشيوی مربوط به يک جلسه‌ی تمرينی در كمپ تيم ملی را پخش می‌كرد و روزنامه‌ها هم دل به آرشيو عكس‌شان بسته بودند. در واقع شرايطي به وجود آمده بود كه ياد‌آور پوشش رسانه‌ای 20، 30 سال پيش بود و هيچ ارتباطي به اطلا‌ع‌رسانی از اردوی يک تيم ملی در عصر اطلا‌عات نداشت. تيمي كه از قضا سی ‌و هفتم رنكينگ فيفاست، در 10 سال گذشته دو بار به جام جهانی راه يافته و اين اردوها را نيز به منظور آمادگی هرچه بيشتر برای صعود به جام جهانی 2010 آفريقای ‌جنوبی برگزار كرد.

مسووليت اين وضعيت غيرحرفه‌ایِ تاسف‌بار، بيش از هركس بر عهده‌ی فدراسيون فوتبال است كه لزومی به اطلا‌ع‌رسانی نمی‌بيند و خبرنگار و عكاسی را همراه تيم ملی نمی‌برد. حتی اگر اين خواست سرمربی تيم ملی بوده باشد كه بازيكنانش دور از هياهوی رسانه‌ها تمرين كنند، غيرقابل توجيه است، چون فعلاً‌ در شرايط حساس پيش از يک تورنمنت نيستيم و علا‌وه بر آن اگر هم نيازی به آرامش بود، می‌شد برخی جلسات تمرينی را پشت درهای بسته برگزار كرد، اما در عين حال در كنفرانس‌هاي مطبوعاتی به رسانه‌های عمومی پاسخگو بود.

دومين مقصر صدا و سيماست. معلوم نيست دفاتر اين نهاد عمومی در مادريد و پراگ در اين مدت چه می‌كردند و كجا بودند كه حتی يک بار هم نياز مردم به اخبار و تصاويری از وضعيت تيم ملی را برآورده نكردند. اما اين بی‌ميلی صدا و سيما برای تهيه گزارش‌های اختصاصی و ساختن برنامه از تمرينات تيم ملی در اردوی اروپايی‌اش، يک دليل كلی‌تر دارد كه به واقعيتی تلخ در فوتبال ايران برمي‌گردد. اينكه صدا و سيما برای حقوق رسانه‌ای تيم ملي، حتی يک ريال هم نمی‌پردازد، طبيعی است كه آدم برای چيزی كه مفت به دست آورده باشد، دلسوزی هم نمی‌كند. در صورتی كه اگر براي تصاحب حقوق رسانه‌ای تيمی كه محصول فدراسيون فوتبال ايران است و هواداران بسياری هم دارد، هزينه می‌كرد همانند شبكه‌های خارجی برای اينكه هزينه‌هايش را جبران كند، به سادگی از چنين فرصت‌هايی نمی‌گذشت و به تهيه‌ی گزارش‌های ديدنی و شنيدنی از تيم ملی اهميت میي‌داد و صرفاً به پخش 90 دقيقه مسابقه بسنده نمی‌كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 11:29  توسط امیر علیزاده| 

مطلب‌ام درباره‌ی پی‌یر لیتبارسکی، سرمربی جدید تیم سایپا،که برای سایت بی‌بی‌سی فارسی نوشته‌ام  را می‌توانید در ادامه‌ی همین پست بخوانید:
 
پی‌یر لیتبارسکی تنها دو هفته پس از اخراج از باشگاه دسته‌ دومی آویسپا فوکواوکا در ژاپن، به عنوان سرمربی جدید تیم فوتبال سایپا منصوب شد. بازیکن پیشین تیم ملی آلمان با قراردادی یک ساله جانشین علی دایی، سرمربی کنونی تیم ملی ایران شده است.

لیتبارسکی 48 ساله که صبح روز شنبه در محل کمپ سایپا در ازمیت ترکیه به تیم معرفی شد و رسما کارش را آغاز کرد، به عنوان بازیکن دو بار با تیم ملی آلمان در جام‌های جهانی 1982 و 1986 نایب قهرمان و يک بار در جام جهانی 1990 قهرمان شده است، اما به عنوان مربی به موفقیت چشم‌گیری دست نیافته است.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 0:20  توسط امیر علیزاده| 

این مقاله‌ایست که بعد از جام ملت‌های اروپا برای شماره‌ی این هفته‌ی نشریه‌ی «شهروند امروز» در مورد کنترل فزاینده‌ی بازی‌ها توسط یوفا نوشتم. آن را می‌توانید در ادامه‌ی همین پست بخوانید (همین جا این نکته را هم بگویم که چقدر زشت و غیرحرفه‌ای است که چنین نشریه‌ای سایت رسمی‌اش یک وبلاگ است که همان هم به روز نمی‌شود!) 


اتحادیه فوتبال اروپا با یورو 2008 یک میلیارد و سیصد میلیون یورو درآمد کسب کرد، 1300000000 یورو. این پول بسیار زیادی است. درآمدهای یوفا در این دوره دو برابر درآمدهای یورو 2004 بود و سی برابر جام ملت‌های اروپای سوئد در سال 1992. از زبان علم بازاریابی، این محصول یوفا حالا به یک گاو شیرده تبدیل شده است. یک دستگاه خودپرداز تمام عیار، که تنها 470 میلیون یورو عاید دو میزبان آن خواهد کرد. اما آمار و ارقام دیگر هم . یورو 2004 هشت میلیارد بیننده تلویزیونی داشت، امسال به گفته یوفا این تعداد به مراتب بیشتر بوده است. 

یک هفته پس از پایان بازی‌ها می‌توان گفت که این تورنمنت حالا دوره به دوره محبوب‌تر باشد. فوتبال در این مدت، بخش بزرگی از زندگی جامعه را مشغول خود کرده بود. در شهرهای برگزارکننده این به خوبی در استادیوم‌ها، در مناطق رسمی و مخصوصی که برای تماشای دسته‌جمعی (Public Viewing) در نظر گرفته شده بود و دیگر به نظر می‌رسد که پس از جام جهانی 2006 آلمان این پدیده به جزء لاینفک تورنمنت‌ها درآمده باشد، و همچنین در رستوران‌ها و بارهایی که تلویریون‌های بزرگی گذاشته بودند، و البته در نشیمن خانه‌، آشکار بود.

اما هر جا که پای توده و مبالغ هنگفت پول در میان باشد، خطر تراکم قوانین و مقرراتی کردن بیش از حد رویداد هم وجود دارد. مقرراتی که بعضاً برای تماشاچی دست و پاگیر و محدودکننده است.  اسپانسرها پول زیادی می‌پردازند و انتظار بازگشت سرمایه‌شان را دارند. برای یورو 2008 شرکای تجاری و حامیان مالی یوفا به تنهایی 280 میلیون یورو پرداخته‌اند. برای اینکه بازگشت سرمایه وجود داشته باشد، این رویداد باید ظاهری زیبا داشته باشد تا نام و نشان آنها در بستری مناسب و عاری از نقص نمایش داده شود. این امر روی نحوه توزیع بلیط‌ها تاثیر می‌گذارد و منجر به وضع قوانین سفت و سختی برای اعطای حقوق انحصاری به اسپانسرها می‌شود. نه تنها داخل استادیوم، بلکه حتی در فضای عمومی اطراف آن.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 9:27  توسط امیر علیزاده| 

خلاءِ پُست‌ـ‌یورو ۲۰۰۸ خوشبختانه با هفته‌ی دوم مسابقات تنیس ویمبلدون کمی پر شد. پایان آن شب‌های خاطره‌انگیز فوتبالی با آن بازی‌های زیبا مصادف شد با سومین گرنداسلم تنیس در سال که باحیثیت‌ترین و قدیمی‌ترین‌شان هم هست و اتفاقاً همانند فوتبال و برخلاف اکثر جام‌های دیگر در تنیس، روی چمن بازی‌ می‌شود. انگار تقدیر این گونه خواست که بعد از سه هفته شیفته و مجذوبِ یک مستطیل سبز شدن، ناگهان یک مستطیل قرمز توی چشم‌مان نزند و دچار یک شوک‌مان کند!

از قضا و قدر که بگذریم، حتی المپیک هم به اندازه‌ی یک گرنداسلم تنیس نمی‌توانست این خلاء را برای من پر کند. تنیس از نظر من کامل‌ترین ورزش است. نه تنها جزو معدود ورزش‌هایی‌ست که تمام عضلات بدن در آن درگیر است، بلکه نیاز به قوه‌ی ذهنی و تمرکز بسیار بالایی هم دارد. برای همین تماشاگران باید در حین بازی سکوت مطلق کنند. یک ویژگی دیگری که در مورد تنیس بیشتر از فوتبال دوست دارم، انفرادی بودن آن است. تنها به خودت متکی‌ای و عملکرد دیگران در سرنوشت تو نمی‌تواند تاثیری بگذارد! همیشه می‌گویند فوتبال شبیه زندگی‌ست، اما به نظر من از این لحاظ حداقل تنیس به زندگی در جامعه‌ی امروزی نزدیک‌تر است!

یک مزیت دیگر تنیس این است که محدودیت زمانی ندارد. ممکن است در یک گرنداسلم که بازی‌ها سه ست از پنج ست هستند، دو ساعتِ تمام افتضاح بازی کنید و دو سِت اول را ببازید، حتی در ست سوم هم عقب بیفتید، اما در یک لحظه به خودتان بیایید، هر آنچه را گذشته فراموش کنید،خودتان را جمع کنید، فکرتان را به کار بیندازید، تاکتیک‌تان را عوض کنید، و بازی را ببرید. این اتفاق بارها در تنیس افتاده است.

یک زیبایی دیگر که در مورد فوتبال همیشه تکرار می‌شود این است که ماهی‌های کوچک می‌توانند ماهی‌های بزرگ را با تمام استخوان‌هایش قورت دهند، اما این معجزه در تنیس هم به راحتی ممکن است رخ دهد. کافیست در یک روز، حریفی که از نظر فنی ضعیف‌تر و در رنکینگ پایین‌تر است، با روحیه‌‌ای بهتر و قوه‌ی ذهنی بالاتر، حریف قدرش را شکست دهد. بروید ببینید که در اوپن فرانسه‌ی سال 1989 یک جوان ۱۷ ساله به نام مایکل چانگ، چگونه پس از واگذاری دو سِت اول، ایوان لندل بزرگ، نفر اول جهان را در نهایت در مرحله‌ی یک‌هشتم نهایی مغلوب می‌کند و در نهایت قهرمان هم می‌شود و جوان‌ترین قهرمانِ تاریخ یک گرنداسلم لقب می‌گیرد. براد گیلبرت، که از نظر فنی یک بازیکن بسیار معمولی بود اما به لطف هوش بالا و قوه‌ی ذهنی بسیار بالایش تا رده‌های بالا توانست صعود کند، یک کتاب بسیار خواندنی در مورد استفاده از حربه‌ی روانی در تنیس نوشته است.

امروز ویمبلدون به پایان می‌رسد. با دوئل بزرگِ معاصر تنیس، میان راجر فدرر و رافائل نادال، نفرات اول و دوم تنیس جهان. در اوپن فرانسه ـ دومین گرنداسلم سال ‌ـ هم این دو به دیدار نهایی رسیدند، اما مثل همیشه نادال روی زمین خاکی بازی را برد.  فدرر هم همواره روی چمن رقیبش را برده، او در کل شش سال است که روی این زمین سریع شکست‌ناپذیر است. اما خیلی‌ها می‌گویند این نادال می‌تواند امسال فدرر را روی چمن هم شکست دهد و مانع ششمین قهرمانی پیاپی و رکوردشکنی او شود. من بعید می‌دانم. خلاء پس از ویمبلدون را هم المپیک به گمانم پُر خواهد کرد...

               

تکمیلی: بدون اغراق می‌گویم که یکی از زیباترین مسابقات تنیس در ۱۵،۱۰ سال گذشته را دیدم. رافائل نادال با شکست راجر فدرر در فینال ویمبلدون و نخستین قهرمانی‌اش در این گرنداسلم،‌ یک شگفتی بزرگ خلق کرد. اغلب فکر می‌کردند که نادال هنوز روی چمن توان شکست فدرر را ندارد، اما او قهرمان پنج سال گذشته‌ی ویمبلدون را در پنج سِت مغلوب کرد؛ با نتیجه‌ی ۴-۶، ۴-۶، ۷-۶، ۷-۶ و ۷-۹! آن هم در یک درامِ ناب، در نبردی باورنکردنی که نزدیک پنج ساعت طول کشید و قطعاً به عنوان یکی از فینال‌های کلاسیک ویمبلدون در تاریخ ماندگار خواهد شد.

نادال بازی‌اش را روی چمن خیلی بهتر کرده است. شیوه‌ی تحرک‌اش روی زمین چمن و از همه مهم‌تر سرویس‌هایش آن قدر خوب شده‌اند که فدرر را پس از 65 پیروزی متوالی روی چمن شکست دهد. فدرر هم در مجموع اشتباهات زیادی انجام داد و مشخص بود که مقابل نادال دچار یک ترسی شده و کمی مضطرب بازی می‌کند. البته او پس از این شکست نیز همچنان نفر اول جهان خواهد ماند... اما تا کی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 1:53  توسط امیر علیزاده| 

باید منصفانه گفت که شایسته‌ترین تیم قهرمان اروپا شد. اسپانیا زیباترین و کامل‌ترین و مدرن‌ترین فوتبال را بازی کرد، بی‌نقص؛ و بدون شکست به این مقام رسید. هیچ تیمی به اندازه‌ی اسپانیای کاملِ آراگونش لیاقت‌اش را نداشت. در فینال هم نسبت به حریف‌اش کاملاً سَر بود. در واقع می‌توان این جام دو برنده داشت: اسپانیا و فوتبال. فوتبالی سریع و هجومی و زیبا که سه هفته شب‌های خاطره‌انگیزی را برای‌مان رقم زد. آلمانی‌ها نیز برتری حریف‌شان را پذیرفتند؛ من حتی از یک نفر هم نشنیدنم اعتراض کند که داور ایتالیایی می‌توانست در نیمه‌ی اول خطای هند پنالتی برایشان بگیرد یا اینکه چرا سیلوا را بعد از ضربه‌ی سر به صورتِ پودولسکی اخراج نکرد.

        

آلمان هم قابل ستایش است، که با فراز و نشیب‌های فراوان خود را تا فینال رساند. گاهی آن آلمانِ نوسازی‌‌شده‌ای که از جام جهانی ۲۰۰۶ فوتبال زیبا و سریعی‌ هم بازی می‌کند را دیدیم، اما گاهی هم نه. ولی چه حقیرند «تحلیل‌»هایی که موفقیت آلمان را به شانس نسبت می‌دهند. این هویت آلمان است؛ تسلیم‌ناپذیری و جنگندگی تا لحظه‌ی آخر. با برنامه‌ریزی دقیق و همواره دارای افقی بلند. در میان تیم‌های بزرگ آلمان تنها تیمی است که با همین مربی تا جام جهانی ۲۰۱۰ به کارش ادامه می‌دهد. پرتغال، هلند، ایتالیا، چک، احتمالاً فرانسه و حتی همین اسپانیا، همه سرمربی‌شان تغییر می‌کند. اما آلمانی‌ها با همین مربی راه خود را ادامه می‌دهند و من مطمئن‌ام که باز خواهد آمند. آنها یقیناً در این شکست نیز یک فرصت می‌بینند، حالا یواخیم لوو فهمید که باید ایده‌‌آل‌هایش در مورد بازی هجومی و سریع را همچنان دنبال کند.


مرتبط:
عشق چیز باشکوهی است... ـ مهدی یزدانی‌خرم

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 11:12  توسط امیر علیزاده| 

یورو ۲۰۰۸ ما را به فوتبال زیبا و سریع و به خصوص دراماتیک عادت داده و اسپانیا-ایتالیا در این میان مثل یک خرقِ عادت بود؛ ‌یک وصله‌ی ناجور. دلیل آن هم قاعدتاً نمی‌تواند اسپانیا باشد که خودش یکی از عوامل اصلیِ بروز این روند نو در این دوره‌ی مسابقات است. در واقع هم این ایتالیا بود که به ندرت راه دروازه‌ی اسپانیا را جست و انگار فقط آمده بود که اسپانیا را بدواند و خسته کند و بعد در یک فرصتی، از یک جایی ضربه‌آی بزند. خوشبختانه این استراتژیِ نتیجه‌گرا و تهی از جسارت و تهور، نگرفت و قهرمان جهان از سر راهِ فوتبالِ پرسرعت و پرشور یورو ۲۰۰۸ برداشته شد...
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 2:37  توسط امیر علیزاده| 

 مقاله‌ام در اعتماد ملی (پی‌دی‌اف) درباره‌ی تاثیر مسابقات جام ملت‌های اروپا بر اقتصاد کشور‌های میزبان (این مقاله را در اصل برای ویژه‌نامه‌ی هفته‌نامه‌ی «شهروند امروز» نوشته بودم که به دلیل تاخیر در انتشار بخشی از مطالب‌اش در اعتماد ملی کار شد. حال در شماره‌ی این هفته‌ی شهروند امروز، مطلب کار شده است):

 

جام ملت‌های اروپا پس از جام جهانی و المپیک، سومین رویداد ورزشی بزرگ جهان است. و مانند این دو رویداد ورزشی عظیم، در جام ملت‌های اروپا هم کشورهای میزبان امیدوارند برگزاری این تورنمنت تاثیر مثبتی در رونق اقتصادشان داشته باشد. اتریش و سوییس، برگزارکنندگان مشترک سیزدهمین دوره جام ملت‌ها در قاره سبز نیز در شرایط بد اقتصادی امروز جهان، امید دارند که این اتفاق بیفتد.

پیش از آغاز مسابقات به سفارش دولت‌های اتریش و سوییس، پژوهش‌هایی در مورد تاثیر یورو 2008 بر اقتصاد انجام شده که نتایج متفاوتی برای دو کشور در بردارد. در حالیکه اتریشی‌ها انتظار دارند جام ملت‌ها تاثیر قابل ملاحظه‌ای روی اقتصادشان بگذارد، سوییسی‌ها می‌دانند که این بازی‌ها همانند قطره‌ای در اقیانوس خواهد بود و مانع نخواهد شد که این کشور خودش را از رکود جهانی جدا کند. اورس مولر، مدیر موسسه تحقیقات اقتصادی BAK در شهر بازل می‌گوید: «اثر اقتصادی جام ملت‌های اروپا آنقدر کوچک خواهد بود که  به سختی می‌توان در آمار تشخیص‌اش داد.»

بر اساس نتایج تحقیقی که در سوییس انجام شده، حدود 1.4 میلیون مسافر در این کشور به کسب و کار هتل‌ها، رستوران‌ها و فروشگاه‌هایی که کالاهای ورزشی با مارک تیم‌ها می‌فروشند، رونق خواهند داد و تا 7500 فرصت شغلی جدید ایجاد خواهند کرد که البته اغلب آنها موقتی خواهند بود. این ممکن اسد ارزش افزوده ناخالصی به میزان 815 میلیون دلار را ایجاد کند که کمتر از 0.2 درصد اقتصاد 420 میلیارد دلار سوییس است. کشور سوییس در چهار سال گذشته قوی‌ترین رونق اقتصادی خود در دهه‌های اخیر را تجربه کرده، اما رکود جهانی و بحران وام‌ها در اقتصاد سوییس هم تاثیرش را دارد می‌گذارد.

اقتصاددانان اتریشی هم ارزش جام ملت‌های اروپا برای اقتصاد این کشور را حدود 321 میلیون یورو (492 میلیون دلار) سنجیده‌اند، معادل 0.15 درصد تولید ناخالص داخلی سالانه. بر اساس تحقیق موسسه اقتصاد ورزش « SportsEconAustria» (SPEA) در وین، خالص مصرف مسافران 263 میلیون یورو خواهد بود و حدود شش هزار فرصت شغلی جدید ایجاد خواهد شد. بخش‌های عمرانی، توریسم و خدمات عمومی بیشترین سود را از برگزاری یورو 2008 خواهند برد. بر اساس برآوردهای این موسسه، در طول این مسابقات به دلیل اقامت تیم‌ها، مسئولین و طرفداران، هتل‌ها در اتریش حدود 830 هزار شب بیشتر رزرو خواهند داشت.

تجربه نشان داده که این رویدادهای بزرگ ورزشی آن گونه که شاید تصور شود، تاثیر شگرفی در اقتصاد کشورهای میزبان نمی‌گذارد. تاثیر المپیک‌ها و جام‌های جهانی بر اقتصاد همواره مقطعی بوده و اثر بادوامی در شاخص‌های کلان اقتصادی نگذاشته‌اند.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 11:15  توسط امیر علیزاده| 

مقاله‌ام برای بی‌بی‌سی فارسی درباره‌ی وضعیت دشوار لژیونرها در فوتبال اروپا را در ادامه‌ی این پست می‌توانید بخوانید.
ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 0:43  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی در انتقاد از اصرار سازمان تربیت بدنی برای استفاده از نام «پیروزی» به جای «پرسپولیس» را می‌توانید در ادامه‌ی همین پست بخوانید:

پس از معاون فرهنگی، رئيس سازمان تربيت بدنی نيز هفته‌ی گذشته تاكيد كرد كه بايد از نام «پيروزی» براي باشگاه قديمی پرسپوليس كه امروز اين سازمان مالكش است، استفاده شود. آنها اخيراً توجه زيادي به اين مساله دارند و رسانه‌ها و به ويژه صدا و سيما را براي به كار بردن «پيروزی» تحت فشار قرار می‌دهند، به گونه‌ای كه به هنگام پخش مستقيم مسابقات اين تيم پرطرفدار و همچنين در پربيننده‌ترين برنامه‌های ورزشی، گزارشگران و مجريان ديگر مجاز نيستند از نام «پرسپوليس» استفاده كنند و اگر هم اين كار را بكنند، فوری آن را «اصلا‌ح» می‌كنند.

معلوم نيست مديران ورزش دولت نهم، به چه دليلی اين ‌قدر در به كار نبردن نام «پرسپوليس» پافشاري و اين برنامه را دنبال می‌كنند. چرا كه اين باشگاه تحت عنوان «موسسه فرهنگی ـ ورزشی پيروزی (پرسپوليس)» توسط اداره‌ی ثبت شركت‌ها به ثبت قانونی رسيده و بنابراين استفاده از هر دو نام از لحاظ قانونی هيچ منعی ندارد. علا‌وه بر آن، كلمه‌ی «پرسپوليس» نه ‌تنها ريشه‌ی شاهنشاهی ندارد، بلكه به عنوان پايتخت هخامنشيان، نماد شكوه ايران در زمان اين سلسله‌ی بزرگ و عظمت تمدن ايرانی‌ست. اما مهم‌تر از همه اينكه به جرات می‌توان گفت هيچكدام از هواداران اين باشگاه، تمايلی به استفاده از نام «پيروزی» ندارند. جشن قهرمانی پرسپوليس به ‌خوبی گواه اين مساله بود، هنگامی كه حدود 90 هزار تماشاگر پرسپوليسی به همراه كريم باقری كاپيتان تيم، در سرود سنتی تيم نام «پرسپوليس» را فرياد ‌كشيدند.

همين واقعيت نشان می‌دهد كه سران سازمان تربيت بدنی با اصرار به استفاده از نام «پيروزی»، ابتدايی‌ترين اصول مديريت را هم ناديده می‌گيرند. اسم يک باشگاه در كنار ساير اجزای نام و نشان آن، از منابع اصلی هويت آن است كه نبايد به همين راحتی و بدون در نظر گرفتن هويت باشگاه و خواسته‌ی ‌طرفداران تغيير يابد. نام بلندمرتبه‌ی «پرسپوليس» در كنار لوگوی زيباي آن كه شكل يک سرستون تخت جمشيد را در يک پس‌زمينه‌ی قرمز در بردارد، در يک انسجام بي‌نظير كه در كمتر باشگاه فوتبال ايران ديده می‌شود، هويت و ريشه‌های تاريخی اين باشگاه را منتقل می‌كند. برخلا‌ف «پيروزی» كه از اين مفاهيم تهی ا‌ست و به هيچ‌ وجه با هويت باشگاه سازگار نيست. به همين علت هم هواداران پرسپوليس، با «پيروزی» ارتباط برقرار نمی‌كنند و خود را با نام «پرسپوليس» به عنوان هوادار آن شناسايی مي‌كنند.

بهتر است مالكين دولتي كنونی پرسپوليس، به جاي اين‌گونه دخالت‌ها كه نه‌تنها فايده‌ای برای اين باشگاه دربرندارد بلكه با دور كردن هواداران آن زيان‌آور هم هست، به مسائلی مهم‌تر بپردازند. از جمله فراهم كردن زمينه برای مالكيت خصوصی باشگاه طبق قانون و بازگرداندن اين باشگاه بزرگ به مالكين اصلی‌اش، يعنی مردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 11:31  توسط امیر علیزاده| 

مدت‌ها بود یک بازی فوتبال‌ِ به این دراماتیکی که این قدر مرا به وَجد بیاورد،ندیده بودم. رویارویی پرسپولیس و سپاهان در هفته‌ی پایانی لیگ، آن هم در استادیومِ پُر آزادی و در حالیکه فقط این دو تیم بخت قهرمانی داشتند، خودش به اندازه‌ی کافی حساسیت این بازی را چند برابر می‌کرد، دیگر چه برسد به اینکه پرسپولیس در دقیقه‌ی 6+90 گل پیروزی را بزند و پس از شش سال دوباره جام را روی سر ببرد. آن هم با افشین قطبی که بازگشت‌اش به ایران پس از 30 سال یک روح تازه در کالبد فرسوده‌ی این فوتبال بیمار دمید.

       

قهرمانی پرسپولیس را باید بیش از هر چیز مدیون افشین قطبی دانست که بی‌شک با دانش به روز و تجربه‌ی گرانبهایش در عرصه‌ی بین‌المللی، سطح فوتبال لیگ برتر ایران را بالاتر برد. تصمیمات درست حبیب کاشانی، مدیر عامل باشگاه در برهه‌ی پایانی فصل و حمایت او از سرمربی تیمش را هم نباید فراموش کرد. هر چند او زودتر از این باید مرزبان و شیث رضایی را کنار می‌گذاشت و از قطبی در برابر حمید استیلی و بازیکنان ناسازگار نزدیک به وی حمایت می‌کرد، اما سرانجام پشت او ایستاد.

جشن قهرمانی لیگ امسال هم انصافاً بهتر از سال‌های گذشته بود. رفتن تیم روی سکو، سرود خواندن همراه طرفداران، کاغذ هوا کردن و بلافاصله تی‌شرت قهرمانی را پوشیدن، چیزهایی بود که امسال در هر حال نشانه‌ی پیشرفت فوتبال است. هر چند روی تی‌شرت به جای عکس کاپ قهرمانی خودِ لیگ برتر فوتبال ایران که جزیی از هویت آن است، کاپ جام جهانی بود و کاغذها هم بهتر بود به جای سفید، به رنگ باشگاه قهرمان یعنی قرمز باشد، اما همین‌اش هم خوب است.

جشن و پایکوبی طرفداران پرسپولیس در مناطق مختلف تهران هم بی‌سابقه بود. شادی‌های مردم را همواره پس از پیروزی‌های مهم تیم ملی دیده بودیم. همین نشان می‌دهد که فوتبال جای قابل ملاحظه‌ای در زندگی مردم پیدا کرده و اینکه این قهرمانی چقدر برای طرفداران پرسپولیس مهم بوده است. در کل یکی دیگر از نکات مثبت لیگ هفتم هم تحول فرهنگ هواداری بود. همین طرفداران پرسپولیس و چند تیم دیگر بر خلاف گذشته تیم‌شان را از ابتدا تا انتهای بازی، بدون توجه به نتیجه‌ تشویق می‌کردند. اگر اعتراضی هم داشتند، پس از پایان مسابقه آن را ابراز می‌کردند. فقط افسوس که طرفداران پرشور صنعت نفت آبادان هنوز هم بیش از حداحساسی‌اند و به اعتقاد من در کنار مدیریت باشگاه، با فشار مضاعف و کاذبی که روی تیم به وجود می‌آوردند، از عوامل اصلی سقوط مجدد به دسته‌ی پایین‌تر بودند. جای آنها در فصل بعد خالی خواهد بود. در عوض بقای ملوان بندر انزلی هم پس از نزول حیرت‌آورش، خوشحال‌کننده بود.

فقط امیدوارم پرسپولیس ـ و همین طور باشگاه‌های دیگر ایران ـ حالا روی ثبات را به خود ببیند و با یک دید بلندمدت مدیریت شود. مدیرش بماند و با برنامه‌‌ریزی بلندمدت و با قدم‌هایی کوچک اما مداوم مشکلات و کمبودهای عدیده‌ی این باشگاه را رفع کند. افشین قطبی هم با این تجربه‌ی سال اول حضورش در فوتبال ایران سال‌ها سرمربی این تیم بماند و ایده‌ها و برنامه‌هایش را برای توسعه‌ی پرسپولیس پیاده کند. می‌دانم که در فوتبال ما این‌ها یک مُشت خیالبافی بیش نیستند، اما آدم همیشه در روزهای خوب به روزهای‌ خوب‌تر امیدوار است...


مرتبط:
قهرمانان ادوار لیگ فوتبال ایران
قطبی: بگذارید در این قهرمانی غرق باشم

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 13:54  توسط امیر علیزاده| 

حتی تماشای «ال کلاسیکو»ی اسپانیا هم از شبکه‌ی سوم سیما، یک عذابِ واقعی‌ست. وقتی حقوق پخش تلویزیونیِ بازی رئال مادرید و بارسا از راه درست‌اش خریداری نشده باشد و تصاویر از یک شبکه‌ی دیگر دزدکی پخش شود، صدای مسابقه ضبط‌شده و مال یک بازی دیگر باشد، حتی وقتی پنج گلِ دیدنی هم به ثمر برسد، به یک بازی ملال‌آور تبدیل می‌شود. وقتی رائول، سانتیاگو برنابئو را به وجد می‌آورد، اما تو فریادها و هلهله‌ی تماشاگران را نمی‌شنوی، چگونه می‌توانی از تماشای این مصاف خاص لذت ببری؟ اگر هر مسابقه‌ی دیگری به جز «ال کلاسیکو» بود، حاضر نبودم تا این ساعت بیدار بمانم و تصاویر بی‌کیفیتِ کِش‌رفته را ببینم!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 3:3  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی در رد این دیدگاه که موفقیت چهار باشگاه بزرگ انگلستان در رقابت‌های لیگ قهرمانان اروپا نشانه‌ی قدرت فوتبال و  لیگ برتر این کشور است.

                                                            ***

راب هیوز، مفسر فوتبال اروپا در روزنامه‌ی «اینترنشنال هرالد تریبون» مطمئن است که علت برتری باشگاه‌های انگلیسی را پیدا کرده است، آن هم در دفاتر حسابداری باشگاه‌ها. اینکه با آرسنال، منچستر یونایتد، چلسی و لیورپول، چهار تیم انگلیسی در مرحله‌ی یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا حضور داشتند و حالا هم در نیمه‌نهایی فقط آرسنال حذف شده، به اعتقاد هیوز دلیلش فقط یک چیز است: «به پول ربط دارد و کمتر به چیز دیگری.» او ادامه داده: «برتری انگلیسی‌ها، مادامی که پول هم جریان دارد، ادامه خواهد داشت. در ایتالیا فقط یک برلوسکونی وجود دارد و در آلمان فقط یک بایرن مونیخ. بارسلونا و رئال مادرید هم می‌توانند رقابت کنند، چون خودشان حقوق پخش تلویزیونی بازی‌هایشان را می‌فروشند.»

با توجه به اینکه بر اساس قرارداد تلویزیونی فعلی لیگ برتر انگلیس تا سال 2010، سالانه 1.4 میلیارد یورو به حساب باشگاه‌ها ریخته می‌شود، تحلیل این مفسر نادرست نیست. برای مقایسه، بوندس‌لیگای آلمان را باید در نظر گرفت که هر فصل کمتر از یک سوم این مبلغ، یعنی 420 میلیون یورو از محل فروش حقوق پخش تلویزیونی درآمد کسب می‌کند. در فرانسه هم تقریباً 670 میلیون یورو. بر اساس گزارش «لیگ پول فوتبال» شرکت «دلوئت و توشه»، با منچستر یونایتد (دوم)، چلسی (چهارم) و آرسنال (پنجم)، سه باشگاه‌ انگلیسی در میان پنج باشگاه پردرآمد اروپا قرار دارند. در میان 20 باشگاه اول در این رده‌بندی، شش باشگاه انگلیسی هستند. به گفته‌ی پل رانسلی، مدیر «گروه تجارت ورزش» دلوئت، این روند ادامه خواهد داشت: «ما انتظار داریم که سال آینده، حداقل نیمی از این بیست باشگاه‌ انگلیسی باشند.» رافا بنیتس، سرمربی لیورپول هم بااطمینان می‌گوید: «لیگ برتر انگلیس یکی از بهترین لیگ‌ها در جهان است. و این چهار باشگاه بهترین باشگاه‌های اروپا هستند.»

بخش دوم ادعای بنیتس در مورد برتری چهار باشگاه اول انگلیسی صحیح‌تر است، اما با قسمت اول آن می‌توان مخافت کرد. در واقع اگر نتایج جام یوفا هم در تحلیل در نظر گرفته شود، باید از این فرضیه که لیگ برتر انگلیس بهترین و قوی‌ترین لیگ جهان است، فاصله گرفت و گفت در اصل این لیگ برتر نیست که بر فوتبال اروپا حکومت می‌کند، بلکه این چهار باشگاه بزرگ، دامنه‌ی حکومت‌شان در لیگ داخلی را حالا به اروپا گسترش داده‌اند. در حالیکه منچستر یونایتد و چلسی و لیورپول و آرسنال تا مراحل بالا در لیگ قهرمانان صعود کرده‌اند، سایر تیم‌های انگلیسی در جام یوفا خیلی زود حذف شدند.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 13:39  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در بی‌بی‌سی درباره‌ی مشکلاتی که باشگاه‌های فوتبال ایران برای خصوصی شدن با آن مواجه‌اند و اینکه در کل مالکیت خصوصی در ساختار فعلی فوتبال ایران عملاً ناممکن است:

تهدید باشگاه فوتبال شیرین فراز کرمانشاه به کناره‌گیری از لیگ برتر ایران به خاطر مشکلات مالی در اواخر سال گذشته،‌ یک بار دیگر نشان‌دهنده شرایط دشوار باشگاه‌داری خصوصی در ایران بود.

البته این تهدید عملی نشد و پس از مذاکره مسئولین باشگاه شیرین فراز با سران سازمان لیگ، این تیم بازی خود مقابل تیم مس کرمان در هفته بیست و چهارم لیگ را برگزار کرد. پیش از این استقلال اهواز، یکی دیگر از دو باشگاه خصوصی در میان 18 باشگاه حاضر در لیگ برتر فوتبال ایران نیز چندین بار تهدیدهای مشابهی را مطرح کرده بود که همگی بی‌نتیجه ماندند.

مشکلات این دو باشگاه به خوبی نمایانگر یکی از معضلات بزرگ در فوتبال ایران است و آن اینکه مالکیت خصوصی در ساختار فعلی فوتبال ایران امری بسیار دشوار است. علت اصلی آن هم به اعتقاد کارشناسان این است که آزادسازی باید بر خصوصی‌سازی مقدم باشد، در حالیکه در بازار ورزشی ایران شرایط آزاد و رقابتی وجود ندارد.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 1:41  توسط امیر علیزاده| 

خدا عاقبت تیم ملی را با علی دایی به خیر کند! تمام نگرانی‌هایی که با اعلام ناگهانی نام وی به عنوان سرمربی جدید تیم ملی فوتبال داشتیم، در همین مدت کوتاه معلوم شد که کاملاً به جا بوده است.

اول از همه که از کارش در باشگاه سایپا نگذشت و نشان داد که هنوز همان علی دایی زیاده‌خواه است که به هیچ وجه حاضر نیست از چیزی بگذرد و حالا هم اصلاً مایل نیست که لیگ قهرمانان آسیا را از دست بدهد. از آن تاسف‌بارتر، توجیهات ملال‌آورش برای «دو شغله» بودن است؛ اینکه اینجا ایران است و نه اسپانیا و انگلیس! و اینکه ما باید ببنیم کجا زندگی می‌کنیم و وقتی شرایط افتضاح فوتبال ممکلت‌مان را در نظر گرفتیم، درک خواهیم کرد که دو شغله بودن و هدایت همزمان دو تیم، امریست بسیار بدیهی! این گونه است که تیم سایپا قبل از بازی با الوصل امارات در لیگ قهرمانان بدون سرمربی‌اش تمرین می‌کند و تیم ملی هم سرمربی‌اش فکر و حواس‌اش فقط پیش آنها نیست! علی دایی کاری کرد که محمد احمدزاده، دستیارش هم به خودش همین اجازه را بدهد و از ملوان انزلی کناره‌گیری نکند. ملوان هم با آن وضعیت اسف‌باری که در دور برگشت دارد، برای بازی دیروز با برق شیراز بدون سرمربی تمرین کرد و او را فقط در روز بازی روی نیمکت داشت.

اقدام اشتباه بعدی او دعوت پنج بازیکن از سایپا،‌ یعنی تیم خودش بود که با هیچ عقل سلیمی جور در نمی‌آید. هیچ مربی دیگری در شرایط فعلی این تعداد بازیکن را از سایپا دعوت نمی‌کرد. اما علی دایی در این مورد هم استدلال عجیبی دارد و می‌گوید تیم‌اش قهرمان لیگ است و اگر سرمربی سایپا نبود از این تیم بازیکنان بیشتری را هم دعوت می‌کرد.

خط خوردن هادی عقیلی هم به هیچ وجه قابل قبول نیست. این حق قانونی باشگاه سپاهان است که در این زمان و پیش از بازی سرنوشت‌سازی با كورواچی در ازبکستان، ‌بازیکن‌اش را در اختیار تیم ملی نگذارد. بنابراین وقتی آقای دایی از دیسیپلین سخن می‌گوید، غیر قابل درک است. این هم که می‌گویند تیم ملی «رکن اساسی» است و صحبت از «منافع ملی» می‌شود، به اعتقاد من بی‌خود است. چون در فوتبال حرفه‌ای یک باشگاه باید در وهله‌ی اول به فکر منافع خودش و هوادارانش باشد. ملوان هم اگر سرمربی‌اش حالا کمک‌مربی تیم ملی نبود، در این وضعیت دشوار کاپیتان خود را در اختیار تیم ملی نمی‌گذاشت تا به جای بازی در مسابقه‌ی حیاتی با برق شیراز، ۱۰ روز پیش از بازی با کویت در اردوی تمرینی تیم ملی باشد.

دعوت از پژمان منتظری هم مثل روز روشن است که فقط با فشار باشگاه استقلال و مدیر عاملش علی فتح‌الله‌زاده که در هیات رییسه فدراسیون فوتبال هم هست، صورت گرفته است. استقلال به هیچ عنوان نمی‌خواست بدون مجتبی جباری و امیرحسین صادقی، دو مهره‌ی کلیدی‌اش مقابل راه‌آهن در جام حذفی بازی‌ کند و برای همین یک بازیکن دیگر هم از استقلال دعوت شد تا این تیم با سه بازیکن در تیم ملی، به خواسته‌اش برسد و دیدارش با راه‌آهن عقب بیفتد. علی دایی هم که حداقل قاطعیت‌اش یکی از نقاط قوت او بود، ظاهراً هیچ مقاومتی نکرد.

علی دایی روزها و هفته‌های سختی را پیش رو دارد و با تصمیمات غلطی که در همین آغاز گرفته‌ است، به نظر می‌رسد ماه‌های سخت‌تری را هم پیش رو داشته باشد.

مرتبط:
منافع ملی در سايپا، ملوان و تيم ملی ـ هیوا یوسفی

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 1:32  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی درباره‌ی انتخاب غافلگیرکننده‌ی علی دایی به عنوان سرمربی جدید تیم ملی فوتبال:

انتخاب علی دايی به عنوان سرمربی جديد تيم ملی فوتبال حيرت‌آور بود. نه به اين خاطر كه كمتر كسی انتظار داشت كاپيتان سابق تيم ملی اين‌قدر زود روی نيمكت بنشيند كه اصلا‌ در هفته‌های گذشته جزو گزينه‌های مورد نظر فدراسيون فوتبال هم نبود. آنچه بيش از هر چيز موجب شگفتی و بهت می‌شود، فرآيند طولا‌نی و پرابهام انتخاب سرمربی توسط مسوولا‌ن جديد فدراسيون فوتبال است كه حتی پس از اين انتخاب هم بسياری از ابهاماتش برطرف نشده است.

علی دايی بدون ترديد پتانسيل هدايت تيم ملی را دارد و می‌شود درباره‌اش بحث كرد كه آيا بهتر نبود چند سال ديگر اين مسووليت سنگين به يک علی دايی باتجربه‌تر و پخته‌تر كه مدرک مربيگری‌اش را هم گرفته باشد، واگذار شود. اما در اينجا هدف اصلا‌ ارزيابی اين گزينه و تحليل نقاط ضعف و قوت او نيست، بلكه مقصود بيشتر بررسی چگونگی اين انتخاب و شيوه‌ی كاری فدراسيون فوتبال است كه به‌شدت بحث‌برانگيز بود.

اينكه پس از چند هفته چگونه از «انتخاب 99 درصدی» خاوير كلمنته اسپانيايی و پس از آن معرفی نيمه‌رسمی افشين قطبی به عنوان سرمربی جديد تيم ملی، ناگهان نام علی دايی از ميان گزينه‌ها درآمد و روي نيمكت تيم ملی نشانده شد، مساله‌ای است كه مديران فدراسيون فوتبال شايد هيچ وقت نتوانند- يا نخواهند- شفاف و صريح توضيحش دهند. عجيب است در حاليكه با خاوير كلمنته توافق حاصل شده بود و اين فدراسيون بود كه ناگهان يک بند جديد به قرارداد پيشنهادی او اضافه كرد، آقای كفاشيان، رئيس فدراسيون می‌گويد كلمنته سه هفته وقت ما را گرفت! از آن عجيب‌تر بايد مورد افشين قطبي را دانست. پس از اينكه اكثريت اعضای كميته‌ی تيم‌های ملی كه يكي از وظايفش انتخاب سرمربی تيم ملي است، به افشين قطبی راي دادند، روزی نبود كه نام وی در رسانه‌ها به عنوان گزينه‌ی نهايی مطرح نشود. جلساتی با سرمربی پرسپوليس در حضور نماينده‌ی سازمان تربيت بدنی برگزار شد، او آخرين تمرين مهم پيش از بازی ديروز مقابل مقاومت سپاسی را نيز از دست داد و حتي از وی خواسته شد كه پروازش به شيراز را لغو كند.

در همين حال تاخير و تعلل فدراسيون در اعلا‌م سرمربي جديد تيم ملی اين شبهه را به وجود آورد كه سازمان تربيت‌بدنی در انتخاب سرمربی دخالت دارد و افشين قطبی بايد منتظر تاييد آنها باشد؛ شبهه‌ای كه ديروز واكنش مسوولا‌ن سازمان را برانگيخت و آنها را واداشت تا هرگونه دخالتی را رد كنند و بگويند سازمان از انتخاب فدراسيون حمايت می‌كند. با اين وجود، در حاليكه نه قطبی و نه هيچ كس ديگر انتظارش را نداشت، علي دايی ديروز به عنوان سرمربی جديد تيم ملی معرفي شد. توضيحات كفاشيان هم اين ابهامات را برطرف نمی‌كند. رئيس فدراسيون گفته كه علی دايی ديروز برنامه‌اش را ارائه كرده و پس از بررسی‌های لا‌زم اين تصميم گرفته شده است. تامل‌برانگيز است كه چگونه فاصله ارائه يک برنامه تا بررسی برنامه و تصميم‌گيری در مورد آن تنها ظرف يک روز طی شد، اما پيش از آن در مورد دو گزينه‌ی ديگر، با اينكه همه چيز تقريبا بر اساس مسير اصولی‌اش پيش رفته بود، چند هفته طول كشيد و آخر سر هم به نتيجه‌ای نرسيد.

مرتبط: چرا قطبی سرمربی تیم ملی نشد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 10:10  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی درباره‌ی مشکل برنامه‌ریزی در فوتبال ایران به خاطر زیرساخت‌های نامرغوب را می‌توانید در ادامه‌ی همین پست بخوانید.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 17:29  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام دریاره مجمع عمومی انجمن نويسندگان، خبرنگاران و عكاسان ورزشی ايران و انتخابات هیات رییسه آن در روزنامه اعتماد ملی را در اینجا می‌توانید بخوانید:

مجمع عمومی انجمن نويسندگان، خبرنگاران و عكاسان ورزشی ايران پنجشنبه گذشته برگزار شد و نتیجه انتخابات هیات رییسه و بازرس انجمن همان گونه رقم خورد که پیش‌بینی می‌شد. در واقع این برای نخستین بار نبود که تلاش خبرنگاران کاندید برای غلبه بر رییس و دبیر کل همیشگی این انجمن و در اختیار گرفتن اکثریت کرسی‌های هیات رییسه  بی‌اثر می‌ماند.

در سال‌های گذشته همواره عبدالحمید احمدی و منوچهر زندی در راس انجمن بوده‌اند و ایراد اصلی‌ای که بسیاری از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران ورزشی به آنها می‌گیرند، این است که روزنامه‌نگار نیستند و آشنایی کافی با مشکلات و مسائل این صنف ندارند. این انتقادها در مجمع امسال نیز مطرح شد. عده‌ای از روزنامه‌نگاران گلایه کردند که مدیران انجمن بیشتر از خاباموقعیت‌شان در انجمن ورزشی‌نویسان برای روابط و منافع شخصی استفاده کرده‌اند تا برای دفاع از منافع صنفی. چنان که آقای احمدی در انتخابات فدراسیون فوتبال، به عنوان یکی از نفرات مورد اعتماد سازمان، برای هیات رییسه فدراسیون کاندید شده است. بدون تردید یک روزنامه‌نگار حرفه‌ایی برای احراز چنین پستی، کار مطبوعاتی را کنار می‌گذارد، اما آقای احمدی نه تنها از موقعیت‌اش به عنوان رییس یک انجمن صنفی غیردولتی سوءاستفاده کرده، بلکه به ریاستش ادامه نیز می‌دهد. اما با وجود این مسائل، در انتخابات هیات رییسه امسال نیز دبیر کل و رییس انجمن مقام‌های اول و دوم را کسب کردند.

این تنها انتقادی نیست که به انجمن نويسندگان، خبرنگاران و عكاسان ورزشی وارد است. گرفتن کمک‌های مالی از سازمان و کمیته ملی المپیک و وابستگی به این نهادهای دولتی، عدم استقلال مالی و حرفه‌ای، فرآیند نامنظم و غیراصولی در عضوگیری و عدم پی‌گیری حقوق صنفی اعضا، از دیگر نقاط ضعف اساسی مدیریت این انجمن در سال‌های اخیر بوده است.

جشنواره مطبوعات ورزشی که این نهاد سه سال است آن را با کیفیت بسیار پایینی برگزار می‌کند نیز دیگر ایرادی است که در سال‌های گذشته به مدیریت فعلی انجمن گرفته شده است. داوری‌‌های غیرحرفه‌ای و انتخاب‌هایی که بیشتر به نظر می‌رسد «مصلحتی» هستند، باعث نزول فاحش کیفیت این جشنواره شده‌اند. انتخاب برندگان از همه خبرگزاری‌ها و روزنامه‌‌ها و تقسیم جوایز بین آنها، این شبهه را تایید می‌کند که مدیریت انجمن نويسندگان، خبرنگاران و عكاسان ورزشی تمایلی ندارد عضوی را برنجاند. اما از سوی دیگر گروهی از روزنامه‌نگاران منتقد در اعتراض به روند بررسی آثار خود و انتخاب بهترین ها، پس از دوره اول این جشنواره، دیگر در آن شرکت نکرده‌‌اند.

هر چند نباید فراموش کرد که نه مطبوعات ورزشی و نه انجمن‌های صنفی در ایران عمر زیادی ندارند، اما با این حال می‌توان از تجربیات موفق در دیگر حوزه‌ها استفاده کرد و راه‌های نادرست را نرفت.
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 16:29  توسط امیر علیزاده| 

 یادداشت‌ام درباره‌ی انتخاب سرمربی تیم ملی که در اعتماد ملی(PDF) چاپ شد:

ماه‌هاست که تیم ملی فوتبال سرمربی ندارد. روزها و هفته‌ها می‌گذرند و مرحله مقدماتی جام جهانی نزدیکتر و نزدیکتر می‌شود، اما تیم ملی همچنان بلاتکلیف مانده است. اگر در هفته‌های اخیر مذاکره‌ای انجام می‌گرفت و این امیدواری وجود داشت که تیم ملی دیگر بیشتر از این زمان را از دست ندهد و از این بلاتکلیفی دربیاید، حالا به این نگرانی وجود دارد که با شرایط پیچیده‌‌ای که انتخابات ریاست فدراسیون پیدا کرده، انتخاب سرمربی نیز از دستور کار کمیته انتقالی خارج شده باشد.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 18:32  توسط امیر علیزاده| 

مقاله‌ام درباره‌ی رابطه‌ی ورزش و تلویزیون در ایران را می‌توانید در بی‌بی‌سی یا در ادامه‌ی همین پست بخوانید.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 0:53  توسط امیر علیزاده| 

به نظر من صعود تیم ملی فوتبال زنان ایران به دور نهایی جام ملت‌های آسیا پس از پیروزی ۴ بر یک دیروز مقابل هند در ورزشگاه آرارات، یک اتفاق بسیار مهم در تاریخ ورزش ایران است، یک نقطه‌ی عطف باصطلاح. من خودم پیش از بازی واقعاً فکرش را نمی‌کردم که ایران هند را شکست دهد، به ویژه پس از شکست ۳ بر یک در بازی رفت در هند. به هر حال فوتبال زنان هند یک ۱۰-۱۲ سالی‌ هست که به طور جدی فعالیت‌اش را آغاز کرده. بحث پوشش هم که خُب برای ورزش زنان ایران، همواره به عنوان یک مانع مطرح است. اما این پیروزی و پیرو آن صعود به جام ملت‌های آسیا واقعاً حیرت‌آور بود.

پیشرفت فوتبال زنان در سال‌های اخیر امیدوارکننده است و جای خوشحالی دارد. استخدام سرمربی خارجی، «لینگ ژو»ی چینی هم به اعتقاد من تاثیر زیادی در پیشرفت تیم ملی زنان داشته است.  امیدوارم در جام ملت‌ها هم بتوانند نتایج خوبی بگیرند، هر چند هنوز در مرحله‌ی کسب تجربه هستند. از لحاظ پوشش هم ظاهراً در جام ملت‌های آسیا منعی وجود ندارد و بن‌همام رییس قطری کنفدراسیون فوتبال آسیا، موافقت کرده که تیم ایران با همین لباس بازی کند. این برخلاف قوانین فیفاست، چون در اساسنامه فدراسیون جهانی فوتبال تاکید شده که نه زنان و نه مردان، در مسابقاتی که زیر نظر این نهاد برگزار می‌شود، نباید لباسی به جز پیراهن و شورت و جوراب بپوشند. اما جام ملت‌های آسیا تورنمنت AFC است و فیفا هم دخالتی نمی‌کند.

             عکس آرشیوی است!!

فقط افسوس که تصاویر این پیروزی تاریخی را نشد که جایی ثبت کنیم، چون با وجود اینکه تیم ملی پوشش‌اش کاملاً اسلامی بود، حضور عکاسان زن هم قدغن بود، حتی تماشاگران، که آنها هم اتفاقاً همه زن بودند!، نمی‌توانستند با خود موبایل دوربین‌دار داخل استادیوم آرارات ببرند! لابد چون بازیکنان هندی پوشش اسلامی نداشتند! اما می‌شد حداقل تذکر داد که نشریات فقط تصویر تیم ایران را مجازند چاپ کنند، نمی‌دانم یا یک کار دیگر. اما این واقعاً فاجعه است که هیچ عکسی حالا از گُل‌ها و شادی بازیکنان و تماشاگران در ورزشگاه آرارات به یادگار نمانده است (عکس بالا هم آرشیوی‌ست!). مردان هم که نمی‌توانند مسابقات تیم ملی زنان را با وجود اینکه پوشش اسلامی دارند، ببینند! امیدوارم این هم یک روزی تغییر کند و همان گونه که زنان بتوانند مسابقات مردان را در استادیوم ببینند، مردان هم بتوانند در پیروزی‌ها و شکست‌ها از تیم ملی زنان حمایت کنند...

در همین زمینه:
صعودی پرحاشیه به جام ملت‌های آسیا  ـ گزارش شیرزنان
خوشحالم گل اول را من زدم! ـ سهیلا ململی
"گل سوسن گل ياس؛ برد امروز مال ماست!"؛ شعارهای ويژه‌ی زنان در استاديوم ـ کانون زنان ایرانی
تماشاگران دوربين و موبايل دوربين‌دار به آرارات نبرند! ـ ایسنا
ژو: كم نياورديم؛ پرقدرت بازی كرديم ـ ایسنا

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 11:10  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی درباره‌ی اینکه چرا تاریبو وست، ستاره‌ی سابق تیم ملی نیجریه و باشگاه اینتر میلان ناگهان قراردادش را با باشگاه پیکان فسخ و ایران را خیلی زور ترک کرد:

هنوز دو ماه از آن روزی كه تاريبو وست گفته بود می‌خواهد بهترين بازيكن ليگ ايران شود نگذشته كه ناگهان كشورمان را ترک كرد. او پس از چند هفته مذاكره و كشمكش بحث‌برانگيز با مديريت باشگاه پيكان، بدون اينكه حتی يک دقيقه برای اين باشگاه تهرانی بازی كرده باشد، سرانجام عطای اينكه در ليگ ايران بهترين شود را به لقايش بخشيد.

ستاره‌ی سابق تيم ملی نيجريه و باشگاه‌های اينترميلا‌ن و آث‌ميلا‌ن، قراردادش با پيكان كه به گفته خودش به مبلغ 240 هزار دلا‌ر بود را فسخ كرد و پس از چند هفته اقامت در ايران، اينجا را ترک كرد تا بار ديگر يكی از بزرگ‌ترين نقص‌های فوتبال اين كشور به شكلی شرم‌آور به رخ‌مان كشيده شود. از قرار معلوم مسائل مالی و تامين نشدن خواسته‌های اين بازيكن از سوی باشگاه پيكان، سبب تصميم ناگهاني وست بوده است. به گفته مدير برنامه‌هايش، شرايط به گونه‌اي پيش رفت كه ديگر ماندن در ايران براي او امكان‌پذير نبود. تغيير ناگهانی مديريت باشگاه پيكان نيز كه به دلا‌يل مبهمی صورت گرفت، قطعا آخرين ترديد‌های وست در مورد ثبات فوتبال ايران را برطرف كرد.

تاريبو وست 33 ساله كه می‌گفت جو ايران را دوست دارد، از معدود ستارگان نامداری بوده كه تا همين‌جا هم پيش آمد و ليگ برتر ايران را به عنوان محل كارش انتخاب كرد. معمولا‌ بازيكنان مطرح خارجی‌ حاضر نيستند در اين ليگ بازی كنند. چيزی كه در جام ملت‌های آسيای تابستان گذشته، با سهم بسيار اندک ليگ ايران در ساير تيم‌ها به خوبی مشخص بود. در ميان تيم‌ها فقط نور صبري، خلدون ابراهيم و صلا‌ح حسن، سه بازيكن تيم ملی عراق، فصل گذشته در ليگ ايران شاغل بودند. در همين تيم عراق هم كه به دليل شرايط خاص سياسی-امنيتی اين كشور، اكثر بازيكنانش در ليگ‌های خارجی بازی می‌كنند، ستارگان تيم از جمله يونس محمود، هوار ملا‌ و نشات اكرم، ليگ‌های كشور‌های عربی حوزه‌ی خليج فارس را ترجيح می‌دهند و خيلی بعيد است كه به يكی از باشگاه‌های ليگ ايران ملحق شوند. همان سه بازيكن شاغل در ايران هم پس از قهرمانی در آسيا به ليگ كشور خودشان بازگشتند.

بدون شک، دستمزد‌های نسبتاً پايين در ليگ ايران، اصلی‌ترين دليل نيامدن بازيكنان خوب خارجی است، اما محدوديت‌های زندگی اجتماعی در ايران، عدم ثبات در فوتبال كشور، وجود نداشتن ساختار حرفه‌ای و كمبود زير‌ساخت‌های لا‌زم نيز در اين بی‌ميلی ستاره‌های خارجي بی‌تاثير نيستند. درست است كه فوتبال ايران از استعداد غنی‌ است و كمبودی ندارد، اما حضور بازيكنان خوب خارجی باعث جذاب‌تر شدن ليگ و همچنين بالا‌ رفتن سطح رقابت و به تبع آن سطح مسابقات می‌شود. ضمن اينكه بازيكنان يی كشور، از بازيكنانی با تجربه‌ی تاريبو وست، چيزهای زيادی می‌آموزند.

راه‌حل اين مساله هم مثل بسياري از مشكلا‌ت فوتبال ايران كه به يكديگر وابسته‌اند، آزادسازی بازار فوتبال و واگذاری باشگاه‌ها به بخش خصوصی است. اگر باشگاه‌ها از منابع درآمدی اصلی و مديريتی باصلا‌حيت و باثبات برخوردار باشند، شرايطی فراهم خواهد شد كه بازيكنان مطرح خارجی حاضر می‌شوند به ليگ برتر انتقال پيدا كنند. در غير اين صورت همانند تاريبو وست، از راه نرسيده، ايران را ترک خواهند كرد.


پ.ن.: این بلاگرولینگ از قرار معلوم جدی‌جدی از کار افتاده! دیگر هم نمی‌شود کاریش کرد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 10:46  توسط امیر علیزاده| 

این پرسپولیس اصلاً دلنشین نیست. من هر دو بازی اخیر مقابل ذوب‌آهن و استقلال را به استادیوم رفتم، اما نه از پیروزی ۲ بر یک مقابل ذوب‌آهن لذت بردم، نه از تساوی یک-یک با استقلال. درست است که پرسپولیس پنج سال است هیچ افتخاری کسب نکرده و حالا بدون شکست در صدر جدول قرار دارد، اما صرف نتیجه گرفتن یک هوادار را هرگز نباید راضی ‌کند. بازی‌های پرسپولیس در این فصل اغلب تماشایی و زیبا نیوده‌اند. به ویژه دیروز جلوی استقلال، بیش از حد محتاط و با ترس بازی کرد و نتوانست از برتری‌اش در نیمه‌ی اول استفاده کند. در نیمه‌ی دوم هم استقلال قبل از اینکه گل اول را زد، انصافاً هجومی‌تر و با شهامت بیشتری بازی کرد.

صرف نتیجه گرفتن یک هوادار را هرگز نباید راضی ‌کند. البته خیلی‌ها فقط به نتیجه بسنده می‌کنند، اما به اعتقاد من این کافی نیست و باید توقع داشت که تیم زیبا یا حداقل جسوارنه بازی کند. تیم افشین قطبی که مربی مدرنی است، نظم تاکتیکی بسیار خوبی دارد، اما نتیجه‌گراست. هر چند بر اساس آماز پرسپولیس بهترین خط حمله‌ی لیگ را تا کنون داشته (البته این به ضعف سایر تیم‌ها در گلزنی هم مربوط است)، اما با این حال کمتر پیش آمده که بازی‌ای از پرسپولیس تماشایی بوده باشد.

یک نکته‌ی دیگر هم که در مورد پرسپولیس وجود دارد، این است که هنوز در برابر صبا باتری، سپاهان، ملوان، استقلال اهواز و سایپا، یعنی پنج تیم پایینی خود بازی نکرده است. این هفته مقابل استقلال اهواز و هفته‌ی آینده در بندر انزلی مشخص می‌شود که آیا پرسپولیس که نیمکت ضعیفی هم دارد، واقعاً ثبات دارد و می‌تواند همین گونه نتایج خوبش را ادامه دهد یا نه. ضمن اینکه من تردید ندارم که با اولین نتیجه‌های بد، حمید استیلی هارمونی خوب تیم را بهم خواهد زد. همه‌ی شواهد در حال حاضر هم به خوبی نشان می‌دهد که او پس از سال‌ها کمک مربی بودن، فقط به پست سرمربی فکر می‌کند، و با شناختی که از او دارم، مطمئن‌ام از هیچ فرصتی برای رسیدن به هدفش فروگذار نخواهد کرد. به ویژه در این فصل که دوست‌اش حبیب کاشانی هم مدیریت باشگاه را بر عهده دارد.

مرتبط:
تساوی عادلانه - عماد عطایی
بازی استقلال و پرسپولیس ‪ ۱۷‬زخمی و یک كشته داد

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 2:1  توسط امیر علیزاده| 

مقاله‌ام در اعتماد ملی (دوشنبه ۹ مهر ۱۳۸۶) در مورد علت بازی علی کریمی در لیگ کوچک قطر:

 

سه هفته از آغار لیگ فوتبال قطر گذشته و ما همچنان در اخبار محدود راجع به این لیگ کوچک که چند سالی‌ست به زور می‌خواهد بزرگ شود، به دنبال خبری در مورد درخشش علی کریمی، یکی از بزرگ‌ترین-اگر نگوییم بزرگ‌ترین- ستاره‌ها‌ی فوتبال‌مان می‌گردیم. در دو هفته اول که چیزی جز اخبار ناخوشایند مبنی بر بازی‌های ضعیف و تعویض «جادوگر» در تیم القطر و انتقادهای شدید از او در رسانه‌های این کشور، عایدمان نشد. حالا اما شنیدیم که القطر روز جمعه در هفته سوم مقابل تیم ته جدولی السیلیه نخستین پیروزی‌اش را جشن گرفته و از قرار معلوم علی کریمی هم بد نبوده، هر چند هیچ کدام از چهار گل تیمش را نزده. در حالیکه تیم قدرتمند الغرافه با گل‌های یونس محمود، بهترین بازیکن و آقای گل عراقی جام ملت‌های آسیا که دیر یا زود به یکی از لیگ‌های اروپایی خواهد رفت، با سه پیروزی صدرنشین است، القطر با کسب تنها چهار امتیاز فعلاً در رده چهارم قرار دارد.

 

هر هفته که از لیگ قطر می‌گذرد، لعنت می‌فرستیم که چرا علی کریمی باید در این استادیوم‌های خالی و در برابر این تیم‌های کوچک بازی کند. می‌‌گوییم چگونه یک «نهنگ» می‌تواند در یک «تنگ ماهی» شنا کند؟ او لیاقت‌اش بیش از این‌ها نبود؟ نباید پس از بایرن مونیخ، پیراهن اتلتیکو مادرید یا پاری‌‌سن ژرمن، یا حداقل زالسبورگ اتریش را به تن می‌کرد؟ شایستگی‌اش را نداشت؟ پاسخ به این پرسش‌ها هم مثبت است و هم منفی. پدیده علی کریمی در واقع به خوبی نمایانگر یکی از بزرگ‌ترین نقاط ضعف فوتبال ماست. از یک سو او از لحاظ فنی و حتی هوش، توانایی بازی در بزرگ‌ترین لیگ‌های اروپایی را دارد. چنانچه فلیکس ماگات که در شناسایی استعداد و پرورش بازیکنان پرآوازه است نیز در او ویژگی‌هایی دید که او را بر آن داشت تا برخلاف میل مدیریت باشگاه بایرن مونیخ، دو سال پیش روی جذب او اصرار کند. اما از سوی دیگر، خصایص روحی-روانی و شخصیتی کریمی‌ باعث شدند که او پس از دوسال ناکامی در بایرن، دوباره به لیگ‌های عربی حاشیه خلیج فارس بازگردد. این بار در امارات متحده عربی، بلکه در قطر. علی کریمی هم بازیکن بزرگی است، هم کوچک. او تکنیکی دارد که در فوتبال آسیا ناب است و به واسطه آن می‌تواند مرز‌های این قاره را درنوردد، اما شخصیتی دارد که او را در داخل همین مرزها نگه می‌دارد.

 

برای روشن شدن این ادعا لازم است یک تعریف از فوتبالیست بزرگ ارائه شود. به عقیده کارشناسان، یک فوتبالیست بزرگ بازیکنی‌ست که در شرایط دشوار، نه اضطراری‌‌ترین راه‌حل بلکه بهینه‌ترین راه را انتخاب کند. بهترین نمونه چنین بازیکنی زین‌الدین زیدان است. ستاره تیم ملی فرانسه در سخت‌ترین لحظات مسابقات بزرگ‌، موقعی که فشار روی یک بازیکن حداکثر است، بهترین حرکت ممکن را انجام می‌داد. در واقع هیچ کدام از حرکات زیدان اضافی نبود و حتی دریبل‌های اعجاب‌انگیزش هم در آن لحظه خاص بهترین راه‌حل به شمار می‌رفت. سایر بازیکنان بزرگ جهان نیز کم و بیش همین گونه‌اند و تحت شرایط پرفشار کم نمی‌آورند و شاید ناخودآگاه حرکنی انجام می‌دهند که در آن لحظه بهینه‌ترین کار است. چنین توانمندی‌ای علاوه بر اینکه در ذات برخی از بازیکنان وجود دارد، از کودکی توسط ماهرترین روانشناسان ورزشی با متد‌هایی مخصوص، به آنها آموزش داده می‌شود. چیزی که علی کریمی از آن بی‌بهره بود. به جرات می‌توان گفت که در چند سال گذشته، تعداد بازی‌های خوبی که کریمی در مسابقات حساس انجام داد، از تعداد انگشت‌های یک دست هم تجاوز نمی‌کند. او نه در مرحلیه مقدماتی جام جهانی 2002، نه در مقدماتی جام جهانی 2006، نه در جام جهانی 2006 آلمان و نه در جام ملت‌های آسیا 2007، درخششی نداشت. او آن گونه که بازیکنان بزرگ در چنین مسابقاتی خودشان را نشان می‌دهند و نقشی کلیدی ایفا می‌کنند، پرفروغ نبود. تنها بازی‌های خوبی که از «جادوگر» به یاد مانده، چند بازی در جام ملت‌های آسیای 2004 چین و یک نیمه در بازی دوستانه و نیمه‌جدی مقابل آلمان در تهران است.

 

علی کریمی در این میان قطعاً کم‌ترین تقصیر را دارد. شاید بتوان از او انتقاد کرد که چرا راحت‌طلب است و بازی در لیگ‌های عربی و کسب آسان‌تر درآمد را به بازی در لیگ‌های اروپایی و تمرینات سخت‌شان ترجیح می‌دهد. اما اینکه چرا در بازی‌های بزرگ، زمانی که تیم بیش از هر زمان دیگری به او نیاز دارد، یک هو ناپدید می‌شود، تقصیر او نیست. علی کریمی پرورش‌یافته سیستمی است که با موازین علمی و مدرن فاصله زیادی دارد. باشگاه‌های بزرگ جهان، امروز مدارس فوتبالی دارند که تمرین با توپ  و آمادگی جسمانی، تنها یکی از چیزهایی است که در آنها آموزش داده می‌شود. امروز به همان اندازه به رشد شخصیتی و روانی استعدادها هم توجه می‌شود و در همان سنین کودکی و نوجوانی که اصلی‌ترین برهه در شکل‌گیری شخصیت است، از طریق آموزش‌های ویژه در آکادمی‌های مدرن تلاش می‌شود هر آنچه یک بازیکن حرفه‌ای به آن نیاز دارد، به استعدادهای جوان تعلیم داده شود.

 

اما علی کریمی به مدرسه‌ای نرفت که این چیزها را بیاموزد. نه تنها او، بلکه هیچ ستاره ایرانی دیگری که در این مملکت فوتبال را در کوچه پس کوچه‌های خاکی یاد گرفته‌اند، با آموزش‌های روانشناسی صنمی نداشته‌اند. مادامی که مدارس فوتبال و آکادمی‌های مدرن در ایران راه‌اندازی نشوند، ما باید پنجشنبه و جمعه‌ها اخبار لیگ امارات و قطر را دنبال کنیم. راستی، بازی بعدی زردپوشان القطر پنجشنبه در ورزشگاه خالی اختصاصی باشگاه در دوحه، مقابل تیم العربی است. «جادوگر» هم آنجاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 0:46  توسط امیر علیزاده| 

جالب است که پس از قهرمانی تیم ملی فوتبال زنان آلمان در جام جهانی چین، روزنامه‌ی تاگس‌سایتونگ همانند سایر مطبوعات آلمان تنها به روی جلد آوردن آن بسنده نکرده و در تیتر یک‌اش موضعی انتقادی گرفته است. این روزنامه‌ی چپ چاپ برلین تیتر زده: «پیروزی بزرگ برای پول کوچک.» در زیرتیتر هم یادآوری کرده: «فدراسیون فوتبال آلمان به زنان قهرمانش 50 هزار یورو پاداش داد، در حالیکه به مردانش که در جام جهانی سوم شده بودند، دو برابر آن را پرداخت.»

                                     

شاید این مقایسه‌ی تاگس‌سایتونگ، که تنها روزنامه‌ی آلمان ا‌ست که سردبیرش زن است و کلاً به مسائل زنان و محیط زیست توجه ویژه‌ای می‌کند، در شرایط فعلی اغراق‌آمیز باشد. گردش مالی‌ای که در فوتبال مردان وجود دارد، در حال حاضر با فوتبال زنان قابل‌قیاس نیست. درآمد‌های فدراسیون فوتبال آلمان از محل تیم ملی مردانش هم به مراتب بالاتر است. اما بالاخره یک روزی این تعادل در فوتبال هم همانند تنیس که حالا در هر چهار گرنداسلم پاداش زنان و مردان برابر است، برقرار خواهد شد. به ویژه با این جام جهانی چین که یک نقطه‌ی عطف در فوتبال زنان بود. هم از لحاظ سطح فنی و هم پوشش رسانه‌ای. بازی فینال میان برزیل و آلمان، برخلاف بازی‌های معمول در فوتبال زنان، بسیار سریع و تماشایی بود. زنان برزیلی‌ هم حالا زیبا بازی می‌کنند و قطعاً در آینده‌ی نزدیک حرف‌های بیشتری برای گفتن خواهند داشت. مارتا، ستاره‌ی «سلسائو» که با هفت گل هم خانم گل شد و هم به عنوان بهترین بازیکن جام انتخاب شد، فوق‌العاده تکنیکی است و دریبل‌های خوبی می‌زند. او در فینال یک پنالتی هم از دست داد و در کل در برابر دفاع آلمان که بسیار قوی‌تر از سایر حریفان بود و در کل جام حتی یک بار هم دروازه‌اش باز نشد، ناکام ماند.

آلمان در تاریخ کوتاه 16 ساله‌ی جام جهانی زنان، نخستین تیمی است که توانست از عنوان قهرمانی‌اش دفاع کند. لیگ فوتبال زنان آلمان یکی از پیشرفته‌‌ترین لیگ‌های جهان است. فدراسیون فوتبال این کشور یک میلیون عضو زن دارد که در میان آنها هفتصد هزار نفر فعال فوتبال بازی می‌کنند. با وجود این ‌تاگس‌سایتونگ در سرمقاله‌اش نوشته که هنوز زنان فوتبالیست نمی‌توانند تنها از طریق فوتبال زندگی‌شان را بچرخانند و باشگاه‌های زنان بوندس‌لیگا باید هر چه زودتر ساختار‌هایشان را حرفه‌ای کنند.

مرتبط:
گُل برای دختران
«نظریه‌های به اصطلاح علمی در مخالفت با فوتبال زنان دیگر خریداری ندارد» - گفتگو با احمد نقوی، بازیکن سابق تیم ملی و متخصص فیزیوتراپی ورزشی و استخوانشناسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 11:31  توسط امیر علیزاده| 

امروز همه‌اش منتظر بودیم که ساعت ۱۸:۳۰ شود تا بازی سپاهان در برابر کاوازاکی ژاپن در دور رفت مرحله‌ی یک‌چهارم نهایی لیگ قهرمانان آسیا را تماشا کنیم. در ۱۰-۱۵ سال گذشته زیاد پیش نیامده که یک باشگاه ایرانی در مهم‌ترین تورنمنت باشگاهی آسیا تا مراحل بالا صعود کند. در فرمت جدید این رقابت‌ها که از سال ۲۰۰۲ به شکل لیک قهرمانان برگزار شد، این پس از پاس دو فصل پیش با دنیزلی، برای دومین بار است که یک تیم ایرانی به جمع هشت تیم نهایی راه پیدا می‌کند. در ضمن سپاهانِ لوکا بوناچیچ یکی از بهترین فوتبال‌های حال حاضر ایران را بازی می‌کند و تماشای بازی‌هاش برخلاف سایر تیم‌های ایرانی لذت‌بخش‌ است.

تا یک ربع به هفت هم صبر کردیم، اما در تلویزیون خبری نشد. ابتدا گفتیم شاید کنفدراسیون فوتبال آسیا به خاطر ماه رمضان تجدیدنظر کرده و به دلیل زمان افطار بازی را چند دقیقه‌ای عقب انداخته. اما وقتی رادیو را باز کردیم، شنیدیم که مسابقه در اصفهان آغاز شده است. بعد از آن حدس زدیم لابد اشکال فنی‌ای پیش آمده که شبکه‌ی سه بازی را پخش نمی‌کند و دیر یا زود مشکل برطرف خواهد شد. اما وقتی پیام‌های بازرگانی تمام شد و روی صفحه‌ی تلویزیون عبارت «گروه فیلم و سریال شبکه‌ی 3 تقدیم می‌کند» ظاهر شد، مات و مبهوت جلوی تلویزیون خشک‌مان زد! با آقازمانی، مدیر ورزشی شبکه‌ی سه‌ی سیما که تماس گرفتیم تا علت این فاجعه را جویا شویم، گفت به علت برنامه‌های ویژه‌ی افطار قادر نیستند نیمه‌ی اول بازی سپاهان و کاوازاکی را پخش کنند و از نیمه دوم مسابقه را زنده پخش خواهند کرد!

باورش سخت است که به همین راحتی، تو را از تماشای مسابقه‌ی پراهمیت تنها نماینده‌‌ی فوتبال ایران در لیگ قهرمانان آسیا، به دلیل سریال ملال‌آوری که حتماً باید پس از افطار پخش شود و زمان پخش‌‌اش با زمان پخش سریال‌های سایر شبکه‌ها هماهنگ شده و ظاهراً امکان تغییر در این زمان‌بندی هم نیست، محروم می‌کنند. مدیران سیما که اختمالاً برای خرید حق پخش بازی‌ها از کنفدراسیون فوتبال آسیا هزینه هم کرده‌اند، اگر هیچ کدام از منافع پخش مستقیم بازی سپاهان با نماینده‌ی ژاپنی را در نظر نگرفته‌اند، تا کنون فکر کرده‌اند که اگر فرصت‌اش باشد، خیلی‌ها دوست دارند پس از افطار یک مسابقه‌ی فوتبال مهیج را تماشا کنند؟ 

بی‌ربط: حق مسلم باشگاه‌ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 2:10  توسط امیر علیزاده|