تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

من هیچ وقت درک نکردم که چگونه یک نفر می‌تواند به طور خودخواسته به زندگی‌اش پایان دهد! آیا واقعاً ممکن است که زندگی برای یک نفر آنقدر بی‌ارزش یا عذاب‌آور شود که او آگاهانه مرگ را انتخاب کند؟ اگر هم ممکن است، چرا عده‌ای برای این کار راه‌های دردناک را انتخاب می‌کنند؟ این سوال‌ها دو روز است که ذهنم را مشغول کرده‌اند، چون همکار و دوستی قدیمی، سه‌شنبه صبح، خودش را از بالای ساختمان پایین انداخت و در جا درگذشت! نمی‌خواستم اینجا چیزی بنویسم، اما نتوانستم!

او شخصیت عجیبی داشت و ناسازگار بود، اما هرگز فکرش را نمی‌کردم که دست به چنین کاری بزند! تغییر را دوست داشت و می‌گفت برای بقا باید کمی دیوانه بود! چقدر این حرفش حالا کنایه‌آمیز به نظر می‌آید...

نمی‌دانم یک دختر ۲۵ ساله به کجا باید برسد که حاضر شود این گونه جان خود را بگیرد! پارانویای حاد داشت؟ یا در عذاب بود؟ کاش می‌شد از خودش پرسید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 3:4  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!