تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

                          

 

سومین جام جهانی هم برای ایران تمام شد، به تلخی. نه تنها اینکه بعد از تساوی مقابل آنگولا در گروه آخر شدیم، تیم هم در آخرین روزها از هم پاشید و فکر می‌کنم با خاطره‌هایی تلخ به ایران بازگشت. روز قبل از بازی هم جو بدی در هتل بود، بازیکنان اصلاً با هم نبودند. در روز مسابقه هم که علی کریمی با آن کار احمقانه و غیرحرفه‌ایش محبوبیت‌اش را قطعاً  کاهش داد. هر چقدر هم به تصمیمات مربی اعتراض داشته باشد و اعتراضش هم به جا باشد، باید به او احترام بگذارد. اما کاری که کریمی کرد فوق‌العاده زشت بود. همه تماشاگران هم وقتی دیدند چلنگر به سمت نیمکت برگشت تا جواب رد کریمی را که داشت پشت دروازه خودش را گرم می‌کرد، به برانکو بدهد، فهمیدند که کریمی از خواست مربی سرپیچی کرده و حاضر نشده در دقایق پایانی برای تیم ملی بازی کند. بعد از آن هنگامی که برهانی به زمین فرستاده شد و کریمی داشت به نیمکت برمی‌گشت، تماشاگران او را هو کردند و به سمتش لیوان پرتاب کردند، ‌با اینکه هر کدام یک یورو گرویی داشتند! برانکو هم در آخرین بازی‌اش روی نیمکت ایران وقتی اسمش در اول بازی اعلام شد، توسط تماشاگران هو شد.

 

در این بازی استادیوم سنترال پر نشد و برای اولین بار در جام جهانی حدود ۵ هزار صندلی خالی ماند. متاسفانه خیلی از تماشاگران ایرانی دیگر به لایپزیگ نیامدند و خواستند از آشفته‌بازاری که سیستم فروش بلیط‌ها به آن دچار شده بهره ببرند و کاسبی کنند که البته اغلب ناکام ماندند چون دیگر تقاضایی وجود نداشت. خیلی از بلیطها هم زیر قیمت فروخته شدند. یک اتفاق دیگر هم که افتاد این بود که برخلاف نورنبرگ و فرانکفورت دیگر به افرادی که پرچم شیروخورشید داشتند، اجازه داده نشد آن را داخل استادیوم ببرند. یکی از مامورین می‌گفت فقط به آنها گفته شده که پرچم‌های که رویش شیر است را بگیرند.   

 

بعد از سفر یک روزه به فرانکفورت دیگر فرصت نشده بود چبزی بنویسم. سفر سخت و خسته‌کننده‌ای بود. بعدش هم که ایران شکست خورد و حذف شد، خستگی‌اش به تنم ماند. مخصوصاً وقتی از وسط تماشاگران پرتغالی مجبور بودی اختلاف دو تیم را ببینی، یک جورهایی احساس حقارت هم می‌کردی! گزارشم در مورد بازی و همین طور شهر فرانکفورت که برای اعتماد ملی نوشته‌ام را می‌توایند بخوایند.

 

   

 

متاسفانه این جام جهانی تلخ‌ترین سرانجام ممکن را برای ایران پیدا کرد. اینکه تیم چند دسته شد و اختلاف بین بازیکنان افتاد نشان می‌دهد که همبستگی و انسجام تیم از ابتدا چقدر سطحی و شکننده بود. گزارشی که از لایپزیگ نوشته‌ام هم اینجا می‌توانید بخوانید.

 

به ایران که برگشتم بیشتر می‌نویسم...

 

خبر تکمیلی: کریمی: از من نخواستند بازی کنم! - برانکو: کریمی خودش نخواست بازی کند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 15:42  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!