یادداشتام در اعتماد ملی در انتقاد از نحوهی پخش تلویزیونی مسابقات فوتبال اروپا توسط صداوسیما:
وقتي 5 سال پيش دو تيم اورتون و منچسترسيتي در ليگ برتر فوتبال انگليس به مصاف هم رفتند، حدود 400 ميليون نفر آن بازی را در چين زنده تماشا كردند. در آن زمان نه اورتون مدعی قهرمانی بود و نه منچسترسيتی.
در كل، مصافشان براي یک فوتبالدوست معمولی هيچ جذابيتی نداشت. چيزی كه باعث شده بود اين تعداد چينی پای تلويزيون بنشينند و به جای بازیهای حساستر منچستريونايتد و آرسنال و ليورپول، چنين مسابقهی معمولیای را تماشا كنند، اولين حضور يک بازيكن چينی در ليگ برتر بود. در واقع دو بازيكن، آن هم روبهروی يكديگر. بازی لیتای و سانجیهای مقابل هم آنقدر برای مردم چين جذاب بود كه بازی اورتون و منچسترسيتی را به ديدن تيمهای بزرگتر و فوقستارههايشان ترجيح بدهند. امتيازی كه مردم ايران از آن بیبهرهاند، چون اغلب محكوماند مسابقهای را ببيند که صدا و سيما توانسته از يک شبكهی خارجی با ترفندهای عجيب! بردارد و روی آنتن بفرستد.
مثل روز شنبه، كه علی كريمی برخلاف معمول در تركيب اصلی بايرنمونيخ قرار داشت و مقابل بوروسيا مونشنگلادباخ يک پاس گل زيبا داد، اما فوتبالدوستان در ايران مجبور بودند بازی فوقالعاده بیاهميت فولهام در برابر تيم دوم ليورپول را تماشا كنند. نمونههايی از اين دستكم نيستند. در كل برای اينكه بتوان بازیهای آندرانيک تيموريان در تيم بولتون، جواد نكونام در اوساسونا، رحمان رضايی در ليورنو، وحيد هاشميان در هانوفر و مهدی مهدویكيا در هامبورگ را تماشا كرد، بايد اميدوار بود كه شبكههای خارجی بازیهای اين تيمها را پخش كنند؛ چيزی كه به ندرت اتفاق میافتد.
فارغ از اينكه نخريدن حقوق پخش مستقيم بازیهای فوتبال و برداشتن آن از ساير شبكهها كاری غيراخلاقی است و روی كيفيت پخش هم تاثير میگذارد، يک پيامد ديگرش هم اين است كه نمیتوان بازی لژيونرهای ايراني را كه برای ما با اهميتتر از ساير اتفاقات آن ليگهاست، تماشا كرد. اگر صدا و سيما هم تابع قوانين تجاري بود و حقوق پخش تلويزيونی مسابقات را میخريد، میتوانست انتخاب كند كه چه بازیهايی را برای پخش میخواهد و فوتبالدوستان ايرانی هم بيشتر از تماشای بازیهای فوتبال لذت میبردند و از ديدن هموطنشان بيشتر احساس غرور میكردند.