تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

تا ساعاتی دیگر سال تحویل می‌شود. به گمانم سالی سرنوشت‌ساز را پیش رو خواهیم داشت. به امید بهاری پرشکوه و سالی پربار و کم‌دغدغه، نوروز را به همگی تبریک می‌گویم...

غزلی از سیمین بهبهانی:

وقتی زمانه جوان است حس می‌کنم که جوانم
آبم که روشن و لغزان در رودخانه روانم

حس می‌کنم که سراپا شور و تلاش و نشاطم
موجم که در دل دريا جانی پر از هيجانم

فواره‌ام که به صورت، همتای بيد بلورم
رقصان و شاد و غزل‌خوان پيوسته در فورانم

دارم هوای دويدن همپای باد سبکپوی
بر آن سرم که برآيم از آزمون توانم

صد بوسه دارم و يک لب، کو آنکه غنچه بچيند؟
مات از بلوغ بهاری در برگريزان خزانم

سياره‌ای که زمين است خواهم که سعد بچرخد
وز نحس دور بماند اين جرم و آن دگرانم

چشمم به راه که پيکی با صلح‌نامه درآيد
جنگ يهود و مسلمان آتش فکنده به جانم

من جز يگانه نديدم پروردگار جهان را
هم جز يگانه نباشد در ديده خلق جهانم

ای هر که نام و به هرجا، پيشانی از تو لب از من
بگذار از دل تنگت شيطان و کينه برانم

مرتبط:
هفت سين نشانه‌هايی از آرزوهای نيک

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 23:41  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!