نه، تهران دیگر پاسخگوی نیاز هیچ نسلی نیست! در روز خاصی مثل روز ولنتاین که چند سالیست وارد جامعهی ایران هم شده، پایتخت ایران تبدیل به یک پارکینگ بزرگ میشود. خودروها متوقفاند، خیابانها بسته و در هر گوشهای از آن انگار حادثهای رخ میدهد. هر وقت که بارانی میزند و برفی میبارد هم. در چنین مواقعی دسترسی به همان حداقل امکانات و اماکن عمومی شهر هم مستلزم سفری طاقتفرساست. برنامهریزی هم معنایش را از دست میدهد، چون زمان غیرقابلکنترلتر از همیشه خواهد شد.
نه تنها نیازهای حمل و نقل، تهران از ارضای نیازهای تفریحی-سرگرمی، فرهنگی-هنری و ورزشی-اجتماعی نسل جوان هم عاجز است. آلودگی هوا، آلودگی صوتی، آلودگی بصری و صد جور مشکل ریز و درشت دیگر که اینجا مجال باز کردناش نیست، زندگی در تهران را بسیار سخت کردهاند. متاسفام، اما به نظر من چشمانداز که هیچ، حتی روزنهای هم وجود ندارد که بتوان از داخل آن به روشنایی آینده نگریست و امیدوار ماند.
مربوط:
تهران چگونه مُرد؟ ـ ناصر خالدیان
اين روز ـ فلُّ سَفَه
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 13:22  توسط امیر علیزاده|
