تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

واقعاً خیلی دیر وارد این بازی یلدا شدم! راستش به نظرم کمی کار لوسی هم است. اما خب، نمی‌خواهم بازی خراب‌کن باشم! علاوه بر آن اصلاً در این جور چیزها اصلاً خلاقیت ندارم! در هر صورت ممنون از مریم که من را هم معرفی کرد. حالا پنج نکته:

۱. خیلی اتفاقی و به خاطر آشنایی‌ام به زبان آلمانی روزنامه‌نگار شدم. حدود هشت، نه سال پیش، یک روز سر کلاس زیست‌شناسی در دوم دبیرستان داشتم مقاله‌ای درباره علی دایی که تازه به آرمینیا بیله‌فلد رفته بود می‌خواندم. مقاله را یکی از دوستان از یک روزنامه آلمانی بریده و فکس کرده بود. معلم‌مان که پرویز زاهدی، که هنوز هم در روزنامه ایران دبیر سرویس ورزشی است، مچ‌ام را گرفت و از من خواست تا آن را ترجمه کنم و برایش در ایران‌ورزشی بفرستم!

۲. باشگاه‌های فوتبالی که دوست دارم، در ایران و آلمان تصادفاً یک جورهایی خواهرخوانده‌اند! در هر کشور من اول طرفدار یک تیم بندری در شمال هستم و بعد هوادار بزر‌گ‌‌ترین باشگاه کشور که رنگ سنتی‌اش هم قرمز است: ملوان بندرانزلی-هامبورگ، پرسپولیس-بایرن مونیخ!

۳. گاهی اوقات احساس می‌کنم زیاد حرف می‌زنم و موضوعاتی که درباره‌شان دوست دارم بحث کنم حوصله بقیه را سر می‌برد!

۴. دوست زیاد دارم، اما دوست صمیمی‌ای که درباره هرچه خواستم باهاش حرف بزنم، خیلی کم!

۵. از هفت سالگی تنیس بازی می‌کنم و عاشق این ورزش هستم!

زیاد درباره این پنج مورد فکر نکردم و در عرض چند دقیقه هر چه به ذهنم رسید، نوشتم! حالا از آنجا که خیلی دیر وارد این بازی شدم و چون نمی‌دانم این بازی تا کجا رفته  و برای اینکه معرفی‌هایم تکراری نباشند، دیگر کسی را معرفی نمی‌کنم!

اصلاحیه: پشیمان شدم و این‌ها را معرفی می‌کنم: آدم نصفه‌نیمه، احسان، مهدی کیان‌پور و مصطفی قاجار

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 1:23  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!