واقعاْ کار جمعی در ایران چقدر سخت است! در محل کار و حتی محیط های آموزشی این را هر بار از نو تجربه می کنم. نمی دانم دلیلش چیست!
چرا اینقدر خودمحور هستیم؟ چرا همه چیزدانیم و به جز خودمان هیچ کس را قبول نداریم؟ چرا نمی توانیم به صورت تیمی کار کنیم و فکر می کنیم ما برتریم؟ اغلب که می خواهیم در گروه نظر بدهیم در متکلم وحده حرف می زنیم و فکر می کنیم قطعاْ بهتر از بقیه می فهمیم و به نظرات آنها پشیزی هم اهمیت نمی دهیم؟
نمی دانم! می گویند در فرهنگ ماست! آخر چرا فرهنگ ما شده؟ شاید به این خاطر که مردم در ایران معمولاً امنیت اجتماعی و امنیت شغلی و معیشتی نداشته اند و در ترس زندگی کرده اند. شاید! از بچگی هم در مدرسه هیچ وقت گروهی کار کردن را به ما یاد نمی دهند.
طاهره شیخ الاسلام هم در کتاب «در اسارت فرهنگ» در مقاله ای تحت عنوان «علل عدم موفقیت ما در کارهای جمعی» موفقیت در کار گروهی را مستلزم دارا بودن این ویژگیها می داند: "تحمل انتقاد و نظر مخالف" ، "پذیرفتن اشتباهات خویش"، " قبول حضور دیگری و احترام به نظرات او"، "احساس مسئولیت و وظیفه شناسي"، "رعایت قوانین و مقررات"، "ارجح دانست منافع جمع بر منافع شخصی". از نظر او نداشتن این ویژگی ها بعلاوه دارا بودن خصوصیاتی چون "عدم صراحت بیان"، "برحق ديدن خود"، "رفیق بازی و گروه بندی"، "در هم آميختن احساس و عقيده"، "نیاز مبرم به مطرح شدن" در ما، مانع از آن میشود که در کارهای جمعی از هر نوع آن، چه فرهنگی و سیاسی و یا اجتماعی و حتی ورزشی به موفقیتی که باید دست یابیم.
حسن نراقی در «جامعه شناسی خودمانی» می نویسد:«شما در جامعه ای زندگی می کنید که کلمه نمی دانم و بلد نیستم کمتر از هر کلمه دیگری به گوشتان می خورد. چطور جماعتی تا قبل از این که بدانند که نمی دانند، به دنبال دانستن خواهند رفت؟... مگر ممکن است؟...
باور کردنی نیست که ما ایرانی ها تا این درجه در هر امری اعم از کشاورزی، سیاست، تا سیستم های پیچیده مالی بانکی، خودمان را مطلع می دانیم...خودمحوری و برتری جویی ما باعث شده حتی وقتی در موضع نیاز مشاوری را برای خود انتخاب می کنیم بدون اینکه خودمان بخواهیم، کارمان با مشاور به جدل می کشد. چه در حقیقت مشاور می گیریم که تاییدمان کند نه راهنمایی.»
به قول سعدی:
نبیند مدعی جز خویشتن را که دارد پرده ای پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشند نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش
