ناصرالدین میرزا تنها شش هفته بعد از مرگ پدر(محمد شاه) در ۱۶ سالگی پادشاه شد و بلافاصله میرزا تقی خان معلم افسران خود را به صدارت انتخاب کرد. این وزیر مصمم بود نهادهای پوسیده حکومتی را سر و سامان بدهد. امیر کبیر مدیر لایقی بود و در طول وزارتش منشا خدمات کم نظیری از جمله تاسیس مدرسه دارالفنون شد. او جزو معدود مصلحینی بود که می خواست به صورت ریشه ای مشکل مملکت که فقر و عقب ماندگی بود را حل کند. او راه حل آن را جلوگیری از دخالت های دول بیگانه و سفرای آنها، کوتاه کردن دست درباریان فاسد و وطن فروشان از مال و جان مردم، اِعمال قدرت حکومت مرکزی در سراسر خاک ایران، ایجاد نهادهای اداری و آموزشی و نظامی به شکل مدرن و اروپایی، و به طور کلی برقراری نظم و نسقی که امکان رشد و توسعه را فراهم آورد، می دانست.
اما جدای این توانایی های بالقوه، امیر کبیر یک نقطه ضعف داشت که اغلب اصلاح طلبان تاریخ ایران به آن دچار بوده اند. او قدرت فساد را چندان ماهرانه ارزیابی نکرده بود و به همین خاطر برای خودش دشمنان زیادی تراشید. و این در کارنامه یک سیاستمدار نقطه مثبتی محسوب نمی شود.
امیر به موازات کارهای اساسی و بنیادینی که شروع کرده بود، به همان اندازه مورد بغض و کینه حسودان دربار که تعدادشان به مراتب زیادتر از طرفداران او بود، قرار گرفت و سرانجام به تحریک و توصیه درباریان و در راس آنها مهدعلیا، مادر قدرتمند شاه که زنی سیاست باز و از نظر شعور سیاسی از بسیاری از مدعیان سیاست در دربار بالاتر بود، به کاشان تبعید شد و در حمام فین کاشان به قتل رسید و ایران از وجود چنین مدیری محروم شد و صدایی هم از هیچ کس درنیامد.
مرتبط: "اين پسر، ترقيات دارد" - محمد گرشاسبی، همشهری جوان (به سمت پایین اسکرول کنید تا به مطلب برسید)
