تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

            

از آتش‌سوزی هواپیمای مشهد حرف نمی‌زنم، کلاً سانحه اصلاً هوایی نیست. اتفاقاً کاملاً زمینی است. از زندگی در یک شهر می‌خواهم بگویم که آرام‌آرام باید پرمشقت بودنش را جدی گرفت. شهری که پایتخت است اما نه پاکیزه است، نه آسایش دارد و نه آرامش، و از همه بدتر، ناامن است. 

نه، امن نیست! آنقدر مشکل و معضل دارد که امنیت از آن سلب شود. اگر امن بود، آن دو جوان بدبخت هیچ‌گاه له نمی‌شدند! حداقل به خاطر ترافیک له نمی‌شدند. اگر ترافیک نبود، به تجریش می‌رسیدند آن دو جوان! سوار پرایدشان بودند در ولیعصر، چیزی نمانده بود به تجریش. از کجا باید می‌دانستند که به خاطر ترافیک لاین مخالف، پاترول آمبولانس با سرعت وحشتناک از روبرو دارد می‌آید و با آنها شاخ‌به‌شاخ می‌شود؟ نه، نمی‌داستند بیچاره‌ها! آنقدر سرعت داشت که آن دو تا آمدند بعد از شنیدن صدای آژیر و رویت آمبولانس به خودشان بیایند، با مخ توی شیشه بودند. از این آمبولانس مرگ جان سالم بدربردند، با یک معجزه لابد! اما این معجزه‌ها تا کی دوام می‌آورند؟

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 1:39  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!