تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

ماندنم در ایران برای ادامه تحصیل بهانه ای بهم داد تا از مساله ای که مدتهاست ذهن مرا مشغول کرده و سابق از این می خواستم درباره اش بنویسم، بگویم. از مهاجرت که دیگر حالا می توان گفت ابعاد یک فاجعه ملی را به خودش گرفته است. بنا بر اعلام صندوق بین المللی پول ارزش خروج هزاران دانش آموخته از ایران هر سال معادل خروج ۱۱ میلیارد دلار سرمایه از کشور است! ایران در حال حاضر در میان ۹۱ کشور توسعه و توسعه نیافته جهان، از نظر فرار مغزها رتبه اول را دارد.

در اینجا نه می خواهم و نه می توانم توضیحی برای آن پیدا کنم و راه حلش را بگویم. چون مساله فوق العاده پیچیده است و متغیرهای زیادی دارد. فقط می خواهم یک دغدغه و نگرانی را بازگو کنم. با تمام سنگینی و حدّتش.

متاسفانه روند مهاجرت در ماههای گذشته شتاب سرسام آوری هم پیدا کرده است. و چون اکثر آنها را داشجویان و نخبگان تشکیل می دهند و نه مثل سابق خانواده ها، بیشتر همین فکرم را مشغول کرده است و سوالات زیاد و پراکنده ای را برایم به وجود آورده است.

آیا واقعاْ کیفیت پایین علمی دانشگاههای ما دلیل و انگیزه اصلی همه مهاجرین جوان است؟ چقدر از این کیفیت پایین به عوامل بیرونی(دانشگاه، امکانات، محیط و استاد و غیره) مربوط است و چقدر به عوامل درونی(خود دانشجو) بستگی دارد؟ چه عوامل دیگری نقش دارند؟ آزادی های اجتماعی سایر کشورها چطور؟ آن مهاجر چقدر با فرهنگ کشور مقصد آشناست؟ اصلاْ هزینه های فرصت این هجرت (فرصت های شغلی و اجتماعی از دست رفته، دوری از خانواده و دوستان، دوری از وطن با تمام زیبایی ها و زشتی هایش و...) را در نظر می گیرد؟ برای همیشه وطن را می خواهد ترک کند یا بعد از پایان تحصیلات قصد بازگشت دارد؟ آیا اصلاْ ممکن است که این مهاجرین را به صورت مکعب هایی از هرم اجتماعی مان خارج کرد و بعد از ترمیم و تعمیر دوباره سرجایشان گذاشت؟  می شود این مکعب ها را به صورت مستقل از یکدیگر اصلاح کرد؟

چند وقت پیش در جایی خواندم که ایران در سال های گذشته در اثر فشارهای ناشی از فرآیند های انقلاب، جنگ و بعداْ تحریم های سیاسی و اقتصادی، از یک کشور مهاجرپذیر به یک کشور "مهاجرفرست" تبدیل شده است. این واقعاْ دردناک است!

اما یک واقعیت در مورد مهاجرین ایرانی این است که فاصله بین مهاجرت و بازگشت کم است. شاید در هیچ مورد دیگری اینقدر پیوند میان مهاجر با فرهنگ مادری اش کم نباشد. در واقع همه آنها به نوعی سفیران بی جیره و مواجب برای ایران هستند. البته من اصلاْ نمی خواهم بگویم که امکان بازگشت برای چند میلیون مهاجری که ایران را ترک کرده اند وجود دارد و باید آن را فراهم کرد! فقط این برایم سوال است که چگونه می توان جلوی فرار بیشتر مغزها را گرفت.

خلاصه اینکه فقط می خواهم بدانم چرا با وجود اینکه غربت ابداْ آش دهن سوزی نیست و بر خلاف ظاهر پر طمطراقش هزاران مشکل دیگر دارد، سال به سال و ماه به ماه به تعداد مهاجرین اضافه می شود؟ تا چه حد می توان جلوی آن را گرفت؟ چگونه...

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 12:12  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!