تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

اول مهر آغاز شده و من برخلاف خیلی‌ها که در این روزها حس نوستالژیکی پیدا می‌کنند، اصلاً دوست ندارم آن روزها تکرار شوند! آن هم فقط به خاطر سیستم عقب‌مانده مدرسه‌هایمان. ما در ایران یکی از بدترین سیستم‌ها را داریم، در همه مقاطع. در این سیستم محال است استعدادهای بالقوه تشویق و ترغیب شوند. یک سیستم کاملاً بسته و ایدئولوژیک است. با منابع درسی‌ای که در همه‌شان از ادبیات فارسی‌اش گرفته تا تعلیمات دینی و تاریخ، این محتوای ایدئولوژیک دیده می‌شود.

اما به نظر من پدر و مادرها می‌توانند تلاش کنند تا حدودی نقیصه‌های این نظام آموزشی جبران شود. مثلاً از راه تشویق به مطالعه، حرف زدن با بچه و ترغیب او به شرکت فعال در برنامه‌های اجتماعی و فرهنگی مختلف.

اتفاقاً‌ چند وقت پیش از طریق هفتان به مطلبی از مهرداد قاسم‌فر -که امیدوارم با سلامت کامل زودتر برگردد- برخوردم که در آن دو پیشنهاد جالب و کاملاً عملی برای حل مشکل کتاب‌نخوانی داده است: طرح «تلویزیون خاموش» و «کتاب‌های صوتی». پیشنهاد می‌کنم این پست را حتماً بخوانید.

به اعتقاد من طرح «تلويزيون خاموش» پیشنهاد بسیار خوب و کارآیی است که در خیلی از کشورها انجام می‌شود. طبق این طرح خانواده‌ها حداقل هفته‌اى يک روز تلويزيون را خاموش كرده و اوقات خود را در منزل، به خود و كودكان‌شان اختصاص می‌دهند. قاسم‌فر به نقل از پژوهش‌هایی که در این زمینه انجام شده‌اند نوشته که رسانه تلويزيون جداى از جذابيت‌ها و تأثيرگذارى‌هاى غيرقابل‌تصورش در حوزه آموزش و سمت‌دهى افكار عمومى و ديگر زمينه‌هاى مثبت زندگى فردى و اجتماعى، تأثيرات مخرب و حتى ويرانگرى هم در امر ارتباطات بينافردى اعضاى خانواده، انتقال افكار و احساسات والدين و فرزندان و به انفعال كشيدن مخاطبان در رابطه يكسويه‌شان با رسانه سيطره‌جو و متكلم وحده‌اى چون تلويزيون به جا می‌گذارد.

البته هیچ‌کدام از این طر‌ح‌ها وقتی به زور و اجبار باشند به درد نمی‌خورند. در این طرح هم گقته نشده که کل آن روز به مطالعه بگذرد. بلکه در آن روز می‌توان با فرزندان ارتباط برقرار و گفتگو کرد و ساعاتی هم کتاب و مجله و روزنامه خواند. مساله این‌جاست که هیچ کس کتاب‌خوان نخواهد شد مگر آنکه از کودکی به آن عادت نکرده باشد و یا به بیان بهتر معتادش نشده باشد. طرح‌هایی مثل «کتاب مسافر» خیلی خوب است. چنین طر‌ح‌هایی باید در مدارس هم اجرا شود.

البته این طرف قضیه هم هست که کالای عرضه‌شده(کتاب)، باید از کیفیتی که مطلوب تقاضاکننده است، برخوردار باشد. آن بچه باید جذابیتی در آن کتاب پیدا کند تا به خواندنش رغبت داشته باشد. تا آنجا که من می‌دانم در حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان، کتاب‌هایی که ساده و جذاب و در عین حال جدی باشند، زیاد نیستند. شاید هم اخیراً بهتر شده باشد، نمی‌دانم. حرفم این است که باید بچه‌ها را به مطالعه معتاد کرد.

هرچند این پست را در زمان دولت نهم که وزیر فرهنگ‌اش صفارهرندی است نوشتم، اما امیدوارم حداقل تا آنجا که دست خودمان است، این حرکت یک روزی آغاز شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 12:17  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!