تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده
توقعی نیست که مسئولین محترم بیایند اقرار کنند که یک‌طرفه کردن ولیعصر در حد فاصل عباس‌آباد و پارک‌وی اشتباه بوده و از مردم به خاطر ایجاد ترافیک طاقت‌فرسا در مدرس و پل پارک‌وی و  چمران و گاندی و جردن و همت به علت این کار، عذرخواهی کنند. یا بیایند راست‌اش را بگویند که اصلاً یک‌طرفه کردن این خیابان مهم، اصلاً ربطی به ترافیک و این حرف‌ها ندارد و دلایل دیگری دارد که ما معذوریم و نمی‌توانیم بازگویشان کنیم! نه خیر، کسی چنین انتظاری از این آقایان ندارد! اما وقتی مجری بی‌مزه‌ی رادیو پیام می‌گوید که نه تنها با یک طرفه شدن ولیعصر ترافیک روان‌تر شده!! و مردم هم به آن عادت کرده‌اند!!، بلکه حالا درختان چنار این خیابان هم یک نفسی می‌کشند، آدم دل‌اش می‌خواهد سرش را بکوید به شیشه!

تازه بعداً می‌فهمی که او این حرف را از خودش درنیاورده و رییس سازمان محیط زیست استان تهران و مدیرکل کنترل کیفیت آلودگی هوای تهران هم کلی استدلال علمی برایش آورده‌اند! گیریم که این طور باشد، پس تکلیف انسان‌ها چه می‌شود؟ این اساتید محترم دیگر نمی‌گویند که به جای ولیعصر در ۱۰ تا خیابان دیگر ترافیک وحشتناک ایجاد می‌شود و هزاران لیتر بنزین بیشتر می‌سوزد و آلودگی بیشتر می‌شود و وقت و سلامت ملت بی‌چاره هم که تلف می‌شود. آدم واقعاً می‌ماند از این همه... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 12:53  توسط امیر علیزاده| 

این ششمین تساوی پیاپی دربی پرسپولیس و استقلال و در مجموع هفتمین تساوی‌ در هشت مسابقه‌‌ی اخیرشان است. آیا واقعاً فشاری بر این دو باشگاه هست که مساوی کنند؟ اصلاً به چه دلیل نباید این بازی برد داشته باشد؟ هدف چیست؟ که «نظم» بر هم نخورد؟ که طرفداران تیم بازنده احیاناً به ورزشگاه و اتوبوس‌های شرکت واحد خسارت نزنند؟

من خودم بعید می‌دانم که فشاری بدین شکل در کار باشد. تساوی‌ها متعدد در بازی‌های اخیر به گمانم بیشتر برمی‌گردد به استرس‌ها و اضطراب‌هایی که بی‌خودی به این بازی داده می‌شود. بازی‌های اغلب کسل‌کننده‌ی دو تیم هم ناشی از فشارهای این چنینی است که ترس از شکست ایجاد می‌کند، و نه آن طور که طرفداران نظریه‌ی توطئه می‌گویند، به خاطر فشار برای تبانی طرفین.

                  

اما در هر صورت حالا یک اتفاق جالب تاریخچه‌ی 41 ساله‌ی این دربی افتاده و آن اینکه طرفداران دو تیم به هر حال ـ درست یا غلط ـ به این باور رسیده‌اند که یک فشاری برای تبانی در کار هست. فکر می‌کنم این برای اولین در تمام این سال‌ها بود که طرفداران پرسپولیس و استقلال با هم یک‌صدا شعار مشترکی می‌دادند. آن گاه که تیم پرسپولیس در محوطه‌ی جریمه‌ی استقلال یک موقعیت خوب داشت، اما با پاس‌کاری غیرلازم و زیادی موقعیت را از دست داد، فریادهای "تبانی، تبانی" در استادیوم آزادی به خوبی از تلویزیون هم شنیده می‌شد.

حدوداً در ۱۰ دقیقه‌ی پایانی هر دو دسته هواداران شعارهای واحدی می‌دادند. مثلاٍ اینکه "فوتبال سیاسی نمی‌خوایم، نمی‌خوایم!" شاید این تغییر رفتار و اینکه طرفداران بازی ترسو و خسته‌کننده‌ی تیم‌ها را ناشی از مداخلات سیاسی می‌دانند و نه از مشکلات ساختاری و سوءِمدیریت در فوتبال ایران، بی‌تاثیر از حوادث پس از انتخابات اخیر در نباشد. چنانکه این شاید یکی از کم‌تماشاگرترین دربی‌های سال‌های اخیر هم بود.

مرتبط:
البته يک-يک هم نتيجه‌ای است! ـ سیامک رحمانی
فوتبال سیاسی و دخالت «از بالا» ـ مرتضی کاظمیان
طنین "یاحسین، میرحسین" در ورزشگاه آزادی و تلویزیون دولتی ـ صدای آلمان
حاج رضایی: توصيه‌های ايمنی باعث تساوی دربی می‌شود

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 10:52  توسط امیر علیزاده| 

نتایج انتخابات پارلمان فدرال در آلمان بسیار بسیار جالب بود. یک نقطه‌ی عطف بود در تاریخ این کشور و اروپا. در حالیکه بسیاری تحلیل‌شان این بود که آنگلا مرکل کاندیدای حزب دموکرات مسیحی آلمان (CDU)، برای تشکیل حکومت ناچار خواهد بود که دوباره با حزب سوسیال دموکرات آلمان (SPD)، دیگر حزب مردمی بزرگ آلمان، «ائتلاف بزرگ» تشکیل دهد، در انتخابات روز یکشنبه مجبور به این کار نشد و به لطف موفقیت چشم‌گیر حزب دموکرات آزاد آلمان (FDP) یا همان «لیبرال‌ها»، توانست با این حزب که شریک مورد علاقه‌اش است، ائتلاف کند.

با اینکه آرای حزب دموکرات مسیحی‌‌ها (حزب مرکل)، نسبت به انتخابات چهار سال پیش کاهشی 1.4درصدی داشته، اما با رشد خیره‌کننده‌ی ۴.۸ درصدی آرای لیبرال‌ها، «قدرتمندترین زن جهان» اکثریت کرسی‌های پارلمان را توانست بدست آورد و به صدارت اعظمی‌ ادامه دهد. در سوی مقابل سوسیال دموکرات‌ها، با کاهش فاحش 11.2 درصدی آرایشان، سخت‌ترین شکست پس از جنگ جهانی دوم را متحمل شدند. این برای نخستین بار پس از 11 سال است که سوسیال دموکرات‌ها دیگر در دولت نخواهند بود و حالا باید در اپوزیسیون قرار بگیرند. اما مهم‌تر از نحوه‌ی بی‌سابقه‌ی شکست‌ حزب SPD‌ بود. آنها حالا تنها از 23 درصد آرای مردم آلمان برخوردارند.

           نمودار آرای احزاب و مقایسه با دوره‌ی گذشته

در کل این 12.6 درصد آرایی که از آرای دو حزب مردمی بزرگ آلمان کم شده است، در سیستم پنج حزبی این کشور در میان سه حزب کوچک‌تر به نوعی سرشکن شده است. درصد بیشتر این آرا (4.8) به حساب لیبرال‌ها ریخته شده که اصل اول‌شان اقتصاد آزاد است، 2.6 درصد نیز از آن حزب سبزها شده که دغدغه‌های زیست محیطی دارد و راه حل خروج از بحران اقتصادی را هم سرمایه‌گذاری در محیط زیست می‌داند، و میزان قابل توجه 3.2 درصد از این آرا نیز حالا به صندوق حزب چپ ریخته شده که سیاست‌های سوسیالیستی را دنبال می‌کنند و حالا با بدست آوردن 11.9 درصد کل آرا، به رشدشان ـ به خصوص در ایالت‌های آلمان شرقی سابق ـ ادامه داده‌اند.

در هر حال برنده‌ی این انتخابات را باید لیبرال‌ها دانست. این نشان می‌دهد که در کشوری که به نوعی مهد سوسیال دموکراسی محسوب می‌شود، اکثریت مردم به این باور رسیده‌اند که تنها با اقتصاد آزاد است که می‌توان از رکود خارج شد و به  رونق رسید. به اعتقاد برخی کارشناسان این گرایش «عدل» در دوران بحران اقتصادی که سرمایه‌داری را زیر تیغ انتقاد برده عجیب است، چون معمولاً در این شرایط مردم با ترس به احزاب چپ‌تر که تامین اجتماعی و محافظت از همه را تبلیغ می‌کنند، روی می‌آورند. دموکرات‌های آزاد در آلمان طرفدار سرسخت کاهش مالیات هستند و معتقدند که تنها از این راه می‌توان باعث رشد اقتصادی و خروج از رکود شد.

در آن سو سرنوشت سوسیال دموکرات‌ها هم در آلمان بحث‌های زیادی را برانگیخته است. پس از این شکست خیلی‌ها هم‌اکنون معتقدند که دیگر باید کل جنبش سوسیال دموکراسی در اروپا را در بحران دانست. در آلمان، سوسیال دموکرات‌ها طی 10 سال اخیر چرخش آشکاری به راست داشته‌اند. رو آوردن بخشی از طرفداران آنها به چپ‌ها طی این سال‌ها نیز به همین دلیل است. در واقع آن دسته از مردمی که در زمان مشکلات پیچیده راه حل‌های ساده‌ی چپ‌ را باور می‌کنند، حالا به چپ‌ها روی می‌آورند. به عبارت دیگر سوسیال دموکرات‌ها یک بحران هویت پیدا کرده‌اند و دچار یک پارادوکس شده‌اند. به گفته‌ی صاحب‌نظران، سوسیال‌ دموکراسی برای حل مشکلات ساختاری‌اش نیازی حیاتی به نوسازی و انجام اصلاحات دارند. حضور چهار ساله در اپوزیسیون بهترین فرصت برای این کار است.

مرتبط:
دولت جدید آلمان و سیاست آن در برابر ایران ـ گفت‌وگوی صدای آلمان با بهمن نیرومند

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 9:35  توسط امیر علیزاده| 

قبلاً درباره‌ی هفته‌نامه‌ی «امید جوان» نوشته بودم. این هفته‌نامه‌ که حالا 14 ساله است، در قطع یک روزنامه در می‌آید و هر شنبه روی دکه می‌رود. «امید جوان» همچنان نواقص زیادی دارد، اما حالا بالاخره صاحب یک وب‌سایت شده است. ستون خواندنی «آیینه هفته»ی مهرداد خدیر، که چند سال است در صفحات میانی «امید جوان» نگاهی دقیق و تحلیلی به وقایع مهم ایران دارد، حالا در فضای مجازی هم برای خودش یک جای ثابت پیدا کرده است. اگر اشتباه نکنم مهرداد خدیر یکی دو سالی هست که سردبیر «امید جوان» هم شده است. 

می‌دانم در شرایط فعلی و این همه خبر بد، وب‌سایت‌دار شدن نشریه‌ی کوچکی مثل «امید جوان» بی‌اهمیت می‌نماید، اما همین که در فضای دشوار کنونی برای بقای مطبوعات، یک نشریه‌ی مستقل‌ منتقد با مشی اصلاح‌طلبانه و متعلق به بخش خصوصی، با همه‌ی کاستی‌ها و نقاط ضعف‌اش، این همه سال است که پابرجا مانده و با گام‌های کوچک رشد هم می‌کند، خودش غنیمت است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 13:47  توسط امیر علیزاده| 

در مدیریت بازاریابی، در مبحث رفتار مصرف‌کننده، یک اصطلاحی داريم تحت عنوان "ناسازگاری ادراکی‌ـ شناختی" که بازگوکننده‌ی حالتی روانی در رفتار انسان پس از انجام یک خرید است. این حالت موقعی اتفاق می‌افتد که آدم پس از یک خرید دچار احساس و تنشی روانی می‌شود و با تردید از خود می‌پرسد آیا بهتر نبود مارک یا مدل دیگری را انتخاب می‌کردم؟

من خیلی کم دچار چنین تنشی می‌شوم و معمولا قبل از خرید می‌دانم که چی می‌خواهم بخرم. حالا هم که می‌خواستم یک گوشی موبایل جدید بخرم، با اینکه پس از سال‌ها استفاده از نوکیا می‌خواستم دیگر از این مارک استفاده نکنم، خیلی راحت این تصمیم را گرفتم.

راست‌اش من خیلی اعتقادی به کارهایی مثل تحریم کالا و اتو به برق زدن و این‌ها ندارم، اما پس از انتشار آن اخبار مربوط به نوکیا، یک جورهایی دیگر نتوانستم خودم را راضي کنم که دوباره نوکیا بخرم. به عبارتی پیش از خرید دچار يک "ناسازگاری سیاسی‌-شناختی" نسبت به نوکیا شده بودم! فکر کنم خيلی‌های دیگر مثل من فکر می‌کنند، وگرنه فروش نوکیا نصف نمی‌شد. قصد ندارم اینجا تبلیغ منفی کنم، به اعتقاد من هنوز هم نوکیا بهترین و باکیفیت‌ترین موبایل‌های جهان را می‌سازد. اما با این کارش مسئولیت اجتماعی خود را نادیده گرفت، برای همین منِ مصرف‌کننده هم دیگر ته دل‌ام راضی به خرید نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 22:2  توسط امیر علیزاده| 

عجیب است. همین دیشب کاملاً اتفاقی در بین پست‌های وبلاگم، نگاهم به شماره‌ی اول روزنامه‌ی اعتماد ملی افتاد. چهار سال پیش چند ماه از ناکامی در دوره‌ی نهم انتخابات ریاست جمهوری گذشته بود که با کلی ذوق و انگیزه رفتیم برنامه دادیم برای صفحه‌ی ورزش روزنامه و از بهمن ماه کار را شروع کردیم. همکاری‌ام تا همین چند ماه به طور ثابت و بعد هم به صورت حق‌التحریری ادامه داشت.

در هفته‌های اخیر هر وقت روزنامه را می‌خواندم تحسین‌اش می‌کردم که چقدر خواندنی و حرفه‌ای شده است. هر وقت هم از جلو دکه‌ای رد می‌شدی می‌‌توانستی این پیشرفت را حس کنی. در شرایطی که خیلی‌ها تصور می‌کردند مردم دیگر حال و حوصله‌ی خواندن روزنامه ندارند، اعتماد ملی با افزایش قابل توجه شمارگان‌اش، در دو ردیف بلند در دکه‌ها چیده می‌شد و اگر نمی‌جنبیدی طرف‌‌های ظهر دیگر شماره‌ای از آن باقی نبود. پس از روزنامه‌های منتشر شده در دو سه سال آغازین دولت اول محمد خاتمی، در دوران موسوم به "بهار مطبوعات" و در دوره‌ای هم روزنامه‌ی شرق در دو سه سال پایانی دولت دوم خاتمی، دیگر روزنامه‌ای تا این حد پرفروش نبود.

              آخرین شماره‌ی روزنامه اعتماد ملی

اما اعتماد ملی هم توقیف شد. اول از همه مثل همیشه برای همکاران‌ام افسوس خوردم که بیکار شده‌اند و آن حقوق بخور و نمیری را که به زور کفاف گذران زندگی‌شان را می‌داد هم دیگر نمی‌گیرند. بعد هم نگران اوضاع مطبوعات کشور که سخت‌ترین روزهای خود را می‌گذرانند.

چه دور به نظر می‌‌رسد حالا آن "بهار"! اما من ایمان دارم که این "خزان" هم دوام نخواهد داشت...

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 20:33  توسط امیر علیزاده| 

ارتباط ورزش ایران با جهان یک جورهایی در این روزها قطع است. پس از انتخابات ریاست جمهوری، هم چند مسابقه‌ی بین‌المللی‌ای که قرار بوده در ایران برگزار شود یکی‌یکی لغو شده‌اند و هم به ورزشکاران ایرانی برای شرکت در مسابقات خارجی روادید صادر نشده است. نمونه‌هایش کم نیستند.

مهم‌ترین مسابقاتی که قرار بود در ایران برگزار شود، یکی مسابقات تیراندازی غرب آسیا بود که لغو شد و دیگری هم جام باشگاه‌های فوتسال آسیا بود که اولین دوره‌اش قرار بود از ۱۳ تا ۲۱ تیر در اصفهان برگزار شود اما کنفدراسیون فوتبال آسیا آن را به دلیل ناآرامی‌ها و شرایط سیاسی در ایران لغود کرد و حالا اعلام کرده که با هشت ماه تاخیر در اسفند ماه برگزار خواهد شد. پس از لغو این مسابقات بود که مدیر عامل باشگاه فولاد ماهان که به عنوان قهرمان فوتسال ایران میزبان این مسابقات بود، ادعا کرد که به این باشگاه ۲۰۰ میلیون تومان خسارت وارد شده است.

اما سفارتخانه‌های خارجی هم بعد از وقایع انتخابات، از صدور روادید برای ورزشکاران ایرانی که قصد شرکت در مسابقات بین‌المللی خارج را دارند، سر باز می‌زنند. سفارت اسلواکی به تیم قایقرانی اسلالوم ایران ویزاد نداد، سفارت مجارستان هم از دادن ویزا به تیم تیر و کمان ایران خودداری کرد و حتی یمن هم به شطرنج‌بازان ایران ویزا نداد تا از حضور در بازی‌های قهرمانی غرب آسیا بازبمانند.

این شرایط به حدی بغرنج شد که «شبکه‌ی ایران»، سایت خبری روزنامه‌ی دولتی ایران که تحریریه‌ای جدا از روزنامه دارد و در خبرسازی گاهی از فارس هم پیشی می‌گیرد، در تحلیلی عجیب ادعا کرد که محسن صفایی فراهانی پشت همه‌ی این محرومیت‌هاست! این سایت توضیحی نداده که صفایی فراهانی که از بعد از انتخابات به زندان افتاده است،‌ چگونه توانسته از پشت میله‌های زندان تا این حد اعمال نفوذ کند؟! آن هم مردی که کارنامه‌اش در تلاش برای پیشرفت ورزش ایران حتی از نظر مخالفین‌اش هم کاملاً روشن و احترام‌برانگیز است. «شبکه‌ی ایران» در حالی از «لابی صفایی فراهانی و بن‌همام و شیخ حمد (رییس کویتی شورای المپیک آسیا)» حرف زده که در انتخابات اخیر کمیته‌ی اجرایی فیفا، شیخ حمد آشکارا با حمایت از رقیب بحرینیِ بن‌همام برای بدست آوردن کرسی آسیاییِ کمیته‌ی اجرایی فیفا، با رییس قطری کنفدراسیون فوتبال آسیا جنگ لفظی هم داشت، در حالیکه صفایی فراهانی از بن‌همام حمایت کرد.

تعامل ورزش ایران با محافل بین‌المللی، در چهار سال گذشته با تاثیر از سیاست‌های خارجی دولت احمدی‌نژاد روند نزولی داشته و حالا پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، به پایین‌ترین حد خود طی این سال‌ها رسیده است. در حال حاضر چشم‌انداز روشنی هم برای بهبود دوباره‌ی آن دیده نمی‌شود.  

مرتبط:
لغو و تعویق؛ سرنوشت مشترک اعزام‌ها و میزبانی‌ها ـ سرمایه
به ايران نمی‌آيند، به ايرانی ويزا نمی‌دهند ـ اعتماد ملی

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 1:33  توسط امیر علیزاده| 

نمی‌دانم تاثیر انتخابات بوده یا نه، اما احساس می‌کنم مردم در رفتارهای اجتماعی‌شان قانون‌گریزتر و تندخوتر شده‌اند. مثلاً در رانندگی که این تغییر رفتار به نظرم کاملاً محسوس است. انگار که مردم می‌خواهند حق‌شان را در هر جایی به هر طریقی که شده از همدیگر بگیرند. نمی‌دانم شاید هم اشتباه می‌کنم و در کل تاثیر سختی‌های روزافزون زندگی در تهران است. اما در هر حال، اگر امکان‌اش وجود داشت، چه موضوع خوبی بود برای یک تحقیق یا یک پایان‌نامه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 11:1  توسط امیر علیزاده| 

مهدی مهدوی‌کیا همواره بازیکن محبوب من بوده است. هیچ کس را به اندازه‌ی او در تمام ادوار تاریخ فوتبال ایران دوست ندارم. به اعتقاد من، هم از لحاظ حرفه‌ای‌گری، هم از لحاظ اخلاقی، و هم از لحاظ فنی و موفقیت‌های ورزشی، هیچ بازیکنی در هیچ دوره‌ای به خوبی او نبوده است. به اعتقاد من او بی‌تردید بزرگ‌ترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران است. من به خاطر او و بازی‌های خاطره‌انگیزش در بوندس‌لیگا و لیگ قهرمانان، طرفدار تیم هامبورگ شدم. به حدی که حتی حالا هم که دو فصل است دیگر در آن بازی نمی‌کند، «ها‌اس‌فاو» همچنان از تیم‌های محبوب من است.

امروز وقتی نامه‌ی خداحافظی‌اش را خواندم، یقین پیدا کردم که در آینده نیز هیچ فوتبالیستی را به اندازه‌ی او دوست نخواهم داشت. زمان خداحافظی و نحوه‌ی خداحافظی «کیا» از تیم ملی، به نظر من فوق‌العاده بود.

او در این نامه‌ی تکان‌دهنده که دیروز 15 تیر ماه خطاب به مردم ایران نوشته، به طور رسمی از تیم ملی خداحافظی کرده است. مهدوی‌کیا اعتقادش به جوان‌گرایی را به عنوان دلیل اصلی کناره‌گیری‌اش اعلام کرده است. در عین حال به خاطر شرایط بد فوتبال ایران پس از ناکامی در صعود به جام جهانی و همچنین نتایج ضعیف باشگاه‌های ایران در لیگ قهرمانان آسیا، «زنگ خطر» را به صدا درآورده و با هشدار نسبت به این وضعیت، راه حل را در برنامه‌ریزی بلندمدت دانسته است. در پایان نامه هم که به نظر من بهترین بخش نامه‌اش است، او شجاعانه از کسانی که بازیکنان تیم ملی را «وطن‌فروش» دانسته‌اند، به شدت انتقاد کرده است. هر چند مهدوی‌کیا مستقیماً اشاره نکرده، اما واضح است که منظورش ماجرای مچ‌بندهای سبزی است که بازیکنان در حمایت از معترضین به نتایج انتخابات در بازی با کره جنوبی به دست بستند. مهدی مهدوی‌کیا یکی از آن شش بازیکنی بود که در سئول در اقدامی تاریخی مچ‌بند سبز بستند. اما او تنها بازیکنی بود که با وجود فشار مسئولین بین دو نیمه هم حاضر نشد در نیمه‌ی دوم مچ‌بندش را باز کند.

مهدوی‌کیا دست‌خط نامه‌اش را در وب‌سایت خود قرار داده که از اینجا می‌توانید آن را دانلود کنید. متن کامل نامه را هم در ادامه‌ی همین پست می‌توانید بخوانید.

مرتبط:
گرد و خاک مهدوی‌کیا ـ عماد عطایی


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 14:32  توسط امیر علیزاده| 

این صفحه‌ی اول شماره‌ی امروز روزنامه‌ی اعتماد ملی است که به دلیل چاپ بیانیه‌ی مهدی کروبی خطاب به مردم پس از تایید انتخابات ریاست جمهوری توسط شواری نگهبان، بنا بر گزارش سحام‌نیوز (پایگاه اطلاع‌رسانی حزب اعتماد ملی)، دادستانی و نماینده‌ی وزارت ارشاد از انتشارش جلوگیری کردند.

                      

تکمیلی (۱۰ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۵۱):
برای دومین شب پیاپی نمایندگان دادستانی و وزارت ارشاد با حضور در چاپحانه‌ی اعتماد ملی خواستار تغییر صفحات شدند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 10:15  توسط امیر علیزاده| 

دریا صبور و سنگین
می‌خواند و می‌نوشت 
من خواب نیستم! 
خاموش اگر نشستم
                         مرداب نیستم 
روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم 
روشن شود که آتشم و آب نیستم 

فریدون مشیری

 

* حامد نیک‌پی برای این شعر زیبا، آهنگی زیبا هم ساخته که هفتمین تِرک آلبوم «آسوده»‌ی اوست. این آلبوم در ایران مجوز انتشار ندارد ظاهراً، اما از اینجا می‌توان کل این آلبوم را که یک کار خوبِ تلفیقی موسیقی سنتی ایرانی و فلامنکو است، دانلود کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 9:30  توسط امیر علیزاده| 

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را-که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است»-رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ِ مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت می‌كنيم، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی

 

Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events
 
1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers
June 26, 2009

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 16:53  توسط امیر علیزاده| 

جواد خیابانی الان دارد بازی اسپانیا و آمریکا از مرحله‌ی نیمه‌نهایی جام کنفدراسیون‌ها را در شبکه‌ی سوم سیما به طور مستقیم گزارش می‌کند، و به این ترتیب باید دیگر همه‌ی شایعات اخیر را مبنی بر "غیبت سوال‌برانگیز" او که حتی تا "ممنوع‌التصویر" شدن‌اش هم پیش رفت، بی‌اساس دانست. خیابانی که پیش از انتخابات با حمایت آشکارش از میرحسین موسوی همه را شگفت‌زده کرده بود، حتی بعد از انتخابات هم در حمایت از مهندس موسوی در راه‌پیمایی‌ها برای اعتراض به نتایج انتخابات شرکت کرد. او پیش از انتخابات پای بیانیه‌ی حمایت از موسوی را امضا کرد و حتی در صفحه‌ی ورزش روزنامه‌ی "کلمه سبز" در حمایت از او یک یادداشت نوشت. اما حالا او دوباره به صداوسیمایی بازگشته است که این روزها با پوشش کاملاً یک‌‌سویه و دور از انصافِ وقایع پس از انتخابات، به شدت در میان افکار عمومی مورد انتقاد قرار دارد. 

این در حالیست که عادل فردوسی‌پور که بر خلافِ خیابانی هیچ گاه به طور علنی از نامزدِ خاصی حمایت نکرد، پس از بازیِ یک ماه پیش پرسپولیس و بنیادکار ازبکستان در لیگ قهرمانان آسیا، هنوز هیچ مسابقه‌ای را در تلویزیون گزارش نکرده است. گفته می‌شود غیبت‌ او فعلاً خودخواسته است. که البته بعید ‌می‌دانم غیبت او هم خیلی طولانی بشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 0:41  توسط امیر علیزاده| 

بزرگوار فرهیخته‌ای تفکراتش را روی کاغذ آورده و از من خواسته که در وبلاگم منتشرش کنم. در ادامه‌ی این پست می‌توانید نوشته‌ی او را بخوانید.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 10:42  توسط نویسنده مهمان| 

  

تمام شد. با تساوی بدون گل عربستان سعودی و کره شمالی در ریاض همه‌ چیز تمام شد. آنچه نباید اتفاق می‌افتاد، افتاد. تیم ملی ایران حذف شد و حتی از راهیابی به مسیر ناهموار پلی‌آف تا جام جهانی  ۲۰۱۰ هم بازماند. حالا باید به نظاره بنشینیم که جهان با کره شمالی در جام جهانی فوتبال چگونه می‌خواهد کنار بیاید. بنشینیم و افسوس بخوریم که ضربه‌ای که پارک جی سونگ چند دقیقه مانده به پایان بازی امروز در سئول وارد دروازه‌ی ایران کرد، اگر به ثمر نمی‌رسید ما آنجا می‌بودیم در جنوب آفریقا. افسوس می‌خوریم که با این تساوی در ریاض، همین امشب بلیت ژوهانسبورگ رزرو می‌شد. به یاد می‌آوردیم که  شاید نه گل پارک، که سوءمدیریت خیلی زودتر سرنوشت تیم ملی را رقم زده بود. اما با وجود این ناکامی تحقیرآمیز، در آن روزها به نیکی یاد خواهیم کرد از بزرگی بازیکنانی که تاریخ، شجاعت‌شان را به یاد خواهد سپرد.

مرتبط:
نرفتيم چون نبايد می‌رفتيم ـ از پشت یک سوم
بازیکنان جاودانه ـ عماد عطایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 1:18  توسط امیر علیزاده| 

صفحه‌ی اول چاپ صبح روزنامه‌ی اطلاعات در روز ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ بهتر از هر روزنامه‌ی اصلاح‌طلب بود.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 17:45  توسط امیر علیزاده| 

هیچ وقت به اندازه‌ی امروز صبح وقتی رادیو تصنیف «صبح آمده است برخیز...» را پخش کرد، حس بدی نداشتم. یعنی پیش از این اصلاً حس بدی نداشتم. اما وقتی امروز از رادیوی صداوسیما می‌خواند «صبح آمده ست برخیز/بانگ خروس گوید/وین خواب و خستگی را/در شط شب رها کن»، این ابیات چقدر برایم رقت‌انگیز بودند.

الان که دارم این‌ها را می‌نویسم حس‌ام چیزی است بین دلهره و ترس، نومیدی و یاس، خشم و اندوه. انگار از تو خالی شده‌ام.

اختلاف فاحش بین‌ موسوی و احمدی‌نژاد از کجاست؟ آن 10 میلیون تعرفه‌ی اضافی که چاپ شده بود چه شد؟ بر سر آرای باطله چه آمد؟ آرای کروبی کجا رفت؟ ممکن است تنها 0.9 درصد کل آرای را داشته باشد؟ چگونه باید باور کرد؟ چرا مثل همیشه آرا را از اول منطقه به منطقه اعلام نکردند؟ چگونه می‌شود از همان اول که نتایج آرا را پس از شمارش 5 میلیون رای تا حالا شیب منحنی آرای کاندیداها ثابت مانده؟ (نمودارش را اینجا می‌توانید ببینید) ایرنا و فارس چگونه این قدر زود نتایج را پیش‌گویی کردند؟ همه‌ی این تفاوت‌ها نسبت به دوره‌های پیش از کجا ناشی می‌شود؟

نه، باورش سخت است. روزنه‌ی امیدی مانده؟ آقای موسوی؟ آقای کروبی؟ آقای خاتمی؟ آقای هاشمی؟ هستید هنوز؟

تکمیلی:
اولين بيانيه‌ی ميرحسين بعد از تقلب گسترده: تسليم اين صحنه‌آرايی خطرناک نخواهم شد

مرتبط:
مسجدِ مهمان‌کش یا دولتِ ملت‌کش؟ ـ داریوش محمدپور

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 10:15  توسط امیر علیزاده| 

براساس آخرین نتیجه‌ی شمارش آرا که اعلام شده،۳۵.۲۲ درصد صندوق‌ها شمارش شده که ۱۰۲۳۴۴۳۱ رای بوده است. احمدی‌نژاد ۶۸.۸ درصد آرا را بدست آورده و موسوی ۲۸.۸۷ درصد آرا. یک نکته در این میان هست و آن اینکه این ۳۵.۲۲ کل صندوق‌هاست و نه کل آرا. اگر درصد را از کل آرا بگیریم، حدودا ۲۹ میلیون نفر در انتخابات شرکت کرده‌اند که می‌شود ۶۳ درصد کل واجدین شرایط. این در حالیست که آن طور که خود سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرده نرخ مشارکت حدود ۷۰ درصد بوده است،که می‌شود حدوداً ۳۲ میلیون نفر. این اختلاف به نظر من قاعدتاً از آنجا ناشی می‌شود که صندوق‌هایی که تا کنون شمرده‌اند مربوط به روستاها و شهرهای کوچک است که ۳۵ درصدشان از ۳۵ درصد کل آرا سه میلیون کمتر است. اگر این طور باشد، با شمارش آرای شهرهای بزرگ باید این ترکیب به نفع موسوی تغییر کند.

تکمیلی:
۱ـ نتایج بعدی که اعلام شده رشد اندک آرای میرحسین موسوی را نشان می‌دهد. ۱۵۲۵۱۷۸۱ رای شمارش شده، ۶۷.۷ احمدی‌نژاد و ۳۰.۳۴ درصد میرحسین موسوی. هنوز اما شهرهای بزرگ هنوز مانده. باید منتظر ماند...

۲ـ ستاد انتخابات وزارت کشور نتایج بعدی را هم اعلام کرد. شیب رشد آرای موسوی و نزول آرای احمدی‌نژاد همچنان بسیار کند است. ۲۱۱۷۰۲۶۳ آرا شمارش شده (۶۱ درصد کل صندوق‌ها): احمدی‌نژاد ۶۶.۱۸ درصد و موسوی ۳۱.۰۶ درصد. وزارت کشور همچنان اعلام نمی‌کند که این ۶۱ درصد آرا مربوط به کدام مناطق است. از آماری که فارس منتشر می‌کند پیداست که همچنان مربوط به شهرهای کوچک و روستاهاست. اگر شیب به همین صورت باشد، بعید است کار به مرحله‌ی دوم بکشد...

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 1:44  توسط امیر علیزاده| 

من فردا جمعه، 22 خرداد 1388 در دهمین انتخابات ریاست جمهوری رای می‌دهم چون باور دارم که توسعه یک فرآیند تدریجی بلندمدت است. چون تغییر هر چند اگر حداقلی باشد، برای اینکه پایدار باشد باید گام به گام انجام شود.

من رای می‌دهم چون رای دادن اثربخش‌ترین راه برای ایجاد این تغییر و پیشبرد دموکراسی است. اصلاً رای دادن خودِ دموکراسی است و همه‌ی کشورهای دموکراتیک همین راه را پیموده‌اند. 

رای می‌دهم چون با راه‌های دیگر زیاد آشنا نیستم و راست‌اش اعتقادی هم به آنها ندارم. راه‌های رادیکال که جواب‌شان را در تاریخ پس داده‌اند و دیگر نیازی به اثبات بی‌فایدگی و زیان‌آوری‌شان نیست. انفعال هم دیگر بیهودگی‌اش حداقل در این چهار سال اخیر باید روشن شده باشد. تجربه‌ی چهار سال پیش مشخص کرد که با رای ندادن نه تنها چیزی عوض نمی‌شود، بلکه بدتر هم می‌شود. اما ۱۲ سال پیش تجربه کردیم که با رای دادن چقدر زندگی و شرایط بهتری می‌توان داشت. 

رای می‌دهم چون ایمان دارم که حتی با وجود محدودیت‌ها و کمبودهای انتخابات در ایران، رای‌ام در سرنوشت‌ام تاثیر می‌گذارد.

رای می‌دهم چون با نگاه صفر و صدی و سیاه و سفید مخالف‌ام. رای می‌دهم چون اگر هم قرار است تقلبی صورت بگیرد، من هزینه‌ی آن را با رای دادن افزایش می‌دهم. به قدری که دیگر تقلب ممکن نباشد.

من رای می‌دهم چون نمی‌خواهم یک اقلیت برای کشورم تصمیم بگیرد و برای من رییس جمهور تعیین کند. می‌خواهم رای بدهم چون به قول مسعود بهنود آدمی باید شمعی بیفروزد، نفرین به تاریکی حاصلی ندارد.

رای می‌دهم چون می‌خواهم رییس جمهور کشورم آدم صادقی باشد نه دروغ‌گو، به آزادی و حقوق بشر اعتقاد داشته باشد، برنامه‌ریزی را مذموم نداند، قدرت‌طلب نباشد، عرصه را بر نویسندگان و هنرمندان تنگ نکند، به محیط زیست اهمیت بدهد، پیشرفت ورزش قهرمانی را جدی بگیرد، آزادسازی اقتصاد را در سرلوحه‌ی کارهایش قرار دهد، به جامعه‌ی مدنی فرصت تنفس بدهد و حمایت‌اش کند، حقوق بشر را رعایت کند، فاسد نباشد و با فساد مبارزه کند.

من به اصلاح‌طلبان رای می‌دهم چون فعلاً آلترناتیو بهتری از آنان وجود ندارد که برای تامین این مطالبات من تلاش کند، حتی اگر صددرصد آنها را نتوانند برآورده کنند.

من به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون از بین کاندیداهای موجود بیشتر از همه این ویژگی‌ها را دارد. او گزینه‌ی آرمانی من نیست، اما من به او رای می‌دهم چون یقین دارم که اگر او رییس جمهور شود، وضعیت‌ کشورم خیلی بهتر از زمانی است که محمود احمدی‌نژاد رییس جمهور باشد.

من به مهدی کروبی رای نمی‌دهم چون به او اعتماد ندارم. چون دیده‌ام که بین حرف تا عمل‌اش فاصله بسیار است. چون تیم‌اش از جنس خودش نیستند و رابطه‌ی ساختار‌ی‌ای با او ندارند. من به مهدی کروبی رای نمی‌دهم چون او شعار زیاد می‌دهد. شعارهایی که بارها ثابت کرده نه تنها ممکن است فردا فراموش‌شان کنند، بلکه برعکس‌شان هم عمل کند.

من به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون صداقت دارد. چون احزاب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و کارگزاران و مجمع روحانیون مبارز هم از او حمایت می‌کنند. چون مدیران اجرایی قوی‌ای مثل زنگنه و صفایی فراهانی و نعمت‌زاده در تیم او هستند.

دیدگاه‌های اقتصادی میرحسین موسوی را من هم دوست ندارم، اما به او رای می‌دهم چون باور دارم که برنامه‌های اقتصادی‌اش در شرایط فعلی مملکت عملی‌ترند و بیشتر به درد می‌خورند. به او رای می‌دهم چون تنها کاندیدایی است که برای ورزش و محیط زیست هم برنامه‌های خوبی داده است. به او رای می‌دهم چون بزرگ‌ترین نویسندگان و هنرمندان از او حمایت کرده‌اند.

من از میرحسین موسوی انتظار معجزه ندارم، اما به او رای می‌دهم چون مطمئن‌ام او ما را به هدف غایی‌مان یک گام دیگر نزدیک‌تر خواهد کرد.

من به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون کشورم را دوست دارم.

مرتبط:
با رای ندادن من هیچ چیز عوش نمی‌شود ـ مسعود بهنود
این فکر که "اصلاح امور در جمهوری اسلامی غیرممکن است" زیان‌بار است ـ فرخ نگهدار
شرکت در انتخابات پذیرش حق مردم است ـ عباس میلانی
چرا به میرحسين موسوی رأی می‌دهم؟ ـ داریوش محمدپور
10 دلیل برای رای دادن به موسوی ـ ابراهیم نبوی
در باب رای به موسوی ـ حامد قدوسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 12:54  توسط امیر علیزاده| 

1ـ فضای حیرت‌انگیز انتخابات و موج سبزی شگفت‌آوری که شکل گرفته، تیم ملی فوتبال ایران را کاملاً تحت‌الشعاع خود قرار داده است. این روزها، روزهای سرنوشت‌سازی در تاریخ ایران است، یک اتفاق بزرگ دارد در حال رخ دادن است. اما فراموش نکنیم که امروز تیم ملی ساعت ۱۹ بازی بسیار مهمی در مرحله‌ی مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ مقابل امارات دارد. ایران در گروه ‌B با تنها 7 امتیاز از 6 بازی وضعیت چندان خوبی ندارد، اما ناامید هم نیست. حتی به کسب مقام دوم و صعود مستقیم به جام جهانی. این حالت تنها در صورتی اتفاق می‌افتد که امروز عربستان (10 امتیاز) در سئول کره جنوبی را که صعودش قطعی شده، نبرد. یا توجه به اینکه چهارشنبه هفته‌ی آینده در آخرین بازی این مرحله عربستان و کره شمالی (11 امتیاز) در ریاض با هم بازی دارند، صعود ایران خیلی هم بعید نیست. البته به شرط آنکه تیم ملی هر دو بازی‌اش، امروز مقابل امارات در تهران و هفته‌ی بعد در سئول را ببرد. در غیر این صورت کسب مقام سوم هم ما را در راه جام جهانی نگه می‌دارد. آن وقت باید ابتدا با تیم سوم گروه A که احتمالاً بحرین خواهد بود یک بازی رفت و برگشت انجام دهد و بعدش هم با نیوزیلیند به عنوان تیم اول گروه اقیانوسیه. آقای قطبی تا اینجای کار مرا کمی بدبین کرده نسبت به کارش، پس از این بازی‌ها‌ می‌گویم چرا. فعلاً وقت انتقاد نیست و باید امیدوار بود که او بتواند تیم ملی را به آفریقای جنوبی ببرد.

2ـ متاسفانه آن طور که شنیده می‌شود آقای احمدی‌نژاد قرار است از این بازی هم استفاده‌ی انتخاباتی بکند و به طور سازماندهی شده با خریداری بلیت‌ها 60 هزار "هواداران"اش را به ورزشگاه ببرد! موج سبز میرحسین موسوی هم بعید است که به آزادی نرسد. به خصوص که امروز طبق برنامه‌ی راه‌پیمایی حامیان موسوی قرار است سه گروهی که از ساعت 14 از راه‌آهن و تجریش و امام حسین به سمت چهارراه ولیعصر حرکت کنند، سپس همگی ازمیدان انقلاب به سمت میدان آزادی حرکت خواهند کرد. روزی بزرگ در پیش است...

تکمیلی: خب تیم ملی با این پیروزی حداقلی یک بر صفر، همچنان به صعود به جام جهانی امیدوار است. به خصوص که عربستان کره جنوبی را نبرد. حالا یک پیروزی  در سئول و تساوی عربستان و کره شمالی چهارشنبه آینده کافیست تا ایران مستقیماً به جام جهانی برود و به این شکنجه‌ی یک ساله پایان دهد. در غیر این صورت، اگر آن بازی تساوی نداشته باشد، ایران فقط باید برای سومی و راهیابی به جام جهانی از طریق پلی‌اف فکر کند. اگر کره را ببرد که هیچ سومی‌مان قطعی است در هر صورت، اگر مساوی کنیم کارمان به گل شماری با کره شمالی یا عربستان می‌کشد و اگر هم ببازد که اصلاً ما را به خیر و شما را به سلامت! در ضمن استادیوم آزادی هم با وجود افشین قطبی که گفته بود دوست ندارد حتی یک صندلی هم خالی باشد، به لطف آقای احمدی‌نژاد نصف‌اش هم پر نشده بود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 10:59  توسط امیر علیزاده| 

بر خلاف برخی از دوستان، به اعتقاد من برنده‌ی مناظره‌ی تاریخی دیشب در تلویزیون کاملاً مشخص است: میرحسین موسوی. آقای احمدی‌نژاد با عوام‌فریبی و تهمت‌زنی شاید در میان اقشار محروم‌تر توانسته امتیازی بگیرد، اما به نظر من اگر هم گرفته، بسیار محدود است.

بله، آقای موسوی زیاد "چیز" می‌گفت و جملاتش را گاهی ناتمام گذاشت، اما خب که چی؟ به اعتقاد من این تحلیل بسیار سطحی و کوته‌بینانه است. آقای موسوی نقاط ضعفی هم داشت و خیلی جاها بهتر می‌توانست جواب رییس جمهور را بدهد، اما در یک قضاوت منصفانه باید گفت که او برنده بود. نخست وزیر سابق از همان ابتدای مناظره بابرنامه پیش رفت و خیلی هوشمندانه در دامی که حریفش برایش پهن کرده بود نیفتاد و در سناریویی که او چیده بود بازی نکرد. او نباید هم در مورد تهمت‌های احمدی‌نژاد به هاشمی و خاتمی موضعی‌ بیش از این که گرفت، می‌گرفت و پاسخ بسیار مناسبی داد. ضمن اینکه به اعتقاد من حمله به آقای هاشمی و خود را در اپوزیسیون او قرار دادن، یک برگه‌ی سوخته برای احمدی‌نژاد است.

 اشاره‌ی نمونه به نمونه به سیاست خارجی مهلکِ آقای احمدی‌نژاد با ذکر چند مثال روشن و قابل لمس برای همه، تاکیدش بر قانون‌گریزی و خرافه‌گرایی و افراط و تفریط و مدیریت هیجانی دولت آقای احمدی‌نژاد، طعنه‌هایی که با خونسردی به آقای احمدی‌نژاد و به ویژه صدا و سیما ‌زد، همگی امتیازهایی بود که به حساب میرحسین موسوی ریخته شد. در طول مناظره کاملاً مشهود بود که محمود احمدی‌نژاد عصبی و مضطرب است، اما موسوی آرام و خونسرد. خب در یک مناظره آدم به چه هدفی فراتر از این می‌خواهد برسد؟ آقای موسوی با متانت و خونسردی در چشمان آقای احمدی‌نژاد نگاه می‌کرد وقتی شنونده بود، اما آقای احمدی‌نژاد در زمان گوش دادن بسیار پریشان به نظر می‌آمد و لبخندهای تلخی از سر استیصال می‌زد. وقتی استراتژی انتخاباتی آقای موسوی این است که خود را سیاستمداری معتدل و میانه‌رو و به دور از افراط و تفریط نشان دهد، برای چه باید بیاید پاسخ‌های دندان‌شکن و تند و احساسی به آقای احمدی‌نژاد بدهد که بازی را باخته است؟

مدیریتِ زمانِ آقای موسوی اما نقطه‌ی قوت اصلی او بود که در اغلب تحلیل‌هایی که من خوانده‌ام نسبت به آن غافل‌ بوده‌اند. او زمانش را در طول مناظره خیلی خوب تقسیم کرد و 12-13 دقیقه در پایان برای خود گذاشت، در حالیکه احمدی‌نژاد از زمان‌اش بیهوده استفاده کرد و وقتی مجری آخر سر به او گفت که تنها هشت دقیقه برایش باقی مانده، جا خورد و زمان کم آورد. اما میرحسین خوب زمان را مدیریت کرد و گل پیروزی را گذاشت در دقیقه‌ی 3+90 لحظاتی قبل از سوت پایان داور، به ثمر برساند. این هم یک نشانه‌ی دیگر از پیروزی قاطعانه‌ی ایشان در این مناظره‌ی زنده‌ی تلویزیونی، چون در یک مناظره همیشه این مهم است که طرفین در پایان چه اثری باقی می‌گذارند. تصویری که از آقای احمدی‌نژاد به جا ماند اما همان بود که وقتی مجری با بینندگان خداحافظی کرد و موسیقی پایان برنامه آغاز شده بود، باز هم همچنان حرف زد.

با وجود همه‌ی این موارد، لحظه‌ی طلایی این مناظره برای میرحسین موسوی طرز جواب او به اتهامات کودکانه‌ای بود که احمدی‌نژاد به همسرش زده بود. او حریفش را حتی شایسته‌ی این ندانست که به او پاسخ دهد. فقط رو به دوربین کرد و ضمن دفاع جانانه از زن‌اش گفت که آمده همین به طرز برخوردها و پرونده‌سازی‌ها پایان دهد.

مرتبط:
مناظره‌ی تاریخی ـ علی معظمی
موسوی مترِ مناظره را عوض کرد ـ داریوش محمدپور
مناظره‌ای بین متانت و هوچی‌گری ـ محسن صفایی فراهانی
از کندی و نیکسون تا موسوی و احمدی‌نژاد  ـ مسعود بهنود
موسوی "آدم" شد ـ بهمن دارالشفایی
ساکت! ـ رضا شکراللهی
یک شب خاطره‌انگیز ـ کریم ارغنده‌پور
انقلابی که ۲۷ سال دیر کلید خورد ـ بهرنگ تاج‌دین
ميرحسين، پيروز متين اين مناظره‌ی بی‌نظير ـ فهیمه خضرحیدری
به احترام عقلانیت، آرامش، راستی و صلابت ـ مریم مهتدی
نظرسنجی درباره‌ی برنده‌ی مناظره‌ی احمدی‌نژاد و موسوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 15:32  توسط امیر علیزاده| 

           

                           

این عکس آقای سرمربی تیم ملی اسبق و سابق! مربوط به پنج‌شنبه‌ی پیش است. محمد مایلی‌کهن در حاشیه‌ی مراسم سوگواری حضرت فاطمه که در میدان ولیعصر برگزار شد به طرز تابلویی یک بار دیگر حمایت‌اش را از محمود احمدی‌نژاد نشان داد. او چهار سال پیش هم از احمدی‌نژاد حمایت کرده بود (عکس از رضا عزیزی).

مرتبط:
مایلی‌کهنیسم  ـ محمدجواد روح

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 17:7  توسط امیر علیزاده| 

من هم در کل با نظر آق بهمن موافق‌ام که حالا وقت این نیست که طرفداران کروبی و موسوی، یکدیگر را تخریب کنند. ظاهراً خیلی از دوستان فراموش کرده‌اند که این دو کاندیدا رقیب اصلی همدیگر نیستند، رقیب اصلی‌شان رییس جمهور فعلی‌ست که متاسفانه احتمال دوباره انتخاب شدن‌اش بسیار است.

با این حال کسانی که می‌خواهند در انتخابات شرکت کنند و اصلاحات و توسعه‌ی دموکراتیک کشور برایشان مهم است، دو گزینه پیش رو دارند: مهدی کروبی و میرحسین موسوی. و این حق همه‌ی آنهاست که این دو گزینه را با تحلیل مناسبی مقایسه کنند و آن که از نظرشان شایسته‌تر است را در نهایت انتخاب کنند.

من در این جا گزیده‌ای از اصلی‌ترین انتقادهایی که به این دو کاندیدا مطرح می‌شود را آورده‌ام. در مورد هر کاندیدا دو مطلب را انتخاب کرده‌ام و فکر می‌کنم خواندن‌شان کمک بزرگی به گرفتن تصمیم‌ نهایی می‌کند.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 19:57  توسط امیر علیزاده| 

واقعاً تاسف‌آور است که صدا و سیما با هر موضوعی ایدئولوژیک برخورد می‌کند. حتی با یک بیماری کشنده!

یک ویروسی که پیش از این ناشناخته‌ بوده و بدن ما در برابرش ایمن نیست، به هر دلیلی و به هر روشی به وجود آمده و در انسان یک بیماری‌ای را پدید می‌آورد که می‌تواند جان‌اش را بگیرد. اسم‌اش را هم به خاطر اینکه این ویروس ابتدا در بدن یک خوک به وجود آمده، گذاشته‌اند«آنفلوانزای خوکی». در مکزیک که ظاهراً منشاء بیماری بوده تا به حال بیش از 40 نفر از این بیماری مرده‌اند، به کره‌ی جنوبی و اروپا و کشورهایی چون اسپانیا و آلمان و سوئد و فرانسه هم رسیده و در آمریکا هم دیروز خبر آمد که دومین قربانی را هم گرفته. در کل در جهان بنا بر اعلام سازمان بهداشت جهانی۱۴۹۰ نفر در 21 کشور به آن مبتلا شده‌اند و چون انتقالش از انسان به انسان دشوار نیست، خطر اپیدمی هم وجود داشته و ظاهراً کماکان هم وجود دارد.

حالا صدا و سیمای محترم ما، اطلاع‌رسانی حرفه‌ای و درست که درباره‌ی این بیماری نمی‌کند هیچ، می‌آید در شبکه‌ی خبر یک میزگردی می‌گذارد با عنوان «بیماری یا معمای سیاسی؟»!! آن وقت در این میزگرد دو تا «کارشناس» هم می‌آورند و از «دست‌های پنهان مافیای سیاسی» و «اتهام سیا» به «درز آرمایشگاهی ویروس» صحبت می‌کنند! و اینکه مثلاً سهام شرکت داروسازی آقای رامسفلد که تولید‌کننده‌ی داروی این بیماری‌ست، از 7 دلار رسیده است به 50 دلار! بنگاه خبرپراکنی فارس هم در تکمیل پرده‌برداری از این توطئه‌ی کثیف در موضوعی با عنوان «پشت پرده‌ی یک آنفلوانزای سیاسی» یک گزارش مخابره می‌کند و آنفلوانزای خوکی را  «نوعی سلاح بیولوژیکی» آمریکایی‌ها می‌داند!

گیریم که همه‌ی این حرف‌ها درست! اما اگر حالا کار کارِ آمریکا باشد، آیا بیماری کم‌خطرتر است؟ دیگر معلوم می‌شود که همه‌اش فیلم است و این همه بیمار و قربانی هم همه کشک است؟! و دیگر لازم نیست که به مردم بگوییم چی کار بکنند و چی کار نکنند تا یک وقت خدایی نکرده آنفلوانزای خوکی نگیرند؟؟ آخر تو این وضعیت خطرناک حالا چقدر اهمیت دارد که این ویروس مرگبار از کجا درز کرده؟!

جالب‌تر این است که آقای مشاور معاون غذا و داروی وزارت بهداشت ادعا می‌کند که داروی آنفلوانزای خوکی را در ایران ساخته‌اند! لابد وزارت بهداشت هم در راستای این افشاگری‌ها و خنثی‌سازی‌ توطئه‌ها، برای اینکه نقشه‌ی شوم آقای رامسفلد را به هم بریزد، سریع دست به کار شده و دارو را ساخته تا با خارج کردن ساخت این دارو از انحصار او، سهام شرکت ایشان دیگر بیشتر از این بالا نرود!!

مرتبط:
تحلیل حرفه‌ای صدا و سیما از آنفلوانزای خوکی ـ جمهوریت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:45  توسط امیر علیزاده| 

چگونه کار به جایی رسید که صد هزار تماشاگر آزادی در تهران، به طرز بی‌سابقه‌ای تیم ملی عربستان را تشویق کردند؟ این سوال را علی دایی باید از خود بپرسد و به این فکر کند که چرا تماشاچیان پس از شکست گران به عربستان علیه‌اش شعارهای رکیکی دادند و او مجبور شد در میان بازیکنان سعودی راهی رختکن شود؟ چه راحت اسطوره‌ها فرومی‌ریزند. به ویژه وقتی مغرور و زیاده‌خواهانه بخواهند با زمین و زمان بجنگند.

شکست به رقیب دیرینه در خانه، عدل در برهه‌ای حساس از مرحله‌ی مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ که حالا موجب سقوط تیم به رده چهارم شد. با تنها ۶ امتیاز، پایین‌تر از کره شمالی (۱۰)، کره جنوبی (۸) و عربستان (۷). هنوز سه بازی مانده و با توجه به اینکه تیم سوم هم می‌تواند به جام جهانی راه یابد، هوز فرصت بسیار است. اما از این سه بازی، دو بازی در پیونگ یانگ و سئول است و بعید است با این تیم بتوان در آنجا کاری کرد.

طعنه‌آمیز است که این شکست در حضور محمود احمدی‌نژاد، رییس دولت نهم رقم خورد. مثل شکست تیم ملی کشتی در فینال ماه گذشته جام جهانی تهران. انگار که آمده بود تا ثمره‌ی سیاست‌های چهار سال حکمرانی خود را فقط و فقط در فوتبال ببیند. برکناری شتابزده و عوامفریبانه‌ی رییس فدراسیون فوتبال پس از جام جهانی، لغو بازی‌های تدارکاتی در پی سیاست‌ خارجی ناکارآمد، بایکوت مربی خارجی برای تیم ملی و ممانعت از انتصاب افشین قطبی به دلایل واهی، و در کل دخالت‌های مکرر در تصمیم‌گیری‌های مربوط به فدراسیون، و حالا این شکست که تیم ملی فوتبال ایران را در آستانه ناکامی در راهیابی به جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی قرار داده است. احمدی‌نژاد به استادیوم آمد و دو ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری از نزدیک شاهد شکستی شد که خود در آن نقشی پررنگ داشت. پررنگ‌تر از سرمربی مغرور تیم ملی.

تکمیلی:
آنچه برخی خبرگزاری‌های نزدیک به دولت از صبح یکشنبه مبنی بر برکناری علی دایی خبر داده‌اند، سرانجام قطعی شد (+ و +): علی دایی پس از اولین شکست تاریخی ایران در تهران مقابل عربستان سعودی اخراج شد! او دیگر سرمربی تیم ملی نیست! من فکرش را نمی‌کردم که به این سرعت این اتفاق بیافتد. همان گونه که انتصاب دایی از همان ابتدا تصمیمی اشتباه بود و مبنای اصولی نداشت، اخراج او نیز با شتابزدگی مسئولین ورزش ایران صورت پذیرفت و بیشتر تابع جو عمومی بود تا علت‌های منطقی.

علی دایی، اسطوره‌ی فوتبال ایران به همین راحتی "سوخت" و معلوم نیست در آینده او چه خواهد کرد، شاید درسی گرفته باشد و با کمی انتقاد از خود فکر کند که واقعا دلایل ناکامی‌اش چه بود. در مورد جانشینان او گمانه‌زنی‌ها آغاز شده. نام‌هایی چون محمد مایلی‌کهن و امیر قلعه‌نویی که هر دو زمانی در هدایت تیم ملی ناکام بوده‌اند، شنیده می‌شود. آیا تصمیم‌گیران همچنان بر استفاده نکردن از مربی خارجی و افشین قطبی اصرار می‌ورزند؟ آیا هنوز نفهمیده‌اند که راهیابی به جام جهانی مربی‌ای بادانش و لایق ـ فارغ از ملیت و اصل و نسب او ـ را می‌طلبد؟ برای عبور سالم از گردنه‌ی خطرناک فعلی، به یک مربی توانمند نیاز است که تیم ملی و فوتبال ایران را هم به خوبی بشناسد. گزینه‌هایی چون افشین قطبی و لوکا بوناچیچ در شرایط کنونی دارای این ویژگی‌هایند.

مرتبط:
گزارش تصویری ـ کسوف
آیا احمدی‌نژاد عامل باخت تیم فوتبال ایران بود؟ ـ جمهور
جنجال در نشست خبری دايی ـ ایسنا
شعار تماشاگران عليه دايی و تشويق علی كريمی ـ ایسنا
شکست برنامه تبلیغاتی احمدی‌نژاد در ورزشگاه آزادی ـ یاری نیوز

+ نوشته شده در  شنبه 8 فروردین1388ساعت 23:31  توسط امیر علیزاده| 

توقع‌مان دوباره زیادی بود از خاتمی. از همان ابتدا. وقتی انصراف داد از نامزدی ریاست جمهوری، شوکه و خشمگین شدم، مثل خیلی از هواداران دیگرش. اما با گذشت چند روز حالا می‌توانم کمی منطقی‌تر به کناره‌گیری او از انتخابات نگاه کنم. حالا دیگر فکر می‌کنم که انصراف او نه از روی «ترس» یا «بی‌شهامتی»، بلکه به خاطر منافع کشور بوده. البته با گره زدن سرنوشت‌اش به میرحسین موسوی و اعلام اینکه «یا من می‌آیم یا موسوی»، از همان اول اشتباهی استراتژیک مرتکب شد. با این حال توصیه می‌کنم برای روشن‌تر دیدن دلایل انصراف خاتمی از حضور در انتخابات ریاست جمهوری، دو تحلیل عباس عبدی و نیما نامداری را بخوانید. بخشی از تحلیل آقای عبدی:

«دليل اصلی اين انصراف نامزدی آقای موسوی نيست، بلكه همان دليلی است كه به واسطه‌ی آن آقای خاتمی ماه‌های متمادی درباره آن فكر و موضوع را سبک سنگين كردند و اين علت در دو هفته اخير بيش از گذشته نمود يافته بود، دليلی كه بارها جناب آقای خاتمی از آن به هزينه‌بر بودن اين حضور ياد كردند؛ هزينه‌ای كه براي جامعه به مراتب از ادامه دولت فعلی در دور بعدی هم می‌توانست بيشتر باشد. بنابراين اگر از انصراف را از حیث حضور آقای موسوي به مساله نگاه كنيم، شايد اين تصميم اشتباه بود اما اين تصميم از زاويه دوم، آقای خاتمی و مجموعه اصلا‌ح‌طلبان را از مواجه شدن با اشتباهی بدتر در آينده نجات داد و تصميم عقلا‌نی يعنی همين.

تصميم شجاعانه و عقلا‌نی يک سياستمدار آن نيست كه ميان دو گزينه‌ی خوب و بد، گزينه خوب را برگزيند، چنين حالتی در عالم سياست كمتر رخ می‌دهد. تصميم عاقلا‌نه و شجاعانه وقتی است كه فرد ميان دو گزينه‌ی بد و بدتر، گزينه‌ی بد را برمی‌گزيند و ميان منافع كم و كوتاه‌مدت و ضرر زياد و بلندمدت، از ضرر بلندمدت پرهيز می‌كند. ميان فشار احساسی و روایی براي انجام عمل با محاسبه و منطق و عقلا‌نيت، دومی را برگزيند.»

مرتبط:
دلایل انصراف خاتمی از زبان خودش: «احساس می‌کردم در مقابلم سدها و موانع وجود دارد!»

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 1:38  توسط امیر علیزاده| 

۱- یکی از مشکلات خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری بدون شک این است که روزنامه‌ای ندارد. مرتضی کاظمیان هم اشاره کرده به این موضوع. پس از توقیف کارگزاران دیگر عملاً روزنامه‌ای نمانده، به جز اعتماد که البته آن هم مدیر مسئولش عضو شواری مرکزی حزب اعتماد ملی است. کاظمیان به حق از اعتماد ملی هم انتقاد کرده به خاطر بی‌توجهی و بعضاً تخریب خاتمی، مثل خیلی‌های دیگر در روزهای اخیر. کامبیز نورزویان یکی از آنهاست که انتقادش را خود اعتماد ملی در صفحه‌ی آخرش منتشر کرده است. محمدجواد روح هم در این شرایط عملی‌ترین کار را «احیای سلام» دانسته و نوشته این حداقل کاریست که موسوی خویینی‌ها می‌تواند برای هم‌حزبی‌اش انجام دهد.

2- اگر تحت تاثیر تحلیل‌هایی قرار گرفته‌اید که عباس عبدی و محمد قوچانی و گروهش در شهروند امروز و حالا در اعتماد ملی در حمایت از کروبی می‌کنند، پیشنهاد می‌کنم این مطلب بهمن دارالشفایی را حتماً بخوانید. او به درستی اساساً کروبی را اصلاح‌طلب نمی‌داند: «من ـو خیلی از ماـ ایده‌هایی داریم و فکر می‌کنیم اگر مملکت جور دیگری اداره شود و قوانین جور دیگری باشند و روابط قدرت به شکل دیگری، ایران جای بهتری برای زندگی خواهد بود. من ـو خیلی از ماـ در سال ۷۶ خاتمی را نماینده این طرز فکر دیدیم...من اساساً کروبی را در این اردوگاه نمی‌دانم.»

3- محمدرضا یزدان‌پناه هم معتقد است که کاندید شدن کروبی تاثیری روی آرای خاتمی نخواهد گذاشت چرا که همان طور که در انتخابات قبلی هم دیدیم سبد آرای او بیشتر با احمدی‌نژاد مشترک است: «این خود به تنهایی مسئله‌ای است که نه تنها حضور همزمان خاتمی و کروبی در انتخابات را بلااشکال می‌سازد که حتی آن را به امری با «نتیجه مثبت» تبدیل می‌کند. ضمن آنکه تحقق این مسئله می‌تواند یک وزن‌کشی تمام عیار در جریان اصلاح‌طلب باشد و با توجه به مشخص بودن نتایج آن از هم‌اکنون، یکبار برای همیشه به برخی ادعاهای بی‌پایان، پایان دهد.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 1:56  توسط امیر علیزاده| 

... چون برای بالا رفتن سطح آگاهی مردم، باید فضای جامعه باز باشد و این در حال حاضر تنها با حضور اصلاح‌طلبان در قدرت امکان‌پذیر است.

...چون می‌خواهم اقتصادمان دوباره رشد کند، صنعت به سمت خصوصی‌سازی پیش رود، فازهای عسلویه با همان سرعت پیشین به بهره‌برداری برسند و نرخ تورم و بیکاری دوباره پایین بیاید.

...چون دلم می‌خواهد دولت کوچک شود.

...چون دوست دارم ورزش‌ ایران پیشرفت کند و باشگاه‌ها رشد کنند و بهتر مدیریت شوند.

...چون دلم می‌خواهد فیلم‌های بهتری مجوز اکران بگیرند و ساخته شوند.

...چون دلم نمی‌خواهد نویسندگان برای گرفتن مجوز کتاب‌هایشان این قدر سختی بکشند و کتاب‌ها سانسور شوند و خوانندگان هم در قفسه‌های کتابفروشی‌ها حق انتخاب نداشته باشند.

...چون می‌خواهم دسترسی به سایت‌ها و وبلاگ‌ها آسان‌تر باشد و صنعت فن‌آوری اطلاعات پیشرفت کند و اینتر پرسرعت فراگیر شود.

...چون دوست ندارم مطبوعات این قدر راحت مثل آب خوردن لغو امتیاز شوند. بدون پرونده و بدون دادگاهی.

...چون دوست دارم دوباره به کنسرت‌های خوب بروم و آلبوم‌های موسیقی خوب را آزادانه خریداری کنم.

...چون می‌خواهم رابطه‌مان با کشورهای دیگر دوباره خوب باشد و کشورم این قدر تحریم (تحقیر) نشود.

...چون دلم می‌خواهد در سفارت‌های خارجی به هموطنانم احترام بگذارند و راحت‌تر روادید کشوری را بتوانند بگیرند.

...چون دوست ندارم وقتی پاسپورتم را در یک فرودگاه نشان می‌دهم رفتار آن مامور زننده و تحقیرآمیز باشد، دوست دارم بتوانم سرم را بلند کنم و پاسخ لبخندم را بگیرم.

...چون دلم می‌خواهد از محیط زیست کشورم به خوبی محافظت شود.

...چون زندگی مردم ـ خواه ناخوه ـ در ایران با انتخابات ریاست جمهوری گره خورده است.

...چون در حال حاضر برای توسعه‌ی کشور هیچ راه بهتری نسبت به شرکت در انتخابات و رای دادن به یک کاندیدای بهتر وجود ندارد.

...چون در حال حاضر نامزد بهتری از خاتمی نمی‌تواند وجود داشته باشد.


مرتبط:
خاتمی آمد ـ ابراهیم نبوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 0:36  توسط امیر علیزاده| 

یک بار در گزارشی برای «شهروند امروز» و یک بار هم همین جا درباره‌ی پدیده‌ی جالب مطبوعات ورزشی اسپانیا نوشته بودم. که همه چیز را تحت‌الشعاع رئال مادرید و اف‌ث بارسلونا قرار می‌دهند. برای دو روزنامه‌ی ورزشی کاتالان (اسپورت و موندو دپورتیوو) که هیچ چیز واقعاً مهم‌تر از بارسا نیست. حتی تیم ملی اسپانیا.

حالا روزنامه‌ی ورزشی «اسپورت» روز سه‌شنبه پس از آغاز تاریخی ریاست جمهوری باراک اوباما آمده او را با پپ گواردیولا، سرمربی جوان و موفق بارسا مقایسه کرده است! هر چند ابعاد سرمربیگری بارسا را نمی‌توان با ریاست جمهوری آمریکا مقایسه کرد، اما خب خیلی هم بی‌ربط نیست! 

این روزنامه‌ی ورزشی هر دو را «رهبر تغییر» دانسته و نوشته که این دو نفر بیش از آنچه فکرش را می‌کنید به یکدیگر شبیه‌اند. «اسپورت» نوشته: «اوباما حالا می‌تواند در كاخ‌ سفيد كارش را شروع كند، همان‌ گونه که گوارديولا‌ در نيوكمپ آغاز كرد: اميدوار و بلندپرواز، اما آگاه به پيچيدگی بالای وظايف‌شان.»

این روزنامه یادآوری کرده که 18 ژوئن سال گذشته، وقتی گواردیولا به طور رسمی کارش را در بارسا آغاز کرد یک «تصویر تغییر» ارائه داد. در برابر تیمی که در طول دو فصل پیش از آن از خود راضی شده بود، پپ سخنرانی‌ای را انجام داد که بسیار متفاوت بود. او آن زمان گفت: «من به فرهنگِ هر روز با تلاش و تعهد کار کردن ایمان دارم...و همچنین به استعداد». و بعد نوشته که اوباما هم وقتی در اوایل نوامبر برای صد هزار هوادار در یک پارک در شیکاگو سخنرانی کرد، سخنرانی‌اش شبیه بود:‌ «همه چیز ممکن است. اگر ما با هم کار کنیم می‌توانیم پیش برویم، با وجود اینکه برخورد با چالش‌های مقابل‌مان آسان نخواهد بود. تغییر به آمریکا آمده است. بله ما می‌توانیم!»

«اسپورت» به این هم اشاره کرده که هر دو نسبتاً بی‌تجربه به شغل‌هایی دشوار وارد شده‌اند و البته از نظر این روزنامه‌ی کاتالان، گواردیولا راه را به اوباما نشان داده!: «گواردیولا کارش را با موفقیت انجام داده است. اوباما تازه از امروز باید شروع کند.»

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 1:7  توسط امیر علیزاده| 

‌طولانی‌ترین و گران‌ترین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا امروز به پایان می‌رسد. شبکه‌ی ZDF آلمان از 2:15 بامداد فردا برنامه‌اش شروع می‌شود و "آنلاین" آخرین گزارش‌ها را می‌دهد. من که بعد از تماشای بازی‌های لیگ‌ قهرمانان اروپا ـ تا آنجا که چشم‌ها یاری کنند! ـ می‌خواهم پای تلویزیون بنشینم ببینم آقای اوباما در نهایت پیروز می‌شود یا نه. چه بخواهی، چه نخواهی، انتخابات آمریکا در سرنوشت همه‌ی ما تاثیر می‌گذارد.

بر اساس آخرین نظرسنجی‌ها که ظاهراً باراک اوباما پیروز است، اما همان ظاهراً! می‌گویند در سیستم نظرسنجی آمریکا که خیلی هم دقیق نیست، ممکن است خیلی‌ها نژادپرستی‌شان را نشان ندهند. حالا نه الزاماً نژادپرستی، اما همین که دوست نداشته باشند یک سیاهپوست رییس جمهورشان شود.

من که هنوز فکر می‌کنم انتخاب شدن باراک اوباما، با وجود این همه حمایت از کالین پاول جمهوری‌خواه گرفته تا تام هنکس و رابرت دنیرو و بروس اسپرینگستین و خیلی‌های دیگر، در جامعه‌ای که درصد قابل توجه‌اش هنوز مخالف سقط جنین و مخالف ممنوعیت خرید و فروش آزاد اسلحه است و ظرفیت اصلاح‌طلبی‌اش در حد ال گور و جان کری هم نیست، در حد یک معجزه باشد! حالا باید ببینیم چه می‌شود دیگر...

در اینجا یک توضیح مختصر هم راجع به سیستم پیچیده‌ی انتخابات آمریکا بدهم. چون خودم هم دقیقاً نمی‌دانستم این کالج‌ انتخاباتی چگونه کار می‌کند و گفتم اینجا آنچه را متوجه شدم نقل کنم شاید به درد کسانی که نمی‌دانند بخورد.

انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در واقع یک جور انتخابات غیرمستقیم است. درست است که مردم در روز انتخابات به نامزد مورد نظرشان رای می‌دهند، اما در نهایت انتخاب رییس جمهور توسط کالج انتخاباتی انجام می‌گیرد. هر یک از ایالت‌های آمریکا بسته به جمعیت دارای تعداد مشخصی رای در این کالج انتخاباتی است. در واقع تعداد آرا برابر است با تعداد نمایندگان آن ایالت در مجلس نمایندگان که بر اساس جمعیت انتخاب می‌شوند و تعداد سناتورها که برای هر ایالت‌ دو نفر هستند. تعداد کل آرای کالج 538 رای است، که بیشترین با 55 رای از آن ایالت کالیفرنیاست و کمترین آرا را نیز آلاسکا با سه رای دارد. هر نامزدی که بتواند بیش از نصف آرای یک ایالت را کسب کند، کل آرای آن ایالت در کالج انتخاباتی را کسب کرده است. در نهایت هم هر نامزدی که در مجموع به 270 رای کالج دست یابد، پیروز می‌شود. هدف از طراحی سیستم کالج انتخاباتی، کاهش وزن ایالت‌های پرجمعیت و افزایش اهمیت ایالات کوچک‌تر است.

نهایی: معجزه رخ داد و باراک اوباما، این مرد خوش‌فکر و خوش‌بیان و کاریزماتیک، مقتدرانه‌تر و با اختلافی بیشتر از آنچه کسی تصور می‌کرد رییس جمهور شد (+ و +). کارنامه‌ی افتضاح جورج بوش و بحران مالی مردم آمریکا را بر آن داشت تا این تحول تاریخی را رقم بزنند و برای نخستین بار یک سیاهپوست را به کاخ سفید بفرستند. طبق نظرسنجی‌ها برای بیش از ۶۰ درصد از رای‌دهندگان مسائل اقتصادی مهم‌ترین عامل برای شرکت در انتخابات بود و عراق در اولویت بعدی قرار داشت و تنها برای ۱۰ درصد مردم مهم‌ترین عامل بود.

امیدواریم این "تغییر" منجر به تغییرات مثبت در این کشور و در کل جهان و به خصوص برای ما در ایران شود. اما اوباما کوهی از مشکلات را به ارث می‌برد. ۱۲ هزار میلیارد دلار بدهی، عراق، افغانستان، مساله‌ی رابطه با ایران، بحران انرژی و تغییر اقلیم و الخ. صاحب‌نظران این برهه را با دوره‌ی بیش از شصت سال پیش مقایسه می‌کنند که روزولت دو چالش عظیم جنگ جهانی دوم و رکود بزرگ را پیش رو داشت.

دیروز روزنامه‌ی "هرالد تریبون" با یک لطیفه‌ی ظریف به استقبال پیروزی باراک اوباما رفته بود: یکی از مشاورین باراک اوباما در روز انتخابات پیش او می‌رود و می‌گوید که یک خبر خوب و یک خبر بد برایش دارد. اوباما می‌گوید خب اول خبر خوب را بگو. مشاور هم خبر می‌دهد: «تو رییس جمهور آمریکا شدی!» بعد اوباما که پیش خود فکر می‌کند دیگر خبر بد هر چه باشد می‌تواند آن را تحمل کند، می‌گوید حالا خبر بد را بگو. مشاور هم می‌گوید: «تو رییس جمهور آمریکا شدی!» 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 10:43  توسط امیر علیزاده| 

دوستی پارسال به ایران آمده بود و پیش از بازگشت به کانادا، نشریاتی با موضوعات زنان و فرهنگی‌ـ‌هنری می‌خواست. من هم آن زمان دو مجله‌ی "زنان" و "هفت" را به او معرفی کردم. او هم این نشریات گرفت و با خود برد و خیلی هم خوشش آمد. آنقدر که وقتی همسرش دو، سه ماه پیش به ایران آمد به او سفارش داد تا شماره‌ها‌ی جدید این دو مجله را برایش ببرد. اما خبر نداشت که در این مدت هر دو دیگر وجود نداشتند. البته مانند آنچه در سال‌های گذشته اتفاق می‌افتاد "موقت" توقیف نشده بودند، امتیازشان کلاً لغو شده بود. یعنی از هستی ساقط شده‌ بودند. "زنان" و "هفت" یکی از ده‌ها نشریه‌ای بودند که در سه سال گذشته توسط هیات نظارت وزارت ارشاد، یک نهاد انتخابی، و نه مثل زمان دولت‌های قبل توسط نهاد انتصابیِ قضایی، به محاق رفتند.

همین است که در رده‌بندی جدید آزادی مطبوعات که سالانه توسط گزارشگران بدون مرز منتشر می‌شود، ایران در سال ۲۰۰۸ در میان ۱۷۳ کشور رتبه‌ی شرم‌آور ۱۶۶ را به خود اختصاص داده! پایین‌تر از کشور‌هایی چون عراق، افغانستان، یمن، سومالی، عربستان، فلسطین و بلاروس. گزارشگران بدون مرز در گزارش خود "یادآور" شده که "ایران سال‌هاست که صدرنشین کشورهای خاورمیانه برای داشتن بیشترین تعداد روزنامه‌نگاران زندانی است. و با ١٠ روزنامه‌نگار و وب‌نگار زندانی بزرگترین زندان خاورمیانه برای روزنامه‌نگاران است."

اما من باور دارم که این رده‌بندی، رتبه‌ی واقعی ایران نمی‌تواند نشان داده شده باشد و  در اصل ما شاید جلوتر هم باشیم از برخی کشورها. در هر حال مطمئن‌ام "زنان"ها و "هفت"‌های بعدی دیر یا زود خواهند آمد و ماندگار خواهند بود...

تکمله: یک چیز را یادم رفت بگویم و آن روزنامه‌هایی است که دولت فعلی پس از توقیف و لغو امتیاز ده‌ها نشریه‌ی قدیمی و معتبر، با ریخت و پاش بسیار زیاد منتشر کرده و از قرار معلوم باز هم در دست انتشار دارد. یکی روزنامه‌ی "خورشید" به صاحب امتیازی سازمان تامین اجتماعی است که با چاپ بسیار خوب و تیراژی بالا منتشر می‌شود. این روزنامه که در دکه‌ها توی چشم می‌زند، با پیشنهاد حقوق‌های بسیار بالا و اعطای لپ‌تاپ!! تلاش زیادی کرده تا روزنامه‌نگاران مفلوک با حقوق‌های ناچیز در روزنامه‌های خصوصی را جذب کند. اما خوشبختانه هنوز هم هستند روزنامه‌نگاران باشرفی که دست رد می‌زنند به این جور پیشنهادها. دیگر روزنامه‌ی جدید دولتی، "وطن امروز" به صاحب امتیازی مهرداد بذرپاش از یاران وفادار رییس جمهور، است که بیشتر در بیلبوردهای متعدد و تابلوهای گران دور زمین‌های فوتبال مسابقات لیگ برتر دیده می‌شود. اگر گزارشگران بدون مرز برای رتبه‌بندی سال ۲۰۰۹ آزادی مطبوعات، این جراید جدید و دست و دلبازی دولت برای رسانه‌ها را در نظر بگیرد، احتمالاً ایران چند پله‌ای صعود خواهد کرد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 2:14  توسط امیر علیزاده| 

استعفای کورت بک، رهبر حزب سوسیال‌دموکرات‌های آلمان (SPD)، بازگشت فرانس مونتفرینگ به جای او و اعلام کاندیداتوری فرانس‌ـ‌والتر شتاین‌مایر، وزیر امور خارجه‌ی فعلی آلمان از طرف این حزب در انتخابات سال آینده صدراعظمی آلمان، یک بمب خبری در این کشور بود.

این تغییرات گسترده و غیرمنتظره، از دید بسیاری از صاحب‌نظران آخرین میخ بود بر تابوت چپ‌گرایی در قدیمی‌ترین و مردمی‌ترین حزب آلمان. کورت بک، یکی از آخرین سران بانفوذی بود که به «بال چپ» حزب تعلق داشت و حالا با مونتفرینگ و شتاین‌مایر، دو تن از سردمداران «بال راست» سوسیال‌دموکرات‌ها در راس حزب قرار گرفته‌اند.

این چرخش به راست، در دوران صدراعظمی گرهارد شرودر با اصلاحات اقتصادی او و جدا شدن بدنه‌ی چپ حزب و پیوستن به حزب «چپ‌ها»ی آلمان آغاز شده بود و حالا به دنبال دوران موفق آنگلا مرکلِ دموکرات مسیحیِ لیبرال و کاهش شدید محبوبیتِ سوسیال‌دموکرات‌ها، آنها دست به این تغییرات زده‌اند که در برخی از رسانه‌های آلمان از آن حتی به عنوان «کودتا» در حزب هم یاد می‌شود. در هر حال، سوسیال‌دموکرات‌ها این تغییرات را در راستای مطالبات و خواسته‌های مردم و جامعه‌ی لیبرال‌تر آلمان نسبت به گذشته ایجاد کرده‌اند. جامعه‌ای که سیاست‌های سوسیالیستی تنها در بخش‌های کوچکی از آن از جمله در شرق آلمان طرفدار دارد.

اما درس بزرگ‌تری که می‌شود از سوسیال‌دموکرات‌ها گرفت، بازگشت فرانس مونتفرینگ به رهبری حزب است. به خصوص برای ما در ایران که همچنان در شرایط فعلی بحث بی‌‌موردی می‌کنیم درباره‌ی اینکه خاتمی کاندیدا بشود یا نشود؟ اینکه عقب‌گرد است یا نه؟ بهترین پاسخ را یکی از سران حزب سوسیال‌دموکرات آلمان در گفتگو با تلویزیون آلمان در مورد بازگشت آقای مونتفرینگ داد. او این پرسش را که آیا بازگشت او که از سیاست کناره‌گیری کرده بود و می‌خواست وقت بیشتری را با خانواده‌اش بگذراند، یک پس‌رفت نیست، قویاً رد کرد و گفت که در سیاست این حرف‌ها بی‌معنی است. او توضیح داد که آقای مونتفرینگ سیاستمداری محبوب و موجه در نگاه مردم است و در مدیریت انتخابات هم بسیار باتجربه است، و حالا یک سال مانده به انتخابات صدراعظمی و در زمانی که محبوبیت سوسیال‌دموکرات کاهش یافته، بهترین زمان بود و اعتبارش را در میان گذاشت و برگشت.

یک فرق عمده‌ی فرانس مونتفرینگ با سیدمحمد خاتمی تازه در این است که او از سیاست کناره‌گیری کرده بود، حال آنکه آقای خاتمی هیچ گاه بازنشسته شده بود و تازه پس از اتمام دوران ریاست جمهوری، ریاست شواری مرکزی مجمع روحانیون مبارز را هم برعهده گرفته است. در حال حاضر، در شرایط فعلی جامعه‌ی ایران نیز چهره‌ای موجه‌تر و محبوب‌تر از سیدمحممد خاتمی که ردصلاحیت هم نشود، برای انتخابات سال آینده وجود ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 12:56  توسط امیر علیزاده| 

صبر کردم و تحلیل‌ها و دیدگاه‌های مختلف را خواندم و شنیدم، و صادقانه بگویم که تا همین دو، سه روز پیش تردیدهایی جدی برای رای دادن داشتم. هنوز هم این تردیدها برطرف نشده‌اند. کسانی که مرا می‌شناسند، می‌دانند که همواره به رای دادن اعتقاد داشته‌ام و دارم و شرکت در انتخابات را مناسب‌ترین راه رفورم می‌دانم و باور دارم که توسعه‌ی تدریجی و قدم به قدم بهترین راه است. اما هر انتخاباتی معیار‌ها و الزاماتی هم دارد که در انتخابات مجلس هشتم فراهم نیست. با این حال پس از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم رای بدهم. حالا می‌گویم چرا.

رد صلاحیت‌های غیرقانونی و گسترده، این انتخابات را از مفهوم واقعی‌اش دور کرده و رقابت را بسیار محدود کرده است. تقریباً هیچ کاندیدایی از جبهه‌ی مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و نهضت آزادی به عنوان احزاب اصلاح‌طلب پیش‌رو، صلاحیت‌اش تایید نشده، و همین‌طور صلاحیت بسیاری از وزرا و نمایندگان و استانداران سابق. رد صلاحیت حدود ۲۲۰۰ نفر از کاندیداها، باعث شده که تکلیف اکثر حوزه‌ها از قبل روشن شود. اصلاح‌طلبان تنها یک‌سوم کرسی‌های مجلس را می‌توانند به دست بیاورند، آن هم با کاندیداهایی که اغلب‌شان ناشناخته هستند. برای همین از خودم می‌پرسیدم چرا باید در این انتخابات شرکت کنم؟ فکر می‌کردم که اگر هم بخواهم شرکت کنم، اصلاً به چه کسانی رای دهم؟ یکی از دلایلی که نمی‌خواستم رای دهم، اعتراض به خود اصلاح‌طلبان بود، چون فکر می‌کنم نباید به این سادگی از این حق پایمال‌شده‌شان می‌گذشتند. به این فکر می‌کردم که شما اگر مقیم استان‌های فارس و اصفهان و گیلان باشید، اگر هم بخواهید در انتخابات شرکت کنید، نمی‌توانید چون اصلاح‌طلبان در این حوزه‌ها اصلاً لیستی ارائه نکرده‌اند!

همه‌ی اینها برایم دلایلی کافی بود که پس از انتخابات مجلس هفتم که به هیچ وجه از تحریم‌اش پشیمان نیستم، دوره‌ی هشتم را هم تحریم کنم. اما وقتی درباره‌اش فکر کردم دیدم این بار وضعیت تا حدودی متفاوت است. دو سال و نیم است که ما دولتی داریم که فکر می‌کنم نیازی نباشد بگویم مملکت را دچار چه بحرانی کرده است. دیدم در این یک سال و نیم باقیمانده حتی اگر یک فراکسیون اقلیت قابل قبول هم در مجلس داشته باشیم که دارای وزن بیشتری از اقلیت مجلس هفتم باشد، خیلی بهتر از این است که دست روی دست بگذاریم تا یک مجلس یک دست اصولگرایتشکیل شود که مثل مجلس قبلی بی‌بخار باشد. می‌دانم با در اختیار داشتن یک سوم کرسی‌ها، کاری از پیش نمی‌رود اما بودن‌شان بهتر از نبودن‌شان است. کما اینکه حضور محمدعلی نجفی، معصومه ابتکار و احمد مسجدجامعی در شواری شهر تهران هم خوب بوده و تجربه‌ی مثبتی بوده است. علاوه بر این فراموش نکنیم که انتخابات بعدی ریاست جمهوری در سال ۸۸ هم در دوره‌ی همین مجلس هشتم است و چه احمدی‌نژاد انتخاب بشود و چه کاندیدای اصلاح‌طلبان، مهم است که برای گرفتن رای اعتماد از مجلس، یک توازنی میان نمایندگان آن برقرار باشد و اصلاح‌طلبان در مجلس نماینده داشته باشند.

بعد دیدم آن نامزدهای ردصلاحیت‌شده‌ای که من دوست داشتم به آنها رای بدهم نیز حمایت‌شان را از اصلاح‌طلبان اعلام کرد‌ه‌اند. جبهه‌ی مشارکت، سازمان مجاهدین و نهضت آزادی نیز هر یک در بیانیه‌هایی جداگانه (+ و + و +) اعلام کرده‌اند که در این انتخابات شرکت می‌کنند. گفتم نمی‌شود هر یک از ما یک کاری کند، چون در آن صورت تاثیر همه‌ی این تصمیمات متضاد بسیار اندک خواهد بود.

جدای همه‌ی اینها، به اعتقاد من رای‌مان به اصلاح‌طلبان در حکم «نه» خواهد بود به دولت احمدی‌نژاد و «نه» به روند جاری و نحوه‌ی برگزاری انتخابات و رد صلاحیت‌های غیرقانونی. برای همین به لیست اصلاح‌طلبان رای خواهم داد. البته به نظرم باید چند نفر از لیست اعتماد ملی مثل رسول منتجب‌نیا، فاطمه کروبی، سلطانی‌فر و قهرمان صفوی را جایگزین افرادی چون محمود دعایی، الهه راستگو، عابدی جعفری و اشرفی اصفهانی در لیست اصلاح‌طلبان کرد. چون با وجود همه‌ی انتقاداتی که کروبی و حزبش این اواخر علیه اصلاح‌طلبان مطرح کرده‌اند، حداقل از این نفرات در لیست اصلاح‌طلبان آنها اصلاح‌طلب‌ترند و مهم‌تر از آن وزن بیشتری به آن فراکسیون اقلیت خواهند داد.

تکمیلی:
نتایج نهایی انتخابات مجلس ـ صدای آلمان

مرتبط: 
معرفي كانديداهای ائتلاف اصلاح‌طلبان تهران
من رای می‌دهم ـ کریم ارغنده‌پور
فرصت را از دست ندهیم ـ غلامحسین کرباسچی
همراه شو لطفاً عزیز! ـ ابراهیم نبوی
نه گفتن ـ عنکبوت
به فهرست اصلاح‌طلبان رای دهید ـ محمدرضا یزدان‌پناه
برای نه به فاشیسم، رای می‌دهم! ـ مهری محسنی
به لیست ائتلاف اصلاح‌طلبان رای می‌دهم ـ اکبر منتجبی
حمایت منصور اسانلو از اصلاح‌طلبان
نمونه‌ی تكميل‌شده‌ی برگه‌ی رأی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 16:52  توسط امیر علیزاده| 

کُل دار و ندار مادی‌ام از سه سال زندگی کوتاه در آلمان در دوران کودکی، یک حساب بانکی بود. یک حساب پس‌انداز در دویچه بانک. شندغاز پول توش بود که در 13-14 سال گذشته علاوه بر حفظ آن، توانسته‌ بودم کمی به اندوخته‌اش بیافزایم. گفتم داشتن یک حساب بانکی در خارج از کشور، اگر منفعتی نداشته باشد، قطعاً ضرری هم ندارد!

تنها چیزی که به آن فکر نمی‌کردم این بود که روزی مجبور شوم این حساب نحیف را به خاطر تحریم‌های سیاسی علیه کشورم ببندم! دویچه بانک چندی پیش، همانند چند بانک بزرگ اروپایی دیگر حساب همه‌ی مشتریانش را که مقیم ایران هستند بست. حتی حساب مدیران آلمانی شرکت‌های بزرگ آلمانی که در ایران اقامت دارند. چند روز پیش بود که سرانجام حساب من هم بسته شد و طی نامه‌‌ی «محترمانه‌»ای که تصویرش را در زیر می‌بینید (رویش کلیک کنید تا بزرگ شود)، ازم ضمن عذرخواهی خواسته شد که حساب دیگری را معرفی کنم تا پس‌اندازم به آن حساب واریز شود.

                                             

گاهی فکر می‌کردم که این تحریم‌ها چگونه می‌تواند در زندگی مردم عادی تاثیر بگذارد. یک اثر بسیار جزیی‌اش همین بود. تاثیر روی شرکت‌های کوچک‌تر که برای انجام ساده‌ترین عملیات بانکی دچار مشکل می‌شوند و به این ترتیب روی زندگی کارمندان آنها، به زودی نمایان خواهد شد. تحریم‌های علیه ایران که ظاهراً قرار است تا چند وقت دیگر دوباره تشدید شود، مثل یک دومینوی طولانی که خیلی وقت است به جریان افتاده، مهره‌ی من را هم انداخت و اگر جلوش گرفته نشود، یک روزی مهره‌های سایر لایه‌های جامعه را هم خواهد انداخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 11:39  توسط امیر علیزاده| 

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی‌خواه و عدالت‌طلب مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می‌شود

اما

هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می‌کشند....

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 12:55  توسط امیر علیزاده| 

دو هفته پیش در اینجا از این گله کرده بودم که چرا جبهه‌ی مشارکت یک وب‌سایت رسمی ندارد. همان موقع کریم ارغنده‌پور توضیح داد که در کمیته‌ی اطلاع‌رسانی حزب بر روی سایت جدید مدتی است که کار می‌کنند و اتود کارشان هم در آدرس www.mosharekat.ir قابل دیدن هست. آن موقع هنوز نمی‌شد وب‌سایت را دید. اما امروز که چک کردم دیدم راه افتاده. البته ظاهراً هنوز اشکال فنی دارد و برخی از قسمت‌هایش به راحتی باز نمی‌شود. بخش انگلیسی‌اش هم هنوز کار دارد. ظاهر سایت ساده و زیباست و بخش‌بندی‌اش هم به نظر من خوب است. در هر صورت جای خوشحالی‌ست و امیدواریم این وب‌سایت به عنوان ارگان رسمی حزب مشارکت و فعال و کم‌نقص و باثبات به کارش ادامه دهد.

توضیح پی‌نوشت:
این سایت متاسفانه منظم به روز نمی‌شود و از قرار معلوم سران حزب تصمیم گرفته‌اند که پایگاه اینترنتی حزب، همان سایت نوروز باشد. هر چند همین‌اش هم غنیمتی‌ست، چنانچه تا آنجایی که من می‌دانم حزب کارگزاران سازندگی حتی یک چنین سایتی را هم ندارد. اما من با این رویکرد که سازمانی یک سایت با نام و دومینی متفاوت داشته باشد، مخالف‌ام و معتقدم که دومین سایت رسمی یک سازمان ـ چه تجاری باشد، چه غیردولتی و ورزشی و سیاسی ـ، باید همان نام آن سازمان را روی خود داشته باشد. امروز دومین سایت رسمی یک سازمان، عنصری از برندِ یک سازمان است و اهمیت دارد. از این لحاظ کار حزب سازمان مجاهدین انقلاب و حزب اعتماد ملی (هر چند باز نام بی‌ربط "سحام‌نیوز" را رویش گذاشته‌اند!) اصولی‌تر است. امیدوارم حزب مشارکت هم به سایت نوروز نهایتاً به عنوان یک سایت خبری نگاه کند، و سایت رسمی‌اش همین www.mosharekat.ir باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 15:12  توسط امیر علیزاده| 

هفته‌نامه‌ی «امید جوان» را تا به حال خوانده‌اید؟ 12 سال که دارد چاپ می‌شود و هر یکشنبه روی دکه می‌رود. از ظاهر و صفحه‌بندی‌اش این گونه برنمی‌آید که نشریه‌ی دست و حسابی‌ای باشد، به خصوص به این خاطر که در این روزگار حتی وب‌سایت هم ندارد. اما انصافاً هفته‌نامه‌ی تر و تمیزی است. زرد نیست و موضع مشخصی هم دارد. با این وجود تنها دلیلی که باعث می‌شود من هر یکشنبه آن را بخرم، ستون «از یکشنبه تا یکشنبه»اش است که در صفحات 6 و 7 منتشر می‌شود.

در این ستون مهرداد خدیر، مهم‌ترین خبر سیاسی هفته را تحلیل می‌کند، بسیار دقیق و موشکافانه. من از زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 84 با نوشته‌هایش آشنا شدم. آن زمان او از دکتر معین حمایت می‌کرد و حالا هم دیدگاهی نزدیک به اصلاح‌طلبان و مشارکتی‌ها دارد. در شماره‌ی این هفته خدیر با عنوان «تعویذ جان فزایی، افسون عمر کاهی»، در مورد مصوبه‌ی اخیر مجلس هفتم برای تجمیع انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و افزایش عمر خود و کاهش عمر دولت، تحلیل بسیار خواندنی‌ای نوشته و 10 نکته‌ی مهم را در خصوص آن برشمرده است. توصیه می‌کنم تا قبل از یکشنبه‌ی بعد حتماً «امید جوان» را بگیرید و آن را بخوانید.

فقط افسوس که نشریه‌‌ای با سابقه‌ی «امید جوان» هر هفته با بی‌سلیقگی چاپ می‌شود. ای کاش به جای شکل روزنامه‌ای، هر هفته به صورت مجله و با صفحه‌بندی بهتری چاپ می‌شد و از همه مهم‌تر یک سایت اینترنتی آبرومند داشت.

بعدنوشت:
وب‌سایت "امید جوان" راه افتاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 13:23  توسط امیر علیزاده| 

این صفحه‌ی اول امروز روزنامه‌ی آلمانی «تاگس‌سایتونگ» است. گزارش این روزنامه با تیتر «قمارباز بزرگ» درباره‌ی «خبر خوش هسته‌ای» احمدی‌نژاد است که گفته ایران می‌تواند سوخت هسته‌ای را در مقیاس صنعتی تولید کند. «تاگس‌سایتونگ» باورپذیری این ادعا را زیر سوال برده‌ است.

                  
سرمقاله‌ی امروز «تاگس‌سایتونگ» را هم دکتر بهمن نیرومند، نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار مقیم آلمان نوشته که قسمت‌هایی از آن را نقل می‌کنم. مسلم است که این به نشانه‌ی تایید یا رد نظرات او نیست. تنها خواستم آن را انعکاس دهم.

نیرومند خبر احمدی‌نژاد را تکراری دانسته و نوشته این شبیه همان چیزی است که دقیقاً یک سال پیش با «الم‌شنگه‌ی فراروان» گفت و از «ورود ایران به باشگاه قدرت‌های هسته‌ای» خبر داد. از نظر او هر دو ادعا «توخالی»‌اند: «واقعیت این است که ایران نه تنها از بمب اتم، بلکه حتی از توانایی تولید سوخت برای استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای هم خیلی دور است. این را همه‌ی سازمان‌های اطلاعاتی(به استثنای سازمان‌های اسرائیلی) و موسسات تحقیقاتی تایید می‌کنند.» این نویسنده «خبر خوش» احمدی‌نژاد را تنها یک «بلوف» می‌داند که از طریق آن می‌خواهد تلاش کند تا توده‌هایی که «دسته‌دسته از دست او می‌گریزند» را بازگرداند.

نیرومند نوشته که تعداد منتقدین احمدی‌نژاد در داخل و همچنین نارضایتی مردم در حال افزایش است و تنها «بحران‌های خارجی» می‌توانند او را نجات دهند، و تنها کسی که از این بحران‌ها استقبال می‌کند، آمریکاست. نیرومند در خاتمه نوشته: «آدم از خودش می‌پرسد که اگر احمدی‌نژاد وجود نداشت، جورج بوش چه کار می‌کرد.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 11:56  توسط امیر علیزاده| 

اتحادیه‌ی اروپا دیروز بزرگترين طرح خود براى حفاظت از آب و هوا و امنيت انرژى را تصويب کرد. كشورهاى عضو اتحاديه‌ى اروپا در این اجلاس در بروكسل تصميم گرفتند تا سال ۲۰۲۰ به ميزان ۲۰ درصد از گازهاى گلخانه‌اى بكاهند و همچنین به میزان ۲۰ درصد سهم انرژی‌های تجدیدشدنی را بیفزایند.

همه‌ی رهبران اروپایی این اجلاس را یک موفقیت بزرگ خواندند. ژوزه مانوئل باروسو، رئيس كميسيون اتحاديه‌ى اروپا گفت این به بدون اغراق مهم‌ترین اجلاسی بوده که در دوران ریاست‌اش در آن شرکت کرده و  ژاک شيراک، رئيس جمهور فرانسه هم كه به خاطر سهم زیاد انرژی هسته‌ای در تامین برق کشورش(۷۹ درصد)، از مخالفان سرسخت در زمينه‌ى سياست حفاظت از آب و هوا و امنيت انرژى‌ست، در اجلاس دیروز خانم مركل را رهبری "باهوش" خواند.  

اروپایی‌ها حتی گفته‌اند اگر چين و آمريكا که بزرگترين كشورهاى توليدكننده‌ى گازهاى گلخانه‌اى هستند، همکاری كنند، حاضراند ميزان کاهش انتشار این گازها را به ۳۰ درصد برساند.

                

در زمینه کاهش استفاده از انرژی‌ هسته‌ای هم اروپایی‌ها مدت‌هاست که به توافق رسیده‌اند. شکل بالا میزان استفاده‌ی کشورهای اروپایی از انرژی هسته‌ای برای تولید برق را نشان می‌دهد. عددی که داخل کادرهای سیاه است، تعداد نیروگاه‌های هسته‌ای در هر کشور را نشان می‌دهد و عدد داخل دایره‌ی زرد سهم انرژی هسته‌ای در تولید برق به درصد را.

تکمیلی:
استقبال سازمان ملل از اجلاس آب و هوا در اتحاديه اروپا

مرتبط:
افزايش دما برای نخستين بار سبب رويش درختان در مناطق قطبی شده است

+ نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385ساعت 12:34  توسط امیر علیزاده| 

در رسانه‌های آلمانی کمتر دیده‌ام از نام "خلیج عربی" استفاده شود. اما متاسفانه خبرگزاری‌ آلمان(dpa)، در گزارش‌اش درباره اردوی تیم‌های آلمانی در دبی، از این نام جعلی استفاده کرده است. سال به سال تیم‌های بیشتری در تعطیلات زمستانی، اردوی آماده‌سازی‌شان را در دبی برپا می‌کنند و در این میان اماراتی‌ها هم قطعاً بدشان نمی‌آید این نام را  سر زبان‌ها بیندازند و برایش تبلیغ کنند. ما هم چاره‌ای جز اعتراض نداریم برای نام تاریخی "خلیج فارس"! برای همین ای‌میلی به dpa زدم و به اشتباه آنها اعتراض کردم و تذکر دادم که اصلاحش کنند. حال اینکه ترتیب اثر خواهند داد یا نه، مهم نیست. من تلنگرم را زدم!

متن نامه را در زیر گذاشته‌ام و ترجمه‌اش را هم در ادامه می‌آورم.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 22:0  توسط امیر علیزاده| 

حالا که بحث دیکتاتور‌ها دوباره پیش آمده (+ و + و +)، گفتم این سخن نغز افلاطون را نقل کنم:

مردم همواره قهرمانی دارند که او را بر سرشان بگیرند و بزرگش بدارند... ریشه پیدایش دیکتاتور و خودکامه همین است و جز این نیست. اول که می‌آید، حامی مردم است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 22:10  توسط امیر علیزاده| 

وقتی امروز صبح خبر اعدام صدام را شنیدم،‌ هیچ احساسی بهم دست نداد. حتی هنگامی‌ که صحنه به دار آویخته شدن این جلاد بعثی را از تلویزیون دیدم، مو به تن‌ام سیخ نشد! من اصلاً موافق مجازات به مرگ نیستم، حتی برای دیکتاتورهای جانی! چون معتقدم قانون برای اجرای عدالت است و نه ارعاب. شاد که نیستم هیچ، خشمگین هم هستم. نه از اینکه صدام‌حسین هلاک شد، نه! حرص می‌خورم چون احساس می‌کنم بازنده ما‌ایم. بله، ما! ایرانی‌ها! وقتی سی‌ان‌ان را باز کردم و دیدم هنوز یک ساعت از اعدام صدام نگذشته، ویژه‌برنامه‌ای با عنوان "The Death of a Dictator" راه انداخته، بیشتر عصبانی شدم! ناخودآگاه یاد این تصویر افتادم که دانلد رامسفلد، فرستاده ویژه کاخ سفید در سال 1983، در بحبوحه جنگ و استفاده صدام از سلاح‌های مرگبار شیمیایی، به بغداد رفته بود و با او دست داد. همان دیکتاتوری که بیست سال بعد، رامسفلد، به عنوان وزیر دفاع آمریکا، علیه‌اش نطق‌های آتشینی می‌کرد و او را "حامی ترورریست" می‌خواند! 

                     
بازنده مایی‌ام و دولت‌مان که حتی نتوانست کیفرخواست‌اش را برای گرفتن غرامت در دادگاه صدام مطرح کند! غرامتی که به گفته دولت هاشمی هزار میلیارد و به گفته سازمان ملل دویست میلیارد دلار است و هر چند در برابر جنایات هولناک آن جلاد دیوانه رقمی نیست، اما حداقل می‌‌شد مرهمی باشد برای این ملت رنج‌دیده و یا شاید هم به بازسازی ویرانه‌ها سرعت می‌داد. حداقل اگر این کیفرخواست تنها مطرح می‌شد و حتی به نتیجه هم نمی‌رسید، باز هم خوب بود. چون آن گونه شکایت‌مان در یک دادگاه مطرح می‌شد و همه آنهایی که در آن هشت سال کذایی دست یاری را با صدام‌حسین فشرده بودند، شاید تلنگری می‌خوردند. 

اما حالا آن جلسات مضحک دادگاهی صدام به پایان رسیدند و او هم اعدام شد و دیگر معلوم نیست که آیا دوباره بتوان فرصتی بدست آورد برای گرفتن غرامت و درخواست برای جبران خسارت. با این حساب آن ریسمانی که دور گردن صدام نشست راه هوا را بر او بست هیچ ارزشی ندارد...

مرتبط: سال بد بد دیکتاتورها - الپر؛ پایان دیکتاتور - مریم شبانی؛ در اعدام صدام - مجید زُهری؛ پایان دیکتاتور؛ پرسش‌ها آغاز می‌شود - کریم ارغنده‌پور؛ دیکتاتوری که تحقیر شد - جمهور؛ پايان ديکتاتور آغاز چه چيز؟ - احمد زیدآبادی؛ صدام و ايرانيان: پايانی بر خاطرات و خطرات همسايه - محمد قوام؛ اعدام صدام، رهایی از تحقیر مدام - علی‌اصغر سیدآبادی؛ مرگ ديکتاتور وحشی - احسان ابطحی؛ صدام کی قصاص شد؟ - عباس عبدی

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 15:42  توسط امیر علیزاده| 

بعد از شش روز سرانجام نتیجه قطعی انتخابات شورای شهر تهران اعلام شد‍!

شش روز انتظار بی‌حاصل! و ما مایوس و مبهوت از این انتخابات هاج و واج مانده‌ایم. انتخاباتی که آن را آخرین روزنه و مرحله اجتناب‌ناپذیر گذار به دموکراسی می‌دانستیم. در این چند روز کذایی اصلاً انتظار چه چیزی را می‌کشیدیم؟ به چه چیزی دلمان را خوش کرده بودیم؟ مگر پیش‌بینی نمی‌کردیم این فاجعه انتخاباتی را؟ چرا، اما آنچه اتفاق افتاده فراتر از همه تصورات ماست! حالا می‌دانیم که آرا جابجا شده‌اند، می‌دانیم که ناظرین ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان در سایت‌های شمارش آرا اخراج و دستگیر شده‌اند. دلیل تاخیر در اعلام نتایج را هم شنیده‌ایم!

اما نه، من پشیمان نیستم! و از اینکه رای دادم و از رای‌ام محافظت نشد، خودم را ملامت نمی‌کنم. چون معتقدم از پیمودن این راه ناگزیر بودیم. حالا فقط از اصلاح‌طلبان توقع دارم که برای دفاع و صیانت از آرای ما از هیچ تلاشی فرونگذارند. انتشار بیانیه دیگر کافی نیست! آنها باید بدانند که این آرا سرمایه‌ای گرانبهاست و ممکن است در صورت کوتاهی از دست‌شان بدهند. امیدوارم به خاطر حفظ قدرتی که فقط به اندازه چهار صندلی شورای شهر تهران است، به این تخلفات تن ندهند و واقعاً همان‌طور شود که ظاهراً برخی از «نامزدهای کلیدی» ائتلاف اصلاح‌طلبان اعلام کرده‌اند: ««اگر در شورای شهر آینده تهران حتی یک صندلی غصبی وجود داشته باشد، نامزدهای اصلاح‌طلبان که به این شورا راه یافته‌اند از حضور در آن امتناع می‌ورزند و به نشانه اعتراض از عضویت در شورای شهر استعفا می‌دهند.» برای من دفاع از رای‌ام مهم‌تر از «در صحنه ماندن» و «اطلاع‌رسانی به شهروندان» است! 

مرتبط: ماجرای تشکر خاتمی و تلفن توسلی در مورد انتخابات - محمدعلی ابطحی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 11:41  توسط امیر علیزاده| 

ادوارنیوز: دانشجویان دانشگاه پلی‌تکنیک با حضور گسترده در سالن محل سخنرانی محمود احمدی‌نژاد سخنرانی وی را مختل کردند.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز، احمدی‌نژاد از صبح امروز به قصد سخنرانی در دانشگاه پلی‌تکنیک حضور یافته است اما دانشجویان این دانشگاه نیز با حضور گسترده در سالن محل سخنرانی برنامه‌ریزی‌های قبلی نهادهای امنیتی برای در اختیار گرفته شدن سالن توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین که صبح امروز با اتوبوس به این دانشگاه منتقل شده‌اند را ناکام گذاشتند. دانشجویان در ابتدا اجازه سخنرانی به دکتر رهایی رییس انتصابی دانشگاه امیرکبیر نداده‌اند و با قرار گرفتن احمدی‌نژاد در پشت تریبون وی را هو کرده‌اند که رییس‌جمهور در واکنش دانشجویان را به آمریکایی بودن و گرفتن پول از بیگانگان متهم کرده اما گفته است که همه آنها را دوست دارد و با آنها مهرورزی خواهد کرد.  رییس‌جمهور دانشجویان را به بی‌حیا بودن متهم کرده است. رییس‌جمهور همچنین گفته است: شما به من توهین می‌کنید اما من جواب شما را با آرامش خواهم داد! رییس جمهور همچنین با اشاره به وجود دانشجویان سه ستاره گفته است به این دانشجویان درجه ستوانی خواهد داد!

در این میان درگیری شدید فیزیکی بین فعالان انجمن پلی‌تکنیک و دانشجویان بسیجی این دانشگاه رخ داده است. اوضاع در سالن محل سخنرانی به شدت متشنج گزارش می‌شود، به گونه‌ای که با شروع سخنرانی رییس جمهور دانشجویان با سر دادن شعارهایی همچون: "مرگ بر دیکتاتور"، "مرگ بر استبداد"،  "دانشجو می‌میرد ذلت نمی‌پذیرد"، "دروغگو برو گمشو" و "عامل تبعیض و فساد، محمود احمدی‌نژاد"، نسبت به حضور وی در دانشگاه اعتراض کردند. دانشجویان همچنین شعارهای تندی را بر علیه بسیج سر دادند. دانشجویان همچنین عکس رییس‌جمهور را در سالن به آتش کشیدند.

آخرین گزارش‌ها حاکی است احمدی‌نژاد با مشاهده جو به شدت متشنج سالن و همچنین درگیری‌های شدید فیزیکی میان دانشجویان خارج از سالن و دانشجویان بسیجی سخنرانی خود را چندین مرتبه قطع کرده است...

در همین زمینه: چرا احمدی‌نژاد دانشگاه امیرکبیر را برای سخنرانی انتخاب کرد؟ - مریم شبانی؛ امیرکبیر زنده است - جمهور؛ سخنرانی پرتشنج احمدی‌نژاد وانتخابات - محمدعلی ابطحی؛ شعار عليه رييس‌جمهوری و آتش بر عکس او - علی حق؛ استقبال پلی تکنیکی از احمدی نژاد: دانشجویان احمدی نژاد را هو کردند - خبرنامه امیرکبیر؛ گزارش تصویری فارس

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 13:26  توسط امیر علیزاده| 

این پست را احسان ابطحی نوشته، اما به دلیل نقص وبلاگش در اینجا قرار داده شده:

 

۱. کره شمالی امروز رسما اعلام کرد که بمب اتم آزمایش کرده. خبر جالب و شوک‌آور بود. فکر می‌کنم بیشتر از ما، آمريکایی‌ها شوکه شدند. واشينگتن هنوز باور نکرده که کره شمالی بمب اتم آزمایش کرده باشه و گفته در اين مورد تحقیق می‌کنه اما اين اقدام رو تحريک‌آميز دونسته. بوش هم از صبح که از خواب بيدار شده زنگ زده به سران کره جنوبی، چين، روسيه و ژاپن. بوش از شورای امنيت سازمان ملل متحد هم خواسته که اقدام فوری عليه پيونگ يانگ انجام بده. کره‌ شمالی ۲۰ دقیقه قبل از انجام آزمایش دولت چین رو در جریان قرار داده بود. پيونگ‌يانگ آزمايش بمب اتم رو يک رويداد تاريخی دونسته. اما نکته اينجاست که مرکز لرزه‌نگاری آمريکا، زمين لرزه‌ای به بزرگی 4.2 ریشتر رو ثبت کرده. بوش گفته که هنوز به دیپلماسی پايبند اما، انتقال بمب اتم به دولت‌ها و يا گروه‌های تروریستی خطر بزرگی برای آمريکاست.

 

با اين حساب کره شمالی هم به باشگاه هند، پاکستان و اسراییل پيوست که دارای بمب اتمی اما به صورت شناسایی‌نشده و مخفيانه هستند. هند و پاکستان سال 1998 بمب اتم آزمایش کردند. اما اسراییل هيچوقت بطور رسمی اعلام نکرده که بمب داره و يا آزمایش کرده. کره شمالی بمب اتم رو وقتی آزمايش کرده که ژاپنی‌ها بعد از مدت‌ها بحث در مورد داشتن يا نداشتن بمب اتم رو دوباره شروع کردند. جالب اينکه شينزو آبه، نخست وزير جديد ژاپن، بعد از سفر به چين، وارد سئول پايتخت کره جنوبی شد تا روابط ژاپن با اين دو کشور رو بهبود ببخشه. احتمال می‌ره که از اين به بعد، کره جنوبی، تحت فشارهای توکيو و واشينگتن،  در سياست خودش با پيونگ يانگ که به ديپلماسی "نور آفتاب" شهرت داره تجديدنظر کنه. ديپلماسی "نور آفتاب" در حقيقت ديپلماسی تجارت و توريسم بین دو کره است که البته از سال 2000 که بوش قدرت رو در دست گرفت باعث تنش بین سئول و کره شمالی شده.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 22:37  توسط نویسنده مهمان| 

امروز داشتم پیش خودم به این فکر می‌کردم که چطور با وجود جنگ اسرائیل و لبنان و درگیری ایران در آن، زندگی روزمره ما به همان منوال همیشگی پی گرفته می‌شود؟ آیا خودخواهیم که آن‌چنان که باید به فکر لبنانی‌ها نیستیم و این جنگ دغدغه‌مان نیست؟ آیا ملت بی‌خیالی هستیم؟ بعد یاد مشکلات بی‌شمار مملکت خودمان افتادم و گفتم اصلاً جایی در ذهنمان باقی می‌ماند برای بیروت و مرگ و بیماری و بی‌خانمانی آنها؟!

در همین فکرها بودم که از قضا به دو یادداشت برخوردم. خلاصه هر دو را در اینجا می‌آورم. ابتدا آنها را بخوانید.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 23:51  توسط امیر علیزاده| 

           طرح از راینر شوالمه، کاریکاتوریست آلمانی

تحلیل‌گر سیاسی خاور میانه نیستم، اما کیست که نداند آنچه حالا در لبنان و اسراییل در حال وقوع است، جنگی خونین است، نه کمتر و نه بیشتر! روی لبنان بمب ریخته می‌شود، زیرساخت‌ها نابود شده‌اند، زنان و کودکان بی‌گناه جانشان را از دست می‌دهند، صدها هزار نفر در حال فرار هستند، ده‌ها هزار خانواده در شمال اسراییل خانه‌هایشان را ترک کرده‌اند و از همه بی‌رحمانه‌تر اینکه دولت وحشی اسراییل راه کمک‌رسانی ارگانی مثل یونیسف را نیز با محاصره‌ احمقانه‌اش بسته است!

این دیوانگان کافیست به تاریخ رجعت کنند، تاریخ خودشان! هیچ یک از پیروزی‌های اسرائیل در ۴۰ سال گذشته ثمری که برایش نداشته هیچ، همه چیز را بدتر هم کرده است. این را مورخان می‌گویند، من نمی‌گویم! پس چرا این خیال واهی را دارند که این دفعه فرجی می‌شود؟ تا به حال در پس جنگ، صلح آمده؟ نه!

دردناک‌تر رویکرد جامعه‌جهانی و مخصوصاً ابرقدرت‌های غرب، به این بحران است. امریکا و انگلیس قطعنامه علیه اسرائیل را وتو می‌کنند و "دفاع از خود" را حق او می‌دانند، فرانسه خیلی دوست دارد دوباره نقش مهمی در لبنان بازی کند و آلمان هم از ترس اینکه دوباره به آنتی‌سمیتیست بودن متهم نشود، جیک نمی‌زند!

امنیت، توسعه، صلح، آرامش! چقدر خیالپرورانه به نظر می‌آیند حالا این واژه‌ها!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 15:25  توسط امیر علیزاده| 

               

این کاریکاتور هایکو ساکورای در شماره امروز روزنامه آلمانی "برلینر سایتونگ" است. از کل این جنگ حالم بهم می‌خورد و حرصم می‌گیرد از هر خبر و گزارشی که در پایانش این جنگ به ایران ارتباط داده می‌شود و افسوس می‌خورم از این تصویری که از ایران ساخته شده...

این را دیروز پرستو نوشته بود:

«گاهی آدم خسته می‌شود از توضيح و از مثال‌زدن‌های بی‌شمار که حالی کند: دولت ايران و ملت نخبه‌اش هم‌پوشانیِ چندانی در طول تاريخ نداشته و ندارند. حالا اين آشنای فلسطينی‌الاصلِ من –در جديدترين ای‌ميل‌اش و در جواب سؤالِ من که حالش را پرسيده بودم- گير داده: توی مداخله‌گر در داستان زندگیِ ما چه می‌گويی و فکر نمی‌کنی در اين وانفسای جنگ ديگر بس است؟ و اعصاب ندارد از ديدنِ شبکه‌ی بين‌المللی سحر و شنيدنِ موضع‌گيری‌های مقام‌های ايرانی. ارجاع‌اش می‌دهم به چند تحليلی که اين روزها خوانده‌ام از روزنامه‌نگاران و تحليل‌گرانِ خاورميانه. اميدوارم کمی آرام شود... و خسته‌ام از توضيح دادنِ خودم، طرزِ فکرم و زندگی‌ام. چه قالب‌هايی ساخته است رسانه‌‌های غرب از ما، ايرانيان، که از فولاد است انگار. وگرنه او که خود شرقی است و بعد از چند سال زندگی در اروپا رسانه‌ی غرب را می‌شناسد و از تصويرِ اشتباهِ ساخته‌شده از فلسطينيان شاکی است... »

مرتبط: آيا دولت ايران پشت حملات حزب‌الله است؟ - صدای آلمان؛ بحران خاورميانه: نفع ايران از ادامه اين مناقشه چيست؟ - صادق صبا، بی‌بی‌سی؛ چرا جنگ در لبنان به نفع ايران است؟ - نقطه ته خط

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 11:9  توسط امیر علیزاده| 

                             

 با اینکه مدت زمان زیادی از ماجرای کاریکاتورهای اهانت‌آمیز به پیامبر می‌گذرد، "جامعه اسلامی دانشجویان" این پوستر را از بورد بسیج دانشگاه نمی‌کند و همچنان دعوت به تحریم کالاهای دانمارکی می‌کند. جالب اینکه در لیست برخی از شرکت‌ها اصلاً دانمارکی نیستند! مثل تولیدکننده ایتالیایی شکلاتkinder.

من مانده‌ام که با این روش‌های بی‌فایده به چه چیزی می‌خواهند دست یابند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 22:39  توسط امیر علیزاده| 

                                   

امروز خبر ارجاع پرونده هسته‌ای‌ ايران به شوراى امنيت تیتر اول بسیاری از روزنامه‌های جهان بود. برخی‌هایشان که جدی‌تر و منتقدتر هستند، مثل روزنامه آلمانی "زود دویچه سایتونگ"، از "جدایی ابر‌قدرت‌ها" خبر می‌دهد و می‌نویسد چین و روسیه برخلاف امریکا که مدافع تحریم است، همچنان بر راه مذاکره پافشاری می‌کنند. تحلیل‌شان هم این است که ائتلاف بین‌المللی که در مساله هسته‌ای در برابر ایران تشکیل شده، "شکننده" است و موضع تند واشنگتن تنها باعث افزایش "ترک‌ها"ی این ائتلاف می‌شود. مثل حرف جان بولتون سفیر تندروی امریکا در سازمان ملل که گفته امریکا ابداً به شورای امنیت به عنوان "تنها راه‌حل این مشکل" اتکا نمی‌کند.

اما جدای این مساله که ائتلاف غرب و شرق در این مساله چقدر شکننده است، با ارجاع پرونده هسته‌ای به شورای امنیت و قوی‌تر شدن احتمال تحریم علیه ایران، برای خود من سوال است که در ایران انسجام و همبستگی و اتحاد مردم و حکومت تا چه حد ممکن است؟ چند روز پیش در یکی از کلاس‌های دانشگاه هم بحث بر سر این بود که آیا اصلاً انسجامی که در شش ماه اول انقلاب شکل گرفت، حالا هم ممکن است؟ این درست که "انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست"، اما آیا همه حاضرند همه این هزینه‌ها را بپردازند؟ یعنی جوان امروز از یک طرف از خودش می‌پرسد که چرا به ما زور می‌گویند؟ اما از طرفی جوانب دیگر قضیه را هم در نظر می‌گیرد و می‌پرسد این انرژی لامصب مگر چقدر اهمیت استراتژیک برای مملکت دارد که باید این همه به خاطرش دردسر کشید؟ اصلاً جوان امروز با هزارتا نیاز سرکوب شده و مشکل و بیکاری، حوصله تحریم و خدا نکرده جنگ را دارد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 13:28  توسط امیر علیزاده|