امروز بعد از سال ها رفتم بازار تجریش، اما کاش نمی رفتم! مثل حسنی که جمعه ها به مکتب می رفت! می گویند تجریش آلوده ترین نقطه تهران است! برایم همیشه عجیب بود که چگونه یک نقطه در شمال شهر تهران آلوده ترین هوا را دارد. اما الان دیگر اصلاْ برایم مهم نیست، چون تا اطلاع ثانوی توان فکر کردن ندارم! مخیله تعطیل است! آخر شب، هایِ های شده بودم! احتمالاْ در اثر همان «رسوب هاله اى از كمپلكس هاى سربى بر روى غشاء مغز» است که صادق زیبا کلام در یادداشتش نوشته است. خواندن این جمله کوتاه هم آدم را به وحشت می اندازد، چه رسد به اینکه بدانی واقعاْ سرب در مغزت رسوب می کند.
هواشناسی را هم دیدم، تا جمعه خبری نیست! تازه آن هم اگر درست پیش گویی کرده باشند! حداقل دو روز دیگر هم باید این ذرات پَست کربنی را که به جای دو تا فقط با یک اکسیژن ترکیب می شوند، تحمل کنیم و دعا کنیم و الکی دلمان را خوش کنیم که درد و مرض هایی که می گویند در اثر استنشاق این گاز سمی احتمالاْ به آن دچار می شویم آنقدرها هم جدی نباشد. وضعیت همچنان قرمز است. یعنی «ناسالم»! یعنی برای سلامت مان خوب نیست. یعنی... نمی دانم! گفتم که، فعلاْ نمی توانم فکر کنم...
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 1:46  توسط امیر علیزاده|