تبليغاتX
فریادنامه

فریادنامه

یادداشت‌های گاه ‌و بیگاه امیر علیزاده

چند سالی می‌شود که در تعطیلات عید دیگر ترجیح می‌دهم به شمال نروم و به جای آن همه شلوغی و ناآرامی، فرصت را غنیمت بدانم و به مناطق جدیدی سفر کنم.

نوروز امسال هم با تور به جنوب رفتم. دقیق‌تر بگویم خطه‌ی بین بوشهر و بندرعباس. سفری بسیار مفید و باارزش بود. همانند پارسال، امسال سفرم را در اینجا به طور گذرا و بسیار خلاصه و با عکس‌های غیرحرفه‌ای‌ام، مرور می‌کنم. حوصله داشتید، شما هم بیایید! اما پیش از آن باید به یکی، دو نکته اشاره کنم. علیرغم تمام زیبایی وصف‌نانشدنی خلیج فارس، یک چیز آدم را آزار می‌دهد و آن اینکه چقدر امکانات توریستی ناچیز است. بنادر در همه جای دنیا معمولاً جذابیت‌های خاصی دارند و اکثر کشورها تلاش می‌کنند تا از آنها برای جذب توریست استفاده کنند، اما در کرانه‌ی خلیج فارس تقریباً هیچ بندری نیست که به جز آثار باستانی(آن هم به طور محدود و با نگهداری بد) و خود خلیج، جذابیت دیگری داشته باشد و به سختی بتوان بیشتر از یک روز را در بندری گذراند. طعنه‌آمیز است که عنوان تور هم عبور از کرانه‌های خلیج فارس بود.

یک مساله‌ی دردناک دیگر وضعیت بندر بوشهر بود. شهری که از حدود ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح، در دوره‌ی عیلامی مسکون و آباد بود و در زمان زندیه قسمت عمده‌ای از بازرگانی خلیج فارس و اقیانوس هند را به خود اختصاص داده بود و یکی از نخستین شهرهایی‌ست که در آن چاپ سنگی دایر شد و مردمانش اولین ایرانیانی بودند که با مجله و روزنامه آشنا شدند، امروز محروم است و تنها سه، چهار سال است که دوباره آرام آرام دارد زنده می‌شود. اینکه به چه دلایلی این اتفاق افتاده بحثی مفصل می‌طلبد. من فقط خواستم آنچه را که دیدم و حس کردم، بازگو کنم.

قسمت‌هایی از این سفر را به طور مصور و خلاصه در ادامه تعریف می‌کنم.

                                                                   ***

                      
بقایایی از یک قلعه‌ی مستحکم در برازجان(دشتستان) در ۷۰ کیلومتری بوشهر که در دوره‌ی قاجاریه کاروانسرا بوده و قبل از انقلاب هم یکی از زندان‌های شاه به شمار می‌رفته. می‌گفتند شخصیت‌هایی مثل عزت‌الله سحابی، بازرگان و آیت‌الله طالقانی در اینجا زندانی بوده‌اند. در هر صورت میراث فرهنگی متاسفانه دارد آن را به جای مرمت، «بازسازی» می‌کند!


                               
قلعه‌ی منسوب به زائر خضرخان تنگستانی، در شمال شهر اهرم که می‌گویند در زمان حمله‌ی انگلستان به ایران مورد استفاده قرار گرفته و جای اصابت گلوله‌ی توپ بر برج غربی آن هنوز باقی است. اما این قلعه هم مانند سایر دژها آنقدر ویران شده که پیدا کردن جای توپ تقریباً محال است! این بنا با توجه به تاریخ شهادت زائر خضرخان در سال 1301 خورشیدی، به اواخر دوره‌ی قاجاریه برمی‌گردد.


                               
ساحل خلیج «نیلگون» فارس هم در بندر بوشهر خیلی پاک!! نبود.


                                 
گوردخمه‌های بندر سیراف در جنوب شرقی بوشهر. نام اولیه‌ی این بندر «اردشیر آب» بوده که بعدها به سیراف تغییر یافته. قدمت این شهر هم به دوره‌ی ساسانیان برمی‌گردد که در آن زمان بسیار پررونق بود. شکوه و ابهت گورستان‌ها و استودان‌های ساسانی، در این عکس اصلاً معلوم نیست. این گوردخمه‌ها روی صخره‌هایی مشرف به دریای سیراف هستند و عظمت خاصی دارند. شاید شعر معروف «جاده‌ی بازرگان» از مجموعه‌ی «خلیج و خزر» منوچهر آتشی را شنیده باشید:

در کوچه‌های سیراف می‌گردم،
بر سنگفرش‌های غبارآلود،
و تکه‌های کهنه‌ی تاریخ را
از دخمه‌ها
و لای جرز برمی‌دارم
و فوت می‌کنم غبار قرون را از آن‌ها
خورشید در کناره‌ی مغرب،
از آب‌های بنفش
می‌پایدم.


                   
درخت انجیر معابد در منطقه‌ی حفاظت‌شده‌ی نای‌بند. این منطقه از نظر تنوع جانوران وحشی منحصر به فرد است و دارای میش و قوچ، کل، بز وحشی، آهو و جبیر است که متاسفانه هیچ‌کدام به چشم ما نخوردند.


                              
سواحل صخره‌ای بی‌اندازه زیبای نای‌بند.


                   
جزیره‌ی هرمز با دیدی از روی قلعه‌ی پرتغالی‌ها. این قلعه در سال 1507 به دستور آلفونسو آلبوکرک دریاسالار پرتغالی ساخته شد که البته ساخت‌اش 30 سال طول کشید. پرتغالی‌ها این قلعه را به هدف حکم‌رانی و نظارت بر تنگه‌ی هرمز ساختند. این بنا از معدود آثاری است که خوب مرمت شده. جزیره‌ی هرمز 7 هزار نفر جمعیت دارد و می‌توانید حدس بزنید که همین حالا هم از لحاظ ژئوپولیتیک بسیار بااهمیت است.

                   
بندرعباس و ساختمان‌هایش که اغلب در چند سال اخیر به آسمان نزدیک‌تر شده‌اند.


                              
باغ سنگی. این باغ از خلیج فارس کمی دور است و در واقع در ۴0 کیلومتری سیرجان واقع شده. سازنده‌ی آن مردی کر و لال بود که هنوز هم همان‌جا زندگی می‌کند و بیمار است. او در بقایای باغ متروکه‌ای که تمام درختانش خشکیده بودند، 30 سال پیش این منظره‌ی بدیع را پدپد آورد. او تنه‌ی درخت‌های خشک‌شده را از زمین بیرون نیاورد و بر سر شاخه هر درخت سنگ‌های درشتی آویخت. پرویز کیمیاوی در سال 1355 یک فیلم هم درباره‌ی آن ساخته که در سال 1976 در جشنواره‌ی برلین خرس نقره‌ای گرفت. یکی از بستگان این پیرمرد می‌گفت که او چنین منظره‌ای را ابتدا در خواب دیده است. می‌گویند تبدیل رویا به حقیقت، شهامتی می‌خواهد که فقط هنرمندان بزرگ آن را دارند.


           
و یک عکس دیگر از باغ سنگی...

آخرین خبر:
خالق "باغ سنگی" درگذشت! روح‌اش شاد...

+ نوشته شده در  شنبه 18 فروردین1386ساعت 2:20  توسط امیر علیزاده| 

Blogroll Me!