میدانم در شرایط فعلی و این همه خبر بد، وبسایتدار شدن نشریهی کوچکی مثل «امید جوان» بیاهمیت مینماید، اما همین که در فضای دشوار کنونی برای بقای مطبوعات، یک نشریهی مستقل منتقد با مشی اصلاحطلبانه و متعلق به بخش خصوصی، با همهی کاستیها و نقاط ضعفاش، این همه سال است که پابرجا مانده و با گامهای کوچک رشد هم میکند، خودش غنیمت است.
۲) ما قانون شکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریِ مجدد انتخابات هستیم.
۳) حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت میكنيم، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعهی بزرگ وبلاگنویسان ایرانی
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.
A part of the large community of Iranian bloggers
June 26, 2009
خلاصه مقاومت در برابر تغییرات ضروری، مثل همیشه بیهوده بود و تسلیم شدم و همان طور که خیلی از دوستان (+ و +) هم توضیح دادهاند، رفتم سراغ این بلاگچرخانهای جدید که با استفاده از گوگلریدر ساخته میشوند. باور کنید راحتتر از آن است که فکرش را میکنید. حتی یک آدم ناشی مثل من در زمینهی کامپیوتر هم میتواند به راحتی یک بلاگچرخانِ گوگلی مدرنِ فارسی که مزایای بسیاری نسبت به بلاگرولینگ دارد بسازد.
شدیداً توصیه میکنم کسانی که هنوز از نعمت این بلاگچرخانِ فوقالعاده بیبهرهاند، آن را بسازند تا مطالب تازهی وبلاگهایی که دوست دارند را از دست ندهند و وبلاگستان فارسی رونق بیشتری پیدا کند. اول از همه اینجا را بخوانید و بعد هم توضیحات پاسپارتو را که زحمات زیادی کشیده برای رفع اشکالات کد رادیو زمانه و کمنقص کردن این بلاگچرخان. با آرزوی موفقیت!
راستاش تو این همه مدت اصلاً سراغ ابزار فید نرفتم و با خرابیهای مدام بلاگرولینگ و فیلتر آن توسط برخی از ISPها، از سرویس فیدخوان آنلاین گوگل ریدر هم استفاده نکردم. به تعریفهای دوستان هم گوش نکردم. حالا کارم این شده که به صورت رندوم هر روز روی لینک وبلاگها کلیک کنم تا ببینم کدامها به روز شدهاند! اما ظاهراً دیگر وقتاش شده که تکانی بدهم به خودم و خودم را با تکنولوژی روز هماهنگ کنم، هر چند شتاباش واقعاً ترسناک است. آقای پزشک به طور کامل و مبسوط توضیح داده که چگونه میتوان یک لینکدونی "گودری" (گوگل+ریدر) ساخت.
البته خدا را چه دیدید، شاید فرجی شد و این بلاگرولینگ بیمصرف یک تکانی به خودش داد و وبلاگستان هم دوباره روشن شد و ما هم مجبور نشدیم دنبال آلترناتیوهای دیگر بدویم!
حالا چند روز پیش یک ایمیل اعتراضی به داتک زدم و در آن نوشتم این کارشان اصلاً درست نیست و مشتری برای انتخاب ارائهدهندهی خدمات همین چیزهای در ظاهر ساده را برای تصمیمگیری ملاک قرار میدهد و شما اگر بخواهید مشتریانتان را حفظ کنید، باید دست از این کارها بردارید! خلاصه فرداش به طور ناگهانی فیلطر بلاگرولینگ برداشته شد! حالا اثر آن ایمیل بوده یا اینکه واقعاً برنامهاش را داشتهاند، نمیدانم. در هر صورت دستشان درد نکند، به این میگویند مشتریمداری!
در ادامهی روند تحدید آزادی بیان و آزادی عرصهی اطلاعرسانی در كشور، متاسفانه در هفتههای اخیر شاهد آن بودیم كه موج جدیدی از فیلترینگ، دامان وبلاگهای سیاسی و اجتماعی به خصوص وبلاگهای فعال در حوزهی زنان كه دارای خط مشی منتقدانه و اصلاحطلب هستند را گرفته است و كمتر روزیست كه وبلاگی جدید به جرم مخالفت با گفتمان حاكم به محاق فیلتر فرو نرود.
این در شرایطی است كه وبلاگهای طرفدار دولت نهم و گفتمان حاكم به راحتی و با آزادی هرچه تمامتر به اشاعه و نشر دیدگاههای خود كه غالبا متضمن تهمت و افتراهای متعدد به نیروهای سیاسی و اجتماعی تحولخواه و دموكراسیطلب است، مشغولاند.
بیشک، فیلترینگ وبلاگها و سایتهای شخصی و خبری امری مخالف اصول اولیهی آزادی بیان و عقیده، حقوق بشر، گردش آزاد اطلاعات، اعلامیهی جهانی حقوق بشر (كه دولت ایران رسما آن را امضا نموده است) و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سریعا نسبت به پایان این روند اسفبار اقدام كند.
ما جمعی از وبلاگنویسان ایرانی، بدین وسیله اعتراض شدید خود را نسبت به روند تحدید آزادی بیان و عقیده در ایران كه با روی كار آمدن دولت نهم روبه فزونی گذاشته اعلام كرده و خواهان رفع فیلتر از تمام وبلاگهای فیلتر شده در سالهای اخیر هستیم.
پ.ن.: برای امضای این بیانیه به اینجا بروید.
توضیح پینوشت:
این سایت متاسفانه منظم به روز نمیشود و از قرار معلوم سران حزب تصمیم گرفتهاند که پایگاه اینترنتی حزب، همان سایت نوروز باشد. هر چند همیناش هم غنیمتیست، چنانچه تا آنجایی که من میدانم حزب کارگزاران سازندگی حتی یک چنین سایتی را هم ندارد. اما من با این رویکرد که سازمانی یک سایت با نام و دومینی متفاوت داشته باشد، مخالفام و معتقدم که دومین سایت رسمی یک سازمان ـ چه تجاری باشد، چه غیردولتی و ورزشی و سیاسی ـ، باید همان نام آن سازمان را روی خود داشته باشد. امروز دومین سایت رسمی یک سازمان، عنصری از برندِ یک سازمان است و اهمیت دارد. از این لحاظ کار حزب سازمان مجاهدین انقلاب و حزب اعتماد ملی (هر چند باز نام بیربط "سحامنیوز" را رویش گذاشتهاند!) اصولیتر است. امیدوارم حزب مشارکت هم به سایت نوروز نهایتاً به عنوان یک سایت خبری نگاه کند، و سایت رسمیاش همین www.mosharekat.ir باشد.
اما با راهاندازی این سایت که خودش را هم «وابسته به جبههی مشاركت» معرفی کرده، یاد مسالهای افتادم که مدتهاست ذهنم را مشغول کرده و آن اینکه چرا جبههی مشارکت، به عنوان بزرگترین و پرطرفدارترین حزب اصلاحطلب در کشور، یک وبسایت رسمی ندارد؟ ظاهراً قبلاً سایت مشارکت اینجا بوده، اما از قرار معلوم این دامین از بین رفته. هر دلیلی هم که داشته، از نظر من غیرقابلتوجیه است، چون چگونه ممکن است حزبی که داعیه اصلاحطلبی دارد و مدام از محدودیت برای اطلاعرسانی مینالد، یک وبسایت رسمی فعال که در آن اخبار و مواضعاش را منتشر کند و با اعضا و طرفدارانش در ارتباط باشد، ندارد؟ این یک دوجین وبلاگی که به عنوان «پایگاهههای اطلاعرسانی» شاخهی جوانان و دفاتر کرج و حوزههای مختلق حزب راه افتادهاند، نه تنها به هیچ عنوان جای یک سایت اینترنتی رسمی را پر نمیکنند، بلکه به اعتبار و وجههی حزب هم آسیب میرسانند. به اعتقاد من این تنها از ضعف مدیریتی و سازماندهی ناشی میشود. همان دلیلی که باعث میشود خبرنامهی داخلی حزب هم به دست کسانی که حتی حاضراند بابت آن پول پرداخت کنند، نرسد! خیلی تاسفآور است.
جالب اینجاست که جبههی مشارکت در حالی از یک وبسایت رسمی برخوردار نیست که بسیاری از اعضای شورای مرکزی آن، از جمله احمد شیرزاد، رجبعلی مزروعی، مصطفی تاجزاده، کریم ارغندهپور و سعید شریعتی که در عین حال رئیس کمیتهی اطلاعرسانی حزب هم هست، وبلاگ و سایت شخصی دارند!
در هر صورت امیدورایم در این 9 ماه باقیمانده تا انتخابات مجلس هشتم، مشارکتیها یک فکری به حال این کمبودشان بکنند.
پ.ن: ظاهراً وبسایت سازمان مجاهدین انقلاب هم به همین سرنوشت دچار شده است.
تکمیلی:
آقای کریم ارغندهپور عزیز، لطف کرده و در نظرات توضیحی داده که گفتم بهتر است عیناً در همین جا بیاورم: « انتقادتان کاملا وارد است. البته مشارکت قبلا سایت فعالی داشت که متاسفانه به دلایلی تعطیل شد. برخی دوستان در کمیتهی اطلاعرسانی حزب بر روی سایت جدید مدتی است که کار میکنند و اتود کارشان هم در آدرس: www.mosharekat.ir قابل دیدن هست. امیدوارم زودتر این نقیصه برطرف شود. از توجهی که دارید به سهم خود سپاسگزارم.»
این سایت ظاهراً هنوز راه نیفتاده، اما در هر صورت جای خوشحالیست که این اشکال در حال برطرف شدن است، و همینطور پاسخگویی مسئولین حزب مشارکت هم جای تقدیر دارد.
هفتهنامهی «امید جوان» را تا به حال خواندهاید؟ 12 سال که دارد چاپ میشود و هر یکشنبه روی دکه میرود. از ظاهر و صفحهبندیاش این گونه برنمیآید که نشریهی دست و حسابیای باشد، به خصوص به این خاطر که در این روزگار حتی وبسایت هم ندارد. اما انصافاً هفتهنامهی تر و تمیزی است. زرد نیست و موضع مشخصی هم دارد. با این وجود تنها دلیلی که باعث میشود من هر یکشنبه آن را بخرم، ستون «از یکشنبه تا یکشنبه»اش است که در صفحات 6 و 7 منتشر میشود.
در این ستون مهرداد خدیر، مهمترین خبر سیاسی هفته را تحلیل میکند، بسیار دقیق و موشکافانه. من از زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 84 با نوشتههایش آشنا شدم. آن زمان او از دکتر معین حمایت میکرد و حالا هم دیدگاهی نزدیک به اصلاحطلبان و مشارکتیها دارد. در شمارهی این هفته خدیر با عنوان «تعویذ جان فزایی، افسون عمر کاهی»، در مورد مصوبهی اخیر مجلس هفتم برای تجمیع انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و افزایش عمر خود و کاهش عمر دولت، تحلیل بسیار خواندنیای نوشته و 10 نکتهی مهم را در خصوص آن برشمرده است. توصیه میکنم تا قبل از یکشنبهی بعد حتماً «امید جوان» را بگیرید و آن را بخوانید.
فقط افسوس که نشریهای با سابقهی «امید جوان» هر هفته با بیسلیقگی چاپ میشود. ای کاش به جای شکل روزنامهای، هر هفته به صورت مجله و با صفحهبندی بهتری چاپ میشد و از همه مهمتر یک سایت اینترنتی آبرومند داشت.
بعدنوشت:
وبسایت "امید جوان" راه افتاد
از داوطلبینی که اعلام کرده بودند در این پروژه شرکت میکنند، خواسته شده بود که در روز بعد، از تجربهشان در این روز بگویند و تا حد امکان اگر فیلم یا عکسی گرفتهاند، آن را روی سایت با بقیه در میان بگذارند. اما جالب اینکه امروز در صفحهی اصلی سایت اعلام شده که «آنقدر از روزمان بدون کامپیوترهایمان لذت بردهایم که تصمیم گرفتیم یکشنبه را هم از آن استفاده نکنیم! ما دوباره دوشنبه آنلاین خواهیم شد.»
من به کامپیوتر (هنوز؟) معتاد نشدهام، و هر چند سفری یک هفتهای پیش رو دارم و به احتمال زیاد به کامپیوتر هم دسترسی نخواهم داشت، اما میخواستم این تجربه را در یک روز تعطیل و در حالیکه کامپیوتر هم دم دست است، کسب کنم. نه تنها آسمان به زمین نیامد، بلکه انصافاً تجربهی خوشایندی هم بود! در این روز بیشتر از هر روز دیگری مطالعه کردم و فوتبال هم بازی کردم. در کل خوب بود که توانستم یک روز کامل دگمهی «آنِ» کامپیوتر را فشار ندهم! پیشنهاد میکنم شما هم حتماً این تجربه را بکنید!
حالا همین گروه یک پروژهی دیگر را هم با همکاری «بنیاد ملی لپتاپ»، یک انجیاو که روز جهانی زمین را راه انداخته، شروع کرده که هدفاش کمک به کودکان، سالخوردگان، مدارس و پزشکان محروم و تنگدست در کشورهای جهان سوم، برای دسترسی به اینترنت از طریق بازیافت کامپیوترهای قدیمی و خراب است. برای این کار میخواهند 100 هزار دلار جمعآوری کنند. کار این پروژه در روز بعدی خاموشی کامپیوترها با برگزاری برنامههای گوناگون در شهرهای سراسر جهان آغاز میشود. هر کس بخواهد میتواند مبلغی را اهدا کند.
مرتبط:
۴ فروردين روز خاموشی کامپيوتر - عصیان
راهحل دائمی: فیل را فراموش کنید! - کارپهدیم
پس چه چیز بالاترین خلاف است؟ آزادی بیان و فکر توی سرمان بخورد، یعنی گردش اطلاعات، آن هم در حالت حداقلیاش، نیز ممنوع است؟ فیلتر کردن سایتها در ایران هیچگاه ضابطه و معیار مشخصی نداشته، اما این یکی دیگر انصافن شاهکار است! از هر لحاظ که فکر میکنی، میبینی اصلن قابلدرک نیست! امیدوارم همان گونه که یک روزی سایتهایی مثل بلاگرولینگ بیخودی مسدود و بعدن دوباره باز شدند، فیلتر بالاترین هم به زودی برداشته شود...
راه حل: فیلترشکن UltraSurf - یک برنامه کمحجم که بسیار هم جواب میدهد.
تکمیلی:
مهدی پیشنهاد داده که از طریق شماره تلفنهای ۸۸۰۳۱۵۰۹-۸۸۰۳۱۵۳۰ یا ایمیل filter@dci.ir به شرکت فناوری اطلاعات نسبت به فیلترینگ بالاترین اعتراض کنیم. ایدهی خوبیست، چون اعتراض اولین گام میتواند باشد. او این استدلالها را برای اعتراض توصیه کرده:
۱) نفس محدود کردن اطلاعات و اینترنت به پیشرفت ایران صدمه خواهد زد.
۲) بالاترین از نظر فنآوری اینترنتی در فضای اینترنت ایران اهمیت دارد و وجودش به ایجاد رقابت بیشتر و بهتر شدن وبسایتهای ایرانی کمک خواهد کرد.
۳) بالاترین لینکهای متنوع دارد و لینکهای سیاسی تنها بخشی از لینکهای کاربران را تشکلیل میدهند.
۴) وبسایت بالاترین سیاسی نیست و هیچ خط مشی سیاسیای چه آشکار و چه پنهان ندارد.
من با موارد ۱ و ۲ و ۴ موافقترام!
در همین زمینه:
در مورد فیلترینگ بالاترین چه بکنیم؟ - وبلاگ بالاترین
ما میمانیم - جمهور
ولی کیست که نداند این گونه نیست و ایران هنوز سالها با عصر اطلاعات فاصله دارد. کمتر ارگانی تو این مملکت پیدا میشود که وبسایتی فعال داشته باشد و از طریق آن ارتباطش را با مخاطبین خود حفظ کند. وبسایتی مثل سایت مرکز کنترل کیفیت هوا را در نظر بگیرید که به خصوص در این روزهای وارونگی هوا و تنگنفسی در تهران چقدر میتوانست کارا باشد، اما متاسفانه در صورت ورود به اغلب بخشهای آن با پیام «در دست تهیه» مواجه میشوید! یا وبسایتهای دانشگاهها که بیشترشان ایستا و غیرفعالاند.
دو دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه فردوسی مشهد حال تحقیقی را انجام دادهاند که هدف از آن بررسی وضعيت وبسايتهای سازمانها و فدراسيونهای ورزشی ايران بر اساس «معيارهای عمومی و تخصصی» بوده است. آنها در این تحقیق ۹۸وبسايت مرتبط به سازمانها و فدراسيونها را بررسی کردهاند که به نتایج جالبی هم رسیدهاند: ۵۷/۱درصد از وبسايتها بهروزرسانی میشوند كه از اين تعداد فقط ۷درصد در بازده زمانی ۲۴ساعت به روز میشوند. ۶۲/۳درصد از اين وبسايتها در ارتباط با مخاطب ناكارآمد عمل میکنند و ۷۶/۸درصد از وبسايتها به پيغامهای ارسالی پاسخ نمیدهند. در ۶۵/۶ درصد از سايتهای بررسی شده نيز مقالات علمی و آموزشی ارايه نمیشود. در کل نتیجهگیری شده که سازمانها و فدراسيونهای ورزشی در ارايه اطلاعات ضعيف عمل كرده و حضور وبسايتها در شبكه اينترنت قاعدهمند و مبتنی بر برنامهريزی و سياستگذاری مدون و مشخصی نيست.
کافیست فقط نگاهی به وبسایت باشگاههای فوتبال بیندازید. البته اگر داشته باشند! مثلاً پرسپولیس که با این همه طرفدار و افتخار و سابقه، سایت اینترنتیاش شرمآور است. استقلال و پاس و فولاد اهواز و فولاد مبارکه سپاهان هم اغلب طراحی بدی دارند و دیربهدیر به روز میشوند.
وبسایت سازمانهای غیرورزشی هم کموبیش به همین ترتیب است و کمترشان مثل سایت شهرداری تهران کامل و فعال هستند و به طور مرتب اطلاعات لازم را عرضه میکنند. هر گاه این وضعیت تغییر کرد آنگاه میتوان به اینترنتی شدن جامعهمان که امروز از مقدمات توسعه است، ادعا کرد.
به کجا داریم میرویم ما؟ هدف از اعمال این محدودیتها چیست؟ جلوی چه چیزی قرار است گرفته شود؟ تا به حال فایدهای داشته؟ بعید میدانم!
مرتبط: - آغاز مخالفتها با محدودسازی اينترنت پرسرعت
- گام ديگر دولت نهم برای محدود كردن جريان آزاد اطلاعرسانیِ؛ اعتماد ملی
طبق آماری که خود AFC داده هشتاد درصد بازدیدکنندگانش از ایران هستند که اگر واقعاً صحت داشته باشد، نباید به حساب این گذاشت که ایرانیها از چینیها و هندیها فوتبالدوستترند و بیشتر با کامپیوتر سروکار دارند، بلکه به اعتقاد من فقط و فقط نشاندهنده این است که در ایران چقدر رسانه حرفهای کم است، علیرغم ۱۴، ۱۵ روزنامه ورزشی.
این کار به همت شاهین رحمانی، سردبیر اسبق هفتهنامه تماشاگران و روزنامه ایران ورزشی که به مالزی، مقر AFC رفته و حالا در آنجا اقامت دارد انجام شده است. انصافاً هم باید گفت که شاهین جزو معدود کسانی در ایران است که توانایی انجام چنین کاری را دارد. من مدت زیادی همکارش بودم. او آدم منظمی است و همیشه ایدههای زیادی هم دارد و دائم به دنبال نوآوریست.
به هر حال، تولد این سایت اتفاق مبارکیست و امیدوارم که در آینده رشد کند. فقط باید به شاهین بگویم آیین نگارش در وب را رعایت کند!
تکذیبیه: ظاهراْ خیلی از دوستان این مشکل را با بلاگرولینگ دارند، لذا بدین وسیله اعلام میشود که توطئه علیه "فریادنامه" توهمی بیش نبوده!
جایی خواندم که فارسی سومین زبان مورد استفاده در وبلاگهای دنیاست و این برایم حیرتآور بود.
دغدغهی من از راه انداختن وبلاگ این بود که یک جایی از نگرانیها، دغدغهها و البته امیدهایم داشته باشم و دیدگاهم را درباره موضوعات مختلف بیان کنم و نقد کنم و نقد بشوم، که نقد کلید پیشرفت است. این وبلاگ هم چیزی نیست به جز یک وسیلهی ساده برای ثبت دغدغهها و دیدگاهها و دانستهها و ندانستهها و بازخورها.
روی ناماش خیلی فکر نکردم و خیلی اتفاقی وقتی داشتم شعر «فریاد» فریدون مشیری را میخواندم، به ذهنم رسید:
مشت میکوبم بر در
پنجه میسایم بر پنجرهها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمدهام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی میگردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
میخواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت میکوبد بر در
پنجه میساید بر پنجرهها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چارهی درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی میآید با من فریاد کند؟