امروز خبر ارجاع پرونده هستهای ايران به شوراى امنيت تیتر اول بسیاری از روزنامههای جهان بود. برخیهایشان که جدیتر و منتقدتر هستند، مثل روزنامه آلمانی "زود دویچه سایتونگ"، از "جدایی ابرقدرتها" خبر میدهد و مینویسد چین و روسیه برخلاف امریکا که مدافع تحریم است، همچنان بر راه مذاکره پافشاری میکنند. تحلیلشان هم این است که ائتلاف بینالمللی که در مساله هستهای در برابر ایران تشکیل شده، "شکننده" است و موضع تند واشنگتن تنها باعث افزایش "ترکها"ی این ائتلاف میشود. مثل حرف جان بولتون سفیر تندروی امریکا در سازمان ملل که گفته امریکا ابداً به شورای امنیت به عنوان "تنها راهحل این مشکل" اتکا نمیکند.
اما جدای این مساله که ائتلاف غرب و شرق در این مساله چقدر شکننده است، با ارجاع پرونده هستهای به شورای امنیت و قویتر شدن احتمال تحریم علیه ایران، برای خود من سوال است که در ایران انسجام و همبستگی و اتحاد مردم و حکومت تا چه حد ممکن است؟ چند روز پیش در یکی از کلاسهای دانشگاه هم بحث بر سر این بود که آیا اصلاً انسجامی که در شش ماه اول انقلاب شکل گرفت، حالا هم ممکن است؟ این درست که "انرژی هستهای حق مسلم ماست"، اما آیا همه حاضرند همه این هزینهها را بپردازند؟ یعنی جوان امروز از یک طرف از خودش میپرسد که چرا به ما زور میگویند؟ اما از طرفی جوانب دیگر قضیه را هم در نظر میگیرد و میپرسد این انرژی لامصب مگر چقدر اهمیت استراتژیک برای مملکت دارد که باید این همه به خاطرش دردسر کشید؟ اصلاً جوان امروز با هزارتا نیاز سرکوب شده و مشکل و بیکاری، حوصله تحریم و خدا نکرده جنگ را دارد؟
