بوی باران، بوی سبزه، بوی خاك
شاخههای شسته، بارانخورده، پاك
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم كبوترهای مست
نرمنرمك میرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمهها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نيمهباز
خوش به حال دختر ميخك كه میخندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمیپوشی به كام
باده رنگين نمینوشی ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می كه میبايد تهیست
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر كامی نگيريم از بهار
گر نكوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ
فریدون مشیری
سال نو و بهاری دیگر مبارک...
+ نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 17:56  توسط امیر علیزاده|