تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

اين جا كجاست‌‏؟
اين شهپر از كدام شاهين افتاده است
نيم سوخته
و اين يال بريده هنوز خونين
از كدام كبوتر سفيد است
كفتر چاهي شده از خاكستر و دود؟
و از آسمان
هم چنان مي‌‏بارد
انگشتاني
اشاره‌‏شان به مكاني شعله‌‏ور در زمين
و چشماني
با نگاه‌‏هايي به سقفي كج
و اين كودكي كه پرپر زنان فرود مي‌‏آيد
چنان كه انگار هنوز
منگوله گهواره‌‏اش را مي‌‏نگرد
و گوشش هنوز
محسور لالايي مادر است
چسبيده به گهواره
كه پتويي از آهن و خاك بر سر كشيده و خوابش برده
مرده؟
اين جا كجاست
اين زمين را كي آفريده؟
و اين آسمان كه گريه و شيون از آن مي‌‏بارد
عرش چندمين كدام قديسي است
كه بر تخت و تشكچه زربختش
نظاره مي كند آتش بازي را
و چين خشم و غمي بر جبينش نيست
كيست؟
اين جا كجاست و اين شهري كه ديگر نيست چه نام دارد؟
كه مركبات بي فصلش را حريصانه مي خورديم
و خرماي صادراتي‌‏اش را
امروز حلواي ختمش كرده ايم
"مادر اين شهر ماتم نام داشت
پدرش غم
و چرا هنوز به او مي گويند؟
بم؟
نمي دانم!"
بمب منفجر شده
بم
هم!
و فشفشه‌‏هايي به شكل آدم
مي جهند و مي روند و كمانه مي كنند
و فرود مي آيند - باز - از فلاخني به فلاخن
در آشيانه ققنوس
خاكستري - سترون

(شعر از منوچهر آتشی)

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 21:45  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!