تازه بعداً میفهمی که او این حرف را از خودش درنیاورده و رییس سازمان محیط زیست استان تهران و مدیرکل کنترل کیفیت آلودگی هوای تهران هم کلی استدلال علمی برایش آوردهاند! گیریم که این طور باشد، پس تکلیف انسانها چه میشود؟ این اساتید محترم دیگر نمیگویند که به جای ولیعصر در ۱۰ تا خیابان دیگر ترافیک وحشتناک ایجاد میشود و هزاران لیتر بنزین بیشتر میسوزد و آلودگی بیشتر میشود و وقت و سلامت ملت بیچاره هم که تلف میشود. آدم واقعاً میماند از این همه...
میدانم در شرایط فعلی و این همه خبر بد، وبسایتدار شدن نشریهی کوچکی مثل «امید جوان» بیاهمیت مینماید، اما همین که در فضای دشوار کنونی برای بقای مطبوعات، یک نشریهی مستقل منتقد با مشی اصلاحطلبانه و متعلق به بخش خصوصی، با همهی کاستیها و نقاط ضعفاش، این همه سال است که پابرجا مانده و با گامهای کوچک رشد هم میکند، خودش غنیمت است.
در هفتههای اخیر هر وقت روزنامه را میخواندم تحسیناش میکردم که چقدر خواندنی و حرفهای شده است. هر وقت هم از جلو دکهای رد میشدی میتوانستی این پیشرفت را حس کنی. در شرایطی که خیلیها تصور میکردند مردم دیگر حال و حوصلهی خواندن روزنامه ندارند، اعتماد ملی با افزایش قابل توجه شمارگاناش، در دو ردیف بلند در دکهها چیده میشد و اگر نمیجنبیدی طرفهای ظهر دیگر شمارهای از آن باقی نبود. پس از روزنامههای منتشر شده در دو سه سال آغازین دولت اول محمد خاتمی، در دوران موسوم به "بهار مطبوعات" و در دورهای هم روزنامهی شرق در دو سه سال پایانی دولت دوم خاتمی، دیگر روزنامهای تا این حد پرفروش نبود.
اما اعتماد ملی هم توقیف شد. اول از همه مثل همیشه برای همکارانام افسوس خوردم که بیکار شدهاند و آن حقوق بخور و نمیری را که به زور کفاف گذران زندگیشان را میداد هم دیگر نمیگیرند. بعد هم نگران اوضاع مطبوعات کشور که سختترین روزهای خود را میگذرانند.
چه دور به نظر میرسد حالا آن "بهار"! اما من ایمان دارم که این "خزان" هم دوام نخواهد داشت...

سانسهای فيلم «تهران انار ندارد»:
سينما آزادی: ساعت 17 و17:50
سينما سپيده 2: خیابان انقلاب، بعد از وصال شیرازی: ساعت 20 و ۲۱:۳۰ تلفن رزرو: 66405574
پرديس زندگی: ساعت 17:30
پرديس ملت: ساعت 13:30
مجموعه فرهنگی هنری اسوه، خيابان انقلاب ، نبش بهار جنوبی: ساعت 18 تلفن: 88343555
مرتبط:
«تهران انار ندارد»؛ تازیخچهای طنزآمیز از تهران ـ عبدی کلانتری، دویچه وله
مسعود بخشی: اکران "تهران انار ندارد" به پویایی سینمای مستند کمک میکند
تکمیلی (۱۰ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۵۱):
برای دومین شب پیاپی نمایندگان دادستانی و وزارت ارشاد با حضور در چاپحانهی اعتماد ملی خواستار تغییر صفحات شدند
میخواند و مینوشت
من خواب نیستم!
خاموش اگر نشستم
مرداب نیستم
روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم
روشن شود که آتشم و آب نیستم
فریدون مشیری
* حامد نیکپی برای این شعر زیبا، آهنگی زیبا هم ساخته که هفتمین تِرک آلبوم «آسوده»ی اوست. این آلبوم در ایران مجوز انتشار ندارد ظاهراً، اما از اینجا میتوان کل این آلبوم را که یک کار خوبِ تلفیقی موسیقی سنتی ایرانی و فلامنکو است، دانلود کرد.
ادامهی مطلب
در روزهای اخیر دو روزنامهی جدید درآمدهاند: روزنامهی «کلمه سبز» به صاحب امتيازی و مدير مسوولی ميرحسين موسوی کانديدای انتخابات رياست جمهوری که طبعاً به حمايت از او میپردازد. روزنامهی ديگر هم که چند روزی است روی دکه آمده «فرهيختگان» است، به صاحب امتيازی دانشگاه آزاد که البته آشکارا مشی کاملاً اصلاحطلبانهای دارد. تحریریهی فرهیختگان متشکل از بچههاییست که اغلبشان در مطبوعات اصلاحطلبی مانند شرق، هممیهن، کارگزاران و اعتمادملی کار کردهاند. برای مثال گروه ورزش که من هم با آنها همکاری میکنم، همان گروهی است که از ابتدای انتشار اعتماد ملی تا همین چندی پیش در این روزنامه بودند: هیوا یوسفی، محمد شهرابی و لیلی خرسند.
فرهیختگان هدفاش ژورنالیسم حرفهایست. به هیچ وجه هم قرار نیست بولتن دانشگاه آزاد باشد. برای این کار ضمیمهی روزانهای درمیآید که اخبار دانشگاه را کار میکند. در همین چند شمارهای که تا به حال منتشر شده هم انصافاً روزنامهی خواندنیای بوده.
روزنامهی دیگری هم که البته قدیمی نیست اما قرار است از امروز (دوشنبه) به شکل کاملاً جدیدی دربیاید، روزنامهی «صدای عدالت» است. ظاهراً با همان بچههای حرفهای «یاس نو»ی محروم.
واقعاً تاسفآور است که صدا و سیما با هر موضوعی ایدئولوژیک برخورد میکند. حتی با یک بیماری کشنده!
یک ویروسی که پیش از این ناشناخته بوده و بدن ما در برابرش ایمن نیست، به هر دلیلی و به هر روشی به وجود آمده و در انسان یک بیماریای را پدید میآورد که میتواند جاناش را بگیرد. اسماش را هم به خاطر اینکه این ویروس ابتدا در بدن یک خوک به وجود آمده، گذاشتهاند«آنفلوانزای خوکی». در مکزیک که ظاهراً منشاء بیماری بوده تا به حال بیش از 40 نفر از این بیماری مردهاند، به کرهی جنوبی و اروپا و کشورهایی چون اسپانیا و آلمان و سوئد و فرانسه هم رسیده و در آمریکا هم دیروز خبر آمد که دومین قربانی را هم گرفته. در کل در جهان بنا بر اعلام سازمان بهداشت جهانی۱۴۹۰ نفر در 21 کشور به آن مبتلا شدهاند و چون انتقالش از انسان به انسان دشوار نیست، خطر اپیدمی هم وجود داشته و ظاهراً کماکان هم وجود دارد.
حالا صدا و سیمای محترم ما، اطلاعرسانی حرفهای و درست که دربارهی این بیماری نمیکند هیچ، میآید در شبکهی خبر یک میزگردی میگذارد با عنوان «بیماری یا معمای سیاسی؟»!! آن وقت در این میزگرد دو تا «کارشناس» هم میآورند و از «دستهای پنهان مافیای سیاسی» و «اتهام سیا» به «درز آرمایشگاهی ویروس» صحبت میکنند! و اینکه مثلاً سهام شرکت داروسازی آقای رامسفلد که تولیدکنندهی داروی این بیماریست، از 7 دلار رسیده است به 50 دلار! بنگاه خبرپراکنی فارس هم در تکمیل پردهبرداری از این توطئهی کثیف در موضوعی با عنوان «پشت پردهی یک آنفلوانزای سیاسی» یک گزارش مخابره میکند و آنفلوانزای خوکی را «نوعی سلاح بیولوژیکی» آمریکاییها میداند!
گیریم که همهی این حرفها درست! اما اگر حالا کار کارِ آمریکا باشد، آیا بیماری کمخطرتر است؟ دیگر معلوم میشود که همهاش فیلم است و این همه بیمار و قربانی هم همه کشک است؟! و دیگر لازم نیست که به مردم بگوییم چی کار بکنند و چی کار نکنند تا یک وقت خدایی نکرده آنفلوانزای خوکی نگیرند؟؟ آخر تو این وضعیت خطرناک حالا چقدر اهمیت دارد که این ویروس مرگبار از کجا درز کرده؟!
جالبتر این است که آقای مشاور معاون غذا و داروی وزارت بهداشت ادعا میکند که داروی آنفلوانزای خوکی را در ایران ساختهاند! لابد وزارت بهداشت هم در راستای این افشاگریها و خنثیسازی توطئهها، برای اینکه نقشهی شوم آقای رامسفلد را به هم بریزد، سریع دست به کار شده و دارو را ساخته تا با خارج کردن ساخت این دارو از انحصار او، سهام شرکت ایشان دیگر بیشتر از این بالا نرود!!
مرتبط:
تحلیل حرفهای صدا و سیما از آنفلوانزای خوکی ـ جمهوریت
خبر اعدام دلآرا دارابی بسیار ناراحتکننده بود. اما فارغ از اینکه او واقعاً جنایتکار بوده یا نه، بیگناه بوده یا نه، میخواستم به بهانهی این خبر ناگوار در مورد مجازات اعدام بحث کنم.
من مخالف مجازات اعدامام و استدلال مخالفین این نوع مجازات را قبول دارم. در واقع آنها چند نکتهی اساسی در رد مجازات اعدام و در حمایت از مجازات حبس بیان میکنند که هیچ گاه جایی ندیدهام موافقین اعدام با استدلال قویتری آنها را رد کنند.
موافقین این نوع مجازات معتقدند که اعدام کسی که مرتکب یک جرم سنگین مثل قتل شده، سایر مجرمین را میترساند و درس عبرتی میشود برای بقیه. مخالفین در رد این نظریه میگویند قانون برای اجرای عدالت است و نه ارعاب. ضمن اینکه از زمان توقف مجازات اعدام در بسیاری از کشورها، آمار نشان داده که در این کشورها میزان ارتکاب به جرم و جنایت به مراتب کمتر از کشورهایی است که هنوز اعدام در آنها به اجرا درمیآید. بنابراین مجازات مرگ اگر اثر منفیای نداشته باشد، آن اثر بازدارندهی مورد ادعای طرفدارانش را هم ندارد.
استدلال دیگر موافقین اعدام این است که یک قاتل آدم خطرناکی است و اگر دوباره به جامعه بازگردد ممکن است دوباره به همان جنایات دست بزند. بنابراین باید از ورود چنین فرد خطرناکی به جامعه جلوگیری شود. مخالفین اعدام این استدلال را هم رد میکنند. آنها میگویند حتی شخصیت بدترین و جانیترین آدمها هم ممکن است پس از ۱۰-۲۰ سال تغییر کند. این را علم روانشناسی میگوید و تجربه هم آن را تایید کرد. متخصصان میتوانند با زیر نظر گرفتن رفتار مجرم در زندان و هدایت صحیح او، پس از چند سال تصمیم به این بگیرند که آیا او آمادگی بخشیده شدن را دارد یا همچنان باید در حبس بماند. کم نبودهاند مواردی که فردی گناهکار پس از سالها تبرئه شده و بعداً تبدیل به فردی مفید برای جامعهاش شده. با اعدام اما فرصت اصلاح شدن و تغییر کردن از این فرد گرفته میشود.
حتی اگر هیچ یک از موارد بالا را هم قبول نداشته باشیم، یک واقعیت را نمیتوان انکار کرد، و آن احتمال اشتباه در صدور حکم است. بارها پیش آمده که فرد بیگناهی به اشتباه مجرم تشخیص داده شده و اعدام شده است. زمانی هم اسناد و مدارک برای اثبات بیگناهیاش جمعآوری شده که دیگر کار از کار گذشته است. در واقع با اعدام یک انسان، این فرصت از او گرفته میشود که بتواند بیگناهی خود را ثابت کند.
مرتبط:
ای کاش چارهای برای مجازات مرگ بیاندیشیم... ـ زیتون
صفحه مربوط به مجازات اعدام در عفو بینالملل
دیدم به جز «همشهری» و «ایران» که خب داستانشان فرق میکند، روزنامهی اعتماد هم درآمده، در 12 صفحه و با همان ضمیمهی همیشگیاش. راستاش کمی ذوقزده شدم که دیدم روزنامهی مستقلی مثل «اعتماد» که با قیمت 500 تومان درآمدش هم بیشتر متکی به تکفروشیست، در یک روز «بینالتعطیل» منتشر شده.
پس تمام استدلالهایی که برای درنیاوردن روزنامه در چنین روزهایی مطرح میکنند، مثلاً اینکه فروش پایین میآید و از آگهی هم خبری نیست و انتشار روزنامه زیانآور میشود، خیلی هم قابل توجیه نیست و میتوان روزنامه را درآورد. حتی اگر کمی زیان هم بدهد، به نظر من این اتفاق باید بیافتد. مطبوعات اگر منظم حتی در چنین زمانهایی منتشر شوند، خوانندگان هم کمکم عادت میکنند و در همین روزها هم روزنامه میخرند.
حالا یک اتفاق خوب دیگر هم در شمارهی 12 صفحهای امروز اعتماد، انتشار دو صفحهی محیط زیست و علم است که به اعتقاد من جایشان در مطبوعات ایران خیلی خالیست. ستون خواندنی «نگاهی به گذشته در امروز» آقای نوشیروان کیهانیزاده که هر روز در صفحهی هفت کار میشود، امروز به خاطر اینکه صفحه به محیط زیست اختصاص یافته، دربارهی گرمایش زمین است، و خیلی ساده و جامع توضیح داده شده که اصلاً این پدیدهی خطرناک چرا تهدید بزرگی برای کرهی زمین است و علتهایش چیست.
۲ـ دو خبر خوب دیگر رسانهای را هم همین جا بگویم. یکی اینکه گوش شیطان کر، خوشبختانه ظاهراً فیلتر سایت یاری نیوز برداشته شده و خبر خیلی خوب دیگر هم اینکه سایت بالاترین پس از اینکه مورد حمله قرار گرفت و هک شد، دوباره راه افتاده است. دست مدیرانش درد نکند، روزهای سختی را گذراندهاند.
مرتبط:
بالاترین واقعاً برگشت ـ ابراهیم نبوی

در هر صورت فقط میدانم که دریای خزر به شدت آلوده شده است. این را دیگر یک آدم عادی هم با چشم خودش میتواند ببیند. سواحل بزرگترین دریاچهی دنیا پر شده از زبالههایی که اغلب تجزیهنشدنیاند. آلودگیهای نامریی هم که دیگر جای خود. آلودگیهایی که در اشکال مختلفِ صنعتی و غیرصنعتی و فاضلابی و نشت نفتی از لولههای انتقال و از همه وحشتناکتر جدیداً از طریق دفن زبالههای اتمی توسط کشورهای همسایه، به دریا میریزند.
نمیدانم این سه پرنده واقعاً در اثر آلودگی مردهاند یا نه، اما به هر حال میتواند یک هشدار کوچک دیگر باشد در مورد وضعیت وخیم این دریا. خزر بیمار است و پنج کشوری که آن را احاطه کردهاند به نطر نمیرسد ارادهای داشته باشند برای درماناش.
مرتبط:
ـ دریای خزر: آلودگی دریا و انقراض نسل ماهیان
ـ قزاقستان آلودهكنندهترين كشور حاشيه خزر
پدیدهی غیرحرفهای و غیراخلاقی استفادهی بیاجازه از مطالب دیگران بدون ذکر منبع، متاسفانه در مطبوعات ایران بسیار رایج است که به هیچ عنوان قابل قبول نیست و کاری مذموم است. به نظر من این معضل مهمیست و برای برخورد با آن نباید کوتاهی کرد. حتی اگر شکایت و پیگیری آن در ایران پردردسر و ناممکن باشد...
توضیح تکمیلی: نمیدانستم که دبیر سرویس ورزشی دنیای اقتصاد، مرتضی ناعمهی عزیز است. تماس گرفت و گفت هیچ وقت این کار را نمیکند و آن روز نبوده که همکارانش بدون ذکر منبع مطلب را گذاشتهاند توی صفحه. به هر حال جای تشکر دارد که تماس گرفت به خاطر این موضوع.
مرتبط:
اين همه ادعای ايستادگی در مقابل قدرتهای استكباري و كر كردن گوش فلک از مطلق بودن آزادی در ایران، چگونه با وحشت از يک هفتهنامهی چند ده هزار تيراژی سازگار میافتد! ـ احمد زیدآبادی
روزنههای بسته
یک چیز که برای من جالب است این است که بازار هدفِ فارسی زبانِ این شبکه، از لحاظ جغرافیایی کجاست؟ ایرانیهای مقیم دبی؟ قاعدتاً کشور ایران با ۷۰ میلیون جمعیت بازار بسیار بزرگتری برای شبکهای فارسی زبان است. پس چه اصراریست که ساعت برنامهها فقط به وقت امارات و عربستان اعلام میشود و نه به وقت تهران؟ مگر در این دو کشور عربی چقدر ایرانی زندگی میکنند؟ صدای آمریکا و رادیو فردا و صدای آلمان و بیبیسی هم در بخشهای فارسی خود برنامههایشان را به وقت تهران اعلام میکنند و نه واشنگتن و پراگ و برلین و لندن!
یک نکتهی دیگر هم که به نظرم آمد، این است که همهی کانالهای امبیسی «راهنمای الکترونیک برنامه» یا همان EPG دارند که با آن میتوانید ببینید برنامهی فعلی و برنامههای بعدی چیست. تنها کانال امبیسی که این امکان را ندارد، همین امبیسی فارسی است!
حالا امبیسی فارسی در وبسایتاش یک نظرسنجی هم گذاشته با این سوال که "بعد از سپری شدن نزدیک به یک ماه از آغاز کار این شبکه آیا روی هم رفته از امبیسی پرشیا راضی هستید؟" و جالب اینجاست که تا الان که من دارم این پست را مینویسم 3856 نفر در این نظرسنجی شرکت کردهاند و 85 درصد گفتهاند "بله"! عجیب است، چون من که تا به حال از کسی نشنیدهام که از این شبکه تعریف کند و راضی باشد! حالا اگر شما هم ناراضیاید ـ یا احیاناً راضی!! ـ در این نظرسنجی شرکت کنید تا عجالتاً دستشان بیاید که مخاطب ایرانی آنقدرها هم که اینها فکر میکنند سطحاش پایین نیست!
راستاش با وجود افتتاح سینماهای جدیدی مثل آزادی و اریکهی ایرانیان هم علیرغم جدید و شیک بودنشان، من باز هم عصر جدید را به آنها ترجیح میدهم. در عصر جدید، واقعاً حس میکنی که سینما رفتهای. احساسی که هیچ وقت مثلاً در اریکه که داخل یک مجموعهی «فرهنگی ـ ورزشی ـ تجاری» قرار دارد، به آدم دست نمیدهد. جوِّ عصر جدید کاملا سینمایی است و خاطرهانگیز.
یک چیز دیگر که عصر جدید را از بقیه سینماها متمایز میکند و یک الگو برای همه سازمانها و بنگاههای تجاریست، سیستم فروش اینترنتی بلیط است. برای تماشای فیلم در عصر جدید، لازم نیست مثل فرهنگ و آزادی، دو بار به سینما مراجعه کنید، یک بار برای رزرو یا خرید بلیط و یک بار هم برای تماشای فیلم. فقط کافیست از خانهتان در بخش رزرو آنلاین ساعت و تعداد بلیط را انتخاب کنید و قبل از آغاز فیلم با شمارهای که برایتان ایمیل میشود به سینما بروید. امکان رزرو تلفنی بلیط از طریق تماس با شمارهی 88951550 هم که هست. در واقع عصر جدید با یک تکنولوژی ساده و کمهزینه که مدیران کماطلاع سایر سینماها و تئاترها و نهادها و ادارهها عرضهی پیادهسازیاش را ندارند، کار مشتری را در این ترافیک دیوانهکننده بسیار راحت کرده است.
امیدوارم این دعوای احمقانه زودتر فیصله پیدا کند و کار به تعطیلی این پاتوق سینمایی در خیابان طالقانی نکشد...
سهراب سپهری
با این سیستم فرسوده و خشک و ایدئولوژیکِ عقبافتادهی آموزشی ما که قاتل ذوق و خلاقیت کودکان است، واقعاً غنیمتیست که یک تشکل غیردولتی پیدا شود و برنامههای آموزنده و جالبی را برای بچهها تدارک ببیند.
یک تشکلی هست به نام انجمن طرح سبز که یک تشکل غیردولتی و غیرانتفاعیست و هدفاش آن طور که خودش بیان کرده، «حفاظت از حیات وحش و تنوع زیستی در ایران» است. این ارگان که ظاهراً اعضایش هم همه جواناند، یک سری کارهای میدانی و پروژههای تحقیقاتی و فعالیتهای دیگری را در این راستا انجام میدهد. من راستاش فقط تعریفشان را شنیدهام، البته از وبسایتشان هم پیداست که جوانان بسیار فعالیاند.
حالا یکی از کارهای بسیار جالبی که انجمن طرح سبز انجام داده، برگزاری یک کمپ تابستانی سه روزه با عنوان «انسان، طبیعت، تجربههای نو» برای کودکان و نوجوانانِ 10 تا 16 ساله در تالابِ بندر کیاشهر گیلانِ زیبا بود. در این کمپ یک سری آموزشها از کمپینگ و کولهچینی و نقشهخوانی و کار با قطبنما و GPS و درست کردن آتش و تهیهی غذا گرفته تا آموزش نجاری و چرخهی حیات و تکامل، به بچه داده شد و یک سری برنامههای تفریحی جذاب هم انجام شد.
واقعاً سطح آگاهی جامعهی ما در مورد محیط زیست و ضرورت حفظ منابع طبیعی پایین است و بهترین کار هم آموزش از همین سنین پایین است. آن هم آموزش نسلی که به قول یکی از مربیان این طرح، با موبایل و آیپاد و پلیاستیشن بزرگ میشود و تازه در مدارس ما هم که چیزی به آن صورت راجع به تنوع زیستی و محیط زیست یاد نمیگیرند. واقعاً دستشان درد نکند! البته بر خلاف عکسی که روی پوستر این برنامه هست، دختران و پسران متاسفانه حتی در این سن هم باید از هم جدا شوند! برنامهی قبلی که از نوزدهم تا بیست و یکم تیر ماه بود، مربوط به پسران بود و در برنامهی بعدی که از شانزدهم تا نوزدهم مرداد است، دختران میتوانند شرکت کنند. به هر حال گفتیم، همین هم غنیمت است...
این موزه که به دلایل امنیتی مدتی بسته بود، پس از بازسازی کامل دوباره به روی عموم باز است. این موزه روز جمعه با برپایی نمایشگاه «دیدار مجدد با جیغ و مادونا» این بازگشت را جشن گرفت. حالا این دو اثر 90 میلیون یورو بیمه شدهاند!

متاسفانه نقاشی «جیغ» در وضعیت بدی پیدا شد و به دلیل سهلانگاری در نگهداری توسط دزدها، دچار رطوبت و به تبع آن خسارت شده است. سخنگوی موزه هم گفته که شیوههای بازسازی امروزی هنوز جوابگوی رفع کامل این نقص نیست. هنوز هم انگیزه سه دزد نروژی که از شش تا ده سال در حبس خواهند بود، معلوم نیست. آنها هیچ مبلغی برای بازگرداندن آنها طلب نکردند و علاوه بر آن نگهداری ناشیانه از آنها، این تئوری را تایید میکند که دزدها فقط قصدشان آزار و دست انداختن پلیس بوده است!
مسئولین موزهی «مونش» یک شگفتی دیگر هم رو کردند و آن اینکه اسناد و مدارک جدید حاكی از آن است كه اين شاهكار که در همه جای دنیا به عنوان نمادی از احساس ترس شدید شناخته میشود (و همواره لوگوی فریادنامه بوده!)، بر خلاف آنچه تا به حال تصور میشد نه در سال 1893 بلکه در 1910 خلق شده است. حالا دیگر اطمینان حاصل شده که نسخه دیگر این اثر که در گالری ملی نروژ نگهداری میشود، نسخه قدیمیتر است.
روز جهانی خنده ۱۰ سال پیش به ابتکار دکتر مادان کاتاریا، یک پزشک هندی در بمبئی ایجاد شد و حالا در سرتاسر جهان اولین یکشنبه ماه مه هر سال، این روز با شعار «صلح جهانی با خنده» برگزار میشود. خنده علاوه بر شادابی فواید زیادی دارد. از جمله اینکه سیستم ایمون بدن را قوی میکند، باعث کاهش هورمون استرس کورتیزول میشود، حدود 80 عضله را در بدن میپروراند، به افزایش میزان اکسیژن در ارگانهای مختلف بدن کمک میکند و باعث متابولیسم بهتر میشود.
بنیانگذاران این روز میگویند که خنده یک زبان جهانیست که پتانسیل این را دارد که بدون دین بشریت را متحد کند. خلاصه اینکه بیشتر بخندید! اگر دلیلی هم در این اوضاع نداشتید، دیویدی یک فیلم کمدی یا یکی از این سریالهای کمدی موقعیتی آمریکایی که الی ماشالله هم زیاد است، بخرید و بگذارید و ببینید و بخندید. یا به هر راه دیگری، فقط بیشتر بخندید و بخندانید!
اینکه در ایران مطبوعات در دو هفتهی اول سال منتشر نمیشوند، بسی جای تاسف است. اما امسال که برخی از مطبوعات چهاردهم و پانزدهم را هم «پُل» زدند و تازه از هفدهم فروردین در میآیند و با توجه به دو سه روز تعطیلی پایان سال، یک سه هفتهای تعطیل بودهاند، دیگر واقعاً به معنای واقعی کلمه یک فاجعهی تمامعیار است و به نظر من یک نشانهی آشکار از این است که ما چه فاصلهی زیادی از توسعهیافتگی داریم. با هیچ منطقی هم از نظر من قابل توجیه نیست!
باز هم آفرین به این مطبوعات ورزشی که حداقل به خاطر دربی فردا و افتضاح آقای دایی احساس وظیفه کردهاند و از امروز منتشر شدند. اما بَدا به حال روزنامههای «اصلاحطلبِ» کارگزاران و اعتمادِ ملی و اعتماد که پس از آن انتخاباتِ مجلس و این همه حادثه و جریان در این دو هفته، کماکان در تعطیلات به سر میبرند! بَدا به حالشان! بَدا به حالمان!
به نظر من پایاننامه قسمت مهمی از تحصیلات تکمیلی است. پایاننامه فراتر از یک کار پژوهشیست و چه کاربردی باشد و چه نظری، باید ذهن دانشجو را در مسیر تبیین و حل مسائل اجتماعی و سازمانی به حرکت درآورد. دانشجو با نوشتن پایاننامه دانشاش را در یک فضای واقعی به کار میگیرد و میآزماید. اما در ایران متاسفانه آن طور که باید و شایسته است، به آن اهمیت داده نمیشود.
قبول دارم که دانشجویان کمکاری میکنند، در طول تحصیلشان مطالعهی کافی ندارند، و اغلب کار پایاننامه را هم میخواهند سَمبَل کنند و مدرکشان را بگیرند. اما استادها هم واقعاً باید نگاهی به خودشان بیاندازند و از خودشان بپرسند که آنها چقدر در کیفیت پایین پایاننامهها مقصرند؟ مورد صحبت من در اینجا داشنگاههای دولتی است و طبعاً در سایر دانشگاهها هم این مشکل وجود دارد. اغلب اساتید مشاغل دیگری هم دارند و به دلیل شرایط اقتصادی و دستمزدهای نسبتاً پایین در دانشگاه، کمتر استادی را میتوانید پیدا کنید که تدریس در دانشگاه شغل اصلیاش باشد. به خاطر همین هم کمتر به کارهای پژوهشی و نوشتن مقاله و کار با دانشجویان میرسند. متاسفانه کم نیستند استادهایی که دانششان به روز نیست و همچنین استادهایی که حتی به زبان انگلیسی هم تسلط ندارند!
حالا قصدم این نیست که بگویم مقصر اصلی استادها هستند! فقط هر وقت استادی درمیآید که داشجویان فلاناند و بهمان و اصلا درس نمیخوانند و بیسوادند و الخ، عصبانی میشوم که چرا ضعفهای خودشان را نمیپذیرند! فکر میکنم این مشکل کل جامعهی ماست که آدمها خیلی سخت از خودشان انتقاد میکنند. کیفیت پایین نظام آموزش عالی ایران دلایل متعددی دارد. یک دلیلش کوتاهی و تنبلی دانشجویان است، یکیاش هم کمکاری استادها.
در کشورهای پیشرفته اما صحبت دربارهی گرمایش زمین و تغییر آب و هوا آنقدر متداول شده که حالا یک بابایی پیدا شده که حتی این موضوع را هم جنسیتی کرده است! این بابا یک آدم بیکار و بیسواد هم نیست که به خاطر معروف شدن آمده باشد یک جنجالی راه بیاندازد. یک خانم پرفسور آلمانیست به نام اینس ولر که اعتقاد دارد میتوان از زاوبهی جنسیتی به مبحث تغییر آب و هوا نگاه کرد. این شیمیدان که در مرکز مطالعات جنسیتی برمن هم فعال است، یک سخنرانی با همین موضوع در دانشگاه برمن برگزار کرد. [+]
خانم ولر در این سخنرانی یک سری دلیل کلیشهای هم آورد تا نشان دهد مردان واقعاً تقصیر بیشتری در تغییر آب و هوا دارند. او معتقد است که مردان چون بیشتر گوشت میخورند، بیشتر از خودرو استفاده میکنند و آن هم اغلب ماشینهای بزرگتر و پرمصرفتر، بیشتر هم در تغییر آب و هوا مقصرند! اما زنها بیشتر سبزیجات و میوه میخورند و ماشینهای کوچکتر و کممصرفتری دارند و تازه کمتر هم از آن استفاده میکنند. به نظر خانم ولر، اینکه مردان به طور متوسط درآمد بیشتری از زنان دارند هم تقصیر آنها را بیشتر میکند. چون این یک قاعده است که هر کس بیشتر درآمد داشته باشد، منابع بیشتری هم مصرف میکند و به دنبال آن گازهای گلخانهای مضر بیشتری هم نشر میدهد! علاوه بر این، ایشان میگوید زنان در کل نسبت به مشکل گرمایش زمین حساسترند و بیشتر حاضرند که برای حل موضوع همکاری کنند. مثلاً زنان راحتتر اعمال قانون محدودیت سرعت را میپذیرند و بیشتر حاضرند از خودرویشان بگذرند.
اینها ادلهی این خانم پرفسور است، که البته خیلی هم جدی گرفته نشد! دیگر قضاوت دقیقتر با خودتان.
دو حرف بیشتر ندارد. اما گفتناش گاهی خیلی سخت است: نه!
اگر بگویی میگذارند به حساب «بیمعرفتی» و «خودخواهی»! اما به نظر من این افراد در اشتباهاند. خیلی وقتها از روی خودخواهی نیست، بلکه کاملاً برعکس شهامت تو را نشان میدهد. بله، شهامت! شهامت اخلاقی. خیلی وقتهاست که با گفتن یک «نه»ی ساده، هم به طرف مقابلت کمک بزرگی کردهای، هم خودت را رها.
از ابتداییترین اصول مدیریت وقت است. میگویند بگو «نه» تا از این منبع جبرانناپذیر (زمان) بهینهتر استفاده کنی.
البته که به جز این کاربرد باارزش، «نه» کارکردهای دیگر هم دارد. یکی از آنها که مهم هست، «نه» برای زیر بار حرف زور و ظلم و ستم نرفتن است. گفتن این «نه» هم باز شهامت میخواهد.
باید راحتتر «نه» گفت!
2. زندگی در ایران امروز سخت و پراضطراب شده است. احساس میکنم نه تصمیمات حکومت و نه واکنشهای مردم، هیچیک در حالت تعادل قرار ندارد و این خیلی بد است، چون به جای آرامش، به تو استرس میدهد. درصد غیرقابل پیشبینی بودن و تلاطم رویدادها بالا رفته و در چنین وضعیتی باید توانایی تصمیمگیری در شرایط ابهام را داشت. همین زندگی را سخت و توٱم با نگرانی و ترس میکند....
سهمیهبندی بنزین از دیشب تمام و کمال آغاز شد و لابد، لابد که نه حتماً وضعیت اسفبار شهر را دیدید. آخرین اخبار و گزارشها را هم از طربق بالاترین میتوانید پیگیری کنید. فکر نمیکنم دیگر کسی در درستی اصل سهمیهبندی و واقعیتر شدن قیمت آن که اگر هیچ فایدهای نداشته باشد، حداقل روی الگوی مصرف تاثیر مثبتی میگذارد، تردیدی داشته باشد. منتهی اینکه سهمیهی آزاد اعلام نمیشود و مدل اجرا کردن سهمیهبندی توسط دولت نهم که بیبرنامه و نامنظم است، جای نگرانی باقی میگذارد. بحثهای کارشناسی را به کارشناسان واگذار میکنیم(در انتهای مطلب لینک سه تحلیل را گذاشتهام).
تنها کاری که از دست ما برمیآید و از حالا به بعد باید جدیتر آن را دنبال کنیم، مصرف بهینهی بنزین است. با چند کار ساده میتوان به طرز قابل توجهی در مصرف این مادهی گرانبها صرفهجویی کرد. قبلها هم گذرا در مورد راههای آن اشاره کرده بودم، اما گفتم الان موقع مناسبی است تا آنچه تاکنون خواندهام و شنیدهام و تجربه کردهام را بار دیگر مرور کنم. البته با رعایت این راهها بعید است که بتوان مصرف را به زیر صد لیتر در ماه رساند، اما با این حال بیفایده هم قطعاً نخواهد بود. شاید هم برخی از راهها از نظرتان تکراری و کلیشهای باشد، اما در هر صورت به اعتقاد من یک تجدید نظر اساسی در الگوی مصرفیتان حیاتی است. نه برای همکاری با دولت احمدینژاد، بلکه تنها به خاطر محیط زیست!
· برای گرم كردن موتور نگذارید خودرویتان درجا کار کند. میتوان با حركت با دور موتور پایین و سرعت کم در چند كيلومتر اول (حتی در زمستان) مصرف بنزین را کاهش داد و همچنین از حجم آلایندههای خروجی کم کرد.
· در کل دنده را در دور پایین موتور تعویض کنید. این کار به طرز محسوسی باعث کاهش مصرف بنزین میشود.
· از ثانیه شمارهایی که سر چهارراهها نصب شدهاند، استفاده کنید! این ثانیههای درشت قرمز معکوس به شما میگویند که مثلاْ اگر بیشتر از ۵۰ ثانیه تا سبز شدن چراغ مانده، ماشینتان را خاموش کنید! کاربرد اصلی این ثانیهشمارها همین است. در کل به هنگام توقفهای طولانیتر از ۵۰، ۶۰ ثانیه ماشینتان را خاموش کنید. حتی در داغی تابستان هم یکی، دو دقیقه از خیر کولر بگذرید، نمیپزید!
چندی پیش شبکهی آلمانی ARD برنامهای در رابطه با صرفهجویی در مصرف بنزین داشت و میگفت همین دو راه آخر 20 درصد مصرف بنزین را کاهش میدهد.
· باد لاستیکهایتان را تنظیم کنید!
· موتور خودرویتان را هم به همچنین!
· برای مسافتهای کوتاه با پای پیاده بروید یا از دوچرخه استفاده کنید. شاید این راه حل کمی آرمانی به نظر بیاید، اما عملیست! تازه ورزش هم کردهاید.
· مسیر مناسب را انتخاب کنید! مسیر کوتاهتر همیشه به معنای مصرف کمتر نیست. ترافیک و توقفهای دائم در یک مسیر کوتاه ممکن است منجر به مصرف بیشتری شود تا موقعی که در یک مسیر طولانیتر اما خلوتتر بروید. به رادیو پیام گوش کنید، به پیامهای تابلوهای مرکز کنترل ترافیک دقت کنید و به ساعت هم توجه کنید و پیش از حرکت مسیرهای ممکن را در ذهنتان مرور کنید، تا مسیر بهینه را انتخاب کرده باشید.
استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی هم هر چند با امکانات و ظرفیتهای فعلی در ایران، راحت نیست و نمیتوان از مردم انتظار داشت که داوطلبانه از رفاهشان بگذرند، اما در هر صورت یکی از بهترین راهحلهاست. گازسوز کردن خودرو نیز در صورت امکان یک راهحل دیگر است.
اگر راه دیگری هست که میشناسید و من از قلم انداختهام، در قسمت نظرات بگذارید تا اضافه کنم.
غم نان یا غم آزادی؟ - سرزمین رویایی
آتش بنزین بر سفرهی مردم - جمهور
پمپبنزينهای تهران در آتش سوختند - مصطفی قوانلو قاجار
از آب گلآلود ماهی نگیریم - محمدجواد روح
سهميهبندی بنزين تصميم درستی است - معصومه ابتکار
ریشهی آشوبها بیشتر سیاسی و اجتماعی است - نیما نامداری
نمیبينيد؟ - احمد زیدآبادی
خودکشی سهمیهبندی - آرش حسننیا
مرتبط:
دو نکته در باب سهمیهبندی بنزین - حامد قدوسی
افزایش قیمت بنزین تاثیری روی تورم ندارد - رهام وزیری
بنزین و عقلانیت - حامد قدوسی
این تیزر تبلیغاتی ظاهراً جزو آن بودجهی 9 میلیارد تومانیای بوده که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری برای تبلیغ توریسم در ایران هزینه کرده. کلیپاش هم انصافاً بد نبود، اگر این تصویر را از پوشش سنتی زن ایرانی نشان نمیداد.
بیربط:
فرش ایرانی در یورونیوز

"عمق تالاب بينالمللی انزلی 6 متر کاهش يافته است. مدير کل محيط زيست گيلان امروز در مصاحبه با خبرنگاران گفت: «عمق تالاب انزلی در 20 سال گذشته حدود 8 متر بود که اکنون به کمتر از 2 متر رسيده است.» زلفینژاد ورود فاضلابهای گوناگون و زبالهی رودخانهها و همچنين افزايش گازهای خطرناک را از عوامل افزايش رسوبات و مرگومير ماهیها در اين تالاب عنوان کرد."

«تاگسسایتونگ» در سرمقالهاش تنتن را «الگوی ژورنالیستی» خوانده و نوشته: «هیچ وقت او قلم به دست یا پشت یک ماشین تحریر دیده نشده است. و آنچه به گزارشهایش مربوط است، هم محتوایش در تاریکی ماند و هم رسانهای که در ماموریت آن به نیمی از کرهی زمین سفر کرد. با این حال میتوان گفت که شخصیت کارتونی تنتن با همراهاش میلو، خبرنگار قرن بیستم بوده است، چون در 25 جلد ماجراجوییاش به صورت استعاری، کل تاریخ این دوره را منعکس میکند. علاوه بر آن، به علت جهانی بودناش، کنجکاوی تحقیقاتی و انسانگراییاش که همیشه او را در کنار ضعیفان قرار میداد، باید به تنتن حتی به عنوان یک الگوی ژورنالیستی نگاه کرد. با اینکه او حتی یک سطر هم ننوشت.»
«تاگسسایتونگ» ماجراجوییهای تنتن را تکهای از ادبیات جهان میداند: «هرژه در سال 1952 با <هدف کرهی ماه> فضانوردی باسرنشین را از پیش گفته بود، در سال 1960 با <انبار زغالسنگ> به موضوع حساس تجارت انسان و بردهداری پرداخت و 1976 با <تنتن و پیکاروها> ناکامی جنبشهای آزادیبخش در جهان سوم را منعکس کرد.»
در پست قبل گفتم که این طرح «امنیت اجتماعی» دامن من را هم گرفت و یک هفته موجب عذاب و رنج شد. دیروز هم که درگيري پليس با زنان در ميدان هفت تير تهران به خون کشیده شد. تناقضآمیز است که در عنوان طرح از عبارت «امنیت» استفاده میکنند، اما با مردم این گونه برخورد میشود.
حدود یک ماه است که از این طرح که ابتدا آن را «مبارزه با بدحجابی» میخواندند، میگذرد. فرماندهان نیروی انتظامی که اصرار دارند این طرح را «امنیت اجتماعی» بنامند، مدام تاکید میکنند و آمار میدهند که 95 درصد برخوردهای پلیس «ارشادی» بوده است. اما آنچه هر روز و هر شب در خیابانها اتفاق میافتد، واقعیت دیگری را نشان میدهد. مگر اینکه تعریفی که این مسئولین از «ارشادی» دارند، برخوردی دستوری و زننده و غیرمحترمانه باشد.
همان گونه که فرماندهان پلیس وقتی در گشتهای شبانه شرکت میکنند، بدون توجه به مقام و جایگاهشان، در مورد جوانان و زنان بسیار شتابزده قضاوت میکنند، «مجرم» را تشخیص میدهند و در محل به مجازاتشان میرسانند، بدون اینکه مهلتی برای دفاع به او بدهند. حتی اگر هیچ کدام از مصادیق بدحجابیای که برای زنان تعیین کردهاند شامل کسی نشود، باز هم ممکن است روسری برای لحظهای از روی سر لیز بخورد و سردار از راه برسد و داد بزند: «کاری میکنم که حتی یک لحظه هم از روی سرت نیفتد!» و خودرو را توقیف کند. حال آنکه تا جایی که حافظهمان ما را یاری میکند، میدانیم که بر اساس قانون، نیروی انتظامی تنها ضابط قوه قضاییه است و تشخیص مصادیق بدحجابی را هم به گفتهی سخنگوی قوه قضاییه برعهده دارد. بدون چنین حکمی اما، احتمال اینکه «تر» و «خشک» ـ البته اگر چنین دستهبندیای را از اصل قبول داشته باشیم ـ با هم بسوزند، زیاد است.
به هر حال، بعد از تشخیص سلیقهای مصداق بدحجابی توسط مامورین نیروی انتطامی، بسیار راحت و در برخوردی تند دستور توقیف خودرو ـ که اتفاقاً تا جایی که اطلاع داریم، آن هم باید با حکم قضایی باشد ـ، صادر میشود. و تازه از اینجا شروع مکافات اصلی است. چرا که ترخیص خودرو و مراحلی که باید در معاونت مبارزه با مفاسد اجتماعی نیروی انتظامی در خیابان ورزا طی کرد، بسیار طاقتفرساست. انتظار در صفهای طولانی، مراجعه در ساعات 3 و 4 صبح برای گرفتن نوبت در میان صدها نفر که اغلب خودروهایشان به دلیل بلند بودن صدای موسیقی و با جرم ایجاد «آلودگی صوتی» توسط راهنمایی و رانندگی!، و همچنین به دلیل حمل سگ در خودرو! و داشتن سرنشین «بدحجاب»، روزها و هفتههاست توقیف شدهاند و شب قبل را با پتو و زیرانداز در کوچه و پسکوچههای محل به صبح رساندهاند، ترخیص خودرو را بعد از سررسید مدت توقیف آن، کاری بسیار سخت و آزاردهنده میکند. حتی شکایتهای اهالی محالی در خیابان وزرا نیز که از دست این خیل جوانانی که شبها مقابل خانههایشان میخوابند عاصی شدهاند و به خاطر دستفروشهایی که از 4 صبح پوشه و چای و خودکار و کیک میفروشند آرامششان سلب شده، باعث نشده تا مسئولین به فکر چارهای برای بهبود این وضعیت اسفبار باشند.
تاسفآورتر این که مردم در شرایطی تحت چنین فشاری قرار میگیرند و این همه نیرو و هزینه پلیس کشور در شرایطی صرف برخورد با جوانان و زنان و در کل صرف یک طرح سلیقهای میشود که کیفزنها و جیببرها و زورگیرها و ضبطدزدها، آسایش و امنیت مردم را سلب کردهاند و دماراز روزگارشان درآوردهاند. طرحی که حتی رئیس قوه قضاییه هم نسبت به نتیجهی معکوس و اثرات مخرباش هشدار داده است. موسیقی هم در حالی «آلودگی صوتی» قلمداد میشود که موتورسیکلتهای قدیمی و غیراستاندارد 125 تهران را به یکی از آلودهترین شهرهای جهان از لحاظ صوتی تبدیل کردهاند و هیچ برخوردی با آنها نمیشود.
اما آنچه بیشتر مایه افسوس و ناراحتیست، نوع برخوردی است که پلیس با مردم میکند، از همان لحظهی اول تا زمانی که قرار است فرد تعهد بدهد و خلاص شود و خودرویش را ترخیص کند. فارغ از وقت و انرژیای که از دست میرود، تو بیشتر از اینکه به شخصیتات بیاحترامی میشود، آزرده میشوی. بعید است سرداری که خودش در این طرح فعالانه شرکت میکند، با قانون اساسی کشورش که در بند ششم اصل دوم آن از جایگاه «کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توام با مسئولیت او در برابر خدا» صحبت شده، ناآشنا باشد. یا در جایی نشنیده باشد که جامعهشناسان احترام به شخصیت و حیثیت انسانها را از لوازم ابتدایی آزادی دانستهاند...
در همین زمینه:
مالكان خوروهای توقيفشده در طرح امنيت اجتماعی سرگردان در خيابان وزراء ـ ایلنا
کرامت انسان + ساده نيست ـ پرستو دوکوهکی
دستگيری اراذل يا تشديد خشونت و تحقير آدمی؟ + ما كجا زندگی میكنيم؟ ـ فهیمه خضرحیدری
كاركرد خشونت و وحشتافكنی ـ علی معظمی
از بدحجابی تا صورت خونین یک تار مو فاصله است ـ مژگان جمشیدی
حاکمیت وحشت ـ محمدجواد روح
فراخوان عمومی برای محکوم کردن توحش ـ محمدرضا یزدانپناه
بوی نفی انسانیت ـ مسعود رفیعی
از توحش بیزاریم + زن طاعون نیست ، تو طاعونی! - جمهور
انسان، گرگ انسان - مریم شبانی
طرح ناامنی اجتماعی ـ سهامالدین بورقانی
راستی، تو این گیرودار پاک یادم رفت! امروز «فریادنامه» دو ساله شد...
هفتهنامهی «امید جوان» را تا به حال خواندهاید؟ 12 سال که دارد چاپ میشود و هر یکشنبه روی دکه میرود. از ظاهر و صفحهبندیاش این گونه برنمیآید که نشریهی دست و حسابیای باشد، به خصوص به این خاطر که در این روزگار حتی وبسایت هم ندارد. اما انصافاً هفتهنامهی تر و تمیزی است. زرد نیست و موضع مشخصی هم دارد. با این وجود تنها دلیلی که باعث میشود من هر یکشنبه آن را بخرم، ستون «از یکشنبه تا یکشنبه»اش است که در صفحات 6 و 7 منتشر میشود.
در این ستون مهرداد خدیر، مهمترین خبر سیاسی هفته را تحلیل میکند، بسیار دقیق و موشکافانه. من از زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 84 با نوشتههایش آشنا شدم. آن زمان او از دکتر معین حمایت میکرد و حالا هم دیدگاهی نزدیک به اصلاحطلبان و مشارکتیها دارد. در شمارهی این هفته خدیر با عنوان «تعویذ جان فزایی، افسون عمر کاهی»، در مورد مصوبهی اخیر مجلس هفتم برای تجمیع انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و افزایش عمر خود و کاهش عمر دولت، تحلیل بسیار خواندنیای نوشته و 10 نکتهی مهم را در خصوص آن برشمرده است. توصیه میکنم تا قبل از یکشنبهی بعد حتماً «امید جوان» را بگیرید و آن را بخوانید.
فقط افسوس که نشریهای با سابقهی «امید جوان» هر هفته با بیسلیقگی چاپ میشود. ای کاش به جای شکل روزنامهای، هر هفته به صورت مجله و با صفحهبندی بهتری چاپ میشد و از همه مهمتر یک سایت اینترنتی آبرومند داشت.
بعدنوشت:
وبسایت "امید جوان" راه افتاد
مجید زُهری با همان نثر رواناش تحلیل خوبی دربارهی تاثیر مُخرّب این شبکهها و آسیبی که به روحیهی آدم میزنند، نوشته:
«در ميان رسانهها، تلويزيون اين ويژگی را دارد که علاوه بر پيام، لحن کلام را نيز منتقل میکند. چشم-در-چشم نشستن مخاطب و توليدکننده، با تلويزيون است که ممکن میشود. موضوع تأثيرگذاری جعبهی سياه تنها در آگاهیهایی که میدهد خلاصه نمیشود؛ خمير روان آدمی را نيز فرم میدهد و بر ضميرش نقش میزند.
وقتی موضوع به تلويزيونهای سياسی لوسآنجلسی میرسد، قِسم دوّم تأثيرگذاری برجستهتر میشود. بسياری از اين برنامهها، گذشته از آنکه در ازای وقتی که صرفشان میشود چيزی به آگاهی انسان نمیافزايند، بر اعصاب و روان او نيز تأثير مخرّب میگذارند. کار بعضیشان فقط پراکندن تخم نفرت است و بس. يعنی نوع انتقال محتوا، تزريق تنفر است به انسان. انسانی که انباشته شود از تنفر، طبعاً نمیتواند سالم و آزادانديش باشد.
...
بعضی از انسانها، ضمير خود را در سخنان پر از خشونت و نفرت ديگران میبينند. در واقع با اينگونه سخنان خود را تراپی و ارضا میکنند. سخن پرخشمونفرت، فقط آيينهای در مقابل آنان میگذارد و فرصتی به آنان میدهد که آتش نفرت درون خود را شعلهورتر کنند.» [متن کامل]
نوروز امسال هم با تور به جنوب رفتم. دقیقتر بگویم خطهی بین بوشهر و بندرعباس. سفری بسیار مفید و باارزش بود. همانند پارسال، امسال سفرم را در اینجا به طور گذرا و بسیار خلاصه و با عکسهای غیرحرفهایام، مرور میکنم. حوصله داشتید، شما هم بیایید! اما پیش از آن باید به یکی، دو نکته اشاره کنم. علیرغم تمام زیبایی وصفنانشدنی خلیج فارس، یک چیز آدم را آزار میدهد و آن اینکه چقدر امکانات توریستی ناچیز است. بنادر در همه جای دنیا معمولاً جذابیتهای خاصی دارند و اکثر کشورها تلاش میکنند تا از آنها برای جذب توریست استفاده کنند، اما در کرانهی خلیج فارس تقریباً هیچ بندری نیست که به جز آثار باستانی(آن هم به طور محدود و با نگهداری بد) و خود خلیج، جذابیت دیگری داشته باشد و به سختی بتوان بیشتر از یک روز را در بندری گذراند. طعنهآمیز است که عنوان تور هم عبور از کرانههای خلیج فارس بود.
یک مسالهی دردناک دیگر وضعیت بندر بوشهر بود. شهری که از حدود ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح، در دورهی عیلامی مسکون و آباد بود و در زمان زندیه قسمت عمدهای از بازرگانی خلیج فارس و اقیانوس هند را به خود اختصاص داده بود و یکی از نخستین شهرهاییست که در آن چاپ سنگی دایر شد و مردمانش اولین ایرانیانی بودند که با مجله و روزنامه آشنا شدند، امروز محروم است و تنها سه، چهار سال است که دوباره آرام آرام دارد زنده میشود. اینکه به چه دلایلی این اتفاق افتاده بحثی مفصل میطلبد. من فقط خواستم آنچه را که دیدم و حس کردم، بازگو کنم.
قسمتهایی از این سفر را به طور مصور و خلاصه در ادامه تعریف میکنم.
ادامهی مطلب
ويژهنامهی نوروزی، یا به عبارت بهتر سالنامهی «اعتماد ملی» منتشر شد. این سالنامه ضمیمهی روزنامهی امروز است که میتوانید آن را با قیمت ۷۰۰ تومان تهیه کنید. فکر میکنم از ویژهنامهی پارسال خیلی بهتر باشد.
در بخش ورزشی ویژهنامهی امسال دو گفتگو داریم با علی دایی و حسین رضازاده، نگاهی انداختهایم به چشماندازهای تیم ملی فوتبال در آستانهی جام ملتهای آسیا، در تحلیلی وضعیت ورزش ایران را در دولت نهم نقد کردهایم و یک گزارش هم داریم از پیشرفت خیرهکنندهی همسایگان عرب حوزهی خلیج فارس و تلاششان برای برگزاری المپیک.
در کل با منتشر نشدن روزنامهها در دو هفتهی نوروز به شدت مخالفام و اعتقاد دارم که توسعهنیافتگی یک کشور را میرساند. پارسال هم نظرم را گفته بودم. در هر صورت این خلاء مطبوعاتی را در ایران، ویژهنامههای نوروزی روزنامهها تا حدودی پر میکنند، هر چند جایگزینی برای روزنامه نیستند.
تکمیلی:
توزيع دوبارهی ويژهنامهی نوروزی «اعتماد ملی»
سنت سالنامهنويسی - محمد قوچانی
سالنامه اعتماد ملی و جای خالی شرق - کارپه دیم
هیچکس به اینکه فعالان زنی که بعد از تجمعشان مقابل دادگاه انقلاب بازداشت شدند، شهامت و جسارتی مثالزدنی و ستودنی دارند، تردیدی ندارد. بحث فقط بر سر این متدهای پرهزینه در شرایط فعلی جامعه است. وقتی خبر دستگیری آنها را شنیدم، پیش خودم فکر کردم آیا در جامعهی امروز ما که اکثریت زنان تا حدود زیادی از حقوقشان آگاهی ندارند، همین کمپینها و انتشار جزوه و دایر کردن کارگاههای آموزشی مفیدتر نیستند؟ آیا این عزیزان که هر کدامشان توانایی و انرژی چنین فعالیتهایی را دارند، بهتر نیست قلم در دست بگیرند یا پای تخته بایستند تا پشت میلههای زندان؟ همیشه از آدمهای مختلف شنیدهام که فعالیتهای فعالان جنبش زنان در ایران فراگیر نیست و دایرهی مخاطبینشان محدود است. خب، بهتر نیست هدف فعالیتها در همین جهت باشد؟ با سازماندهی و برنامهریزیای بهتر؟
اینها فقط تاملات شخصی و پرسشهایی بود که برایم پیش آمده بود. در هر حال، امیدوارم آن دو بزرگوار هم هر چه زودتر آزاد شود و دیگر رهایی را ترک نکنند.
در این زمینه:
دستگيری گستردهی زنان در برابر دادگاه انقلاب - فهیمه خضرحیدری
عکس فعالان زن بازداشتشده در تجمع مسالمتآمیز مقابل دادگاه انقلاب [+،+] - کسوف
دوباره زن سانسور شد - جمهور
8 مارس نزديک است... - مریم شبانی
جنبش زنان از بند 209 عبور خواهد کرد: پرترهای از پروین اردلان - مهرانگیز کار
گفتگو با نسرین ستوده وكيل مدافع پروین اردلان و نوشین احمدی - دویچه وله
سکوت ما - عیسی سحرخیز، روز
سایه سیاست بر مسائل اجتماعی زنان - کریم ارغندهپور
تکمیلی:
آزادی هشت نفر از فعالان زن از زندان - گزارش بیبیسی
گفتگو با پرستو دوکوهکی پس از آزادی - میدان زنان
مصائب پس از آزادی - پرستو
زنان در زندان - احمد زیدآبادی، روز

اما بحث من اصلاً این نیست. در اینکه قالیباف همیشه یک شومن بزرگ بوده و معمولاً در این جور خودنماییها افراط میکند شکی نیست، مادامی که در این نوع مدیریت صداقت وجود داشته باشد، ایرادی هم ندارد. اما به محض اینکه دوز و کلکی در کار باشد و به اعتماد مردم بیاحترامی شود، این کار غیراخلاقی است.
تا به حال در مورد چند تا از این روزشمارها دقت کردهام که چند روز ثابت میمانند یا حتی در برخی از روزها خاموش میشوند تا شمارش از دست شهروندان دررود و بعداً دوباره با همان عدد قبلی شمارش معکوس ادامه پیدا کند! بهترین نمونهاش هم روزشمار پروژهی پل تقاطع نیایش و سئول در بزرگراه نیایش است که فکر کنم از این طریق یکی دو هفتهای پروژه را عقب انداخته!
یعنی مدیر این پروژه پیش خودش چه فکری کرده؟ شاید فکر کرده مردم آنقدر مشکل و دغدغه دارند و اینقدر بیکار نیستند که هر روز به عدد این روزشمارها دقت کنند! این جوری هم میتوانند نشان دهند که دقیق و منظم هستند، هم میتوانند پروژه را «سر فرصت» پیش ببرند! از این به بعد با دقت بیشتری به صداقت و اخلاق شهرداری شک کنید!

آژانس بینالمللی انرژی اتمی(IAEA) با همکاری سازمان بینالمللی استاندارد این طرح جدید را ابداع کرده تا نسبت به تشعشات رادیواکتیو بتواند موثرتر هشدار دهد. به سهپره طرح قدیمی چند فلش موجی شکل، اسکلت و دو استخوان که سمبل مرگ است و یک آدمک در حال فرار افزوده شدهاند تا از «مرگومیر و جراحتهای بیهوده» اجتناب شوند. از نظر آژانس طرح قبلی «مفهوم شهودی» نداشته و خطر از آن استنباط نمیشده.
این سمبل جدید نتیجه یک پروژه پنجساله است که در ۱۱ کشور مختلف انجام شده است. این طرح با گروههای مختلف جمعیتی از لحاظ سن، تحصیلات و جنسیت مورد آزمایش قرار گرفته تا اطمینان حاصل شود که حاوی پیام «خطر ـ دور بمانید!» باشد. راستی، طرح جدید با این پیام در شرایطی که کمتر از ده روز به پایان مهلت شورای امنیت برای تعلیق غنیسازی اورانیوم باقی مانده، چقدر با مصداق است!
نه تنها نیازهای حمل و نقل، تهران از ارضای نیازهای تفریحی-سرگرمی، فرهنگی-هنری و ورزشی-اجتماعی نسل جوان هم عاجز است. آلودگی هوا، آلودگی صوتی، آلودگی بصری و صد جور مشکل ریز و درشت دیگر که اینجا مجال باز کردناش نیست، زندگی در تهران را بسیار سخت کردهاند. متاسفام، اما به نظر من چشمانداز که هیچ، حتی روزنهای هم وجود ندارد که بتوان از داخل آن به روشنایی آینده نگریست و امیدوار ماند.
مربوط:
تهران چگونه مُرد؟ ـ ناصر خالدیان
اين روز ـ فلُّ سَفَه
در واقع بیشتر مراسم به صحبتهای سیاسی گذشت، آنقدر که آدم فکر میکرد این مراسم برای حزب اعتماد ملی است و نه روزنامه اعتماد ملی! اگر هم در حوزه مطبوعات حرفی زده شد، درباره تهدید توقیف و سختی کار بود و نه بیش! جای خالی ارزیابی عملکرد تکتک گروهها، نقد روزنامه از زاویه اصول روزنامهنگاری و یادآوری کمبودها و نقیصههای روزنامه بسیار توی ذوق میزد. به عبارتی به حاشیهها خیلی بیشتر از خود متن که روزنامه باشد پرداخته شد. در صورتی که به نظر من باید بیش از هر چیز خودمان را نقد میکردیم و فرصت میدادیم تا نقدمان کنند. حتی اشاره دقیقی به نقاط قوت نشریه هم نشد.
شاید این گونه استدلال شود که این روزنامه، حزبی است و فلسفه وجودیاش از همان ابتدا سیاسی بوده، اما من این توجیه را قبول ندارم! به اعتقاد من اگر هم روزنامهای چنین هدفی دارد، باید آن را اصولی و درست انجام دهد. به عنوان یک نمونه که شاید خیلی پیشپاافتاده و ساده به نظر برسد، همین که روزنامه صفحه «علم و دانش» و صفحهای مثل «سبک زندگی» یا «خانه» ندارد، به خوبی نشاندهنده این نقطه ضعف است.
علیرغم محدودیتهای مالی و شرایط سخت برای بقا، روزنامه «اعتماد ملی» پتانسیلی به مراتب بیشتر از این دارد، اما برای بالفعل کردن آن ابتدا میبایست درک درستی از نقاط ضعفمان داشته باشیم.
در همین زمینه:
ــ سالگرد روزنامه اعتماد ملی - اکبر منتجبی
ــ روزنامه اعتماد ملی و نیاز امروز ما - محمدعلی ابطحی
ــ توقفی بلندتر برای یک کولی - علیاصغر سیدآبادی
در فرهنگ روزنامهنگاری (محمدرضا محمدیفر، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۸) در تعریف «اخلاق روزنامهنگاری» (journalism ethics) آمده:
«مبحث گستردهای از اخلاق حرفهای که از یک سو متشکل لست از موضوعاتی مانند آزادی بیان، آزادی مطبوعات، قانون مطبوعات، مسائل و معاهدهنامه بینالمللی حقچاپ، قانون حقچاپ، سرقت ادبی، مسئولیت روزنامهنگار، آگاهی نویسنده، و مانند آنها، که دارای متون مکتوب و مدارک مشخص و قابل استنادی است، و از سوی دیگر متشکل است از موضوعات متعدد دیگری که مکتوب و مشخص نیست، اما هر روزنامهنگار در جامعه خود آنها را میشناسد؛ مثلاً اخلاق شخصی، ادب ملی (و جهانی و محلی)، زبان روزنامهنگاری، احترام مخصوص به میراث فرهنگی (دین و تاریخ) و پاسداری از آن، توجه به مساله "پاسداشت زبان"، و تعهد و پذیرفتن مسئولیت در ارائه مطالب علمی. و به طور کلی، از آنجا که روزنامهنگار با گروههای بزرگ مردم سروکار دارد، مسائل بسیاری را باید مراعات کند، که آوردن فهرست کاملی از این مسائل تقریباً غیرممکن است. این فهرست از الزامات و مراعاتها را مجموعاً میتوان "اخلاق روزنامهنگاری" نامید. "اخلاق روزنامهنگاری"، از جمله مباحث فلسفی "اخلاق" است که آموزههای آن مشابه آموزههای "اخلاق معلمی" است.»
این کتاب در ادامه به منظر تحلیل "اخلاق روزنامهنگاری"، آن را در سه مبحث مشخصتر "امانتداری"، "آگاهی" و "جستجوی مسئولیت" بررسی کرده است.
در همین فرهنگ در تعریف «انحراف» (deflection) هم آمده:
«در روزنامهنگاری هر نوع تغییر در محتوا یا مفهوم یا صورت "خبر"، "گزارش" و به طور کلی دور شدن از "اخلاق روزنامهنگاری" در تدوین هر نوع "مطلب" که شامل انواع "نقد" نیز میشود. انواع "انحراف" را میتوان به انحراف سهوی و انحراف غیرسهوی تقسیم کرد.»
دیروز این فرهنگ را آنقدر ورق زدم تا این تعاریف را پیدا کنم. دنبالشان میگشتم، چون در واقعیت حس کرده بودمشان. دو روز پیش از روابط عمومی سازمان تربیت بدنی تماس گرفتند و گفتند اگر گزارش کنفرانس مطبوعاتی (+ و +) علیآبادی، رئیس سازمان را کار کنیم، با تاکید بر اینکه متناش هم نه از خبرگزاریها بلکه از خود سایت سازمان برداشته شود، "یک سکه پیش"شان داریم! نشست مطبوعاتی به مناسبت روز ورزش و تربیت بدنی که دیروز بود، سهشنبه صبح برگزار شده بود. بعد از آن هم فهمیدم ملاک روابط عمومی برای اهدای 26 "جایزه نفیس" به بهترین آثار و گزارشهای دیروز رسانهها درباره ورزش چیست!
اما از رفتار سازمان دردناکتر این بود که دیروز در هر روزنامه ورزشی و حتی چند روزنامه سیاسی، گزارش مفصل و آبوتاب داده شده این نشست مطبوعاتی را میتوانستی ببینی! تازه یک یادداشت هم در اغلب موارد در تحسین ریاست سازمان ضمیمه آن گزارش مفصل شده است.
اینکه چقدر راحت میتوان مصداق دوری و انحراف از اخلاق روزنامهنگاری قرار گرفت و روزنامهنگار را خرید، شرمآور وتاسفبار است...
اما به نظر من پدر و مادرها میتوانند تلاش کنند تا حدودی نقیصههای این نظام آموزشی جبران شود. مثلاً از راه تشویق به مطالعه، حرف زدن با بچه و ترغیب او به شرکت فعال در برنامههای اجتماعی و فرهنگی مختلف.
اتفاقاً چند وقت پیش از طریق هفتان به مطلبی از مهرداد قاسمفر -که امیدوارم با سلامت کامل زودتر برگردد- برخوردم که در آن دو پیشنهاد جالب و کاملاً عملی برای حل مشکل کتابنخوانی داده است: طرح «تلویزیون خاموش» و «کتابهای صوتی». پیشنهاد میکنم این پست را حتماً بخوانید.
به اعتقاد من طرح «تلويزيون خاموش» پیشنهاد بسیار خوب و کارآیی است که در خیلی از کشورها انجام میشود. طبق این طرح خانوادهها حداقل هفتهاى يک روز تلويزيون را خاموش كرده و اوقات خود را در منزل، به خود و كودكانشان اختصاص میدهند. قاسمفر به نقل از پژوهشهایی که در این زمینه انجام شدهاند نوشته که رسانه تلويزيون جداى از جذابيتها و تأثيرگذارىهاى غيرقابلتصورش در حوزه آموزش و سمتدهى افكار عمومى و ديگر زمينههاى مثبت زندگى فردى و اجتماعى، تأثيرات مخرب و حتى ويرانگرى هم در امر ارتباطات بينافردى اعضاى خانواده، انتقال افكار و احساسات والدين و فرزندان و به انفعال كشيدن مخاطبان در رابطه يكسويهشان با رسانه سيطرهجو و متكلم وحدهاى چون تلويزيون به جا میگذارد.
البته هیچکدام از این طرحها وقتی به زور و اجبار باشند به درد نمیخورند. در این طرح هم گقته نشده که کل آن روز به مطالعه بگذرد. بلکه در آن روز میتوان با فرزندان ارتباط برقرار و گفتگو کرد و ساعاتی هم کتاب و مجله و روزنامه خواند. مساله اینجاست که هیچ کس کتابخوان نخواهد شد مگر آنکه از کودکی به آن عادت نکرده باشد و یا به بیان بهتر معتادش نشده باشد. طرحهایی مثل «کتاب مسافر» خیلی خوب است. چنین طرحهایی باید در مدارس هم اجرا شود.
البته این طرف قضیه هم هست که کالای عرضهشده(کتاب)، باید از کیفیتی که مطلوب تقاضاکننده است، برخوردار باشد. آن بچه باید جذابیتی در آن کتاب پیدا کند تا به خواندنش رغبت داشته باشد. تا آنجا که من میدانم در حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان، کتابهایی که ساده و جذاب و در عین حال جدی باشند، زیاد نیستند. شاید هم اخیراً بهتر شده باشد، نمیدانم. حرفم این است که باید بچهها را به مطالعه معتاد کرد.
هرچند این پست را در زمان دولت نهم که وزیر فرهنگاش صفارهرندی است نوشتم، اما امیدوارم حداقل تا آنجا که دست خودمان است، این حرکت یک روزی آغاز شود.
چند وقت است که میخواهم بگویم نشریه نامه چه موضوع خوبی انتخاب کرده در شماره جدیدش: «شهروندی و مسئولیتپذیری». اما آنقدر دست-دست کردم که به دلیل مسخرهای توقیف شد. البته حالا هم دیر نشده و فکر نمیکنم آنقدر بیکار باشند که از دکهها هم جمعاش کنند. برای همین توصیه میکنم که حتماً بروید و این آخرین شماره را بخرید. مقالههای بسیار خوب و خواندنیای درباره مساله مسئولیت و تکلیف شهروندی دارد که همواره در ایران مورد بیتوجهی قرار میگیرد. از بحث تئوریک گرفته تا تحلیل فلسفی موضوع و علتیابی مشئولیتگریزی با قلم شیوای مرتضی کاظمیان و نگاه تاریخی تیز مسعود بهنود.
چند ماه پیش هم یک اشاره کوتاه به تکالیف شهروندی کردم و چند مثال از قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی آوردم و گفتم که این موضوع در ایران هنوز جنبه حقوقی پیدا نکرده و قانون اساسی هم دربارهاش سکوت کرده است. وقتی هم دیدم که نامه به این موضوع پرداخته خوشحال شدم. اما از طرفی حالا بیشتر افسوس میخورم که از وجود چنین نشریهای محروم شدهایم...
۱. روزنامه شرق به دلیل تعلل در معرفی مدیر مسئول جدید و انتشار این کاریکاتور «توهینآمیز» توسط هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد.
مرتبط: شرق هم رفت... - مریم شبانی؛ روزنامه شرق هم توقيف شد - وحید پوراستاد؛ ... و نوبت شرق رسید! - آسیه امینی؛ شرق هم توقیف شد تا شاید راه برای توقیف باقیماندهها باز شود - فهیمه خضرحیدری؛ آفتاب از شرق غروب کرد - مصطفی قوانلو قاجار؛ چرا شرق توقیف شد؟ - اکبر منتجبی؛ توقيف مطبوعات در ايران؛ تنفس سختتر میشود - احمد زیدآبادی، بیبیسی؛ توقیف دردناک شرق - محمدعلی ابطحی؛ سفر خاتمی هنوز هم قربانی میگيرد - حنیف مزروعی
مرتبط: تعطیلی "نامه" به بهانه انتشار شعری از سیمین بهبهانی - روز(با فیلترشکن)
تازه با گذشت چند ساعت ابعاد این توقیفها برایم روشن میشود. حالا بهتر درک میکنم که این یک فاجعه است. توقیف روزنامهای که یکی از بهترین روزنامهها بود، نقض دوباره آزادی مطبوعات، بیکار شدن دوباره روزنامهنگاران و... تاسفآور است! دیگر چه امیدی میتوان داشت؟ وقتی روزنامهای که با سرمایه خصوصی توانسته بود سه سال روی پای خودش بایستد و یک نمونه نسبتاً موفق بود و تازه کلی دست به عصا و محتاط راه میرفت و خودسانسوریاش معروف بود را به این راحتی میبندند و ملاحظه هیچ چیز را نمیکنند، دیگر به چه چیزی باید امید داشت؟ وقتی ذرهای اطلاعرسانی آزادانه را برنمیتابند، چه باید کرد؟ نمیدانم، دیگر نمیدانم...
