تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

صبر کردم و تحلیل‌ها و دیدگاه‌های مختلف را خواندم و شنیدم، و صادقانه بگویم که تا همین دو، سه روز پیش تردیدهایی جدی برای رای دادن داشتم. هنوز هم این تردیدها برطرف نشده‌اند. کسانی که مرا می‌شناسند، می‌دانند که همواره به رای دادن اعتقاد داشته‌ام و دارم و شرکت در انتخابات را مناسب‌ترین راه رفورم می‌دانم و باور دارم که توسعه‌ی تدریجی و قدم به قدم بهترین راه است. اما هر انتخاباتی معیار‌ها و الزاماتی هم دارد که در انتخابات مجلس هشتم فراهم نیست. با این حال پس از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم رای بدهم. حالا می‌گویم چرا.

رد صلاحیت‌های غیرقانونی و گسترده، این انتخابات را از مفهوم واقعی‌اش دور کرده و رقابت را بسیار محدود کرده است. تقریباً هیچ کاندیدایی از جبهه‌ی مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و نهضت آزادی به عنوان احزاب اصلاح‌طلب پیش‌رو، صلاحیت‌اش تایید نشده، و همین‌طور صلاحیت بسیاری از وزرا و نمایندگان و استانداران سابق. رد صلاحیت حدود ۲۲۰۰ نفر از کاندیداها، باعث شده که تکلیف اکثر حوزه‌ها از قبل روشن شود. اصلاح‌طلبان تنها یک‌سوم کرسی‌های مجلس را می‌توانند به دست بیاورند، آن هم با کاندیداهایی که اغلب‌شان ناشناخته هستند. برای همین از خودم می‌پرسیدم چرا باید در این انتخابات شرکت کنم؟ فکر می‌کردم که اگر هم بخواهم شرکت کنم، اصلاً به چه کسانی رای دهم؟ یکی از دلایلی که نمی‌خواستم رای دهم، اعتراض به خود اصلاح‌طلبان بود، چون فکر می‌کنم نباید به این سادگی از این حق پایمال‌شده‌شان می‌گذشتند. به این فکر می‌کردم که شما اگر مقیم استان‌های فارس و اصفهان و گیلان باشید، اگر هم بخواهید در انتخابات شرکت کنید، نمی‌توانید چون اصلاح‌طلبان در این حوزه‌ها اصلاً لیستی ارائه نکرده‌اند!

همه‌ی اینها برایم دلایلی کافی بود که پس از انتخابات مجلس هفتم که به هیچ وجه از تحریم‌اش پشیمان نیستم، دوره‌ی هشتم را هم تحریم کنم. اما وقتی درباره‌اش فکر کردم دیدم این بار وضعیت تا حدودی متفاوت است. دو سال و نیم است که ما دولتی داریم که فکر می‌کنم نیازی نباشد بگویم مملکت را دچار چه بحرانی کرده است. دیدم در این یک سال و نیم باقیمانده حتی اگر یک فراکسیون اقلیت قابل قبول هم در مجلس داشته باشیم که دارای وزن بیشتری از اقلیت مجلس هفتم باشد، خیلی بهتر از این است که دست روی دست بگذاریم تا یک مجلس یک دست اصولگرایتشکیل شود که مثل مجلس قبلی بی‌بخار باشد. می‌دانم با در اختیار داشتن یک سوم کرسی‌ها، کاری از پیش نمی‌رود اما بودن‌شان بهتر از نبودن‌شان است. کما اینکه حضور محمدعلی نجفی، معصومه ابتکار و احمد مسجدجامعی در شواری شهر تهران هم خوب بوده و تجربه‌ی مثبتی بوده است. علاوه بر این فراموش نکنیم که انتخابات بعدی ریاست جمهوری در سال ۸۸ هم در دوره‌ی همین مجلس هشتم است و چه احمدی‌نژاد انتخاب بشود و چه کاندیدای اصلاح‌طلبان، مهم است که برای گرفتن رای اعتماد از مجلس، یک توازنی میان نمایندگان آن برقرار باشد و اصلاح‌طلبان در مجلس نماینده داشته باشند.

بعد دیدم آن نامزدهای ردصلاحیت‌شده‌ای که من دوست داشتم به آنها رای بدهم نیز حمایت‌شان را از اصلاح‌طلبان اعلام کرد‌ه‌اند. جبهه‌ی مشارکت، سازمان مجاهدین و نهضت آزادی نیز هر یک در بیانیه‌هایی جداگانه (+ و + و +) اعلام کرده‌اند که در این انتخابات شرکت می‌کنند. گفتم نمی‌شود هر یک از ما یک کاری کند، چون در آن صورت تاثیر همه‌ی این تصمیمات متضاد بسیار اندک خواهد بود.

جدای همه‌ی اینها، به اعتقاد من رای‌مان به اصلاح‌طلبان در حکم «نه» خواهد بود به دولت احمدی‌نژاد و «نه» به روند جاری و نحوه‌ی برگزاری انتخابات و رد صلاحیت‌های غیرقانونی. برای همین به لیست اصلاح‌طلبان رای خواهم داد. البته به نظرم باید چند نفر از لیست اعتماد ملی مثل رسول منتجب‌نیا، فاطمه کروبی، سلطانی‌فر و قهرمان صفوی را جایگزین افرادی چون محمود دعایی، الهه راستگو، عابدی جعفری و اشرفی اصفهانی در لیست اصلاح‌طلبان کرد. چون با وجود همه‌ی انتقاداتی که کروبی و حزبش این اواخر علیه اصلاح‌طلبان مطرح کرده‌اند، حداقل از این نفرات در لیست اصلاح‌طلبان آنها اصلاح‌طلب‌ترند و مهم‌تر از آن وزن بیشتری به آن فراکسیون اقلیت خواهند داد.

تکمیلی:
نتایج نهایی انتخابات مجلس ـ صدای آلمان

مرتبط: 
معرفي كانديداهای ائتلاف اصلاح‌طلبان تهران
من رای می‌دهم ـ کریم ارغنده‌پور
فرصت را از دست ندهیم ـ غلامحسین کرباسچی
همراه شو لطفاً عزیز! ـ ابراهیم نبوی
نه گفتن ـ عنکبوت
به فهرست اصلاح‌طلبان رای دهید ـ محمدرضا یزدان‌پناه
برای نه به فاشیسم، رای می‌دهم! ـ مهری محسنی
به لیست ائتلاف اصلاح‌طلبان رای می‌دهم ـ اکبر منتجبی
حمایت منصور اسانلو از اصلاح‌طلبان
نمونه‌ی تكميل‌شده‌ی برگه‌ی رأی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 16:52  توسط امیر علیزاده| 

کُل دار و ندار مادی‌ام از سه سال زندگی کوتاه در آلمان در دوران کودکی، یک حساب بانکی بود. یک حساب پس‌انداز در دویچه بانک. شندغاز پول توش بود که در 13-14 سال گذشته علاوه بر حفظ آن، توانسته‌ بودم کمی به اندوخته‌اش بیافزایم. گفتم داشتن یک حساب بانکی در خارج از کشور، اگر منفعتی نداشته باشد، قطعاً ضرری هم ندارد!

تنها چیزی که به آن فکر نمی‌کردم این بود که روزی مجبور شوم این حساب نحیف را به خاطر تحریم‌های سیاسی علیه کشورم ببندم! دویچه بانک چندی پیش، همانند چند بانک بزرگ اروپایی دیگر حساب همه‌ی مشتریانش را که مقیم ایران هستند بست. حتی حساب مدیران آلمانی شرکت‌های بزرگ آلمانی که در ایران اقامت دارند. چند روز پیش بود که سرانجام حساب من هم بسته شد و طی نامه‌‌ی «محترمانه‌»ای که تصویرش را در زیر می‌بینید (رویش کلیک کنید تا بزرگ شود)، ازم ضمن عذرخواهی خواسته شد که حساب دیگری را معرفی کنم تا پس‌اندازم به آن حساب واریز شود.

                                             

گاهی فکر می‌کردم که این تحریم‌ها چگونه می‌تواند در زندگی مردم عادی تاثیر بگذارد. یک اثر بسیار جزیی‌اش همین بود. تاثیر روی شرکت‌های کوچک‌تر که برای انجام ساده‌ترین عملیات بانکی دچار مشکل می‌شوند و به این ترتیب روی زندگی کارمندان آنها، به زودی نمایان خواهد شد. تحریم‌های علیه ایران که ظاهراً قرار است تا چند وقت دیگر دوباره تشدید شود، مثل یک دومینوی طولانی که خیلی وقت است به جریان افتاده، مهره‌ی من را هم انداخت و اگر جلوش گرفته نشود، یک روزی مهره‌های سایر لایه‌های جامعه را هم خواهد انداخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 11:39  توسط امیر علیزاده| 

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی‌خواه و عدالت‌طلب مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می‌شود

اما

هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می‌کشند....

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 12:55  توسط امیر علیزاده| 

هفته‌نامه‌ی «امید جوان» را تا به حال خوانده‌اید؟ 12 سال که دارد چاپ می‌شود و هر یکشنبه روی دکه می‌رود. از ظاهر و صفحه‌بندی‌اش این گونه برنمی‌آید که نشریه‌ی دست و حسابی‌ای باشد، به خصوص به این خاطر که در این روزگار حتی وب‌سایت هم ندارد. اما انصافاً هفته‌نامه‌ی تر و تمیزی است. زرد نیست و موضع مشخصی هم دارد. با این وجود تنها دلیلی که باعث می‌شود من هر یکشنبه آن را بخرم، ستون «از یکشنبه تا یکشنبه»اش است که در صفحات 6 و 7 منتشر می‌شود.

در این ستون مهرداد خدیر، مهم‌ترین خبر سیاسی هفته را تحلیل می‌کند، بسیار دقیق و موشکافانه. من از زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 84 با نوشته‌هایش آشنا شدم. آن زمان او از دکتر معین حمایت می‌کرد و حالا هم دیدگاهی نزدیک به اصلاح‌طلبان و مشارکتی‌ها دارد. در شماره‌ی این هفته خدیر با عنوان «تعویذ جان فزایی، افسون عمر کاهی»، در مورد مصوبه‌ی اخیر مجلس هفتم برای تجمیع انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و افزایش عمر خود و کاهش عمر دولت، تحلیل بسیار خواندنی‌ای نوشته و 10 نکته‌ی مهم را در خصوص آن برشمرده است. توصیه می‌کنم تا قبل از یکشنبه‌ی بعد حتماً «امید جوان» را بگیرید و آن را بخوانید.

فقط افسوس که نشریه‌‌ای با سابقه‌ی «امید جوان» هر هفته با بی‌سلیقگی چاپ می‌شود. ای کاش به جای شکل روزنامه‌ای، هر هفته به صورت مجله و با صفحه‌بندی بهتری چاپ می‌شد و از همه مهم‌تر یک سایت اینترنتی آبرومند داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 13:23  توسط امیر علیزاده| 

این صفحه‌ی اول امروز روزنامه‌ی آلمانی «تاگس‌سایتونگ» است. گزارش این روزنامه با تیتر «قمارباز بزرگ» درباره‌ی «خبر خوش هسته‌ای» احمدی‌نژاد است که گفته ایران می‌تواند سوخت هسته‌ای را در مقیاس صنعتی تولید کند. «تاگس‌سایتونگ» باورپذیری این ادعا را زیر سوال برده‌ است.

                  
سرمقاله‌ی امروز «تاگس‌سایتونگ» را هم دکتر بهمن نیرومند، نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار مقیم آلمان نوشته که قسمت‌هایی از آن را نقل می‌کنم. مسلم است که این به نشانه‌ی تایید یا رد نظرات او نیست. تنها خواستم آن را انعکاس دهم.

نیرومند خبر احمدی‌نژاد را تکراری دانسته و نوشته این شبیه همان چیزی است که دقیقاً یک سال پیش با «الم‌شنگه‌ی فراروان» گفت و از «ورود ایران به باشگاه قدرت‌های هسته‌ای» خبر داد. از نظر او هر دو ادعا «توخالی»‌اند: «واقعیت این است که ایران نه تنها از بمب اتم، بلکه حتی از توانایی تولید سوخت برای استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای هم خیلی دور است. این را همه‌ی سازمان‌های اطلاعاتی(به استثنای سازمان‌های اسرائیلی) و موسسات تحقیقاتی تایید می‌کنند.» این نویسنده «خبر خوش» احمدی‌نژاد را تنها یک «بلوف» می‌داند که از طریق آن می‌خواهد تلاش کند تا توده‌هایی که «دسته‌دسته از دست او می‌گریزند» را بازگرداند.

نیرومند نوشته که تعداد منتقدین احمدی‌نژاد در داخل و همچنین نارضایتی مردم در حال افزایش است و تنها «بحران‌های خارجی» می‌توانند او را نجات دهند، و تنها کسی که از این بحران‌ها استقبال می‌کند، آمریکاست. نیرومند در خاتمه نوشته: «آدم از خودش می‌پرسد که اگر احمدی‌نژاد وجود نداشت، جورج بوش چه کار می‌کرد.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 11:56  توسط امیر علیزاده| 

اتحادیه‌ی اروپا دیروز بزرگترين طرح خود براى حفاظت از آب و هوا و امنيت انرژى را تصويب کرد. كشورهاى عضو اتحاديه‌ى اروپا در این اجلاس در بروكسل تصميم گرفتند تا سال ۲۰۲۰ به ميزان ۲۰ درصد از گازهاى گلخانه‌اى بكاهند و همچنین به میزان ۲۰ درصد سهم انرژی‌های تجدیدشدنی را بیفزایند.

همه‌ی رهبران اروپایی این اجلاس را یک موفقیت بزرگ خواندند. ژوزه مانوئل باروسو، رئيس كميسيون اتحاديه‌ى اروپا گفت این به بدون اغراق مهم‌ترین اجلاسی بوده که در دوران ریاست‌اش در آن شرکت کرده و  ژاک شيراک، رئيس جمهور فرانسه هم كه به خاطر سهم زیاد انرژی هسته‌ای در تامین برق کشورش(۷۹ درصد)، از مخالفان سرسخت در زمينه‌ى سياست حفاظت از آب و هوا و امنيت انرژى‌ست، در اجلاس دیروز خانم مركل را رهبری "باهوش" خواند.  

اروپایی‌ها حتی گفته‌اند اگر چين و آمريكا که بزرگترين كشورهاى توليدكننده‌ى گازهاى گلخانه‌اى هستند، همکاری كنند، حاضراند ميزان کاهش انتشار این گازها را به ۳۰ درصد برساند.

                

در زمینه کاهش استفاده از انرژی‌ هسته‌ای هم اروپایی‌ها مدت‌هاست که به توافق رسیده‌اند. شکل بالا میزان استفاده‌ی کشورهای اروپایی از انرژی هسته‌ای برای تولید برق را نشان می‌دهد. عددی که داخل کادرهای سیاه است، تعداد نیروگاه‌های هسته‌ای در هر کشور را نشان می‌دهد و عدد داخل دایره‌ی زرد سهم انرژی هسته‌ای در تولید برق به درصد را.

تکمیلی:
استقبال سازمان ملل از اجلاس آب و هوا در اتحاديه اروپا

مرتبط:
افزايش دما برای نخستين بار سبب رويش درختان در مناطق قطبی شده است

+ نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385ساعت 12:34  توسط امیر علیزاده| 

در رسانه‌های آلمانی کمتر دیده‌ام از نام "خلیج عربی" استفاده شود. اما متاسفانه خبرگزاری‌ آلمان(dpa)، در گزارش‌اش درباره اردوی تیم‌های آلمانی در دبی، از این نام جعلی استفاده کرده است. سال به سال تیم‌های بیشتری در تعطیلات زمستانی، اردوی آماده‌سازی‌شان را در دبی برپا می‌کنند و در این میان اماراتی‌ها هم قطعاً بدشان نمی‌آید این نام را  سر زبان‌ها بیندازند و برایش تبلیغ کنند. ما هم چاره‌ای جز اعتراض نداریم برای نام تاریخی "خلیج فارس"! برای همین ای‌میلی به dpa زدم و به اشتباه آنها اعتراض کردم و تذکر دادم که اصلاحش کنند. حال اینکه ترتیب اثر خواهند داد یا نه، مهم نیست. من تلنگرم را زدم!

متن نامه را در زیر گذاشته‌ام و ترجمه‌اش را هم در ادامه می‌آورم.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 22:0  توسط امیر علیزاده| 

حالا که بحث دیکتاتور‌ها دوباره پیش آمده (+ و + و +)، گفتم این سخن نغز افلاطون را نقل کنم:

مردم همواره قهرمانی دارند که او را بر سرشان بگیرند و بزرگش بدارند... ریشه پیدایش دیکتاتور و خودکامه همین است و جز این نیست. اول که می‌آید، حامی مردم است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 22:10  توسط امیر علیزاده| 

وقتی امروز صبح خبر اعدام صدام را شنیدم،‌ هیچ احساسی بهم دست نداد. حتی هنگامی‌ که صحنه به دار آویخته شدن این جلاد بعثی را از تلویزیون دیدم، مو به تن‌ام سیخ نشد! من اصلاً موافق مجازات به مرگ نیستم، حتی برای دیکتاتورهای جانی! چون معتقدم قانون برای اجرای عدالت است و نه ارعاب. شاد که نیستم هیچ، خشمگین هم هستم. نه از اینکه صدام‌حسین هلاک شد، نه! حرص می‌خورم چون احساس می‌کنم بازنده ما‌ایم. بله، ما! ایرانی‌ها! وقتی سی‌ان‌ان را باز کردم و دیدم هنوز یک ساعت از اعدام صدام نگذشته، ویژه‌برنامه‌ای با عنوان "The Death of a Dictator" راه انداخته، بیشتر عصبانی شدم! ناخودآگاه یاد این تصویر افتادم که دانلد رامسفلد، فرستاده ویژه کاخ سفید در سال 1983، در بحبوحه جنگ و استفاده صدام از سلاح‌های مرگبار شیمیایی، به بغداد رفته بود و با او دست داد. همان دیکتاتوری که بیست سال بعد، رامسفلد، به عنوان وزیر دفاع آمریکا، علیه‌اش نطق‌های آتشینی می‌کرد و او را "حامی ترورریست" می‌خواند! 

                     
بازنده مایی‌ام و دولت‌مان که حتی نتوانست کیفرخواست‌اش را برای گرفتن غرامت در دادگاه صدام مطرح کند! غرامتی که به گفته دولت هاشمی هزار میلیارد و به گفته سازمان ملل دویست میلیارد دلار است و هر چند در برابر جنایات هولناک آن جلاد دیوانه رقمی نیست، اما حداقل می‌‌شد مرهمی باشد برای این ملت رنج‌دیده و یا شاید هم به بازسازی ویرانه‌ها سرعت می‌داد. حداقل اگر این کیفرخواست تنها مطرح می‌شد و حتی به نتیجه هم نمی‌رسید، باز هم خوب بود. چون آن گونه شکایت‌مان در یک دادگاه مطرح می‌شد و همه آنهایی که در آن هشت سال کذایی دست یاری را با صدام‌حسین فشرده بودند، شاید تلنگری می‌خوردند. 

اما حالا آن جلسات مضحک دادگاهی صدام به پایان رسیدند و او هم اعدام شد و دیگر معلوم نیست که آیا دوباره بتوان فرصتی بدست آورد برای گرفتن غرامت و درخواست برای جبران خسارت. با این حساب آن ریسمانی که دور گردن صدام نشست راه هوا را بر او بست هیچ ارزشی ندارد...

مرتبط: سال بد بد دیکتاتورها - الپر؛ پایان دیکتاتور - مریم شبانی؛ در اعدام صدام - مجید زُهری؛ پایان دیکتاتور؛ پرسش‌ها آغاز می‌شود - کریم ارغنده‌پور؛ دیکتاتوری که تحقیر شد - جمهور؛ پايان ديکتاتور آغاز چه چيز؟ - احمد زیدآبادی؛ صدام و ايرانيان: پايانی بر خاطرات و خطرات همسايه - محمد قوام؛ اعدام صدام، رهایی از تحقیر مدام - علی‌اصغر سیدآبادی؛ مرگ ديکتاتور وحشی - احسان ابطحی؛ صدام کی قصاص شد؟ - عباس عبدی

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 15:42  توسط امیر علیزاده| 

بعد از شش روز سرانجام نتیجه قطعی انتخابات شورای شهر تهران اعلام شد‍!

شش روز انتظار بی‌حاصل! و ما مایوس و مبهوت از این انتخابات هاج و واج مانده‌ایم. انتخاباتی که آن را آخرین روزنه و مرحله اجتناب‌ناپذیر گذار به دموکراسی می‌دانستیم. در این چند روز کذایی اصلاً انتظار چه چیزی را می‌کشیدیم؟ به چه چیزی دلمان را خوش کرده بودیم؟ مگر پیش‌بینی نمی‌کردیم این فاجعه انتخاباتی را؟ چرا، اما آنچه اتفاق افتاده فراتر از همه تصورات ماست! حالا می‌دانیم که آرا جابجا شده‌اند، می‌دانیم که ناظرین ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان در سایت‌های شمارش آرا اخراج و دستگیر شده‌اند. دلیل تاخیر در اعلام نتایج را هم شنیده‌ایم!

اما نه، من پشیمان نیستم! و از اینکه رای دادم و از رای‌ام محافظت نشد، خودم را ملامت نمی‌کنم. چون معتقدم از پیمودن این راه ناگزیر بودیم. حالا فقط از اصلاح‌طلبان توقع دارم که برای دفاع و صیانت از آرای ما از هیچ تلاشی فرونگذارند. انتشار بیانیه دیگر کافی نیست! آنها باید بدانند که این آرا سرمایه‌ای گرانبهاست و ممکن است در صورت کوتاهی از دست‌شان بدهند. امیدوارم به خاطر حفظ قدرتی که فقط به اندازه چهار صندلی شورای شهر تهران است، به این تخلفات تن ندهند و واقعاً همان‌طور شود که ظاهراً برخی از «نامزدهای کلیدی» ائتلاف اصلاح‌طلبان اعلام کرده‌اند: ««اگر در شورای شهر آینده تهران حتی یک صندلی غصبی وجود داشته باشد، نامزدهای اصلاح‌طلبان که به این شورا راه یافته‌اند از حضور در آن امتناع می‌ورزند و به نشانه اعتراض از عضویت در شورای شهر استعفا می‌دهند.» برای من دفاع از رای‌ام مهم‌تر از «در صحنه ماندن» و «اطلاع‌رسانی به شهروندان» است! 

مرتبط: ماجرای تشکر خاتمی و تلفن توسلی در مورد انتخابات - محمدعلی ابطحی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 11:41  توسط امیر علیزاده| 

ادوارنیوز: دانشجویان دانشگاه پلی‌تکنیک با حضور گسترده در سالن محل سخنرانی محمود احمدی‌نژاد سخنرانی وی را مختل کردند.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز، احمدی‌نژاد از صبح امروز به قصد سخنرانی در دانشگاه پلی‌تکنیک حضور یافته است اما دانشجویان این دانشگاه نیز با حضور گسترده در سالن محل سخنرانی برنامه‌ریزی‌های قبلی نهادهای امنیتی برای در اختیار گرفته شدن سالن توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین که صبح امروز با اتوبوس به این دانشگاه منتقل شده‌اند را ناکام گذاشتند. دانشجویان در ابتدا اجازه سخنرانی به دکتر رهایی رییس انتصابی دانشگاه امیرکبیر نداده‌اند و با قرار گرفتن احمدی‌نژاد در پشت تریبون وی را هو کرده‌اند که رییس‌جمهور در واکنش دانشجویان را به آمریکایی بودن و گرفتن پول از بیگانگان متهم کرده اما گفته است که همه آنها را دوست دارد و با آنها مهرورزی خواهد کرد.  رییس‌جمهور دانشجویان را به بی‌حیا بودن متهم کرده است. رییس‌جمهور همچنین گفته است: شما به من توهین می‌کنید اما من جواب شما را با آرامش خواهم داد! رییس جمهور همچنین با اشاره به وجود دانشجویان سه ستاره گفته است به این دانشجویان درجه ستوانی خواهد داد!

در این میان درگیری شدید فیزیکی بین فعالان انجمن پلی‌تکنیک و دانشجویان بسیجی این دانشگاه رخ داده است. اوضاع در سالن محل سخنرانی به شدت متشنج گزارش می‌شود، به گونه‌ای که با شروع سخنرانی رییس جمهور دانشجویان با سر دادن شعارهایی همچون: "مرگ بر دیکتاتور"، "مرگ بر استبداد"،  "دانشجو می‌میرد ذلت نمی‌پذیرد"، "دروغگو برو گمشو" و "عامل تبعیض و فساد، محمود احمدی‌نژاد"، نسبت به حضور وی در دانشگاه اعتراض کردند. دانشجویان همچنین شعارهای تندی را بر علیه بسیج سر دادند. دانشجویان همچنین عکس رییس‌جمهور را در سالن به آتش کشیدند.

آخرین گزارش‌ها حاکی است احمدی‌نژاد با مشاهده جو به شدت متشنج سالن و همچنین درگیری‌های شدید فیزیکی میان دانشجویان خارج از سالن و دانشجویان بسیجی سخنرانی خود را چندین مرتبه قطع کرده است...

در همین زمینه: چرا احمدی‌نژاد دانشگاه امیرکبیر را برای سخنرانی انتخاب کرد؟ - مریم شبانی؛ امیرکبیر زنده است - جمهور؛ سخنرانی پرتشنج احمدی‌نژاد وانتخابات - محمدعلی ابطحی؛ شعار عليه رييس‌جمهوری و آتش بر عکس او - علی حق؛ استقبال پلی تکنیکی از احمدی نژاد: دانشجویان احمدی نژاد را هو کردند - خبرنامه امیرکبیر؛ گزارش تصویری فارس

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 13:26  توسط امیر علیزاده| 

این پست را احسان ابطحی نوشته، اما به دلیل نقص وبلاگش در اینجا قرار داده شده:

 

۱. کره شمالی امروز رسما اعلام کرد که بمب اتم آزمایش کرده. خبر جالب و شوک‌آور بود. فکر می‌کنم بیشتر از ما، آمريکایی‌ها شوکه شدند. واشينگتن هنوز باور نکرده که کره شمالی بمب اتم آزمایش کرده باشه و گفته در اين مورد تحقیق می‌کنه اما اين اقدام رو تحريک‌آميز دونسته. بوش هم از صبح که از خواب بيدار شده زنگ زده به سران کره جنوبی، چين، روسيه و ژاپن. بوش از شورای امنيت سازمان ملل متحد هم خواسته که اقدام فوری عليه پيونگ يانگ انجام بده. کره‌ شمالی ۲۰ دقیقه قبل از انجام آزمایش دولت چین رو در جریان قرار داده بود. پيونگ‌يانگ آزمايش بمب اتم رو يک رويداد تاريخی دونسته. اما نکته اينجاست که مرکز لرزه‌نگاری آمريکا، زمين لرزه‌ای به بزرگی 4.2 ریشتر رو ثبت کرده. بوش گفته که هنوز به دیپلماسی پايبند اما، انتقال بمب اتم به دولت‌ها و يا گروه‌های تروریستی خطر بزرگی برای آمريکاست.

 

با اين حساب کره شمالی هم به باشگاه هند، پاکستان و اسراییل پيوست که دارای بمب اتمی اما به صورت شناسایی‌نشده و مخفيانه هستند. هند و پاکستان سال 1998 بمب اتم آزمایش کردند. اما اسراییل هيچوقت بطور رسمی اعلام نکرده که بمب داره و يا آزمایش کرده. کره شمالی بمب اتم رو وقتی آزمايش کرده که ژاپنی‌ها بعد از مدت‌ها بحث در مورد داشتن يا نداشتن بمب اتم رو دوباره شروع کردند. جالب اينکه شينزو آبه، نخست وزير جديد ژاپن، بعد از سفر به چين، وارد سئول پايتخت کره جنوبی شد تا روابط ژاپن با اين دو کشور رو بهبود ببخشه. احتمال می‌ره که از اين به بعد، کره جنوبی، تحت فشارهای توکيو و واشينگتن،  در سياست خودش با پيونگ يانگ که به ديپلماسی "نور آفتاب" شهرت داره تجديدنظر کنه. ديپلماسی "نور آفتاب" در حقيقت ديپلماسی تجارت و توريسم بین دو کره است که البته از سال 2000 که بوش قدرت رو در دست گرفت باعث تنش بین سئول و کره شمالی شده.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 22:37  توسط نویسنده مهمان| 

امروز داشتم پیش خودم به این فکر می‌کردم که چطور با وجود جنگ اسرائیل و لبنان و درگیری ایران در آن، زندگی روزمره ما به همان منوال همیشگی پی گرفته می‌شود؟ آیا خودخواهیم که آن‌چنان که باید به فکر لبنانی‌ها نیستیم و این جنگ دغدغه‌مان نیست؟ آیا ملت بی‌خیالی هستیم؟ بعد یاد مشکلات بی‌شمار مملکت خودمان افتادم و گفتم اصلاً جایی در ذهنمان باقی می‌ماند برای بیروت و مرگ و بیماری و بی‌خانمانی آنها؟!

در همین فکرها بودم که از قضا به دو یادداشت برخوردم. خلاصه هر دو را در اینجا می‌آورم. ابتدا آنها را بخوانید.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 23:51  توسط امیر علیزاده| 

           طرح از راینر شوالمه، کاریکاتوریست آلمانی

تحلیل‌گر سیاسی خاور میانه نیستم، اما کیست که نداند آنچه حالا در لبنان و اسراییل در حال وقوع است، جنگی خونین است، نه کمتر و نه بیشتر! روی لبنان بمب ریخته می‌شود، زیرساخت‌ها نابود شده‌اند، زنان و کودکان بی‌گناه جانشان را از دست می‌دهند، صدها هزار نفر در حال فرار هستند، ده‌ها هزار خانواده در شمال اسراییل خانه‌هایشان را ترک کرده‌اند و از همه بی‌رحمانه‌تر اینکه دولت وحشی اسراییل راه کمک‌رسانی ارگانی مثل یونیسف را نیز با محاصره‌ احمقانه‌اش بسته است!

این دیوانگان کافیست به تاریخ رجعت کنند، تاریخ خودشان! هیچ یک از پیروزی‌های اسرائیل در ۴۰ سال گذشته ثمری که برایش نداشته هیچ، همه چیز را بدتر هم کرده است. این را مورخان می‌گویند، من نمی‌گویم! پس چرا این خیال واهی را دارند که این دفعه فرجی می‌شود؟ تا به حال در پس جنگ، صلح آمده؟ نه!

دردناک‌تر رویکرد جامعه‌جهانی و مخصوصاً ابرقدرت‌های غرب، به این بحران است. امریکا و انگلیس قطعنامه علیه اسرائیل را وتو می‌کنند و "دفاع از خود" را حق او می‌دانند، فرانسه خیلی دوست دارد دوباره نقش مهمی در لبنان بازی کند و آلمان هم از ترس اینکه دوباره به آنتی‌سمیتیست بودن متهم نشود، جیک نمی‌زند!

امنیت، توسعه، صلح، آرامش! چقدر خیالپرورانه به نظر می‌آیند حالا این واژه‌ها!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 15:25  توسط امیر علیزاده| 

               

این کاریکاتور هایکو ساکورای در شماره امروز روزنامه آلمانی "برلینر سایتونگ" است. از کل این جنگ حالم بهم می‌خورد و حرصم می‌گیرد از هر خبر و گزارشی که در پایانش این جنگ به ایران ارتباط داده می‌شود و افسوس می‌خورم از این تصویری که از ایران ساخته شده...

این را دیروز پرستو نوشته بود:

«گاهی آدم خسته می‌شود از توضيح و از مثال‌زدن‌های بی‌شمار که حالی کند: دولت ايران و ملت نخبه‌اش هم‌پوشانیِ چندانی در طول تاريخ نداشته و ندارند. حالا اين آشنای فلسطينی‌الاصلِ من –در جديدترين ای‌ميل‌اش و در جواب سؤالِ من که حالش را پرسيده بودم- گير داده: توی مداخله‌گر در داستان زندگیِ ما چه می‌گويی و فکر نمی‌کنی در اين وانفسای جنگ ديگر بس است؟ و اعصاب ندارد از ديدنِ شبکه‌ی بين‌المللی سحر و شنيدنِ موضع‌گيری‌های مقام‌های ايرانی. ارجاع‌اش می‌دهم به چند تحليلی که اين روزها خوانده‌ام از روزنامه‌نگاران و تحليل‌گرانِ خاورميانه. اميدوارم کمی آرام شود... و خسته‌ام از توضيح دادنِ خودم، طرزِ فکرم و زندگی‌ام. چه قالب‌هايی ساخته است رسانه‌‌های غرب از ما، ايرانيان، که از فولاد است انگار. وگرنه او که خود شرقی است و بعد از چند سال زندگی در اروپا رسانه‌ی غرب را می‌شناسد و از تصويرِ اشتباهِ ساخته‌شده از فلسطينيان شاکی است... »

مرتبط: آيا دولت ايران پشت حملات حزب‌الله است؟ - صدای آلمان؛ بحران خاورميانه: نفع ايران از ادامه اين مناقشه چيست؟ - صادق صبا، بی‌بی‌سی؛ چرا جنگ در لبنان به نفع ايران است؟ - نقطه ته خط

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 11:9  توسط امیر علیزاده| 

                             

 با اینکه مدت زمان زیادی از ماجرای کاریکاتورهای اهانت‌آمیز به پیامبر می‌گذرد، "جامعه اسلامی دانشجویان" این پوستر را از بورد بسیج دانشگاه نمی‌کند و همچنان دعوت به تحریم کالاهای دانمارکی می‌کند. جالب اینکه در لیست برخی از شرکت‌ها اصلاً دانمارکی نیستند! مثل تولیدکننده ایتالیایی شکلاتkinder.

من مانده‌ام که با این روش‌های بی‌فایده به چه چیزی می‌خواهند دست یابند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 22:39  توسط امیر علیزاده| 

                                   

امروز خبر ارجاع پرونده هسته‌ای‌ ايران به شوراى امنيت تیتر اول بسیاری از روزنامه‌های جهان بود. برخی‌هایشان که جدی‌تر و منتقدتر هستند، مثل روزنامه آلمانی "زود دویچه سایتونگ"، از "جدایی ابر‌قدرت‌ها" خبر می‌دهد و می‌نویسد چین و روسیه برخلاف امریکا که مدافع تحریم است، همچنان بر راه مذاکره پافشاری می‌کنند. تحلیل‌شان هم این است که ائتلاف بین‌المللی که در مساله هسته‌ای در برابر ایران تشکیل شده، "شکننده" است و موضع تند واشنگتن تنها باعث افزایش "ترک‌ها"ی این ائتلاف می‌شود. مثل حرف جان بولتون سفیر تندروی امریکا در سازمان ملل که گفته امریکا ابداً به شورای امنیت به عنوان "تنها راه‌حل این مشکل" اتکا نمی‌کند.

اما جدای این مساله که ائتلاف غرب و شرق در این مساله چقدر شکننده است، با ارجاع پرونده هسته‌ای به شورای امنیت و قوی‌تر شدن احتمال تحریم علیه ایران، برای خود من سوال است که در ایران انسجام و همبستگی و اتحاد مردم و حکومت تا چه حد ممکن است؟ چند روز پیش در یکی از کلاس‌های دانشگاه هم بحث بر سر این بود که آیا اصلاً انسجامی که در شش ماه اول انقلاب شکل گرفت، حالا هم ممکن است؟ این درست که "انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست"، اما آیا همه حاضرند همه این هزینه‌ها را بپردازند؟ یعنی جوان امروز از یک طرف از خودش می‌پرسد که چرا به ما زور می‌گویند؟ اما از طرفی جوانب دیگر قضیه را هم در نظر می‌گیرد و می‌پرسد این انرژی لامصب مگر چقدر اهمیت استراتژیک برای مملکت دارد که باید این همه به خاطرش دردسر کشید؟ اصلاً جوان امروز با هزارتا نیاز سرکوب شده و مشکل و بیکاری، حوصله تحریم و خدا نکرده جنگ را دارد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 13:28  توسط امیر علیزاده| 

                           منبع: روزنامه فرانکفورتر روندشائو

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 11:17  توسط امیر علیزاده| 

محمدصادق جنان‌صفت: با جرات می‌گویم پلیدتر و درنده‌خوتر از «ناداری و فقر» نمی‌شناسم. خنجر این زشت بدکردار دیوسیرت، کاری‌تر از هر خنجر زهرآلود دیگری سینه انسان و انسانیت را می‌درد و می‌شکافد. انسان نادار آبرو از دست می دهد، چاپلوسی را هنر می داند، ترس را تحسین می‌کند، دزدی را شرافت می‌پندارد، آدم‌کشی برایش آسان می‌شود، شرف‌فروشی آزارش نمی‌دهد و ...

 

روزنامه‌نگاران آیا رسالت و وظیفه دارند با این اهریمن زشت‌خوی شوم نبرد کنند؟ شما چه فکر می کنید؟

سلاح کارآمد، نیرومند و جاودانی که در این نبرد به کار می‌آید کدام است؟ دراین‌باره اختلاف‌نظر هست: برخی قانون، بعضی عدالت، برخی روشنگری، بعضی دوری از خشونت و ... را سلاح کارساز می‌دانند. من در کنار آنها اما به این باور ژرف رسیده‌ام که جز «آزادی» هیچ سلاحی تن این اهریمن - ناداری - را نمی‌درد و او را ناکار نمی‌کند.

 

شما کدام سلاح را پیشنهاد می‌کنید؟

 

 

نظر من: آزادی، آزادی و آزادی!

با آزادی است که فقیر می تواند مطالباتش را به گوش حكومت برساند. با انتخابات آزاد و گفت وگوى آزاد است كه نادار مى تواند پيگير خواسته‌هایش از حكومت باشد. دموكراسى از فقرا حفاظت می‌کند. پاسخگو شدن دولت در يك نظام مردم‌سالار يكى از بهترين راه‌هاى از بين بردن فقر است.


محروميت و گرسنگى و قحطى تنها در جوامع پادشاهى قديم و ديكتاتورى معاصر و در ديكتاتورى تكنوكرات مدرن رخ داده است در حالى كه اين گونه بحران ها هيچ گاه در كشور‌هايى كه در آنها منظم انتخابات آزاد برگزار مى شوند، داراى احزاب مخالف هستند كه مى توانند انتقاد كنند و در آنها روزنامه‌ها بدون سانسور اجازه دارند درباره سياست هاى دولت گزارش دهند و مطالبات مردم را منعكس كنند اتفاق نيفتاده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 12:2  توسط امیر علیزاده| 

اعتماد ملی: "بنياد بين‌المللي غدير استان قم وابسته به آيت‌الله خزعلي و كانون بسيج فرهنگيان سازمان و نواحي اين استان اقدام به انتشار سالنامه ۱۳۸۵ با ويژگي‌هاي خاص كرده‌اند.

 

 در اين سالنامه كه در چاپي نفيس و با تيراژ بالا منتشر شده است، روز تاريخي ۱۲فروردين كه همواره در سالنامه كشور، به عنوان روز جمهوري اسلامي پي‌نوشت و به عنوان تعطيل رسمي اعلام مي‌شود همانند روزهاي عادي به نمايش گذاشته شده است.

همچنين در اين سالنامه از روز ۲۹ اسفند تنها به عنوان روز شهادت امام‌رضا(ع) ياد شده و هيچ اشاره‌اي به روز صنعت ملي نفت نشده است.

در اين تقويم مناسبت‌هايي همچون، سالروز تاسيس سپاه، سالروز تاسيس مسجد جمكران و روز امور تربيتي و تربيت اسلامي قيد شده است اما از مناسبت‌هاي مربوط به ورود امام به كشور و فاجعه ۷ تير هيچ نشاني وجود ندارد.

اصل اين سالنامه در روزنامه محفوظ است."

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 22:29  توسط امیر علیزاده| 

           

این همان کاریکاتور اهانت آمیزی است که روز جمعه روزنامه تاگس اشپیگل منتشر کرد و روزنامه ۹۰ واکنش بیش از حد تندی به آن نشان داد. ماجرا از این قرار است که در حال حاضر میان احزاب حاکم سوسیال دموکرات و دموکرات مسیحی آلمان بر سر حضور ارتش فدرال برای تامین امنیت در جام جهانی اختلاف افتاده است. این روزنامه چاپ برلین هم با این کاریکاتور احمقانه که در آن تیم ملی ایران با بمب کمری به جام جهانی رفته بر ضرورت دخالت ارتش تاکید کرده است.

تاگس اشپیگل یک روزنامه لیبرال و جدی است و نمی دانم در این شرایط بغرنج چرا دست به چنین کاری زده است. راستش من وقتی واکنش تند «۹۰» را خواندم ابتدا باور نکردم، اما وقتی کاریکاتور را دیدم شوکه شدم. هر چند کاریکاتور کارش افراط است و به آزادی مطبوعات در اروپا هم باید احترام گذاشت، اما به نظر من این کاریکاتور باز هم عبور از همان خط قرمز است و نمی تواند قابل قبول باشد.

البته کلائوس شتوتمن، کاریکاتوریستی که این طرح را کشیده طبق گزارش صدای آلمان مدعی شده که اصلاْ هدفش توهین نبوده و بلکه کاملاْ برعکس، مخالف صددرصد حضور ارتش آلمان است و می خواسته بگوید «مگر فوتباليست‌هاى ايران بمب به كمر بسته‌اند كه نياز به حضور ارتش باشد!»

البته چنین برداشتی از این کارتون واقعاْ سخت است و باید گفت که انصافاْ او نتوانسته این پیام را منتقل کند. در هر صورت امیدوارم سوءتفاهمات هر چه زودتر برطرف شوند.

 مرتبط: سایت شخصی کلائوس شتوتمن، طراح این کارتون 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 15:30  توسط امیر علیزاده| 

امروز همکاری که در اداره اخبار و اطلاعات ریاست جمهوری کار می کند- دیگر بهتر است بگویم می کرد-، صبح زود که طبق عادت همیشگی سر کار رفته، پاک غافلگیر شده است!

او دیده که بر خلاف همیشه آنجا خیلی شلوغ است و نفرات جدیدی که از ظاهرشان مشخص بود جزو گروههای نزدیک به رئیس جمهور هستند، مستقر شده اند. بعد هم خیلی محترمانه به او و کارکنان قبلی گفته اند که دیگر از فردا سرکار نیایند!

اینکه تغییرات رئیس جمهور محترم به طرز رادیکالی در نهادهای مختلف انجام می شوند چیز جدیدی نیست، اما جای سوال است که دیگر چرا در چنین نهاد کوچکی که کارش تنها مطالعه روزنامه ها و تهیه بولتن روزانه ای برای رئیس چمهور است و آن هم به این شکل؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 2:7  توسط امیر علیزاده| 

نمی دانم بعد از انتشار یک کاریکاتور توهین آمیز یک ژرونالیست بی مسئولیت و احمق، قطع رابطه تجاری با یک کشور و حمله به سفارت آن، چقدر منطقی است؟ یا پیشنهاد برای تغيير نام شيريني دانماركي به "گل‌محمدي"! آیا واقعاْ راههای منطقی تری برای اعتراض کردن وجود ندارد؟

 مرتبط:  استانداري تهران: شهروندان تهراني از هرگونه تعرض به سفارتخانه‌‏ها پرهيز كنند

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 20:33  توسط امیر علیزاده| 

من در قرعه کشی بلیط های جام جهانی برنده شدم!

فعلاْ از خوشحالی سر از پا نمی شناسم! باورم نمی شود! احتمال برنده شدن در قرعه کشی این دفعه تنها چهار درصد بود! فقط حیف که دیگر بلیط مسابقه ایران و پرتغال به ما نرسید! اما تماشای بازی با مکزیک و آنگولا در نورنبرگ و لایپزیگ هم عالمی دارد و نعمتی است!

بعد از اتفاقات امروز خبر خیلی خوب و مسرت بخشی بود. قبل از اینکه این مژده مبارک به من برسد، از شنیدن ارجاع پرونده اتمی ایران به شورای امنیت و بلافاصله بعد از آن فرمان لغو همکاری های داوطلبانه هسته ای و آغاز غني‌سازي اورانيوم از سوی رییس جمهور، دلهره عجیبی گرفته بودم که با این بلیط های نازنین برطرف شد! خلاصه کلی حال کردم!

اما راستش هنوز هم کمی نگرانم. اولین چیزی که امروز یادم افتاد تحریم یوگسلاوی از جام ملت های سال ۱۹۹۲ در سوئد بود. در آن دوره هم یوگسلاوی به مسابقات راه یافته بود اما با قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل از حضور در آن جام محروم شد که اگر خاطرتان باشد دانمارک جای یوگسلاوها آمد و قهرمان هم شد. حالا که قرار است پرونده ایران هم به شورای امنیت برود یاد آن افتادم، هر چند پرونده ایران کاملاْ با یوگسلاوی که مرتکب جنایت های جنگی شده بود کاملاْ فرق دارد.

امروز داشتم به این فکر کردم که اصلاْ فرض بگیریم انرژی هسته ای در ایران توجیه اقتصادی دارد و علاوه بر این فرض کنیم که از پتانسیل های فراوان انرژی های پاک خورشیدی و بادی، مثلاْ در کرمان که طبق تحقیقات ۳۶۰ روز در سال در آنجا آفتاب دارد و در منجیل که هر روز خدا در آن باد می وزد، استفاده شده و دیگر کفاف نیازهای مردم و صنایع مختلف را نمی دهند و به انرژی هسته ای نیاز مبرمی وجود دارد. حتی با وجود این فرضیه ها، آیا باز هم در شرایط فعلی نتیجه یک هزینه-فایده ساده این خواهد بود که ما روی آن پافشاری کنیم؟ درسته که انرژی هسته ای حق قانونی ماست، اما آیا در این وضعیت منافع ملی ما ایجاب می کند که اینگونه تند برویم؟

در حال حاضر اصلاْ توان تصور ابعاد پیامدهای اقتصادی و سیاسی ارجاع این پرونده به شورای امنیت را ندارم. تنها چیزی که الان به ذهنم می رسد و نگرانم می کند، همان تحریم ورزشی و محروم کردن ایران از جام جهانی است. هر چقدر هم که هنوز بعید به نظر برسد...

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 23:15  توسط امیر علیزاده| 

    عکس از AP

۶۰۰۰ سرباز و پليس اسرائيلي امروز  به ۹ ساختمان در شهرك یهودی نشین عمونا نزديك رام الله در كرانه باختري كه به طور غیرقانونی ساخته شده اند، حمله كردند. این زن به تنهایی در برابر لشکری ایستاده و مقاومت می کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 20:8  توسط امیر علیزاده| 

با شنیدن این نطق پیش از دستور یک بار دیگر در مورد درستی یا نادرستی تحریم انتخابات مجلس هفتم به فکر افتادم. اکبر اعلمی نماینده تبریز در آن نطق با انتقاد از احمدی نژاد با صراحت فوق العاده ای گفت که دخالت مصباح یزدی "وجاهت قانونی" ندارد و در قسمتی دیگر خیلی بی پرده پیامدهای صحبت های احمدی نژاد در مورد اسراییل را نام برد: "محكوميت‌هاي مكرر دولت جمهوري اسلامي توسط دولتها ، سازمانها و مجامع مختلف"، "تقويت طرفداران سخت‌گيري عليه ايران"، "احضار سفراي جمهوري اسلامي در كشورهاي مختلف"، "بلوكه شدن صدها ميليون دلار دارايي‌هاي ايران در ايتاليا"، "لغو سخنراني رييس مجلس شوراي اسلامي در دوماي روسيه " و "جنگ طلب معرفي شدن ايران در نزد افكار عمومي".

قبل از این هم به هنگام رای اعتماد مجلس به کابینه پیشنهادی احمدی نژاد و وقتی که صفار هرندی و پورمحمدی هم مثل سه وزیر دیگر نزدیک بود که رای اعتماد نگیرند، درباره این موضوع فکر کردم.

امروز هم این مطلب  را خواندم و این کامنت را برای آن گذاشتم:

«من هم به شک افتاده ام که آیا تحریم درست بود یا نه! به خیال خودمان حکم اعتراض داشت! اما واقعاً چقدر به این هدف رسیدیم؟ مثلا اگر شرکت می کردیم و به همان کاندیداهای اندک رای می دادیم آیا مثلاً افرادی مثل صفار هرندی و پورمحمدی که از همین مجلس هم ناپلئونی رای اعتماد گرفتند، همچنان وزیر بودند؟ نمی دانم  آدم وقتی گزینه هایی داشته باشد واقعاً باز هم درست است که در انتخابات شرکت نکند؟ هر چند در انتخاباتی مثل مجلس هفتم؟»

نظر شما چیست؟ 

 

مرتبط: اعضاي فراكسيون اقليت در اعتراض به عدم امکان اظهار نظر نمايندگان در نشست مشترك دولت و مجلس شركت نمي‌‏كنند - ایلنا

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 15:16  توسط امیر علیزاده| 

این اروپایی ها مثل اینکه ول کن ماجرا نیستند! امروز در پارلمان اروپا آقای دانیل کوهن-بندیت از حزب سبزها در اعتراض به سخنان تازه آقای احمدی نژاد، بحث انزوای بین المللی ایران را مطرح کرده و پیشنهاد داده که ایران از جام جهانی حذف شود! چند وقت پیش هم که  ولفگانگ اوه رات ستاره آلمان در دهه هفتاد و رییش فعلی باشگاه اف ث کلن گفته بود که در مورد حذف ایران از جام جهانی باید جدی فکر شود!

البته خوشبختانه آقای بندیت با این حرف در حزب خودش هم با انتقاد روبرو شده است! امید نورانی از اعضای برجسته حزب سبز در آلمان به «اشپیگل آنلاین» گفته که با این کار مردم ایران و نه «رژیم تهران» مجازات می شود! گرت وایسکرشن سخنگوی سیاست خارجه فراکسیون SPD نیز نسبت به پیشنهاد آقای بندیت بدبین است و آن را «ایده زیرکانه ای» نمی بیند.

حذف کشورها از رقابت های ورزشی به خاطر مسائل سیاسی سابقه دارد. تیم یوگسلاوی به خاطر جنایت هایش در بوسنی از جام ملیت های اروپای سوئد در سال ۱۹۹۲ محروم شد و تیم ملی دانمارک ناگهان به عنوان جایگزین معرفی شد که در کمال ناباوری قهرمان هم شد. تیم های عراقی هم که در زمان صدام زیاد این مساله را تجربه کردند. اما هر دو مورد جنایت های نظامی مرتکب شده بودند و با مورد ایران خیلی تفاوت دارند. برای همین عملی شدن این پیشنهادها خیلی بعید به نظر می رسند. اما طرح کردن آنها هم به هیچ وجه به نفع ما نیست و حداقل در نحوه برخورد با طرفداران ایرانی که به آلمان سفر می کنند بی تاثیر نخواهد بود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 1:43  توسط امیر علیزاده| 

من آقای احمد شیرزاد را هیچ وقت از نزدیک ندیده ام، اما خیلی ازشان خوشم می آید. از زمانی که نماینده مجلس ششم بود و نطق های پیش از دستور آتشینی می کرد شناختمش و بعداْ هم در دوران انتخابات هر روز ستون با روزگاران اش در روزنامه اقبال را می خواندم. قلم فوق العاده ای دارد. در حال حاضر هم در وبلاگش فعال تر از سابق می نویسد.

همه اینها را گفتم که نکته ای که در مورد سخنرانی او و بازتابش در برخی رسانه ها به ذهنم رسید را بگویم. خود ایشان دراین باره به طور مبسوط توضیح داده. 

ماجرا از این قرار بوده که ایشان در میزگردی درباره مسائل هسته ای در دانشگاه تهران شرکت می کند و بعداْ بازتاب و ایسنا به گفته ایشان حسابی حرف هایشان را تحریف می کنند. یکی در این جهت و دیگری در آن جهت! آقای شیرزاد هم بلافاصله با سایت امروز تماس می گیرد و تکذیب می کند و در وبلاگش هم که توضیح می دهد. چیزی که به نظر من رسید عملکرد خوب سایت امروز و فایده وبلاگ نویسی شخصیتی مثل آقای شیرزاد است. به خاطر همین برای آقای شیرزاد کامنتی گذاشتم که عینش را در اینجا می آورم:

«واقعاً چقدر خوب که شما یک وبلاگ دارید که در آن می توانید این جور مسائل را توضیح دهید و از انحراف واقعیت جلوگیری کنید. کار سایت "امروز" هم خیلی خوب بود. ما از این سایت خیلی بیشتر انتظار داریم که اخبار اختصاصی داشته باشد تا اینکه فقط اخبار ایلنا و ایسنا را کار کند.
می خواهم بگویم این مورد شما به خوبی نشان داد که اگر سایتی مثل امروز حرفه ای تر باشد و افرادی مثل شما هم فعالانه در وبلاگ شخصی شان بنویسند، این مشکل فقدان تریبون و رسانه را که آنقدر نسبت به آن گله می کنید، تا حدودی برطرف می کند»

البته گفتم «تا حدودی» چون می دانیم که دامنه مخاطبین چنین وبلاگی و حتی سایت امروز چقدر محدود است. همان طور که خود آقای شیرزاد هم در جواب کامنت من نوشته است: «با اين وجود متاسفانه خيلي ها فقط مطلب سايت بازتاب را ديدند. ضمنا تكليف توهين آشكار بازتابي ها چه مي شود؟»

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1384ساعت 19:0  توسط امیر علیزاده| 

پرچم سرخ، گل های سرخ و پالتوی سرخ...برای این خانم در مینسک، پایتخت روسیه سفید، انقلاب روسیه درسال ۱۹۱۷ هنوز نمرده است! او دیروز هشتاد و هشتمین سالروز این انقلاب بلشویکی را با چند تن از «رفقا» جشن گرفت. خیلی جالب است که افراد مسن تر در جمهوری های استقلال یافته شوروی سابق، هنوز به کمونیسم اعتقاد دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 11:57  توسط امیر علیزاده| 

مسعود زريبافان (دبیر هیات دولت): «دولت محمود احمدى نژاد نيازى به سخنگو ندارد. چون اخبار دولت به صورت رسمى اعلام مى شود. بنابراين نيازى به سخنگو نيست. اكنون كه باز توفيق خدمت در جوار آقاى احمدى نژاد فراهم شده است، يك عده حسود و آدم بى تقوا كه چشم ديدن فتوحات دولت ما را ندارند، مى خواهند با تيغ قانون سر دولت ما را ببرند.ما تدبيرى انديشيده ايم كه نه تنگه شوراى شهر را رها كنيم و نه معاونت و معاضدت دولت محترم را از دست بدهيم.»

                                                         ***

عماد افروغ (نماینده مجلس):« اگر اين حرفها صحت داشته باشد، بسيار متاسف هستم كه اين جملات را توسط كسي كه هم عضو شوراي شهر و هم دولت احمدي نژاد است، مي شنوم. اين حرفها بيشتر اسباب مضحكه و خنده است و تصور مي‌‏كنم باعث خنده خود دوستان هم خواهد شد. از آقاي احمدي نژاد می خواهم تا نسبت به اين صحبتها موضع بگيرند. بر نقد كابينه احمدي نژاد همين بس كه يك قبيل افراد اين چنيني در كابينه حضور دارند و اين گونه آبرو مي‌‏برند، در غير اينصورت يك تفسير مي‌‏تواند اين باشد كه در واقع ايشان به اينگونه قبيل مصاحبه ها رضايت داده است.»

 حسين سبحاني نيا (عضو هيات رييسه مجلس هفتم):« دبير هيات دولت، صحت و سقم اظهارات اخير خود در دفاع از دوشغله بودن اعضاي كابينه را با توجه به هزينه‌‏اي كه اين اظهارات براي احمدي نژاد دارد، مشخص كند. بهتر است آقاي زريبافان هر چه سريعتر عنوان كنند مخاطب صحبتهاي ايشان چه كسي است. بسياري از نمايندگان مجلس معتقدند عضويت در شوراي شهر يك مسووليت سنگين است است، مردم وقتي به اعضاي شوراي شهر راي مي‌‏دهند، انتظار دارند براساس شعارهاي انتخاباتي و برنامه‌‏اش عمل كند. استفساريه‌‏اي كه نمايندگان براي بررسي حضور همزمان اعضاي شوراي شهر در دولت تهيه كرده‌‏اند به زودي تكليف قانون مشاغل همزمان را مشخص مي‌‏كند. عضويت در شوراي شهر و حضور همزمان در دولت اگر از نظر قانون هم اشكال نداشته باشد جاي تامل دارد كه آيا افراد مي‌‏توانند دو مسووليت سنگين را در كنار هم بپذيرند؟ دوستان بهتر است در اين مدت تامل كنند تا استفساريه در مجلس مطرح شود و همه تمكين كنند.»

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1384ساعت 16:35  توسط امیر علیزاده| 

من نمی دانم این مشارکتی ها تا کی می خواهند چوب بی نظمی و بی برنامگی شان را بخورند؟ از یک طرف دائماْ گله می کنند که از داشتن رسانه محرومند و یکی از علت های اصلی شکست شان در انتخابات هم همین بوده، ولی از سازماندهی یک کار کوچک هم عاجزند!

جبهه مشارکت بعد از انتخابات تصمیم گرفت تا جهت جبران این نقیصه خبرنامه داخلی خود را برای کسانی که می خواهند ديدگاه‌ها و تحليل‌هاي این حزب را پیگیری کنند، در داخل كشور از طريق شبكه پستي ارسال کند. برای این کار هم یک فرم اشتراک اینترنتی گذاشت. من هم آن را حدود دو سه ماه پیش پر کردم.به هر حال کاچی به از هیچی! اما متاسفانه تا الان که تکه کاغذی هم دریافت نکرده ام! به آقای سعید شریعتی  رئیس کمیته اطلاع رسانی حزب هم میل زدم، حتی با سایت رویداد هم تماس گرفتم، اما پاسخی دریافت نکردم! لابد باید به التماس افتاد که تو را به خدا ما را از دیدگاههایتان با خبر کنید! 

وقتی یک حزب که خودش را بزرگترین حزب ایران هم می داند، حتی نتواند چند تا خبرنامه را هم پست کند و اینقدر نامنظم و باری به هر جهت باشد، چگونه می خواهد ... اااه، بگذریم! 

+ نوشته شده در  جمعه 15 مهر1384ساعت 1:18  توسط امیر علیزاده| 

مسیر کاترینا - لکه های سیاه میدان های نفت و گاز در خلیج مکزیک هستند

گردباد «کاترینا» در امریکا صدمات جانی و مالی زیاد و غیرمنتظره ای را به بار آورده است. تعداد کشته ها صدها نفر تخمین زده می شود و خسارت به بار آمده هم بیش از بیست میلیارد دلار!

همزمان با بارندگی زیاد و سیل در مرکز و شرق اروپا و خشکی بیش از حد و آتش سوزی جنگل ها در جنوب غربی اروپا، متخصصان آب و هوا نسبت به آثار تغییرات جوی و گرمتر شدن اتمسفر در پی انتشار گاز های گلخانه ای، مخصوصاْ دی اکسید کربن، هشدار می دهند. البته هیچ کارشناسی تا به حال نگفته است که گردباد «کاترینا» از اثرات گازهای گلخانه ای است چون هر سال در جنوب شرقی امریکا می آیند و می روند. اما این دفعه همه دیدند که قدرت ویرانگری «کاترینا» بیشتر از گردبادهای قبلی بود و در ضمن طولانی تر از قبلی ها هم بود.

دمای متوسط جهانی تا به حال یک درجه سانتیگراد افزایش یافته و اگر وضع به همین صورت ادامه پیدا کند تا سال ۲۱۰۰، ۵-۶ درجه دیگر زیادتر می شود که متخصصان آن را "worst case" می نامند.

اکثر مطبوعات اروپایی به بهانه «کاترینا» دوباره بحث عهدنامه «کیوتو» را پیش کشیده اند و امریکا را که از امضای پای آن همچنان خودداری می کند را محکوم کرده اند. عهدنامه کیوتو کشورهای متعهد به آن را به میزانی مشخص، ملزم به کاهش تولید گازهای گلخانه ای می کند. اما صاحب نظران معتقدند که بدون امریکا که بزرگترین تولید کننده این گازهاست، این پیمان تاثیر قابل توجهی در جلوگیری از افزایش دمای اتمسفر نخواهد داشت.

دلایل دولت بوش برای فرار از کیوتو احمقانه و به شدت خودخواهانه است. بوش اعتقاد دارد که این قرارداد بین المللی به اقتصاد امریکا ضربه می زند و تاکید هم می کند که "American way of life" قابل معامله نیست! با وجود این رئیس جمهور کودن، برخی از ایالت ها بیشتر به سوخت های غیر فسیلی و تجدید شدنی رو آورده اند و در این بخش سرمایه گذاری می کنند. اروپایی ها معتقدند که اگر کاترینا در حمایت از این ایالت ها بوزد، تنها فایده اش خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 13:55  توسط امیر علیزاده| 

گرهارد شرودر گفته است که دولت او با حمله نظامی به ایران مخالفت خواهد کرد

این پرونده هسته ای ایران هم برای خودش ماجرایی شده! بعد از این همه مذاکره و تهدید و قطعنامه و فلان و بهمان، حالا راستی راستی کار به جایی کشیده شده که در رقابت های انتخاباتی آلمان که در کنار فرانسه و انگلیس، یکی از سه کشور طرف مذاکره با ایران است، از آن استفاده تبلیغاتی می شود!

گرهارد شرودر، صدر اعظم فعلی آلمان که سوسیال دموکرات است و احتمال اینکه دوباره انتخاب شود روز به روز بیشتر می شود، چند روز پیش در نطق انتخاباتی اش در شهر هانوفر، از جورج بوش به خاطر اینکه گفته بود راه حل نظامی علیه ایران هنوز «روی میز»ش است، انتقاد کرد. شرودر از حزب SPD که یکی از مخالفین سرسخت جنگ عراق هم بود گفت:« همه دیدیم که حمله نظامی به عراق بی ثمر بود. لطفاْ راه حل نظامی علیه ایران را از روی میزتان بردارید!» شرودر تاکید کرد که تنها راه حل مسالمت آمیز و ادامه مذاکرات است که می تواند به نتیجه برسد.

اما این صحبت های شرودر با انتقاد شدید اپوزیسیون راست گرا یعنی دموکرات مسیحی ها (CDU) مواجه شد. آنها شرودر را متهم به این کردند که از این ماجرا استفاده تبلیغاتی می کند و با این کار باعث تضعیف موقعیت اروپایی ها در مذاکره با ایران می شود. در انتخابات سال ۲۰۰۲ نیز در حالی که ادموند شتویبر رهبر  سوسیال مسیحی ها  (CSU) از سیاست جنگ بوش در عراق حمایت می کرد و قصد داشت در صورت پیروزی نیروهای آلمانی را هم به عراق اعزام کند، شرودر توانست با محکوم کردن جنگ و مخالفتش با بوش، آرای مردم صلح طلب آلمان که ۸۰ درصدشان مخالف جنگ بودند را از آن خود کند. به همین خاطر روزنامه لیبرال «فرانکفورتر روند شائو» بعد از مخالفت دوباره شرودر با بوش او را «روباه انتخابات» نامید. با این حال این روزنامه چپ گرا نوشت با وجود این انگ ها، تصمیم شرودر کاملاْ درست بود، «چون با این گونه تهدیدهای نظامی فقط فضای مذاکرات متشنج تر می شود.»

اما دموکرات مسیحی ها این بار دیگر به نظر می رسد که نمی خواهند اشتباه گذشته شان را تکرار کنند. خانم آنگلا مرکل کاندیدای آنها که در این دوره رقیب اصلی شرودر است، در گفت و گو با نشریه «شترن» مخالفتش را با حمله نظامی اعلام کرد و آن را راه حلی نادرست دانست. او هم اعتقاد دارد که ادامه مذاکرات بهترین راه حل برای مساله هسته ای ایران است. هر چند خانم مرکل در مصاحبه اش با نقل قولی از کارل مارکس طعنه ای هم به شرودر زده:« تاریخ تکرار نمی شود مگر به عنوان یک نمایش خنده آور»، اما به نظر می رسد که این بار هم دموکرات مسیحی ها و سوسیال مسیحی ها از شرودر رودست خورده اند!

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1384ساعت 19:57  توسط امیر علیزاده| 

پنجشنبه شب بعد از سه هفته به ایران برگشتم که با شنیدن این خبر شوکه شدم. سعید نیرو، همانی که در ستاد انتخاباتی معین در «خورموج» استان بوشهر دچار سوختگی ۷۰٪ شده بود، جان باخت. در آخرین شب های انتخاباتی بود که محل ستاد معین را به آتش کشیدند و این بینوا هم در آن سوخت.

حتی تصور اینکه یک نفر فقط به خاطر فعالیت انتخاباتی بسوزد و بمیرد هم وحشتناک است. اما در ایران ما این حادثه رخ داده و همه از آن به سادگی می گذرند، انگار که عادی ترین اتفاق ممکن افتاده است. هیچ کس چیزی نگفت! روزنامه شرق تنها یک خبر چند خطی در ته صفحه کار کرد و خبرگزاری ها هم همین... افسوس که حتی خود دکتر معین هم که قبل از روز انتخابات به عیادتش رفنه بود، هنوز واکنشی نشان نداده است...

از دست ما هم کار بیشتری از اینکه یادی از او کنیم برنمی آید...

یاد سعید نیرو به خیر و روحش شاد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مرداد1384ساعت 12:19  توسط امیر علیزاده| 

ششمین رئیس جمهور هم انتخاب شد. آقای محمود احمدی نژاد با بیش از ۶۰٪ آرا به مدت چهار سال ریاست قوه مجریه این مملکت را بر عهده گرفت.

حتی در این شرایط هم من معتقدم که آدم باید خودش را کنترل کند و به دور از هیجان زدگی چنین اتفاقی را تحلیل کند. اصلاْ هم به بحث های مربوط به تخلف و تقلب کاری ندارم و سعی می کنم واقعگرا باقی بمانم!

 من به شخصه -چه خوشتان بیاید، چه نیاید- افرادی را که به دلایل پوچ و سطحی در انتخابات شرکت نکردند(و نه آن کسانی را که واقعاْ می دانستند چرا رای نمی دهند و حرفشان قابل شنیدن بود) محکوم می کنم! اما بگذریم، فکر کنم حالا -یا حداکثر یکی دو سال دیگر- اگر بنشینند و کمی فکر کنند به نتایج مفیدی می رسند...بحث من هم چیز دیگریست.

فکر کنم برای همه حالا روشن است که آن قشری که در فرایند توسعه ۱۶ ساله این کشور بیشترین آسیب را دید، با رای به آحمدی نژاد اعتراضش را با صدایی بلند فریاد کشید. در واقع آنها مطالباتشان را در شعارهای احمدی نژاد که «بازگرداندن دولت به مردم»، «دفاع از محرومین»، در یک کلام «عدالت اقتصادی» بود یافتند. این عده دیر یا زود، خودشان به درستی یا نادرستی این شعارها پی خواهند برد. اما ای کاش در این مدت مردم ما معنای واقعی عدالت را می آموختند. کاش می دانستند عدالت تقسیم مساوی ثروت نیست، که سهم برابر از فرصت های اجتماعی است. بله، تساوی در حقوق اجتماعی است و نه حقوق اقتصادی شخصی!

امیدوارم آقای احمدی نژاد بداند که به رویا فرو رفتن این قشر از مردم و برآورده نشدن این توقع های ایجاد شده چه تبعات خطرناکی می تواند داشته باشد.

یک مساله دیگر هم که از نظرم خیلی اهمیت دارد این است که امیدوارم آقای احمدی نژاد شوق ویرانگری ما ایرانی ها را نداشته باشد. منظورم این است که مثل خیلی ها که تا صاحب کرسی می شوند همه دستاوردهای قبلی ها را نادیده می گیرند و همه چیز را از بیخ و بن نفی می کنند نباشد! هر چند می دانم که انتقاد های زیادی از هاشمی و خاتمی دارد و مخالف سرسخت آنهاست، اما امیدوارم ریشه نهال توسعه ایران که در این ۱۶ سال رشد کرده را از بیخ وبن نزند! امیدوارم به اندازه همین درخت از پیشینیان قدردانی کند و از بقیه کارهایشان انتقاد کند! امیدوارم اساس مدیریت آقای احمدی نژاد همان طور که خودش ادعا می کند بر ساخت و سازندگی باشد، نه نفی و انهدام! امیدوارم...  

+ نوشته شده در  شنبه 4 تیر1384ساعت 12:12  توسط امیر علیزاده| 

این متن بیانیه حمایت روزنامه نگاران از هاشمی رفسنجانی است که من هم بعد از کلی بالا و پایین کردن پای آن را امضا کردم:

هم‌ميهنان گرامي؛
با توجه به نتايج اعلام شده انتخابات رياست جمهوري كه حكايت از آن دارد كه آقايان هاشمي رفسنجاني و احمدي‌نژاد به دور دوم راه يافته‌اند، ما امضا كنندگان بيانيه زير علي‌رغم آنكه مواضع كاملا متفاوتي در مرحله اول انتخابات داشته‌ايم، از آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني در مرحله دوم انتخابات حمايت كرده و به طور جدي از همگان مي‌خواهيم تا براي جلوگيري از آن‌چيزي كه به عقيده ما يك فاجعه بسيار نزديك و در كمين است، به هاشمي رفسنجاني راي دهند.
از تمامي فرهيختگان منتقدي كه به آينده و سرنوشت ايران اهميت مي‌دهند مي‌خواهيم تا در شرايط كنوني، از بحث‌ها و نقدهاي تفرقه‌افكن خودداري كرده و ضمن راي‌دادن به هاشمي رفسنجاني ديگران را نيز دعوت به راي دادن به ايشان كنند.

 

در اینجا هم می توانید اسامی امضا کنندگان را ببینید.

+ نوشته شده در  جمعه 3 تیر1384ساعت 1:49  توسط امیر علیزاده| 

شنیدم که در آخرین شب تبلیغ  در برخی از میدان ها جلوی کسانی که برای رای دادن به هاشمی تبلیغ می کردند را گرفتند و جو را به هم زدند، خواندم که عده ای به آیت الله جوادی آملی تعرض کردند، خواندم که گروه های فشار به راه افتاده اند.

شنیدم که حتی جلوی فروش روزنامه شرق را هم می گیرند، نمی دانم تا چه حد حقیقت دارد اما آیا فاشیسم چیزی به جز تفکری است که عقاید مخالفش را برنمی تابد؟

شنیدم که دوباره احتمال سازماندهی مجدد آرا و دخالت در فرایند رای گیری وجود دارد، وزیر کشور هم از این بابت هشدار داده، از تبریز و اردبیل هم خبر های بد به گوش می رسد.

این اتفاقات روزهای گذشته حتی خاتمی آرام را هم به ستوه آورده و او را نگران آینده کشور کرده است.

اما افسوس که عده ای هنوز اندر خم یک کوچه اند و تمامی این حوادث را یک سناریو می دانند! آنها همچنان نظریات توطئه خود را ردیف می کنند و بر این باورند که نباید فریب خورد و نباید رای داد! می گویند اینها همه اش جزیی از یک سناریو است برای کشاندن مردم پای صندوق های رای! انگار نه انگار که همین یک هفته پیش بود که می گفتند معین را علم کرده اند برای تشویق مردم به مشارکت! 

این عقاید «لوس آنجلیزه» شده آدم را آزار می دهد! دست بردارید! سرتان را از برف بیرون بیاورید! جزم اندیشی را کنار بگذارید! این قدر نسبت به واقعیات بی اعتنا نباشید! ببینید چرا بیش از ۱۵ میلیون نفر از مردم این مملکت به هاشمی و احمدی نژاد و کروبی رای داده اند و بعد قضاوت کنید!

لطفاْ طوری تصمیم بگیرید که در آینده نزدیک از آن پشیمان نشوید!    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 تیر1384ساعت 17:19  توسط امیر علیزاده| 

احمد شیرزاد سرمقاله امروز اقبال را نوشته بود که متاسفانه روی دکه نرفت چون توقیف شد!! او به خوبی توضیح داده که چرا می خواهد به هاشمی رای دهد.نوشته:

«روزهاي حساسي است. من به سهم خود دوست ندارم در اين برهه حساس اشتباهي تاريخي مرتكب شوم. اگر نتوانستيم ايران را به شكلي كه دوست داشتيم بسازيم تلاش كنيم نگذاريم ايران ما آن شود كه آنها دوست دارند. ما خود را مادر واقعي ايران مي‌پنداريم...

حيف است كه اين همه زحمت بعد از هشت سال پياپي از بابت اشتباه ما به باد فنا رود. ايران ما بزرگ‌تر از آن است كه يك جا به كام يك جناح انحصارگراي سياسي فرو رود.
من هم مثل بسياري از دلسوزان و روشنفكران صريح حرف مي‌زنم صريح‌تر از هميشه. موقعيت، جاي ناز و عشوه سياسي نيست. هست و نيست ايران و مردم بزرگ آن مطرح است. بي‌ترديد به هاشمي رفسنجاني رأي مي‌دهم و بدون واهمه از انتقادات، صريحاً همه دوستان و علاقه‌مندان را به اين تصميم دعوت مي‌كنم، تنها براي آن كه ايران خوار و خفيف نشود. پس از اين رأي هرگز در انتقاد به هاشمي آنجا كه موضوعيت داشته باشد چه مسأله مربوط به گذشته باشد چه حال، ترديد و واهمه نخواهم كرد...

 وقت زيادي نداريم. بايد تا جايي كه امكان‌پذير است نيروها را بس