تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

          

چقدر خوب است که آدم از تمام طول عمر کوتاهش تصاویری داشته باشد. عکسی که به نظرتان بیخود است و دوست دارید پاره یا دیلیتش کنید، با گذر رمان چنان ارزشی پیدا می کند که امروز برایتان قابل تصور نیست.

در لابلای آلبومها این عکس را پیدا کردم که بی نهایت خاطره انگیز است. جالب تر از خود عکس، اطلاعاتی است که در مهر ۶۸ پشت آن نوشته ام و خوشبختانه در این ۱۶ سال ماندگار بوده! بنده (نفر دوم ایستاده از سمت راست) در آن زمان در مدرسه شهید باقری (بهار آزادی سابق) به کلاس سوم می رفتم. این تیم قدر هم تیم فوتبال «سپاه» (نمی دانم این اسم را از کجایم درآورده بودم!) بود. پُست تک تک بازیکنان هم پشت عکس نوشته شده و من که کاپیتان تیم هم بودم در خط حمله بازی می کردم!

راستی از تورج و پارسا و سینا و کوشا که بهترین دوستانم در دوران دبستان بودند، هیچ خبری ندارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 0:36  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!