ضمن اینکه هرگز این مربی کروات را به خاطر اینکه ایمان مبعلی، یکی از بزرگترین استعدادهای فوتبال ایران در سالهای اخیر را به جامجهانی نبرد نمیبخشم و متاسفم از اینکه با دعوت مسعود شجاعی به جای مبعلی، برانکو باید به این متهم شود که به خواستههای فدراسیون تن داده تا از باشگاه سایپا همواره یک بازیکن در ترکیب تیم ملی باشد. تازه آن هم نه بازیکن لایقی مثل جلال حسینی که به اعتقاد من در دفاع وسط به مراتب بهتر از یحیی گلمحمدی و حتی سهراب بختیاریزاده است. همان که عاملی مهم بود تا سایپا بیش از ۲۰ هفته در لیگ برتر شکست نخورد و تا هفتههای پایانی مدعی قهرمانی بماند. دلیلش هم ساده است، برای برانکو روی نیمکت نشاندن مسعود شجاعی بسیار آسانتر و کمدردسرتر از در ترکیب قرار ندادن جلال حسینی است. اما نه برانکو، مثل همیشه با لجبازی راه خودش را میرود و ادعاهای واهی همیشگیاش مثل اینکه "مسعود شجاعی پدیده جام جهانی خواهد بود" را از نو تکرار میکند.
برانکو یک سال بعد از صعود به جام جهانی فرصت داشت تا در سه پست بحرانی دفاع وسط و دفاع چپ و دروازهبان آزمایشهای جدیدی را انجام دهد. اما حتی یک بار هم جلال حسینی را دعوت نکرد و امیر حسین صادقی هم که میتوانست در هر دو پست آزمایش شود، فقط بین نیمکت و سکوی ورزشگاه جابجا شد. ابرهیم میرازپور هم هر اشتباهی کرد همیشه به وحید طالبلو ترجیح داده شد.
برانکو به جواد شیرزاد هم که فوتبال را تکنیکیتر و باقدرتتر از ستار زارع بازی میکند فرصتی نداد و مدام بهانههای ملالآوری را ردیف کرد که در ایران بازیکن دیگری نیست و زارع بهترین است. بازیکنی که علیرغم بازیهای ضعیفاش همواره در ترکیب اصلی قرار گرفت تا ما حالا شک کنیم که دعوت از او امتیازی بوده به باشگاه برق شیراز که برخلاف میل باطنی مدیرانش برادر برنکو، زلاتکو را استخدام کرد. نه فقط دعوت از ستار زارع، بلکه حمایتهای بیامان فدراسیون از شیرازیها هم به این تردیدها دامن میزند.
با وجود این سعی میکنم بیمهایم را برطرف کنم و امیدهایم را افزون. دیگر برای افسوس و حسرت گذشته و سرزنش برانکو برای محافظهکاری و فرصتسوزیهایش مجالی نیست. به تیم ملی امید میبندیم و در مسیر سختاش حمایتاش میکنیم.