از مواردی که در اساسنامهی جدید فدراسیون فوتبال بر آن تاکید شده، بحث مربوط به خقوق پخش تلویزیونیست. در بند اول مادهی ۷۵ اساسنام، مربوط به حقوق مسابقات آمده: «فدراسيون و اعضای وابسته به آن، بدون در نظر گرفتن هيچ گونه محدوديت زمانی و مكانی و قانونی، صاحبان اصلی كليهی حقوقی هستند كه ناشی از برگزاری مسابقات و ديگر رويدادهای رسمی میگردد. اين حقوق شامل هر نوع منافع مالی، سمعی و بصری و ضبط راديويی، حقوق توليد و پخش تلويزيونی، حقوق چند رسانهای، بهرهبرداری از آرمها و نشانها و همچنين كپیرايت میگردد.»
اما متاسفانه صدا و سیما سالهاست که این حق فدراسیون و باشگاهها را پایمال میکند. در این رابطه در اعتماد ملی، شمارهی شنبه 17 شهریور، در پروندهای به این موضوع پرداختیم (متاسفانه سایت اعتماد ملی به دلیل مشکلاتی به روز نشده و نمیتوانم لینک مطالب را بدهم). حسین آقازمانی، مدیر ورزش شبکهی سوم سیما، در گفتگو صراحتاً با پرداخت حق پخش تلویزیونی مخالفت کرده و گفته در شرایط فعلی به ضرر ورزش است. استدلالش این است که در آن صورت برای صدا و سیما به صرفه نخواهد بود و مسابقات نیز پخش نخواهند شد. و این به ضرر ورزش است.
در گزارشی دیگری مدیران باشگاهها بر گرفتن این حق خود تاکید کردهاند. من هم یادداشتی در این باره نوشتم که در اینجا هم آن را میگذارم.
***
انتظار میرفت انتقادات سازندهای که در سالهای گذشته از صداوسیما و سیاستهاش در پخش مسابقات ورزشی شد، تلنگری باشد برای اینکه مدیران این سازمان در مورد این سیاستها تجدیدنظر کنند و مدیریت اصولی و درست را جایگزین رفتار پیشینشان کنند. اما با گذشت چند هفته از آغاز لیگ برتر فوتبال ایران و همچنین لیگهای اروپایی هیچ اثری در بهبود سیاستهای سیما دیده نمیشود. تلویزیون ایران همچنان بدون اینکه قرانی بابت خرید حقوق پخش به صاحباناش بپردازد، بازیها را پخش و از محل آن درآمد کسب میکند.
تصاویر زندهی لیگ برتر انگلیس، لالیگای اسپانیا و سری «آ»ی ایتالیا همچنان بیاجازه از شبکههای دیگری که بابت خرید حقوق گران پخش مسابقات این لیگها پول زیادی پرداختهاند، برداشته میشود و با پایینترین کیفیت ممکن و با صدای ضبطشده یک مسابقهی دیگر، روی آنتن میرود. بوندسلیگای آلمان هم ظاهراً با وجود حضور بهترین بازیکنان ایران در آن، مغفول مانده است. اگر صدا وسیما به اصول تجارت پایبند بود، نه تنها حقوق باشگاههای فوتبال و سازمانهای ذیربط پایمال نمیشد، بلکه مشتریان داخلیاش نیز میتوانستند بازیهای مهدی مهدویکیا با پیراهن باشگاه جدیدش اینتراخت فرانکفورت و یا نخستین گل وحید هاشمیان پس از ماهها را تماشا کنند و پابه پای آنها به وجد بیایند و شادی کنند و ناراحت شوند.
صدا وسیما پس از سالها همچنان حقی برای باشگاههای داخلی هم قائل نیست. در بازار انحصاری رادیو و تلویزیون ایران که هیچ رقابتی وجود ندارد، صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز خودش را مکلف نمیداند که بابت محصول تولیدی باشگاهها به طور خاص و سازمان لیگ فوتبال به طور عام، پولی بپردازد و همین پخش بیهزینه را هم که باعث میشود باشگاهها راحتتر بتوانند اسپانسر جذب کنند، «لطف» در حق آنها میداند! مسئولین صداوسیما احتمالاً فراموش کردهاند که پایه و اساس این برنامه پرطرفدار، «محصولی فوتبالی» است که باشگاهها و سازمان لیگ و فدراسیون فوتبال برای تولید آن زحمت میکشند. دقیقاً مثل این میماند که تولیدکنندهای برای فروش محصول نهاییاش، بدون اینکه هزینهای بپردازد، یک کالای واسطهای را از تولیدکننده آن بگیرد و به وسیله آن کالای خود را تولید کند و آن را بفروشد و درآمد کسب کند. اما در یک بازار رقابتی چنین اتفاقی ناممکن است، چون تولیدکنندهی آن کالای واسطهای، کالایش را به مشتریای میفروشد که بالاترین قیمت را میپردازد.
جالب است که صداوسیما پرداخت حق پخش به باشگاهها را منوط به تعریف ردیف بودجهای جداگانه میکند! در آن صورت در یک چرخه کاملاً معیوب دولتی، دولت باید به صداوسیما پول بدهد تا این سازمان حقوق پخش تلویزیونی مسابقات باشگاهها را که آنها هم اغلبشان دولتی هستند، بخرد. خارج از هر گونه قانون عرضه و تقاضایی. این در حالیست که صداوسیما با گرفتن آگهی به هنگام پخش زنده مسابقات فوتبال، که جزو پربینندهترین برنامههای تلویزیونی به شمار میروند و بالطبع تعرفههای بالایی هم دارند، درآمد قابلتوجهی کسب میکند.
در حالی باشگاههای فوتبال ایران از درآمد حق پخش تلویزیونی محروماند که این بزرگترین منبع درآمد یک باشگاه فوتبال محسوب میشود. حال با تصویب اساسنامه جدید فدراسیون فوتبال که در بند اول مادهی 75 آن در مورد حقوق مسابقات تاکید شده که فدراسيون و اعضاي وابسته به آن، بدون در نظر گرفتن هيچ گونه محدوديت زمانی و مكانی و قانونی، صاحبان اصلی كليهی حقوقی هستند كه ناشی از برگزاری مسابقات و ديگر رويدادهای رسمی میشود، شامل هر نوع منافع مالی، سمعی-بصرس و ضبط راديويی، حقوق توليد و پخش تلويزيونی، حقوق چندرسانهای، بهرهبرداری از آرمها و نشانها و همچنين كپیرايت، این امیدواری به وجود آمده که وضعیت فعلی بهتر شود و باشگاهها حقوق مسلمشان را بگیرند.
اما جدای اینکه تا کنون بستر قانونی مناسبی برای فروش حقوق مربوط به مسابقات وجود نداشت، یکی از دلایل اصلی اینکه در ایران هنوز حق پخش تلویزیونی مسابقات نادیده گرفته میشود، کوتاهی خود تولیدکنندگان آن یعنی باشگاههاست. باشگاههایی که دولتیاند و به دلیل دریافت بودجه، بی حساب و کتاب دخل و خرج میکنند و نیازی نمیبیینند که برای گرفتن حقشان تلاش کنند و احیاناً «دردسر» ایجاد کنند. اگر باشگاههای فوتبال در ایران خصوصی بودند و اتحادیهای مستقل و قوی داشتند، این مشکل تا کنون حل شده بود و صداوسیما نمیتوانست حقشان را نادیده بگیرد. مادامی که باشگاهها خصوصی نشوند و حقشان را پیگیری نکنند، بعید است که تصویب اساسنامه جدید هم دردی دوا کند و صداوسیما را مکلف کند تا بابت استفاده از محصول باشگاهها پولی بپردازد.