سرانجام دکتر معین همان گونه تصمیم گرفت که اکثریت قاطع حامیانش- ونه مخالفان و تحریمیان و منفعلان که در این چند روز به شدت فعال شده بودند - از او خواستند. واقعاً خالی کردن صحنه مبارزه چه فایده ای داشت؟ وقتی که هدف «ادامه اصلاحات» و «اصلاح دموکراتیک» کشور است، وقتی که مقصود «ساختن وطن بر پایه قانون» است، از شانه خالی کردن چه بهره ای حاصل می شد؟ هیچ...
دیگر زمان «قهرمان بازی» و «قهرمان پروری» در این مملکت سررسیده است! ما دیگر قهرمان ملی نمی خواهیم! ما دیگر نمی خواهیم سیاست جایی باشد برای تخلیه هیجان! برای آرزوهای دست نیافتنی و اتوپیایی! سیاست عرصه ایست برای تدبیر، چانه زنی و تبدیل تهدید به فرصت!
ما بیش از هر موقعی به سیاستمدارانی احتیاج داریم که واقع بین باشند، خردمند باشند و تصمیمات منطقی بگیرند. معین هم کاری جز این نکرد. اگر نمی آمد نه تنها انگ ناتوانی به او می زدند که حامیانش نیز از هم می پاشیدند و سازماندهی مجدد و برنامه ریزی دوباره غیر ممکن می شد!
می دانم که حتماْ مرا به خوش خیالی و ایده آلیستی متهم می کنید! اما من برعکس مدعی ام که واقع بینانه فکر می کنم، چون شدیداْ به نهادینه کردن تدریجی دموکراسی معتقدم!
البته موانع پیش رو را هم انکار نمی کنم. دکتر معین هم در بیانیه اش گفته که «ميدانم گرههاي پيش رو فراوان است، ميدانم آنچه در اين ايام با آن رو به رو شدهام تصويري فشرده از واقعيتهاي پيچيدة بعد از انتخابات نيز هست»، امادر نهایت به اين نتيجه «دشوار» رسيده كه «بايد دوباره آمد و ايستاد تا وطن را بر پايه قانون ساخت».
به امید اینکه مردم هم دوباره «بیایند» و «بیایستند»...
